به در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى:
ماهآباد همان ماد است
به در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۱ در پاسخ به فرهاد راد دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۹ - نامه نوشتن موبد نزد شهرو و فریفتن به مال:
رای شاه است و با راج و regx همریشه است بگمانم چرخ نیز زمین و توده نیل آسمان باشد
کامران هیچ در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
واقعا نمی فهمم چرا افراد مذهبی شعر خیام رو میخونند و به نفع خودشان تفسیر میکنند ، خیام در این شعر وجود خدا و عدالت خدا رو نفی کرد و کلا منکر شده
کامران هیچ در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
این شعر کاملا در رد خدا گفته شده ، وقتی خدایی وجود نداشته باشه جبری هم در کار نیست ، چرا میترسید حقیقت را بپذیرید
بابک چندم در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
@ همیرضا و یگانه یگانی
پیش از هر چیز دو نکته:
-ما زبانی به نام فارسی میانه (و یا فارسی کهن) نداریم، و این را در نوشته های اساتید زبان که ایرانی اند هم دیده ام!
پارسی کهن-> (پسا پارسی کهن/پیش پارسی میانه)-> پارسی میانه -> (احتمالاً دوره انتقالی پسا/پیش؟)-> پارسی نو یا فارسی...
می توان هر بخش را پارسی خواند، اما فارسی فقط به آن بخش از زبان پارسی اطلاق میشود که (پس از اعراب) عربی درونش ادغام شده و نه به زبانهای کهنتر... لغت "پارسی" خود برگرفته از "پارسیک/گ" در پارسی میانه است و لغتی از پارسی کهن نیست...
۲- آن دو بریده عکسهایی که ضمیمه کردید مشخص است که از متون مذهبی اند(اسلامی) و عجیب نیست که در آنها طبق قواعد زبان عربی (وَ عربی) به کار گرفته شده باشد، ولی این دلیل نمیشود که "اُ" در فارسی وجود نداشته، یا سهواً در گویش به کار میرفته/میرود، یا از ضرورت شعر است و...باری
زبانهای ایرانی از شاخه هندوایرانی که خود شاخه ای از زبان هندواروپایی است منشعب شدند، و نمونه های کهن و حتی میانه آن زبانها از نظر دستور زبان و جمله بندی و همچنین برخی لغات بسیار نزدیکترند به زبانهای اروپایی تا حتی به فارسی...
در چهار شاخه ای که از زبان هند و ایرانی (Indo-Iranian) منشعب شده و بقایایشان به زمان ما هم رسیده لغت va (بیان میشود وا نه وَ) وجود داشته که در هر چهار شاخه برابر است با (یا،or)، و لغت دیگری که باز هم در هر چهار شاخه موجود بوده ca (بیان میشود چا، نه چَ/چَه) است که این یکی برابر است با (وَ، and)...
اگر چه که a (آ کوتاه، جلو،بسته - front/closed a) در زبانهای کهن چرخیده به اَ (همسان فتحه عربی) در بسیاری لغاتِ زبان پارسی میانه، ولی به نظر نمیاید که وا تبدیل شده باشد به وَ با تغییر در شکل، بیان، و معنی...به هر حال از "وا" و "وَ" هیچ نشانی در پارسی میانه نیست...
اما
لغت دیگری که آن نیز در هر چهار شاخه کهن موجود بوده و برابر (وَ and) است "اوتا، uta" است که در پارسی میانه تبدیل شده به (اود/او- ud/u)
اوتا-> اود/او (uta-> ud/u)، و این (او u) است که به نظر میاید نهایتاً تبدیل شده به اُ در فارسی...
برای چرخش او به اُ از پارسی میانه به فارسی نمونه ای که به ذهنم میاید گومان در پارسی میانه به گُمان در فارسی است (گومان->گُمان gumān-> gomān)، که جدا از تغییر در معنی اولیه این چرخش آوا را نشان می دهد...
وُ چیست؟
این آوای مرکب (و + اُ v+o -> vo) نیست و ربطی هم به حرف رابط اُ (o) ندارد، بلکه همانند حرف بی صدا/کانسوننت "w" در زبان انگلیسی است که در زبان فارسی امروزی دیگر موجود نیست، ولی مثلاً در کُردی موجود است آنچنانکه خُدا را خوُا/خُوَ (xwā/xwa) می گویند که با w است و نه v...همچنین زمانی که از یک افغانیِ بدخشانی پرسیدم شما خواهر را چه می گویید؟ پاسخش به گوشم بیشتر آمد که (xwhar) باشد تا (xohar) فارسی نوشتنش با شما...
در جایی هم خواندم که پروفسور Stephanie Jameson استاد زبانهای کهن هندوایرانی، نظریه ای دارد که w در زبان پیشا ودایی (prevedic) تبدیل شده به v در زبان ودایی (vedic)، که نشان از وجود و قدمت w در زبان هند و ایرانی دارد...
در مستندی هم که چند سال پیش از تلویزیون دیدم و ماجرای مناقشه اهالی دو آبادی در شمال ایران بر سر آب بود، یکی از دیگری پرسید شما چگونه می گویید آب؟ پاسخ گرفت آو (āv) و گفت ما می گوییم اُ (ō) که احتمالاً برگرفته از آ +اُ(aw) است، بعد پرسید چه جور می گویید گاو؟ پاسخ گرفت همان گاو (gāv) و گفت ما می گوییم گُو (gō) که اینهم احتمالاًبرگرفته از گ+آ+اُ(gaw) است...
در پارسی کهن هم به یونان می گفتند آ-ی-ا-اُ-ن-آ مانند /dawn/yawn در انگلیسی...
در آخر
در آن مصراعی که خانم یگانی پیش کشیدند وُ جایی ندارد و می باید خوانده شود اُ + زِ، یا به ضرورت شعر وَز:
تو پرده برگرفتی وَز اشتیاق جمالت
زِ پرده ها....
در اینجا از بابت زِ در مصراع دوم به گمان من می باید وَز خوانده شود ونه اُ زِ...
همچنین وُ به جای حرف رابط اُ اشتباه است و جایی در زبان و شعر فارسی ندارد.
در لغات فارسی کلاسیک هم من جایی برخورد نکردم که وُ (w) به جای و (v) آمده باشد، ولی همانطور که آقای همیرضا ( حمید رضا سابق خودمان؟ ) اشاره کردند که دوستان شهر کردیشان ، و همچنین در زبان کردی و احتمالاً نمونه ای که از گویش بدخشانی آوردم می نماید که این وُ (w) که ریشه بسیار کهن در زبانهای هند و ایرانی دارد در برخی از نقاط همچنان پایدار و پابرجاست و چون قانون و قاعده سیستماتیک هم برای فارسی تا قرنها وضع نشده بود (آنچه هم که الان هست عرفی است) هیچ بعید نیست که برخی از شعرا بنابر سابقه گویش مردمانشان آنرا به کار برده باشند، به نظر من این را باید مورد به مورد با توجه به زمان و مکان شاعر بررسی کرد و یک قاعده کلی نمی توان برای آن نوشت...
نوروزتان پیروز
محسن رضایی در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
سلام شعر بسیار زیبایی بود حق با آقای شلمانیه این هوش مصنوعی رو حذف کنید اصلا سعدی یه چیز دیگه گفته اون یه چیز کاملا بی ربط گفته
Khamechian در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ در پاسخ به رها احمدی دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۱۴:
مقصود اینست که وقتی یکی رو ناگهان و به تعبیر صائب دزدکی ببوسی، خب مال دزدی رو در صورت مواخذه و بازخواست باید پس بدی! و پس دادن این بوسه باز هم به تعبیر صائب بوسه دیگریست یعنی به زبان ساده تر برای پسدادنش باید دوباره همونجایی که بوسه رو ازش دزدیدی، ببوسی. از این جهت پرمنفعت یا خوشعاقبته
بابک بامداد مهر در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴:
ناحفاظیرا ؟ نا حفاظی را نگارش مانوس تری نیست؟
مبارکه عابدپور در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۵ در پاسخ به اميرعباس دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
سرور گرامی شمس برای مولانا بوده قیمه هارو نریز تو ماستا😅😅
آقا محمد در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
عباراتی مانند «ای یار ناگزیر که دل در هوای توست» و «جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست» به نوعی بیانگر حالت «خودفراموشی» است؛ یعنی سعدی حاضر است هویت و مرزهای خود را از جانب معشوق (خدا) منحل کند تا احساس امنیت، تایید و معنا را تجربه کند. چنین وابستگیای هم نشانهای از جستجوی برای پر کردن خلاء عاطفی و هم مرحلهای از رشد شخصیت و شکلگیری هویت عمیقتر در دورههای نوجوانی و اوایل بلوغ است.
در عین حال، این نوع عشق میتواند در مواردی به وابستگی ناسالم و عدم توانایی در حفظ استقلال فردی منجر شود. بنابراین مهم است که در کنار تجربهٔ عشق و وابستگی، به پرورش هویت مستقل و مهارتهای خودتنظیمی نیز توجه کرد تا از این دوگانگی به شکلی سالم بهره برد.
آقا محمد در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۶:
جناب جامی، با بهکارگیری مفاهیمی چون مسجد، قبله، محراب و عبادت، در واقع به جستجو برای یافتن نقطهی اتکای روحی و معنوی در درون خویش میپردازد. این روند به عنوان یک فرآیند خودشناسی و همآمیزی احساسات تعبیر میشود؛ که عشق معشوق نه تنها به عنوان نیرویی ظاهری بلکه به عنوان محرکی برای شکلگیری هویت و دستیابی به حس امنیت روانی در نظر گرفته میشود.
تبدیل اعمال عبادی به ابزاری جهت نزدیک شدن به معشوق، نشانگر انتقال احساسات و نیاز به تکمیل درونی است. به عبارت دیگر، عشق در اینجا همانند پلی است که فرد را از حالت پراکنده و ناپایدار به سوی یک هویت متحد و معنادار سوق میدهد.
P M در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
آقای رضا ساقی ممنون که هستید ،
عاشق تفسیر و بیانتونم
مرسی که اشعار حافظ رو ملموستر میکتید
امین قائمی در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۷ در پاسخ به امین مروتی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:
گمان میکنم با توجه به وزن شعری ومعنائی مَلِک ها را ( به معنای شاهان را ) از مُلک ها را , خوانش صحیح تری باشد. سپاس
سیّد فخرالدّین حسینی در ۶ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶۴ - دیده و دل:
بهتر نبود تو بیت نهم بجای:
ز بحر عشق، موج فتنه پیداست *** هر آن کو دم ز جانان زد، ز جان کاست
میگفت:
ز بحر عشق، موج فتنه پیداست *** هر آن کو دم ز جانان زد، جان کاست
؟!
خراباتی آتش در ۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:
«چشم زاهد به شناسائی سر رخ و زلف»
واژه سِرّ با تشدید تحریر شود خوانش وزنی آن راحت تر خواهد شد. اگر سَر خوانده شود با وزن دیگر ابیات مطابقت ندارد.
صادق جان در ۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۱ در پاسخ به علی جهانشیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
و در عجم که چرا انواع صداها در گنجور هست اما خوانش های جناب موسوی گرمارودی در گنجور موجود نیست؟!
داود شبان در ۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۸:
یاد آستین نو بخور پلو افتادم
نیلوفر - در ۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴۷:
در بیت دوم، احتمالا به جای "زهر فروشان"، "زُهدفروشان" صحیح باشد که با سبحه و زنار هم مراعات نظیر دارد.
Khamechian در ۷ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح شاه عباس دوم:
سلام
وزن این شعر زیبا اشتباه مرقوم شده،
در اصل هست فعولن فعولن فعولن فعولن
سعیده باقری در ۶ روز قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۱: