گنجور

حاشیه‌ها

ساربان در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:

در منبع کاغذی درج شده، چنین شعری اصلا گویا وجود ندارد..

مجید ملک محمد در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:

درود به همشهری عزیز آقا رضای گرامی از کرمان

لغویون خاصه لغویون عرب در معنای اصلی و اصیل فاحشه گویند:

«الفُحْش والفَحْشاءُ والفاحِشةُ القبیحُ من القول والفعل...»

و بر همین اساس پیامبر اسلام، همسر جوان خویش، عایشه بنت ابوبکر را فرمود:

«یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً»

و البته مقصود ایشان، آنطورکه شما فرمودید، این نبود که روسپی و زن بدکاره مباش، بلکه مقصود این بود که: فحاش و ناسزاگوی مباش

با سپاس 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

تو تَرَحُّم نکنی بر منِ مُخلص ...

دریغ ازین غزل که با دو مصراع عربی به فنا رفته است .

چه اصراری است برین ملمع گویی!

حالا جایی تلمیحی است به آیه ای از قرآن مثل غزل ۲۵۱ و خواندنش به جهت آشنایی ذهن با آن آیه آسان است ؛ ولی این عربی ناآشنا براستی لطفی ندارد 

هر چه از اول غزل زدیم را این دو مصراع  را پراند!

 

خدابین در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

درود بر شما 

ساربان در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:

محسن نامجو به طرز شاهواری این آهنگ رو در ترانه‌ی «اسم» که به تازگی منتشر شده استفاده کرده، پیوند به وبگاه بیرونی

مشتاق او در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

برگ بی برگی ممنونم ازتون

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد

گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم

به نظر می‌رسد مصراع دوم این بیت با وزن این غزل جور در نمی آید

یعنی شما با روش بشکن زدن یا ضرب زدن هم امتحان کنید این مصراع خارج است

به هر حال من هر چقدر هنگام  خوانش سوهان و  سمباده کشیدم و سعی کردم کار را دربیاورم نشد!

 اگر کسی به دانش اوزان عروضی آگاهی دارد لطفاً پاسخی بدهد که آیا فرض بنده صحیح است یا خیر؟

پیشاپیش دمت گرمُ خیرا 

امین آب آذرسا در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰:

خود شاعر با سه نقطه نوشته یا گنجور سانسور کرده؟

علی احمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

اگر داستان پادشاه بنگال را درست فرض کنیم و جناب حافظ مصرع پادشاه را با این قافیه و ردیف دشوار یک شبه تکمیل کرده باشد باید شعر را از زاویه دید پادشاه بخوانیم .به عبارتی دیگر حضرت حافظ با این غزل تصویری ناب خلق کرده تا پادشاه بتواند حال و هوای مجلسش را به مفاهیمی که حافظ در ذهنش داشته گره بزند .در واقع پادشاه ساقی را از ابتدا با زبان حافظ مخاطب قرار می دهد و در انتها حافظ را به مجلس خود دعوت می نماید .

ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود

ای ساقی سخن از آمدن سرو و گل سرخ و لاله است بهتر است به یمن این سه تو هم سه بار با می روانمان را شستشو دهی 

مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت

کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله می‌رود

می بنوشان چرا که نوعروس چمن که جلوه قابل درک  زیبایی هاست به حدی از زیبایی رسیده  که نیازی به دلال برای درک او زیبایی نیست .با وجود می و مستی خودت می توانی این جلوه را درک کنی و نیازی به واسطه نیست.

شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند

زین قندِ پارسی که به بَنگاله می‌رود

با این سروده شیرین پارسی که از ایران به بنگال می رود همه سخنوران هند شیرین زبان خواهند شد .

بنگال قسمتی از هند آن دوران بوده و این بیت اشاره دارد که شعر حافظ نه تنها به بنگال بلکه به تمام هند نیز خواهد رفت . 

طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر

کاین طفلِ یک شبه رَهِ یک ساله می‌رود

پادشاه با حیرت و تعجب می خواند :ای ساقی ببین که این غزل که یک شبه سروده شده چگونه مرزهای زمان و مکان را در می نوردد و راه یکساله را تا اینجا طی می کند !

آن چشمِ جادوانهٔ عابدفریب بین

کش کاروانِ سِحْر ز دنباله می‌رود

گویا چشم ساحرانه آن جلوه زیباییها که عابدان را هم فریب می دهد این کاروان جادو یعنی این اشعار زیبا را با خود یدک می کشد . 

از نگاه حافظ ، عابدان و زاهدان حضور و جلوه زیبایی مطلق را درک نمی کنند و فقط نامی را می پرستند مثل بت پرستان که نامی بر بتهایشان می گذارند "اسماء سمّیتموها". در حالیکه زیبایی مطلق حضورش را به انسان نشان می دهد فقط باید با مستی آن را درک نمود 

از رَه مَرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز

مکّاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود

ای ساقی از این راه مستی و عاشقی بیرون نرو و فریب دنیا را که پیرزنی مکار و حیله گر است نخور و به جای آن پیرزن ،دل به این نوعروس بده و از حال لذت ببر .این نو عروس در هر لحظه جلوه ای خاص دارد و اگرچه چشمان دلفریب دارد ولی مکار و حیله گر نیست و دوست داشتنی است .

بادِ بهار می‌وزد از گُلْسِتانِ شاه

وز ژاله باده در قدحِ لاله می‌رود

ای حافظ آن می را که تو می خواهی در هنگام بهار که در گلستان شاه باد می وزد ، مثل شبنم لاله در کف همچون قدح آن می ریزد 

حافظ ز شوقِ مجلس سلطان غیاثِ دین

غافل مشو که کارِ تو از ناله می‌رود

ای حافظ از اشتیاق مجلس شاه غیاث الدین غافل نشو که اگر بیایی کارت بدون ناله پیش می رود و اوضاع روبه راه می شود .

ملک آرشی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۳:

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهترین از این 

ملک آرشی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۸:

بلا رمزی هم پیشگویی شد.

Ebra . در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:

این هم هست. اما معنی غالبش همون غیر عرب و غیر ترکه. این معنی در درجه دوم قرار میگیره

امین آب آذرسا در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:

در بیت هشتم فکر میکنم شششکر باید باشه

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ در پاسخ به sara دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

سلام بر شما

فرید و عطار هر دو تخلص های عطار هستند 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

در دایره‌ای که آمد و رفتن ...

بدایت و نهایت دایره هستی پیدا نیست!

 دایره شکلی هندسی است که مرز دارد و محدود است و از نقطه ای شروع شده  و به همان نقطه بازمیگردد، اما دایره هستی بی نهایت است 

انسان درین دایره هستی می آید و  برمیگردد

از مبدا بی نهایت می آید و به مرجع بینهایت برمیگردد

هستی نامحدود است 
هستی اگر  محدود بود آن طرف مرزش می‌شد نیستی!

نیستی امکان ندارد،اگر نیستی امکان داشت می‌شد هستی


حالا خیام کافر است یا مومن یا هرچه ؛ اینجا از بی نهایتی هستی سخن گفته است .
بی نهایت هم یعنی واحد ،یعنی یک!
یعنی یکتا
اگر بی نهایت نبود یکتا نبود .
بی نهایت یعنی وجودی که همه جا را گرفته و جا برای غیر نگذاشته!!

 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):

ماه فروماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد

این سروده را کافر بخواند مسلمان میشود!

برمک در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:

بستگانت را شکیبایی نماند
 یا رها کن یا بکش یکبارگی

برمک در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت:

این سروده فتوحی از سروده انوری سر است نمیدانم چرا این سخنور فتوحی اینهمه گمنام مانده

برمک در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطی‌بیک و عضدالدین کندکز:

این طوطی از سران غز بود که بر  سنجر تاخت و او را گرفتار کرد و بسیاری از سخنوران را که گرد  سنجر بودند به همراه سنجر به اسیری بلخ برد برخی را کشت گویند یکی از شهریاران خراسان که از انوری رنجیده و دشمنش بود انوری را از  همین طوطی خواست و طوطی  اخش انوری هزار گوسفند خواست و ان امیر پذیرفت  انوری چون خود را گرفتار دید به طوطی گفت من ملک الشعرای سنجرم و نویسندگی دانم تو از این پس جای سنجر شاه باشی  و نویسنده و شاعر خواهی و من بیش از هزار گوسفند ارزم مرا مفروش و بیش از این اندازه ترا  شعر سرایم و چیز نویسم سنجر او را رایگان  به  کتابت واداشت و سرودن فرمود این سروده از همانهاست

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):

ماه فروماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد

نوای بلبل بوستان ادب پارسی را بشنوید که در عشق گل سر سبد عالم هستی چنین نغمه سرایی میکند

 

گویند ناسپاسی از ناشناسی است؛

آن کس که میشناسد می‌ستاید و چنین میستاید

۱
۴
۵
۶
۷
۸
۵۷۲۲