گنجور

حاشیه‌ها

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

روزگار سفله دونان را نوازش می کند

زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتریست

میرزا طاهر وحید

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۲:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

روزگار سفله دونان را نوازش می کند

زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتریست

میرزا طاهر وحید

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۳:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » منشآت » نامه‌های فارسی » شمارهٔ ۱۷ - این مکتوب را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است:

نصیحت داروی تلخ است و باید

که با جُلّاب در حلقت چکانند

چنین سَقمونیای شکرآلود

ز داروخانهٔ سعدی ستانند

سعدی جان

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

ملا احمد نراقی

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

از این پیش گفتند ارباب هوش

شفا بایدت ، داروی تلخ نوش

امثال و حکم دهخدا

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

که را سرکه دارو بود بر جگر

شود ز انگبین درد او بیشتر

فردوسی

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

سعدی جان 

سرشت‌ ست باری شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردان ندارد علاج

رمق مانده‌ ای را که جان از بدن

برآمد ، چه سود انگبین در دهن ؟

سعدی جان

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

سعدی جان 

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ ملا احمد نراقی » معراج السعادة » باب چهارم » معالجه کراهت از مذمت:

نصیحت داروی تلخ است و باید

که با جُلّاب در حلقت چکانند

چنین سَقمونیای شکرآلود

ز داروخانهٔ سعدی ستانند

سعدی جان

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

ملا احمد نراقی

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

از این پیش گفتند ارباب هوش

شفا بایدت ، داروی تلخ نوش

امثال و حکم دهخدا

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

که را سرکه دارو بود بر جگر

شود ز انگبین درد او بیشتر

فردوسی

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

سعدی جان 

سرشت‌ ست باری شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردان ندارد علاج

رمق مانده‌ ای را که جان از بدن

برآمد ، چه سود انگبین در دهن ؟

سعدی جان

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

سعدی جان 

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزک:

نصیحت داروی تلخ است و باید

که با جُلّاب در حلقت چکانند

چنین سَقمونیای شکرآلود

ز داروخانهٔ سعدی ستانند

سعدی جان

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

از این پیش گفتند ارباب هوش

شفا بایدت ، داروی تلخ نوش

امثال و حکم دهخدا

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

که را سرکه دارو بود بر جگر

شود ز انگبین درد او بیشتر

فردوسی

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

سعدی جان 

سرشت‌ ست باری شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردان ندارد علاج

رمق مانده‌ ای را که جان از بدن

برآمد ، چه سود انگبین در دهن ؟

سعدی جان

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

سعدی جان 

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

همیرضا در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:

در شرح صوتی استاد ضیا به موارد به کارگیری اصطلاحات خوشنویسی در این شعر اشاره شده. ضمناً به بخشی از سخنرانی خود ایشان در شبهای بخارا برگزار شده در تبریز (یادنامهٔ استاد منوچهر مرتضوی) و منتشر شده در شمارهٔ ۱۳۳ مجلهٔ بخارا اشاره می‌کنند که در آن این غزل را از حیث پیوستگی و اهمیت ترتیب ابیات در شعر حافظ بررسی کرده‌اند. این قسمت از این سخنرانی آنطور که در مجلهٔ بخارا انعکاس یافته به این شرح است:

می‌خواهم در ادامه با توجه به همین نکات ریز یکی از غزل‌های خواجه را بخوانم (مطابق چاپ قزوینی) و نشان بدهم که توجه و بی‌توجهی به این جزئیات چقدر در بالا و پایین کردن عیار شعر سرنوشت‌ساز است.

کسی که حسنِ خطِ دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد

چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد

در سایر تصحیح‌های معتبر «حسن خط» آمده. این ابیات با اشاراتی به اصطلاحات خوشنویسی سروده شده و «حسن خط» ربط محکم‌تری با این مضمون دارد. چون «حسن و خط» دو چیز است، ولی «حسن خط» یک نکته. طبعاً «خط» ایهام دارد به خط رخسار و خوشنویسی. «محقق» هم یکی از اقلام خط است که در همین فضاست.

بیت دوم در سایر تصحیح‌ها «بر خط فرمان» است که قطعاً به ضبط موجود برتری دارد. به‌خصوص که مصراع چهارم، اشاره‌ای پنهان دارد به قط زدن قلم (خامه). همین اشاره است که باعث وحدت موضوع در بیت بعد شده:

کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

بیت بعد در تصحیح‌های معتبر پنج‌گانه چنین است:

به پای‌بوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد

در مصراع دوم تفاوتی ریز در بعضی نسخ به چشم می‌خورد و «برین در» (با پشتوانه هفده نسخه قرن نهمی) جایگزین صورت موجود است. شاید تفاوت چندانی در این دو به چشم نیاید، ولی حافظ کسی نیست که موسیقی «بر / در / سر» را نبیند و لذا باید این ضبط را (که در متن سودی نیز بوده) به جای صورت فعلی برگزید.

بیت بعد هم با تغییری کوچک، موسیقی غنی‌تری می‌یابد:

ز زهر خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ‌تر دارد

اینجا هم همه تصحیح‌های مذکور (به جز قزوینی) «بیار باده ناب» دارند، آورده‌اند تا با تکرار پنج‌باره «ب» واج‌آرایی بیت را تکمیل کنند.

آخرین تغییر سرنوشت‌ساز در این بیت رخ داده:

کسی که از ره تقوای قدم برون ننهاد
به عزم ره اکنون ره سفر دارد

نیازی به تذکر ندارد که سایر مصححان که «از در تقوی / تقوا» و «سر سفر» را برگزیده‌اند، کار درستی کرده‌اند. چه، برتری «قدم از در بیرون گذاشتن» و عدم تکرار «ره» و موسیقی «سر سفر» نیازی به توضیح ندارد.

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی:

عشق از اول چرا خونی بود؟

تا گریزد آنک بیرونی بود

#مولانا

با دو عالم عشق را بیگانگیست

اندرو هفتادو دو دیوانگیست

#مولانا

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

#مولانا

عشق‌هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

#مولانا

عقل از سودای او کور است و کر

نیست از عاشق کسی دیوانه‌تر

#مولانا

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

هرچه گفت وگوی خلق آن ره،ره عشاق نیست

شاخ عشق اندر ازل دان، بیخ عشق اندر ابد 

این شجر را تکیه برعرش و ثری وساق نیست

مولانا

عقل ، بند ِ رهروان و عاشقان است ای پسر 

بند بشکن ، ره عیان اندر عیانست ای پسر

مولانا

هر که را نبض عشق می‌ نجهد

گر فلاطون بود ، تواش خر گیر

هر سری کو ز عشق پر نبود

آن سرش را زدم مؤخر گیر

مولانا

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی:

عشق از اول چرا خونی بود؟

تا گریزد آنک بیرونی بود

مولانا

با دو عالم عشق را بیگانگیست

اندرو هفتادو دو دیوانگیست

مولانا

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

مولانا

عشق‌هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

مولانا

عقل از سودای او کور است و کر

نیست از عاشق کسی دیوانه‌تر

مولانا

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی:

هر که اول‌ بین بود اعمی بود

هر که آخربین چه با معنی بود

مولانا

آخر هر گریه آخِر خنده‌ ایست

مردِ آخر بین، مبارک بنده‌ ایست

مولانا

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند:

هر که اول‌ بین بود اعمی بود

هر که آخربین چه با معنی بود

مولانا

آخر هر گریه آخِر خنده‌ ایست

مردِ آخر بین، مبارک بنده‌ ایست

مولانا

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند:

هر که اول‌ بین بود اعمی بود

هر که آخربین چه با معنی بود

مولانا

آخر هر گریه آخِر خنده‌ ایست

مردِ آخر بین، مبارک بنده‌ ایست

مولانا

جباری در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۴ در پاسخ به برمک دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

کردهای کرمانشاه و لک‌ها نیز "خا" را جای تخم مرغ به کار می برند. 

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » منشآت » نامه‌های فارسی » شمارهٔ ۱۷ - این مکتوب را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است:

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » منشآت » نامه‌های فارسی » شمارهٔ ۱۵ - مخاطب نامة معلوم نیست:

سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان

در، بدریا می‌فرستی زر بمعدن می‌بری

قائم مقام فراهانی

ثوابت باشد این دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

قائم مقام فراهانی

قاطر مهدی روان است ای خدا

پشت سمنان دامغان است ای خدا

قائم مقام فراهانی

به پشت کوه جهرم سابوناته

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی:

گفتم که: الف،گفت: دگر ؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

شیخ بهایی 

از این به نصیحت نگوید کست

اگر عاقلی، یک اشارت بست

سعدی جان

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

گفتم که: الف،گفت: دگر ؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

شیخ بهایی 

از این به نصیحت نگوید کست

اگر عاقلی، یک اشارت بست

سعدی جان 

۱
۴
۵
۶
۷
۸
۵۷۶۷