سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۵:
بانو مهدیه محمدخانی
من طربم
علی احمدی در ۲۳ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
عاشق، در گیر و دار چرخه های عاشقی به امید مستی و درک حضور یار و وصال به می پناه می برد و وقتی از وصال باز می ماند به حسرت می رسد و درد و غم عاشقی به سراغش می آید و یاد و خاطره معشوق چشمانش را پر از اشک می کند و به دعا می پردازد تا شاید دوباره یار را ببیند . به میخانه می رود تا دوباره می و مستی و درک معشوق یعنی یک چرخه دیگر را طی نماید . این غزل شرح غم عاشقی و تجربه حاصل از آن است.
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
از این می ترسم که در این غم عاشقی بگریم و اشک راز عاشقی راافشا کند و این راز پنهان در دنیا حکایتی شود .
عاشق اگر بتواند لذت درک حضور معشوق را پنهان کند ولی نمی تواند درد غم عاشقی را مخفی نماید چرا که اشک غمّازراز او را برملا می سازد.
گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود
طی چرخه های عاشقی و پایداری در این راه صبر می خواهد و حاصل این کار همانا لعل شدن سنگ است . حافظ به دنبال لعل شدن است تا گرانبها شود .او عشق را کیمیایی می داند که مس وجودش را به طلا تبدیل کند . اما این کار با خون جگر همراه است و دشواری فراوان دارد.
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود
برای رفع غم عاشقی هم باید به می برسد . پس گریان و نالان به میخانه می رود تا از این غم رها شود و چرخه ای دوباره را طی کند.
از هر کرانه تیرِ دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
دعاهایش را از هر طرف مثل تیر رها کرده است تا یکی از آنها موثر باشد و به مقصودش برسد.
ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
باد صبا همیشه از احوال معشوق با خبر است و اگر کسی معشوق را ببیند او هم باخبر خواهد شد . در اینجاحافظ به عاشقانی که از وی پیشی گرفته اند و نزدیکتر به معشوق اند می گوید که اوضاع سخت او را به معشوق بگویند طوری که باد صبا متوجه نشود . چون باد صبا این توان را هم دارد که دل عاشق را که گرفتار زلف یار ( راه عاشقی) است را جدا کند و با تاب زلف از مسیر عاشقی جدا کند و حافظ نمی خواهد در این مسیر به عقب برود .
از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من
آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود
چرا که مهر( خورشید) یار کیمیایی بوده که روی او را طلایی رنگ کرده . او خود را خاکی می داند که به لطف یار تبدیل به طلا شده است و این حاصل طی مسیر عاشقی است .« عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد»
در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
اگر چه در شرح کلمه رقیب به نگهبان منزل معشوق اشاره می شود ولی به نظر نگارنده رقیب کسی است که خود را در مسیر رسیدن به یار می داند و مدعی است . لذا به عاشقان حسادت می ورزد و به آنان فخر می فروشد و این موجب حیرت تعجب حافظ است. از نظر او راهیان این راه اهل تکبر نیستند و این مدعیان مثل گدایانی هستند که به خاطر نعمت دنیا به جایی رسیده اند و خود را معتبر می دانند و آرزو می کند که چنین اتفاقی دیگر نیفتد.
بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
از نظر حافظ تبدیل به طلا شدن شرایط دیگری غیر از حسن هم می خواهد . اینکه بخواهی مثل معشوق زیبا شوی خوب است ولی برای اینکه در چشم ( مردم ) معشوقِ صاحب نظر پذیرفته شوی باید علاوه بر زیبایی صفات دیگری هم داشته باشی.
این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست
سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود
اگر وصال معشوق را کاخی تصور کنیم ، کنگره های سرکشی دارد و این باعث شده سرهای زیادی در برابرش به خاک بیفتند . این راه خطرناک است و هرکسی نمی تواند فقط ادعا کند گاهی باید سرت را هم در این راه بدهی .
حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست
دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود
ای حافظ همین که یک گره خوشبوی زلف یار را در دست داری راضی باش و آه و زاری نکن و چیزی نگو وگرنه باد صبا می آید و تابی به زلف می دهد و تو را از این زلف بیرون می کند.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:
بگه لغتنامه دهخدا بگه . [ ب ِ گ َه ْ ] (ق مرکب ) بگاه . رجوع به بگاه و انجمن آرا و ناظم الاطباء و آنندراج و غیاث شود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:
جاءَ الصَّفا زالَ الحزَن ، شُکراً لِوهّاب المِنَن
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
خیلِ تورا قوّه دهم ، جندِ تورا نصرت دهم
رضا از کرمان در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۶ در پاسخ به نادر خمسه ای دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:
درود بر شما با این برداشت زیبایی که از این غزل داشتید وارایه فرمودید .
شاد وپاینده باشی عزیزم
رضا از کرمان در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۰ در پاسخ به مجید ملک محمد دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:
مجید جان عزیزم درود بر شما
بنده معترفم که در ادبیات عرب به نسبت شما سررشته آنچنانی ندارم ولیکن طبق تحقیقاتی که کردم فحش در لغت عرب به معنی قبح و گناه بزرگ انجام دادن است وشک دارم در معنی حرف زشت زدن باشه ودر آیات قرآنی هم در معنی عمل زشت است ونمیدانم چرا در زبان فارسی معادل حرف ناپسند و رکیک آمده در هر صورت ضمن احترام به شما ونوشتار حضرتعالی ، بدلیل اینکه باعث اشتباه سایر عزیزان نگردم موضوع را به اهل فن وتحقیق واگذار میکنم وامیدوارم ایشان راهنمایی بفرمایند .
از مصاحبت با چنین همشهری فرهیخته ای بسیار مفتخرم شاد باشید .
امین آب آذرسا در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲ - آغاز کتاب نوروز نامه:
باورم نمی شود که شخصیتی مثل خیام، با شخصیت هایی خیالی مثل کیومرث و غیره مثل افراد واقعی و تاریخی برخورد می کند. یعنی به راستی کوروش و داریوش را نمی شناخته؟!
در جواب کسانی که معتقدند خیام به افسانه ها جامه واقعیت نپوشانده: اگر چنین است چرا مأمون و غیره را که مسلما واقعی و تاریخی بوده اند در ادامه نام پادشاهان اساطیری آورده؟ پس حتما برای آنها هم واقعیت قائل بوده.
علی میراحمدی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:
۱۲سال گذشته
اما براستی چنین سخنانی و چنین تفاسیری از شعر حافظ ...
آخر بر اساس کدام منبع و کدام تاریخ معتبر و کدام کار تحقیقی و کارشناسی!
آن بنده خدا حاشیه گذاشته که شما حافظ را نزد من خراب کردید با این حرفها و من دیگر مثل گذشته از حافظ خوانی لذت نمیبرم
چرا پس زمینه برای خواننده میسازید که اینطور بشود
برخی با حافظ زندگی میکنند و شما با این تاریخ سازی ها و تاریخ بازیها شعر حافظ را خراب میکنید
ساربان در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:
در منبع کاغذی درج شده، چنین شعری اصلا گویا وجود ندارد..
مجید ملک محمد در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:
درود به همشهری عزیز آقا رضای گرامی از کرمان
لغویون خاصه لغویون عرب در معنای اصلی و اصیل فاحشه گویند:
«الفُحْش والفَحْشاءُ والفاحِشةُ القبیحُ من القول والفعل...»
و بر همین اساس پیامبر اسلام، همسر جوان خویش، عایشه بنت ابوبکر را فرمود:
«یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً»
و البته مقصود ایشان، آنطورکه شما فرمودید، این نبود که روسپی و زن بدکاره مباش، بلکه مقصود این بود که: فحاش و ناسزاگوی مباش
با سپاس
علی میراحمدی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:
دریغ ازین غزل که با دو مصراع عربی به فنا رفته است .
چه اصراری است برین ملمع گویی!
حالا جایی تلمیحی است به آیه ای از قرآن مثل غزل ۲۵۱ و خواندنش به جهت آشنایی ذهن با آن آیه آسان است ؛ ولی این عربی ناآشنا براستی لطفی ندارد
هر چه از اول غزل زدیم را این دو مصراع را پراند!
خدابین در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:
درود بر شما
ساربان در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:
محسن نامجو به طرز شاهواری این آهنگ رو در ترانهی «اسم» که به تازگی منتشر شده استفاده کرده، پیوند به وبگاه بیرونی
مشتاق او در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
برگ بی برگی ممنونم ازتون
علی میراحمدی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
به نظر میرسد مصراع دوم این بیت با وزن این غزل جور در نمی آید
یعنی شما با روش بشکن زدن یا ضرب زدن هم امتحان کنید این مصراع خارج است
به هر حال من هر چقدر هنگام خوانش سوهان و سمباده کشیدم و سعی کردم کار را دربیاورم نشد!
اگر کسی به دانش اوزان عروضی آگاهی دارد لطفاً پاسخی بدهد که آیا فرض بنده صحیح است یا خیر؟
پیشاپیش دمت گرمُ خیرا
امین آب آذرسا در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰:
خود شاعر با سه نقطه نوشته یا گنجور سانسور کرده؟
علی احمدی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
اگر داستان پادشاه بنگال را درست فرض کنیم و جناب حافظ مصرع پادشاه را با این قافیه و ردیف دشوار یک شبه تکمیل کرده باشد باید شعر را از زاویه دید پادشاه بخوانیم .به عبارتی دیگر حضرت حافظ با این غزل تصویری ناب خلق کرده تا پادشاه بتواند حال و هوای مجلسش را به مفاهیمی که حافظ در ذهنش داشته گره بزند .در واقع پادشاه ساقی را از ابتدا با زبان حافظ مخاطب قرار می دهد و در انتها حافظ را به مجلس خود دعوت می نماید .
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرود
وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله میرود
ای ساقی سخن از آمدن سرو و گل سرخ و لاله است بهتر است به یمن این سه تو هم سه بار با می روانمان را شستشو دهی
مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت
کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله میرود
می بنوشان چرا که نوعروس چمن که جلوه قابل درک زیبایی هاست به حدی از زیبایی رسیده که نیازی به دلال برای درک او زیبایی نیست .با وجود می و مستی خودت می توانی این جلوه را درک کنی و نیازی به واسطه نیست.
شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند
زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
با این سروده شیرین پارسی که از ایران به بنگال می رود همه سخنوران هند شیرین زبان خواهند شد .
بنگال قسمتی از هند آن دوران بوده و این بیت اشاره دارد که شعر حافظ نه تنها به بنگال بلکه به تمام هند نیز خواهد رفت .
طِیِّ مکان ببین و زمان در سلوکِ شعر
کاین طفلِ یک شبه رَهِ یک ساله میرود
پادشاه با حیرت و تعجب می خواند :ای ساقی ببین که این غزل که یک شبه سروده شده چگونه مرزهای زمان و مکان را در می نوردد و راه یکساله را تا اینجا طی می کند !
آن چشمِ جادوانهٔ عابدفریب بین
کش کاروانِ سِحْر ز دنباله میرود
گویا چشم ساحرانه آن جلوه زیباییها که عابدان را هم فریب می دهد این کاروان جادو یعنی این اشعار زیبا را با خود یدک می کشد .
از نگاه حافظ ، عابدان و زاهدان حضور و جلوه زیبایی مطلق را درک نمی کنند و فقط نامی را می پرستند مثل بت پرستان که نامی بر بتهایشان می گذارند "اسماء سمّیتموها". در حالیکه زیبایی مطلق حضورش را به انسان نشان می دهد فقط باید با مستی آن را درک نمود
از رَه مَرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز
مکّاره مینشیند و مُحتاله میرود
ای ساقی از این راه مستی و عاشقی بیرون نرو و فریب دنیا را که پیرزنی مکار و حیله گر است نخور و به جای آن پیرزن ،دل به این نوعروس بده و از حال لذت ببر .این نو عروس در هر لحظه جلوه ای خاص دارد و اگرچه چشمان دلفریب دارد ولی مکار و حیله گر نیست و دوست داشتنی است .
بادِ بهار میوزد از گُلْسِتانِ شاه
وز ژاله باده در قدحِ لاله میرود
ای حافظ آن می را که تو می خواهی در هنگام بهار که در گلستان شاه باد می وزد ، مثل شبنم لاله در کف همچون قدح آن می ریزد
حافظ ز شوقِ مجلس سلطان غیاثِ دین
غافل مشو که کارِ تو از ناله میرود
ای حافظ از اشتیاق مجلس شاه غیاث الدین غافل نشو که اگر بیایی کارت بدون ناله پیش می رود و اوضاع روبه راه می شود .
ملک آرشی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴۳:
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهترین از این
احمد خرمآبادیزاد در ۲۳ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم: