سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
پنجه و بالِ کرکس التّجار
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
چرا عده ای از آسانگیری محروم هستند و دنیا را بیش از آنچه که هست سخت میگیرند:
۱.ساختن هویتهای جعلی و قلابی و دور شدن از من اصیل
«مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم
در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم»
۲.نداشتن وسعت دید
«شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد»
۳.از دست دادن روحیه کودکی یا طبع طنازی
«بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَش میآید
گرچه خون میچکد از شیوهٔ چشمِ سیَهَش»۴.ترس از دست دادن و اصرار بر حفظ ثبات
«گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
۵.بی ارتباط بودن با زیباییها در مظاهر گوناگون
«خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم»
۶.بی توجهی به نعمت های بیشمار خداوندی و عیش و خوشی موجود در ذات زندگی و جریان وجود
«گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابرست و بزمگه لب کشت»رندی که حافظ تعریف میکند فقط رندی در مقابل جریان زهد و ریا نیست ؛رند حافظ رندی است که ذات زندگی را ستایش میکند و پاس میدارد .
البته همین رند فقر و مشکلات مالی را هم تجربه میکند و از آن گزیر و گریزی ندارد ،ولی همچنان دیدگاه مثبت خود را به زندگی حفظ میکند
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اینست
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
با توجه به اشکالات عدیده ی متن غزل ، بازنویسی می گردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
نه عمرِ رفته ، دگر باره ، آید اندر دست
نه تیر ، چون ز کمان جست ، آید اندر شست
چو عمرِ رفته ، نیاید به دست ، آن بهتر
که در حوادثِ آینده ، خفته باشی و مست
تو را ز خوابِ چهل ساله ، ننگ و عار مباد
از آنکه دامنِ خوابَت ، به مرگ در پیوست
بخُسب تا که ببینی ، ز انقلابِ زمان
ستاره ها شده تاریک و آسمانها پست
چو طشتِ عمر ، ز بام اوفتاد و کرد صدا
تفاوتی نکند گر شکست یا نشکست
ستورِ لاشه ، چو پرداخت کالبد ز روان
نه بار بُرد و نه خربنده اش بر آخور بست
دوباره دوشَش ، سنگین نشد ز بارِ گران
دوباره پشتَش ، از آسیبِ خُشکریش نخَست
چِدار و آخیه و داغ و لاشه و افسار
ز لوحِ حافظه فرَموش کرد و از غم رست
نه مرده ریگَش ، در دستِ مفتیان افتاد
نه کَس به حیله زنَش ..اد و جایِ او بنشست
خری بمُرد و خری بسته شد ، بر آخورِ وی
قَراقِری به شکم اوفتاد و بادی جَست
تو نیز ای پسر ، ار آدمی ، نه ای خَرزی
اگر فرشته نه ای ، با دَدان مشُو همدست
رهینِ آخورِ خود شُو ، که مرغ و ماهی را
طمع به دام در افکند و آرزو در شست
ز خیر اگر خبرَت نیست ، سویِ شرم گرای
که در میانه ی این هر دو نیز ، چیزی هست
ستور بارکِش ، از مردِ آدمی کُش بِه
شکم پرست نکوتر بوَد ، ز نفس پرست
" امیریا " ، سخن آهسته گو ، که باده کِشان
شرابِ رَز نشناسند ، از شرابِ الست
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
با توجه به اشکالات صوری متن غزل ، متن بازنویسی می گردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد
آفرین باد ، بر سروشُ الملک
که از او ، عاطل است هوشُ الملک
گر بدینسان حساب پردازد
سویِ گردون روَد خروشُ الملک
نه به تنها ، من ام در این خلوت
سرخوش از جامِ مِیفروشُ الملک،
که به هر گوشه ، صد هزار چو من
تا قیامت بوَد ، خموشُ الملک
از زمانی که حجّتُ الاسلام
خفته زیرِ کجاوه پوشُ الملک
بَقَرالمسلمین ، ز فرطِ خَری
شد لگدزن ، به گاوِ دوشُ الملک
روبهُ الدّوله و پلنگ نظام
هر دو در وحشت ، از وحوشُ الملک
اُمَرا ، مستِ نشاَةُ الملک اند
فقرا ، گرمِ دیگجوشُ الملک
خورده پهلویِ اُشترالدّوله
لگد ، از استرِ چموشُ الملک
مادیانُ الوزاره ، قاطر زاد
از نتاجِ دراز گوشُ الملک
عرعرُالسّلطنه زند سیلی
بر بنا گوشِ پیلگوشُ الملک
گشته ، بَبرُ العداله رقص کنان
همچو میمون ، سوارِ دوشُ الملک
ای دریغا ، که گربةُ السّلطان
کرده ، قصدِ شکارِ موشُ الملک
روحِ توشه چینان ، ثنا خواند
بر روانِ پلنگتوشُ الملک
چه شود ، کاسمانِ مار افسای
نیشِ افعی کِشد ز موشُ الملک
یا گشاید خدا ، در این کشور
نظرِ پاکِ حق نیوشُ الملک
یا بپوشد ، بر این عروسِ عبوس
ستری ، از غیبِ پرده پوشُ الملک
گربه شیرالایاله لُنگ انداخت،
روزِ میدان ، لیک موشُ الملک
شده این شیرِ اژدها پیکر
رامِ افسونِ ماردوشُ الملک
چدَن الواعظین ، ز بس زِیبَق
ریخت ، در گوشِ هفتجوشُ الملک
پنجه و بالِ کرکسُ النُجبا
خسته شد ، زیرِ چنگِ قوشُ الملک
ای " امیری" ، از آن بتَرس ، که باد
این حکایت بَرَد ، به گوشُ الملک
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
با توجه به اشکالات عدیده ی صوری در متن غزل ،بازنویسی و مجددا درج میگردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹
به سفر رفت نگارِ من و من شیفته وار
در صفِ باغ شدم ، با دلی از غصّه فکاردیدم اندر لبِ جو ، سنبل و گل نرگسِ مست
گرمِ نظّاره و صحبت شده ، مانندِ سه یارچون مرا دیدند ، از دیده سرشک افشانَم
بر رُخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهارگفت سنبل ؛ که چو شد یارِ تو ، میدار مرا
جایِ آن زلفِ کَجِ پُر شکنِ غالیه بارگلِ سوری ، ز صفا گفت ؛ مرا دِه بوسه
جایِ رخساره ی آن سیمتنِ لاله عذارگفت نرگس ؛ که چو از دیده ی او ، دور شدی
غمِ چشمانَش ، بر چشمِ ترِ من بگمارگفتم ای سنبل ، زلفِ بت ِمن ، بارد مُشک
تو نه مُشکین ، بیغاره مزن دَم ، زنهارای گلِ سوری ، پیشِ رخِ او ، چهره بپوش
که بوَد گل بَرِ رخساره ی او ، خوار چو خارنرگسا ، چشمِ تو گیرنده و مست است ولی
نیست چون آهویِ پیل افکنِ او ، شیرشکارچون پریچهره نگارَم ، به چمن جلوه کند
شاهدان پیشِ جمالَش ، همه نقش اند و نگارچهره اش لعل بوَد ، سیمِ بنا گوش سپید
دیده اش مست بوَد ، تُرکِ نگاهَش بیدارزلف تاریک و شب و روزِ جهان ، زو روشن
چشم مخمور و دل و مغزِ مهان ، زو هُشیاردوش "امیری" به دلَم گفت ؛ چرا در گردن
زلفِ لیلی وشی آویخته ، مجنون وارگفت ؛ پروانه ی آن شمعِ جهان افروز ام
عاشقِ بَدر ام و جوینده ی او در شبِ تار
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
حافظا کاش که من
بودم از تو بَدَلی!
میسرودم غزلی
زان شکوه ازلی
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
کار جهان رویی در سختی دارد و رویی در بی اعتباری و گذرایی
سخت ترین شکست ها یا شیرینترین پیروزیها در گذر زمان بی اعتبار میگردند
ذهن سخت گیر مسائل ساده را پیچیده کرده و مسائل سخت را بزرگنمایی میکند.
شاعر آسانگیری را راز پنهانی دانسته که همگان به آن آگاه نیستند یا توانایی آگاه شدن از آن را ندارند
شاید آسان گیری بیش از آن که شعر و شعار باشد نتیجه نوعی جهان بینی است که شخص باید به آن برسدیکی از خصوصیاتی که رند حافظ دارد همین روحیه آسانگیری است و راه رندی هم بر همه کس آشکار نیست
فُرْصَت شِمُر طَریقِهٔ رِنْدی که این نِشان
چون راهِ گَنْج، بَر هَمِهکَس، آشْکارِه نیست
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
همه گیتی از دیو پر لشکرند
ستمکارهتر هر یک از دیگرنداگر نیستی بندشان داد و دین
ربودی همی این از آن آن ازینشاعر میگوید و چقدر خوب میگوید که وجود دین باعث جلوگیری از فساد و پلیدی در میان مردمان جهان میگردد که سخن بسیار درستی است .
عده ای اصلا ازین منظر به دین نگاه نمیکنند
آیا قانون میتواند جایگزین دین بشود ؟
به هیچ وجه
زیرا قانون نمیگوید دروغ نگو،زنا نکن،کم فروشی نکن،قتل مکن ،اسراف نکن که هر کدام ازین اعمال فسادهای زنجیره واری را در پی دارد
قانون در بسیاری از موارد پس از بروز جرم وارد صحنه میشود،در حالی که قصد دین آنست که از ابتدا شر یا جرمی صورت نپذیرد.
شرع بهر دفع شر رایی زند(مولانا)
شاید بسیاری از مردمان به آن صورت دیندار هم نباشند اما به بسیاری از منعیات دینی پایبند هستند زیرا انسان فطرتا از بدی و پلیدی بیزار است و میل به نیکی و زیبایی دارد و یکی از کارهای دین هم یادآوری این فطرت الهی است و هم حفظ آن .
خدابین در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل:
صد هزاران درود بر شما که عمیق تر درک کردن این ابیات زیبا را برای ما ممکن کردید
احمد خرمآبادیزاد در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۶:
مصراع نخست بیت دوم به شکل «اکنون که چمن سبزْ سلب گشت سه لب داشت»، هم نامفهوم است و هم از نطر وزنی لنگ میزند. به استناد نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 65077 به شکل زیر درست است:
«اکنون که چمن سبزْ سَلَب گشت سه لب خواه»،
با این ویرایش، معنی آن کاملا روشن خواهد بود: «اکنون که چمن سبز پوش شده است، سه لب را بخواه»
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
پنجه و بالِ کرکس النُّجَبا
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
که بوَد گل ، بَرِ رخساره ی او ، خوار چو خار
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
بر رخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهار
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
ستورِ لاشه ، چو پرداخت کالبد ز روان
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
تو نیز ای پسر ، ار آدمی نه ای ، خَرزی
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
تو نیز ای پسر ، ار آدمی ، نه ای خَرزی
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
چِدار و آخیه و داغ و لاشه و افسار
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
چو طشت عمر ، ز بام اوفتاد و کرد صدا
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ روز قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
ستاره ها شده تاریک و آسمانها پست
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸: