بزرگمهر در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:
گرچه ازکِبر سخن بامن درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش بادبا توجه به سه بیت بعدی که سپاسگزاری فراوانی در آنها نسبت شاه شجاع است بهتر است بیت پنج را اینطور تعبیر کنیم که سکوت شاه شجاع در برابر اتهاماتی که طوطئهگران به آن پرداخته بودند، حکم نجات حافظ از تنبیهات سخت مورد نظر دشمناش بوده است و هر چیزی میگفت میتوانست تبعات بدی برایی حافظ باشد. بخصوص «گر چه » شروع بیت تردیدی در تکبر شاه هم ایجاد میکند و جان فدای پسته خاموش اشاره به راه نجات تقدیمی از شاه شجاع است و سه بیت بعد تماما این تعبیر را پشتیبانی میکنند.....؟
چه لزومی داشت اگر حافظ از حرکت شاه دلخور و ناراضی بوده این ابیات پایانی را اینچنین غلاظ و سپاسگونه بسراید
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
و
به غلامی تو.....و حلقه بندگی تو...
علی میراحمدی در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح امام بزرگ شیخ قطب الدین ابوالمظفر العبادی:
ای محرم خلوتی که آنجا
محوست نشان آفرینش!
ببنید درین قصیده مدحی که گویا درباره یکی از مشایخ است انوری چطور استادی خود را نشان میدهد!
این همان شاعر است که هجو و هزل و طنز و طعنه هم دارد ولی اینجا که مدح یکی از اهل مشایخ است کلمات و عبارات و توصیفاتش رنگ و روی معنوی یا عرفانی دارد و بسیار عالی هم از پس این کار برآمده تا آنجا که اصلا برخی ابیات شرح هم میطلبد!
بیت زیر را بنگرید که چه مقدار هنرمندانه و زیباست و به یک دیوان می ارزد!
آزاد مراتب یقینت
ز آسیب گمان آفرینش!
علی فرزانه در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۷ در پاسخ به نصرت الله حلمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
در تایید حاشیه شما، در نسخه دستنویس کتابخانه نور عثمانیه استانبول به تاریخ کتابت ۸۰۱ قمری که کهنترین نسخه کامل دیوان حافظ است در بیت اول به جای آشیانه آستانه آمده است
علی میراحمدی در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۴:
در وصف شخص بلند قدی گفته است که اگر عمر تو هم مانند قد تو باشد ملک الموت عاقبت جان بدهد و تو زنده بمانی!
ببینید این آدم چقدر زیرک و طناز بوده و چقدر هنرمندانه این دو بیت را سروده است
در لابلای دیوانش که بگردیم متوجه میشویم که همین آدم که شعر خود را صرف تقاضای شراب و کباب و گندم و جو کرده یا طنزی و طعنه ای در کار این و آن کرده چقدر معلومات داشته و چه آدم پُری بوده است!
من ادعا میکنم که اگر از تمام شاعران ایران بخواهید که شعری در طنز و طعنه به شخص دیلاقی بگویند نظیر این بیت را نتوانند گفت !
همایون در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش
دوران کنون دوران من
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من
فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی بردهام
همایون در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و
دوران را شکار کند. اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و پاسبانانس
دوران کنون دوران من
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من
فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی بردهام
همایون در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:
غزل جانانهای که از نوزایی اندیشه و زندآگاهی میگوید که هر زمان جان ما نیازمند آنست تا سخن را تازه کند و دوران را شکار کند، اینگونه جان ما با آن و زمان آشنا میگردد، هر زمان فرمانی در خود دارد والاتر از هر فرمانروا و سرسپردگانش
دوران کنون دوران من
گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من
فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی بردهام
هادی مردی در ۱۰ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
شهریور ۴۰۵ است و با این شعر زیبای سعدی و صدای همایون شجریان به نظاره ی انچه بر وطن میگذرد نشسته ام و می اندیشم اگر ایرانمان این نعمت ها و برکات بزرگ را نداشت چگونه ممکن بود عبور از این ایام
ahmad f در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به محسن دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۸:
شما پسته کوهی میخوری دچار سبک روحی میشی؟ یعنی اندازه یک جو(شش دهم گرم) پسته کوهی که تقریباً میشه گفت ناچیزه, پسته کوهی بخوری دچار سبک روحی میشی و سی مرغ رو به سیخ میزنی از گرسنگی؟
اینکه الان و در زمان حال به «حشیش» یا بنگ میگن «پنیر» برای شما شاید کمی عجیب باشه، اما از زمان قدیم رسم بوده روی بنگ نام های دیگری میگذاشتند: سر الاسرار، طوطی اسرار، تحفه سبز درویش، حبه خضرا و...
آیا در تاریخ نخواندید که در برخی تصوف های قلندری مصرف این گیاه در خرابات رواج داشته؟
حافظ اینجا نگفته که خودش اهل حبه خضرا بوده. اگر میخواهید نظر واقعی حافظ رو در مورد این قضیه بدانید به شعر «الا ای طوطی گویای اسرار» مراجعه کنید، در اونجا اتفاقا به خوبی توضیح دادم حافظ چطور به قلندران افراطی در افیون خرابات ها طعنه آمیز اشعار خودش رو بالاتر معرفی میکنه.
اگر قصدتون دفاع از حافظ در برابر تهمت های ناروا است، بهتره با اطلاعات درست و رمز گشایی اشعار خودش راه رو پیدا کنید، با پاک کردن صورت مسئله فقط خودتون رو گول میزنید تا کمتر مطالعه کنید.
علی میراحمدی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۸ - در هجا گوید:
گویا امروز و در مورد ترامپ این ضحاک زرد سروده شده است...
روانش شاد که حق مطلب را خوب ادا کرده و دقیقه ای را فروگذار نکرده !
درین زمینه ها انوری «نامبر وان »است و بی تردید رودست ندارد
دکتر حافظ رهنورد در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:
"میزنم" هایی یکسان که هر کدام در یک معناست
میزنم=برمیدارم/ میزنم=میاندازم/ میزنم= میکنم... میگیرم.... سر میدهم و الی آخر
حسین مویدی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر:
یک مایه کاس احتمالا اصطلاحی عامیانه بوده که در آن زمان رایج بوده است . کاس همان است که امروز کاسه می گوییم و مایه به معنی اندازه . یک مایه کاس به معنی در اندازه محدود
حسین مویدی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۸:
یازگار احتمالا بازگاه بوده است . در این صورت معنی مصرع چنین خواهد شد که محل گردآوری باج در اثر شمارش زیاد چرکین و آلوده شد .
علی میراحمدی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۵ در پاسخ به داود شبان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
بنده هم سخت علاقه مند هستم بدانم این«رضا» کیست که اینقدر به حافظ و شاه شجاع نزدیک بوده که اینطور از روابط آنها دم میزند!
احتمالا ایشان ماشین زمان دارند و ما نمیدانیم
کسی چه میداند شاید اکنون در دربار محمود غزنوی و شاهد دیدار فردوسی و شاه غزنین باشد یا در یمگان نزد ناصرخسرو یا در حصار نای پیش مسعود سعد
شاید هم در سومنات است و به سعدی در انداختن آن بت پرست در چاه کمک میکند!
«شادی همه لطیفه گویان صلوات»
ابراهیم احمدی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:
شاید راز این ابیات نه در «عشق کنیزک» که در ناتوانی انسان از شناختن صاحبِ حقیقیِ دل خویش باشد. حکیم شهرها را یکییکی نام میبرد، اما هیچکدام نبض را نمیجنبانند؛ تا نام سمرقند میرسد و ناگهان بدن، رازی را آشکار میکند که زبان پنهان کرده است. گویی هر انسانی در درون خود شهری دارد که تنها نام آن میتواند او را از سکون بیرون آورد؛ شهری که خودِ او نیز شاید نداند چرا اینهمه به آن تعلق دارد.
از این منظر، «نبض» چیزی بیش از ضربان قلب است؛ نبض، امضای حقیقت در وجود آدمی است. عقل میتواند استدلال کند، زبان میتواند انکار کند، و انسان میتواند حتی خودش را فریب دهد؛ اما حقیقت، گاهی در یک لرزش، یک اشک، یک سکوت یا یک تغییر ناگهانی در حالِ دل خود را نشان میدهد. حکیم کسی است که این زبان خاموش را میفهمد.
اما شاید شگفتتر آن باشد که مولانا میگوید دانه باید در خاک پنهان شود تا سبز شود. یعنی هر حقیقت بزرگی پیش از آنکه «آشکار» شود، باید مدتی در تاریکیِ ناشناختهبودن زندگی کند. انسان نیز پیش از آنکه خویشتن حقیقی خود را بیابد، باید از بسیاری از پاسخهای آماده، نامها و هویتهای ظاهری عبور کند. «راز» در اینجا فقط چیزی نیست که از دیگران پنهان میکنیم؛ گاهی رازی است که هنوز از خودِ ما هم پنهان است.
شاید «طبیب» نیز در نهایت کسی بیرون از ما نباشد؛ بیداریای باشد که روزی در درون ما میرسد و میپرسد: «نام چه چیزی که میآید، نبضت تغییر میکند؟» پاسخ به این سؤال، آغاز شناختِ خویشتن است. زیرا هرکس «سمرقند» خود را پیدا کند، تازه میفهمد کجای جهان را خانهٔ خویش پنداشته و چرا از اصل خویش دور افتاده است.
بزرگمهر در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
گرچه ازکِبر سخن بامن درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش بادبا توجه به سه بیت بعدی که سپاسگزاری فراوانی در آنها نسبت شاه شجاع است بهتر است بیت پنج را اینطور تعبیر کنیم که سکوت شاه شجاع در برابر اتهاماتی که طوطئهگران به آن پرداخته بودند، حکم نجات حافظ از تنبیهات سخت مورد نظر دشمناش بوده است و هر چیزی میگفت میتوانست تبعات بدی برایی حافظ باشد. بخصوص «گر چه » شروع بیت تردیدی در تکبر شاه هم ایجاد میکند و جان فدای پسته خاموش اشاره به راه نجات تقدیمی از شاه شجاع است و سه بیت بعد تماما این تعبیر را پشتیبانی میکنند.....؟
چه لزومی داشت اگر حافظ از حرکت شاه دلخور و ناراضی بوده این ابیات پایانی را اینچنین غلاظ و سپاسگونه بسراید
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
و
به غلامی تو.....و حلقه بندگی تو...
سیدمحمدنوید مهدوی در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
سعدیا ناز بگفتی! تو را مست که کرد
که حریفان ز می و من ز اسارت خستم
سناتور سنتور در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
در خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
#حضرت_حافظ
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
روز آزادی طفلان به معلم بارست
#صائب_تبریزی
ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار
پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر
#صائب_تبریزی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
سناتور سنتور در ۱۰ روز قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:
امام علی علیه السلام؛
برترین عبادت غلبه کردن بر عادت است.
ترک عادت موجب مرض است.
سعادت خواهی از عادت گذر کن
که ترک عادت است اصل سعادات
#عبدالرحمان_جامی
ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
روز آزادی طفلان به معلم بارست
#صائب_تبریزی
ترک عادت بر سبک مغزان بود ناخوشگوار
پیش طفلان نعمت الوان نگیرد جای شیر
#صائب_تبریزی
توبهٔ گرگ مرگ است.
امام حسن عسکری (ع) فرمودند:
رَدُّ المُعْتادِ عَن عادَتِهِ کالمُعْجِزِ
ترک دادن عادت کرده به کاری مثل این
است که کسی بخواهد معجزه انجام دهد
که البته معجزه کار آسانی نیست.
Fateme Zandi در ۹ روز قبل، یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را: