گنجور

حاشیه‌ها

Khamechian در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ در پاسخ به رها احمدی دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۶۱۴:

مقصود اینست که وقتی یکی رو ناگهان و به تعبیر صائب دزدکی ببوسی، خب مال دزدی رو در صورت مواخذه و بازخواست باید پس بدی! و پس دادن این بوسه باز هم به تعبیر صائب بوسه دیگریست یعنی به زبان ساده تر برای پس‌دادنش باید دوباره همونجایی که بوسه رو ازش دزدیدی، ببوسی. از این جهت پرمنفعت یا خوش‌عاقبته

بابک بامداد مهر در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴:

ناحفاظیرا  ؟  نا حفاظی را  نگارش مانوس تری نیست؟

مبارکه عابدپور در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۵ در پاسخ به اميرعباس دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

سرور گرامی شمس برای مولانا بوده  قیمه هارو نریز تو ماستا😅😅

آقا محمد در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

عباراتی مانند «ای یار ناگزیر که دل در هوای توست» و «جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست» به نوعی بیانگر حالت «خودفراموشی» است؛ یعنی سعدی حاضر است هویت و مرزهای خود را از جانب معشوق (خدا) منحل کند تا احساس امنیت، تایید و معنا را تجربه کند. چنین وابستگی‌ای هم نشانه‌ای از جستجوی برای پر کردن خلاء عاطفی و هم مرحله‌ای از رشد شخصیت و شکل‌گیری هویت عمیق‌تر در دوره‌های نوجوانی و اوایل بلوغ است.

 

در عین حال، این نوع عشق می‌تواند در مواردی به وابستگی ناسالم و عدم توانایی در حفظ استقلال فردی منجر شود. بنابراین مهم است که در کنار تجربهٔ عشق و وابستگی، به پرورش هویت مستقل و مهارت‌های خودتنظیمی نیز توجه کرد تا از این دوگانگی به شکلی سالم بهره برد.

آقا محمد در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۶:

جناب جامی، با به‌کارگیری مفاهیمی چون مسجد، قبله، محراب و عبادت، در واقع به جستجو برای یافتن نقطه‌ی اتکای روحی و معنوی در درون خویش می‌پردازد. این روند به عنوان یک فرآیند خودشناسی و هم‌آمیزی احساسات تعبیر می‌شود؛ که عشق معشوق نه تنها به عنوان نیرویی ظاهری بلکه به عنوان محرکی برای شکل‌گیری هویت و دستیابی به حس امنیت روانی در نظر گرفته می‌شود.

 

 تبدیل اعمال عبادی به ابزاری جهت نزدیک شدن به معشوق، نشانگر انتقال احساسات و نیاز به تکمیل درونی است. به عبارت دیگر، عشق در اینجا همانند پلی است که فرد را از حالت پراکنده و ناپایدار به سوی یک هویت متحد و معنادار سوق می‌دهد.

P M در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

آقای رضا ساقی ممنون که هستید ، 

عاشق تفسیر و بیانتونم 

مرسی که اشعار حافظ رو ملموس‌تر میکتید

امین قائمی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۷ در پاسخ به امین مروتی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

گمان میکنم با توجه به وزن شعری ومعنائی مَلِک ها را ( به معنای شاهان را ) از مُلک ها را , خوانش صحیح تری باشد. سپاس

سیّد فخرالدّین حسینی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶۴ - دیده و دل:

بهتر نبود تو بیت نهم بجای:

ز بحر عشق، موج فتنه پیداست *** هر آن کو دم ز جانان زد، ز جان کاست

می‌گفت:

ز بحر عشق، موج فتنه پیداست *** هر آن کو دم ز جانان زد، جان کاست

؟!

خراباتی آتش در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:

 «چشم زاهد به شناسائی سر رخ و زلف»

واژه سِرّ با تشدید تحریر شود خوانش وزنی آن راحت تر خواهد شد. اگر سَر خوانده شود با وزن دیگر ابیات مطابقت ندارد. 

صادق جان در ‫۷ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۱ در پاسخ به علی جهانشیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

و در عجم که چرا انواع صداها در گنجور هست اما خوانش های جناب موسوی گرمارودی در گنجور موجود نیست؟!

داود شبان در ‫۸ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۸:

یاد آستین نو بخور پلو افتادم

نیلوفر - در ‫۸ روز قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴۷:

در بیت دوم، احتمالا به جای "زهر فروشان"، "زُهدفروشان" صحیح باشد که با سبحه و زنار هم مراعات نظیر دارد.

Khamechian در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح شاه عباس دوم:

سلام

وزن این شعر زیبا اشتباه مرقوم‌ شده،

در اصل هست فعولن فعولن فعولن فعولن

ابراهیم آقایی در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۰ در پاسخ به فرزاد عارفی دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۰:

فعلا که گفته...

اینکه شاعران را منزه از شراب خواری بدونیم نظر شخصی ماست... چه بسا در بسیاری از موارد اتفاقا منظور دقیق شاعر همان می نوشیدن است

داود شبان در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۸ در پاسخ به امیرالملک دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۵۹:

تهش همه میمیرند،سیاه و سفید فرق نداره،پولدار و فقیرم همین طور و...زندگی سخت نگیریم

ققنوس در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ در پاسخ به لیلا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:

همانگونه که قران گوید ان مع العسر یسری با سختی آسانی است وصل و هجر هم تنیده در هم‌اند تا هجر نباشد وصل معنایی ندارد...لذت وصل به کمیت و کیفیت فراق و دوری آن است...

.. منا.. در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴:

امسال چنین بود نوروز بعد از شب قدر اول بود

بابک در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۷ در پاسخ به خسرو ماهدادیان دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

مولوی یکی دو قرن دیرتر از خاقانی است‌

حبیب شاکر در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ در پاسخ به Arsina Ansari دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:

سلام.سال نو مبارک.من متوجّه منظورتان نشدم.؟؟!!

امین مروتی در ‫۸ روز قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

شرح غزل شمارهٔ ۹۱۱ (به روز مرگ)

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

 

محمدامین مروتی

 

این غزل مولانا بسیار معروف است و شمخصاً در مورد مواجهه متفاوت عارف با مرگ است. این که مرگ برای عارف، فرصتی برای کامل شدن و رهایی از زندان تن است.

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد،

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

مولانا می گوید مرگ و جدایی از جهان، برای من امر دردناکی نیست.

 

برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»

به دوغ دیو درافتی، دریغ آن باشد

از مرگ من دریغ و افسوس مخور تا گرفتار فریب شیطان نشوی و مانند مگس در دوغ فریب نیفتی.

 

جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق، فراق»

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

چرا که مرگ به معنی فراق و جدایی نیست بلکه زمان وصال و دیدار است.

 

مرا به گور سپاری مگو «وداع، وداع»

که گور، پردهٔ جمعیت جنان باشد

از من خداحافظی مکن. گور، پرده ای است که پیش چشم ما قرار می گیرد و بهشت را پنهان می کند.

 

فُروشدن چو بدیدی، برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!

مرگ مانند غروب خورشید و ماه است که طلوعی مجدد خواهند داشت. غروب به معنی مرگ و نابودی نیست.

 

تو را غروب نماید، ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید، خلاص جان باشد

ظاهرا! غروب به نظر می رسد ولی در واقع طلوعی مجدد است. قبر مثل زندان به نظر می رسد ولی عین خلاصی جان و روح است.

 

کدام دانه فرورفت در زمین، که نَرُست؟!

چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!

انسان هم مانند دانه ای که در زمین کاشته می شود، دوباره سبز می شود.

 

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد

ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!

و مانند دلوی خالی که در چاه بیاندازیم، دوباره پر از آب می شود. چنان که دلوی خالی، یوسفی را از چاه برون آورد.

 

دهان چو بستی از این سوی، آن طرف بگشا

که های‌هوی تو در جوّ لامکان باشد

مولانا در مقطع غزل می گوید در این دنیا خاموش باش. زیرا دنیای دیگر که لامکان اس، جای های هوی و شادی توست.

 

7 فروردین 1403

 

۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۵۳۸۸