ققنوس در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به غلامرضا گوهري دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را:
درود بر دوستان
ذهاب:معنای واژگانیاش رفتن است و مجاز از جای رفتن(مقصد)
ذهب:زر(طلا) و مجازا دارایی
مذهب:آیین و دین
پس میخواهد بگوید کمتر درباره جایی که میخواهی بروی و برسی(مقصد)و از دارایات و از کیش و آیینت سخن بگو.
ققنوس در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به رضا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را:
هر رازی که به دومی برسد هویدا میشود!
امیررضا ابراهیمی در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
آقا رضا دمت گرم
خیلی خوب توضیح میدی
همیشه معنی شعر های حافظرو با شما میخونم
امیررضا ابراهیمی در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
سلام دوستان
یه عزیزی به اسم رضا اینجا بیشتر شعر های حافظ رو کامل توضح دادن
از همینجا بهش میگم دمش گرم
Fateme Zandi در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۵:
درود
ای پسندیده حیف بر درویش..
در این مصراع حیف یعنی ظلم و غارت
موفق باشید
امیرشریعتی در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۸:
سلام و عرض ادب
در بیت دهم از این غزل زیبا:
"شلاین" یا "شلایین" : (ترکی) بهمعنای بسیار اصرار، ابرام و تقاضا کننده به شکل افراط...
با تشکر از سایت وزین گنجور
الهام در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسولالله:
فقر خواهی آن به صحبت قایم است
نه زبانت کار میآید نه دست 🔆♾️
محمدحسین حسن پور در ۲۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:
سلام با احترام به نظر همه دوستان، به عقیده بنده بهترین ابیات و نوع چینش کلمات متعلق به اصل خود شعر هست که باباطاهر به زیبایی هرچه تمام آن را سروده است.
زیرا جابجایی کلمات یا حذف و اضافه با توجه به وزن و اهنگ و البته مفهوم شعر باعث برهم خوردن تعادل شعر و دل زدگی مخاطب میشود. حال اگر چه اصل شعر همین باشد که در سایت قرار گرفته یا نه به هرحال زیباترین و بهترین شکل ممکن است.
علی میراحمدی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
ازین پس پیمبر نباشد دگر
به آخر زمان مهدی آید به در
بگیرد خط و نامهٔ کردگار
کند راز پیغمبران آشکار
شاعر به ظهور امام زمان اشاره کرده است .
اینکه عده ای میگویند اعتقاد به حضرت مهدی از عهد صفویه یا در دوره اخیر شکل گرفته است یاوه ای بیش نیست.
علی میراحمدی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
به یزدان به دین ره توان یافتن
که کفرست ازو روی تافتن
در ادامه به یکی دیگر از فوائد دین که مهمتر از همه است نیز اشاره کرده که دین ارتباط بنده و خداوند را شکل داده و راه را به بندگان مینمایاند.
علی میراحمدی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
همه گیتی از دیو پر لشکرند
ستمکارهتر هر یک از دیگرند
اگر نیستی بندشان داد و دین
ربودی همی این از آن آن ازین
چقدر عالی به یکی از فواید شرع و دین اشاره کرده است که دین با قوانین و احکام خود از فسادها و تباهیها و ظلمها جلوگیری میکند.
علی میراحمدی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
دل از دین نشاید که ویران بود
که ویرانزمین جای دیوان بود
نگه دار دین آشکار و نهان
که دین است بنیان هر دو جهان
احسنت بر شاعران ایرانی که همگی دین را ستایش کردند و البته جز این هم از خردمندان انتظاری نمیرود.
Raha Arian در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ محمد وصیف سگزی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲:
وزن شعر بر مفتعلن مفتعلن مفتعل درست تر هست. چون بدین شکل نشان میدهد وزن متفق الارکان هست که یک هجا از انتهای آن کم شده است.
آریا غلامی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۸ - نشستن بهرام روز دوشنبه در گنبد سبز و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم سوم:
باشد که ما نیز بشر پرهیزگار شویم
عباس صادقی زرینی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸:
این همه هماهنگی بین اجزای ( کلمه به کلمه ) شعر حیرت انگیز است .
تصویر سازی بی نظیره
معنی و خیال در حد اعلاست
فقط بیدل موسیقی رو زیاد رعایت نمی کنه
بهزاد رستمی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
افسوس که در خلوت خاصت نشسته
وز هر طرفی بر سر من شورش عام است
احساس میکنم این بیت مشکل وزن داره و پیشنهادم اینه: افسوس که در خلوت خاص تو نشسته
هر چند معنای بیت رو نمیفهمم، حتی بیت پیشنهادی خودم رو :)
البته حدس میزنم به این معنا باشه که میگه افسوس میخورم، غبطه میخورم به اونی که در خلوت خاص با تو نشسته
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱
مردِ یک مویِ تو ، فلک نبوَد
محرمِ کویِ تو ، مَلک نبوَدماه دو هفته ، گر چه هست تمام
از جمالِ تو ، هفت یک نبوَدچون جمالِ تو ، آشکار شود
همه باشی تو ، هیچ شک نبودمُلکِ حسن ، آفتابِ رویِ تو را
با کَسی نیز ، مشترک نبودنتوان دید ، ذرّهای ، رخِ تو
تا دو عالم ، دو مردمک نبودآنچه ، در ذرّه ذرّه هست ، از تو
در زمین نیست ، در فلک نبودلیک ، چون ذرّه در تو محو شود
محو را ، ذرّهای برک نبود!زرِ خورشید ، ذرّه ذرّه شود
اگر اش ، خالِ تو ، محک نبوَدهیچکَس را ، در آفرینشِ حق
در شکَر ، این همه نمک نبودسرِ زلف ات ، به چین رسید ، از هند
هیچکَس را ، چنین یزک نبودگر ، خسَک ، در رهِ من اندازی
چون تو اندازی ، آن خسک نبودهرچه ، عطّار ، در صفاتِ تو گفت
بر محک ، جاودان ش حک نبوَد
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲
چو ، در غمِ تو ، جز جان ، چیزی دگرم نبود
پیشِ تو کشم ، کز تو ، غمخوارترم نبودپروانه ی تو گشتم ، تا بر تو سرافشانم
خود چون رخِ تو بینم ، پروایِ سرم نبودپیش نظرم ، عالم ، چون روزِ قیامت باد
آن روز که بر راه ات ، دایم نظرم نبودگفتم خبری گویم ، با تو ، ز دلِ زارم
امّا چو تو را بینم ، از خود خبرم نبودگفتم که ز تیر ات ، تیز ، از چشمِ تو بگریزم
چون تیر بپیوندد ، کنجِ گذرم نبوددر عشقِ تو ، صد همدم ، تیماربرم باید
تنها چه کنم ، چون کَس ، تیماربرم نبودگفتی ؛ که به زر گردد ، کارِ تو ، چو آبِ زر
جانی بکنم آخر ، گر آن قدرم نبودتو چاره ی کارم کن ، تا از رخِ همچون زر
تدبیر کنم ، وجهی ، گر هیچ زرم نبودبوسی ندهی ، جانا ، تا جان نستانی تو
هر دم ، ز پیِ بوسی ، جانی دگرم نبودعطّارِ ستمکش را ، دل بود ، به تو رهبر
دردا که ، چو دل خون شد ، کَس راهبرم نبود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۶ روز قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳
کَسی کو ، خویش بیند ، بنده نبوَد
وگر بنده بوَد ، بیننده نبوَدبه خود ، زنده مباش ، ای بنده ، آخر
چرا شبنم به دریا زنده نبوَدتو هستی شبنمی ، دریاب دریا
که جز دریا ، تو را ، دارنده نبوددر این دریا ، چو شبنم ، پاک گم شُو
که هر کو گم نشد ، داننده نبوداگر در خود بمانی ، ناشده گم
تو را ، جاوید ، کَس جوینده نبوَدتو میترسی ، که در دنیا ، مدام ات
بسازی از بقا افکنده نبودوجودِ جاودان خواهی ، ندانی
که گل چون گل بسی پاینده نبودوجودِ گل ، به بالایِ گل آمد
که سلطانی ، مقامِ بنده نبوَدتو را ، در نُو شدن ، جامه که آرَد
اگر بر قدِّ تو ، زیبنده نبودچه میگویم ، چو تو ، هستی نداری
تو را ، جز نیستی ، یابنده نبوداگر خواهی ، که دایم ، هست گردی
که در هستی ، تورا ، ماننده نبودفرو شُو ، در رهِ معشوق ، جاوید
که هرگز ، رفتهای آینده نبوددر آتش ، کِی رسد ، شمعِ فسرده
اگر شب تا سحر ، سوزنده نبودفلک هرگز نگردد ، محرمِ عشق
اگر سر تا قدم ، گردنده نبوَدهر آن کبکی ، که قوتِ باز گردد
ورایِ او ، کَسی پرّنده نبودچه میگویی ، تو ای عطّار ، آخر
به عالم در ، چو تو ، گوینده نبوَد
علی میراحمدی در ۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۱ - ذکر ابراهیم بن ادهم رحمة الله علیه: