گنجور

حاشیه‌ها

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ در پاسخ به 7 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

ببینید دوست عزیز

آخر ما که نمی‌توانیم اعتقادات یا ضد اعتقادات یا عقده های اجتماعی یا رنج های تاریخی خود را بدون توجه به متن بر شعر حافظ تحمیل کنیم و چنین نتایج غریبی بگیریم!

شما گفته اید که آتش نمرود همان حمله اعراب است،

سوال اینست که بر چه اساسی؟!

ربطش چیست؟

شاعر میگوید لاله آتش برافروخت و بیا و آیین گرامیداشت آتش را مثل زرتشتی‌ها بجا بیاور

یعنی گل را پاس بدار،زیبایی را دریاب 

چه ربطی به حمله اعراب!؟؟

جناب حافظ یک کلمه زرتشت آورده است درین غزل تا در کنار داوود و سلیمان و عیسی در محور عمودی نام پیامبرانی را آورده باشد، حالا همگان این را دست گرفته اند که بیا و ببین!!

این همه اشارات قرآنی شعر خواجه را رها کرده و این کلمه زرتشت این یک غزل را دست آویز کرده اند که طرف از اصل زرتشتی بوده و فلان و بهمان!

حافظ خود چند بیت قبل گفته جام می بنوش و حدیث عاد و ثمود را ول کن برود پی کارش... جای دیگر گفته کاووس و کی را رها کن!

یعنی لحظه الان خود را حرام چیزی که گذشت نکن و بهره خود را بردار

حال شما بند کرده اید که شاعر فلش بک زده است به حمله اعراب؟!

آن هم وسط بهار و گل و می نوشی و خوشباشی!

بروید در ادبیات فارسی بگردید،اگر یک شاعر  غیر مسلمان و ملی گرای افراطی مثل خودتان پیدا کردید ،هر چه خواستید شعرش را بنام و به کام خود بزنید 

 

یاسان در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۸ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

لازم نیست پیچ و تاب اضافه به معنی بیت بدهیم.

«در فراز کردن» به معنی در بستن است. و در معنی معنی به روی دل کسی فراز کردن هم آشکار است که یعنی در دلش را به روی درک و دریافت معنی بست.

در اینجا معنی را نمی‌توان صرفاً به نتیجه تفکر منطقی و فیلسوفانه محدود کرد. 

باید توجه داشته باشید که در فرهنگ اصطلاحات صوفیانه و ادبیات عرفانی، واژه «معنی» صرفاً مدلول لغوی یک کلمه نیست؛ بلکه به حقیقت باطنی، روح، جوهر و سرّ غیرمحسوس اشیاء و پدیده‌ها اطلاق می‌شود («معنی» در برابر «صورت» یا «لفظ») یکی از بنیادین‌ترین و پرکاربردترین مفاهیم در متون صوفیه و ادبیات عرفانی است.

بر این اساس اگر خداوند بر اثر ناراستی در محبت ورزیدن، در دل کسی را به روی معنی ببندد، او از درک و دریافت  باطنی، روح، جوهر و سرّ امور ناتوان می‌گردد.

حانیه فرجی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

کز نِیِستان تا مرا ...

نالیدن کنایه از بی قراری

حانیه فرجی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند ...

جان بخشی

نی استعاره از مولانا

ابراهیم احمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

این ابیات، عبورِ بی‌باکانه از مرزهای عقلِ مصلحت‌اندیش و ورود به ساحتِ «جنونِ مقدس» است. مولانا در این بخش از مثنوی، تبر بر ریشه‌ی قیاس‌های ظاهری ما می‌کوبد. ما جهان را با ترازوی کوچکِ سود و زیانِ خود می‌سنجیم، اما حکیمِ الهی در افقِ «فنای افعالی» ایستاده است؛ جایی که اراده‌ی شخصی او در اراده‌ی حق ذوب شده و دستِ او، مجرایِ مستقیمِ قدرتِ تکوینیِ پروردگار است. کشتنِ زرگر، جنایتِ یک شاهِ شهوت‌ران نیست، بلکه «جراحیِ پیشگیرانه و نمادینِ» روح است. زرگر در این درامِ باطنی، نمادِ تمامِ آن وابستگی‌ها، بت‌ها و عشق‌های مجازی است که چشمانِ روح (کنیزک) را کور کرده و او را از وصالِ شاهِ حقیقی بازداشته‌اند.

 

تاویلِ عمیقِ این ابیات، ما را به همان دریایی می‌برد که موسی و خضر در آن همسفر شدند. عقلِ شریعت‌مدار و ظاهربینِ موسی در برابرِ منطقِ باطنیِ خضر رنگ می‌بازد. خضر کشتی را می‌شکند تا بماند و پسری را می‌کشد تا ایمانی زنده بماند. فلسفه‌ی رنج و شرور در جهان نیز همین است؛ بلاها و جفاهای روزگار، آتشِ کوره زرگری هستند. خدا با تیغِ قهر، «زَبَد» و «جُفا» یعنی کَف‌ها و خاشاکِ نفسِ ما را می‌سوزاند تا طلایِ وجودمان صیقل خورد.

 

آن خون که بر زمین می‌ریزد، خون نیست؛ «گل سرخی» است که از خاکِ فنا می‌روید. سالکِ عاشق همچون اسماعیل، شاد و خندان سر پیشِ تیغِ پیر می‌نهد، چرا که می‌داند این مرگ، عینِ حیاتِ سرمدی است. این شعر به ما یاد می‌دهد که گاهی برای چشیدنِ «شرابِ جان»، باید به دستِ خوبانِ الهی کُشته شد. هر کوبیدن و شکستنی در دستِ معمارِ حق، مقدمه‌ی یک ساختنِ ابدی و شگفت‌انگیز است. 

 

بزرگمهر در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۳ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر

چگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد

با توجه به اینکه تفسیرهای این بیت قدری تکلف‌آمیز است،

چرا نگاه متفاوتی به بیت نداشته باشیم:

کشتی که در پهنه اقیانوس دچار طوفان است حالت مستی را دارد که تلوتلو میخورد، و میدانیم کشتی در حال حرکت در این شرایط کمتر جان سالم به در میبرد، مگر اینکه لنگر بیندازد تا تعادل بیشتری داشته باشد و شانس بیشتر نجات.

اینجاست که شاعر میگوید: عقل میگوید بهتر است کشتی لنگر بیندازد و گرنه چگونه امید نجات داشته باشد.

 

امیر رحیمی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۲:

فایل صوتی همراه با توضیحات و معنی لغات طبق بخش های گنجور در کانال «کلیله» در نرم افزار بله هست .

کسانی که  علاقه‌مند هستند می‌تونند کلمه کلیله رو سرچ کنند  . یا بزنن رو لینک  https://ble.ir/kelile

مهدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:

این غزل دارد یکی از صفات و حرکتهای جهانی را به تصویر میکشد که همانا جبر و اختیار است. در اینجا صرفا بحث جبر مد نظر بوده که مولانا به زیبایی انرا به تصویر کشیده است. این جبر را میتوان به تمام حرکتها و تضاد های جهانی تعمیم داد. قلب اگر نجنبد چه کند. چشم اگر نبیند چه کند. چین  با توجه با اقتصادش که عمدتا تولید کالاهای مصرفیست اگر بدنبال صلح و ارامش و رفاه نباشد چه کند. امریکا که اقتصادش بر پایه تولید تسلیحات نظامی است اگر نجنگد چه کند.

نردشیر در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۳۰:

فراغی درست می باشد بیت نخست رفاغی چیه  ؟

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

به باغ، تازه کن آیینِ دینِ ...

آیا این مصراع را میتوان مبنای زرتشتی بودن حافظ گرفت؟!!

خب در بیت قبل میگوید شاهد نازک عذار عیسی دم و این همه هم در شعرش از عیسی گفته

پس مسیحی بوده؟!

«یعنی بیا که آتش موسی نمود گل» یا در همین  غزل اشاره به سلیمان و داوود که از پیامبران بنی اسراییل بودند

پس جهود بوده؟!

دین رسمی حافظ دین اسلام است اما وسعت مشرب او و جریان توحیدی تفکر و عرفان او همه ادیان را در بر گرفته است و در شعرش آورده است

«نام احمد نام جمله انبیاست

چون که صد آمد نود هم پیش ماست»

مسلمان حقیقی مسیحی هم هست 

زرتشتی و یهودی هم هست و همه پیامبران را گرامی میدارد و همزمان به مختلف بودن مراتب هر کدام نیز آگاه است 

میدان معرفت گسترده است و کوی تعصب بن بست!

 

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جست:

از برای حق شمایید ای مهان ...

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

 مولانا ارادتش به مولا علی علیه السلام و بیان مقام والای آن حضرت را از زبان مادر این طفل بیان میکند و حرف خود  را در دهان شخصیت داستان می‌گذارد و میزند:

از برای حق شمایید ای مهان

دستگیر این جهان و آن جهان

اساسا عارف تا به درکی (در حد معرفت خویش)از مقام مولا نرسد عارف نمیشود 

 

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۶ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲:

برداشت شما صحیح به نظر میرسد

صورت صحیح این غلطها را با کمی دقت میتوان دریافت

گودرز آریا در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود آریایی به شیرینی خسرو پرویزی،   فر مند فردوسی و  فرمند حافظ  هر دو زردشتی بودند.  شاهنامه  با ترجمه دری  اهورا مزدا  ( خداوند جان و خرد  ) آغاز می شود و  فرمند فردوسی واژه   وحی  را   با نهی  عامدانه  و رندانه  برای  محمد   قافیه( غلط )  کرده است . تنها  پیر و پیغمبر   شایسته  فر مند حافظ  ، فرمند  زرتشت  است .  روز گارتان جمشیدی ( عمر طولانی همراه با تندرستی  ) کامتان خسروپرویز ی و مهرتان زرتشتی باد . 

گودرز آریا در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود آریایی به شیرینی خسرو پرویزی،   پیر مغان  لقب  یا برنام حضرت زردشت است که واژه پیر آیین مهر را هم یادآوری می کند  .  به باغ تازه کن آیین دین زرتشتی.  روزگارتان جمشیدی،  کامتان خسروپرویز ی  و مهرتان زرتشتی باد .

مهرداد . در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲:

درود

متوجه بیت دوم نمیشم؟ آیا منظور "مهربانی طمعم بود" است؟

گودرز آریا در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود آریایی به شیرینی خسرو پرویزی،  حضرت حافظ  ، فردوسی الهیات و عرفان ایرانی است،  تصوف نهضتی سیاسی و عرفانی  و ادامه نهضت قلمی شعوبیه ایرانیان علیه  اسلام و اعراب بود.  حضرت حافظ  تصوف  آریایی  را به  اوج  رساند و پیر مغان  را بر جای محمد و امامان عرب گذاشت.  دولت پیر مغان باد که باقی سهل است،  دیگری گو برو و نام من از یاد ببر .

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

گاهی برخی دوستان متن غزل را ویرایش می‌کنند و برای تمام حروفِ کلمات، حرکت می‌گذارند.

حرکت برای جلوگیری از خوانشِ اشتباه است و باید در حد لزوم باشد؛ وقتی بیش از حد باشد به ضد خود تبدیل می‌شود و خوانش را سخت می‌کند. بگذریم که بعضا هم اشتباه بود.

برای این کلمات واقعا نیاز به حرکت است؟ آیا این حرکات، خواندن را مشکل نمی‌کند؟

مَن، یِک، اَوَّل، بِه، دِل، پِیْغامِ، پِیْمانِه، دِلْبَر، فَرْسود، دِلَم، بودِه‌اَم، پَشْمینِه‌، عِشْق، مُشْکِل، سَهْل، عَدَد، چَشْمِ، نِیْرَنْگِ، حافِظ، آهَنْگ، شَبْرَنْگ و ....

به سختی، حرکات اضافه را حذف کردم.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

در بارۀ «عروس هنر» و موارد مشابه

بررسی دقیق متون نشان می‌دهد که «عروس هنر» و دیگر ترکیب‌های زیر به معنی «شعر» می‌باشند. هرجا نیز که در کنار آنها، واژۀ «داماد» به کار رفته، منظور «خریدار شعر» است.

عروس هنر

ای که بی دُرّ لفظ خامه تو/نو عروس هنر بود عاطل (سید حسن غزنوی، مقطعات 25)

تا دود شمع، همت ارباب دولتست/بر چهرهٔ عروس هنر زلف تابدار (فصیحی هروی، قطعات 25)

که‌ گر خدیو جهان التفات ننماید/برین قصیده‌ که پیرایه بر عروس هنر (قاآنی، قصیدۀ 111)

 

عروس بیان

مشاطه عروس بیان گشت وصف شاه/تا جان بوحنیفه ازو جلوه‌گر شود (جمال‌الدین عیدالرزاق، مقطعات 46)

 

عروس سخن

این عبارت، 9 بار در متون آمده است که تنها به یکی از آنها اشاره می‌شود.

عروس سخن را نداده‌است کس/بجز حجت این زیب و این بال و یال (ناصر خسرو، قصیدۀ 144)

 

عروس طبع

این عبارت، 31 بار در متون آمده است که تنها به یکی از آنها اشاره می‌شود (آخرین بار توسط شهریار)

عروس طبع من بپذیر ازیرا شاه احراری/هر آزاده تو را بنده‌ست و هر خواجه تو را چاکر (مسعود سعد سلمان، قصیدۀ 96)

 

عروس معنی

عروس معنی، 14 بار به طور مستقیم به کار رفته است که تنها به یکی از آنها اشاره خواهد شد (دوتای دیگر، نمونه‌های کاربرد آن هستند).

نیستم غمگین اگر امروز صراف سخن/بهتر از من در عروس معنی داماد آورد (طغرل احراری، غزل 110)

همچو من دیگر نباشد هیچ داماد سخن/تا عروس بکر معنی در کنارم کرده‌اند (طغرل احراری، غزل 130)

گر نمی‌خواهی که گردد شهره نامت بلند/بکر معنی را به داماد سخن تنقیح کن (طغرل احراری، غزل 271)

 

عروس معانی

این ترکیب دوبار در متون آمده است که  تنها به یک بیت بسیار زیبا از خاقانی بسنده می‌شود.

بر چهرهٔ عروس معانی مشاطه‌وار/زلف سخن بتاب و ز حسرت بتابشان (خاقانی، قصیدۀ 170)

 

عروس نطق

این ترکیب 4 بار در متون آمده است که تنها به یک رباعی از ابوالفرج رونی بسنده می‌شود.

ای رایت شه گرفته از نام تو نام/طبع تو به نظم داده انصاف کلام

هر شه بیتی ز نظم تو دیده تمام/در جلوه عروس نطق را هفت اندام  (ابوالفرج رونی، رباعی 35)

 

عروس نظم

این ترکیب در متون ثبت شدۀ کنونی 7 بار آمده است که به یک بیت از مولانا بسنده می‌شود.

طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر/آورد عروس نظم در حجرهٔ ذکر (مولانا، دیوان شمس، رباعی 905)

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به کاظم مدنی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جست:

احتمالا «بکسلم» است به معنای جدا شدن و اشتباه تایپ شده است ؛

البته در زبان عامیانه شنیده ام که این فعل را همینگونه که در بیت آمده هم گفته اند. 

معنای بیت :

«چاره ای پیدا کن که میترسم فرزندم را از دست بدهم و از او جدا بشوم»

وقتی شاخه ای میلرزد و تکان می‌خورد ممکن است میوه آن بیفتد و شاعر به این امر هم نظر داشته است

لرزیدن دل: نشان ترس و اضطراب

میوه دل:فرزند

استاد میراحمدی در ‫۶ روز قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جست:

از برای حق شمایید ای مهان ...

«دستگیر این جهان و آن جهان»

 و چنین است مقام مولا علی علیه السلام

عارف تا به مقام بلند علی و اولاد علی واقف نگردد و سِر این اسما الهی بر دلش مکشوف نشود عارف نمیشود 

«که من شهر علمم علی ام در است

درست این سخن قول پیغمبر است»

۱
…
۶
۷
۸
۹
۱۰
…
۵۸۳۹