گنجور

حاشیه‌ها

Mojib im در ‫۷ روز قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

در ظاهر بسیار زیباست 

HRezaa در ‫۷ روز قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

از عدمها سوی هستی هر زمان هست ...

یگانه پروردگارا بنامت

 

 

چقدر این بیت زیباست

یک جنبه زیبای کم‌نظیری که داره اینه که دو معنای متفاوت میشه ازش برداشت کرد، که هر دو هم کامل درست هستند....

 

اول: آن یگانه‌ی مطلق از جنس ماده و شکل و ... نیست و بدین سبب عدم می‌نامندش. و در اینصورت این عالم ماده را هستی گویند....

دوم: یگانه مطلق، تنها وجود است. و مخلوقاتش همه مجاز و سایه و تصویر هستند. تنها هستی اوست، و هرچه غیر او حکم نیستی و عدم دارد.

 

امتحان کنید، هر دو حالت معنای بسیااار زیبایی دارد

 

یوسف شیردلپور در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۹ در پاسخ به حمزه حکمی ثابت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

درود ها برشما جناب آقای حمزه عزیز 

از توضیحات جامع ومفیدتان در پیرامون این شعر وغزل استفاده کردیم بسیار 

از اینکه بوده اند و هستند و البته خواهند بود استاتیدی مانند شما بخود میبالم  و خدای را سپاس بدون شک حضرت حافظ نیز چنین احوالی خواهند داشت بنده سواد آنچنانی ندارم در در حد پنجم ابتدایی قبل انقلاب اما بیشمار عاشق وشیدایی شعر وغزل وادبیات وموسیقی ناب ایران ایرانی ام وهمه این نعمات را مدیون استاد شجریان .... حق یارتان

آرزوی سلامتی برای شما وهمه عزیزان درکمال آرامش وهمچنین برای همه مردم جهان 

💔💐💐🌷💞

افسانه چراغی در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۳:

فاقه: فقر و تنگدستی

تسکین خاطر مسکین را: برای آرام کردن دل دردمند خود

عمیم: فراگیر، تمام

پسی: تنگی، نیازمندی

سام در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشت:

یشت. [ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از نسکهای اوستا و کلمه اوستایی آن یشتی از ریشه کلمه یسنا می باشد. رجوع به یشتها شود.

محسن جهان در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:

تفسیر بیت اول:

مولانا به صراحت اذعان دارد که عشق به ذات احدیت با امور دنیوی منافات داشته و با علم اکتسابی نمی‌توان او را درک کرد. و راه وصول به حضرتش با استدلالات و مباحثه ناشدنی بوده و نیاز به علم لدنی و شهود معرفتی بدون واسطه دارد.

سام در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشت:

جائی کشید کار ز یغما که این زمان

یغمای شت، پیمبر پیشین ما کنید؟                 

 

اصلاح بفرمایید     یغمای شت  اشتباه است     یغمای یشت  صحیح است

HRezaa در ‫۷ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

سپاس بیکران بابت آموزش پارسی

 

امیرحسین صباغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ همام تبریزی » مثنویات » شمارهٔ ۱۵ - حکایت:

چقدر نژادپرستانه!

علی احمدی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست

گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست

حضرت حافظ می فرماید اگرچه ابروی تو ای معشوق به خاطر زیبایی دلگشا است و دل را باز و روشن می کند و جذب می نماید ولی کرشمه ابروی تو کارگشاست در واقع معشوق را دارای کنش می داند نه فقط یک تصویر جذاب.

مرا و سروِ چمن را به خاکِ راه نشاند

زمانه تا قَصَبِ نرگسِ قبای تو بست

قبا پیراهنی است که لبه های آن با دگمه به هم بسته می شود .در اینجا دگمه قبا به نرگس تشبیه شده و ساقه ای دارد که برای بستن به کار می رود .شاید استفاده از ساقه نرگس برای بستن  به نوعی به همیشه بستن قبا اشاره دارد .قبا اگر باز باشد راه وصال باز است و اگر بسته باشد وصال ممکن نیست .

علیرغم اینکه به کارگشا بودن ابرویت اطمینان داشتم  زمانه ساقه دگمه نرگس فام پیراهنت را بست  و مرا از رسیدن به تو محروم کرد و به همراه سرو راست قامت بر خاک انداخت.

ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود

نسیمِ گل چو دل اندر پیِ هوایِ تو بست

اگر نسیم گل های دیگر ، غنچه بسته را می گشاید نسیمی که از معشوق به ما می رسد هم گره کار ما را می گشاید به شرطی که این نسیم در پی خواسته تو باشد .هوای تو یعنی خواسته تو.یعنی باید تو بخواهی تا گره کار ما گشوده شود .یعنی ای عاشق نباید مطمئن باشی که حالا که عاشق شدی همیشه راهت باز است .معشوق باید بخواهد.

مرا به بندِ تو دورانِ چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

روزگار تا به حال مرا راضی نگه می داشت که در بند تو ام یعنی اینکه عاشق تو هستم مرا راضی می کرد. ولی دیدم اصل کار در رضایت و خواسته توست .راضی بودن من کافی نیست."راضیه"باید همراه "مرضیه" باشد 

چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مَفِکن

که عهد با سرِ زلفِ گره‌گشایِ تو بست

خوب حالا که رضایت تو اصل است من هم نمیتوانم رضایت و خواسته خودم را انکار کنم خواسته ام از تو این است که چون من به این شرط با تو عهد بسته ام که زلفت گره گشا باشد تو هم زلفت را مثل نافه گره نزن و در کار من مسکین گرهی نینداز 

تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیمِ وصال

خطا نِگر که دل امید در وفایِ تو بست

به نسیم وصال هم می گوید تو هم که از جانب معشوق می آیی نشان وصال هستی و امید بستن به وفای تو که همیشه بیایی خطاست .مثل راه عاشق برای رسیدن به معشوق که بدون گره و چالش  نیست آمدن نسیم هم همیشگی نیست و گویا گاهی مانعی در این آمدن هست .در کل اطمینانی وجود ندارد 

ز دستِ جورِ تو گفتم زِ شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست؟

حافظ این را نوعی جور می داند که عاشق را خسته می کند و به معشوق شاکیانه می گوید  من از این شهر یعنی از راه عاشقی می روم .گویا همچون یونسی است که غضب می کند و می رود .اما معشوق می داند که او دلبسته است و رفتنی نیست و با خنده می گوید چه کسی پایت را بسته است برو.عاشق می داند که همیشه از معشوق  "بیا" شنیده است و نمی رود .

تغییر زاویه نگاه از دوم شخص به سوم شخص در بیت آخر ظاهرا برای تصویر سازی خنده معشوق است و شگرد جالبی از سوی شاعر است

 

در این غزل با جلوه جدیدی از معشوق آشنا می شویم .جلوه اول زیبایی و جذابیت آن بود .جلوه دوم  کنش معشوق در گره گشایی و جلوه سوم رضایت معشوق  و هرسه برای سیر عاشق به سوی معشوق لازم است.

HRezaa در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن:

یگانه پروردگارا بنامت
 
درود بر همزبانان گرامی

با اجازه اساتید، این کمترین هم نظر خود را بیان کند


آنچه به‌عنوان غیرت خداوند بر مخلوقات بیان شده، نیز یکی از هزاران قوانینی است که آن یگانه‌ی مطلق، بر جهان (که مظهر خود اوست، و جزء ناچیزی از وجود بیکران اوست) گسترانیده است.
 
تمام هستی یگانه است و از این رو تماااام قوانین بسمت یگانگی است.
تمام مخلوقات بجز «انسان نابیدار» به این یگانگی واقفند.
تنها انسان است که از طرف آن یگانه مطلق دارای قدرت و اختیار بوده، که به هر سمتی (که بخواهد و بتواند) حرکت کند. مسیر یگانگی را به روشهای مختلف به اون نشان داده، ولی با اینحال اورا مختار نهاده....
 
وقتی همه قوانین به‌سمت یگانگی است، اگر انسانی در جهت یگانگی قدم بردارد، شدت و کشش و کمک بسیااار بیشتری به او خواهد شد. و اگر در این راه دچار لغزشی شود، زمین و زمان به او گوشزد میکنند که در اشتباهی. یا موانعی در این مسیرهایی که انسان به اشتباه وارد آنها شده می‌گذارند تا انسان با تفکر به خود آید و باز به مسیر برگردد.

ولی افسوس که انسان نابیدار، موانع را بدشانسی یا ظلم زمانه میپندارد، و رسیدن به خواسته‌هایش را از قدرت و خرد خود میداند.....
 

 

جمله عالم زان غیور آمد که حق

برد در غیرت برین عالم سبق

 

او چو جانست و جهان چون کالبد

کالبد از جان پذیرد نیک و بد

 

بنظر این کمترین، دو بیت آغازین این شعر، بیانگر قانونمند بودن «غیرت خداوندی» هستند. مخصوصا بیت دوم

 

این نوشته نامطمئن، برداشت این کمترین، از غیرت خداوندی است.

گستاخی مرا ببخشید.

افسانه چراغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

چو زین خرگاه گردان دور شد شاه ...

وقتی که خورشید از آسمان دور شد و ماه زیبارو بالا آمد و نمایان شد؛ معنی بیت این است که وقتی شب شد

افسانه چراغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۲ - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین:

اصلا نباید به هوش مصنوعی در شرح اشعار و متون ادبی اعتماد کرد. هوش مصنوعی متوجه اصطلاحات، تعبیرات، آرایه‌های ادبی، استعاره، کنایه و بسیاری از فنون ادبی نمی‌شود. معلوم نیست چه اصراری بر استفاده از هوش مصنوعی در این سایت پرارزش ادبی است! بیشتر باعث گمراهی می‌شود تا راهنمایی.

افسانه چراغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۱ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:

نکیسا چون زد این افسانه بر ...

سِتا: تنبور، سه‌تار

افسانه چراغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

نکیسا نام مردی بود چنگی ندیمی خاص امیری سخت سنگی

سنگی: عاقل و وزین و موقر

افسانه چراغی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

همان نغمه دماغش در جرس داشت ...

نغمه باربد همچون نفس عیسی که مرده را زنده می‌کرد، جان و روح را زندگی می‌بخشید.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

چو دردت هست ، منوازم به درمان

احمد اسدی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سر به یک جا می گذارد این دو راه مختلف
می‌نماید گر به صورت زلف یار از هم جدا

 

صائب در مصراع اول این بیت اشاره تلمیحی به یکسان بودن مقصد نهایی راههای جستجوی یار دارد. صائب عدد دو را برای راهها به کار برده است که اشاره ای است به دو راه که به ظاهر کاملا در خلاف جهت یکدیگرند. مضمونی آشنا در ادبیات عرفانی ایران که صائب هم بارها به آن اشاره کرده است:

 

خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است

 

زیبایی شاعرانه بیت در این است که برای تشبیه یکسان بودن مقصد این دو راه، آن را به زلف تشبیه کرده است. علیرغم آنکه در ادبیات امروز از طره و گیسو و زلف، یک معنا برداشت میشود توجه به این نکته ضروری است که در گذشته این واژگان برای بخش های مختلف مو به کار می‌رفته است. طره بخش های ریخته شده ی مو بر پیشانی بوده است و گیسو، بخش‌های موی بلند در پشت سر. اما زلف به موهای دو طرف چهره اطلاق میشده است.

 

دهخدا در لغت‌نامه خود زلف را اینچنین تعریف میکند: "موی دو قسمت بوده و هر قسمتی را یک زلف میخوانده اند. هر یک از دو دسته ٔ موی که بر دو طرف روی افتد."

 

به عبارتی به هر بخش از موی سر که از فرق به یک سو ریخته میشود، زلف گفته میشده است و بدیهی است که تعداد مجموعه زلف دو عدد خواهد بود. از همین رو تعابیری نظیر "زلفین" و "دو زلف" در اشعار شاعران ایرانی دیده می‌شود.

 

لذا صائب میگوید که راههای جستجوی یار  حتی اگر دو راه به ظاهر خلاف هم باشند نهایتا به یک مقصد منتهی می‌شوند همانطور که دو زلف که در دو جهت مخالف چهره یار هستند در نهایت به یک رُستنگاه متصل می‌گردند.

 

ایهام واژه "صورت" از زیبایی های ادبی این بیت است. ترکیب " به صورت" در برداشت اول معنای "به ظاهر" می‌دهد اما در برداشت دوم "صورت" به معنای "چهره و رخساره" است و در این معنا زلف که در دو طرف آن ریخته شده و به وسیله رخسار از هم جدا شده است.

 

از دیگر صنایع ادبی بیت هم مراعات نظیر واژگان " سر، صورت و زلف" است.

احمد اسدی در ‫۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر

گرچه باشد برگ برگ لاله‌زار از هم جدا

 

این بیت بی شک نگاه عارفانه صائب است به مقوله وحدت در کثرت. اینکه همه اجزاء هستی را بخشی از یک کل می‌بیند. عرفای ایرانی بسیار به این موضوع پرداخته اند و در ادبیات عرفانی ایران این موضوع با بیانهای مختلف شرح داده شده است. صائب خود در جای دیگری میگوید:

 

هر موج ازین محیط اناالبحر می زند

گر صد هزار دست برآید دعا یکی است

 

در غزل فوق اما صائب گلبرگهای لاله زار را نمادی از اجزای یک کل می‌ داند که عارفان همه برگها را در قالب یک کل می‌بینند. عبارت " یک دلِ صد پاره" نیز برای تشبیه گل برگهای لاله زار، به این کل روح و جان و احساس بخشیده است. اینکه صائب گلهای لاله زار را پاره هایی از یک دل میداند، بیانگر آن است که عارف در ورای هر جزئی از عالم، یک کل میبیند که در آن عشق، فهم و جان جاری و ساری است.

۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۵۵۳۱