گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵
                             
مرغِ دلِ ما ، در قفس ات دانه ندارد،
ور زآن که رها می کنی اش ، خانه ندارد

دیوانه شدم ، بس که به ویرانه نشستم،
ای خُوش به دیارِ تو ، که ویرانه ندارد

ناصح ، مکن افسوس و مزن راهِ من از عشق،
سُودا زدهء غم ، سرِ افسانه ندارد

عشّاقِ تو در غم ، همه یار اند و موافق،
بزمی بوُد این بزم ، که بیگانه ندارد

سَر در خُمِ مِی بُرده فرو ، ساقیِ مستان،
این باده ، مگر جرعه و پیمانه ندارد؟

گر چنگ زند مطرب و گر عود ، که بی عشق،
ساز اش همه ، یک نغمهء مستانه ندارد

با طایرِ آزاد بگویید که "افسر"،
در دامگهِ عشقِ بتان ، دانه ندارد

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۵۰:

واژه «اسیترپی» در مصراع دوم بیت دوم باید «اِستروپیه» estropié باشد؛ یعنی کسی که عضوی از بدن خود را از دست داده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۲ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست 

آنکس که نکو داشت مرا خود نیکوست 

 

حال متکلم از کلامش پیداست 

از کوزه همان  برون تراود که در اوست 

شما هم به امید جنت وحوری در اوهامات خود خوش باشید عزیزم 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

ببین عزیز من 

امروز بسیاری از بختیاری عزیز ما بخش‌هایی از شاهنامه را از بر هستند با آنکه شاید سواد چندانی هم نداشته باشند.

این یعنی حافظه ادبی

حافظه ادبی را هیچکس نمی‌تواند از بین ببرد و بسوزاند

اینها بهانه است که مسلمین کتاب‌های ما را سوزاندند و هیچ نماند.

بحث من هم اصلا کتابسوزی نیست 

من گفتم شاعران بزرگ ما تحت فرهنگ ایرانی اسلامی رشد کردند و اگر اسلام نبود ما اینها را نداشتیم.

شما اگر ادعا میکنید که پیش از اسلام ما دارای چنین بعد فرهنگی ادبی بودیم و کتابهایشان سوزانده شد نام چند شاعر دوره باستان را بیاورید،آثارشان پیشکش

در غیر این صورت لازم نیست این بحث را ادامه بدهید.

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

درود بر شما 

برای بنده وبرای هر فرد اهل تحقیق ثابت شده است شاید برای حضرتعالی هنوز ثابت نشده آنهم بدلیل اینکه احتمالا اهل مطالعه نیستید وبیشتر به حرفهای آب دوغ خیاری علاقه مندید اگر وقت داشتید آثار شجاع الدین شفا، محمد معین وعبدالحسین زرین کوب را در این خصوص  لا اقل بخوانید  ومهمترین سند کتاب مقدمه ابن خلدون است که به این فرهنگ سوزی اشاره دارد در ثانی پس از فتح ایران زبان پهلوی منسوخ که چه عرض کنم مغضوب شد وهرکه با این زبان مینوشت یا میخواند محکوم به مرگ بوده ودیگر چه توقعی از حافظه جمعی داری عزیزم  به این نوشته ابن خلدون توجه کن :

در مورد کتاب‌سوزی عرب‌ها در خوارزم، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه فصل سوم در بخش تاریخ اهل خوارزم، چنین می‌نویسد:

«قتیبة بن مسلم هر کس را که خط خوارزمی می‌دانست از دم شمشیر گذرانید و آنانکه از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و این اخبار و اطلاعات را میان خود تدریس می‌کردند ایشان را نیز به دستهٔ پیشین ملحق ساخت بدین سبب اخبار خوارزم طوری پوشیده ماند که پس از اسلام نمی‌شود آن‌ها را دانست» 

تازه همان فردوسی را که مایه فخر دوران اسلام میدانید مگر شاهنامه تاریخ پیش از اسلام است یا قبل اسلام 

شاد باشی 

 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

 

حرفی نیست

شما بمانید زیر خرابه های طاق کسری و بر تعصب ملی گرایی خود بیفزایید 

اما شعر شاعران ایرانی پس از اسلام را نخوانید و برای خودتان از همان دوره پیش از اسلام شاعری بیابید و دوره‌اش کنید!

نمیشود که بر خوان نعمتی نشست و همزمان  کفرانش کرد!!

 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

ادعای شما در باب کتاب سوزی مسلمین ثابت شدنی نیست در وهله اول

نکته دوم آنکه مغول هم سوزاند و رفت ،پس چرا ما هنوز این همه آثار پیش از حمله مغول  داریم؟!!

بر فرض که مسلمین کتاب سوزانده باشند،شما حداقل نام یک شاعر بزرگ پیش از اسلام را بیاور  و بگو کتابش را مسلمین سوزاندند!

ما این همه شاعر داریم پیش از حمله مغول که فقط ابیاتی از آنها مانده ولی اسامی آنها هست 

یک نمونه رودکی

ما رودکی را به نام می‌شناسیم

شما نام پنج شاعر ریز و درشت پیش از اسلام بیاور،آثارشان پیشکش

بر فرض کتابسوزی هم شده باشد آیا یک ایرانی نبوده که حداقل چهار بیت از بر بوده باشد و این ابیات را به ایران پس از اسلام برساند؟!

مکتوب را سوزانده باشند اما حافظه ادبی که دیگر سوزاندنی نیست 

این نباشد که تا مسئله ای مطرح می‌شود میگویید مسلمین کتاب سوزاندند و همه چیز را از بین بردند و صورت مسئله را با این حرفها پاک کنید

در مورد معماری و علم و هنر اسلامی، این جریان دینی فرهنگی  باید به تکامل برسد تا این اینها پدید بیاید

میدان نقش جهان اصفهان در مهد اسلام به وجود نمی آید همانطور که مثنوی مولوی در آن زمان سروده نمیشود و این یک جریان تکاملی است  و اتفاقا این جریان تکاملی نشان از قابلیت بالای اسلام داشته است که توانسته در طول قرن‌ها چنین در ابعاد و اشکال مختلف خود را نشان بدهد.و در ملت‌های مختلف بازخوردهای مختلف داشته باشد.

آیا شما انتظار دارید در قرن اول هجری میدان نقش جهان ساخته بشود یا دیوان حافظ سروده بشود؟!!!

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل بسوی دیده شد

مولانا

 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۸ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

نه مطرب که آواز پای ستور
سماع است اگر عشق داری و شور

مگس پیشِ شوریده‌دل پر نزد
که او چون مگس دست بر سر نزد

سعدی میگوید صدای وزوز مگس یا نوای  پای مرکب نیز سماع  است اگر عاشقی و اهل دل
آن وقت شما میگویید این غزل مولانا سماعی برنمی انگیزد!!
فرق است بین عارف با مدعی عرفان .
عارف روح خود را پاک کرده است با تزکیه و عبادت و تقوا و این روح پاک است که با کوچکترین نوایی شور میگیرد و با ضربی به اوج می‌رسد.
مدعی عرفان اما در بند تعاریف و کلمات و خرافات مانده است و منتظر است ارکستر سمفونیک لندن یک سمفونی در مایه شیش و هشت برایش اجرا کند تا سماع آغاز کند!

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

درود بر شما 

اینکه میفرمایید یک شعر قبل از اسلام نیست باید یادآور شما گردم  که مسلمین پس از فتح هرسرزمین  تمام کتب ونوشته ها را نابود میکردند وفقط به قرآن باورمند بودند شاهدش کتابخانه اسکندریه وجندی شاپور وکتاب سوزی مغان و... است   دوم بر آن اگر معماری بجا مانده اسلامی است چرا در مهد اسلام یک نشان از این معماری وجود ندارد  یک نگاهی به سازه باستانی   طاق کسری درمداین (که یکی از افتخارات ماست که در موزه ملی آلمان مایه مباهات هر ایرانی است ) وچادرهای اعراب بکنید    وبی سند ومدرک واز روی هوا  ننویسید  و حالا قضاوت بفرمایید چه کسی تعصب دارد .

شاد باشید 

 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

بسیاری از ما ایرانیان عاشق ادبیات فارسی و شاعران پارسی گوی هستیم ولی متاسفانه و  بخاطر برخی مسائل نظیر تعصبات یا عدم شناخت درست یا چیزهای دیگر با دین(اسلام) و مذهب زاویه داریم .
ما شعر پارسی را دوست داریم و شاعر پارسی گوی را نیز ؛اما نمیدانم چرا نمی‌خواهیم قبول کنیم که شاعران پارسی گوی بزرگ ما همگی مسلمان و مذهبی بوده اند.
چرا واقعیت را انکار کرده یا تحریف میکنیم؟!!
اگر اسلام نبود که ما یک فردوسی و حافظ و مولانا و سعدی هم نداشتیم .

حتی خیام هم نداشتیم!

بگردید پیش از اسلام یک شاعر بزرگ پیدا کنید !
حافظ می‌گوید هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم، آن وقت کاربر محترم گنجور حاشیه میگذارد که حافظ کافر بوده است!!
اسدی طوسی دین را می‌ستاید ،آن وقت کاربر محترم گنجور حاشیه میگذارد منظور اسدی دین نیست و راه راست است!!
مولانا عارف مسلمان مذهبی است و  سرتاسر مثنوی اش آیات قرآن موج می‌زند ،آن وقت کاربر محترم گنجور چیز دیگر میگوید!!
کمی وسعت مشرب داشته باشیم و تعصبات را کنار بگذاریم
تعصبات را کنار بگذاریم و با شناخت صحیح با مسایل برخورد کنیم .
البته بحث من به هیچ وجه بحث مذهبی نیست و هیچ اجباری در دین و اعتقادات نیست و کسی هم حق ندارد اعتقادات خود را به دیگری تحمیل کند اما  آنچه را که هست و متنش موجود و مستند  است را دیگر به نفع خود تغییر ندهیم یا تحریف نکنیم.
آیا شما وقتی مثلا به  میدان نقش جهان اصفهان میروید چشم خود را می‌بندید که مبادا نگاهی به معماری و هنر  شگفت آور اسلامی بیندازید یا چنین ادعا میکنید که اینها را بی دینان ساخته اند و تزیین کرده اند!!

بخواهیم و نخواهیم فرهنگ اسلامی جزیی جدایی ناپذیر از فرهنگ ما ایرانیان است .
بخواهیم و نخواهیم بزرگترین شاعر ملی و حماسی ما شیعه است
بخواهیم و نخواهیم محبوب‌ترین شاعر ادبیات ما حافظ قرآن است

به قول استاد خرمشاهی فرهنگ ایرانی پدربزرگ ماست و فرهنگ اسلامی پدر ما و چگونه ممکن است کسی پدربزرگش را دوست داشته باشد ولی به پدرش بی علاقه باشد!(نقل به مضمون)

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب

بدان که شماره شیش و چهار و دو دارد

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۶:

ابیات غزل پخته و سنجیده نیست هرچند تک بیت بسیار زیبا دارد

من مصحف باطلم ولیکن

تصحیح شوم چو تو بخوانی

یاسین قادرمرزی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

اجرای بی نظیر و تکرار نشدنی استاد شجریان بر روی این غزل سعدی انسان رو به فرازستان معنا می بره صدای استاد آواز ایران و شعر و غزل استاد سخن ترکیبی روح افزا و آسمانی رو ساخته به ویژه آن جا که شجریان می خونه غلغل فکند روحم در گلشن ملائک... روح ما هم با شنیدن این غزل ناب سعدی از طریق آواز دل انگیز شجریان در گلشن ملائک غلغل افکند

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

 شما ادعا کردید که غزلیات مولانا تاریخ دارد و تاریخش در غزل وجود دارد و بنده هم سوالی پرسیدم و درخواست کردم که  تاریخش را معلوم کنید

لطفاً پاسخ سربالا ندهید

زمانی حافظ می‌سراید:

«که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش»

ما ازین مصراع و از فضای کلی غزل حافظ درمیابیم که تاریخ این غزل احتمالا مربوط است به اوایل دوران سلطنت شاه شجاع و و با مراجعه به تاریخ عصر حافظ میتوانیم سالهای احتمالی سرایش این غزل را مشخص کنیم و این میشود یک کار تحقیقی و مستند

حال من از شما که ادعا دارید غزلیات مولانا تاریخ دارد میخواهم تاریخ این غزل با این مطلع را بفرمایید:

«میان باغ گل سرخ های و هو دارد»

غزل شماره ۹۳۴

 

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۶:

نیمه غزلی مانده چون خوشه بر تاکم 

تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم

با شیره فشارانت اندر چرش عشقم

هامون همایونت بر سینه ام افشارم

 

 

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۵:

خوشا به حال آنکس که در زندگی چشمش به وصال دوستی و دلش در همنفسی با یاری سرشار و سرمست  گردید و دست از خیال و خودبینی شسته آمد 

Fateme Zandi در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸:

بیت اول : 

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست

غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست

جهان از انسانهای  بد پرشده  و شبیه  یک   مکانی برای گله ی حیوانات  شده و منظور :  زندگی حیوانی  بُعدِ انسان  را میگوید
  غنیمت است  یعنی  باعث تاسف  است که  چپاول  پاسبان   گله  شده  است

 
"غنیمت"  در اصل به  معنای چپاول و غارت است و معنای دوم  آن  فرصت شمردن است

بیت دوم‌:

فغان ز پرورش آسمان که این قصاب

برای مصلحتی مهربان گله شده ست

اه و ناله از این آسمان و چرخ وفلک  که  پرورش عجیبی دارد و  این قصاب ( همان آسمان ) ویرانگر برای مصلحت  خود مهربان  میشود 

بیت  سوم:

فغان من ز رکاب هلال پای کشید

که از ستاره رهش در میان گله شده ست

آه وناله ی  من  از این بابت  است  که دررکاب ماه  زیبا  بودم  و دیدم شبیه  یک  ستاره ی درخشان ،  متأسّفانه  با  گَلّه یکی  شد ودر آن هضم گشت

بیت چهارم :
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست

کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده

 بتان و زیبارویان  همه مست و بیهوش هستند  پاسبان   و شحنه  ساقی  شده اند  
و گرگ  کجاست؟  که  بیاید  ببیند که  یوسف با آنهمه  وجاهت و زیبایی،  شبان  این گلّه  ی  بی خیر شده   
 در واقع میخواهد بگوید ای کاش  گرگ  این گله  را  ببلعد تا یوسف ،  عزیز مصر ، شبان  نباشد
در واقع  شاعر دارد به  رتبه  ها اشاره میکند و اینکه  هیچکسی  سرجایش نیست و همینطور به بینامتن داستان  برادران یوسف  که او را  به گله داری  میگماشتند با وجود اینکه  یعقوب پدرشان گفنه  بود  که  یوسف مقامش  والاست و به این کار مبادرت  نورزند

 بیت  پنجم :
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم

که روی دشت پر از استخوان گله شده ست

 آی سلیم  اینقدر و به تفصیل از گرگ غم 
(اضافه  استعاری )  خبر دارم که روی دشت  پر از استخوان گلّه  شده  است
در واقع  این همان غمی است  که در بیت  اول  عنوان شد 
  شاعر  به  بیت ابتدایی مجددا اشاره کرده 
و روایتش را  تکمیل می کند

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

غزل چندان پخته ای نیست و چنگی بدل نمی‌زند و سماعی هم نمی‌آورد، تکلف و بلاتکلیفی اش می چربد!

همایون در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۳ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

 دوست خوب،  غزل شاهکاری از جلال‌دین که اشاره به شبی عظیم و در بزرگداشت آن شب سروده شده همه پرسش ها را پاسخگوست تاریخ دقیق و ساعت و زمان و دوره و دو آیه متناقض قرآن و فرق عرفان و باورهای رایج و‌ فرق عاشق و بوزینه و خیلی چیزها در آن است پر از شگفتی  و در پایان هم با آوردن نام حسام‌دین شاهکار دیگری را به نمایش میگذارد و همه گفتنی ها را به خود می‌گیرد نه شمس‌دین!

واقعه‌ای بدیده‌ام لایق لطف و آفرین

خیز معبرالزمان صورت خواب من ببین

۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۵۷۰۶