علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):
نوای بلبل بوستان ادب پارسی را بشنوید که در عشق گل سر سبد عالم هستی چنین نغمه سرایی میکند
گویند ناسپاسی از ناشناسی است؛
آن کس که میشناسد میستاید و چنین میستاید
رضا از کرمان در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۳ در پاسخ به Ebra . دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:
درود
عزیزم قبل از هر اظهار فضل ، یک نگاهی به فرهنگ لغت بینداز یا در گوگل سرچ کن صرفا برای شما که از دیگران دنبال مدرک میگردید :
|| فرزند عرب در عجم زائیده شده و برآمده را نیز گویند. (برهان ). بچه ٔ عرب که در عجم بزرگ شود. (شرفنامه ٔ منیری ). || تازیک لغتی است که پارسیان بر تازیان نام نهاده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). در کتب قدما بمعنی تازی (عرب ) هم استعمال شده اما در این معنی تازیکان دیده شده با الف و نون جمع یا نسبت . (فرهنگ نظام ). این کلمه از پهلوی مأخوذ است و در زبان اخیر تاژیک بمعنی عرب آمده است . رجوع به تازی شود. || اصلی است ترکان را. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تاجیک و تازک و تازی و تاژیک شود.
ویکی پدیا :تازی، تازیک یا تاژیک، نامی است که ایرانیان به عربها دادند. تازی شیوهٔ تلفظ ایرانیان از نام قبیله طایی است که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار میرفت و هماکنون بنی لام عبدالخان از دودمان این تیره در خوزستان سکونت دارند. گفته میشود که قبیله طایی نخستین عربهایی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند و بعدها این واژه را برای همه عربها به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.[۱
ابوالفضل رحیمی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:
این شعر را با نوای ملکوتی استاد شهرام ناظری در مثنوی افشاری حتما بشنوید...شگفت انگیز است.
ملک آرشی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ نجمالدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب اول » فصل سیم:
حجتی بر کسانی که دهری بودن خیام رو تکذیب میکنند.
ملک آرشی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ در پاسخ به سام دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
عزیز
در میان عرفا تجلی خدا مشهور بوده
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
خب چرا نگفته راحت، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند، یا ندیدهست یا که ورا خدا ببیند
برمک در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۱ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ ایرانشان » کوشنامه » بخش ۱۶۰ - دانش پرسیدن کامداد، برماین را و پاسخ او:
گر از هوخت پرسی تو رادی بود
ز رادی همه ساله شادی بود
آهوخت وارونه هوخت است آهوخت= دروغ است هوخت سخن سزاگ و راست است و آهوخت سخن ناروا و دروغ استگر آهوخت پرسی نه رادی بود
آهوخت به دوراه سخن ناروا و دروغ است یکی آهووخت است که به چم آهو گفت است و دگر ناهو گفت است بچم ناخوب گفت .
ملک آرشی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۹:
«جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است»
HRezaa در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۱:
با خواندن و راندنم چه کار است
خواه این کن و خواه آن، تو دانی
....
بی نظیر....
ملک آرشی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به یار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
یا مگر آیدم به مردن ز تو دست بربگیرم
ملک آرشی در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۰ در پاسخ به یار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
این هم اصلاحیهٔ نظرشون:
به خدا اگر بمیرم ز تو دست بربگیرم
Ebra . در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۷ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
مدرک؟
ابوتراب. عبودی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
با سلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و گرانقدر فعال در گنجور، طاعات و عبادات جمیع شما عزیزان مقبول درگاه خداوند سبحان، التماس دعا،
تضمین غزل..«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم»
«مسمط ممخمس»
دوش از هجر رُخَت چون مِه و ماه آمده ایم
به درِ خانه ی تو، چون پـَــر کاه آمده ایم
خاطــی و غمــزده با عمــــرِ تباه آمده ایم
«ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم
از بـــدِ حادثه اینجا به پناه آمده ایم»
می روم از پی دلدار که نازش بخرم
خال بالای لبش را بـه دو عالم نـدهم
شخص دانا نکند بر خودو اغیار ستم
« رهرو منزل عشقیم ز سرحد عــدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم»
از ازل خاک وجودم به غم یار سرشت
نام مهدی«عج»به ظرافت به دلِ زار نوشت
گهی بتخانه گهی مسجد و گه دیر و کنشت
« سبزه ی خط تو دیدیم ز بستان بهشت
به طلبکاری این مهر گیاه آمده ایم»
عارف از بهر خدا گو ره تحقیق کجاست
آنکه عشقم بکنــد موردِ تصدیق کجاست
آن عـزیـزِ دل و آن دلبــر صدیق کجاست
« لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم»
در جهان بـــــذرِ محبت ز وفا زود بکار
تا نگردی به جهان در غم و اندوه دچار
عمر ما طی شد و از ره نرسیداست بهار
« آبرو می رود ای ابـــر خطا پوش ببار»
که به دیـوان عمل نامه سیاه آمده ایم »
می تپد هر نفس از عشق خدا سینه ی ما
مــرحبا عشق ســـــر از پا نشناسـی ز وفا
کاروان رفت «عبودی» به پا خیـــــز و بیا
«حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز که ما
از پی قافله با آتش و آه آمده ایم»
با احترام، دیوان ابوتراب عبودی
علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
دلایلی دیگر برای تفکر سخت گیرانه در امور دنیا ....
بی اعتقادی به سرنوشت ازلی
«چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند...»
عدم ایمان یا ایمان ضعیف
،«جمله میداند خدای حال گردان،غم مخور»
عدم درک فلسفه زندگی و قانون دنیا که رنج و بی ثباتی است
«مرا در منزل جانان چه امن عیش....»
بی توجهی به گذرا بودن غمها و شادیها
«رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند »
در نیافتن خوشیهای کوچک
«هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار»
قناعت نکردن به داشته ها
«گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست»
زیاده خواهی
«زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن»
عدم تجربه دینی و معنوی که به تاریکی دل و در نتیجه بدبینی می انجامد
«دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد»
علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظم:
یکی از خصوصیاتی که استاد برای شعر برمیشمارد اینست که شعر از دل میجوشد و بر دل مینشیند؛ بر اساس این تعریف شعر محصولی ساختگی یا از پیش تعریف شده نیست . گاهی نیز بیت یا مصراعی به ذهن شاعر میرسد و یا به او الهام میشود و سپس شاعر با طبع شاعری خود به آن میافزاید یا آن را میپروراند که همان ابیات پرورشی نیز نسبتی با دل و جان شاعر دارد
احمد خرمآبادیزاد در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۷:
مصراع دوم بیت 3 در نسخه علی عبدالرسولی به جای «چون ماه گه کم آئی و گاهی فزون شوی» به شکل زیر است:
«چون ماه گاه کاهی و گاهی فزون شوی»
آیا از این زیباتر، ظریفتر، هوشمندانهتر و هوشیارتر میتوان در راستای آفریدن نظم، چنین چیدمانی از واژهها را پدید آورد؟
علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱:
آن جوان خوش نوخاسته همان شاهد یگانه است که حسن جاودان داشته و همواره در اوج زیبایی و لطافت است و صحبت با چنین دلبری است که پیر را جوان و مرده را زنده میکند:
«گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کَش
تا سحرگه ز کنارِ تو جوان برخیزم»
حافظ اگرچه در بیت اول ظاهرگرایان را مشغول کرده ولی در بیت آخر منظور را مشخص کرده است.
علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
حافظ دارای همت بلند است و بهترینها را انتخاب کرده :
«می دوساله و معشوق چهارده ساله»او درین بیت اوج زیبایی و اوج مستی را برمیگزیند و به ما درسی میدهد که ما نیز چنین باشیم و نقد دل را به هر شوخی نسپاریم و با هر شرابی مستی نکنیم
حافظ درین بیت پاسخی هم برای جریان زهد دارد و البته ظاهرپرستان را هم مثل همیشه گمراه لفظ و عبارت کرده است
سعید علوی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴:
به زبان ساده پیش شرط رسیدن به اسرار الهی وبا معشوق یکی شدن گدازیدن چون شمع است. شمع می گدازد تا نور وجودش متجلی می شود واینگه اگر می خواهی نور اسرار بر تومتجلی شود باید باید تن مادی خودرا مثل شمع بگدازی.
علی میراحمدی در ۱۳ روز قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
شراب و عیش نهان همین مستی هایی است که در پستوی خانه ای یا کنج خراباتی یا گوشه میکده ای و با نوشیدن چند پیاله شراب دست میدهد
حافظ چنین مستی را بی اعتبار و بی بنیاد میداند زیرا پس از ساعتی از میان میرود و خماری جای آن را میگیرد
اما رند همیشه مست و خوش است و معطل چنین شرابی نیست
مستی رند وجودی است و از درون او نشأت میگیرد.رند از شراب میخانه عشق واقع در کوی معرفت در شعر زیبایی مینوشد.
برمک در ۱۳ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطیبیک و عضدالدین کندکز: