گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود

اگرچه شنیدن  سخنی که می خواهم بگویم برای واعظ دینی شهر دشوار است ولی می گویم که تا زمانی که ریاکاری کند و برون را بهتر از درون نشان دهد مسلمان نیست .

حافظ با شجاعت مهر عدم تایید بر اسلام واعظ شهر می زند . در واقع می گوید این مسلمانی نیست که درونت ناپاک باشد.

رندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر است

حَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود

بر عکس بیا و راه رندان پاک نهاد را برگزین و به پیروی از آنان اهل بزرگواری و بخشش باش که اگر جانداری می ننوشد به مقام انسانیت نخواهد رسید.

حَیَوان از ریشه حی به معنای زنده و دارای جان است . انسانها همه جاندار هستند و از نعمت  حیات برخوردارند ولی زنده بودن کجا و انسان شدن کجا . پل بین این دو را « می » می داند .شاید بهتر باشد می را حد فاصل انسان عاقل و انسان عاشق بدانیم . می چه با فرض اینکه به معنای عشق یا معنای امید باشد در هر دو حال باعث ورود انسان به راه عاشقی می شود . و این راه راه رسیدن به مقام واقعی رندی و انسانیت است.راهیست برای بزرگ و بزرگوار شدن. 

گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض

ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود

گوهر پاک می تواند نماد ذات خوب باشد اما با توجه به ابیات بالا که اشاره به تلاش برای پاک بودن و دوری از ریاکاری است چنین می توان برداشت نمود که باید درون را پاک نمود تا اماده کسب فیض و لطف معشو.ق گشت. وگرنه هر سنگ و گلی که بدون حرکت جایی بنشیند تبدیل به مروارید و مرجان نمی شود.

اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل! خوش باش

که به تَلبیس و حیَل، دیو مسلمان نشود

اما انسان باید چه کند تا گوهری پاک داشته باشد ؟ حافظ می گوید اسم اعظم (که قدما باور داشتند که با آن هر کاری ممکن است) کار خود را می کند تو ای دل خوش باش. مهم ترین تلاش انسان خوشدلی  و رهایی از غم و اضطراب  و وارد شدن به فضای عشق است . این توانایی راحت به دست نمی آید . جمعیت بسیار انسانهای مضطرب و غمگین را در جهان ببینید . گویا نمی توانند برای خود فضای خوشدلی را فراهم سازند و هر روز بهانه ای برای غیر ممکن بودن این فضا جور می کنند.

در مصرع دوم می گوید هرگونه تلاش دیگر از جمله تلبیس ( ظاهر فریبی ) و به کار گیری حیَل( دوز و کلک ) برای سلیمان شدن یا مسلمان نمایی ، هیچ دیوی را به این هدف نمی رساند.

عشق می‌ورزم و امّید که این فَنِّ شریف

چون هنرهایِ دگر، موجب حِرمان نشود

پس با تمام وجود می گویم که من عشق می ورزم و این خود هنریست که باید آموخت و امیدوارم که این کار باعث رنج من نشود . اصولا کسی که هنری دارد و استعداد و مهارتی برتر از خود نشان می دهد  مورد حسادت دیگران قرار می گیرد و به زحمت می افتد . 

نکته مهم این است که حافظ عشق ورزی را هنر و فن می داند . هنر و فن  هردو معنای مهارت خلاق را در ذهن زنده می کنند . عشق کار یا حرفه ای سازنده است . انسان یاعشق هم خود را می سازد و هم دیگران را .

دوش می‌گفت که «فردا بدهم کامِ دلت»

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

یکی از اثرات عشق ورزی انتظار وصال معشوق است که انسان را در مسیر عاشقی نگه می دارد . معشوق قول وصال می دهد ولی گویا هنوز عاشق را محرم نمی بیند و دوباره باید عاشق حسرت و غم دوری را تحمل کند و دوباره خود را خوشدل سازد و مهارت عشق ورزی را تمرین کند تا گوهری پاک نصیبش شود. در هر چرخه عاشقی فیض معشوق به او می رسدهرچند که به وصالش دست نیابد.

عاشق از خداوند می خواهد که حال که معشوق وعده وصال داده کاش کاری کنی  پشیمان نشود .

حُسنِ خُلقی ز خدا می‌طلبم خویِ تو را

تا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود

از خدا می خواهم که خوش خلق باشی تا با روی گردانی تو دوباره فکر و ذهن من پریشان نشود . 

گویا تنها نگرانی عاشق سالک نرسیدن به وصال معشوق است.عاشق همه تلاش خود را می کند تا به وصال معشوق برسد . ابتدای راه عاشقی با جلوه معشوق شروع می شود ولی ادامه آن با تلاش عاشق و طی چرخه های پر چالش عاشقی میسر است.

ذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظ

طالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود

یک ذره کوچک معلق در هوا اگر تلاش و همت بلندی نداشته باشد به سرچشمه نور درخشان خورشید (که چون باریکه ای فضای تاریک را روشن کرده) نمی رسد.عشق ورزی هم همین طور است و باید همتی بلند برای رسیدن به معشوق داشته باشی.« عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.»

علیرضا یونسی در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۴ - حکایت پروانه و صدق محبت او:

سعدی در ابیات پایانی، مقوله «زمان» را تا حد هیچ تنزل می‌دهد:
چون روزی به ناچار خواهیم مرد، پس چه بهتر که هم اکنون در آتش «دوست» و یا در راه او خاکستر شویم.
سایه هم این اندیشه را از سعدی به ارث برده می‌نویسد:
زندگی زیباست، ای زیباپسند
زنده‌اندیشان به زیبائی رسند
آن چنان زیباست، این بی‌بازگشت
کز برایش می‌توان از جان گذشت
معنی تحت‌اللفظی‌اش می‌شود: زندگی زیبا ست و پیش‌شرط نیل به زیبایی، زنده‌اندیشی است. زندگی یکباره چنان و چندان زیبا ست که به خاطرش می‌توان مرد.

اما من شرمنده نیستم که برای معشوقم نوشتم:
«سایه یک مرحله جلوتر می‌ره، اندیشه جان و جانان رو می‌گیره اما خلاف سعدی، که میان جان و جانان تمایز قائل می‌شه، جان و جانان رو یکی می‌کنه: زندگی، زندگی من زیباست.
منی که به زندگی‌ام دائما می‌اندیشم (زنده‌اندیشم) به زیبائی-زندگی می‌رسم؛ شما.»

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم:

به استناد زیر نویس صفحه 430 نسخه عبدالرسولی، «نیم خایه» در بیت 10 همان «گنبد» است و منظور «آسمان» می‌باشد.

«حِمیَر» نام ضحاک است (به اعتبار قبیله‌اش)

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم:

مصراع نخست بیت 8 («خسرو صاحب القران، تاج فروق خسروان») در نسخه عبدالرسولی به شکل زیر است:

«خسرو صاحب القران، تاج فروز خسروان»

بازبینی نسخه‌های خطی نیز چنین شکلی را تایید می‌کند.

درخور یادآوری است که در لغتنامه دهخدا و فرهنگ نظام برای واژۀ «فَریق» معنایی متناسب با «فُروق» یافت نمی‌شود.

«فَریق»= 1-گروه مردم (بیش از فرقه)

 

*از دستکاری اسناد هویت ملی با «هدف انجام کار تازه» بپرهیزیم.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۵:

بانو مهدیه محمدخانی

من طربم

علی احمدی در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

عاشق،  در گیر و دار چرخه های عاشقی به امید مستی و درک حضور یار و وصال به می پناه می برد و وقتی از وصال باز می ماند به حسرت می رسد و درد و غم عاشقی به سراغش می آید و یاد و خاطره معشوق چشمانش را پر از اشک  می کند و به دعا می پردازد تا شاید دوباره یار را ببیند . به میخانه می رود تا دوباره می و مستی و درک معشوق یعنی یک چرخه دیگر را  طی نماید . این غزل شرح غم عاشقی و تجربه حاصل از آن است.

ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

از این می ترسم که در این غم عاشقی بگریم و اشک راز عاشقی راافشا کند و این راز پنهان در دنیا حکایتی شود .

عاشق اگر بتواند لذت درک حضور معشوق را پنهان کند ولی نمی تواند درد غم عاشقی را مخفی نماید چرا که اشک غمّازراز او را برملا می سازد. 

گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر

آری شود، ولیک به خونِ جگر شود

طی چرخه های عاشقی و پایداری در این راه صبر می خواهد و حاصل این کار همانا لعل شدن سنگ است . حافظ به دنبال لعل شدن است تا گرانبها شود .او عشق را کیمیایی می داند که مس وجودش را به طلا تبدیل کند . اما این کار با خون جگر همراه است  و دشواری فراوان دارد.

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود

برای رفع غم عاشقی هم باید به می برسد . پس گریان و نالان به میخانه می رود تا از این غم رها شود و چرخه ای دوباره را طی کند.

از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

دعاهایش را از هر طرف مثل تیر رها کرده است تا یکی از آنها موثر باشد و به مقصودش برسد.

ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

باد صبا همیشه از احوال معشوق با خبر است و اگر کسی معشوق را ببیند او هم باخبر خواهد شد . در اینجاحافظ به عاشقانی که از وی پیشی گرفته اند و نزدیکتر به معشوق اند می گوید که اوضاع سخت او را به معشوق بگویند طوری که باد صبا متوجه نشود . چون باد صبا این توان را هم دارد که دل عاشق را که گرفتار زلف یار  ( راه عاشقی)  است را جدا کند و با تاب زلف از مسیر عاشقی جدا کند و حافظ نمی خواهد در این مسیر به عقب برود .

از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من

آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود

چرا که مهر( خورشید)  یار کیمیایی بوده که روی او را طلایی رنگ کرده . او خود را خاکی می داند که به لطف یار تبدیل به طلا شده است و این حاصل طی مسیر عاشقی است .« عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد» 

در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

اگر چه در شرح کلمه رقیب به نگهبان منزل معشوق اشاره می شود ولی به نظر نگارنده رقیب کسی است که خود را در مسیر رسیدن به یار می داند و مدعی است . لذا به عاشقان حسادت می ورزد و به آنان فخر می فروشد و این موجب حیرت  تعجب حافظ است. از نظر او راهیان این راه اهل تکبر نیستند و این مدعیان مثل گدایانی هستند که به خاطر نعمت دنیا به جایی رسیده اند و خود را معتبر می دانند و آرزو می کند که چنین اتفاقی دیگر نیفتد.

بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی

مقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود

از نظر حافظ تبدیل به طلا شدن شرایط دیگری غیر از حسن هم می خواهد . اینکه بخواهی مثل معشوق زیبا شوی خوب است ولی برای اینکه در چشم ( مردم ) معشوقِ صاحب نظر پذیرفته شوی باید علاوه بر زیبایی صفات دیگری هم داشته باشی.

این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست

سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود

اگر وصال معشوق را کاخی تصور کنیم ، کنگره های سرکشی دارد و این باعث شده سرهای زیادی در برابرش به خاک بیفتند . این راه خطرناک است و هرکسی نمی تواند فقط ادعا کند گاهی باید سرت را هم در این راه  بدهی .

حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست

دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود

ای حافظ همین که یک گره خوشبوی زلف یار را در دست داری راضی باش و آه و زاری نکن و چیزی نگو وگرنه باد صبا می آید و تابی به زلف می دهد و تو  را از این  زلف بیرون می کند.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:

بگه لغت‌نامه دهخدا بگه . [ ب ِ گ َه ْ ] (ق مرکب ) بگاه . رجوع به بگاه و انجمن آرا و ناظم الاطباء و آنندراج و غیاث شود

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:

جاءَ الصَّفا زالَ الحزَن ، شُکراً لِوهّاب المِنَن

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

خیلِ تورا قوّه دهم ، جندِ تورا نصرت دهم

رضا از کرمان در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۶ در پاسخ به نادر خمسه ای دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

درود بر شما با این برداشت زیبایی که از این غزل داشتید وارایه فرمودید . 

 

شاد وپاینده باشی عزیزم 

رضا از کرمان در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۰ در پاسخ به مجید ملک محمد دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:

مجید جان عزیزم درود بر شما

 

  بنده معترفم که در ادبیات عرب به نسبت شما  سررشته آنچنانی ندارم  ولیکن طبق تحقیقاتی که کردم  فحش در لغت عرب به معنی قبح و گناه بزرگ انجام دادن است  وشک دارم در معنی حرف زشت زدن باشه ودر آیات قرآنی هم در معنی عمل زشت  است  ونمیدانم چرا در زبان فارسی معادل حرف ناپسند و رکیک آمده  در هر صورت  ضمن احترام به شما ونوشتار حضرتعالی ، بدلیل اینکه باعث اشتباه سایر عزیزان نگردم  موضوع را به اهل فن وتحقیق واگذار میکنم وامیدوارم ایشان راهنمایی بفرمایند .

 

از مصاحبت  با چنین همشهری فرهیخته ای بسیار مفتخرم  شاد باشید .

امین آب آذرسا در ‫۲۸ روز قبل، دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲ - آغاز کتاب نوروز نامه:

باورم نمی شود که شخصیتی مثل خیام، با شخصیت هایی خیالی مثل کیومرث و غیره مثل افراد واقعی و تاریخی برخورد می کند. یعنی به راستی کوروش و داریوش را نمی شناخته؟!

در جواب کسانی که معتقدند خیام به افسانه ها جامه واقعیت نپوشانده: اگر چنین است چرا مأمون و غیره را که مسلما واقعی و تاریخی بوده اند در ادامه نام پادشاهان اساطیری آورده؟ پس حتما برای آنها هم واقعیت قائل بوده.

علی میراحمدی در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

۱۲سال گذشته 

اما براستی چنین سخنانی و چنین تفاسیری از شعر حافظ  ...

آخر بر اساس کدام منبع و کدام تاریخ معتبر و کدام کار تحقیقی و کارشناسی!

آن بنده خدا حاشیه گذاشته که شما حافظ را نزد من خراب کردید با این حرفها و من دیگر مثل گذشته از حافظ خوانی لذت نمیبرم 

چرا پس زمینه برای خواننده می‌سازید که اینطور بشود

برخی با حافظ زندگی می‌کنند و شما با این تاریخ سازی ها و تاریخ بازی‌ها شعر حافظ را خراب میکنید

ساربان در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:

در منبع کاغذی درج شده، چنین شعری اصلا گویا وجود ندارد..

مجید ملک محمد در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل:

درود به همشهری عزیز آقا رضای گرامی از کرمان

لغویون خاصه لغویون عرب در معنای اصلی و اصیل فاحشه گویند:

«الفُحْش والفَحْشاءُ والفاحِشةُ القبیحُ من القول والفعل...»

و بر همین اساس پیامبر اسلام، همسر جوان خویش، عایشه بنت ابوبکر را فرمود:

«یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً»

و البته مقصود ایشان، آنطورکه شما فرمودید، این نبود که روسپی و زن بدکاره مباش، بلکه مقصود این بود که: فحاش و ناسزاگوی مباش

با سپاس 

علی میراحمدی در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

تو تَرَحُّم نکنی بر منِ مُخلص ...

دریغ ازین غزل که با دو مصراع عربی به فنا رفته است .

چه اصراری است برین ملمع گویی!

حالا جایی تلمیحی است به آیه ای از قرآن مثل غزل ۲۵۱ و خواندنش به جهت آشنایی ذهن با آن آیه آسان است ؛ ولی این عربی ناآشنا براستی لطفی ندارد 

هر چه از اول غزل زدیم را این دو مصراع  را پراند!

 

خدابین در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

درود بر شما 

ساربان در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:

محسن نامجو به طرز شاهواری این آهنگ رو در ترانه‌ی «اسم» که به تازگی منتشر شده استفاده کرده، پیوند به وبگاه بیرونی

مشتاق او در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

برگ بی برگی ممنونم ازتون

علی میراحمدی در ‫۲۸ روز قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد

گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم

به نظر می‌رسد مصراع دوم این بیت با وزن این غزل جور در نمی آید

یعنی شما با روش بشکن زدن یا ضرب زدن هم امتحان کنید این مصراع خارج است

به هر حال من هر چقدر هنگام  خوانش سوهان و  سمباده کشیدم و سعی کردم کار را دربیاورم نشد!

 اگر کسی به دانش اوزان عروضی آگاهی دارد لطفاً پاسخی بدهد که آیا فرض بنده صحیح است یا خیر؟

پیشاپیش دمت گرمُ خیرا 

۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۵۷۲۵