یوسف عامری در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۳ در پاسخ به علی سونامی دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
بسیار زیبا معنی کردید
HRezaa در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار:
چقدر زیباست این کلمه ستیزنده
محمد راستگو در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۹ در پاسخ به امید تنهایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
درود میگه اگه دستیاران ساقیان از اندیشه ما رندان با خبر میشدند دیگه خرقه صوفی هارو به جای پول گرو نمیگرفتند
فرهود در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:
سگ گفت: احسنت ای خواجه علی! مهمان خوانی. چون بیاید برانی؟ تو را چشم باید. اگر نه بهسبب شاه بودی، دیدی آنچه دیدی.
یعنی:
سگ گفت: آفرین ای خواجه علی (به حالت سرزنش گفته است) مهمان طلب میکنی، اما وقتی که مهمان میرسد به او غذا نمیدهی و او را از خود میرانی؟ تو باید بصیرت داشته باشی، اگر بخاطر حرمت شاه (منظور شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه) نبود، طوری تنبیه میشدی که خود دانی.
HRezaa در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم، پدر ارسطو:
وقتی شروع میکنی به حکمت دادن، چقدر زیبا اینکار رو میکنی....
وارد جزییات نمیشی، ولی همون کلی رو به زیبایی هرچه تمامتر به نظم میاری.....
۱۲ بیت آخر چقدر قشنگ وارستگی از دنیا رو توضیح دادی....
نه فقط اینجا، بلکه تو همهی آثارت.....
لذت محض هست خواندن اشعارت
روانت شاد و سربلند
HRezaa در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم، پدر ارسطو:
چقددددرررر زیبا
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۶:
در زبانی که این دو بیتی ها سروده شده قبل از ضمیر «م» ضمه میاد
ندونُم - نتونُم - حالُم، حجابُم
در گویش گذشته و فعلی دراستان فارس نیز چنین است
پس برخی حرکات از این نظر ایراد دارد که ویرایش شد
و صحیح تر این است که چنین باشد اما گویا باید امانت نسخه مورد نظر رعایت گردد:
دلُم تنگه نذونمُ (نَدونُم) صبر کِردَن
ز دلتنگی بُوَم راضی به مردن
ز شرم روی تِه مو در حِجابُم
نذونُم (ندونُم) عرض حالُم واته کِردَن
کوروش در ۸ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:
جملات پایانی رو متوجه نشدم لطفا یکی توضیح بده که سگ چی گفت دقیقا
کوروش در ۸ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به M دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:
سلام
ترسگاری یعنی همون ترسو بودن
دکتر حافظ رهنورد در ۸ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
نگران بهمعنای پیوسته نگرنده. مراقب، نگهبان
نکتهی قابل تامل بهکارگیری صنعت حسن تعلیل است در معروفترین بیت این غزل؛
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد.
sara Falahi در ۸ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۴ در پاسخ به مجید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:
میل مارا چه کسی تعیین میکند؟
یعنی میل ما ناخودآگاه هست؟ مگر میشود یکی خود به خود میل به بدی کند و به زمین سقوط کند؟
مگر نه آنکه ما همه باید میل آسمانی داشته باشیم؟ و فرزند آهو باشیم؟ یا اشتباه میکنم ؟
ابن فردوس در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » مدایح و مراثی » مدایح و مراثی سید الانبیاء محمد المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم » شمارهٔ ۴ - فی رثاء سید المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم:
اجرایی از معدود آثار بازماندۀ سید جواد ذبیحی در رادیو از این شعر موجود است.
لطفعلی مدرس در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
ماجرای شیخ صنعان در منطقالطیر عطار یکی از داستانهای مشهور و رمزی این اثر است. خلاصهاش چنین است:
⸻
🔹 آغاز داستان
شیخ صنعان عارفی بزرگ و زاهدی تمامعیار بود. او بیش از پنجاه بار به حج رفته و در عبادت و طاعت نمونه بود. او سه شب متوالی در خواب دید که در روم به بتی سجده میکند و دریافت که باید به روم سفر کند. تعبیر خواب او را به دیاری کشاند که سرنوشتش را دگرگون کرد.🔹 دیدار با دختر ترسا
در روم، دختری ترسا (مسیحی) زیبارو دید. دلش سخت به او بسته شد. آن دختر شرط کرد اگر شیخ میخواهد به وصال او برسد، باید ایمان و اعمال خود را ترک کند:
• سجده بر بت کند
• قرآن بسوزاند
• شراب بنوشد
• و خوکبانی کندشیخ که عمری در طاعت گذرانده بود، برای نخستین بار همهی اینها را پذیرفت و اسیر عشق او شد.
🔹 شکست و ناتوانی
با این حال، دختر هر بار بهانهای میآورد و وصال نمیداد. شیخ در عین بیآبرویی، عاشق و دلباخته باقی ماند و به خوکبانی افتاد.🔹 بازگشت به حق
یاران و مریدان شیخ که همراه او بودند هر قدر او را نصیحت کردند و درخواست کردند که از این عمل بازگردد شیخ اهمیت نداد و کفت برگردید به مکه و بگویید شیخ از دست رفت. یاران ناامیدانه بازگشتند اما یکی دیگر از مریدان آنها را عناب کرده و وادار به بازگشت به شام برای بازگرداندن شیخ نمود. آنها به روم رفتند و برای بازگشت شیخ چله گرفتند و چهل شب و روز برای او دعا کردند. شب چهام پیغمبر به خواب مرید آمد و گفت که از دیرباز بین شیخ پرده ای بود که الان برداشته شده ایت. عطار نمی گوید که این پرده چه بود اما به نظرم احتمالا غرور شیخ بوده است. عاقبت دعایشان مستجاب شد، عنایت الهی شامل حال شیخ گشت، پردهی غفلت از دلش کنار رفت و به توبه و بازگشت رسید.🔹 سرانجام دختر ترسا
هنگامی که شیخ از عشق مجازی دست شست و به معشوق حقیقی (حق) بازگشت، آن دختر نیز دگرگون شد. او نیز در خواب مورد عتاب قرار گرفت که چرا شیخ را اذیت کرده است . او به دنبال شیخ به راه افتاد و شیخ آگاه شد و به کاروان دستور توقف داد. دختر به کاروان شیخ رسید و دلش از نور شیخ روشن گردید و اسلام آورد. سرانجام در کنار شیخ از شدت عشق الهی جان داد.به نظرم تمامی این عزل حافظ بیان خلاصه همین داستان است. لطفا یک بار دیگر عزل را بخوانید.
HRezaa در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون میخور که صاحبدل اگر زهری خورد آن انگبین باشد:
یگانه پروردگارا بنامت
درود بر همزبانان گرامی
با اجازه از اساتید، این کمترین نیز نظر خود را بیان کند.
پند و اندرزهای این شعر درباره قیاس انسان کمال یافته و انسان ناقص در مسیر عرفان است. و با درنظرگرفتن این نکته، معنای ابیات زیر بدین صورت میباشد.
کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر برد خاکستر شود
کامل : انسان کمال یافته
گر خاک گیرد: اگر الهامات و تاییدات بسیار کوچکی دریافت کند
زر شود: نتایج بسیار ارزشمندی از آن خواهد گرفتناقص: انسانی که هنوز میانه راه است و کامل نشده، و یا به سبب وجود ناخالصیها و کژیها و خواستههای ناشی از منیت، به کمال حقیقی نرسیده است
ار زر برد خاکستر شود: اگر آگاهی و الهامی بسیار بزرگ و ارزشمند هم به او برسد، نتیجهی ناچیزی از آن دریافت میکندبیت زیر هم با بیانی شدیدتر موید و مفسر بیت بالاست
جهل آید پیش او دانش شود
جهل شد علمی که در منکر شوددر مصرع اول، مراد از او همان انسان کامل است.
و در مصرع دوم، مراد از منکر همان انسان ناقص است، بدین طریق که انسان ناقص بهسبب ناقص بودن علمش، علمی که بسمت او آمده را نمیتواند درک کند و درنتیجه «انکار» میکند....
هرچه گیرد علتی علت شود
کفر گیرد کاملی علت شوداین کمترین، بهجهت بهره بردن از دانش همزبانان گرامی، معمولا نظرات سایر دوستان را هم میخوانم و در حد توانم بهره میبرم
تفسیرهایی که از این بیت شد برای این کمترین قانع کننده نبود، و جسارتا نظر نامطمئن خود را بیان میکنم.
بنظرم این بیت هم همراستا با دو بیتی است که بالاتر آوردم
بنظرم مصرع اول درباره انسان کامل است و آن را اینگونه میخوانم:
هرچه گیرد، علتی علت شود
یعنی انسان کامل هر چیزی دریافت کند در این مسیر (هر چند کوچک باشد) برای او مانند دلیلی است برای یک نتیجه، و این نتیجه باز دلیلی شود برای نتیجه بزرگتر، و به همین ترتیب نتایج بزرگتر کسب کند و پیش رود تا یک نتیجه کامل کسب شود.
هر الهام کوچکی دلیلی شود برای دلیلی، و باز دلیلی برای دلیلی و..... واینگونه از یک الهام (علت) کوچک نتیجه بزرگ کسب کند.مصرع دوم در ادامه مصرع اول است و مخاطبش همان انسان کامل میباشد، و بدین صورت میخوانم:
کفر گیرد، کاملی علت شود
یعنی در ادامهی مصرع اول میفرمایند یک تایید بسیار ناچیزی که ظاهری کفرآمیز برای انسانهای نابیدار دارد، به او میرسد، و به همان روش بالا(هر دلیلی برای دلیلی و...) بدینصورت یک نتیجه کامل ارائه میدهد.
کفر (تایید ناچیزی در حد کفر برای انسان نابیدار) گیرد، و همین ناچیز دلیلی برای ارائه یک نظریه کامل میشود
سپاس از شما بابت وقتی که گذاشتید.
سربلند باشید.
HRezaa در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
یگانه پروردگارا بنامت
درود بر همزبانان گرامی
با اجازهی اساتید، این کمترین نیز نظر خود را بیان کند
از محتوای اشعار این کتاب بنظر میرسد این پندها برای انسانی است که در مسیر عرفان قدم نهاده است، و به نوعی اندرزهایی است که حضرت مولانا به شاگردانش علیالخصوص جناب حسامالدین داشته است.
با درنظر گرفتن این موضوع میتوان نتایج شفافتری از این ابیات دریافت.این چرا کردم چرا دادم پیام
سوختم بیچاره را زین گفتِ خاماین زبان چون سنگ و فم آهن وشست
وانچ بجهد از زبان چون آتشستسنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نقل و گه از روی لافزانک تاریکست و هر سو پنبهزار
درمیان پنبه چون باشد شرارظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختندعالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کنددر تمام این ابیات به افرادی که در مسیر عرفان سالک هستند گوشزد میکند که، هنوز سالک هستید و هنوز پخته نیستید، مبادا بهجهت خودنمایی یا از روی لاف زدن و یا حتی با نقلقولی از استاد، مطالب و موضوعاتی که هنوز کامل درک نکردهاید(گفت خام) رو جایی بیان کنید و ملتی رو به بیراهه بکشونید و باعث بشید که منیتها (روبهان) در وجود مخاطبتان یا خودتان شعلهور شود.....
جانها در اصل خود عیسی دمند
یکزمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها برخواستی
گفت هر جانی مسیح آساستیدر مورد دو بیت بالا، چون معنای دقیق و قانعکنندهای برای مصرع «یکزمان زخمند و گاهی مرهمند» درنیافتم، و بنظرم هر ۴ مصرع باهم مرتبطند، ترجیح میدهم گفت خامی بر زبان نیاورم.
گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخورصبر باشد مشتهای زیرکان
هست حلوا آرزوی کودکانهرکه صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپستر روددر این سه بیت پایانی، حضرت مولانا باز هم مورد مهمی را گوشزد میکنند که، اگر میخواهی از گردون بالاتر روی، اگر میخواهی به درجات بالای کمال نایل بشی، و درنتیجه سخنهای چون شکر بگویی و گفتارت از خامی به پختگی برسد، باید صبر کنی....
در مسیر عرفان درصورت داشتن پیر و راهنما به سبب راهنماییهای پیر و استاد و همچنین به سبب ریاضت مستمر، در اواسط راه به شهوداتی خواهی رسید، و کمی بالاتر قدرتهایی نیز داده خواهد شد.
مولانای جان، این شهودات و تاییدات و کلا این علم و کمال نصفهونیمه را به «حلوا» تشبیه کرده، و گوشزد میکند که، تو که هنوز بچهای تو این راه به این حلوا قانع نشو، که این قانع شدن و لذت بردن از این حلوا، خودش یک منیت جدید هست، یک منه جدید، که بله من کسی شدم و چنین شهوداتی دارم، و مولانا این مطلب رو با «واپستر رود» بیان کرده....و گفته صبر کن، یعنی ایمان داشته باش به قوانین برنامهریزی شدهی این کائنات (نه که با بیحوصلگی منتظر باش و فقط زمان بگذره)
صبر کن و ایمان داشته باش به مسیری که پروردگار یگانه و هستی یگانه برای انسان طراحی کرده، و مشتاقانه ادامه بده
مشتاقانه و با اطمینان کامل از حمایت پروردگارت به مسیر ادامه بده و با موانع دست و پنجه نرم کن، به حلوا راضی مشو، و ....و برس به جایی که لیاقتشو داری
( شعر بعد نیز در راستای همین ابیات میباشد)
پوزش بابت دانسته ناچیز و نامطمئن، و اینکه وقتتون رو گرفتمسربلند باشید
علی محبوبی در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۲۸ - فی ذکر رفقاء السّوء:
در بیت ۳۴ مصرع دوم، وزن شعر کم دارد به نظرم کلمه او از این مصرع جا افتاده است:
این برست از سبو و آن از ذُل
گل از او نیکنام و [او] از گُل
لطفا اصلاح شود
علی محبوبی در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۲۸ - فی ذکر رفقاء السّوء:
در بیت ۳۱ مصرع دوم به نظرم عطربار صحیح نیست و عطار صحیح است . عطربار قافیه رو به هم زده است و وزن شعر به هم خورده است.
HRezaa در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۶ - در حسب حال و انجام روزگار:
درود بر شما استاد بزرگوار
بله شما کاملا درست میفرمایید
سپاس از شما بابت دقتنظر و راهنماییتان
حامد طاهریان در ۹ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۵ - در مرثیهٔ قدوة الحکماء کافیالدین عم خویش:
قصیده فوق العادهای بود...
HRezaa در ۸ روز قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار: