زهی نام تو سر دفتر کتاب نکته دانی را
بلند از نام تو افسر بسر کنز معانی را
بیا ای ساقی رندان بده جامیکه در دوران
به پیران کهن بخشد ز نو عهد جوانیرا
عجب نبود اگر احیا کند خضر و مسیحا را
لب لعلت که روح آمد حیات جاودانی را
چو خوشبودی بهارو دی بسیر و صحبت یاران
نبودی گر خزان در پی بهار زندگانی را
نگارینا اگر خواهی بهار اندر خزان بینی
بروی زرد من بنگر سرشک ارغوانی را
سرشک از چشم خون پالا توان بیرون نمود اما
ز دل نتوان برون کردن غم درد نهانی را
سبکروحانه گر خواهی نهی پابر سر گردون
برو چون نور بیرون کن ز سر این سرگردانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با زبان شاعرانه و رمزآلود به مضامین زندگی، عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر از نام محبوب خود سخن میگوید که به مانند سردفتری برای کتاب دانش و حکمت است. او از ساقی میخواهد تا جامی به او بدهد که زندگی و جوانی را به پیران ببخشد. شاعر به زیبایی لب معشوق اشاره میکند که سبب حیات جاودانی میشود. همچنین بیان میکند که اگر بهار عشق و خوشبختی وجود داشته باشد، خزان بیمعنی خواهد بود. او درباره غمهای پنهان در دل و نیاز به رهایی از این غمها سخن میگوید و در نهایت، از نیاز به روشنایی و آرامش در زندگی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: نام تو به قدری بلند آوازه است که در سرآغاز کتاب علم و دانش جای دارد. از نام تو میتوان به جواهرات معانی و مفاهیم دست یافت و بر آنها افتخار کرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به رندان باده بده. جامی که به پیران قدیم طراوت جوانی را هدیه کند.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر خضر و مسیح هم با لبهای قرمز تو زندگی جاودانی را دوباره زنده کنند.
هوش مصنوعی: وقتی بهار خوش و زیباست و در کنار دوستان دعوت و ملاقات نیست، چه فرقی دارد که پاییز در پی این بهار زندگی را بگذراند؟
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر میخواهی زیبایی و شکوفایی بهار را در فصل خزان ببینی، به چهره زرد من نگاه کن و اشکهای سرخ و زیبا را ببین.
هوش مصنوعی: چشم میتواند اشک بریزد و غم را از خود بیرون کند، اما دل نمیتواند درد پنهان و غمی را که درونش است، رها کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حالت روحیات سبک و آزاد باشد، باید از جنبههای منفی و اضطرابهای زندگی فاصله بگیری و مانند نور درخشان به بالا بروی و از سردرگمیها رهایی یابی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
[...]
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن
[...]
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را
به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را
به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را
چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری
[...]
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
[...]
از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
نکویان یاد میگیرند طرز نکتهدانی را
به نزد آنکه باشد تنگدل از دست کوتاهی
درازی عیب میباشد قبای زندگانی را
نمیخواهی که زخمت را به مرهم احتیاج افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.