گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

 

تفسیر ابیات 

استاد بزرگوار جناب کریم زمانی 

 

بیت 4903

آنچنانکه گفت مادر بچّه را / گر خیالی آیدت در شب فرا

چنانکه مادری به بچّه خود گفت : اگر شب شبحی به سراغت آمد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4904

یا به گورستان و جایِ سهمگین / تو خیالی بینی ، اَسوَد پُر ز کین

یا اگر در گورستان و محلّی خوفناک ، شبحی سیاه و کینه توز دیدی . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4905

دل قوی دار و ، بکن حمله بر او / او بگرداند ز تو در حال رُو

شجاع باش و بر او حمله کن . مسلماََ او از حملۀ تو پا به فرار می گذارد .

 

بیت 4906

گفت کودک : آن خیالِ دیووَش / گر بدو این گفته باشد مادرش

بچّه گفت : اگر مادرِ آن شبح نیز همین توصیه را به او کرده باشد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4907

حمله آرَم ، افتد اندر گردنم / ز امرِ مادر ، پس من آنگه چون کنم ؟

من به آن شبح حمله می کنم . و او نیز به دستور مادرش گریبان مرا می گیرد . آن وقت تکلیف منِ نگون بخت چیست ؟

 

بیت 4908

تو همی آموزیَم که چُست ایست / آن خیالِ زشت را هم مادری ست

تو به من یاد می دهی که چابک مقاومت کنم . بالاخره آن شبح زشت هم برای خودش مادری دارد .

 

بیت 4909

دیو و مردم را مُلَّقِن آن یکی ست / غالب از وی گردد ار خصم اندکی ست

آموزندۀ جن و اِنس خداوند یگانه است . اگر اذن الهی باشد جناحی که ضعیف و اندکشمار است بر دشمن غالب می آید . ( مُلّقِّن = تلقین کنده ، آموزنده ، فهماننده ) [ در قسمتی از آیه 249 سورۀ بقره آمده است « بسا شده است که گروهی اندکشمار به اذن الهی بر گروهی پُر شمار غالب آمده است . و خداوند با صابران است . » ]

 

بیت 4910

تا کدامین سوی باشد آن یَواش / الله الله رَو تو هم زآن سوی باش

خدا را ، خدا را ، هر کجا که اسب راهوار مشیّت الهی می رود تو نیز بدان سوی برو . [ یَواش = در زبان ترکی به معنی اسب راهور ، مجازاََ به معنی رفتار آرام و بی صدا ]

 

بیت 4911

گفت : اگر از مکر ناید در کلام / حیله را دانسته باشد آن هُمام

قاضی گفت : اگر آن بزرگواری که می خواهی ضمیرش را بشناسی . شگرد تو را بداند و رندانه حرفی نزند . ( هُمام = بزرگوار ، سرور ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4912

سِرِّ او را چون شناسی ؟ راست گو / گفت : من خامُش نشینم پیشِ او

قاضی گفت : راستش را بگو ببینم چگونه به رازِ دل او واقف می شوی ؟ یعنی اگر آن مرد بداند که از کلامش می خواهی رازش را بشناسی سکوت کند . آن وقت تکلیف چیست ؟ آن پسر گفت ک خاموش مقابلش می نشینم .

 

بیت 4913

صبر را سُلَّم کنم سویِ دَرَج / تا برآیم ، صبرُ مِفتاحُ الفَرَج

پسر گفت : صبر را نردبان می کنم تا بالاخره بر بامِ مقصودم برآیم . زیرا که صبر ، کلید گشایش است . [ سُلَّم = نردبان / دَرَج = پایه ]

 

بیت 4914

ور بجُوشَد در حضورش از دلم / منطقی بیرون از این شادیّ و غَم

اگر در حضور او ، سخنی در ماورای هُموم و غموم معمول دنیوی از دلم به جوش آید . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4915

من بدانم کو فرستاد آن به من / از ضمیرِ چون سهیل اندر یَمَن

من خواهم دانست که این سخن را از ضمیر تابناکِ همچون سهیل یمانی اش برایم ارسال داشته است . [ سهیل = یکی از ستارگان قدر اوّل در صورت فلکی سفینه است . در این بیت مراد از «ستارۀ سهیل» ولیِ مرشد است . ]

 

بیت 4916

در دلِ من آن سخن زآن مَیمَنه ست / زآنکه از دل جانبِ دل روزنه ست

خواهم دانست که این سخن از جانب قلب مبارک اوست . زیرا که دل به دل راه دارد . [ مَیمَنَه = خجستگی ، مبارکی ]

 

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۱ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱:

گویا منظور« کنشت»است که عبادتگاه یهودیان بوده و درین بیت به معنای همان بتکده است 

مهرداد . در ‫۴ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱:

درود 

کنش به چه معنا است؟

برگ بی برگی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۸ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

والا چی بگم استاد، با دو سه موردِ آخری موافقم و بسیاری و چه بسا همگیِ این سیاه مشق ها باید اصلاح یا حذف بشن. به هر حال ممنون از راهنمایی شما

Fateme Zandi در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست:

حکایت

مردی که سه پسر داشت به گاهِ مرگ نزد قاضی و پسران و کسان خود وصیّت می کند که مال و عقارش بدان فرزندی رسد که از همۀ برادران خود کاهل تر باشد . هر سه برادر بعد از فوت پدر نزد قاضی رفتند و قاضی بدانان گفت : هر یک از شما باید حکایتی از خود بازگویید تا من معلوم دارم که کدامیک کاهل ترید . یکی از برادران به قاضی می گوید : من باطن هر کس را از لحنِ کلامش بشناسم حتّی اگر سکوت کند از حرکات و سکناتش او را خواهم شناخت . یکی دیگر از برادران گفت : آدمی را از سخنش بازشناسم . و اگر سکوت کند با شِگردی خاص به نطقش درآورم . قاضی گفت : اگر او هیچ سخنی نگفت چه کار می کنی ؟ جواب داد : مقابلش ساکت می نشینم و صبر می کنم . زآن پس هر آنچه به قلبم خطور کرد یقین دانم که آن خاطرۀ قلبی بازتاب اندیشۀ باطنی آن شخص است .

 

حالت این برادر در واقع مبیّن احوال شاهزادۀ کوچکین است . چرا که برعکس برادر دیگرش بیش از آنکه به سعی و مکسب اش متکی باشد بر باطن روشن و قلب تابناک خود متکی است . پس بدین معنی کاهلتر است .

تفسیر ابیات 

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

بیت 4877

آن یکی مردی به وقتِ مرگِ خویش / گفته بود اندر وصیّت پیش پیش

شخصی هنگام مرگ وصیّت کرد و این وصیّت را شمرده و با تأنّی انجام داد . [ نیکلسون در معنی «پیش پیش» گفته است : احتمالاََ یعنی «پله پله پیش رفتن» یعنی بی شتاب و با تأمّل سخن گفتن ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر ششم ، ص 2289 ) ]

 

بیت 4878

سه پسر بودش چو سه سروِ روان / وقفِ ایشان کرده او جان و روان

او سه پسر خوش قد و قامت داشت که جان و روان خود را وقف تیمار و تربیت آنان کرده بود . [ سروِ روان = کنایه از خوش قد و قامت است ]

 

بیت 4879

گفت : هر چه در کفم کاله و زر است / او بَرَد ، زین هر سه ، کو کاهلتر است

آن شخص در وصیّت خود گفته بود : از میان فرزندانم آن کسی حق دارد مالک اموال و زر و سیم و نقدینه ام شود که از سایر برادران خود کاهل تر باشد . ( کاله = کالا ، متاع ) [ این «کاهلی» به معنی مرسوم نیست بلکه از نوع کاهلی عارفانه است به معنی تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای خداوند است . ]

 

بیت 4880

گفت با قاضیّ و ، پس اندرز کرد / بعد از آن جامِ شرابِ مرگ خَورد

آن شخص برای محکم کاری این وصیّت را نزد قاضی گفت و پس از اتمام وصیّت جام شراب مرگ را درنوشید و بدان سرای کوچید .

 

بیت 4881

گفته فرزندان به قاضی کِای کریم / نگذریم از حکم او ما سه یتیم

فرزندان متوفّا به قاضی گفتند : ای گرامی مرد ، ما سه یتیم از فرمان پدر مرحوممان سرپیچی نمی کنیم .

 

بیت 4882

سَمع و طاعَه می کنیم ، او راست دَست / آنچه او فرمود ، بر ما نافذ است

امر او را می شنویم و اطاعت می کنیم که اختیار با اوست . هر آنچه پدر فرمود بر ما لازم الاجراء است .

 

بیت 4883

ما چو اسمعیل ، ز ابراهیمِ خَود / سر نپیچیم ، ار چه قربان می کند

ما همچون اسماعیل ذبیح الله هستیم که از ابراهیم خود سرنتابیم . گر چه بخواهد ما را قربانی کند . [ اشاره است به آیه 102 سورۀ صافات ]

 

بیت 4884

گفت قاضی هر یکی با عاقلیش / تا بگوید قصّه ای از کاهلیش

قاضی به آن سه پسر گفت : هر کدام از شما از روی خردمندی و عقلانیّت حکایتی از کاهلی خود بگوید .

 

بیت 4885

تا ببینم کاهلیِّ هر یکی / تا ببینم حالِ هر یک بی شکی

تا کاهلی هر یک از شما را بسنجم و سرانجام بدون هیچ شک و شبهه ای از حال شما آگاه شوم .

 

بیت 4886

عارفان از دو جهان کاهل ترند / زآنکه بی شُدیار ، خرمن می برند

عارفان بِالله در هر دو جهان ، یعنی در دنیا و آخرت نسبت به همگان بی کوشش ترند . زیرا که بدون شخم زدن و شیار کردن ، محصول برداشت می کنند . ( شُدیار = شخم زدن و شیار کردن زمین و آماده ساختن آن برای زراعت ) [ همانطور که پیشتر گفته شد . کاهلی عارفان از سنخِ کاهلی بطّالان و بیکارگان نیست . مولانا خود اهلِ تلاش بود و همه را به جدّ و جهد فرا می خواند . تا بدانجا که فرموده است : « کوششِ بیهوده بِه از خفتگی » ، بنابراین مراد از کاهلی عارفانه ، تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای اوست . چه گوار و چه ناگوار . و نخستین شرط مقام تسلیم و رضا ، ندیدنِ منِ خود و عدم توجّه به تمایلات خودخواهانه است . پس عارفِ بِالله همچون خسی بر تند آبِ مشیّتُ الله می رود .

 

یا همچون مُرده ای در دستِ غسّال هستند . امّا کاهلی عارفان در آخرت بدین معنی است که آنان همچون زهّاد قشری طاعت و عبادت سوداگرانه نمی کنند . و نیل به نعیم جنّت را غایت خواستۀ خود نمی دانند . ]

 

بیت 4887

کاهلی را کرده اند ایشان سَنَد / کارِ ایشان را چو یزدان می کند

از آنرو که حضرت حق کار عارفانِ بِالله را انجام می دهند . آنان کاهلی را تکیه گاه خود ساخته اند . [ کاهلی = تنبلی / سَنَد = تکیه گاه ]

 

بیت 4888

کارِ یزدان را نمی بینند عام / می نیاسایند از کَد ، صبح و شام

چون عامۀ مردم کار خدا را نمی بینند . یعنی متوجّه فعّالِ ما یشا بودن حضرت حق نیستند . تمام شب و روز دست از رنج و سعی برنمی دارند . یعنی حریصانه تلاش می کنند . [ کَدّ = رنج و سختی ]

 

بیت 4889

هین ز حدِّ کاهلی گویید باز / تا بدانم حدِّ آن از کشفِ راز

خلاصه قاضی به آن سه برادر گفت : بهوش باشید و حدّ و اندازۀ کاهلی خود را برای من تعریف کنید تا از طریق افشای حال خود میزان کاهلی شما بر من معلوم شود .

 

بیت 4890

بی گمان که هر زبان پردۀ دل است / چون بجنبد پرده ، سِرها واصِل است

بی تردید هر زبان به منزلۀ پردۀ اتاقِ دل است . همانطور که وقتی پرده به واسطۀ وزش باد می جنبد و درون اتاق نمایان می گردد . زبان نیز وقتی می جنبد و شروع به سخن می کند اسرار درون را آشکار می کند .

 

بیت 4891

پردۀ کوچک ، چو یک شَرحۀ کباب / می بپوشد صورتِ صد آفتاب

پرده ای کوچک به اندازۀ یک پارۀ کوچک کباب می تواند رُخسارۀ صد آفتاب را بپوشاند . [ در صورتی که «پردۀ کوچک» را «زبان» فرض کنیم منظور از این بیت اینست : زبان اگر به ناحق جنبد قادر است حقایق باهر و درخشان را کتمان کند . ]

 

بیت 4892

گر بیان نطق ، کاذب نیز هست / لیک بوی از صدق و کذبش مُخبِر است

اگر اظهار کلام ، دروغین باشد . بوی آن حاکی از صدق و کذب آن است . [ مُخبِر = گزارش دهنده ، خبر دهنده ]

 

بیت 4893

آن نسیمی که بیاید از چمن / هست پیدا از سُمومِ گُولخَن

برای مثال ، نسیمی که از چمنزار برآید و بوزد . از بادی که از جانب کثافات و فاضلاب حمّام بوزد قابل تشخیص است . [ گُولخَن = تون حمّام ، آتشخانۀ حمّام های قدیمی که سوختش از مدفوع و سرگین تأمین می شد ]

 

بیت 4894

بویِ صدق و بوی کِذبِ گول گیر / هست پیدا در نَفَس چون مُشک و سیر

بویِ حرف راست و بوی حرف دروغ که احمقان را می فریبد . مانند مُشک و سیر از راهِ نَفَسِ گوینده معلوم می شود . [ گُول گیر = ابله شناس ، گیرندۀ آدمیان احمق و کودن ]

 

بیت 4895

گر ندانی یار را از دَه دِله / از مشامِ فاسدِ خود کُن گِله

اگر تو دوست خالص را از آدم چند چهره تمیز ندهی باید از مشامّ باطنی ات گِله کنی . [ دَه دِله = آدم متلوّن و دو رو ، آدم چند چهره ]

 

بیت 4896

بانگِ حیزان و شجاعانِ دلیر / هست پیدا ، چون فنِ روباه و شیر

مثال دیگر ، فریادِ مردانِ زن صفت و فریاد یلان دلاور مانند زوزۀ روباه و بانگ رعدآسای شیر کاملاََ از هم متمایز است .

 

بیت 4897

یا زبان همچون سرِ دیگ است راست / چون بجنبد ، تو بدانی چه اَباست

مثال دیگر ، یا زبان را می توان به سرِ دیگ ( = دَم کُنی ) تشبیه کرد . همینکه سرِ دیگ تکان بخورد و از دهانه دیگ کنار برود و بخار درون دیگ بیرون زند . تو از بویِ آن متوجّه می شوی که چه نوع غذایی طبخ شده است . سرِ دیگ = سرپوشی که روی دیگ می گذارند / اَبا = آش ، در اینجا مراد مطلق طعام است ) [ زبان ، درون ضمیر را آشکار بیرون می کند . ]

 

بیت 4898

از بخارِ آن بداند تیزهُش / دیگِ شیرینی ز سَکباجِ تُرُش

آدم هوشیار از بویی که از بخار دیگ می شنود متوجّه می شود که درون آن آش شیرین پخته اند یا آش ترش . [ سِکباج = آشِ سرکه ، آشی که در آن سرکه بریزند ]

 

بیت 4899

دست بر دیگِ نوی چون زد فتا / وقتِ بخریدن ، بدید اِشکسته را

مثال دیگر ، همینکه جوان (یا هر شخص هوشیار دیگر) به هنگام خریدن دیگ (از باب امتحان) دست بدان زند . متوجّه تَرَکِ آن می شود .

 

بیت 4900

گفت : دانم مرد را در حین ز پُوز / ور نگوید ، دانمش اندر سه روز

یکی از برادران به قاضی گفت : من هر کس را بلافاصله از طریق دهانش می شناسم . یعنی اگر کسی حرفی بزند بلافاصله از لحنِ بیانش درمی یابم که دروغ می گوید یا راست . و اگر آن شخص حرفی نزند بعد از سه روز دقّت در احوال و سکناتش به ضمیر او پی خواهم برد .

 

بیت 4901

و آن دگر گفت : ار بگوید دانمش / ور نگوید ، در سخن پیچانمش

یکی دیگر از برادران گفت : اگر حرفی بزند . درون او را خواهم شناخت . و اگر حرفی نزند با شگردی خاص به نطق وامی دارم .

 

بیت 4902

گفت : اگر این مکر بشنیده بُوَد / لب ببندد ، در خموشی در رَوَد

قاضی گفت : اگر آن شخص شگرد کار تو را شنیده باشد . قطعاََ لب فرو می بندد و خموشی می گریند . [ مبادا درون ضمیرش آشکار شود .

مَثَل

تمثیلی در تبیین بیت قبل : مادری به بچّه اش گفت : اگر در تاریکی شب دیدی که شبحی در مقابلت ایستاد . و یا اگر گذارت به اماکن مخوف نظیر قبرستان افتاد و در آنجا شبحی دیدی که به سویت می آید اصلاََ نترس بلکه با تمام رشادت به او حمله کن . مطمئن باش که آن شبح بر جای نمی ماند . بچّه به مادرش گفت : اگر آن شبح هم مادری داشت و آن مادر همین توصیه ها را به او کرده باشد تکلیفم چیست ؟ پس مادر جان ، تو به جای آنکه به من یاد دهی که چگونه بر شبح حمله کنم . به من یاد بده که وقتی آن شبح به امر مادرش یقۀ مرا چسبید و خواست سر به نیستم کند . چگونه از دستش خلاص شوم .

 

بیت 4903

آنچنانکه گفت مادر بچّه را / گر خیالی آیدت در شب فرا

چنانکه مادری به بچّه خود گفت : اگر شب شبحی به سراغت آمد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4904

یا به گورستان و جایِ سهمگین / تو خیالی بینی ، اَسوَد پُر ز کین

یا اگر در گورستان و محلّی خوفناک ، شبحی سیاه و کینه توز دیدی . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4905

دل قوی دار و ، بکن حمله بر او / او بگرداند ز تو در حال رُو

شجاع باش و بر او حمله کن . مسلماََ او از حملۀ تو پا به فرار می گذارد .

 

بیت 4906

گفت کودک : آن خیالِ دیووَش / گر بدو این گفته باشد مادرش

بچّه گفت : اگر مادرِ آن شبح نیز همین توصیه را به او کرده باشد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4907

حمله آرَم ، افتد اندر گردنم / ز امرِ مادر ، پس من آنگه چون کنم ؟

من به آن شبح حمله می کنم . و او نیز به دستور مادرش گریبان مرا می گیرد . آن وقت تکلیف منِ نگون بخت چیست ؟

 

بیت 4908

تو همی آموزیَم که چُست ایست / آن خیالِ زشت را هم مادری ست

تو به من یاد می دهی که چابک مقاومت کنم . بالاخره آن شبح زشت هم برای خودش مادری دارد .

 

بیت 4909

دیو و مردم را مُلَّقِن آن یکی ست / غالب از وی گردد ار خصم اندکی ست

آموزندۀ جن و اِنس خداوند یگانه است . اگر اذن الهی باشد جناحی که ضعیف و اندکشمار است بر دشمن غالب می آید . ( مُلّقِّن = تلقین کنده ، آموزنده ، فهماننده ) [ در قسمتی از آیه 249 سورۀ بقره آمده است « بسا شده است که گروهی اندکشمار به اذن الهی بر گروهی پُر شمار غالب آمده است . و خداوند با صابران است . » ]

 

بیت 4910

تا کدامین سوی باشد آن یَواش / الله الله رَو تو هم زآن سوی باش

خدا را ، خدا را ، هر کجا که اسب راهوار مشیّت الهی می رود تو نیز بدان سوی برو . [ یَواش = در زبان ترکی به معنی اسب راهور ، مجازاََ به معنی رفتار آرام و بی صدا ]

 

بیت 4911

گفت : اگر از مکر ناید در کلام / حیله را دانسته باشد آن هُمام

قاضی گفت : اگر آن بزرگواری که می خواهی ضمیرش را بشناسی . شگرد تو را بداند و رندانه حرفی نزند . ( هُمام = بزرگوار ، سرور ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4912

سِرِّ او را چون شناسی ؟ راست گو / گفت : من خامُش نشینم پیشِ او

قاضی گفت : راستش را بگو ببینم چگونه به رازِ دل او واقف می شوی ؟ یعنی اگر آن مرد بداند که از کلامش می خواهی رازش را بشناسی سکوت کند . آن وقت تکلیف چیست ؟ آن پسر گفت ک خاموش مقابلش می نشینم .

 

بیت 4913

صبر را سُلَّم کنم سویِ دَرَج / تا برآیم ، صبرُ مِفتاحُ الفَرَج

پسر گفت : صبر را نردبان می کنم تا بالاخره بر بامِ مقصودم برآیم . زیرا که صبر ، کلید گشایش است . [ سُلَّم = نردبان / دَرَج = پایه ]

 

بیت 4914

ور بجُوشَد در حضورش از دلم / منطقی بیرون از این شادیّ و غَم

اگر در حضور او ، سخنی در ماورای هُموم و غموم معمول دنیوی از دلم به جوش آید . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4915

من بدانم کو فرستاد آن به من / از ضمیرِ چون سهیل اندر یَمَن

من خواهم دانست که این سخن را از ضمیر تابناکِ همچون سهیل یمانی اش برایم ارسال داشته است . [ سهیل = یکی از ستارگان قدر اوّل در صورت فلکی سفینه است . در این بیت مراد از «ستارۀ سهیل» ولیِ مرشد است . ]

 

بیت 4916

در دلِ من آن سخن زآن مَیمَنه ست / زآنکه از دل جانبِ دل روزنه ست

خواهم دانست که این سخن از جانب قلب مبارک اوست . زیرا که دل به دل راه دارد . [ مَیمَنَه = خجستگی ، مبارکی 】

 

منابع و مراجع :

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی –

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

گر شعرها گفتند پُر، پُر بِهْ ...

اگر شاعران شعرهای فراوان و پُرمعنا گفته‌اند، چه اشکالی دارد؟ دریا هرچه از مروارید پُرتر باشد، بهتر است؛ زیرا حتی شتر نیز از شنیدن شعر و آواز به وجد می‌آید و بارهای سفر را با رغبت می‌کشد.

مصراع دوم به رسم حُدی‌خوانی اشاره دارد: ساربانان برای شترها آوازهای موزون می‌خواندند و شتر با شنیدن آن، سرحال‌تر و سریع‌تر حرکت می‌کرد و بار را آسان‌تر می‌کشید.

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

بر اَهلِ مَعنی شد سُخن، ...

از این بیت می‌توان دو معنای مکمل برداشت کرد؛ چون ساختار آینه‌ای و فشردهٔ بیت، امکان رفت‌وبرگشت میان «اجمال» و «تفصیل» را فراهم می‌کند:

برداشت نخست: اهل معنا از یک سخن کوتاه و مجمل، جزئیات و معانی فراوان درمی‌یابند؛ اما برای اهل صورت، حتی توضیحی طولانی و مفصل نیز مبهم و اجمالی باقی می‌ماند.

برداشت دوم: اهل معنا می‌توانند سخنان طولانی و تفصیلی را به‌صورت یک حقیقت کوتاه و یکپارچه دریابند و از میان جزئیات، به جوهر معنا برسند؛ اما اهل صورت از تفصیل‌ها و معانی عمیق، تنها دریافتی محدود، سطحی و اجمالی دارند.

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

توقیعِ شَمْس آمَد شَفَق، ...

شفق، امضای خورشید بر آسمان است و عشق تو، نشان سعادت؛ فالی که این عشق می‌زند، پیش از هر چیز مژدهٔ وصال می‌دهد.

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

آغازِ عالَمْ غُلْغُلِه، ...

با نوعی دیگر از خوانش در مصرع دوم این معنا حاصل می‌شود:

جهان با غوغا و هیاهو آغاز می‌شود و با زلزله و آشوب به پایان می‌رسد؛ اما تو حتی در برابر گله‌های ما عشق و لطفی و در میان همهٔ زلزله‌ها آرام و استواری.

امیر شریف در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته:

سلام هوش مصنوعی در تفسیر معنای اشعار خیلی ضعیف و بعضا اشتباه تعریف و ترجمه می کند شاید برای کسانی که تفسیر اشاعر را نخوانده یا ندانند همین معنی هوش مصنوعی را بپذیرند و به خطا بروند فکری کنید برای این بخش .

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

فِکری بُدَه‌ست اَفعال‌ها، ...

خود معنی خیلی خوب توضیح داده شده فقط اینجا خلاصه‌ای روان‌تر را می‌گذارم:

این کردارها پیش‌تر اندیشه‌ای بوده‌اند و این مال‌ها در آغاز خاکی بیش نبوده‌اند؛ این حال‌های درونی زمانی سخن بوده‌اند و این سخن‌ها نیز زمانی حال و تجربه‌ای درونی بوده‌اند.

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

خامُش که بَس مُستَعجِلَم، ...

خاموش باش؛ بسیار شتاب دارم و به سوی پرچمِ عشق به راه افتاده‌ام. کاغذ را کنار بگذار و قلم را بشکن، زیرا ساقی از راه رسیده و همگان را به بزم فرا می‌خواند.

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

اِی روح‌بخشِ بی‌بَدَل، وِی ...

یا این معنی:

ای محبوبی که بی‌مانند، جان و روح می‌بخشی؛ و ای کسی که دانش و عمل تنها با تو لذت و معنا پیدا می‌کند! جز تو هرچه می‌گویند بهانه و فریب است؛ ازجمله اینکه این چیز بیماری است و آن یکی درمان.

منصور قربانی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازست:

حضرت علی علیه السام در نهج میفرماید :لاَ شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ  یعنی موثرترین شفاعتها توبه است 

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

زمانی شاعر سخنی میگوید که نیاز به شرح و تفسیر دارد و زمانی اصلا شرح نمیخواهد 

آخر این غزل که از همان ابتدا بنا را بر ساده نگری و راحت طلبی گذاشته دیگر چه شرحی می‌طلبد؟

بهتر است بگوییم این شعر خودش شرح گریز است!

ما که قرار نیست پای هر بیت شاعر مقاله بنویسم و آن را مهندسی معکوس کنیم.

شرح این شعر این همه نیست

 

 

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

در بیت ۷ شاعر از کلمه قاعده استفاده کرده و استاد در شرح چند بار کلمه قائده را به کار گرفته‌اند و این نظر AI است:

درست این کلمه قاعده با عین است، اما بصورت قائده هم مینویسند که غلط رایج است.

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

نکته پنهان در این غزل زیبا، پایان بندی اونه. در بیت سوم سعدی از آب حیات و سرچشمه ی جاودانی صحبت میکنه و وصال و بوسه ی معشوق رو، رسیدن به حیات ابدی میدونه. و در بیت پایانی به این اشاره میکنه که سعدی دیگه غم نیستی و ترس از مرگ نداره! چرا که عشق تو به من عمر جاودان میده. کما اینکه میبینیم امروز سعدی، به لطف همین عشق در وجود و شعرش، بعد قرن ها همچنان در ذهن و زبان ما زنده است... 

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به رهگذر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

شاید این عربده با باد صبا که برای بردن بو آمده از غیرت باشد؟

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۱ در پاسخ به نیکومنش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

بیت ۷ را اینطور هم میشود خواند:

.....به چه حالت بکشد حافظ خسته(را)....

یعنی : مرا( حافظ خسته و نحیف را) به حالی و حالتی بیندازد؟

محمدکاظم نجفی در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

سپه ساز و برکش به فرمان من بر ...

سپاه را به فرمان من بسیج کن و چنان لشکر را به حرکت درآور که از میانشان گردوخاکی عظیم برخیزد.

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۹۸