عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به یک ژاژخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
یا این مصرع مولانا:
هرکسی از ظن خود شد یار من
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به گمنام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
نه ایشان چنان که گفته شده نخواندهاند
شکل صحیح خواندهاند.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به Babak دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
اشتباه شنیدهاید
ایشان چنین خواندهاند
شیخم به طنز گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم، گوش به هر خر نمیکنم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
وقتی اسم شجریان میاد و عدهای فورا کلمۀ بت را میارن دقیقا مشخص میشه آبشخورشان کجاست و از چه جهت به این مرد بزرگ کینه دارند.
ممکنه بفرمایید دیگر اساتید شما چه مدرک مرتبطی با ادبیات داشتند؟
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۳ در پاسخ به حمید زارعیِ مرودشت دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ میکنی و طالب تهذیب:
درود بر شما
توصیه میکنم متن را با دقت وبی تعصب مجددا بخوانید در ثانی واقعیت تاریخ واقعی زندگی مولانا یا شمس با فیلنامه مست عشق و داستان سرایی نویسنده بامداد خمار تفاوت فاحش داره
ممنون از توجه شما شاد باشی عزیز
استاد میراحمدی در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۴ - نارضایتی از خلقت:
این شعر شکلات تلخ را میماند
با همه تلخی بسیار خوشمزه است
نگاه تیره ای دارد؛ اما قرار نیست ما همواره از نور و روشنی و آفتاب و عرفان و ملکوت بگوییم و بخوانیم
بعد تاریک وجود هم دیدنی است!
برای من این شعر شرف دارد به شعر عرفانی ساختگی و تصنعی
شرف دارد به سخنان آبکی امیدوار کننده
زیرا شعر است و شعار نیست
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۶:
درود بر شما
همراهان گرامی اگر در مورد این بیت خصوصا مصرع دوم
توضیحی مرقوم بفرمایید مزید امتنان خواهد بود
متشکرم شاد باشید
استاد میراحمدی در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۷ - امید و نومیدی:
به نظر من مناظره امید و نومیدی زیباترین شعر پروین اعتصامی است و شاعر با هنرمندی تمام این گفتگو را پیش برده و به پایان رسانده است.
درین شعر مناظره بین دو مفهوم امید و نومیدی است که همواره از مسائل مورد بحث بشری بوده است
نقطه قوت شعر اینست که خالی از هرگونه عرفان تصنعی یا پند و اندرز پیرگونه است و نوعی واقع گرایی متمایل به منفی گرایی در آن دیده میشود که همراهی خواننده را هم بر می انگیزد
استاد میراحمدی در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۵ - فلسفه:
شاید گفتگوی نخود و لوبیا در نگاه اول کمی مبتذل و پیش پا افتاده به نظر برسد اما شاعر به خوبی توانسته که بر بستر این گفتگو به سخنانی پیرامون خلقت و تقدیر و تسلیم و این مسائل بپردازد که البته در ادب فارسی حرف جدیدی نیست
شعر پروین بسیار بی ادعاست و او ابایی ندارد که در سخنش پای نخود و لوبیا و دیگ و قابلمه را هم به میان آورد
شاعر با تخیل خود به این اشیا جان داده و گفتگو یا مناظره ای شاعرانه طرح میکند و ازین رهگذر به بحثهای شبه فلسفی یا اجتماعی میپردازد
شعر پروین در مرز ابتذال و فرزانگی گام برمیدارد و شاعر توانسته مانند بندبازی ماهر این تعادل را حفظ کند
سینا شفیع زاده در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۹ در پاسخ به پ.ی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۶:
در بیت آخر خود مولانا پاسخ شما رو داده . 🙂
همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر
سخنی بینقط و بیمد و ادغام بگو
ابراهیم احمدی در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:
حاشیهای تقدیم به جانهای شیفته و اهلِ معنا:
این غزل، گزارشِ صاعقهوارِ سعدی از واقعهٔ «الست» و امتدادِ آن در هندسهٔ هستی است. در بیت آغازین، «آفتاب» نمادِ ذاتِ احدیت نیست، بلکه رمزِ «عقل اول» یا «نور محمدی» است که از کوهِ تعیین و تشخص (مرتبهٔ امکان) سر بر میکشد. اما شاهکارِ غزل، تقابلِ شگرفِ دو ساحتِ «در کوبیدن» و «سنگ زدن» است که سیرِ تکاملیِ سلوک را رقم میزند.
«ماهروی»، تجلیِ جمالی حق است که در ابتدای راه با «انگشت بر در زدن»، درگاهِ حس و عقلِ سالک را به صدا درمیآورد. این مرتبهٔ «لطفِ پنهان» است؛ دعوتی نجواگونه که دل را از خوابِ گرانِ مادیت بیدار کند. اما حقیقتِ مطلق در این مرتبه متوقف نمیشود. همان معشوق که ابتدا با نرمیِ انگشت بر در میزد، در مرتبهٔ بعد با «سنگ بر سر میزند»! این سنگ زدن، قهر نیست، بلکه تجلیِ جلالی و «مقامِ دکّ» (فروریختنِ کوه وجودِ سالک) است. پیشانی باید چون «میخ» باشد، چرا که میخ تنها با تحملِ ضرباتِ سهمگینِ پتک است که در عمقِ حقیقت استوار میشود و «پا بر جا» میماند. این یک فرمول فلسفی در بابِ استکمالِ نفس است: روح بدون صدمهٔ تجلی، منبسط و فراخ نمیشود.
از سوی دیگر، رازِ تعبیرِ «انگبینرویان» در تلاقیِ نوش و نشتر، اشاره به مرتبهٔ «جمعِ الجمع» دارد. عارفِ واصل به جایی میرسد که دوگانگیِ لذت و رنج، یا خیر و شرِ مادی در پیشگاه او رنگ میبازد. او زنبوردارِ عالمِ غیب است؛ دست در کندوی تجلیات میبرد و نیشِ حوادثِ روزگار (نشترِ مگس) را عینا همان شهدِ شیرینِ مقدر (نوش) میبیند. او به مرتبهای از رضا رسیده که درد را چشمهٔ بقا میداند.
در نهایت، بخش پایانی غزل، بستنِ در به روی دوست را محال فلسفی میداند؛ زیرا هستی جلوهگاهِ اوست و اگر سالکِ محجوب درِ عقلِ مصلحتاندیش را ببندد، قضا و قدرِ الهی از درگاهِ شهود و مرگ، «سر به در بر میزند» و بساطِ خودخواهی را میروبد. این سخن، آتش به نیِ وجودِ سعدی زده، چرا که او قلمِ فولادینِ عقل را در دواتِ گداختهٔ عشقِ مطلق غوطهور کرده است.
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
درود بر شما
شاید از نظر بعضی سخنان جناب شهبازی وبرنامه گنج حضور ایشان حرف جدیدی نداشته باشد ، ولی من لااقل این نکته را از ایشان یاد گرفتم که دنبال توجه وتایید دیگران نباشم ودر بسیاری اوقات خموشی را برگزینم وگرنه این چنین بود ، مثلا با عضویت در یک سایت ادبی مثل همین گنجور به خودم اجازه میدادم بر روی تمامی آثار ، حاشیه بنویسم ، نظر همه را نقد کنم ، بدون مدرک مستدلل نظر بدهم ، در این توهم باشم که من از دیگری بهتر میفهمم ودر رحمت را خودم با دست خودم بر روی خود ببندم فقط وفقط برای اینکه دیگران تصور کنند که با چه علامهای روبرویند
حرف درویشان بدزدیده بسی
تا گمان آرند او هست خود کسی
وبه شخصه نسخه بهتری ندیدم اگر هست دوستان لطفا ارایه بدهید ممنونم
شاد باشید
استاد میراحمدی در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۹ در پاسخ به Fateme Zandi دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۷ - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمیگیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا:
بسیار عالی و خواندنی...
فقط در مورد این بیت
چون کُند اِصرار و بَد پیشه کُند / خاک اندر چشمِ اندیشه کند
شاید اشاره ای هم باشد به حدیثی از پیامبر
مَن قارَفَ ذَنباً فارَقَهُ عَقلٌ لا یَرجِعُ إلَیهِ أبداً .
هر که گناهی را مرتکب شود عقلی از او جدا شود، که دیگر هرگز به او باز نگردد .
میزان الحکمه، ج4، ح
Fateme Zandi در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۷ - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمیگیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد گرامی استادکریم زمانی
حکایت
شخصی نادان و گناهکار در دوران شعیب مدعی شد با اینکه من بسیار تباهی ببار می آورم . ولی خدا مرا کیفر نمی دهد . خداوند به شعیب وحی کرد که به آن شخص بگو : ای نادان من بسی تو را موردِ مؤاخذۀ خود قرار داده ام ولی تو درکِ آن را نداری و آن اینکه شیرینی نیایش و دعا را از تو گرفته ام .
مأخذ آن روایتی است در محاضرات الادبا ، ج 2 ، ص 227 و حلیة الاولیاء ، ص 168 ، که در قومِ بنی اسرائیل عالِمی بود که در دعا می گفت : پروردگارا من بسی سرکشی کردم ولی کیفری ندادی . خداوند به پیامبر آن دوره وحی کرد که به بنده ام بگو : ای بنده ، من بسی تو را کیفر داده ام ولی تو آن را درک نمی کنی . من حلاوت مناجات را از تو گرفته ام . ( مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 80 )
مولانا در این حکایت می گوید که عذابِ الهی فقط به صورتِ بلایِ قهّار نازل نمی شود . گاه عذابِ الهی به صورت خاموش و نهان شخصی را گرفتار می کند . بطوریکه او احساسِ عذاب نمی کند و این از بلایِ آشکار ، سخت تر و پایدارتر است . به دلیلِ آنکه بلای قهّار و عذابِ آشکار نوعاََ موجبِ بیداری شخص می شود . ولی عذابِ خاموش و خفی را آدمی متوجّه نمی شود و لحظه به لحظه بر طغیانش می افزاید . چنین افرادی را خدا به خودشان وانهاده است و بر گوش و چشم و قلبشان ، مُهر غفلت بنهاده است . مثلاََ یکی از کیفرهای خاموش الهی ، نداشتن ذوقِ باطنی و حالِ معنوی است .
بیت 3364
آن یکی می گفت در عهدِ شُعیب / که خدا از من بسی دیده ست عَیب
شخصی در زمان شعیب می گفت که خدا عیب های فراوانی از من دیده است . [ توضیح شعیب در شرح بیت 1646 دفتر دوم آمده است ]
بیت 3365
چند دید از من گناه و جُرم ها / وَز کرَم یزدان نمی گیرد مرا
با اینکه بارها از من گناه و جُرم دیده ، ولی از رویِ بخشندگی و بزرگواری خود مرا به کیفر دچار نساخته است .
بیت 3366
حق تعالی گفت در گوشِ شُعیب / در جوابِ او فصیح از راهِ غَیب
حق تعالی با کلامی فصیح از طریق غیبی در گوشِ باطنی شعیب گفت : [ ادامه در بیت بعد ]
بیت 3367
که بگفتی چند کردم من گناه / وَز کرَم نگرفت در جُرمم اله
حق تعالی فرمود : تو می گویی که من بارها گناه کرده ام ولی خداوند مرا به کیفر خود نگرفته است .
بیت 3368
عکس می گویی و مقلوب ، ای سَفیه / ای رها کرده ره و ، بگرفته تیه
ای نادان ، ای که راهِ راست را رها کرده ای و به بیابانِ بی سر و ته گام نهاده ای . تو بر عکس حرف می زنی . [ تیه = در لغت به معنی حیرت و سرگردانی است و از اینرو به دشت و هامونی که مردم در آن گم شوند ، تیه می گویند ]
بیت 3369
چند چندت گیرم و ، تو بی خَبَر / در سَلاسِل مانده یی پا تا به سَر
من بارها تو را مورد مؤاخذه قرار داده ام ولی تو از آن بی خبر بوده ای . زیرا تو سر تا پا اسیر زنجیرهای مختلف هستی . [ ملا هادی سبزواری سَلاسِل ( = زنجیرها ) را به مسخ شدن باطن گناهکاران و عصیانگران تفسیر کرده است ( شرح اسرار ، ص 175 ) ]
بیت 3370
زنگِ تُو بر تُوت ای دیگِ سیاه / کرد سیمای درونت را تباه
ای دیگِ سیاه ، زنگارهای تو لایه لایه و متراکم است و همین زنگارها ، درونِ تو را تباه کرده است . [ منظور از زنگ و زنگار ، گناهان است که دل را سیاه و تیره می کند . «دیگِ سیاه» در اینجا کنایه از دلِ گناهکار است . ]
بیت 3371
بر دلت زنگار بر زنگارها / جمع شد ، تا کور شد ز اسرارها
دلِ تو را زنگارهای متراکم فرو پوشیده است . این زنگارها آنقدر روی هم انباشته شد تا دلت از مشاهدۀ اسرار و حقایق نابینا گردید . [ مولانا طبق روش ادبای قدیم ، «اسرار» را با علامتِ جمع فارسی آورده است ]
بیت 3372
گر زند آن دود بر دیگِ نوی / آن اثر بنماید ار باشد جوی
ولی اگر دودِ سیاه روی دیگی نو و سپید نشیند . آن دود اگر به اندازۀ یک دانۀ جُو باشد . بخوبی نمایان می شود . [ وقتی دیگِ دل ، که سپید و عاری از گناه باشد به محضِ ارتکابِ گناهی اندک ، اثرِ آن بی درنگ در باطن آدمی آشکار می شود و انسان بر اثرِ این گناهِ کوچک شرمگین می شود و خود را ملامت می کند . ]
بیت 3373
ز آنکه هر چیزی به ضِد پیدا شود / بر سپیدی آن سیَه رسوا شود
زیرا هر چیزی با ضِدِ خودش شناخته می شود . آن سیاهی روی سپیدی معلوم و رسوا می شود . [ مضمون این بیت در شرح بیت 1131 دفتر اوّل آمده است ]
بیت 3374
چون سیه شد دیگ ، پس تأثیرِ دود / بعد از این بر وَی که بیند زود زود ؟
امّا وقتی که دیگ ، سیاه شد چه کسی می تواند تأثیرِ دود را روی آن فوراََ مشاهده کند ؟
بیت 3375
مردِ آهنگر که او زنگی بُوَد / دود را با رُوش همرنگی بُوَد
برای مثال ، هر گاه آهنگر سیاه پوست باشد . دودِ سیاه با رنگِ چهره او یکی می شود .
بیت 3376
مردِ رومی کو کُند آهنگری / رویش اَبلَق گردد از دود آوری
ولی اگر یک مردِ رومی ( سفید پوست ) آهنگری کند از دودِ آهنگری ، جهرۀ سپیدش به سیاهی آغشته می شود . [ اَبلَق = هر چیز دو رنگ ، سیاه و سفید ( فرهنگ نفیسی ، ج 1 ، ص 71 ) . در دو بیت فوق «آهنگر زنگی» کنایه از انسان های سیاه دل و «آهنگر رومی» کنایه از انسان های پرهیزگار و پاکدل است . ]
بیت 3377
پس بداند زود تأثیر گناه / تا بنالد زود گوید : ای اله
از اینرو او تأثیرِ گناه را درک می کند . تا فوراََ به درگاهِ الهی استغاثه کند و گوید : خداوندا به فریادم رس .
بیت 3378
چون کُند اِصرار و بَد پیشه کُند / خاک اندر چشمِ اندیشه کند
ولی هر گاه بر گناه پافشاری کند و بَدی را پیشۀ خود سازد و چشم باطنی خود را با خاکِ گناه و معصیت کور کند . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 3379
توبه نندیشد دگر ، شیرین شود / بر دلش آن جُرم ، تا بی دین شود
چنین شخصی دیگر به توبه و بازگشت از گناه نمی اندیشد و آن گناه برای ذائقۀ باطنی او شیرین می آید و سرانجام ، کارش به بی دینی و بی قیدی می کشد .
بیت 3380
آن پشیمانی و یارَب رفت از او / شِست بر آیینه زنگِ پنج تُو
آن پشیمانی و آن یارب گفتن از میان می رود و بر آیینۀ دل ، لایه های بسیاری از زنگار گناه می نشیند . [ شِست = مخفف نشست / پنج تو = پنج لا ، ملا هادی سبزواری گوید : تخصیص به عدد پنج به جهت آن است که پنج ، عددِ مستدیر است و مستدیر ، نهایت ندارد . پس پنج لا یعنی بی نهایت ( شرح اسرار ، ص 176 ) ]
بیت 3381
آهنش را زنگ ها خوردن گرفت / گوهرش را زنگ ، کم کردن گرفت
زنگِ گناه ، آهنِ صیقلی روح و گوهر درونی اش را می خورد و می پوساند .
بیت 3382
چون نویسی کاغذِ اِسپید بر / آن نوشته خوانده آید در نظر
مثال دیگر ، اگر روی صفحۀ سفید کاغذ ، خطی بنویسی ، فوراََ آن خط خوانده می شود .
بیت 3383
چون نویسی بر سَرِ بنوشته خط / فهم نآید ، خواندنش ، گردد غلط
ولی اگر روی نوشته ای ، خطی دیگر بنویسی ، معلوم نمی شود چه چیزی نوشتی و در خواندن آن اشتباه رُخ می دهد .
بیت 3384
کآن سیاهی بر سیاهی اوفتاد / هر دو خط شد کور و ، معنیّی نداد
زیرا وقتی خطوطی سیاه روی هم نوشته می شود . هر دو خط گنگ و نامفهوم می شود و هیچ معنایی را افاده نمی کند .
بیت 3385
ور سوم باره نویسی بَر سَرش / پس سیه کردی چو جانِ کافرش
و اگر برای سومین بار چیزی روی آن خطوط بنویسی ، کاغذ را مانندِ روحِ کافر سیاه خواهی کرد .
بیت 3386
پس چه چاره جز پناهِ چاره گر ؟ / نا امیدی مِسّ و ، اِکسیرش نظر
اینک چاره چیست جز پناه بردن به چاره ساز حقیقی ؟ نومیدی و یأس به منزلۀ مَس است و نظرِ صاحبدلان به منزلۀ کیمیا .
بیت 3387
ناامیدی ها به پیشِ او نهید / تا ز دردِ بی دَوا بیرون جهید
نومیدی ها را به صاحبدلان عرضه کنید تا از دردهای بی درمان نجات یابید . [ نومیدی ، خود نوعی کُفران و ناسپاسی است . از اینرو قرآن کریم بندگان را از نومیدی حذر می دهد . ]
بیت 3388
چون شُعیب این نکته ها با وَی بگفت / ز آن دَمِ جان در دلِ او گُل شکفت
وقتی که حضرت شعیب این نکته های دقیق را به آن شخصِ گناهکار گفت . بر اثرِ دَمِ حیات بخش او در دلِ آن مرد ، گُلی شکفته شد .
بیت 3389
جانِ او بشنید وَحیِ آسمان / گفت : اگر بگرفت ما را ، کو نشان ؟
روحِ آن مرد وحی آسمانی را شنید و گفت : اگر خدا ما را مؤاخذه کرده پس نشانۀ آن کو و کجاست ؟ [ بسیاری از اهلِ غفلت ، عذابِ الهی را تنها در حوادث ناگواری چون طوفان و زلزله می دانند . در حالی که محروم ماندن از لذّت عبادت و ذکرِ حق به مراتب وخیم تر از آن کیفرهاست . ]
بیت 3390
گفت : یارَب دفعِ من می گوید او / آن گرفتن را نشان می جُوید او
شعیب گفت : خداوندا ، این مرد سخنِ مرا رد می کند و با من به مجادله برمی خیزد و نشانِ مؤاخذۀ تو را می جوید . [ دفع گفتن = جواب رد دادن ]
بیت 3391
گفت : سَتّارم ، نگویم رازهاش / جُز یکی رمز از برایِ ابتلاش
حق تعالی گفت : من عیب ها را می پوشانم و از اینرو اسرارِ او را فاش نمی سازم . تنها اشاره ای به آن می کنم تا مایۀ ابتلای او شود .
بیت 3392
یک نشانِ آنکه می گیرم وَرا / آنکه طاعت دارد از صَوم و دعا
یکی از نشانه های بلایی که بر روحِ او چیره شده اینست که او هر چند طاعت بجا می آورد و روزه می گیرد و نیایش می کند . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 3393
وز نماز و از زکات و غیر آن / لیک یک ذَرّه ندارد ذوقِ جان
و نماز می خواند و زکات می دهد و کارهای نیکِ دیگر نیز بجا می آورد . ولی روحِ او از این کارها هیچگونه لذّتی نمی برد . [ حضرت مولانا ، هر چند بر حفظِ آداب و رسوم شرع تأکید دارد . ولی در عین حال می گوید اگر فرایض شرع ، فاقدِ روح و عاری از ذوق و حالِ معنوی باشد . چیزی جز رنج و مشقّت به ارمغان نمی آورد . ]
بیت 3394
می کند طاعات و افعالِ سَنی / لیک یک ذره ندارد چاشنی
او هر چند طاعات بسیار بجا می آورد و کارهای والایی انجام می دهد . ولی ذرّه ای ذوق و حال در او پیدا نمی شود . [ سَنی = بلند ، رفیع ]
بیت 3395
طاعتش نغزست و ، معنی نغز نَی / جَوزها بسیار و ، در وَی مغز نَی
طاعات او بظاهر بسیار زیباست ولی فاقدِ معنا و حقیقت است . درست مانند اینست که گردو بسیار داشته باشد ولی آن گردوها پوک و بی مغز باشد .
بیت 3396
ذوق باید ، تا دهد طاعات ، بر / مغز باید ، تا دهد دانه ، شَجَر
ذوق و حال لازم است تا طاعات و عبادات ، محصول دهد . مغز لازم است تا از هسته ، درخت پدیدار شود .
بیت 3397
دانۀ بی مغز کی گردد نهال ؟ / صورتِ بی جان نباشد جُز خیال
دانه ای که مغز ندارد کی ممکن است که به نهال تبدیل شود ؟ از صورتِ فاقدِ روح نیز چیزی پدید نمی آید جز خیالات واهی
محمد نوروزی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
گاهی اوقات از برخی نظرات حتی بزرگان نیز شگفت زده می شویم.
در این بیت مولانا که از طرف مریدان و پیروان عالم و بسیار دان قلمداد می شود می خواهد بگوید که من هیچ نمی دانم این چیرهایی که می گویم و شما تصور می کنید دانش زیادی هست فقط برای این است که من در این دریای وسیع و عمیق هستی با اعجوبه ای برخورد کردم و اندازه کف دستی یا کف ناچیزی او از دانشش به من خوراند و آموخت.
ما همین امروزه هم وقتی کسی قدرت برتری در هر هنری دارد که رقبا را معلوب کند می گوییم فلانی دهن همه را بست، یعنی کسی دیگه حرفی برای گفتن نداشت. دهانبند استعاره ای است از شمس تبریزی
استاد میراحمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
ابیات ۳۷تا ۴۱
گویا میگوید کسی (نایب امام)چهل سال رهبری میکند و سپس پسرش می آید و سپس امام مهدی ظهور مکیند
گویا ابیات دیگر برین قصیده الحاق شده است که افراد را به حساب و کتاب واداشته ،اما به نظر میرسد صورت درست شعر همین باشد
شاعر کلی گویی میکند و هیچگاه وارد جزییات تاریخی نمیشود زیرا اساسا نمیتواند آینده را(جزو به جزو) پیش بینی کند
اینکه آیا اصلا کسی میتواند از آینده خبر بدهد یا اصلا میتوان اینگونه اشعار را سندی بر حوادث عالم قرار داد یا خیر،سخن دیگری است
و اینکه همواره در اخبار و احادیث و روایات بوده است که در آخرالزمان ظلم و فساد فراگیر میشود و بخشی از شعر خود وصف چنین دورانی است
استاد میراحمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸:
بسیار زیباست این قصیده صلواتیه که اگر کافر بخواند نزدیک است که مسلمان شود!
گویا حدیثی است از نبی اکرم که بخیل ترین افراد کسی است که نام مرا بشنود و صلوات نفرستد
«خوش عاشقانه گفتیم صلوات بر محمد»
استاد میراحمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوشزاد با کسری:
فرمانده سپاه ایران در یاوه گویی خود حضرت عیسی را حقه باز و فریبنده میخواند تا شاه خود را بالاتر نشاند ،حال بنگریم به آیات قرآن:
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَیٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ
ترجمه:
و همانا به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی پیدرپی فرستادیم و به عیسی پسر مریم دلایل روشن دادیم و او را به وسیله روحالقدس تأیید کردیم. آیا هرگاه پیامبری چیزی برخلاف خواستههای نفستان برای شما آورد، تکبر کردید؟ پس گروهی را تکذیب کردید و گروهی را کشتید.تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ ۘ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ ۚ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ
ترجمه:
این پیامبران، برخی را بر برخی دیگر برتری دادیم؛ با بعضی خدا سخن گفت و برخی را درجاتی بلند بخشید؛ و به عیسی پسر مریم دلایل روشن دادیم و او را با روحالقدس تأیید کردیم...
استاد میراحمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوشزاد با کسری:
شگفتا که فردی ایرانی درباره وجود پاک و مبارک پیامبر بزرگی چون عیسی مسیح چنین بگوید و چنین یاوه گویی کند
من فکر میکنم این حرفها را روحانیان زرتشتی در دهان فرمانده سپاه ایران چپانده اند
این نشان میدهد که نفوذ روحانیان زرتشتی در میان مردم و حتی فرماندهان سپاه ایران چه مقدار بوده و اینها برای بالا بردن دین خود از نشر اکاذیب درباره دیگر ادیان هیچ ابایی نداشتند
امروز نیز چنین است و در کنار جنگ نظامی جنگی دیگر در جبهه های دیگر نیز جریان دارد که یکی از آنها شبهه افکنی در دین و ایمان مردمان است
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ روز قبل، یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۹ در پاسخ به تماشاگه راز دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳: