گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:

همچو حسن دگران ، بر همه کس ظاهر نیست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:

صورتت مظهر معنی ست ولی این معنی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:

کرد با وصل قدت ، همّت خود صرف کمال

هادی صاحبی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۷ در پاسخ به سینا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰:

خوب ترک هم معنی شرق میده ،  کسی که شاهنامه تصحیح میکنه یا حتی میخونه باید بدونه مراد از ترکان در شاهنامه چه قومی هستند ، واژه ترک و ترکان در شاهنامه صد ها بار تکرار شده به در شاهنامه به تورانیان گفته میشه که در شرق ایران بودند. مثلا یک جا چنین آمده:

بخندید بسیار گرد آفرید     به باره برآمد سپه بنگرید

چو سهراب را دید بر پشت زین   چنین گفت کای شاه ترکان چین

چرا رنجه گشتی کنون بازگرد   هم از آمدن هم ز دشت نبرد

بخندید و او را به افسوس گفت   که ترکان ز ایران نیابند جفت

همونطور که میبینید گرد آفرید سهراب را (که از طرف کشور توران آمده بود) «شاه ترکان چین» خطاب میکنه.

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:

هرکه را عشق نباشد، نتوان زنده شمرد

وانکه جانش ز محبت اثری یافت‌، نَمُرد

#ملک_الشعرای_بهار

بجو متاع محبت که گر تمامت عمر

بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی

#ملک_الشعرای_بهار 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:

بجو متاع محبت که گر تمامت عمر

بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی

ملک الشعرای بهار

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۰:

جگری تشنه تر از وادی محشر دارم

دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم

گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست

زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم

صائب تبریزی 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست

حضرت حافظ 

آیین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

حضرت حافظ

بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم

اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر

حضرت حافظ

نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ

چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟

حضرت حافظ 

مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند

هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

حضرت حافظ 

مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

حضرت حافظ

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست

حضرت حافظ 

آیین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

حضرت حافظ

بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم

اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر

حضرت حافظ

نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ

چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟

حضرت حافظ 

مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آن جارفت از آن افزون نخواهدشد

حضرت حافظ 

مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

حضرت حافظ

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

حضرت حافظ 

بی‌ حاصلست یارا اوقات زندگانی

الا دمی که یاری با همدمی برآرد

سعدی جان 

عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد

هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد

#حکیم_نزاری 

سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست

این سنگ را کس ای کاش از جای برندارد

#ملک_الشعرای_بهار 

ای در طریقت عشق بر خلق گشته هادی

بدرالبدور گردون صدرالصدور نادی

ادیب الممالک

آنجا که حق پرستان صف برزنند سعدی

وز باده ی شهادت ساغر زنند سعدی

باید که چون صفاییت خنجر زنند سعدی

شاید که آستینت برسر زنند سعدی

صفایی جندقی

این مردمان که بینی یک مشت زر پرستند

بیرون ز زرپرستان یک مشت خر پرستند

بیرون ز خر پرستان یک مشت شر پرستند

بیرون ز شر پرستان جمعی هنر پرستند

ادیب الممالک

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف

لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام

جز بر دو روی یار موافق که در هم است

سعدی جان 

زیر قفس با دوستان 

خوش تر ز باغ و بوستان

مولانا

با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان

بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری

سعدی جان 

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

حضرت حافظ 

بی‌ حاصلست یارا اوقات زندگانی

الا دمی که یاری با همدمی برآرد

سعدی جان 

عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد

هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد

#حکیم_نزاری 

سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست

این سنگ را کس ای کاش از جای برندارد

#ملک_الشعرای_بهار 

ای در طریقت عشق بر خلق گشته هادی

بدرالبدور گردون صدرالصدور نادی

ادیب الممالک

آنجا که حق پرستان صف برزنند سعدی

وز باده ی شهادت ساغر زنند سعدی

باید که چون صفاییت خنجر زنند سعدی

شاید که آستینت برسر زنند سعدی

صفایی جندقی

این مردمان که بینی یک مشت زر پرستند

بیرون ز زرپرستان یک مشت خر پرستند

بیرون ز خر پرستان یک مشت شر پرستند

بیرون ز شر پرستان جمعی هنر پرستند

ادیب الممالک

فرهود در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

شش‌دَره‌ اصطلاحی در بازی تخته‌نرد است.

فرهود در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳:

تا کم دهنی باشد

یعنی تا که‌م دهنی باشد؛ اگر مرا دهانی باشد!

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲:

ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم

ما کشتهٔ آن مهرخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم

صد شور نهان با ما ، تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان ، غمهای جهان با ما

با ساز و نی ، با جام می ، با یاد وی

شوری دگر اندازیم ، در میکدهٔ جان

جمع مستان غزل خوانیم

همه مستان سر اندازیم، سر افرازیم

جز این هنر ندانیم، که هر چه می توانیم

غم از دلها بر اندازیم ، بر اندازیم...

فریدون مشیری

غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

هرچه کردیم جز این کار غلط بود غلط

هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا

جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط

فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست

کار دیگر به جز این کار غلط بود غلط

فیض کاشانی

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲:

غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

هرچه کردیم جز این کار غلط بود غلط

هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا

جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط

فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست

کار دیگر به جز این کار غلط بود غلط

فیض کاشانی

persian ravi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

درود بر ادیبان بزرگوار
لطفا بفرمایید {دار مُلک} آشنایی ایا به معنی سرزمین عشق و محبت هست و ایا از دو کلمه دار و ملک تشکیل شده و یا اینکه یک کلمه یعنی دارالملک هست؟

سپاس از راهنمایی شما

منصور شمس در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۰ - سحر می گفت بلبل باغبان را:

نروید رو با بمیرد هم قافیه می‌کنی

احمد کوچه مشکی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵:

در بیت دوم

در مغازه قصابی آویزهای فولادی هست که گوشت را به آن آویزان کنند اسم آن قناری است می‌گوید مژگانت را مثل قناری کردی و دل من را از آن آویزان کردی

مسلم نیک نژاد در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره:

دو شاخه همان نماد دو شاخ بر سر شیطان هست.

سناتور سنتور در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش سیهم » بخش ۶ - الحكایة و التمثیل:

تا نیاید هیچ همدردی پدید

نالهٔ همدرد نتواند شنید

شیخ عطار

رنج همدرد که داند همدرد

شرح آن هست به بیدردان سرد

عبدالرحمان جامی

درد همدرد که داند؟ همدرد

سیمین بهبهانی

به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

ابوالحسن ورزی

درد دل سوخته را سوخته دل می داند 

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۶۰