کاظم رمضانیان در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴:
حاضر جوابی امیرمعزی در برابر سلطان سنجر
سلطان سنجر در میدان به چوگان بازی مشغول بود. ناگهان اتفاقی افتاد و سلطان از اسب به زمین افتاد و مجروح شد، معزی که در آن جا حضور داشت، بالبداهه این رباعی را ساخت:
شاها ادبی کن فلک بد خو را
کآسیب رسانید رخ نیکو را
گر گوی خطا کرد، به چوگانش زن
ور اسب خطا کرد، به من بخش او را
با شنیدن این ابیات خشم شاه فروکش کرد و خندان شد و اسب را به او بخشید.
معزی بلافاصله این رباعی دیگر را گفت:
رفتم بر اسب تا که زارش بکشم
گفتا: بشنو نخست این عذر خوشم
من گاو زمینم که جهان بر گیرم؟
یا چرخ چهارمم که خورشید کشم
بزرگمهر در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:
ظرایف زیادی در این شرح دیده میشود که جالب است.
نکتهای که به نظر میرسد «ز» در بیت اول اگر فراغ را با فتحه و به معنی استواری بخوانیم، باید با در یا حرف مشابهای جایگزین شود؟
شیخ جام در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
مثل #حافظ باشید که در وصف نچرال بودن طرف میگه:
دل فریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حُسنِ خداداد آمد!!
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:
دلبر مرا یک بوسه داد ،چه میشد اگر شش یا هفت بوسه میداد
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به دکتر جمادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
بنان استاد تمام آواز ایرانی بود و انسانی نجیب و اصیل
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به حمیدرضا علیزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
عالی است
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به بيمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
عالی است
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به آرش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
اسماعیل ادیب خوانساری استاد تمام آواز ایرانی لود
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۱ در پاسخ به بهنام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
عالی است
مهرداد . در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:
درود
شش و هفت در بیت اول چه معنایی دارد؟
ابراهیم احمدی در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
حافظ در این غزل، داستانِ انسانی را روایت میکند که کشتیِ وجودش در میان دریایی از حادثه و ظلمات سرگردان است؛ کشتیای که لنگرِ عقل آن را به ساحلِ عادت، محاسبه و امنیت بسته است. اما راز نجات، در ماندن نیست؛ در رفتن است. از همینجاست که «مستی» معنای عرفانی خود را آشکار میکند: مستی نه بیعقلی، بلکه رهایی از سلطۀ عقلِ جزئی و حسابگر است؛ کشیدنِ لنگر تا کشتی بتواند به سوی ساحلِ دیگری حرکت کند؛ ساحلی که عقل به تنهایی نقشهاش را نمیشناسد.
«باده» نیز در این خوانش، جامی از شراب بیرونی نیست؛ نمادِ عشقی است که «من» را از مرکز جهان بودن میاندازد. انسان تا زمانی که خود را محور عالم میپندارد، هر حادثه را توهین به خویش و هر محرومیت را شکستِ خویش میبیند؛ اما عشق، این مرکزیتِ موهوم را میشکند. آنگاه غم دیگر زندان نیست؛ دریچهای است به سوی حقیقت. حادثه دیگر صرفاً مصیبت نیست؛ دستی است که بنیادِ خودِ کاذب را میلرزاند.
در «ظلمات» حافظ به عمیقترین تنهاییِ وجودی انسان میرسد؛ جایی که نه عقل چراغ کافی است و نه جهان تضمین نجات میدهد. اینجاست که «خضر» ظهور میکند: نمادِ هدایتِ باطنی، بصیرتی که راه را در جایی میبیند که چشم عادی چیزی نمیبیند. و «آتش محرومی» همان آتشی است که اگر عشق و امید را بسوزاند، انسان را پیش از مرگ، از درون میمیراند.
سرانجام، همه راهها به «نسیم» ختم میشوند؛ نسیمی که در تأویل حافظ میتواند نفَسِ رحمت، الهام و عنایت باشد. حافظ سوخته است، اما هنوز امید دارد؛ زیرا در جهان عرفان، سوختن پایان نیست. گاه انسان باید بسوزد تا آن چیزی که حقیقتاً باید باقی بماند، از زیر خاکسترِ «من» آشکار شود. شاید راز غزل همین باشد: نجات، همیشه بیرون آمدن از طوفان نیست؛ گاهی دگرگون شدنِ کسی است که در طوفان گرفتار شده است.
Fateme Zandi در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
درود و مهر
راه و رسم عشق، راه و رسمی دیگرست که هیچ مکتب و هیچ خردی به آن راه ندارد. عاشق را از نورش می توان بازشناخت. او چون ماه کامل است در میان ستاره ها.
مجتبی عیوض صحرا در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک:
این واژه به این گونه "دِژهوخت" درست است و در اوستا و شاهنامه آمده است:
گَنگ دِژ ، گَنگ دِژ هوخت، دِژ هوخت، دِژهوست، دِژهُرج، هوخت!همچنین، در شاهنامه فردوسی خردمند؛ به اورشلیم ( شهر آشتی ) :
"کَنگِ دِژهوخت" می گویند که ساخته "سیاوش" شاهنامه است و کوتاه شده آن کَنگ دِژ است و به آن "کَنگِ ( جایگاه ) دِژهوخت ( قلعه گفتارنیک ) می گفتند
به عربی: بیت المقدس ( خانه پاک یا وَرجاوَند )
به عِبری: هامیقداش هاریشون ( سَرای پاک )
که به دست ضحاک، آخال ( اِشغال ) و افتاده بود !
بخش9 پایتخت آخال(اشغال) شده ضحاک - شاهنامه فردوسی خردمند:
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیت المقدس نهادند روی
که بر پَهلوانی زبان راندند
همی کَنگ دِژهوختَش خواندند
به تازی کنون خانه پاک دان
برآورده ایوان ضحاک دان
( ( در اوستا بند54 آبان یشت، به آن "جایگاه بلندپایه ( والای ) وَرجاوَند" می گویند:
kanghaya berezantaya ashavanaya ) )
مهدی جلال الدین در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
بنظر می آید مخاطب و معشوق مورد اشاره جناب سعدی در اینجا یک پسر یا مرد باشد. با اشاراتی که به وضوح دارد که نشانی از ظرافت در آنها نیست. مثل با جوانان پنجه کردن ، با یکی افتادهام کو بُگسلد زنجیر را ، چون کمان در بازو آرد سروقدِّ سیمتن .
حتی در مصرع "نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را" ممکن است این سخن و نصیحت را خطاب به آن پسر سروقد کمانانداز میکند تا قدر جوانی خودش را بداند.
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۳ - در زلزله تبریز و مدح ابونصر مملان و پسرش:
بی تردید بهترین و معروفترین قصیده قطران تبریزی است که پیرامون زلزله ای درین شعر سروده شده و شاعر هم نگاه حکمت آمیز دارد و هم وضعیت آشفته شهر و مردمان را به خوبی توصیف میکند و در انتها هم به مدح میرسد
به هر حال این هم هنری است که شاعران از راه های جنگ و زلزله و عیش و عشق و سفر و حضر به بن بست مدح میرسند!
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۸ - فی المدیحه:
این هم قصیده ای است که از نبردی حکایت دارد و خواندنی است به ویژه
ابیات ۱۲ تا انتها
دکتر حافظ رهنورد در ۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:
مصراع اول بیت اول و مصراع اول بیت آخر را در نظر بگیرید. واقع ماجرا این دو مصراع است. وضعیتی سخت. شاعر از بادهخواری تنها خسته شده و قصد توبه دارد اما بهار در راه است و او شروع میکند به خیالپردازی و امید دادن به خودش
وجه غالب دیوان خواجه همین امید دادن و ایجاد تصویر شادیست.
غزل ۲۵۵ را بخوانید. یوسف گمگشته بازآید به کنعان غممخور.
تمام غزل امید و وعده است؛ اگرنه با پیگیری وعدهها متوجه میشوید که شاعر در چه وضعیت غمناکی به سر میبرده. اما قافیهی غزل جیست؟ غم مخور
در این غزل هم ملال تنهایی و بادهخواری بیعیشوطرب نه تنها او را مایوس نکرده، که به امید بهار و شادخواری خیال میبافد.
خوشتر از فکر میجام چه خواهد بودن
تا ببینمکه سرانجام چه خواهد بودن
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۴ - در مدح ابی الهیجا:
این قصیده نام مدح خسرو و حاکمی را بر پیشانی دارد اما ده بیت اول خبری از مدح نیست و شاعر اشعار حکمت آمیز شگفتی سروده و سپس گذر میزند به توصیف کاخ یا قلعه پادشاه که توصیفات بسیار زیبا و خواندنی دارد و در انتها مدح شخص حاکم
اینکه میگوییم این اشعار مدحی باید خوانده شود به این علت است که اگرچه در مدح هستند ولی همه ابیات مدحی نیست و چه بسیار ابیات شگفت در همین مدحیات یافت میشود
علی میراحمدی در ۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۵ - در مدح لشگری:
این هم قصیده ای است در مدح لشکر پادشاه و جنگی که این لشکر و سرلشکرش پیروز آن بوده اند ولی مدایح نصیب پادشاه میشود!
به نظر من این قصاید مدحی را هم باید خواند و از اینکه نام مدح بر پیشانی دارند نباید از خواندن آنها صرف نظر کرد که از لحاظ ادبی بسیار حرفها دارند
دکتر حافظ رهنورد در ۶ روز قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۴ در پاسخ به سعید حبیب زاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱: