محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
(هم) فزونیِ (نعمت) و (هم) شمارش (حساب و کتاب) را او انجام میدهد
و نیک و بد نزد او آشکار است
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
در جستجوی سرانجامت باش (و آن را تصور کن)
(در زمان این تصور) اگر کاری بهتر (از کار و شغل فعلی) میتوانستی انجام دهی آن را برگزین و انجام ده
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نخستین موجودی هستی که دارای فطرت است و آخرین موجودی که به شمار آمدی (حساب شدی/خلق شدی)
پس خود را درگیر بازی (بازی دنیا) مکن
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نخستین ویژگی تو داشتن فطرت و آخرینش شمارش است
پس خودت (و زندگی) را درگیر بازی (و کارهایی که دور از خرد هست) نکن
محمدکاظم نجفی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
اگر انسان باشی به دیده تحیر به آن (آفرینش و انسانیت) نگاه میکنی
(و اینقدر این نشانه بزرگ است) که جز این را به عنوان نشانه (نمیتوانی) بپذیری
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۴ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
ممنونم از حسن توجه و بذله گویی نغزتان. بسیار مفید بود اما اگر منظور حافظ فقط رنگ سیاهی است می توانست بدون به هم خوردن وزن و هجا از کلمه "مشکین" استفاده کند. دام راهم شکن طره مشکین تو بود، اما حافظ نغز گو ، جمع اهل سلامت یعنی مسلمین را در مقابل تک فرد هندو قرار داده است. چرا؟
حافظ که یک شعر را چندین بار ویرایش میکرده میگوید: من هم از جمع سلام گویان بودم ، طره سیاه تو از راه درم کرد . چرا در مصرع اول از هم استفاده شده نه از خود؟ در صورتیکه کلمه خود می توانست تاکیدی بر میزان سلامت جویی باشد برخلاف هم که دلالت بر معمولی بودن دارد؟
"من سرگشته، خود از اهل سلامت بودم" تاکید بیشتری بر سلامت جویی و آسوده خواهی ندارد؟
زهیر در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
در سریال «فکر پلید» هم بعد اینکه پروانه و یوسف به همدیگه میرسن (تقریبا وسطای داستان فیلم و قبل از برگشتن سهراب) یه شعر شبیه همین رباعی خوندن.
شایدم دقیقا همین رباعی بود.
عماد جان در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۴ در پاسخ به دکتر امین لو دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۰ - جواب:
ابهامی برای بنده پیش آمده از هر بزرگواری که روشنگری کند ممنون میشم. مصرع آخر:
"در آن حضرت من و ما و تویی نیست"
آیا با
"لی مع الله ..."
در تناقض است؟
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
بیچاره کسی که صبح و شامش عشق است
بیکام بود هر آنکه کامش عشق است
از جام جهان بیوفا، قسمت ما
زهری است که میچشیم ، نامش عشق است
پوربهای جامی، ابن بها
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
دور از تو گرش دلیست پر خون باشد
آن کش نفسی قرار بیروی تو نیست
اندیش که بیتو مدتی چون باشد
سعدی جان
بابک چندم در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۲ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
عزیز
فرمودی: " (سنگین دل)....به هیچ وجه معادل سنگدل نیست"...
اگر این لینک را دنبال کنی میبینی که برخلاف گفته شما دقیقاً معادل سنگدل است:
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
زنده گرداند جهان را همچو جان کاید به تن
شوکت مهدیّ اهل البیت و عالم گیریش
شد در افواه خلایق داستان انجمن
حافظ این ابیات گفت و فیض در تضمین آن
مشورت با عقل کرد، المستشار مؤتمن
فیض کاشانی
گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
هر ره که روی باز پشیمان به در آیی
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
هر ره که روی باز پشیمان به در آیی
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
متاسفانه برخی شرح های شما از غزل دور می افتند و آدم را به یاد « گنج حضور» میاندازد!
به نظر من نه آن برنامه« گنج حضور» حرف حسابی دارد و نه حافظ را اینگونه شرح دادن صحیح است
ما باید در شرح حافظ اعتدال را رعایت کنیم وشرحی بدهیم بر پایه بیت و شعر
حتی اگر نکات پنهان را هم بازگو میکنیم باید بر پایه بیت و شعر باشد و شرح مستقل ندهیم
اگر برخی دوستان مادیگرای ما در شرح حافظ از اینور پشت بام افتاده اند شرح شما بر لبه آنور پشت بام است
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
متاسفانه یکی از مواردی که به غزلیات حافظ ضربه زده آوردن نام پادشاه یا ممدوح یا اضافه کردن بیتی در مدح پس از تخلص است که تمام بار معنایی و عارفانه یا عاشقانه غزل را از بین میبرد
اتفاقا حافظ چندین غزل عالی خود را اینگونه خراب کرده است به نظر من
منظور این نیست که شاعر مدح نگوید یا با دربار بی ارتباط باشد ولی ای کاش حافظ با غزلیات متوسط خود این معامله را میکرد و نه با غزلیات عالی این چنین!
دریغ از غزلی به این زیبایی که به نام شاه یحیی ختم شده است
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:
متاسفانه یکی از مواردی که سخت به غزلیات حافظ ضربه زده ترتیب ابیات است و من نمیدانم خود شاعر چنین قصدی داشته یا در اثر مرور زمان این ابیات توسط کاتبان و نگارندگان جابجا شده است
به عنوان مثال درین غزل بهتر است جای بیت پنج و شش باید عوض شود
بسیاری از غزلیات دیگر او نیز چنین است
ژاله در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۷۵ - مزیّن به اسم مبارک نبی و وصیّ صلی الله علیه و آله و سلم:
روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیم.....
ژاله در ۵ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۷۵ - مزیّن به اسم مبارک نبی و وصیّ صلی الله علیه و آله و سلم:
عاطفه جان تو این تابستان را نبین(تابستان سال 1405) / نه بهار و نه زمستانی داشتیم/ سراسر بمب و موشک انفجاری داشتیم/ لیک باز هم زبان شکرگزاری داشتیم.
ما سراسر با قوم یاجوج(نتانیاهو) ماجوج (ترامپ)کارزارها داشتیم. والسلام علیکم و رحمه الله
گل کاغذی در ۴ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸: