سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به حمید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
اغراق و غلو ننمایید
آن بت هم شکسته است به فکر بت جدیدتری باشید
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹:
یعنی چی هم از شیرینی دوری کن و هم از زهر
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۶ در پاسخ به سعید حبیب زاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:
حافظ هیچگاه نمیگوید:
«ما را ز منع شرع مترسان و می بیار
زیرا درین گونه گفتار نوعی دریدگی یا پرروگری علیه شرع وجود دارد و حافظ به عنوان یک عالم دین و شرع شناس وحکمت دان هیچگاه چنین موضع گیری علیه شرع نمیکند و من فکر میکنم آن دسته از اساتید نظر خود را به حافظ نسبت داده اند
اما چرا اینجا چنین گفته و آنجا چنان
گاهی انسانها به نام عقل و به نام دانش خود را از طرب و شادی محروم میکنند و میخواهند با هرچیز و همه چیز مقابله منطقی و حساب شده داشته باشند
و شاعر در برابر چنین عقل منع کننده ای موضع میگیرد
اما عقل راستین میداند که هر زمانی باید به چه کاری مشغول بود
فرض کنید در یک مجلس عروسی که بساط پایکوبی و رقصی برپا شده انسانی که ادعای عقل و خرد یا به اصطلاح امروزیها کلاس دارد مینشیند گوشه ای و فقط نظاره میکند ؛حافظ مخالف چنین نگاه و چنین زیست و چنان عقلی است
اما شخص دیگر که او هم عاقل است به میان آمده و به رقص و پایکوبی میپردازد زیرا عقلش میگوید الان زمان چنین کاری است!
حافظ این عقل را میستاید
زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار
که عقل کل به صدت عیب متهم دارد
عقل کل همه چیز را در بر میگیرد و زمان هر کار را میداند و عقل جزو با همه چیز یک جور برخورد میکند
«به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم»
سعید حبیب زاده در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
اینجا تناقض و دوگانگی پیش میاد که از نظر حافظ حالا عقل به می خوردن دعوت میکنه یا از می خوردن منع میکنه ؟
دو جور جواب از اساتید شنیدم من :
اول این که به احتمال زیاد حافظ اولش نوشته ما را ز منع شرع مترسان و می بیار ، ولی بعدها به خاطر تقیه شرع رو با عقل عوض کرده .
دوم هم این که حافظ قرار نیست حتما یک نقش رو در همه ی شعرهاش بازی کنه و احتمالا در اون شعر ، از منظری جداگانه منظورش عقل ظاهری و دست و پاگیر معمولی بوده که عاقلان کوچه بازاری با عقل ناقصشون از می خوردن منع میکنند . میگه این عقلی که عوام ازش دم میزنند در ولایت ما کاره ای نیست .
امیدوارم دوستان اگه نظرات بهتر و کامل تری دارند این تناقض در موضوع عقل و می رو بیشتر و بهتر رفع کنن . ممنونم
سید عباس جلادتی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۶ - ایضا فی الغزل:
در مصراع اول و دوم از بیت هفتم کلمه "ثغر" در دو معنای مختلف به کار رفته است.
ثَغر در عربی هم به معنی "لب و دهان" است و هم به معنای "مرز" و در فارسی فقط معنای دوم آن هم فقط به صورت جمع کاربرد دارد (مثلا می گوئیم حدود و ثغور یعنی حدّ و مرز چیزی)
در مصراع اول بیت مزبور، ثغر به معنی لب و دهان به کار رفته اما در مصراع دوم "قتیل علی الثغر" در ایهامی استادانه به کسی اشاره دارد که در دفاع از مرزهای کشور به شهادت رسیده است.
سید عباس جلادتی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۶ - ایضا فی الغزل:
در بیت ششم کلمه "جلادت" مترادف صبر و طاقت و شکیبایی به کار رفته و در بیت دیگری از شیخ اجل نیز همین واژه در همین معنی به کار رفته است:
بیایمت که ببینم، کدام طاقت و یارا / رَوَم که بی تو نشینم، کدام صبر و جلادت
بنده از سالها قبل هنگامی که با سوال درباره معنی کلمه "جلادت" مواجه می شدم، این دو بیت جناب سعدی را به عنوان شاهد مثال ذکر می کردم اما با ایجاد سامانه ارزشمند گنجور و امکان جستجو، موارد متعدد دیگری نیز از کاربرد این واژه یافتم.
الهام در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۱:
و برنامه پربار 1061 گنج حضور
همایون در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۷:
ضد غزل!
فرم غزل با یک حرف قافیه و ردیف اولیتر
که تویه غزل ندارد و بیت ها پراکنده، بی پیوستگی و فراز و فرود. گویی شاعر خواسته به جنگ یک گسستگی برود و با این طبل بی ترتیب و آهنگ غزا اولیتر
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۶:
از چه لحاظ می گوید آتش آذر؟
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگان:
مُلحم یعنی چی؟
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی:
آب نَبُد او که به سرما فِسُرد.
فاسد شدن منظورش یخ زدن آب است؟ اگر منظور بدبو شدن و قابل شرب نبودن آن با سرما است که معنی ندارد
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۳:
بیت دوم مصراع اول با مصراع دوم تضاد معنایی دارند.چرا؟
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مرادی » شمارهٔ ۲:
معنی این بیت رو می خواستم؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
محمدرضا شجریان ، خواننده ی زمانه ای بود که تقریبا هیچ خواننده ی حرفه ای حق خوانندگی نداشت
دیپلوم داشت معلم روستا بود ادیب و شعرشناس نبود شعر را حفظ می کرد یا از روی متن می خواند در جمع شعرشناسان ، بت سازی نکنید
Amir arta Habibi در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی:
چرا رودکی از این چهار قوم بهره جسته است؟ فزونی نفوس یا دوری آن ها از هم ملاک شعر وی بوده است؟
در جواب آقای گیلانیان اگر شما تفحص تاریخی انجام بدهید ری تلاقی مذاهب بوده در عصر رودکی و اهل سنت حضوری بسیار قوی از لحاظ جمعیت و عالمان داشته اند. بافت واحدی نداشته است.
افشین محمدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۷:
این غزل مولانا بسیار پر رمز و راز است، وقتی مولانا می گوید: ماومنی پاک رفت،مآءمنی خشک شد. گشت پری آدمی صورت انسان پری....اشاره دارد به این آیه ی قرآن در آخرالزمان: قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین....بگو ( ای پیامبر) آیا ندیدید اگر در سحرگاهی مآؤالنسل شما خشک شد و فرورفت ( پس آنگاه پایان کار جهان فرا رسید) کیست دوباره عالم و آدم را از نو از مآءمعین می آفریند.....آن پری کز رخش گشت بشر چون پری....نفس باد صبا مشک خواهد شد....عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد..... آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست. عالمی دیگر بیاید ساخت وزنو آدمی. دوش دیدم که ملآبک میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند....منظور از ( می ) در غزلیات حافظ و مولانا و شمس تبریزی و خیام و باباطاهر فخرالدین عراقی، همان ( مآءمعین) در قرآن است که حافظ می گوید: فرق است میان آب خضر که ظلمات جای اوست. تا آب ما که منبعش الله اکبر است. و خیام می گوید: می را که خرد همیشه دارد پاسش. او چشمه ی خضر است و منم الیاسش من قوت جان قوت زوانش خوانم. چون گفت خدا، منافع الناسش....کماقال عزوحل: قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین.....سرسبز گشت عالم زیرا که میرآب. آخرزمانیان را غآب حیات داد
افشین محمدی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۰:
باسلام، این غزل پر رمز و راز مولانا که از ادراک عوام خارج است اشاره دارد به این آیه ی قرآن در آخرالزمان: قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین....منظور مولانا از شراب حق همان مآءمعین است، و مآءمعین همان ( می ) است در غزلیات حافظ و مولانا و خیام و باباطاهر و فخرالدین عراقی....(می) مخفف ( مآءمعین) است....در واقع معنی این آیه قرآن این است: قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین...بگو ( ای پیامبر ) آیا ندیدید اگر در سحرگاهی مآؤالنسل شما خشک شد و فرورفت ( پس آن گاه پایان کار جهان فرا رسد) پس کیست که دوباره عالم و آدم را از نو از مآءمعین می آفریند...دوش دیدم که ملآبک در میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند.....نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد. عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد.....آدنی در عالم خاکی نمی آید به دست. عالمی دیگر بیاید ساخت وزنو آدمی....اینها را حافظ گفته....خیام هم همین را می گوید: گر بر فلکم دست بدی چون یزدان. برداشتمی من این فلک را زمیان. وزنو فلک غچنان ساختمی کآزاده به کام دل رسیدی آسان. کماقال عزوحل: و نجعلهم الوارثین و نمکن علی الارض.....حافظ از شکافته شدن آسمان در آخرزمان و آمدن بهشت به زمین و در انداخته شدن طرحی نو سخن می گوید.... بیاتاگل برافشانیم و می در ساغر اندازیم. فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم....مولانا هم همین طور: بشکافد آن دم آسمان، شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند....حق آتشی افروخته تاهرچه ناحق سوخته. آتش بسوزد خلق را، بر قلب آن عالم زند.....آب زنید راه را هین که نگار میرسد مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد. ....چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان....عنبر و مشک می دمد سنجق یار میرسد....تیر روانه میرود سوی نشانه میرود....و منادی در آسمان فریاد می زند: نزدیک میشود نزدیک شونده ...اندک اندک جمع مستان میرسند. اندک اندک می پرستان می رسند....دلنوازان نازنازان در رهند. گلعذاران از گلستان می رسند....اندک اندک زین جهان هست و نیست.....نیستان رفتند و هستان می رسند....کماقال عزوحل: آن الارض یرثها عبادی الصالحون.....قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین....شراب حق حلال اندر حلال است. می خم خدا نبود محرم. ازین باده جوان گر خورده بودی. نبودی پشت پیر چرخ را خم.....زمین از خورده بودی فارغستی. ازین که ابر تر بارد بر او نم.....چنان مست است از آن دم جان آدم.....که نشناسد از آن دم جان آدم.....زشور اوست چندین جوش دریا....زسرمستی مست است عالم. زهی سر ده گردن زد اجل را که غدنیا نبیند هیچ ماتم... قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین. سرسبز گشت عالم زیرا که میرآب. آخر زمانیان را همه آب حیات داد. می بده ای ساقی آخرزمان. ای ربوده عقل های مردمان. خاکیان زین باده بر گردون زدند. ای می تو نردبان آسمان. بشکن از باده در زندان غم. وارهان تن را ز زندان غمان ......قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فمن یاتبکم بمآء معین. فرق است میان آب خضر که ظلمات جای اوست. تا آب ما منبعش الله اکبر است. حافظ
محمدامین شفیعی در ۳ روز قبل، شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
🌹
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:
چه اصراری است به اعراب گذاری فتحه روی کشتی
همان کِشتی که همه میگویند صحیح است
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به محمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴: