گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

هرزه برگردون رساندی، وهمِ بود و هست را
پشتِ پایی بود معراج،  این بَنایِ پست را

بر فضولی، تا کجا خواهی دکانِ ناز چید؟
جز گشاد و بَست، جنسی نیست در کف دست را

عمرها شد، شورِ زنجیر از نفَس وا می‌کِشم
کشورِ دیوانه، مجنون‌ کرد بند و بست را

قول وفعلِ طینتِ بی باک،  در رهنِ خطا ست
لغزشِ پا و زبان، دارد تصرّف مست را

با همه معدومی، از قیدِ توهّم چاره نیست
ماهیِ بحرِ کمان هم،  می‌شناسد شَست را

سُرمه‌ گردم، تا یقین چشمی به خویشَم واکند
فطرتِ بی‌نور، تا کِی نیست بیند هست را

بیدل‌ از نازک‌خیالان،  مشق‌ِ همواری‌خوش‌است
تا نیفشارَد تأمّل، معنیِ یکدست را

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷
        
خاکسارِ تو، تپیدن کند آغاز چرا؟
جرسِ آینه، بیرون دهد آواز چرا؟

جذبِ حُسنَت‌، گِرِه از بیضهٔ فولاد گشود
دیدهٔ ما، به جمالِ تو نشد باز چرا؟

گَردِ ما را، که نشسته‌ست به راهِ طلبَت
به خَرامی، نتوان‌کرد سرافراز چرا؟

دل به‌دستِ تو و ما از تو، دگر مانع‌ کیست؟
خودنمایی نکند، آینه پرداز چرا؟

سیلِ بنیادِ حباب‌ است، نظر واکردن
هوشِ ما هم نشود، خانه برانداز چرا؟

سازِ بیتابیِ دل‌، گرنه عروج آهنگ است
نفَس از نیم تپِش، می‌شود آواز چرا؟

گرنه سازی‌ست یقین، رابطهٔ هر بم و زیر
شِکوه شد، زمزمهٔ طالعِ ناساز چرا؟

بی‌نگاهی، اگر از عیب و هنر مستغنی‌ست
حیرتِ آینه دارد، لبِ غمّاز چرا؟

آتشی نیست‌، که آخر نشود خاکستر
پیِ انجام،  نمی‌گیری از آغاز چرا؟

نیست جز خودشکنی، دامنِ اقبالِ بلند
آخِر ای مشتِ غبار، این همه پرواز چرا؟

بیدل، آیینهٔ معشوق‌نما در بَرِ تو ست
این نیازی‌ که تو داری، نشود ناز چرا؟

صدرا رحمتی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

ما با توایم و با تو نه‌ایم، ...

ما با تو هستیم، اما در حقیقت با تو نیستیم؛ چه وضعیت عجیب و شگفت‌آوری! در جمع و حلقهٔ نزدیکان تو حضور داریم، اما مانند حلقه‌ای که بر در خانه آویزان است، از ورود و رسیدن به تو محرومیم.

سعدی از یک تناقض دردناک در عشق سخن می‌گوید:

«چون حلقه بر دریم» تصویر بسیار زیبایی است؛ حلقهٔ در همیشه به خانه متصل است، اما هرگز وارد خانه نمی‌شود.

عاشق هم درست همین وضعیت را دارد؛ به معشوق تعلق دارد، اما به وصال و صمیمیت واقعی با او نمی‌رسد.

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

عمر برف است و آفتابِ تموز ...

غره شدن: مغرور شدن

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

برگِ عیشی به گور خویش فرست کس ...

عیش: زندگی کردن

برگ عیش: اسباب و لوازم زندگی

 

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

یارِ ناپایدار، دوست مدار دوستی را نشاید این غدّار

غدار: املایی/ بی وفا

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

وآن دگر پخت همچنین هوسی وین عمارت به سر نبرد کسی

هوس پختن: هوس کردن

به سر نبرد کسی: کسی به پایان نرسانید

 

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت ...

عمارتی رو ساخت: خانه جدیدی ساخت

به دیگری پرداخت: به دیگری واگذار کرد

عمارت از نظر املایی مهم

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل

رحیل: کوچ کردن

سبیل: ادامه سفر 

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

خجل آن کس که رفت و کار نساخت ...

کوس: طبل 

کوس رهلت: طبل کوچ کردن

مگر: شاید

دریابی: غنیمت بشماری

کار نساخت: آماده نشد

 

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم ...

سنگ سراچه: سنگ کوچک

سراچه: خانه کوچک

سعدی دل خود رو تشبیه کرده به سراچه

می سفتم: سوراخ می کردم

دیده: اشک

Z Abedi در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

یا رب! ز باد فتنه نگهدار خاک ...

یا رب: پروردگارا

فتنه: آشوب

امیررضا ایزدپناهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲:

بین ابیات ۳ و ۴ یک بیت جاافتاده است: دستم ز جام باده نباشد دمی تهی / تا دست روزگار گلو نفشرد مرا

بابک چندم در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۲ در پاسخ به علیرضا قربانی دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:

جهت اطلاع داداشِ سعدی

و در مورد این دست توصیه های گهربار:

"همچنین اگر بیت را با سواد ادبی بخوانی مشکلی ندارد"...

عرض شود که:

" راجع به" و نه " راجب"...

نیکنام شاهین در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به آ.ک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

چون این شعر یک غزل مذیل است.  در غزلهای مذیل شاعر مثل قصیده چند بیت دربارهٔ مدح سلطان یا وزیر گوید. یعنی غزل مذیل گونه ای قطعه است که عبارت است از نسیب و تخلص و چند بیت مدح.

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

رضا به داده بده وز جبین گره ...

رضا، به داده بده و ز جبین گره بگشای

که جهان بر مدار مراد ما نگردد و فلک بر وفق کام ما نپاید.

نه هر گره به سرانگشت تدبیر گشوده شود، نه هر درِ بسته به کلید تمنا گشاید

ما را نه بر گردش ایام اختیاری است و نه بر حکم قضا اعتباری

پس چه سود از ملامت روزگار و چه حاصل از شکایت لیل و نهار؟

چون دست تقدیر عنان اختیار ربوده است، بهتر  آن است که با رضا سر کنیم و با صبر به سر بریم

که تلخی صبر، عاقبت به شیرینی ظفر رسد و شام محنت، سرانجام به صبح فرج بدل شود.

انشالله

محمد افضلی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به کایسا دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳:

مشکل یا هنر بیدل این است که ساختار نحوی را گاهی جدی نمی‌گیرد. بیت از نظر قواعد دستور زبان رسمی، لغزش/حذف نحوی دارد و بدون بازسازی ذهنیِ حرف «را» (یا حرف اضافهٔ «از»)، ساختار جمله‌شناختی مصرع اول کامل و شفاف نیست. 
جابه‌جایی نقش فاعل و مفعول (شیوهٔ سبک هندی)
در تصویرسازی بیدل، «شمشیر استغنا» آن‌قدر پاک و صیقلی است که خودِ شمشیر، غبار و کدورت را از خود می‌چیند (می‌زداید). در این حالت:
فاعل: جوهر شمشیر استغنا
مفعول: کدورت ساختار درست جمله‌ای باید چنین باشد:
تا جوهرِ شمشیرِ استغنا، کدورت را نچیند...
اما بیدل جای فاعل و مفعول را تعویض کرده و «را»ی مفعولی را نیز حذف کرده است.
چرا بیدل دست به چنین ساختاری زده است؟
در سبک هندی، به‌ویژه در شعر بیدل دهلوی، این‌گونه خروج‌ها از استانداردهای دستوری چند علت مشخص دارد:
1.    تنگنای وزن و عروض: وزن شعر (بحر رمل مثمن مخبون محذوف: فاعلاتن فعلااتن فعلااتن فعلن) گنجایش افزودن هجای اضافه برای «را» یا «از» را نداشته است.
2.    تصرفات خاص سبک هندی در افعال: در زبان بیدل، فعل «چیدن» گاه به معنای «زدودن»، «برداشتن» یا «منع کردن» به کار می‌رود و نحوِ همراه با آن دچار فشرده‌سازی و جابه‌جایی ارکان می‌شود.
3.    حذف نشانه‌ها به ضرورت ایجاز (حذف به‌قرینهٔ معنوی): بیدل اتکای زیادی بر ذهنیت خواننده دارد و حروف نشانه مانند «را» و حروف اضافه مانند «از/بر» را به‌وفور حذف می‌کند.
دقیقاً مشکل در همین مورد اخیر است. بیدل از خواننده شعر فهمی را توقع دارد که کوه و کوتل را پیموده باشد و از ایجاز به تفصیل برسد. 

حمزه علیدادی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گستر آن سوی دگر

وزن مصرع دوم با مصرع اول و کل شهر جور در نمیاد. به نظر من حرف «ش» به گستر اضافه بشه درست میشه.

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گسترش سوی دگر

یا «گستر» به «آن» بچسبه.

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گستران سوی دگر

البته در نسخه‌ی نیکلسون هم نوشته «گستر آن».

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۳ در پاسخ به حکیم دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

با آن چه کنی که نفس کافر داری

صحیح تر است (برداشت دوم شما)

آن برمیگردد به نفس کافر و تاکید بر آن است

اصل گرفتاری ،نفس است 

حکیم در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

دوستان در مصراع " با ان چه کنی که نفس کافر داری"

تاکید با آن چه کنی بر کدام قسمت است آیا بر نفس کافر داشتن تاکید میکند یا بر هزار مصحف حفظ بودن

یعنی آیا شعر این قابلیت را دارد که بگوییم 

گیرم که هزار مصحف از بر باشی  ... با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری 

یا اینکه باید اینطور خوانده شود که 

با آن چه کنی که نفس کافر داری 

 

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۲۵