گنجور

حاشیه‌ها

احمد رحمت‌بر در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به امید طبیب‌زاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۸:

عالی بود جناب طبیب‌زاده. استفاده بردیم.

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

بنده از ماجرای نظر مولانا در مورد زن اطلاعی ندارم و برایم هم اصلا مهم نیست 

 اما بدانیم که نظر مولانا در مورد زن هر چه باشد دلیل بر آن نمیشود که ما مقام علمی و ادبی و عرفانی والای او را به هیچ بگیریم و او را عامی بدانیم و بنامیم!!

زهی بی انصافی و زهی بی معرفتی!!

شاید مولانا در زمانه ما و با گسترش فضای مجازی کمی دم دستی شده باشد که چنین نظر میدهیم!

اگر جنابشان میخواست این سخنان و حکمتها را به غیر از ظرف شعر و غزل و داستان وتمثیل  بیان کند یک هزار مردمان اصلا به فهم سخن بلندش هم نمی‌رسیدند ؛

 چنین است مرتبه او 

البته هر اثری و هر تفکری قابل نقد است اما نقد منصفانه و محققانه و نه از سر احساسات و تعصب

 

سیاوش در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

با توجه به مردسالار بودن جوامع تا حتی الان متاسفانه چنین حرف و حدیثی از مولانا موثق است.

فیه ما فیه با تصحیحات و حواشی استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ  پنجم، سال ۱۳۶۲، چاپخانه ی سپهر، صفحات ۸۶ تا ۹۰

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۴ در پاسخ به احد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

نکته دیگر آنکه وقتی پای غزل تاریخ ندارد چگونه و از کجا حکم به چنین چیزی میدهیم که مربوط به کدام دوره است؟!
و چه کسی گفته که دوران پیش از آشنایی با شمس دوران جاهلیت مولانا بوده است؟!!
چگونه به کسی که حتی پیش از شمس هم جامع علوم زمان خود بوده میگوییم جاهل؟!!

خود شمس مگر نمی‌گفت :من شیخ میگیرم آن هم شیخ کامل!

احد در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

ملمعات از صنایع شعری است. زیبایی بسیار به غزل می‌بخشد.

بهتر است به کلیات سعدی بخش (ملمعات) مراجعه کنید و لذت ببرید

احد در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

خدمت جناب «همایون» عزیز عرض کنم که کاربرد عبارت «غزل بی ارزش و عربی آبکی مربوط به دوران جاهلیت جلال الدین است .....» حرفی نابجا و نابخردانه در شأن حضرت مولانا است.

کاربرد ابیات عربی در لابلای ابیات فارسی را «ملمعات» گویند اوج آن در غزلیات سعدی است. 

احد در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

سلام و عرض ادب خدمت عزیزان 

در مورد ترجمه ادبیات عربی برای افرادیکه به عربی تسلط کافی ندارند (مثل بنده) در پایان متن شعر بخشی تحت عنوان «برگردان به زبان ساده»  به کمک هوش مصنوعی دارد که از کارهای قشنگ گنجور است می‌شود کمی به ترجمه و مفاهیم ابیات عربی دست یافت.

حمید رضا پاسوار در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۰:

صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود ...

به نظر میرسد چون در ابتدا صاف جان آمده باید دومی دُرد جان باشد به معنی جانهایی که ناصافی دارند.

رضا در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

ز رقیبِ دیوسیرت، به خدای خود ...

ثاقب : جمع درخشان . درخشنده

 

حسین مویدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۱:

پیشنهاد : بیت هایی که در سایر نسخه ها درست است و در گنجور نادرست است با نام بردن نسخه ای که از آن گرفته می شود ویرایش شود تا به تدریج نسخه ای بی نقص از شاهنامه فراهم شود .

برمک در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱۰:

چه زیبا نوشته نوشته

یکی مرغ ببریان بفرمود گرم
نوشته بدو اندرون نان نرم 

برمک در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد ششم » بخش ۲۵ - حکایت افشین و بودلف:

شگفتا از بیهقی حتی این مرد بزرگ هم چنین عرب پرست است که  افشین را چنین  ناسزا میدهد و سخن این مردک  احمد ابی داود  را باور میداد و  میگوید
اینک‌ این سگ ناخویشتن شناس نیم کافر بو الحسن افشین.

 فراایستادم‌ و از طرزی دیگر سخن پیوستم ستودن عجم‌ را که این مردک‌ از ایشان بود- و از زمین اسروشنه‌ بود- و عجم را شرف بر عرب نهادم، هرچند که دانستم که اندر آن بزه‌یی بزرگ‌ است 


علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۲۰ در پاسخ به محمدحسین مسعودی گاوگانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

پس آنجا که میگوید:

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

معشوقش چینی بوده!!

یا آنجا که میگوید:

ز شادی روم رخت مگر گشاید باز

معشوقش رومی بوده

یا آنجا که میگوید :

یا ب آن کوکب رخشان به یمن باز رسان

معشوقش یمنی بوده

یا آنجا که میگوید 

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

معشوقش ترک بوده 

 

 

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم

دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود

ظاهرا حافظ می گوید:

من هم در گوشه ای سلامت و به دور از بلای عاشقی بودم  ولی پیچ و خم گیسوی سیاه تو بود که بر سر راهم سبز شد و دام راهم شد . 

به نظر ایهامی در بیت است. منظور از اهل سلامت ، شاید به مسلمانی اشارت است که با هندوی مصرع دیگر دو مذهب متفاوت را معنی دهد.

قبل از اینکه عاشق و سرگشته شوم ، مسلمان و اهل سلام بودم اما پیچ و شکن موی تو، راهم را به هندوستان و هندو گری کشاند.

یعنی این برداشت هم می شود که:

اگر معشوق شیخ صنعان ، مسیحی بود ، معشوق حافظ هم هندو بود اما ظرافت و زیرکی حافظ، مفهوم را لاپوشانی کرده است.

الله اعلم

 

 

Fateme Zandi در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۵:

به به ..

چقدر زیبا ..

شالیز صدیقی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

من شالیز هستم ۷ سالمه ، درحال یادگیری شعرهای شاهنامه با پدرم هستم،و شاهنامه خوانی رو خیلی دوست دارم،و افتخار میکنم یک ایرانی هستم با این گذشته پر افتخار کشورم😍

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۴ در پاسخ به مهرداد . دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲:

گاز قیچی یا انبری که سر فتیله شمع را با آن می‌چیدند واین کار باعث می‌شد که شعله شمع نور بیشتری بدهد و جان بگیرد

میگوید من میسوختم و معشوق من با دیگری خوش بود

یا من از غیرت میسوختم که معشوق من با دیگری خوش بود

مهرداد . در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲:

درود

در بیت پنجم "گاز" به چه معنا هست؟

Fateme Zandi در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را:

معنا و مفهوم‌ ابیات

استاد بزرگوار کریم زمانی ،دفتر دوم 

گفت : هر مردی که باشد بَد گمان / نشنود او راست را با صد نشان
ابلیس گفت : هر شخصی که گمان بد داشته باشد ، سخن راست را نمی تواند بشنود اگر چه صد نشانه وجود داشته باشد . [ زیرا خیالِ حاکم بر او رأی و نظرش را دگرگونه می کند ]

بیت 2715
هر درونی که خیال اندیش شد / چون دلیل آری ، خیالش پیش شد
هر ضمیری که دچار خیال اندیشی شود ، تو هر چه بر نفی خیالات او دلیل و برهان اقامه کنی ، بر قوّت و وسعت خیال او افزوده می شود . [ این یک مسئله مهمِ روانی است که وقتی آدمی ، مغلوبِ خیال و اوهامِ خود شود . نمی توان با ترتیب دادن استدلالهای نظری ، از وی خیال زدایی کرد . اگر انسان با خیالِ منفی به کسی بنگرد ، او را یکسره کج و نامطلوب می بیند به گونه ای که همۀ رفتارها و حرکاتِ او در نظرش زشت و عیبناک می آید ، و اگر با خیالِ مثبت به کسی بنگرد ، حتی زشتی ها و معایب او را نیز زیبا و با کمال می بیند . حضرت مولانا ، پیش از این در دفتر اوّل ، ابیات 70 و 71 در باره اهمیّت قوّۀ خیال بیاناتی ایراد فرمود . ]

بیت 2716
چون سخن در وَی رود ، علّت شود / تیغِ غازی دزد را آلت شود
سخنان و اقوال هر چند هم که صحیح باشد ، وقتی به گوشِ هوشِ خیال اندیش رود به درد و علّت مبدّل می گردد . چنانکه مثلا وقتی شمشیرِ مردِ جنگاور به دستِ دزد بیفتد ، آلتِ غارت و دزدی می شود .

بیت 2717
پس جوابِ او سکوت است و سکون / هست با ابله سخن گفتن ، جنون
بنابراین پاسخ به او خموشی و سکوت است زیرا با آدم احمق حرف زدن ، نوعی دیوانگی است .

بیت 2718
تو ز من با حق چه نالی ای سَلیم ؟ / تو بنال از شرِ آن نَفسِ لئیم
تو ای ساده دل ، چرا از دست من به پیشگاهِ خدا ناله می کنی ؟ بلکه شایسته این است که تو از گزندِ آن نَفسِ امّاره فرومایه ناله سر دهی .

بیت 2719
تو خوری حلوا ، تو را دُمّل شود / تب بگیرد ، طبعِ تو مُختَل شود
برای مثال ، تو هر گاه حلوا و شیرینی فراوان بخوری ، در بدن تو دُمَل در می آید ، آنگاه بر اثر عقوبت دچارِ تب می شوی و طبع و مزاجِ تو دچار اختلال می گردد .

بیت 2720
بی گُنه لعنت کُنی ابلیس را / چون نبینی از خود آن تلبیس را ؟
در نتیجه ابلیس را بی آنکه در این باره گناهی مرتکب شده باشد لعنت می کنی . چگونه آن حیله و نیرنگ را از خود نمی دانی ؟ [ مصراع دوم را به وجه تعلیلی می توان معنی کرد : زیرا تو آن حیله و نیرنگ را از خودت نمی دانی ، چنانکه برخی از شارحان اینگونه معنی کرده اند . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 314 ) ]

بیت 2721
نیست از ابلیس ، از توست ای غَوی / که چو روبه سویِ دنبه می دوی
ای گمراه این تباهی از ابلیس نیست بلکه از وجودِ تو است که مانندِ روباه به سوی دنبه می شتابی . [ درست است که ابلیس ، مُضِل و گمراه کننده است . ولی انسان اگر با تقوی و پرهیزگار باشد اسیرِ تلبیسِ او نمی شود . غَوی = گمراه ]

بیت 2722
چونکه در سبزه ببینی دُنبه را / دام باشد ، این ندانی تو چرا ؟
تو در میانِ سبزه زار ، دنبه را می بینی ، و همین دنبه در واقع دامِ تو است . چرا این مطلب را درک نمی کنی ؟ [ این بیت اشاره دارد به ضرب المثلِ « دنبه در بیابان تنها برای گرفتار کردن است » ( مجمع الامثال ، ج 1 ، ص 122 به نقل از شرح کفافی ، ج 2 ، ص 540 ) در دو بیت اخیر اشارتی است به شیوۀ شکارِ وحوش که شکارچیان دنبه ای در دام می نهادند تا شکار به هوای آن گرفتار شود . ]

بیت 2723
ز آن ندانی کت ز دانش دُور کرد / میلِ دُنبه ، چشم و عقلت کُور کرد
تو این مطلب را درک نمی کنی ، زیرا میلِ تو به آن دنبه ، تو را از شناخت و معرفت دور کرده و چشمِ باطنی و عقلت را کُور و تباه نموده است .

بیت 2724
حُبُّک الاَشیاء یُعمیکَ یُصِم  / نَفسُک السَّودا جَنَت لا تَختَصِم
عشق تو نسبت به اشیاء ، تو را کور و کر می کند . با من ستیزه مکن که نَفسِ سیاهکارِ تو چنین گناهی مرتکب شده است . [ مصراع اوّل اشاره است به حدیثِ « دوستی اشیاء تو را کور و کر می کند » ( احادیث مثنوی ، ص 25 ) ضمناََ حدیث دیگری با همین مضمون از حضرت مولی علی (ع) روایت شده « و هر که به چیزی عشق ورزد آن چیز دیدگانش را کور کند » ( نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبۀ 108 ) ]

بیت 2725
تو گُنه بر من مَنِه ، کژمَژ مَبین / من ز بَد بیزارم و ، از حرص و کین
تو گناهِ خود را به من نسبت مده ، و مسائل را وارونه نگاه مکن ، زیرا که من از بدی و حرص و کینه بیزارم .

بیت 2726
من بَدی کردم ، پشیمانم هنوز / انتظارم ، تا شبم آید به روز
من گناهی مرتکب شدم ولی هنوز نیز از آن پشیمانم . و اینک من در انتظارِ این هستم که شبِ بدبختی ام به روزِ نیک بختی ، دگر شود .

بیت 2727
مُتّهَم گشتم میانِ خلق ، من / فعلِ خود بر من نَهد هر مرد و زن
من در میان مردم ، موردِ اتهام هستم . زیرا مر مرد و زنی ، گناه و اعمال تباه خود را به گردن من می اندازد .

بیت 2728
گرگِ بیچاره ، اگر چه گُرسِنه است / متّهم باشد که او در طَنطَنه است
برای مثال ، گرگِ درمانده ، اگر گرسنه هم که باشد . باز متهم به این است که سرِ حال است و دارایِ شکوه و قدرت . [ طَنطَنه = آوازه ، فرّ و شُوکت و جاه و جلال ( فرهنگ نفیسی ، ج 3 ، ص 2262 ) ]

بیت 2729
از ضعیفی چون نداند راه رفت / خلق گوید : تُخمه است از لوتِ زَفت
این گرگِ درمانده ، اگر از شدّتِ ضعف و ناتوانی نتواند راه برود . مردم می گویند : ببین چقدر غذا خورده که معده اش برآماسیده و دچارِ سوء هاضمه شده است . [ در دو بیت اخیر ابلیس ، حالِ خود را به چنین گرگی تشبیه می کند که ظاهراََ صیت و صوتی به هم رسانده و همه از او می ترسند ولی باطناََ چیزی نیست . ]

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی

نیما در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۷ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر:

سلام جناب میراحمدی؛ ممنون بابت حسن توجه شما؛

در سایر ابیات حضرت سعدی کلمه "هفته" یا عبارت "به هفته" استفاده شده و به معنی هفت روز هفته‌ست، در ابیات دیگر از عبارت "به لحظه" هم استفاده شده. من فکر میکنم کلمه "هفته" به خاطر اشتباه نوشتاری یا نگارشی مرقوم شده وگرنه همونطور که فرمودین، پس از مرگ، نیاز به گذشتن یک هفته برای برابری نیست؛ الله اعلم.

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۸۹