سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۴:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
ای صبا، ای پیک عاشقان ،پیام این عاشق را بدان معشوق برسان و بگو طرح محبت درانداختی و صلای «الست بربکم »در دادی و ما را از کتم عدم به عرصه وجود آوردی و گنج عشق خود در دل مانهادی
(چرا)جمعیت ما را پریشان ساختی و ما را از محفل وحدت به عالم کثرت انداختی و آواره بیابان دنیا کردی
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
باری.....آن دلبر یگانه که در اوج جمال و کمال است را چه حاجت به بود و نبود مُشتی گدایان و سیه رویان؛اما با چنین استغنایی نیز ما نه آنیم که ازین عشقبازی بازآییم که صلای عشق را اول بار او خود در داده و طرح محبت را او در انداخته و گنج عشق خود در دلها نهاده و چنین شوری در عالم افکنده است که هرکسی عربده ای این که مبین ،آن که مپرس...
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:
حکایت آنست که مسکینی بر حاکمی ثنا و ستایشی گفت و حاکم درهم و دیناری به او بخشید
مسکین با دیدن نقش درهم که عبارت «الله و بس»بود با خود اندیشید که اگر الله کافی است من چرا روی به درگاه پادشاهان آورده ام و حالی به حالی شد وگریبان بدرید و راه بیابان در پیش بگرفت و باقی ماجرا.
ندانم کجا خواندم اندر کتاب که برطبق آیه شریفه« إیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعِینُ » آدمی از هر کس هم که چیزی بخواهد در واقع از الله خواسته است و هر کس هم یاری کند الله یاری کرده است و این انسانها فقط اسباب و واسطه هستند .
آشنایی دعا میکرد که :خدایا محتاج به غیرم مگردان ؛گفتم چه گویی که انسان است و احتیاج! ولی معرفتی و توحیدی باید که فهمید احتیاج را«الله تعالی» رفع مینماید به دست و واسطه دیگران
مرضیه فلاح در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوب:
این شعر به ترک اولی که حضرت یعقوب علیه السلام مرتکب شد اشاره دارد، که کمتر شنیده شده است؛
مادر حضرت یوسف علیه السلام هنگام تولد او فوت کرد و حضرت یعقوب علیه السلام کنیزی برای شیر دهی او گماشته بود این کنیز پسری به نام بشیر داشت
روزی حضرت یعقوب بی سروصدا برای دیدار حضرت یوسف ع آمد و دید کنیز پسرش بشیر را در آغوش گرفته و از شیر دادن به یوسف غافل شده است بسیار ناراحت شد و بشیر را فروخت (شرعا کنیز و برده جز اموال محسوب شده و فروش آنها گناه یا مکروه محسوب نمیشود )
کنیز پریشان احوال شد و به درگاه خدا تضرع برد و دادخواهی کرد خداوند به دلش الهام کرد که عمل یعقوب ع را تلافی کرده بین پدر و پسر جدایی می اندازد تا خبری از بشیر به تو نرسد خبری هم از یوسف به یعقوب ع نخواهد رسید.
بعد از چهل سال فراق، خدا به یوسف ع فرمود: پیراهنت را برای پدر بفرست، به امر خدا همان بشیر پیراهن را به سوی کنعان برد جلوی دروازه پیرزنی نحیف دید و نشانی خانه یعقوب ع را گرفت پیرزن گفت: با آنجا چه کار داری؟
جوان گفت: خبر از یوسف ع آورده ام، دل پیرزن تپید رو به خدا گفت: پس تلافی چه شد یوسف ع را به یعقوب ع رساندی و مرا در این محنت رها کردی!؟
بشیر متوجه شد و گفت غم مخور مادر، که من بشیر تو ام.
بعبارتی ابتدا بشیر که علت فراق بود به مادرش رسید و مژده وصل حضرت یوسف ع هم توسط او به حضرت یعقوب ع رسید.
نیما در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۹ در پاسخ به رومينا ابدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سلام؛
وقتی معشوق در من ذرهای محبت و عشق ندید، سخن مرا به هیچ انگاشت و ارزشی برایش قائل نشد.
علی صوفی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به آزاد دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۴۰:
محمود شبستری
حسین مویدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴:
درایت:
چو بشنید کاکوی آواز من
چنان زخم سرباز کوپال من
چون سرباز با آواز قافیه شده است باید جای کوپال و سرباز عوض شود
دلباختهی ادبیات فارسی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - در صفت بزم و مدح ملک اعظم عماد الدین فیروزشاه و دستور بزرگ:
سلام من از یک استاد ادبیات سوال کردم. در بیت ۳۹، همان «شاه» که آقای مدرس رضوی تشخیص دادهاند درست است. در آن دوره یک شکستگی وزنی داشتهایم که این واژه را گاهی شِآه هم میخواندهاند. کاتبانِ بعدی چون از این موضوع بیخبر بودهاند، «پناه» را جایگزین کردهاند که با وزن تطابق داشته باشد.
هوشنگ آذر در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
«مگر» در بیت سوم احتمالاً بهمعنی «شاید، گویی» و مانند اینهاست و بههمین دلیل بیت نباید با علامت سؤال تمام شود. در این باره رجوع کنید به شرح شوق سعید حمیدیان.
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
ز نامردان به مردان زال دنیا بیشتر پیچد
که دست از دامن یوسف زلیخا بر نمیدارد
صائب تبریزی
با منافق سیرتان گردون مدارا می کند
نقطه های شک به هم جمعند دور از انقلاب
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
وطن هر چند دلگیر است بر غربت شرف دارد
به آهن، دل شرار از سنگ خارا برنمیدارد
صائب تبریزی
اگر شیر و شکر نوشی به غربت
به مانند گدایی در وطن نیست
فایز
من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست
قسم خوردم در این عالم کسی مانند من نیست
عزیزانم اگر شیر و شکر غربت بنوشید
به خدا به مانند گدایی وطن نیست
جواد یساری
شاه شوریده سران در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
جناب رضا ساقی هر چقدر از شما تشکر کنم کم است.
شیرینی غزل ها با حاشیه شما دو چندان میشود. دست مریزاد👏🏻👏🏻👏🏻
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و یکم » بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل:
باری....حیدر که در مدینه علم است اینگونه به پرسش پاسخ میدهد سعدیا!
چیست درویشی و بیماری و مرگ
داد حیدر سه جواب او ببرگ
گفت درویشی تو جهل آمدست
فقر تو گر عالمی سهل آمدست
هست بیماری حسد بردن همه
هست بد خوئی تو مردن همه
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش شانزدهم » بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل:
براستی تاکنون چند بار به این مطلب اندیشیده اید که پیشینیان که بودند و پسینیان که هستند و من و ما این میان به چه کاریم؟!
من بسیار به این چیزها می اندیشم اما خوشا عارف نیشابور که این اندیشه را با چنین کلام زیبا و شیرین و حیرت آوری از زبان مجنونی بیان میکند
جالب است که کلام مجنون کاملا با حیرت او سازگار است درین شعر.
اینجا کجاست ،من که هستم ،آنها که بودند ....شعر را دریابیم:
«آن زمان کاین بود شهر مردمان
من کجا بودم ندانم آن زمان
وین زمان کاینجا شدم من آشکار
تا کجا رفتند چندان خلق زار
من کجا بودستم آخر آن زمان
یا کجااند این زمان آن مردمان
من نبودم آن زمان و ایشان بدند
من چو پیدا آمدم پنهان شدند
می ندانم این سخن را روی و راه
این تعجب میکنم این جایگاه»
رضا صدر در ۶ روز قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:
چنان که میدانیم این غزل در دیوان حافظ هم هست و به نام او مشهوره. اساتید لطفاً نظر بدن
مهوش قیاسی نیک در ۶ روز قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷ - در وصف خاک مقدسی که از بالین حضرت ختمی مرتبت آورده بود:
در قدیم به پای کبوتر نامه بر تکهای طلا میبستن که اگر کسی این کبوتر را گرفت زر را بردارد و کبوتر را رها کند سربها یعنی به پای خودم زری دارم که بهای سر من است آنقدر زر دارم که بردارید و مرا رها کنید پس سَر بَها بخوانید.
هیچکدام از معانی هوش مصنوعی صحیح نیست و جز گمراه کردن مخاطب خاصیت دیگری ندارد. پیشنهاد میکنم معانی هوش مصنوعی حذف بشود.
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴: