گنجور

حاشیه‌ها

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

محرابِ ابرویت بنما تا سحرگهی ...

مینیاتورهایی هم هست که تصویر این بیت را بازنمایی میکنند و من فراوان دیده ام 

سالهای پیش پوستر فروشی‌ها فراوان داشتند ازینها ...

تصویر عارفی در گوشه پایین سمت راست که دست به دعا برداشته و تصویر زیبارویی در گوشه سمت چپ بالا در فضایی ابر و بادی که نماد معشوق عرفانی است

روی جلد برخی دیوان‌های حافظ گاهی چاپ میشود چنین تصویری

در اینترنت بگردید پیدا میکنید 

منظور آنکه خیلی احمقانه است چنین بیتی را غیر عرفانی برداشت کردن

 اساسا سابقه تصویری و مینیاتوری فراوان دارد چنین معناهایی و اصلا یکی از شناسنامه های شعر حافظ هم هست 

نبی پلویی امیرآبادی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:

حافظ قطعا یک شاعر صرف نیست او پیام آور وحی و رسالت است اما در روزگاری که نه همچون محمد و عیسی وموسی  که خفقانی دلخراش تر بوده چگونه می‌توانسته رسالتش را جز با اینگونه سخن گفتن به پایان برساند ...ببینید در این بیت دوم از این غزل چه ایجاز را مرتکب شده این اعجوبه فن 

شاعر با آوردن «توبه‌کار» و «شاخ» دو ایهام موازی می‌سازد:

 

- توبه‌کار = توبه‌کننده / توبه‌کِشت‌کننده  

- شاخ = شاخهٔ بارده / جام شراب

 

و نتیجه:

 

پشیمانی، چه در ترک می، چه در نوشیدن می، چه در کشت توبه، چه در کشت انگور—  

همیشه از یک ریشه می‌روید.

در زبان و ادب فارسی، «شاخ» چند کاربرد دارد:

 

۱) شاخ = شاخهٔ درخت (معنای اصلی)

- با «بار دادن» کاملاً طبیعی است.  

- با «کاشتن»، «ثمر»، «ریشه»، «باغ» و «کشاورزی» مراعات دارد.  

- در بیت هم مصرع دوم دقیقاً همین فضا را دارد:  

  بار دادن، پشیمانی، کشاورزی، ثمر.

 

۲) شاخ = ظرف یا جام شراب (معنای ایهامی و فرعی)

این معنای کمتر شناخته‌شده است، اما در متون قدیم وجود دارد.  

در برخی متون، «شاخ» به معنی ظرف ساخته‌شده از شاخ حیوان برای نوشیدن شراب آمده است.

 

پس شاعر می‌تواند عمداً این ایهام را بازی دهد:

 

- شاخ = شاخهٔ انگور → می → کشاورزی  

- شاخ = جام شراب → می → توبه و شکستن توبه

 

این دو معنای هم‌زمان، همان تناقض و چرخهٔ پشیمانی را می‌سازند.

 

---

 

✦ چرا این ایهام دقیقاً با مصرع اول هماهنگ است؟

 

«توبه‌کار» دو معنا دارد:

1) کسی که توبه می‌کند  

2) کسی که «توبه را می‌کارد» (کارِ توبه، کِشتِ توبه)

 

این دو معنا، شاعر را وارد فضای کشت و زرع می‌کند.

 

حالا مصرع دوم:

 

«شاخ» هم دو معنا دارد:

1) شاخهٔ درخت → کشت، بار، ثمر  

2) جام شراب → می، هوس، شکستن توبه

 

پس شاعر با یک حرکت، دو میدان معنایی را به هم گره می‌زند:

 

- میدانِ توبه / می / هوس  

- میدانِ کشت / بار / ثمر

 

چه توبه کنم، چه نکنم؛

چه می بخورم، چه نخورم؛  

چه شاخه بار بدهد، چه ندهد—  

آخرش پشیمانی است.

 

این بیت یک چرخهٔ ناگزیر را نشان می‌دهد:  

انسان در برابر لذت، همیشه در معرض پشیمانی است؛  

حتی توبه هم خودش «کشتِ پشیمانی» است.

 

 

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

ای غایب از نظر به خدا ...

شارح ناشی غزل را عرفانی نمی‌داند و این بیت را مبنا قرار میدهد که مگر میشود خدا را به خدا سپرد

بر فرض که ما بخواهیم مثل شارح ناشی فکر کنیم و بیت اول را غیر عارفانه بگیریم

اما یک حافظ شناس و حافظ پژوه متوسط هم  میداند که غزلیات حافظ در محور عمودی یک غزل هم یکدست نیستند و نوع مخاطب از بیتی به بیت دیگر ممکن است تغییر کند

حافظ بیت به بیت ازین شاخه به آن شاخه می‌پرد و نوع مخاطب خود را تغییر می‌دهد

اما شارح ناشی یک بیت را مبنای کل غزل قرار می‌دهد که نشان از حافظ ناشناسی او دارد

 

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۱ در پاسخ به یوسف شیردلپور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

درود برشماجناب شیردل عزیز ممنون ازلطف ومحبت وبزرگواری شما🌹🙏

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۹ در پاسخ به کابِر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

ممنون ازلطف ومحبت شما🌹🙏

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به حامد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

ممنون ازلطف ومحبت شما🌹🙏

سیامک ابراهیمی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

آن‌چه سعی است، من اندر طلبت ...

بیت ناظر به مسئله جبر و اختیار است که میگوید من تمام کوشش خود را در جستجوی تو و برای رسیدن به مقصود انجام میدهم هرچند نمیتوانم تقدیر و سرنوشت را تغییر دهم .

همایون در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۱:

این غزل را میتوان خجسته سروش پلنگینه پوش نامید که آگاهی شگرفی به ما میرساند در اندازه جهان و هستی ما در این جهان، چنین آگاهی در هیچ دانش و فلسفه و عرفانی یافت نمی‌شود 

براستی شمس تبریز یک پدیده شگفتی است که در هستی همانندی ندارد، این غزل به گونه شایسته‌ای و با هنر شاهکاری توانسته بزرگی و بیمانندی شمس را برساند، بزرگی شمس بسیار راستین است به گونه‌ای که جان جلال‌دین را به بزرگی خود درآورده و این توانایی را نیز به او داده است که جان های دیگر را نیز بزرگ کند و جان ها را روزافزون سازد 

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

محرابِ ابرویت بنما تا سحرگهی ...

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت

دست را در گردن انداختن نمونه ای است از عشقبازی ،از مغازله که با غزل هم ریشه است 

وقتی سخن عرفانی بیاید در قالب غزل اینگونه می‌شود 

آن سخن عرفانی وقتی بیاید در غزل و مغازله، آن وقت دست دعا هم در گردن یار می‌افتد!

اصلا لطف این سخن آنست که دست دعا در گردن یار بیفتد!

یعنی دعا موجب وصل بشود 

موجب قربت بشود در سحرگه

اما دعا ،نظر و عنایت هم میخواهد از آن طرف

«محراب ابرویت بنما »یعنی نظری کن ،عنایتی کن به من...

به من که در سحرگاه این دستها را برده ام بالا نظری کن تا همین دستها را در گردنت بیندازم و در آغوشت بکشم!

ببینید چه تصویری داده است !

اما شارح ناشی و کم سواد با رد عرفانی بودن بیت ،بیت را نابود میکند

همه اینها را با بمب اتم جهل خویش نابود میکند

شارح ناشی میگوید بیت در مورد نزدیکان حافظ است 

آخر نزدیکان حافظ در سحرگاه و با دعا وصلشان در دم حاصل میشود؟!

آیا حافظ از دوست و رفیقش میخواهد سحرگاه محراب ابرویی بنمایاند

اینکه دیگر کاریکاتور است نه شعر 

 کژفهمی تا چه اندازه

همین ابیات است ک در برابر جریان زهد خشک قرار میگیرد و با رد عرفانی بودن بیت این مقابله هم از میان میرود

شارح ناشی نه غزل را می‌شناسد و سخن مغازله ای را و نه عرفان میداند و نه سبک شاعری حافظ را

شارح ناشی اصلا تصویر بیت را هم درک نکرده است 

اگر قدرت درک تصویر شعر را هم داشت به این اشتباه نمی افتاد

جعفر عسکری در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:

درود

این غزل در تصحیح استاد روانشاد محمّد قهرمان نیست!

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به سحر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

ازلطف ومحبت شما سپاسگزارم🌹🙏

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به زهرا گلشن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

ازلطف ومحبت شما سپاسگزارم🌹🙏

خسرو در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۲۱۸:

شعری بسیار زیبا،توصیه میکنم با صدای استاد عالی‌نژاد به این موسیقی و شعر گوش بنوازید

هادی مردی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ رهی معیری » ترانه‌ها و نغمه‌ها » شمارهٔ ۲۰ - کاروان دشتی:

بنان با این شعری که خونده(اهنگ کاروان )حتی اگر در کارنامه اش همین یک کار باشه باز جز ۳تای اول مفاخر موسیقی ماست 

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

وحشی دشت معاصی را دو روزی سر ...

این غزل شاهکاری است در نوع خود به ویژه این بیت

اما طبع ایرانیان به شعر بیدل عادت ندارد و بسیاری از این نعمت ادبی محروم هستند و جای دریغ دارد

البته شعر بیدل سخت خوان و دیریاب است 

اما جای شکرش باقی است که هر کسی نمی‌تواند شرحش بدهد و پایش ببافد 

این هم دورباش مبارکی است 

یوسف شیردلپور در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

درود ومهر بر همه عزیزان دل

 

در یکی از برنامه های گلها با اجرایی ماندگار توسط استاد غلامحسین بنان 

یکی دوبیت توسط بانو خوش الحان و خوش صدا روشنک دکمه شده که فوق العاده است 🌾🌾🌹💮🤍🌹🌹💮💮🌹🌾🌾 

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

نه فلک تا خاک آسوده‌ست در ...

صورت رحمان همان بی اختیار رحمت است 

ازین مصراع میتوان فهمید که بیدل از پیروان ابن عربی بوده است

منتها شاعر در کمترین کلمات بیشترین سخنان را میگنجاند و اصلا شاعر باید چنین هنری داشته باشد 

در واقع شعر هر شاعری آینه ذخیره فرهنگی علمی عرفانی او نیز هست 

مثلاً خیام هیچ وقت نمی‌تواند چنین مصراعی بگوید چون اساسا چنین معرفتی ندارد و سرش جای دیگری گرم است

 ...

استاد.میراحمدی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت ...

رحمت اندر رحمت است 

ولی اگر دل تاریک شد و دیده بدبین:

زحمت اندر زحمت است

Naavine در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۷ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

خیلی ممنون کامل تر این این پیدا نمیکردم 

Naavine در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۶ در پاسخ به مهرداد واردی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

به نظرم تعلق داشتن به‌خودی‌خود چیز بدی نیست؛ انسان بدون تعلق، انگار بخشی از معنای زندگی‌اش را از دست می‌دهد. بحث حافظ بیشتر می‌تواند درباره تعلقاتی باشد که انسان را اسیر ذهن و تعصب می‌کنند و از آزاداندیشی دورش می‌سازند، نه هر نوع تعلقی. مثلاً دوست داشتن وطن، زبان و فرهنگ با تعصب ملی‌گرایانه فرق دارد. چرا باید دوست داشتن وطن را کنار بگذاریم؟ مسئله این است که این تعلق تا کجا با حقیقت‌جویی و آزادی اندیشه سازگار می‌ماند و از کجا به اسارت تبدیل می‌شود.

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۳۸