گنجور

حاشیه‌ها

ابراهیم احمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

حافظ در این شاهکار، تقابل دو نوع جهان‌بینی را ترسیم می‌کند: «جهان‌بینی معامله‌گرایانه و فرم‌گرا» در برابر «جهان‌بینی شهودی و حقیقت‌گرا».


بیت اول: توهمِ کنترلِ هستی (طغیان منِ ذهنی)
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد / بنیاد مکر با فلک حقه‌باز کرد
کد نمادین پشت پرده: «سرِ حُقه باز کردن» تجسّمِ تفرعن و طغیانِ «ایگو» (منِ ذهنی) انسان است. صوفی در اینجا نماد سالکی است که دچار «شرک خفی» شده؛ یعنی فکر می‌کند با ترفندهای ذهنی، ریاضت‌های خودخواهانه و اوراد و اذکار، می‌تواند «خداوند» یا «سیستم هوشمند هستی (فلک)» را مدیریت و کانالیزه کند.
بعد فلسفی و تاویلی: حافظ می‌گوید هستی (فلک) آینه‌ای است که مکرِ تو را ضریب می‌زند و به خودت برمی‌گرداند. صوفی خیال می‌کند فاعلِ ماجراست، اما نمی‌داند که خود در دامِ بزرگ‌ترِ قانون کارما و تجلیاتِ حق گرفتار است.


بیت دوم: سیستمِ خود‌‌رسواگریِ جهان
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه / زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
کد نمادین پشت پرده: «بیضه در کلاه شکستن» یعنی فروریختنِ ناگهانی ساختار فکری و شخصیتیِ فرد پیش از آنکه خودش بفهمد. «اهل راز» در تاویل عرفانی، صِرفاً چند آدمِ دانا نیستند؛ بلکه «اعیان ثابته» و قوانینِ لایتغیر الهی در عالم غیب هستند.
بعد فلسفی و تاویلی: از نظر فلسفی، حقیقت یک خاصیتِ «نفوذناپذیر و برهنه» دارد. وقتی فردی که درونش تهی است (شعبده‌باز)، ادعای اتصال به منبع غیب (عرضِ شعبده) می‌کند، اصطکاکِ میانِ «وهمِ او» و «واقعیتِ هستی»، سازۀ دروغینش را در هم می‌شکند. هستی تحمّلِ فرمِ بدونِ محتوا را ندارد.


بیت سوم: تجلیِ حقیقت و فروپاشی ساختارها
ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان / دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد
کد نمادین پشت پرده: «شاهد رعنا» در تاویل عمیق، همان «حقیقتِ عریان و جلوۀ ذات حق» است که صوفیان سعی داشتند آن را در انحصار فرقه و صومعۀ خود درآورند.
بعد فلسفی و تاویلی: صوفی می‌خواست با آداب و مناسک، تجلی خدا را بخرد یا مهار کند. اما «ساقی» (پیر مغان / حقیقت مطلق) می‌آید و نشان می‌دهد که تجلیِ معشوق آزاد است و به زنجیرِ هیچ مذهبی درنمی‌آید. معشوق با «جلوه و ناز»، تمامِ بافته‌های ذهنی صوفی را که فکر می‌کرد خدا را تصاحب کرده، پودر می‌کند.


بیت چهارم: سفر آنتروپیک روح (هجرت از کثرت به وحدت)
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت / و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد؟
کد نمادین پشت پرده: «عراق» نمادِ عالمِ کثرت، ناسوت، دوری از موطن اصلی و پراکندگیِ ذهن است. «حجاز» نمادِ مرکز ثقلِ هستی، عالم وحدت، لاهوت و آغوشِ امر قدسی است. «مطرب» همان کشش و جاذبۀ ازلی (جذبۀ الهی) است.
بعد فلسفی و تاویلی: این بیت شاهکارِ آنتروپولوژی عرفانی حافظ است. روح انسان در غربتِ زمین (عراق) سرگردان بود و سازِ گله و شکایت می‌زد. ناگهان مطربِ حق (یک آگاهیِ ناگهانی یا بیداری معنوی) فرکانس را عوض می‌کند و آهنگِ «بازگشت» (توبۀ تکاملی / عودت به خویشتنِ ازلی) را می‌نوازد. این بیت روندِ صعودیِ سیر و سلوک را نشان می‌دهد.


بیت پنجم: پارادوکسِ نفاق (انقباضِ پنهان و انبساطِ ظاهری)
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم / زانچ آستین کوته و دست دراز کرد
کد نمادین پشت پرده: «آستین کوتاه» (خرقۀ زهد) نمادِ انقباضِ ادعایی و بریدن از دنیاست. «دستِ دراز» نمادِ انبساطِ مادی و حرصِ فروخورده است.
بعد فلسفی و تاویلی: این بیت به مفهوم فلسفیِ «سایه» (Shadow) در روان‌شناسی اعماق و عرفان اشاره دارد. وقتی کسی بخشی از وجود خود (طمع و منِ مادی) را به جای حل کردن، سرکوب می‌کند و روی آن نقابِ معنویت می‌زند، آن بخشِ سرکوب‌شده به شکلی هیولایی و تاریک (دستِ دراز) در جایی دیگر بیرون می‌زند. حافظ می‌گوید این نفاقِ ساختاری، چنان انرژی مخربی دارد که فقط باید از شرّ آن به مبدأ هستی پناه برد.


بیت ششم: قانونِ انسدادِ معنا (پارادایمِ خلوص)
صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت / عشقش به روی دل، در معنی، فراز کرد
کد نمادین پشت پرده: «صنعت کردن» یعنی تظاهر به تکنیک‌ها و متدهای عرفانی بدونِ تسلیمِ قلبی. «فراز کردن» یعنی قفل کردن و بستن.
بعد فلسفی و تاویلی: هستی دارای لایه‌ای به نام «معنا» (باطن) است. ورود به عالمِ باطن، یک گیتِ امنیتی دارد و آن «خلوص محض» است. اگر با رویکردِ کاسب‌کارانه و تکنیک‌زده (صنعت) به سمتِ عشق و معنویت بروی، سیستمِ هوشمندِ هستی فوراً «درِ معنی» را به روی قلب تو قفل می‌کند. تو در ظاهر ذکر می‌گویی، اما در باطن دچار انسداد و خشکیِ روحی (قساوت قلب) می‌شوی.


بیت هفتم: فروپاشیِ جهانِ اعتباریات
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید / شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
کد نمادین پشت پرده: «فردا» لزوماً قیامتِ پس از مرگ نیست؛ بلکه هر لحظه از «انکشاف و بیداریِ آگاهی» است. «مجاز» یعنی جهانِ توهمات، اعتباریات، القاب، و تصویرهای ذهنی که برای خودمان ساخته‌ایم.
بعد فلسفی و تاویلی: از نظر فلسفی، ما اکثراً در «مجاز» زندگی می‌کنیم؛ یعنی دائم نگرانِ این هستیم که دیگران دربارۀ تقوا یا جایگاه ما چه می‌گویند. حافظ می‌گوید وقتی نورِ حقیقت بتابد، تمامِ این بت‌های ذهنی و اعتباری ذوب می‌شوند. کسی که تمامِ عمرش را برایِ «ویترینِ ذهنی‌اش» زندگی کرده، در برابرِ عریانیِ حقیقت، دست‌خالی و شرمسار خواهد بود چون برای «بودن» کار نکرده، بلکه برای «نمودن» دست‌وپا زده است.


بیت هشتم: دامِ اَبَرساختارهای فریب
ای کبک خوش‌خُرام کجا می‌روی؟ بایست! / غره مشو که گربۀ زاهد، نماز کرد
کد نمادین پشت پرده: «کبک خوش‌خرام» نمادِ روحِ شاداب، رها، معصوم اما بی‌تجرّبه‌ای است که ساختار غریزی و وحشیِ صید و صیادی جهان را نمی‌شناسد. «گربۀ زاهد» ابَرنمادِ «نهادینه‌شدنِ تزویر» است؛ یعنی جریانی که غریزۀ درندگیِ خود (گربه بودن) را زیر پوستینِ امر قدسی (نماز) پنهان کرده است.
بعد فلسفی و تاویلی: این بیت یک هشدارِ اپیستمولوژیک (شناخت‌شناسانه) است. حافظ می‌گوید ساختارهای فریب در جهان بسیار پیچیده‌اند. آن‌ها برای صیدِ تو، مستقیماً به سراغت نمی‌آیند، بلکه ابتدا شکلِ «امنیت، زهد و تقدس» به خود می‌گیرند تا گاردِ دفاعیِ تو (کبک) را بشکنند. هرجا دیدی که غریزۀ قدرت و ثروت، جامه‌ای از تقدسِ افراطی پوشیده، بدان که دامی بزرگ پهن شده است.


بیت نهم: انتخابی در تالارِ ازل (رندی به مثابۀ رهایی)
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل / ما را خدا ز زهد ریا، بی‌نیاز کرد
کد نمادین پشت پرده: «ازل» اشاره به ساختار و متریالِ اولیۀ خلقت انسان و آن هندسۀ بنیادین روح دارد. «رند» نمادِ انسانِ به وحدت رسیده است؛ کسی که به خاطرِ صلح با باطنِ خویش، نیازی به تاییدِ بیرونی ندارد.
بعد فلسفی و تاویلی: حافظ غزل را با یک نگاهِ دترمینستی (تقدیرگرایانه) اما رهایی‌بخش تمام می‌کند. او می‌گوید زهدِ ریاکارانه ناشی از یک «کمبود و نیازِ روانی برای دیده شدن» است. اما «رند» چون در ازل با منبعِ اصیلِ عشق اتصال یافته، پر و اشباع است. او نیازی ندارد که با نمایشِ پاکدامنی، گداییِ احترام کند. او بی‌نیاز است، پس آزاد است.

 

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل۳ بیت ۴

مدرس تورج توجی 

احسان شاهین فر در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۸:

گذشت عمر و نیامد به چنگم آن ...

به قول هوشنگ ابتهاج:

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز

که هست در پی شام سیاه صبح سپید

ابوالفضل زنجانی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

شعر در ظاهر عشق مذکر هست 

در عربی ضمیر منفصل انتَ برای مذکر هست 

بیت ششم هم گفته شده : فَکَم تُمَرِّرُ عَیشی و أنتَ حاملُ شَهدٍ

جوابِ تلخ بدیع است از آن دهانِ نباتی

حالا نمیدانم باز میشود مفهوم عرفانی برداشت کرد یا چیز دیگر است 

 

ممنون میشم اگر کسی برداشت صحیح تری دارد بیان کند 

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۳:

زبان حال یک شخصی هست که مرده و از دنیا رفته و دوستان عزیز ش رو خطاب کرده:

اون آدم از دنیا رفته میگه که اگه از سر دوستی با هم دیدار کردین،شایسته هست که از دوست از دنیا رفته تان،یاد بکنید.و وقتی که خواستید باده گساری کنید،به یاد من جرعه ای از باده را به خاک بریزید که من در اون هستم

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴:

آن صحن چمن که از دَمِ دِی 

گویی دُمِ گرگ یا پلنگ است.

داره میگه چمنزار بخاطر سرمای زمستان و باد دی ماه،مانند دُمِ گرگ یا پلنگ،زرد رنگ شده،فضای زمستانی چمنزاران رو توصیف می کنه

اکنون زِ بهار مانوی طبع

پرنقش و نگار همچو ژنگ است 

حالا و در بهار طبیعت که مانند مانی سرشت نیکو داره،رنگارنگ و رنگین مانند کتاب مصور و رنگارنگ ارژنگ(کتاب مقدس مانی)شده است 

بر کشتی عمر،تکیه کم کن!

کاین نیل نشیمنِ نهنگ است.

بر این عمر و زندگانی که مانند قایقی بر روی رودخانه است،خیلی اعتماد نکن،که این رودخانه،محل زندگی نهنگ و تمساح و...است

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۱۲ بیت ۷ دیوان حافظ

مدرس تورج توجی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۳:

رویِ چون مَه  زآستین پوشیده ای

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:

رهبتی در عاصیان افکنده‌ای

استاد میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۰ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

گویا شخصیت غم گریز و سختی گریز و راحت طلبی داشته 

از نظر او به زحمتش نمی ارزد:

«دولت آنست که بی خون دل آید به کنار»

اهالی شیراز به چنین روحیاتی شهره هستند

شاید جهان امروز این رفتار را نپسندد ولی حافظ قرن هشتم با چنین رفتاری سر بلند کرده و بالیده و جاودانه شده است

 او در سیر معنوی سبکبالی بیشتری داشته است شاید بخاطر همین فراغت

«که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس»

استاد میراحمدی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به عباس جنت دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

در مورد ریشه آن دو کلمه:

«قولیست خلاف،دل در آن نتوان بست»

عباس جنت در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

"تو سرده اسراری" همان شراب طهور "رحیق مختوم" است

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ ﴿۲۵﴾ سوره ۸۳ از باده‏ ای مهر شده نوشانیده شوند (۲۵)

سرده به معنای " قدحی که بدان شراب خورند. "

هرکه از این شراب بنوشد خداوند اسرار الهی را در دلشان میسراید.

اشاره به آیه مبارکه قران

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ ﴿۵۳﴾  به زودی نشانه‏ های خود را در افقها و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود

بنظر بنده لغت سَنُرِیهِمْ  و Serenade انگلیسی هم ریشه هستند ؛ یعنی خداوند با عشق آیات خود را در قلبها میسراید

محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

به باور من، خوانشِ «نمایید پختگان! کاین ره کدام است؟» از نظر معنا و پیوند اندیشه‌های عرفانی، سخنی سنجیده و دفاع‌پذیر است. در مصراع مشهور «بجویید ای عزیزان کاین کدام است»، شاعر همگان را به جست‌وجوی راه فرامی‌خواند؛ اما در خوانش پیشنهادی من، خطاب از عموم مردم به «پختگان» تغییر می‌کند؛ یعنی کسانی که در کورهٔ تجربه گداخته، در آتش عشق سوخته و از خامی به پختگی رسیده‌اند. این تغییر، صرفاً جابه‌جایی یک واژه نیست، بلکه جهت اندیشه را از جست‌وجوی عمومی به طلب راهنمایی از آزمودگانِ راه حقیقت می‌برد.

این برداشت با مضمون

سوختم و سوختم و سوختم

تا روش عشق تو آموختم» و تصویر «                                                

تو ای حریف مپندار کانقدر خامم

به هفت دیگ خود افلاک داده جوش مرا»

نیز هم‌خوانی دارد؛ زیرا در منطق عرفانی، ادعای شناخت با خودِ شناخت یکی نیست و راه‌نرفته را نمی‌توان تنها با سخن و ادعا شناخت،  پختگی حاصل تجربه، رنج، تأمل و دگرگونی درونی است. از همین‌رو، پرسیدن از پختگان معنایی فراتر از پرسیدن از دانایانِ کتابی دارد: سخن از کسانی است که راه را نه فقط خوانده، بلکه پیموده‌اند و آثار پیمودن آن در وجودشان آشکار شده است.

 

بحر این غزل هَزَجِ مسدّسِ محذوف است:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

 مصراع را که مقایسه کنیم:

رَهِ میخانه و مسجد کدام است

رَهِ میخانه و مسجد کدام است

تقریباً:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

و با وزن غزل هماهنگ است.

 بجویید ای عزیزان کین کدام است

این هم در همین بحر می‌نشیند:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

 نمایید پختگان! کاین ره کدام است

 

«نمایید پختگان! کاین ره کدام است»

از نظر موسیقی و وزن بسیار طبیعی‌تر است.

ای عزیزان، بجویید که این راه کدام است.

اما:

«نمایید پختگان! کاین ره کدام است»

معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند:

ای پختگان، راه را بنمایید؛ این راه کدام است؟

و این دقیقاً با زنجیرهٔ معنایی‌ای که من پیش‌تر مطرح کردید پیوند دارد:

سوختم و سوختم و سوختم
تا روش عشق تو آموختم

و:

تو ای حریف مپندار کان‌قدر خامم
به هفت دیگ افلاک داده جوش مرا

یعنی خام → سوختن → جوشیدن → پخته‌شدن → شناخت راه.

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

در دست هر که هست ز خوبی قراضه هاست 

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست...

هرکسی یه مقدار زیبایی و جمال داره در حد و اندازه ضایعات و تکه پاره های فلزات قیمتی هست،من اون معدن و سرچشمه ملاحت رو میخوام فقط

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست...

گویند وقتی موسی در طور سینا با خدا ملاقات کرد چهره اش خیلی نورانی شد البته این روایت تورات هست،چهره موسی به قدری نورانی شد که مردم نمی تونستن نگاهش کنند،و این تعبیر کم در ادبیات فارسی دیده شده و بیشتر از ید بیضا گفته اند شعرا،گویا مولانا تورات رو هم خوانده بوده و یا این قول رو از یهودیان مناطق زندگی ش شنیده بوده

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او 

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست 

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست 

شمس تبریزی برای تبریز بوده که از لحاظ مکانی در شرق محل اقامت مولانا قرار داشته،البته آفتاب هم از شرق طلوع می کنه

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

شهرام ناظری خیلی خوب خونده این غزل رو

ایمان کاظمی متخلص به ایمان در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

بیت آخر ؛ چقدر حافظ با حال و هوای تو (محبوب یا معشوق) از هر طرف در جستجو باشد و در اینجا در حالیکه بسیار از معشوق دلگیر است برایش بجای نفرین دعای خیر می‌کند که ؛ ای محبوب من خداوند بهترین و آسان ترین راه ها و مسیرها پیش روی تو قرار دهد.

 

چون معنی هوش مصنوعی برای این بیت به نظرم اشتباه آمد این بند را نوشتم.

بزرگمهر در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

از دوستان لغت دان سوال میکنم غم چه معنایی دارد که حافظ اینقدر از آن گریزان است.

غم یک احساس است که معمولا زودگذر هم هست، و میتواند خبلی سازنده هم باشد زیرا میتواند توجه صاحب آن را به علت آن که ممکن است از لغزش صاحب غم باشد جلب کند....

در این غزل سه بار کلمه غم آمده است:

در بیت اول بصورت مطلق «غم»

و دیگر با اضافه «غم دریا » به معنی اضطراب و گرفتاری و

«غم لشگر »شاید به معنی فکر و اندیشه نگهداری آن که هزینه ها و دردسر دارد. 

بالاخره هر کاری بدون زحمت به انجام نمیرسد، آیا حافظ منظور دیگری دارد و یا خود مرنجان است!؟

با سپاس

محسن در ‫۶ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳:

شراب در زبان عرفانی مولانا اغلب نماد چیزی است که حال و آگاهی انسان را دگرگون می‌کند. اما اینجا شرابِ موردنظر او، صبر و تقواست.صبر، انسان را از اسارت شتاب و بی‌قراری آزاد می‌کند. تقوا، او را از تسلیم‌شدن به هر خواهش و وسوسه‌ای بازمی‌دارد.این دو در کنار هم نیروی عجیبی می‌سازند: صبر به تو می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت عجله نکنی. تقوا به تو می‌آموزد که برای رسیدن به خواسته‌ات، هر راهی را انتخاب نکنی.یکی قدرتِ ماندن در مسیر را می‌دهد و دیگری قدرتِ منحرف‌نشدن از مسیر را.

 

۱
…
۳
۴
۵
۶
۷
…
۵۸۱۹