گنجور

حاشیه‌ها

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

در باره مصراع دوم بیت شماره 8

1-به استنداد معنی «گوی زدن» و «معانی» در لغتنامۀ دهخدا، معنی این مصرع چنین است:

همه شرایط که فراهم باشد، می‌توان ابراز خوشنودی کرد.

2-از سوی دیگر، با توجه به اینکه حافظ دو واژۀ «معانی» و «بیان» را در کنار هم به کار برده است، می‌توان این مصرع را (به استناد توضیح «معانی و بیان» در لغتنامۀ دهخدا) به شکل زیر نیز معنی کرد:

دانش واژگان‌شناسی که باشد، می‌توان به سخنوری پرداخت

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲:

در بیت پنج، چیدمان واژگانی عجیبی رخ داده که گویی از سه مصرع ساخته شده! که با رعایت جمله بندی مصرع ها در خوانش، جای مکث میان مصرع ها تغییر می کند. به این صورت که درمصرع اول بعد از کلمه «داغ» جمله اول کامل میشود و باید از نظر ذهنی مکث کرد. یعنی «داغ و درد جدایی» با هم خوانده و معنا نمیشود. داغ مربوط به عذاب هست؛  و درد جدایی مربوط به کلمه «شکنجه» در مصرع دوم. که در این حال،باید شکنجه در ادامه ی مصرع قبل خوانده شود، سپس مکث کرد و ادامه مصرع دوم را خواند تا معنا و لحن صحیح رعایت شود.

اینگونه:

گرَم عذاب نمایی به داغ/ و در جدایی شکنجه / صبر ندارم، بریز خونم و رستی

یعنی اگر با داغی که بر دلم میگذاری عذابم دهی، و با درد جدایی شکنجه ام دهی، طاقت ندارم پس مرا بکش و خودت را راحت کن.

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

دوستان به جای آن همه بحث و پافشاری روی نظر شخصی خود در مورد عبارت «نوبتی بخواند» بهتر نیست که بپذیرید هر دو معنای نوبتی درست دریافت میشود و سعدی به زیبایی از این واژه، ایهامی جذاب ساخته؟

معنای 1: خروس که نوبتی (شیپورچی) صبح است نفسش گرفته و نمی خواند.

معنای 2: خروس هم در این حال نمی تواند که حتی نوبتی (یک بار، یک نوبت) بخواند.

هر دو معنی درست و در تکمیل هم اند. به نبوغ واژگانی سعدی اعتماد کنید

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

چقدر زیبا توضیح دادید. لذت بردیم

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

ساقی چو شاه نوش کند بادهٔ ...

اگر شاه در جام زر می می‌نوشد زیردستان و مردمان نیز باید بهره ای ببرند

مثل ضحاک نباشد که آن آهنگر انقلابی به او چنین گفت:
اگر هفت کشور به شاهی تراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست

این عبارت شب زنده دار درین بیت نیز بسیار جالب است
اینها اتفاقی نیست ،اگر میگوییم حافظ رند است بخاطر چنین اشعاری است
میگوید آن زمان که تو در شب و نصف شب مشغول عیش و نوش هستی  ما مشغول دعا و شب زنده داری هستیم
تو آنطور شب را به صبح میرسانی و ما اینطور!
پس طوری رفتار کن که ما تو را دعا کنیم درین شب زنده داری ها !
به صورت پنهانی و رندانه میگوید :ای پادشاه اگر من به تو محتاجم ، تو هم به دعای من محتاجی!

«به جبر خاطر ما کوش»

ساقی چو شاه نوش کند بادهٔ صَبوح

گو جامِ زر به حافظِ شب زنده دار بخش

علی عرفانیان در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۹:

وَ رُبَّ صَدیقٍ: چه بسیار دوستی که لامَنی: مرا سرزنش کرد فی وِدادِها: در دوستی و محبتِ او (آن محبوب) أَلَم یَرَها یَوماً: زیرا او را حتی یک روز هم ندیده است فَیُوضِحَ لی عُذری: تا عذر مرا برایش روشن شود. ترجمهٔ روان

چه بسیار دوستانی که مرا به خاطر عشق و دوستی با آن محبوب سرزنش کردند؛ اما اگر او را یک بار دیده بودند، عذر مرا درمی‌یافتند و حق را به من می‌دادند.

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

به هرزه بی می و معشوق عمر ...

وقتی کسی گرفتار نفس و منِ ساختگی و توهمی شد عمرش خود به خود بی می و معشوق خواهد گذشت‌ حتی اگر در بهترین عشرتکده های لس آنجلس و لاس وگاس عمر بگذراند!
چنین کسی مستی می عشق را تجربه نمیکند و قلبش تجلیات آن معشوق یگانه را پذیرا نخواهد بود،زیرا اسیر و گرفتار نفس باقی مانده است
این من های ساختگی  ،مانع تجربه زندگی اصیل از سوی آدمی می‌شوند
آن پرندگان در منطق الطیر عطار هر کدام گرفتار نوعی ازین من های ساختگی بودند و دریافتند که عمر به بطالت میگذرانند و باید کاری بکنند.

مشکل اینست که ما فقط به عرفان نگاه کلاسیک یا مذهبی داریم اما می‌بینید که عرفان روی جایی دست میگذارد که مسأله امروز انسان نیز هست .

بدون شک همه ما من ساختگی داریم!

من روشنفکر،من باسواد،من زیبا،من افسرده ،من مثبت اندیش،من کارکن،من فرنگی ماب،من ایرانی و من مومن و عارف حتی!!

به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

 

توحید در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

سپاس از جناب احمدی برای تفسیر روان و زیبا 

بهرام خاراباف در ‫۵ روز قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۳:

گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی

ز عشق آنک درآید به چنگل بازش

تصویرسوررئال:همه عاشقان،ازماه تا ماهی،به شکل کبوتر درمی آیندوگرفتارچنگال بازمی شوند)(بازکفترعشق است)

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

با خواندن نظرات متوجه شدم درمورد مصرع دوم بیت یکی به آخر، بعضی از دوستان خود را برتر دانسته و سعدی را محکوم به تکرار بی مورد حرف (که) کرده اند. دقت داشته باشید هر کدام از این (که) ها، کاربرد معنایی متفاوتی دارد و اتفاقا این نشان از قدرت سخنوری و ایجاد جناس در کلام سعدی است. «که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی»

اولین که: معنی زیرا دارد.

دومین که: همان حرف ربط و در معنای خودش است.

سومین که: معنای از دارد

امیر زمانی در ‫۵ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به Abbasrapper دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک:

مخمل کاشان بسیار معروفه. اینجا هم شاعر به ظرافت و لطافت ساق دست یا پای معشوق اشاره میکنه که حتی از مخملی که در خانه ی کاشانی ها استفاده میشه هم ظریف تره. 

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

 

من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می

زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است

فرض کنید که پدری به فرزند تنبل و تن پرور خود بگوید تا به دنبال کار و پیشه ای برود و پسر در جواب پدر و برای لجبازی بگوید «خوردن و خوابیدن کار من است»
بدون تردید هم پدر و هم پسر خوب می‌دانند که «خوردن و خوابیدن »در واقعیت یک شغل نیست و میفهمند که این فقط یک جواب سر بالا و از سر لجبازی است
حال وقتی جناب حافظ در برابر جریان زهد و زاهدان میگوید:« لعل یار و جام می مذهب من است» هم خود حافظ میداند که این پاسخ چگونه پاسخی است و «لعل یار و جام می» نمی‌تواند مذهب رسمی یک نفر در واقعیت باشد و هم آن جریان زهد منظور نظر شاعر و پاسخ طعنه آمیز او  را می‌فهمد
یعنی حتی آن جریان زهد هم میداند که درینجا منظور حافظ آن مذهب رسمی نیست و پاسخ جنبه طعنه آمیز و مقابله ای دارد!

جالب است که ما در زندگی خود بارها و بارها ازین نوع گفتار یا پتانسیل زبانی استفاده میکنیم ولی باز هم در فهم شعر حافظ دچار اشتباه میشویم

مهراد روستا در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

چه زیبا گفت که:
> یکباره عشق کس را زیر و زبر نسازد
> دستم بسر همانست پایم اگر ز جا شد



علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

هر آبروی که اندوختم ز دانش و ...

وقتی یک انسان در راه دین و دانش قدم گذاشت و معلوماتی اندوخت و مقام معنوی  کسب کرد و به هر حال این میان آبرویی به دست آورد ممکن است دچار خودبزرگ بینی و غرور گردد و در امر دین و عرفان همین خودبزرگ بینی و توهم دانستن، حجاب راه سالک میگردد و او را از ادامه مسیر باز میدارد 

خود بزرگ بینی و خودبینی دقیقا نقطه مقابل عشق است زیرا عشق از خود گذشتن است!

شاعر میگوید: من هر چه در راه دین و دانش آبرو اندوختم و برای خود شدم حافظ قرآن و شدم شاعر شعر و شدم عالم دین، اکنون همه و همه را نثار خاک راه آن یار میکنم 

یعنی نمیگذارم این معلومات و این مقامات بار دوشم گردد و موجب خودبینی من بشود و حجاب راه من گردد

معنای این بیت چنین است نه اینکه شاعر بگوید میزنم زیر میز دین و دانش و مثل دائم الخمرها پای بساط عرق خوری می‌نشینم!!

خود شاعر دارد میگوید من آبرو اندوختم از دانش و  از دین !

یعنی شهره هستم ،همه من را میشناسند به دانش و به دین ،برای خود کسی هستم!

اما عشق سراندازی میخواهد 

عشق بی کسی می‌خواهد و من همه چیزم را فدا خواهم کرد در برابر عشق!

 

 

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

مرا که حرف شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد

#نوعی_خبوشانی

منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد

منسوب به#طالب_آملی

ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می کردم

#صائب_تبریزی

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش 

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

#حضرت_حافظ 

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم

به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم

#صائب_تبریزی

چمن شکفت وُ مِی ازخُم بِه‌ شیشه جولان کرد

جنونِ عاشِق وُ سودایِ مرغْ طغیان کرد

مرا که حرفِ شراب از کتاب می‌ شستم

زمانه کاتبِ اَعمالِ مِی‌ پرستان کرد

صبا بِه غنچه نکرد آنچِه ناله با دِل کرد

چمن زِ ابر ندید آنچِه گِریه با جان کرد

زِ ناز چون نکشد دامن از خارِ مژه‌ ام

بتی که غنچۀ گُل تکمۀ گریبان کرد؟

مرا که تقویِ من بویِ گُل حرام شمرد

هوایِ عِشق مزدورِ گلفروشان کرد

زِ خار خارِ تو هر گَه بِه‌ باغ شد نوعی

بِه‌ جایِ گُل خس وُ خاشاک در گریبان کرد

نوعی خبوشانی

صدرالاجل زین الدین#صائد_خَبوشانی 

ملقب به حاتم الزمانی

امیرمحمد در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می

زهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است

 روزگاری ست که سودای بتان دین من است

به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

نثارِ خاکِ رهِ آن نگار خواهم کرد

گفتم شراب و خِرقه نه آیینِ مذهب است

گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند

البته بعیده با این مثال ها هم قانع بشید. اصولا تفکر برای شما جنبه حیثیتی و وجودی داره. اگه کسی به شما بگه نظرتون اشتباهه فکر میکنید به شخصیتتون توهین کرده. پیش فرض های خودتونو کنار بذارید و یه بار از اول دلایلی که آوردم رو بخونید. بعد نتیجه بگیرید

 

 

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲۸:

مرا که حرف شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد

#نوعی_خبوشانی

منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد

منسوب به#طالب_آملی

ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می کردم

#صائب_تبریزی

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش 

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

#حضرت_حافظ 

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم

به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم

#صائب_تبریزی

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

مَهِل که روزِ وفاتم به خاک ...

همواره در جوامع اسلامی کسانیکه مشرب عرفانی یا میل به تصوف داشتند از سوی زهاد یا قشریان مورد طعن یا مخالفت قرار می‌گرفتند و این زاهدان یا قشریان آن دسته از مسلمانان که میل به تصوف یا عرفان را داشتند را به نوعی بدعت گرا  می‌دانستند و حکمهای غیر رسمی در مورد ایشان میدادند که اینها را پس از مرگ نباید در قبرستان مسلمانان به خاک سپرد!البته این  حکم‌ها اغلب هم اجرا نمیشد ولی به هر حال ازین حرفها زده میشد
به گمان من شاید چنین حکمی هم از سوی برخی جریانات مذهبی جامعه در مورد حافظ داده شده یا چنین حرفهایی در آن جامعه رواج داشته که حافظ این بیت را در جواب این جریان سروده است
و اگر گمان من درست باشد بیت شاعر بسیار رندانه است که میگوید مگذار مرا اصلا به خاک بسپارند و جنازه مرا ببر کله پا کن در خم شراب!!
بسیاری ازین خمریه ها یا اشعاری نظیر این در مقابله با آن جریان قشری و سختگیر مقابل سروده شده و یک نوع مقابله هنری است و اشتباه عده ای آنست که این مقابله هنری را در واقعیت تفسیر میکنند!
اصلا بخشی از رندی در چنین مقابله هائی است که هویت پیدا می‌کند و گرنه باده خواری ولاابالی گری که رندی نیست و الواتی است و هنری هم ندارد
و در نهایت اینکه اگر ما راه و بیراه بگوییم و بنویسم حافظ رند است فایده نمیکند باید بتوانیم رندیهای حافظ را در اشعارش بشناسیم و بیرون بکشیم

علی میراحمدی در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

کار صواب، باده پرستی‌ست حافظا ...

چرا حافظ میگوید باده پرستی صواب دارد؟!
شما برای فهم این مصراع حتما باید یک زاهد را دیده باشید و رفتار زاهدانه را درک کرده باشید!
چرا؟!
چون اگر زاهد دیده باشید میفهمید که زاهد اگر نماز میخواند ،اگر روزه میگیرد ،اگر دعا می‌کند فقط برای صواب این کارها را انجام میدهد؛ نه برای قرب به الله تعالی و نه برای تزکیه قلب و نه برای تعالی روح،فقط برای صواب!
پس وقتی حافظ میگوید: کار صواب باده پرستی است از طرفی به آن زاهد طعنه میزند دوستان من
شما اگر زاهد ندیده باشید و با یک نفر زاهد نشست و برخاست نکرده باشید هرگز نمیتوانید معنای مصراع را به این صورت درک کنید ؛حتی اگر استاد استادان هم باشید و از آن طرف به اشتباه هم می افتید که حافظ بی دین است یا دین را به تمسخر گرفته است!

ببینید عزیزان من... حافظ شناسی این دقائق را دارد ؛باید یک سری تجربیات هم داشته باشید تا شعرش را بفهمید

 

مصطفی چمران در ‫۶ روز قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۷ در پاسخ به علی راد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

دوست گرامی! 

فرموده‌اید: 
«هزاروچندصدسال پیش اعراب سرزمینِ پدری ما را به هر دلیل -شاید نابخردی یا کاهلیِ پدرانِ ما-  گرفته‌اند». 

نیتِ خیر شما و کوششِ اصلاح‌طلبانه شما در خورِ قدرشناسی است ولی دو نکته را قابلِ تذکر می‌دانم:

۱- توهین به «پدران ما» که با قلبی خسته از ظلم پادشاهان و آیین موبدان و با عقلی سلیم و آغوشی باز به استقبال فرهنگ مترقی آن روز ( برای نمونه ببینید داستان راستان ج ۲ در بارگاه رستم) رفتند، امری است ناپسند. 

۲- چرا تصور می‌فرمایید: «عربِ چیزی برای خوردن نداشت و آیینِ آسان‌زیستیِ بر ایران حکمفرما بود» در حالی که تاریخ چیز دیگری می‌گوید... 

مطالعه کتاب ارزشمند «خدمات متقابل اسلام و ایران» را به شما و همه‌ی دوست‌داران تاریخ پیشنهاد می‌کنم 

تندرستی و فیروزی شما را از خداوند بزرگ خواهانم.

 

 

 

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۷۵۴