گردآفرید در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:
دوستانی که دست میبرن در تاریخ به سود قوم خودشون، اینکه پدر نظامی کجایی بوده، آشکار نیست. درباره زندگی نظامی هم آگاهی چندانی نداریم، ایشون واژه « کرد » رو هم به معنای عشایر دشت نشین ( که در پارسی و عربی کاربرد داشته ) هم احتمالا به معنای نژادی در جای دیگری بسته به نوشته میشه فهمید، بکار برده. اگه مادر ایشون کرد بوده، آشکار نیست پدر ایشون کجایی بوده چون نگفته و آگاهی نداریم.
این باعث نمیشه نظامی کرد بشه چون مادرش کرد بوده!
ایشون شاعر پارسیگوست، به پارسی گفتنش افتخار کرده: « نظامی که نظم دری کار اوست، دری نظم کردن سزاوار اوست » پس از دید زبانی دلبستهی پارسی بوده، از دید فرهنگی دلبستهی ایران « همه عالم تن است و ایران دل »
پس گفتن اینکه پدرش ایشون کجایی بوده و قومیتش چی بوده، بر پایه همین اطلاعات میتونه باشه که زبانش پارسیست، مادرش احتمالا کرد بوده ( اگه اینجا منظور قومیتی هست ) در گنجه هم زاده شده و همیشه اونجا زندگی کرده و درگذشته نه در قم و اینا. میراث ایشون نشون میده که شاعری پارسی بوده از اونجایی که همه شعرهاش به پارسی سروده شده. برای کسانی که پافشاری دارن بخاطر جغرافیا یا قومیت مادر ایشونو تصاحب کنن باید بگم قومیت شما هم سرایندگان خوب کم نداره ( امیدوارم البته! ) به جای تصاحب نظامی همون سرایندگان رو پشتیبانی کنین و به مردم بشناسونین، میراث نظامی رو نمیشه دست برد توش، چون شعرهاشو گفته زندگی کرده و دیگه گذشته.
امین عباسی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
چرا "خفیف" کنی نفس خویش را مقدار
چرا "نشاندنِ بیخی" که تلخی آرد بار
گردآفرید در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۳:۴۵ در پاسخ به فربد دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:
حاضرم روی صد میلیون شرط ببندم که شما کردی و فارس نیستی! چرا خودتو جای قوم دیگهای جا میزنی؟ بر فرض که مادر نظامی کرد بوده، که گفته که خودش هم کرد بوده؟ پدرش رو مگه میدونیم کجایی بوده؟ یا پدرش دیگه حساب نیست؟ خود نظامی افتخارش پارسی سراییدن بوده « نظامی که نظم دری کار اوست، دری نظم کردن سزاوار اوست » بعد شد خانوادهی کرد؟ کردها از فارسها اصیلترن؟ کی گفته؟ اصیل بودن به محروم بودنه؟ یه انزوای زبانیست؟ که اگه اینجوری باشه چه بسا بلوچها اصیلتر هم هستن. نظامی شاعری پارسیست، بعد میگین کردا سینشون پر از شعره؟ « ما فارسها اونهارو نادیده میگیریم »؟ حکومت دست فارسهاست؟ اخه چرا انقدر ضایع دروغ میگید و تحریف میکنید! چرا رغبت نمیکنی بگی کردی خب! دستکم اونجوری داری از قوم خودت دفاع میکنی چرا خودتو میپوشونی توی قوم دیگری، باید حتما یک فارس ازت دفاع کنه که حس کنی حق مطلب ادا شده؟
کم دروغ بگید و دست ببرید تو تاریخ فارسها. عوض این کارا به تاریخ و ادبیات خودتون برسین و به مردم بشناسونین، فارسها قیم شما نیستن که شمارو نادیده بگیرن یا نگیرن. کم هم قومپرستی کنین و درباره اصالت حرف بزنین که اگه اصالت به محرومیت و دست نخوردگی باشه قبیلههای آمازون از همه اصیلترن چون همونجوری زندگی میکنن که سه میلیون سال پیش انسان زندگی میکرد!
شوربختانه شما از نرمی و آشتیجویی فارسها سواستفاده میکنین وگرنه هر قوم دیگری همچین کامنتی براش نوشته بودن قیامت شده بود اینجا.
مهرداد . در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:
درود
آیا امکانش هست کسی دو بیت اول را معنی کرده و منظور اونها رو توضیح بده؟
ممنونم
Fateme Zandi در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا:
به نام حضرت دوست
شرح و تفسیر حمله بردن سگ بر کور گدا
استاد ارجمند آقای کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 2354
یک سگی در کوی ، بر کورِ گدا / حمله می آورد چون شیرِ وَغا
سگی ، در محلّه ای بر یک گدای نابینا مانند شیری جنگی حمله می آورد . [ وَغا = کارزار و جنگ ]
مولانا در تبیین مضمون ابیات اخیر تمثیلی کوتاه می آورد : سگی در محله ای بر فقیری نابینا حمله می آورد . فقیر از هجومِ پُر سر و صدای سگ درمانده می شود و بدو تعظیم ها می کند و مدح ها می گوید . این تمثیل می گوید که غفلت زدگان دنیا طلب ، بر اولیاء و عارفانِ بِالله جفا می کنند .
شرح و تفسیر بیت 2355
سگ کند آهنگِ درویشان به خشم / درکشَد مَه ، خاکِ درویشان به چشم
سگِ هار ، با خشم و غضب به درویشان حمله می کند . در حالیکه ماه با همۀ بلندی مقام مرتبت ، خاکِ پای درویشان را سرمۀ چشمِ خود می کند . [ این بیت بر عظمت مقامِ باطنی شخصِ درویش اِشعار دارد . ولی نه هر درویشی ، چرا که مولانا در ابیات 2752 تا 2772 دفتر اول ، مشت درویش نماها را باز کرده است . ]
شرح و تفسیر بیت 2356
کور ، عاجز شد ز بانگ و بیمِ سگ / اندر آمد کور در تعظیمِ سگ
آن نابینا از سر و صدای سگ و بیم از آن درماده شد . ناچار شد در برابر سگ تسلیم شود و تعظیم کند و بگوید :
شرح و تفسیر بیت 2357
کای امیرِ صید ، وی شیرِ شکار / دست ، دستِ توست ، دست از من بدار
که ای فرمانروای شکار و ای که شکارچی شیر هستی . دست از سرِ من بردار که قدرت و غلبه از آنِ توست .
شرح و تفسیر بیت 2358
کز ضرورت دُمِ خر را آن حکیم / کرد تعظیم و ، لقب کردش کریم
زیرا از رویِ ناچاری ، آن حکیمِ دانا نیز به دُمِ خَر تعظیم کرد . و به آن لقبِ کریم داد . [ معلوم نیست منظور از «آن حکیم» به کدام حکیم و دانشمند اشاره دارد و شارحان نیز در این باب سکوت کرده ولی نیکلسون بی آنکه سندی ارائه دهد . آن را اشاره به خواجه نصیرالدین طوسی می داند . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر دوم ، ص 824 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2359
گفت او هم از ضرورت ای اسد / از چو من لاغر ، شکارت چه رسد ؟
آن نابینای درمانده از روی ضرورت و ناچاری به سگ گفت : ای شیر ، از شکارِ آدمِ لاغری مانند من به تو چه سودی می رسد ؟
شرح و تفسیر بیت 2360
گور می گیرند یارانت به دشت / کور می گیری تو در کوی ، این بدست
همتایان تو در صحرا گورِخر شکار می کنند در حالیکه تو در کوچه ، نابینا را شکار می کنی و این کار بسیار زشت است .
شرح و تفسیر بیت 2361
گور می جویند یارانت به صید / کور می جویی تو در کوچه به کید
همتایانِ تو در جستجوی گورخر هستند در حالیکه تو در کوچه با نیرنگ و حیله قصدِ نابینایی را می کنی .
شرح و تفسیر بیت 2362
آن سگِ عالِم ، شکارِ گور کرد / وین سگِ بی مایه ، قصدِ کور کرد
آن سگِ دانا در صحرا ، گورخر شکار می کند و این سگِ نادان و سست نهاد قصدِ شکارِ نابینا را دارد . [ ملا هادی سبزواری گوید : سگِ عالِم ، نَفس است که بر دستِ عقل ، مسلمان ( = مطیع و منقاد ) شود که او را کلبِ معلَّم گویند . ( شرح اسرار ، ص 152 ) نیز گفته اند : سگِ عالِم ، کنایه از کسی است که دانشی می آموزد و بدان وسیله می تواند حلال را از حرام بازشناسد . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 522 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 804 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2363
علم چون آموخت سگ ، رَست از ضَلال / می کند در بیشه ها صیدِ حلال
وقتی که سگ علم بیاموزد و از گمراهی دست بردارد . در بیشه ها شکارِ حلال می کند .
شرح و تفسیر بیت 2364
سگ چو عالِم گشت ، شد چالاکِ زَحف / سگ چو عارف گشت ، شد اصحابِ کهف
وقتی که سگ دانا شود در حمله و جنگ با دشمن ، چالاک می شود و چون سگ ، عارف شد از اصحاب کهف می شود . [ در اینجا نیز «سگ» کنایه از انسانی است که با کسب علوم و معارف ، خود را از بارِ سنگینِ مادّیات و حِسیّات برهاند و سبکبار و چالاک شود و به مرتبۀ معقولات و معنویات رسد . توضیح بیشتر در شرح بیت 1022 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2365
سگ ، شناسا شد که میرِ صید کیست / ای خدا آن نورِ اِشناسنده چیست ؟
سگ دانست که سالار شکار چه کسی است ، یعنی سگِ اصحابِ کهف دانست که خالق و آفریدگار جهان کیست . خدایا آن نورِ شناسنده و فهم کننده چه نوری است ؟
شرح و تفسیر بیت 2366
کور نشناسد ، نَه از بی چشمی است / بلکه این زآنست کز جهل است مست
اینکه نابینا نداند و نشناسد که پادشاه جهان کیست ، معلولِ این نیست که چشم ندارد . بلکه به واسطۀ این است که او مست در نادانی خویش است . [ در اینجا حضرت مولانا حسابِ کوردلان را از نابینایان که فقط چشم ظاهری ندارند . جدا می کند . ای بسا نابینایانی که دیدۀ باطنی و معرفت قلبی دارند و ای بسا بینایان ظاهری که فاقد نورِ بصیرت باشند . بنابراین ، عدمِ معرفت و کژفهمی ، از کور دلی ناشی می شود نه از فقدان چشمِ ظاهری . ]
شرح و تفسیر بیت 2367
نیست خود بی چشم تر کو را ز زمین / این زمین از فضلِ حق شد خصم بین
هیچ کوری بی چشم تر از زمین نیست . با این حال زمین به برکت فضل حق ، دشمن را می بیند . [ دو بیت بعدی ، تفسیر این بیت است ]
شرح و تفسیر بیت 2368
نور موسی دید و ، موسی را نواخت / خَسفِ قارون کرد ، قارون را شناخت
زمین ، نورِ حقانی حضرت موسی (ع) را دید و او را نوازش کرد . و همین زمین ، قارون را شناخت و او را فرو بلعید . [ قارون = شرح بیت 864 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2369
رَجف کرد اندر هلاکِ هر دَعی / فهم کرد که یا اَرضُ ابلَعی
زمین در هلاک کردن هر آدمِ بَد اصل و نَسَب به لرزه درآمد . و این خطاب الهی را دریافت که : ای زمین فرو بَر آبِ خود را . [ دَعی = آنکه نَسَبِ مشکوک دارد ، پسر خوانده ، در آیه 4 سورۀ احزاب به معنی «پسر خوانده» آمده ولی در این بیت معنی اوّل مراد است / مصراع اوّل اشاره است به آیه 78 سورۀ اعراف « زلزله ، ایشان را فرو گرفت پس به زانو درآمدند در خانه های خویش » و مصراع دوم اشاره است به آیه 44 سوره هود « و گفته شد ، ای زمین ، فرو خور آبِ خویش و آسمانا ، مَبار بیش و آب کم شد … » مولانا با استناد به این دو آیۀ شریفه ، درک و معرفت را به جمادات نیز نسبت می دهد . او این مطلب را در جای جای مثنوی بیان کرده است . از آن جمله « داستان نالیدن ستون حنانه ، ابیات 2113 تا 2124 دفتر اوّل » ]
شرح و تفسیر بیت 2370
خاک و آب و باد و نارِ با شَرر / بی خبر با ما و با حق با خبر
آب و باد و خاک و آتش پُر اخگر در نظرِ سطحی ما آدمیان ، بی خبر و فاقد هوش و ادراک هیتند ولی نسبت به حق تعالی با خبر و با ادراک اند . [ ابن عربی نیز در فص اسحاقی معتقد است که جمیع موجودات در نزدِ اهل کشف و نظر ، حیّ و زنده اند و عارف به خداوند تعالی ، زیرا طبق آیه شریفه قرآنی جمیع موجودات آسمانی و زمینی تسبیح حق می گویند . بنابراین تسبیح ، متوقف بر معرفت است . تا موجودات به پروردگار معرفت نیابند تسبیح آنها وجهی ندارد . ( شرح فصوص الحکم ، ج 1 ، ص 266 و 267 ) . شرح بیت 512 و 513 دفتر اوّل و شرح بیت 2154 تا 2160 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2371
ما به عکسِ آن ، ز غیرِ حق خبیر / بی خبر از حق ، وَز چندین نذیر
ولی ما انسان های ناقص ، بر عکس آن ، نسبت به غیر حق آگاه و با خبریم . ولی از حق و از این همه بیم دهنده بی خبریم . [ انسان ناقص و غافل از حق در مراتب وجودی در نازلترین مرتبه قرار می گیرد ]
شرح و تفسیر بیت 2372
لاجرم اَشفَقنَ مِنها جُمله شان / کُند شد ز آمیزِ حیوان حَمله شان
ناگزیر همۀ آنها از حملِ امانت الهی ترسیدند و از برداشتن آن تن زدند . [ برای مصراع دوم چند وجه معنی قائل شدند . وجه اوّل : جمادات و جمیع افلاک و عناصر چنین قصدی نکردند که در زمرۀ زندگان به حیات حیوانی قرار گیرند زیرا ترجیح دادند که به حالت جمادی باقی بمانند و مطیع حق باشند ولی موجود زنده ای نشوند که از حق غافل باشد ( مقتبس از شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 190 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 808 و شرح کفافی ، ج 2 ، ص 240 و شرح اسرار ، ص 152 ) این وجه با سیاق ابیات پیشین و پسین ، سازگارترین وجه است . وجه دوم : اشتیاقی به آمیزش با حیات معمولی که ما داریم نشان ندادند ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 288 ) . وجوه دیگری نیز گفته اند از آن جمله : ناگزیر همۀ آنها از « حملِ امانتِ الهی ترسیدند » امّا چون با حیوان درآمیختند . آن پرهیز و ترس کاهش یافت . وجه دیگر : عناصر چهار گانۀ هستی چون با حیاتِ حیوانی و روح حیوانی آمیخته شدند . حمله شان کُند شد و از ادراکِ راز حق بازماندند ( مثنوی استعلامی ، ج 2 ، ص 286 ) . مصراع اوّل اشاره است به آیه 72 سورۀ احزاب که در شرح بیت 1958 دفتر اوّل آمده است ]
شرح و تفسیر بیت 2373
گفته بیزاریم جمله زین حیات / کو بُوَد با خلق حیّ ، با حق موات
همۀ جمادات و عناصر گفتند : ما از این حیات که با خلق زنده باشیم و با حق مُرده و پژمرده ، بیزاریم .
شرح و تفسیر بیت 2374
چون بماند از خلق ، او باشد یتیم / اُنسِ حق را قلب می باید سَلیم
آدمی وقتی که از خلق می بُرد . تنها می ماند ولی اُنس گرفتن با حق نیز به قلبی سلیم و رهیده از آفات درونی نیازمند است . [ یعنی به صِرفِ اینکه انسان از خلایق دوری گزیند و کُنجِ خلوت گیرد . او را به اُنس با خدا نمی رساند بلکه مونس شدن با حق تعالی نیازمند به قلبی پاک و زدوده از غبارِ کین و آز و شهوت است . چنانکه در آیات 88 و 89 سورۀ شعراء آمده است « روزی که مال و فرزندان ، کسی را سود ندهد مگر آنکه با دلی پاک و زدوده از غبار ( کفر و نفاق و عصیان ) به درگاه خدا آید » ]
شرح و تفسیر بیت 2375
چون ز کوری دزد دزدد کاله یی / می کُند آن کورِ عَمیا ناله یی
برای مثال ، اگر سارقی از یک نابینا کالایی را بدزد . آن نابینا ناآگاهانه شیون و ناله سر می دهد . [ دزد ، در اینجا کنایه از شیطان و یا نَفسِ امّاره و کور ، کنایه از انسانی است که از مکاشفات روحی بی بهره مانده است ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 523 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2376
تا نگوید دزد او را کآن مَنَم / کز تو دزدیدم که دزدِ پُر فَنَم
تا وقتی که دزد آشکارا به آن نابینا نگوید که : سارق کالای تو منم که سارقی ، ماهر و چیره دستم . [ در ابیات بعد روشن می شود که این دزد ، تمثیلی است از نَفسِ امّاره که بینش و نگرش بلطنی آدمی را می دزدد . ]
شرح و تفسیر بیت 2377
کی شناسد کور ، دزدِ خویش را / چون ندارد نورِ چشم و آن ضیا
نابینا ، سارق کالای خود را چگونه می تواند بشناسد ، زیرا که او بینایی و روشنی چشم ندارد .
شرح و تفسیر بیت 2378
چون بگوید ، هم بگیر او را تو سخت / تا بگوید او علامت هایِ رَخت
اگر سارق به دزدی خود اعتراف کند . تو باید او را سفت و سخت بگیری تا نشانه های کالایی را که دزدیده است بیان کند .
شرح و تفسیر بیت 2379
پس جهادِ اکبر آمد عصرِ دزد / تا بگوید او چه دزدید و چه بُرد
بنابراین ، جهاد اکبر اینست که دزدِ نَفسِ امّاره و یا شیطان را تحت فشار قرار دهی . تا اقرار کند که چه چیزی دزدیده و بُرده است . [عصر = فشردن / جهاد اکبر = پیکار مهین ، مبارزه با نَفسِ امّاره = شرح بیت 1373 دفتر اوّل ]
شرح و تفسیر بیت 2380
اوّلاََ دزدید کُحلِ دیده ات / چون ستانی ، بازیابی تَبصِرَت
آن سارق نورِ چشمِ دلت را دزدید . حال اگر نورِ چشمِ دلت را از نَفسِ امّاره و یا شیطان پس بگیری . دوباره بینایی و بصیرت باطنی ات را باز خواهی یافت . [ تَبصِرَت = بینش ، تأمل ، بینایی ]
شرح و تفسیر بیت 2381
کالۀ حکمت که گم کردۀ دل است / پیشِ اهلِ دل ، یقین آن حاصل است
کالای حکمت و فرزانگی را که دل ، آن را از دست داده است . بی گمان آن کالادر نزدِ اهلِ دل موجود است . [ مراد از اهلِ دل ، همانا عارفان بالله و واصلان کوی الله است ]
شرح و تفسیر بیت 2382
کوردل با جان و ، با سمع و بصر / می نداند دزدِ شیطان را ز اَثر
امّا کسی که کور دل است با روح و قوای شنوایی و بینایی نمی تواند شیطان را از طریق آثارش بشناسد .
شرح و تفسیر بیت 2383
ز اهلِ دل جُو ، از جماد آن را مجو / که جماد آمد خلایق پیشِ او
تو هر آنچه را که از دست داده ای ، آن را از اهلِ دل و عارفان راستین طلب کن . نه از جماد ، زیرا مردمان در قیاس با اهلِ دل ، جمادی بیش نیستند . [ « جماد » در اینجا کنایه است از کسانی که فاقدِ حیاتِ معنوی هستند . درست نقطۀ مقابل اهلِ دل . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 523 و 524 ) ]
شرح و تفسیر بیت 2384
مشورت جوینده آمد پیشِ او / کای اَبِ کودک شده ، رازی بگو
اینجا حضرت مولانا به ادامه نقلِ حکایتی می پردازد که از بیت 2338 آغاز گردیده : شخصی که طالب مشورت بود . نزد آن خردمند دیوانه نما رفت و گفت : ای پدری که خود را کودک می نمایی ، برایم رازی بیان کن .
شرح و تفسیر بیت 2385
گفت : رَو زین حلقه ، کین در باز نیست / بازگرد ، امروز روزِ راز نیست
آن خردمند دیوانه نما گفت : از این جا برو که درِ این خانه گشوده نیست . برگرد و برو که امروز ، روزِ بیانِ اسرار نیست .
شرح و تفسیر بیت 2386
گر مکان را رَه بُدی در لامکان / همچو شیخان بُودَمی من بَر دُکان
اگر مکان به لامکان راهی داشت . من نیز مانند مشایخ دکانی داشتم . [ این بیت بر دو وجه قابل بیان است . یکی آنکه مولانا می خواهد با این بیت نقدی کند بر مشایخ دروغین و مَسنَدنشینان دنیا طلب که مسئله ارشاد و دستگیری مریدان را به صورت دکان کسب درآورده اند و دیگر اینست که مولانا می خواهد تفاوت حالِ مجذوبِ سالک را از سالکِ مجذوب بیان کند . اگر به وجه نظر کنیم . منظور اینست که سالکِ مجذوب ، حکمِ دیوانه و مست را دارد که در آن حال نمی تواند دستگیری کند و بساط ارشاد بگسترد ، زیرا او در حال بیخویشی و محو و فناست . توضیح بیشتر در شرح بیت 3191 دفتر اوّل آمده است】
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
حامد صادقی نژاد در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:
علم به عنوان «چراغ»: در این بیت، علم و آگاهی به چراغی تشبیه شده که مسیر را روشن میکند. اما همین چراغ اگر در دست فردی بدطینت باشد، ابزاری برای تخریب و زیان بیشتر میشود.
خطرات علم بدون تزکیه و اخلاق: اگر انسان دانش بیاموزد اما حرص و طمع خود را مهار نکند، خطرناکتر از یک فرد نادان میشود. عالم بیاخلاق، توانایی بیشتری برای دور زدن قانون، فریب دیگران و زیان رساندن دارد.
استاد.میراحمدی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
احسنت بر شاعر این دو بیت
خیام بوده یا دیگری
همین که شخص بفهمد که این وجود جسمی برایش تنگنایی است اصل دردش را دریافته است
اصل درد آدمی اینجاست که متعلق به این دنیا نیست
خانه اش اینجا نیست
انسان اگر پی مستی هم میرود بخاطر اینست که دمی بار این وجود سنگین را کمتر تحمل کند
اما راه مستی را به قول مولانا اشتباه انتخاب کرده است
«جمله دانسته که این هستی فخ است
فکر و ذکر اختیاری دوزخ است
تا دمی از بار هستی وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود مینهند»
مولانا
استاد.میراحمدی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
انسان به دامان طبیعت و تماشای گل و سبزه میرود که به قول حافظ دماغ خود را علاج کند و جانی دوباره بگیرد ،غافل از آنکه خیام آنجا ایستاده و میگوید این سبزه ها که میبینی روزی از قبر تو بیرون می آید !
نوعی وسواس ذهنی در مورد مرگ داشته است این آدم
احتمالا «مقصد نهایی»فیلم مورد علاقه ایشان بوده!
استاد.میراحمدی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:
باز هم هراس از مرگ
عده ای به دنبال لقمه نانی میدوند و عده ای از جان خود سیر هستند و عده ای جان خود را در کف دست میگذارند و عده ای پای در صحرای طلب و بیابان فنا میگذارند و عده ای آرزوی مرگ خود را دارند و خیام نگران آرزوهایش است !
در کدام سیاره زیست میکردی نازنین!
استاد.میراحمدی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:
اصلا باقی بمانیم که چه بشود ؟
و چرا این قدر این را تکرار میکند که باقی نمیمانیم ؟!
اصلا مرگ گاهی نعمت است
گاهی شرف است
گاهی رهایی از ننگ است
گاهی رهایی از درد است
آنجا که رهایی از بیماری است مرگ خود سلامت است
آخر این چه افق دیدی است که جان میکند برای نمردن؟!
زندگی بدون معنا این میشود که یا به شراب میزند یا دلواپس مرگ است
سقراط میگفت فلسفه تمرین مرگ است
مولانا میگفت بمیر تا زنده شوی
خیام ولی....
احمد خرمآبادیزاد در دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
«جوانان چمن» (در مصرع نخست بیت دوم)
به استناد بیتهای زیر، «جوانان چمن» یعنی «نو رُستههای باغ»
واژۀ «نو رُسته» از یک سو به معنی «تازه رُسته» است و از سوی دیگر، همان معنی همگانی «جوان» را میرساند.
از خزان ریخت جوانان چمن، سرو مگر/کز چنان تفرقه از راستی آزاد آمد (امیر علیشیر نوایی)
نوگلی کو که شوم بلبلِ دستانسازش؟/سازم از تازه جوانانِ چمن، ممتازش (وحشی بافقی)
چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغ/بیزبانان، جوانان چمن میسوزند (فیاض لاهیجی)
رفتی از گلشن و گلها همه دلگیر شدند/در فراغ تو جوانان چمن پیر شدند (واقف لاهوری)
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار/تا تو پیرانهسر ای دل به سرِ کار آیی (شهریار)
یادآوری: «جوانان چمن»، برای نخستین بار در اینجا معنی شده است.
عطاءاله نظری مردخه در دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیرکبیر میرزاتقیخان رحمهالله گوید:
به نظر واژه "می رود "در مصرع " نسیم خلد می رود مگر به جویبارها " باید" می وزد " درست باشد زیرا نسیم می وزد نه می رود . در تصویر 83 دیوان قاآنی که در همین صفحه بارگزاری شده هم "می وزد " ثبت شده است .
استاد.میراحمدی در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
من همین چند روز پیش از زبان شخصی شنیدم که در مورد مرگ دیگری میگفت:
«حیف این آدم با این قد و بالا نبود که بمیره »
این رباعی خیام به نوعی همین حرف را میزند !
سخن جدیدی نیست اما بیان شگفتی است و به نظرم بهترین کار اوست
استاد.میراحمدی در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
هیچ شاعری ،هیچ فیلسوفی یا هیچ دانشمندی و اساسا هیچ انسانی نمیتواند تمام ابعاد زندگی را تجربه یا زیست کند
شخص از دریچه یا دریچه هایی به دنیا مینگرد که از دین ،فرهنگ ،جامعه یا خانواده او تأثیر گرفته و اساسا اگر بتواند درین رهگذار جهان بینی مستقلی نیز کسب کند باز هم نگاهش به عالم محدود است
آنچه خیام میگوید جهان بینی اوست و متاثر از زمانه او و دانش او و دانسته ها و نادانسته های اوست
کلام و شعر او نه حجت است و نه برهان و نه استدلال
حتی فلسفه هم نیست که اگر فلسفه هم بود باز هم قابل نقد بود و باز هم نقص داشت مثل تمام فلسفه های بشری!
شعر خیام جهان بینی او یا بازگویی ذهنیات اوست که گاهی چنین است و گاهی چنان مثل تمام انسانها
گاهی میزند زیر میز هم چیز و گاهی از پرده اسرار سخن میگوید
گاهی میگوید کاش نیامده بودم و گاهی میگوید کاش نمیرفتم!
کدام انسانی اینگونه نیست؟
اگر امروز نامی از خیام مانده به عنوان یک شاعر بخاطر آنست که او توانسته این ذهنیات را به صورت هنری و متفاوت بیان کند وگرنه عمق مطلب چندانی ندارد شعر خیام
یک حرفی است که عوام هم میزنند یا یک فکری است که در ذهن همگان هم جاری است ولی او هنرش را داشته که آن را در قالب شعر بیان کند
مثلا در مورد همین رباعی
شما ممکن است تا بحال از زبان بسیاری شنیده باشید که
«ما نفهمیدیم درین دنیا چکاره ایم »
این رباعی صورت هنری همین حرف عوامانه است و بس!
استاد.میراحمدی در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۴ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
زمان و زمانه خود بهترین قاضی است دوست من
بگذار تاریخ کارش را بکند
او میداند چه کسانی را کنار بگذارد و چه کسانی را بر صدر بنشاند
چه کسانی را در دل و بر زبان مردمان بنشاند و چه کسانی را وا گذارد
دوستدار در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
بخردانه یا نابخردانه واقعیتی را گفتم
خیام اما از کم شمار اندیشمندان ایران است که ره زین شب تاریک برون برده بوده است، وز همین روست فسانه نگفته ، در خواب نشده اما افسانه گردیده است.
Mahyar در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
رها کردن نفس موضوع اصلی است (نه جنبههای مادی زندگی): مولانا عاشق را ترغیب میکند که از دسیسهچینی، کینه و امیال خودخواهانه دست بکشد و قلبش را به روی عشق الهی بگشاید. تصاویر او از آتش و جنون نمادی از دگرگونی معنوی است - فراتر رفتن از صرفاً صحبت کردن در مورد عشق یا تقدیم هدایا، و وقف کردن خود با تمام وجود به آن.
letting go of the ego is a central theme (Not the material aspects of life.): Rumi urges the lover to release scheming, resentment, and self-centered desires, opening the heart to divine love. His images of fire and madness symbolize spiritual transformation—moving beyond merely talking about love or offering gifts to giving yourself wholeheartedly to it.
استاد.میراحمدی در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹:
بسیار عالی
من زهرمار این رباعی تلخ را بیشتر از آن شراب دوست دارم
استاد.میراحمدی در ۲ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵:
یکی از رباعیات عالی
یکی از جاهایی که شاعر نه نسخه پیچیده و نه حکم داده و تمام و کمال واقعیت حال خود را بیان کرده است
آنجا که شاعران حسب حال خود را میگویند راست ترین سخنها را گفته اند
استاد.میراحمدی در دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴: