گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۶ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات

استاد ارجمند جناب کریم زمانی

بخش

اقتدا کردن قوم ، از پسِ دقوقی

بیت 2140

پیش در شد آن دَقوقی در نماز 

     قوم همچون اطلس آمد ، او طراز

دَقوقی برای اقامۀ نماز ، جلو رفت و آن اولیاء همانند حریر بودند و دقوقی همچون زینتِ حریر . [ مولانا در این بخش به قسمتی از اسرارِ و آدابِ آن می پردازد / طراز =زینتِ پارچه ، حاشیه پارچه که به رنگی متفاوت از متن رنگ آمیزی می شود ]

 

بیت 2141

اقتدا کردند آن شاهان قطار 

       در پیِ آن مقتدایِ نامدار

آن هفت شاهِ معنوی در حالی که در صف ، پشتِ سرِ دقوقی ایستاده بودند به آن امامِ نامدار اقتدا کردند .

 

بیت 2142

چونکه با تکبیرها مقرون شدند 

     همچو قُربان از جهان بیرون شدند

همینکه الله اکبر گفتند مانندِ قربانیانِ معبدِ حق ، از این جهان ، رخت بر بستند . [ جنید بغدادی گوید : » هر چیزی را زُبده و برگزیده ای است و زُبده و برگزیدۀ نماز ، تکبیر اوّل است » ]

بیت 2143

معنیِ تکبیر این است ای امام (امیم)

     کِای خدا پیشِ تو ما قربان شدیم

معنی حقیقی الله اکبر اینست که ای امام ، و ای خدا ما در حضورِ تو قربان شدیم . [ خوارزمی گوید : پس به حقیقت ، تصدیقِ الله اکبر از کسی درست آید که زنگارِ تعلّقاتِ ماسِوی از روی آینه خاطر بزداید و دست از دامنِ نفسِ خویش که از عالَمِ ظلمات است و از روی طبیعت که معدن شَر و مأوایِ رجس است بازدارد ( جواهر الاسرار ، دفتر سوم ، ص 576 ) / امام را در مصراع اوّل باید طبق قاعده اماله ، «اِمیم» خواند . توضیح اماله در شرح بیت 669 دفتر اوّل ]

 

بیت 2144

وقتِ ذبح ، الله اکبر می کُنی 

     همچنین در ذبحِ نفسِ کُشتنی

وقتی که می خواهی حیوانی را سر ببری ، الله اکبر می گویی . همینطور وقتی که می خواهی نَفسِ امّاره را در راهِ خدا قربانی کنی باید الله اکبر بگویی .

 

بیت 2145

تن چو اسماعیل و ، جان همچون خلیل کرد جان ، تکبیر بر جسمِ نَبیل

برای مثال ، تن مانندِ اسماعیل است و روح همچون ابراهیمِ خلیل (ع) . همینکه روح ، بر جسم شریف و محبوب ، تکبیر می گوید . [ ادامه معنا در بیت بعد / نبیل = بزرگ ، نجیب ]

 

بیت 2146

گشت کُشته تن ز شهوت ها و آز  

    شد به بِسمِ الله ، بِسمِل در نماز

جسم از شهوات و آزمندی ها می میرد و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ، در نماز ، قربانی حق می شود . [ بِسمِل = ذبح کردن حیوان ، زیرا وقت ذبح کردن باید بسم الله الرحمن الرحیم گقت ]

 

بیت 2147

چون قیامت پیشِ حق صف ها زده 

      در حساب و در مناجات آمده

مولانا پس از بیان اسرارِ تکبیر و بسم الله الرحمن الرحیم ، به بیانِ اسرارِ قیام و قعود و رکوع و سجود می پردازد و می فرماید : هنگامی که نمازگزاران در پیشگاهِ خداوند ، صف می کشند به حساب پس دادن و راز و نیاز می پردازند .

 

بیت 2148

ایستاده پیشِ یزدان اشک ریز 

        بر مثالِ راست خیزِ رستخیز

آنان در برابر حق تعالی با چشمانی گریان می ایستند ، درست مانند خلایق که در روز قیامت سر از قبرها برداشته و می ایستند .

 

بیت 2149

حق همی گوید : چه آوردی مرا ؟ 

      اندرین مهلت که دادم من تو را

حق تعالی می فرماید : ای بنده در طولِ این مدّتی که به تو مهلت دادم چه ارمغانی برای من آورده ای ؟ [ این بیت و چند بیت بعد اشاره است به حدیث « در روز رستاخیز ، آدمیزاده از جای خود گامی پیش نگذارد مگر آنکه در باره پنج چیز از او سؤال شود . در بارۀ عمرش که در چه کاری به پایان رسانده و جوانی اش که در که در چه راهی صرف کرده و اموالش که از چه راهی بدست آورده و در کجا خرج کرده و عملش از آنچه می دانست » ( احادیث مثنوی ، ص 85 ) ]

 

بیت 2150

عمرِ خود را در چه پایان برده یی ؟ قوت و قُوّت در چه فانی کرده یی ؟

زندگانی خود را در چه کاری به پایان رسانده ای ؟ و امکانات و توانِ خود را در چه راهی صرف کرده ای ؟

 

بیت 2151

گوهرِ دیده کجا فرسوده یی ؟ 

    پنج حِس را در کجا پالوده یی ؟

بینایی چشمان خود را در کجا و در چه کاری دچار فرسایش کرده ای ؟ و این حواس پنجانه را در کجا و در چه کاری صرف کرده ای ؟

 

بیت 2152

چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش خرج کردی ، چه خریدی تو ز فرش ؟

تو که چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش را جملگی صرف کرده ای ، بگو ببینم به جای این همه نعمت خدایی که داده ای ، چه چیزی از دورانِ زندگی دنیوی ات به دست آورده ای ؟ [ اشاره است به آیه 36 سورۀ اِسراء « و از آنچه نمی دانی پیروی مکن که همانا گوش و چشم و قلبِ آدمی به روز رستخیز مسئول است » ]

 

بیت 2153

دست و پا دادمت چون بیل و کُلَند 

   من ببخشیدم ، ز خود آن کی شدند ؟

این من بودم که دست و پایی مانندِ بیل و کلنگ به تو عطا کردم و اِلّا آن اعضاء و جوارح چگونه ممکن بود که خود به خود به وجود آید ؟

 

بیت 2154

همچنین پیغام های دَردگین  

    صد هزاران آید از حضرت چنین

در روزِ قیامت ، صدها هزار از این قبیل پرسش ها و پیام های دردناک از بارگاه الهی در می رسد .

 

بیت 2155

در قیام ، این گفت ها دارد رجوع 

    وز خجالت شد دو تا او در رکوع

در حالت قیام ( یا در روز قیامت ) از این نوع سؤالات بسیار می شود و بنده ، شرمنده می شود و چون قدرتِ ایستادن ندارد ناگزیر مانندِ حالتِ رکوع خم می شود .

 

بیت 2156

قُوّتِ اِستادن از خجلت نماند 

   در رکوع از شرم ، تسبیحی بخواند

از شدّتِ شرمندگی ، توانِ ایستادن ندارد . پس در پیشگاهِ الهی به رکوع می رود و ذکری می گوید : « سبُحانَ رَبی العَظیمِ و بِحَمدِه »

 

بیت 2157

باز فرمان می رسد : بردار سَر 

   از رکوع و ، پاسخ حق بر شمر

دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد که سر از رکوع بلند کن و جوابِ حضرتِ حق را بده .

 

بیت 2158

سر برآرد از رکوع آن شرمسار

    ‌ باز اندر رُو فتد آن خام کار

آن بندۀ شرمسار ، سر از رکوع برمی دارد امّا بارِ دیگر آن ناآزمودۀ خام اندیش به سجده می رود و می گوید : سُبحانَ رَبی الاَعلی وَ بِحَمدِه . [ خام کار = کار ناآزموده ، بی وقوف ، بی تجربه ]

بیت 2159

باز فرمان آیدش : بردار سَر 

    از سجود و ، واده از کرده خَبر

دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد : سر از سجده بردار و از اعمال و کرده های خود حرف بزن .

 

بیت 2160

سر بر آرد او دگر ره شرمسار 

    اندر افتد باز در رُو همچو مار

آن بنده یکبارِ دیگر با شرمساری سر از سجده برمی دارد . لیکن از شدّتِ شرمندگی دوباره مانندِ مار به رُو می افتد یعنی مجدداََ به سجده می رود .

 

بیت 2161

باز گوید : سر بر آر و باز گو

    که بخواهم جُست از تو مو به مو

حضرتِ حق تعالی بارِ دیگر به آن بنده می فرماید : سرت را از سجده بردار و اعمالِ خود را شرح بده که دقیقاََ در بارۀ آن سؤال خواهم کرد .

 

بیت 2162

قُوّتِ پا ایستادن نَبوَدَش 

    که خطابِ هَیبتی بر جان زدش

آن بندۀ شرمسار توانِ ایستادن ندارد زیرا خطابِ پُر هیبتِ حضرت حق بر جانش اثر نهاده است .

 

بیت 2163

پس نشیند ، قَعده ز آن بارِ گران حضرتش گوید : سخن گو با بیان

خلاصه آن بنده از بارِ گرانِ آن خطاب ، ناچار می نشیند و خداوند به او می گوید : حالا خوب شرح بده .

 

بیت 2164

نعمتت دادم ، بگو شکرت چه بود ؟ دادمت سرمایه ، هین بنمای سود

به تو آن همه نعمت دادم ، بگو ببینم چگونه شکرِ نعمت ها را به جا آورده ای ؟ و به تو آن همه سرمایه و امکانات دادم . سودش را نشانم بده .

 

بیت 2165

رو به دستِ راست آرَد در سلام 

      سویِ جانِ انبیا و آن کِرام

بندۀ بیچاره به هنگامِ سلامِ نماز به سمت راست می نگرد ، یعنی روی خود را به سوی ارواحِ پاکِ انبیاء و بزرگمردانِ الهی می کند .

 

بیت 2166

یعنی : ای شاهان ، شفاعت کین لئیم 

   سخت در گِل ماندش پای و گلیم

 

یعنی با زبانِ حال می گوید : شفاعتم کنید که این آدمِ فرومایه در گِل و لایِ گناهِ خود ، فرو مانده است . 

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

کاملا صحیح است احسنت

یوسف شیردلپور در ‫۶ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

درود بر همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه عزیزان... باعرض ادب و احترام... در مورد این بیت 

حمزه علیدادی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۵۹ - حکایت:

به نظر می‌رسه باید به جای «سر» در بیت:

«ته» نوشته بشه. اژدها ته چاه است و اشتر بالای چاه.

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۴:

من کیم از دام حرص و آز رهیده ...

حسب حال است و چون حسب حال است اصالت دارد و چون اصالت دارد خواندنی است

دکتر حافظ رهنورد در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

خواجه حافظ در دوره‌ای که در یزد به تبعید بود، آن شهر را با نام‌هایی مثل زندان سکندر و توصیفات نازیبا یاد می‌کرد. پس از برگشتن دوساله از تبعید هم همچنان از شهر یزد به خوبی یاد نمی‌کرد؛ چراکه در آن دوران شاه یحیا حاکم یزد و داماد شاه شجاع خواجه را تحویل نمی‌گرفت و او در شرایط بدی در آن شهر می‌زیست.

پس از برگشتن از یزد. بسیاری از بزرگان آن شهر از اشعار حافظ و الفاظ وی در مورد شهرشان دل‌آزرده شدند. این شعر برای به دست آوردن دل آنان و شاه یحیا سروده شد.

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۸:

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی ...

گویا که جامی در معاملات املاک فعال بوده که چندین قصیده در وصف عمارتهای مختلف دارد!

شاعران دیگر هم دارند عمارت سرایی!

اما جامی بیشتر

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۵:

قصیده زیبایی است که اساس را بر غم نهاده است 

حسب حالی است از غمزدگی شاعر

شخصا اینگونه حسب حالها را بسیار میپسندم زیرا به نظرم اصالت بسیار زیادی دارد از زبان هر کس که بگوید یا بسراید

نه آنکه آن عرفان سرایی ها یا عشقبازیها اصالت نداشته باشد اما به نظرم این روی سکه انسان اعتبار بیشتری دارد!

از بیت ده تا پانزده شعر کمی از حسب حال خود شاعر بیرون می‌رود که ضربه زده است

 

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گوید:

گاهی یک قصیده،یک غزل یا یک دو بیتی برای تمام کارنامه شاعری یک شاعر کافیست و در مورد حسن غزنوی این قصیده چنین است

مجتبی عیوض صحرا در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۶ - سخن دقیقی:

کسی کَش بود نام و ماند بسی سخن گفت بایدش با هرکسی

 ارجاسب در برابر گُشتاسپ خودخواه(مغرور) می‌شود و گشتاسپ اینگونه پاسخش را می‌دهد:

کَسی کَش بود نام و ماند بسی/سخن گفت بایدش با هرکسی

معنی: کسی که نِخوَت داره و مغرور و خودخواه هست و  در نام و شهرت خودش گیر کرده است و گمان کرده خبری است، باید با دیگران در مورد او بسیار صحبت شود و به بحث و گفتگو در موردش پرداخته شود و او را به چالش کشید(بازخواست کرد)

 

کَش: که او شود -در فرهنگ معین: نِخوَت، ازخود راضی، خودبین، مغرور، متکبر، پر ادعا

چون ارجاسب با غرور با گشتاسپ شاه گفتگو می‌کند!

دیوی در اوستا به نام آن داریم: اَکتَش(اَکه تَش، akataš)

(( این واژه همان "کَسی کَش: شخص ازخود راضی" هست که امروزه به گونه " دُشنام های کِش دار" جا افتاده است! ) )

 

چندتا "کَش" داریم در چکامه‌ها:

کَش: "که اش، که او را" معنا می‌دهد، مانند: 

حافظ: چه طرفه شاخ نباتی ست کلک تو

کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

.

این "کَش" در شاهنامه بسیار پرکاربرد است، به معنای "اگر،چنانچه" می‌دهد، مانند:

کسی کش نیازست آید به گنج

ستاند ز گنج درم سخته پنج

.

کَش، گاه به معنای: "زیبا،خوش" می دهد، مانند:

یکی بچه بُد چون گوی شیرفش

به بالا، بلند و به دیدار، کَش

.

کَش، دیگری به معنای"سینه،زیربغل" می‌‌دهد، مانند:

بینداخت شمشیر و ترکش نهاد

چو بیچارگان دست بر کش نهاد

 

 

داستان بونده(کامل) آن را در اینجا بخوانید:

پیوند به وبگاه بیرونی

پوریا گلشنی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به سجاد جهانیان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳:

درود. ضبط صحیح برای کلمه‌ی انتهایی دشت است و نه تشت که در چاپ مسکو آمده است. استعمال تشت اینجا و از زبان فردوسی آن هم در معنی گور به جا نیست و در شاهنامه غریب است. این‌جا دشت مجازا به معنی گور به کار رفته است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱:

با محتسب بگوی و مترس از کسی کمال

ابراهیم احمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

این غزل، حکایتِ گذر انسان از «خود» به «دوست» است؛ سفری که در آن، بزرگ‌ترین حجاب نه گناه، بلکه همان «من»ی است که می‌خواهد هم عاشق باشد و هم خویشتن را حفظ کند. سعدی در اینجا «پرهیز» را در برابر «عشق» می‌نشاند؛ زیرا پرهیز، در عمیق‌ترین معنای خود، ترسِ نفس از فرو ریختن حصارهای خویش است. عاشق اما کسی است که از این حصار عبور می‌کند و خویش را به حقیقت می‌سپارد؛ نه از سرِ بی‌اختیاری، بلکه از سرِ شهودِ اینکه آنچه از دست می‌دهد، خودِ حقیقی او نیست، بلکه صورتِ محدودی از خویشتن است.

 

«روندگانِ مقیم» راز عجیبی در خود دارد: سالک در ظاهر در حرکت است، اما در باطن به مقصد رسیده است؛ قدم‌ها می‌روند، اما دل در کوی دوست مقیم است. چنین انسانی دیگر بلا را دشمن نمی‌بیند، زیرا می‌فهمد که گاه درد، زبانِ خاموشِ تربیت است و «جورِ دوست» چکشی است که بتِ خودپرستی را می‌شکند. از همین‌جاست که «دستِ طلب» دیگر به هر دری دراز نمی‌شود؛ وقتی دامن دوست را رها کنی، در حقیقت آخرین تکیه‌گاه معنایی خود را از دست داده‌ای.

 

«می» در این جهان، شرابِ مادی نیست؛ نمادِ مستی از حضور حقیقت است. «می‌فروش» نیز کسی است که جامِ بیداری می‌دهد؛ جامی که عقلِ حسابگر را موقتاً خاموش می‌کند تا چشمِ دل سخن بگوید. از همین رو سعدی میان «نیک‌نامی» و «مستی» فاصله می‌گذارد: آن‌کس که هنوز اسیر نگاه خلق است، نمی‌تواند به تمامی در نگاه دوست محو شود. چرا که خلق، چهره می‌خواهند و حق، دل.

 

و سرانجام، شعر به «رضا» می‌رسد؛ مرتبه‌ای که در آن عاشق دیگر با محبوب مناقشه نمی‌کند. اگر عالم بر او بشورد، باکی نیست؛ زیرا درون او با حقیقت آشتی کرده است. این همان نقطه‌ای است که «خونِ ریخته‌شده» نیز حلال می‌شود: زیرا در منطق عشق، هرچه از محبوب رسد، حتی اگر درد باشد، می‌تواند پلی به سوی فنا و تولدی تازه باشد. در پایان، سعدی انسان را به آستانی می‌برد که در آن عجز، شکست نیست؛ «عجز» یعنی فهمیدنِ عظمت حقیقت، و «رضا» یعنی آرام گرفتن در آغوش همان حقیقت. اینجاست که عاشق دیگر نمی‌پرسد «چرا؟»؛ فقط می‌گوید: «تو باش؛ جهان هرچه می‌خواهد، باشد.»

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

احسنت صحیح است 

نیما رحمتی نژاد در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:

ز انرو که انفکار سران جمال را ...

انفکار چیست؟

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹:

گر صاحب فصوص بدیدی لب تو را ...

صاحب فصوص همان ابن عربی است و کتابش «فصوص الحکم» که هر«فص»را به پیامبری اختصاص داده است

گویا جامی  یکی از شارحان این کتاب نیز بوده است

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:

هیچ نقلم به دهان چون دهنت ...

غزل خوبی است اما قافیه «لذیذ»چنذان لذیذ نیست!

به هر حال شاعر کار را در آورده 

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:

گفته جامی ازان همچو شکر شیرین ...

بسیار عالیست این غزل

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲:

دل قدت را بلاست می‌گوید کج نگویم که راست می‌گوید

در همان شیوه غزل قبل طبع آزمایی کرده و خراب کرده است!

علی میراحمدی در ‫۷ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:

هر که محراب ابروان تو دید عجلوا بالصلوة می گوید

هر چند مضامین تکراری است ولی شاعر توانسته بیان تازه ای در کار کند

زبان بیت اول و دوم طوری است که گویا از شاعران هم عصر ماست و این خوب است؛زیرا بیان نسبت به بیان شاعران گذشته جامی کمی نوتر شده است

۱
۳
۴
۵
۶
۷
۵۸۲۷