گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۲ در پاسخ به محسن شمس دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

درست ان درفشان از درفشندگی است درفشان گویه دیگر درخشان است و این واژه در شاهنامه بسیار آمده  - بدرد همی باد پیراهنش  درفشان شود آتش اندر تنش - چگونه  به این بیراهه میتوان رفت و واژه در افشان را برای این سروده  به یاد اورد ؟  درفشان شود اتش اندر تنش - درخشان شود اتش اندرتنش - جایگزینی ف به خ و خ به ف از گویه های کهن پارسیان بوده و هم اکنون نیز در پامیر رواج دارد  چون فرشید و خورشید - درخشند و درفشنده -درفش کاویان درش کاویان -

عاشق خدا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

بسم الله چقدر این آقای رضا زیبا و سلیس و روان تمام شعرهایحافظ رو معنا کردن خدا خیرشون بده انشالله 

شهرام فرهادی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۳ - غزل:

فکر کنم دو تا شعر مجزا بهم وصل شدن

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:

سلام

متشکرم از توجه شما

شاد وخرم باشید

غلامرضا انصاری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

این غزل در غزلیات حیدر شیرازی به شماره ۴۷ که قرن ۸ و ساکن شیراز بوده آمده فقط تخلص حیدر دارد.

غزلیات او در گنجور موجود است

البته غزل المنه لله که در میکده باز است نیز چنین است.

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله:

در بیت 21 آمده است:

اول ز پیشگاه قدم عقل زاد و بس...............آری که از یکی یکی آید به ابتدا

پیشگاه قدم= آستان پروردگار

معنی: اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود. بعد در مصراع دوم به حدیثی از پیامبر صلوات الله علیه و آله اشاره می‌کند که فرمود:  أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل، عقل نخستین چیزی بود که خداوند آفرید.

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله:

با لا برآر نفس چلیپا پرست از آنک.............. عیسی توست نفس و صلیب است شکل لا

ابتدای بیت را دو گونه می‌توان خواند: الف) بالا برآر(یعنی بالا ببر) ب) با لا برآر                                 (با توحید(لا = لااله الا الله)) مقام خود را ارتقا ببخش.

نفس چلیپاپرست= نفس کافر

 

معنی: نفس کافرکیش خود را با اندیشة توحیدی(لا) ارتقا ببخش زیرا نفس تو همچون عیسی است و اندیشه توحیدی مانند صلیبی است که عیسی با به دار آویخته شدن بر آن به ملکوت رسید. زیرا در آیه 55 سوره آل عمران آمده است: «به یاد آر آن گاه را که خداوند فرمود: ای عیسی، من تو را به قرب خود بالا می برم و از معاشرت کافران پاک می گردانم».  

معین تاجور در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۵:

در قافیه مصراع اول بیت اول واژه زنگ صحیح تر به نظر می‌رسد علی الخصوص که در تصحیح اخیری از غزلیات بیدل توسط اساتید سید مهدی طباطبایی و علیرضا قزوه منتشر شده همین واژه دیده می‌شود

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰۸:

این رباعی در این منبع  به حکیم ازرقی نسبت داده شده و به این شکل نقل شده است:

آنها که به مذهبِ تناسُخ فردند

دی می‌شدی و در تو نظر می‌کردند

سوگند به اعتقاد هم می‌خوردند

کاین یوسف مصر است که باز آوردند

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان:

تو قدر فضل شناسی که اهل فضلی ...

«شبه» سنگی سیاه و براق است که در برابر مروارید (در ثمین در پایان مصرع) سنگی بی‌ارزش محسوب می‌شود.

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است:

همین شعر با تغییراتی اندک در دیوان امامی هروی هم آمده است و احتمالاً با توجه به ناهمخوانی سبک و محتوای آن با سایر اشعار شیخ اجل از او باشد:

امامی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۷۱ - فقر شاعر:

شَغَه: پینه و میخچه و آبله‌ای که از کار زیاد و راه رفتن زیاد بر دست و پا پدید آید

 

علیرضا شفیق در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۶ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجم - این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است:

درود بر شما و نکات که مذکور شدید 

استفاده کردم

بیدل بی نشان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

خداوندگار سخن خداوندگار غزل حضرت عشق پیامبر پارسی گوی ، شیرین ِ شیرین سخنان سعدی شیراز ...

 

سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد

به چنین صورت و معنی که تو می آرایی

حسین ادهمی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

« تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم »

منظور حافظ از «جان سپردن»، مردن و فانی شدن نیست.بلکه منظور«جان به معشوق سپردن» است و جاری شدن و مانایی در او. 

چرا که به عقیده او: «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»

سام در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

هوا گرفتن ( پرواز کردن و طیران ) در اینجا کنایه از در فکر و خیال کسی بودن و رویاپردازی کردن برای یافتن  جواب چیزی که در اینجا رسیدن شاعر به نگار میباشد .بسم از هوا گرفتن تعبیر از استیصال و درماندگیست‌ .  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی یعنی آنقدر فکرم را بخود مشغول‌کرده ای و به تو می اندیشم که دیگر عاجز و درمانده شده ام . مصراع دوم این درماندگی  را در قالب پرسشی مطرح میکند که خود (سعدی) جوابش را میداند.به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی ؟  برخلاف برخی دوستان که بسم از هوا گرفتن را به عدم پریدن تشبیه کردند ، بسم از هوا گرفتن یعنی آنقدر پرواز کردم که دیگر  توانی در بال و پرم نمانده یا بال و پرم ریخت از بس که پرواز کردم . بیت دوم (نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی) هم  در پیرو درماندگی شاعر در یافتن  راهی برای رسیدن به محبوب است.

حمید دشتی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۹ در پاسخ به مست خیال دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

چون بسن هفتاد سالگی رسیده ام شاید این امر مسلم شده باشد در زیر سنگ اسیاب۔

هر رهبری هر پدری هر مادری هر خان دایی بزرگ خانواده، هر انسانی خیال بزرگی به معنای تحسین شده، قبول آمده، راستین و بیدریغ، بزرگ خانواده باشد۔ چه در خانواده چند نفره یا چندین نفره۔

 

حافظ عزیز براستی بافت نخی داشت که همه را در این شعر پاینده کرد، بزبان امروزه:

پز الکی نیا که یه جا دست وا میشه میفتی گردنت میشکنه ، حیفی ✌✌

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۱ در پاسخ به میثم آیتی (شاعر) دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۵:

سلام جناب میثم. گنجور از نوشته ایشان استفاده کرده و شعر را کامل کرده است.

بهنام بهادری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند

تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را

در خاک نهند و باز بیرون آرند 

 

بنده خدا چطوری بگه به خدا و روز قیامت اعتقاد نداره؟؟ نمیدونم چرا بعضی ها دوست دارن بزور خیام رو خداپرست نشون بدن. 

 

 

۱
۱۵۳۴
۱۵۳۵
۱۵۳۶
۱۵۳۷
۱۵۳۸
۵۷۲۹