محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
14
از بس که جرعه بر تن افسردة زمین................آن آتشین دواج سراپا برافکند
معنی: وقتی پرتوهای خورشید به تن زمین که در شب خفته است، میتابد آن را از خواب برمیخیزاند(سراپا).
نکات ادبی: آتشین دواج= بالاپوش با ردای آتشین/ جرعه= استعاره از پرتوهای خورشید/ تن افسردة زمین= زمین در شب خفته/ صورت مرتب این بیت این چنین است: آن آتشین دواج، از بس جرعه بر تن افسرده زمین[ریخته، زمین را] سراپا برافکند.
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
13
آب حیات نوشد و پس خاک مردگان.................بر روی هفت دخمة خضرا برافکند
معنی: بادهنوشان، شراب(آب حیات) مینوشند و بخشی از آن را به خاکی که مردگان به زیر آن خفتهاند.(هفت دخمة خضرا). معنی دوم: نور خورشید مانند آب حیات است که زمینی را که در شب مانند مردگان بیحرکت مانده است به جنبش وا میدارد و آن را زنده میکند و هفت فلک را برمیخیزاند.
نکته: رسمی بوده که بادهکشان، مقداری از جرعة جام را برخاک میریختند. همان که حافظ میگوید: اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک.
خاقانی میگوید که میریزند. دخمه همان گوری است که زرتشتیان مردههای خود را در آن مینهادند. هفت دخمة خضرا= هفت
نکات ادبی: آب حیات استعاره از شراب/ هفت دخمة خضرا: هفت فلک را به گور تشبیه کرده است.
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
11
عاشق به رغم سبحة زاهد کند صبوح..............بس جرعه هم به زاهد قرا برافکند
معنی: عاشق برخلاف زاهد که هنگام سحر(پیش از بامداد) به نیایش و نماز شب(سبحه) مشغول است، می صبحگاهی(صبوح) مینوشد. علاوه بر این این عاشق صبوحینوش چند جرعه(پیالهای) هم به یاد زاهد قرآنخوان مینوشد.
نکات ادبی: تضاد عاشق و زاهد/ همآوایی سبحه و صبوح/ سبحه= نماز و دعای سحرگاهی/ صبوح= بادة صبحگاهی/ قرا= قرآن خوان/ جرعه: مجاز جزء و کل از پیاله شراب
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
10
کیخسروانه جام ز خون سیاوشان...............گنج فراسیاب به سیما برافکند
معنی: معنی ساده این بیت چنین است در اثر نوشیدن شراب صورت نوشنده گلگون میشود.
نکات ادبی: کیخسروانه جام: در واقع جام کیخسروانه است. یعنی جام شاهانه، جام شراب شاهان از طلا بود./ گنج فراسیاب: گنج چهارم افراسیاب است که خسرو پرویز آن را یافت. از آنجایی که گنج دربردارندة زر است و در قدیم به آن زر سرخ میگفتند پس رنگ گنج فراسیاب باید سرخ باشد./ خون سیاوشان صمغی است سرخرنگ که از درخت شیان میگیرند.
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
9
دریاکشان کوهجگر بادهای به کف................کز تف به کوه لرزة دریا برافکند
معنی: بادهنوشان دلیر(دریاکشان کوهجگر) (همان صبوحی کشان که در بیتهای اول آمده است) باده در دست دارند و با نوشیدن شراب آتش(تف) دلهایشان به تلاطم میافتد. به عبارت سادهتر شور و حرارتی با نوشیدن شراب در دل بادهنوشان به وجود میآید.
نکات ادبی: دریاکشان کنایه صفت است از بادهنوشان./ وقتی یکی از معانی پیالة شراب، کشتی است پس دریا هم میتواند استعاره از شراب باشد./ کوه، صفت است برای جگر و در مصراع دوم از عبارت کوهجکر فقط کوه مانده است که اشاره به دل میکند. / کوهجگر= کسانی که دلی چون کوه دارند و به عبارت دیگر دلیر و پردل هستند/ لرزة دریا: موج دریا/ جگر مجاز از دل آتشین است و با تف به معنی حرارت تناسب دارد. چون نوشیدن شراب حرارتی در وجود نوشنده ایجاد میکند که به آتش و تف تشبیه شده است/ تف مجاز از شراب
احمدرضا حسنی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۲ - وله ایضا:
به نظر می آید عبارت "شعر ابهر طمع ..." از اشتباهات نساخ است و صحیح آن " شعر را بهر طمع..." است
ابهر نام شهری است و نیز نام رگی است که به قلب متصل می شود و در هر صورت برای عبارت "شعر ابهر" معنای قابل قبولی به ذهنم نرسید فارغ از اینکه جمله هم اشکال پیدا می کند
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو » بخش ۱۷ - رفتن سام نریمان به شکار و دیدن گور را:
امروز بزرگداشت خواجوی کرمانی بود
حماسی سرایی فقط فرزانه توس ;)
رضا آذرآیین در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ همام تبریزی » رباعیات » شمارهٔ ۲۴:
این بیت ها را حمدالله مستوفی نیز در نزهت القلوب از همام بازگو کرده است .
افشین آرامش در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۳ در پاسخ به احمد تدین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
به یقین مراد از پیر مغان ساقط کوثر حضرت علی بن ابی طالب است . حال شما بگویید مراد از روح القدس کیست ؟
نیما رنجبر در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۰ در پاسخ به محمد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
به نظرم از اونجا که نور رو موجودی مجرد می دونستن برای همین در شعر نور رو از چهار رکن اصلی عالم مادی جدا می کنه
فاطمه زندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:
درود
بیت هشتم ،به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید
دلش از دست ببردند و به زنار برفت
به نماز آمده بود :کنایه از پارسا ،محراب ابرو :اضافه تشبیهی ...دل از دست بردن ،کنایه از عاشق شدن ..زنارهر رشته ای را گویند.. بستن زنار بر کمر
معنای بیت ..پارسای نمازگزار هنگامی که محراب و کمان ابروان تو را دید ..دل و دین از دست داد و در حالی که زنار بر کمر بسته بود از آنجا رفت.
حافظ: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد..و بیت اخر
تو نه مرد گل بستان امیدی ،سعدی
که به پهلو نتوانی به سر خار برفت
مرد چیزی بودن ،کنایه از حریف بودن و از عهده ء کاری بر آمدن است.بستان امید اضافه ء تشبیهی ،که به پهلو نتوانی برفت ..تو که نمی توانی با پهلو بر سر خار حرکت کنی ..عاشق حقیقی نیستی..عاشق صادق باید بتواند آزار خارِ گل را تحمل کند..
سپاسگزارم از بزرگوارانی که زحمت اداره گنجور را می کشند ..حق یارتان 🙏
رضا تبار در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
معنی ابیات
1- ماه روزه تمام شد و عید(رمضان) پدیدار گشت و دلها به شور و شوق افتاد.
-شراب(عشق)درخمخانه(دل)رسید و زمان نوشیدنش است.
2-نوبت زاهدان ریایی سختگیر بسر رسید.
- زمان رندان(پاک دلان بیباک و زیرک) و وقت طرب (شادی)فرا رسید .
3-(خطاب به کوته اندیشان): چرا باید کسی را که اینچنین عشق می ورزد سرزنش کرد؟!،
- این چه عیبجویی نابخردانه است. این چه اشتباهی است؟!(که شما می کنید).
4-عشق ورزی که تو عیبش میدانی بهتر از،
- آن زهدی است که آمیخته با تظاهر و ریا است.
5-ما پاک دلان کسانی نیستیم که اهل ریا یا همسو با ریا و ریاکاران باشیم.
- خداوند عالم و آگاه که از اسرار درون (انسانها) با خبر است بر حال ما شاهد است.
6-ما احکام الهی را بجا می آوریم و به کسی بدی(آزار) نمی رسانیم.
- وآنچه که (شرع) حلال نکرده ما حلال نمی خوانیم.
7-چه اشکالی دارد اگر من(حافظ) با تو (زاهد) در راه عشق و معرفت قدم برداریم.
- باده(عشق) از بوته انگور(کنایه از خاستگاه عشق است که از از وجود عارف و سالک برخاسته )است نه از خون شما(بنابراین اگر این عشق تبعاتی هم داشته باشد ، برای خود عاشق است . نه شما!).
8-چگونه می توان خصیصه عشق را که خود عیب زدا است(مثل زدودن غفلت -ریا -تظاهر ...از شخصیت انسان)عیب دانست!
- بفرض اینکه عیب هم باشد! آیا انسان بدون عیب هم وجود دارد؟
فاطمه زندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
سعدی ،چو گرفتار شدی تن به قضا ده
دریا دُر و مرجان بوَد و هول و مخافت
سعدی ،هنگامی که اسیر عشق شدی ،در برابر تقدیر و سرنوشت تسلیم باش و راضی باش..همانگونه که در،دریا دُر و مرجان وجود دارد و پر از سود .. ترس وبیم برای رسیدن به آنها وجود دارد.و باید تحمل کنیم.
وفا خواهی جفا کش باش حافظ
فان الربح و الخسران فی التجر
...درود خدا بر حکیم سخن حضرت سعدی 🙏
علی حسینیان مقدم در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۰ در پاسخ به جاوید مدرس اول رافض دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
یه سوال برام پیش اومده می خواستم نظر شما رو هم بدونم.
ممنون میشم جواب بدین.سوال من اینکه حافظ همان طور که از تخلصش برمی آید؛ نگه دار قرآن در سینه ی خود بوده است؛ اما چرا در قیاس بین می و شراب و باده نوشی با ریاکاری و تزویر؛ صحبت از خوب و بد و یا افضل بودن؛ می کند. شراب خوب است و ریا بد! و یا به تعبیر دیگر گناه شراب افضل و بهتر از گناه ریا است؟
آیا بر چیزی که گناه است و ذاتا شر و بدی در آن است؛ می شود خوب بودن را اطلاق کرد؟
چرا هیچ گاه نیامده بین بد و بدتر این قیاس را انجام دهد: شراب و می بد و ریاکاری بدتر!آیا با توجه به حکم قرآن، قیاس خوب و بد کردن بین دو امر ناصواب درست است؟ که بعد از اینهمه سال، برخی متاثر از این اندیشه، در جلسات مذهبی می گویند مجلس شراب بهتر از مجلس ریا است؟
ایمان پارسا در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
با عرض سلام و ادب به همه عزیزان
«شراب دوساله» رمزی برای سورههای قرآن مجید است که به سبب جایگاه نزول آنها بر دو گونۀ مکی و مدنی بخش شده.
توضیح مطلب آنکه، «سال» به معنای «زمان»، «زمانه» و «روزگار» هم هست.
در لغت نامه عمید، هم سال به معنای «زمانه» آمده و دهخدا هم میگه: «یکی از معانی سال، زمان ، روزگار و زمانه است:
به دژ در نبد راه از آن خواسته/ گذشته برو سال و ناکاسته .(فردوسی .)»
استفاده از سال به معنای روزگار در اشعار حافظ نیز سابقه دارد:
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت/
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام /
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش/
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
در نتیجه «شراب دوساله» یعنی «شراب دو روزگاره» که همان قرآن کریم است. که داری دو بخش یعنی روزگار مکّی و روزگار مدنی است.
ایمان پارسا در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
«می دوساله» رمزی برای سورههای قرآن مجید است که به سبب جایگاه نزول آنها بر دو گونۀ مکی و مدنی بخش شده.
توضیح مطلب آنکه، «سال» به معنای «زمان»، «زمانه» و «روزگار» هم هست.
در لغت نامه عمید، هم سال به معنای «زمانه» آمده و دهخدا هم میگه: «یکی از معنای سال، زمان ، روزگار و زمانه است:
به دژ در نبد راه از آن خواسته/ گذشته برو سال و ناکاسته .(فردوسی .)»
استفاده از سال به معنای روزگار در اشعار حافظ نیز سابقه دارد:
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت/
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام /
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش/
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
در نتیجه «می دوساله» یعنی «می دو روزگاره» که همان قرآن کریم است. که داری دو بخش یعنی روزگار مکّی و روزگار مدنی است.
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
پالیز برابر با برداشت و گرداوردن بار کشته است و این گویه دگر پادیز است و گویه دگرش پاییز است این جایگزینی را در ملخ و مدگ و میگ نیز می بینیم
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
همه بوستان زیر برگ گل است
همه کوه زیر گل و سنبل است
بدرد همی باد پیراهنش
درفشان شود آتش اندر تنش
که داند که بلبل چه گوید همی
بزیر گل اندر چه موید همی
نگر بامدادان که تابشنوی
ز بلبل سخن گفتن پهلوی
فرزانه توس
-
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خشت
سخندان شیراز
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۰ در پاسخ به رفیعی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
رستم با خدعه و نیرنگ جانش گرفت ؟ اسفندیار رفته رستم ان پناه ایرانیان را پسر ان خاندان که همواره پشت و پناه ایران بودند یا بکشد یا دست بسته نزد پدر بی همه چیزش بیاورد برای چه ؟ برای انکه زودتر به شاهی برسد ؟ او مرد پیکار رستم نبود مگر انکه به تن رویین خویش مینازید و در پایان هم که کشته شد باز فرزند خویش را به رستم سپرد و رستم انهمه مرد بود که با همه نامردی افراسیاب او باز پسرش را در خانه خویش چون فرزند بپروراند و باز پسرش خاندان رستم را کشت - - رستم از نخست نمیخواست با اسفندیار بجنگد و این اسفندیار بود که میخواست رستم را بکشد -
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران: