گنجور

حاشیه‌ها

مبتدی۷۶ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

با سلام خدمت اساتید گرامی

فکر میکنم تو این غزل، سعدی یه بخش از غم هاش گفته و یه بخش هم از شادیهاش. و اون شادیها رو در نتیجه ی اون غم ها دونسته. یعنی از عدم وصال دوست رنجیده خاطر و ناراحته ولی اینکه از عدم وصال ناراحته رو دوست داره. وای اگر از نرسیدن به مراد و رهرو نبودن ناراحت و غمگین نباشه. اونوقت چه کنه؟ گفته با این توانایی و دانش ما، کار دیگری از دست ما بر نمیاد و باید جویای یارمان باشیم و امیدوار باشیم که او را دریابیم. امیدوار که روزی به خودمان برسیم. غم و شادی رو در این رابطه تعریف کرده و کل هنر زندگی، توانِ تلفیق این دو احساس با یکدیگره که انسان رو کامل میکنه. چه، اگر دائم بخواهیم شاد باشیم یا دائم غمگین، اولا امکان نداره و ثانیا تعادل نداریم و بی هدف میشیم. وقتی آن دو را بتوانیم با هم تلفیق کنیم..... درست تر پیش میرویم.

ahad.r در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳:

در کتاب شرح دیوان شمس از آقای کریم زمانی، این بیت در ذیل توضیح یکی از ابیات، اینچنین نوشته شده:

توبه بر لب، سُبحه در کف، دل پُر از شوق گناه!

معصیت را خنده می‌آید ز استغفارِ ما !

احسان نجفی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

بی نظیر ، چطور تونستند این همه زیبا بگن ؟؟؟؟ 

 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

شادروان بهار در پیشگفتار تاریخ بلعمی درباره  یک بیت از این سروده چیزی نوشته که  انرا  کوتاه مینویسم
مقابله دو نسخه  کلیات سعدی که یکی بیست و پنج سال پس از سعدی است و نویسنده گوید انرا از روی خط سعدی نوشته و این نسخه   در کتابخانه دکتر لقمان ادهم  است  با نسخه دیگر که صد سال پس از او نوشته اند و اقای جلیل خان سرور کتابخانه معارف  ان را دارند   میتوان  دستکاری  کاتبان را دید نسخه  قدیمی واصیل این  بیت را اینگونه نوشته و کاتبان پس از او  شعر سعدی را  تلطیف کرده اند
هر که تماشای روی چون سپر کرد
روی سپر کرد پیش تیر ملامت
 و کاتب صد سال پس انرا بدینگونه نوشته
هرکه تماشای روی چون قمرت کرد
سینه سپر کرد پیش تیر ملامت
پایان گفته بهار

بیگمان امروزیان و  کسی که به زبان سعدی اشنا نباشد روی چون قمر و سینه سپر را می پسندد  مگر انکه  باید دید سعدی چه گفته -

-
بار دیگر این غزل سعدی را بخوانیم  بنگریم این عاشق جگر انجیده  چه اندازه در بیان عشق استاد بوده - 
این که   تو داری قیامتست نه قامت 
درود خدا بر روای پاکت باد ای سخنور بزرگ سروده های  تو بجوانی  اواره روزگارم کرد

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز:

در بیت 16:

خانهٔ زنبور شهد آلود رفت از صحن خوان.............چون ز غمزه ساقیان زنبور کافر ساختند

 

در ادامه بیت‌های قبل که سخن از گذشتن از مرزهای شریعت برای باده‌نوشی می‌کند در این بیت عبادتگاه را به سبب صدای زمزمه و نیایش نمازگزاران به کندو زنبور عسل تشبیه کرده و گفته است: از غمزه ساقیان میکده، همهمة عبادت( خانهٔ زنبور شهد آلود) از یاد مسلمانان رفت و مسلمانان حاضر (زنبور) کافر شدند و از آنها زنبور کافر ساختند.

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز:

در بیت 14:

ریسمان سبحه بگسستند و کستی بافتند........گوهر قندیل بشکستند و ساغر ساختند

 

به نظر می‌رسداین قصیده برای عیدفطر سروده شده است که باده‌نوشان بعد از ماه رمضان که حرمت نگاه داشته‌اند به میخانه (که در مصراع دوم  بیت چهارم  گفته شده که در رمضان بسته شبده است) آمده‌اند و به باده‌نوشی پرداخته‌اند. 

باده‌نوشان مسلمانانی فرض شده‌اند که در این روز، نخ تسبیح(ریسمان سبحه) را پاره‌ کرده‌ و کمربند زرتشتی(کستی) بسته‌اند(یعنی به طور موقت به دین زرتشتی بازگشته‌اند) و از چراغدان مسجد(قندیل)، ساغر ساخته‌اند و از آن برای باده نوشی استفاده کرده‌اند. به عبارت دیگر به طور موقت محدودیت دین اسلام برای شراب‌نوشی را کنار زده‌اند.

حافظ هم مفهوم گسسته شدن رشته تسبیح را هنگام وجد عاشقانه چنین سروده است:
رشتة تسبیح اگر بگسست معذورم بدار......دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

 

 

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز:

در بیت 13:

از مسام گاو زرین شد روان گاورس زر.............چون صراحی را سر و حلق کبوتر ساختند

 

صراحی: تنگ شرابی است که از آن باده در جام می‌ریختند و گردن باریکی داشت و هنگامی که شراب از آن به پیاله می‌ریختند صدایی شبیه صدای پرندگان می‌داد. در اینجا خاقانی گردن صراحی را چون سر و خلق کبوتر می‌داند. از سوی دیگر جام‌های طلایی به شکل گاو می‌ساختند(گاو زرین) که وقتی شراب از صراحی در آن می‌ریختند، قطره‌های شراب به مانند قطرات عرق که از روزن پوست(مسام) گاو برون می‌ترواد همچون دانه‌های ارزن(گاورس) در جام زرین به نظر می‌رسیدند. ارزن(گاورس) با حلق کبوتر تناسب دارد که اگرفرض کنیم از گلوی کبوتر چیزی بیرون بریزد می‌تواند دانه ارزن باشد. 
به طور خلاصه خاقانی صحنه فرو ریختن شراب از صراحی به جام را تصویر کرده است.  

مهدی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۰ در پاسخ به 246 دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:

به نظرم «دیده‌ای» باید درست باشد. من بیت را این طور می‌فهمم:
دیده‌ای که بادِ بهاری چطور گل‌ها را می‌افشاند [می‌ریزاند]؟ مهربانان، جان و دلِ خود را همان‌طور نثارِ تو می‌کنند.

نوید خسروانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۳:

مرحوم استاد محمود کریمی در صوتِ آموزش ردیف افشاری، این غزل را به‌زیبایی خوانده‌اند. نشر ماهور منتشر کرده است.

نوید خسروانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:

مرحوم استاد شجریان در صوتِ آموزشِ دستگاه راست پنج‌گاه این غزل را خوانده‌اند که پس از درآمد و پروانه و... وارد شور می‌شوند و برمی‌گردند راست پنج‌گاه. شاید از نسخه‌ی افشاری با لطفی و نسخه‌ی ماهور (فکر کنم با علی‌اف) زیباتر باشد. سایت وزین خصوصی هم این آموزش ردیف‌ها را دم دست گذاشته است؛ زاد الله توفیقاتهم

مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۱ در پاسخ به ارش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

در بیت "یرغو به قاآن بردمی" منظور این است که "دادخواهی از شاه پیش شاه ببرم ؟" در جای دیگر فرموده است که چون دوست دشمن است شکایت کجا برم ؟

مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

در بیت "یرغو به قاآن بردمی" منظور این است که "دادخواهی از شاه پیش شاه ببرم ؟" در جای دیگر فرموده است که چون دوست دشمن است شکایت کجا برم ؟

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

با سلام و احترام خدمت آقای رضای عزیز و سپاس از شرح خوبتان

 فراغ به معنای پیکان را در جایی پیدا نکردم لطفا منبع را ارائه فرمایید

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۳:

تنها یا تنهایی؟

گویی زیرکانه مصراع دوم به تنها و مصراع اول به تنهایی اشاره دارد ؛

درود و بدرود ..

 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۴:

زبان براورد و زخم را دهان لیسد
شاهکارست
ای کاش سروده های رودکی پیدا شود 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

کابوک آشیانی که چون زمبیل است و از بام خانه اونگ کنند تا کبوتر در ان لانه کند
تو پروریده کابوک آسمان بودی
از ان  قرار نکردی به اشیانه پست
 انوری

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴:

دم دی چون دم گرگ و پلنگ ناخوش بود و  با امدن بهار ان دم چون ژنگ مانی است

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰:

یشک نهنگ دارد - یشک نیش جانوران است

تابش در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

رو سر بنه به طاعت
در راه او فنا شو
بشکن بت هوس را
از رنج و غم رها شو

جهان بینی صفر و یک

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:

19

می لعل ده چو ناخنة دیدة شفق..............تا رنگ صبح ناخن ما را برافکند

 

معنی: سرخی آسمان هنگام غروب(شفق) مانند چشمی است که در اثر بیماری ناخنه در سفیدی آن خون دویده است. خاقانی از ساقی شرابی سرخ(لعل رنگ) طلب می‌کند که به سرخی آسمان هنگام غروب باشد تا بیماری او(کبودی ناخن) را رفع کند.

 

نکات ادبی: ناخن، ناخون بوده یعنی جایی که در آنجا خون وجود ندارد/ ناخنة : نوعی بیماری چشم/ دیدة شفق: اضافه استعاری(شفق مانند انسانی است که چشم دارد)/ در چشم‌درد(ناخنه)، خون به سفیدی چشم می‌دود و خاقانی شراب دیده‌ای که ناخنه می‌گیرد چون خون به سفیدی چشم می‌دود./ خاقانی کبودی ناخن را که در اثر ضربه کبود می‌شود به کبودی آسمان هنگام صبح تشبیه کرده است. / کبودی ناخن در این بیت مجاز از ناخوشی خاقانی است.

۱
۱۵۳۲
۱۵۳۳
۱۵۳۴
۱۵۳۵
۱۵۳۶
۵۷۲۹