مجید محمدی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۶:
هنوز این غزل از وحشی بافقی را ندیده بودم که در فقدان همزمان پدر و مادر همسرم سه بیت در همین حال و هوا سرودم
با دیدن این ابیات منقلب شدم
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
6
چون برکشد قوارة دیبا زجیب صبح..........سحرا که بر قوارة دیبا برافکند
معنی: گردون مانند شعبدهبازان، پارچهای ابریشمی از یقة پیراهن صبح بیرون میآورد(کاری که امروزه شعبدهبازان انجام میدهند و از لباس خود(غالباً از آستین) پارچه ابریشمی رنگین بیرون میآورند.) عجبا از شعبدهگری او که چنین کار عجیبی انجام میدهد. قوارة دیبا استعاره از خورشید است که چون پارچه ابریشمی زردرنگی از گریبان صبح برمیاید.
نکات ادبی: جیب= گریبان، یقه/ دیبا= پارچة ابریشمی رنگین/ قواره=واحد شمارش پارچه به اندازة یک لباس، اینجا یعنی یک تکه پارچه/ جیب صبح= اضافه استعاری، صبح به انسانی مانند شده که گریبان دارد/سحرا که: جمله معترضه به معنی عجب سحر و شعبدهای میسازد./ چون: قید تعجب است/ قواره و برکشیدن و جیب تناسب دارد
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
5
گردون یهودیانه به کتف کبود خویش..............آن زرد پاره بین که چه پیدا برافکند
معنی: گردون مانند یهودیان که پارچة زردرنگ آشکاری به لباس خود میآویختند، خورشید را بر لباس کبود خود، آشکار کرده است. لباس گردون از آن روی کبود(متمایل به سیاه) است که در دم دمهای صبح هنوز رنگ سیاهی بر چهره آسمان است.
نکات ادبی: جاندارپنداری گردون/ یهودیانه صفت نسبی است. یهودیان در حکومتهای اسلامی برای اینکه از مسلمانان متمایز شوند، پارچهای زردرنگ به لباس(بازو یا کتف) میبستند./ زردپاره= استعاره از خورشید
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
4
در ده رکاب می که شعاعش عنان زنان.............بر خنگ صبح برقع رعنا برافکند
معنی: با اینکه صبح دارد میرسد و فرصت بادهنوشی تمام شده است، اما ای ساقی! شرابی در پیالة ما بریز که درخشندگی و نورش از پرتو خورشید پیشی بگیرد و روشناییاش بر اسب مغرور(رعنا) صبح، پردة خجلت و شرمساری بیاندازد.(یعنی رسیدن روز هم نمیتواند مانع پیالهنوشی ما شود.)
نکات ادبی: خنگ صبح= اضافه تشبیهی(این ترکیب گواهی است که خنگ در بیت پیش استعاره از صبح است نه استعاره از خورشید.)/ رکاب= نوعی پیمانة شراب/ رکاب و عنان و خنگ تناسب دارند./ رکاب= نوعی پیالۀ هشتپهلوی بلند و حلقة فلزی که سوارکاران برای سوار شدن بر اسب، پای در آن میکردند./ شعاع از سویی معنی پرتوها و اشعة خورشید میدهد و از سویی چون رکاب، دایرهگون است معنی شعاع دایره هم میدهد. / عنان زنان= کنایه صفت از شتابان و تازان رفتن/ صورت مرتب مصراع دوم چنین است: بر خنگ صبح رعنا، برقع برافکند.
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
3
جنبید شیب مقرعة صبح دم کنون...........ترسم که نقره خنگ به بالا برافکند
معنی: چنان پرتوهای خورشید به جنبش درآمده است که بیم آن است که اسب نقرهگون صبح که خفته است در اثر تازیانههای نورانی خورشید، از خواب بجهد. صبح مانند خفتهای است که خاقانی بیم دارد از خواب بپرد برای همین ترسم آورده است. شاید اشاره به بیت پیشین دارد که با آمدن صبح، صبوحیکشان باید بساط عیش و نوش را جمع کنند.
نکات ادبی: شیب= عرب به ریش، شَیب میگوید. یادآور میشوم در زیارت ناحیه مقدسه آمدت است : أَلسَّلامُ عَلَی الشَّیْبِ الْخَضیبِ(سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده) پس شیب در شیب مقرعه به معنی سرازیری نیست/ مقرعه= تازیانه/ شیب مقرعه= رشتههای چرمی تازیانه، استعاره از پرتوهای آفتاب که صبحگاهان چنان تیز است که گویی به صورت انسان، تازیانه میزند./ خنگ= اسب سفید موی/ نقره خنگ= استعاره از صبح/ با بالا پریدن نقره خنگ یعنی برآمدن صبح/
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
2
مستان صبح چهره مطرا به می کنند..............کاین پیر طیلسان مطرا برافکند
معنی: مجال بادهنوشی صبوحیکشان(بادهنوشانی که بادة صبحگاهی(صبوحی) مینوشند) تا طلوع خورشید است. پس چون خورشید برآید گویی وقت بادهنوشیشان به پایان رسیده است. بین دو مصراع عبارت «تا زمانی که» پنهان است.
نکات ادبی: مطرا= تره و تازه، آبدار، مجاز از سرخوشی/ مستان صبح: دستهای از بادهنوشان، پیش از طلوع خورشید میگساری میکردند که به این شیوه صبوحیکشی میگویند./ چهره مطرا کردن: هم معنی نشستن عرق بر صورت بادهنوشان را میدهد هم کنایه از سرخوش و شنگ شدن از نوشیدن می دارد./ پیر: کنایه از گردون است که در مصراع قبل به عمد نقاب صبح را برمیکشید. زیرا پیر صفت روزگار(گردون) است و اینکه پیر را خورشید بیانگاریم اشتباه است./ طیلسان= لباسی شبیه ردای زاهدان مسیحی به رنگ سیاه است برای همین شب را به طلیسان مانند کرده است و صفت مطرا در معنی آبدار اشاره به شبنم سحرگاهی دارد که گویی جامة شب(طیلسان) را مرطوب کرده است.
محمد حسن ارجمندی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
گردون نقاب صبح به عمدا برافکند..............راز دل زمانه به صحرا برافکند
معنی: شب است و رازی به زیر پرده تاریک شب نهان است و گردون به عمد، نقاب از روی صبح برمیدارد تا راز زمانه که زیر پردة شب نهان مانده است، آشکار شود.
نکات ادبی: صبح: مجاز از خورشید/ جاندارپنداری گردون./ به صحرا افکندن: کنایه از رسوا کردن و برملا کردن راز است./ زمانه کنایه از روزگار است. زمانه از نظر زمانی با صبح تناسب دارد./ راز دل: اضافه استعاری/ دل زمانه: اضافه استعاری
همیرضا در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:
کلمهٔ اصلی «مآزار» بوده، «مآزار ز من» یعنی از من آزرده نشو.
مجتبی الام در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۱ در پاسخ به میریام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۳:
قصب به معنای نوعی پارچه است و قصب پیچ یعنی چیزی که در پارچه پیچیده باشند (برای پنهان کردن)
رضا از کرمان در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:
سلام
در بیت 12 مزار به چه معنی بکار برده شده است اگر مگزار است که بااین معنا بجای( ز) باید( ذ )استفاده شود وبه برداشت حقیر شاید مگریز منظور بوده دوستان گرامی اگر معنی این بیت را مرقوم فرمایند بر بنده منت گذاشته اند .
شاد وخرم باشید
قطره در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال:
این شعر همون مفهوم از نخورده بگیر بده به خورده را دارد
رضا آذرآیین در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ در پاسخ به ایرانی دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:
به پارسی میانه نیست ، گونهای نو از پهلوی (اشکانی) یا پارتی است .
حمید در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ای زاهد بدان که زهد تو هیچ تاثیری در گردش طبیعت ندارد
همچنان که نداشتن زهد در من هم هیچ تاثیری در کاینات ندارد
حنّان در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۳ در پاسخ به بی نام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید:
عالی، سپاس
کوروش در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا:
من احساس میکنم این قسمت ناقص نوشته شده یه سری ابیات باید باشن تا مفهوم سه تا بیت پایانی قابل فهم بشه
کوروش در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل چهارم - گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود:
اشعار پایانی سروده چه کسی هستن ؟
میتونید بیت اولشو تفسیر کنید ؟
Mohsen Salim در ۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۲ - فصل معرفت:
در بیت چهارم گوی درست میباشد
علی محمد حقیقت جو در ۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
با سلام و تشکر از سایت گرانبها و گران سنگ گنجور
سعدی اینقدر سلیس و روان این شهر زیبا و پر از معانی و پر از فنون شعری را سروده که فقط باید با جان و دل اون رو چند بار خواند و لذت برد .
سید محسن در ۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:
بنظر می رسد که عنبر را نمی ریزند . پس شاید زلف عنبر بو هم بتواند گزینه درستی باشد
تابش در ۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵ - مناجات: