گنجور

حاشیه‌گذاری‌های شهرام فرهادی

شهرام فرهادی 🌐


شهرام فرهادی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

متاسفانه خوانش شعرهایی که در این سایت گذاشتید یکی از یکی ضعیف تر است . شعر را یا خیلی احساسی می خوانند یا از سر تکلیف . تنها چیزی که به آن توجه ندارند معنای درونی و بیرونی شعر و اشارات و لفظها و تاملهای خاص حافظ بر برخی کلمات است .

 

شهرام فرهادی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

متاسفانه خوانش های شعری که گذاشتید یکی از یکی از ضعیف تر هستند . 

 

شهرام فرهادی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:

چرا اجرای زیبای فریدون فروغی از این شعر رو اضافه نکردی گنجور جان

 

شهرام فرهادی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۳ - غزل:

فکر کنم دو تا شعر مجزا بهم وصل شدن

 

شهرام فرهادی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۱:

در بیت ششم زان خون باید درست باشد

 

شهرام فرهادی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره:

مستسقی نوعی بیماریست که ظاهرا فرد از نوشیدن آب سیر نمیشود و سرانجام میمیرد. مولانا این تمثیل را زیاد در اشعارش بکار برده . عشق بیماریست که هیچ وقت سیر نمیشود مگر با مرگ ( مرگ درونی و عرفانی)

 

شهرام فرهادی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

عجیب است که جناب حافظ بعد از تابلوی نقاشی زیبایی که در چهار بیت اول برای مخاطب ترسیم می کند , او را مشتاقانه منتظر پایان این داستان عاشقانه میگذرد و ناگهان سراغ زاهد بخت برگشته می رود و یقه او را میگیرد که چرا بر درد کشان خرده میگیری؟؟ حافظ جان ما را تو خماری گذاشتی بقیه داستان چهار بیت اول چی شد؟؟؟

 

شهرام فرهادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

این آهنگ رو شکیلا جان هم بسیار زیبا به سبک خودش خوانده اما در اینجا آورده نشده

 

شهرام فرهادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

در آواز آقای ذبیحی در برگ سبز در مصرع دوم به جای مصرع فوق ( ای باد نای خوش نفس ) خوانده شد که بسیار زیباتر هم بنظر می رسد .

 

شهرام فرهادی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۲:

محبوبه جان : مفهوم این بیت این است :
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
روایتی که توی انسان در ذهنت از عشق داری اینقدر دور است که ارزش ان مثل یک پارچه کهنه و پاره در برابر یک بزاز نو یعنی پارچه فروش پارچه های نو می ماند . البته به نظرم اینجا جناب مولانا مثال خیلی نزدیکی نزدن.. چون به نظرم پندار ما از عشق در برابر واقعیت عشق و جریان معرفت مثل ریگی در برابر الماس یا قطره ای در برابر اقیانوس است.
اما بیت مورد علاقه ام از این شعر این است :
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
وقتی یک سالک در راه حقیقت پا می گذاره هر روز راز جدیدی رو از جریان معرفت در تجربیات درونی اش کشف میکنه.. توی این بیت مگه . گوش و هوش و حواس و تمام زندگی من تا زمانی که یک راز جدید از خرد ( اینجا به معنای خرد جریان معرفت ) به من الهام نشود تازه نمی شود . در بیت قبلی هم اشاره به همین داره که سالک راز جدیدی رو کشف کرده و به همین مناسبت در درون خود جشنی گرفته و به پرده گردانان و مجلس دارن میگه که سازی نو بزنن که امروز روز مبارکی است چون از فلک یعنی همون جریان معرفت درونی یک راز و آوازی جدید به او الهام شده است .

 

sunny dark_mode