گنجور

بخش ۱ - آغاز داستان

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار
 

کنون خورد باید می خوشگوار

که می‌بوی مشک آید از جویبار

هوا پر خروش و زمین پر ز جوش

خنک آنک دل شاد دارد به نوش

درم دارد و نقل و جام نبید

سر گوسفندی تواند برید

مرا نیست فرخ مر آن را که هست

ببخشای بر مردم تنگدست

همه بوستان زیر برگ گلست

همه کوه پرلاله و سنبلست

به پالیز بلبل بنالد همی

گل از نالهٔ او ببالد همی

چو از ابر بینم همی باد و نم

ندانم که نرگس چرا شد دژم

شب تیره بلبل نخسپد همی

گل از باد و باران بجنبد همی

بخندد همی بلبل از هر دوان

چو بر گل نشیند گشاید زبان

ندانم که عاشق گل آمد گر ابر

چو از ابر بینم خروش هژبر

بدرد همی باد پیراهنش

درفشان شود آتش اندر تنش

به عشق هوا بر زمین شد گوا

به نزدیک خورشید فرمانروا

که داند که بلبل چه گوید همی

به زیر گل اندر چه موید همی

نگه کن سحرگاه تا بشنوی

ز بلبل سخن گفتنی پهلوی

همی نالد از مرگ اسفندیار

ندارد به جز ناله زو یادگار

چو آواز رستم شب تیره ابر

بدرد دل و گوش غران هژبر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » ایران من » مرگ اسفندیار

همایون شجریان » ایران من » کمانچه، مقدمه و آواز مرگ اسفندیار

علیرضا قربانی » از خشت و خاک » تصنیف بوی مهر

عبدی بهروانفر » اسفندیار مغموم » اسفندیار مغموم اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 1875

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن شمس در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۶:۳۶ نوشته:

دوستان گنجور خسته نباشید. این موارد را اگر توانستید تصحیح کنید
` درفشان شود`، درست آن "در افشان شود..." است.
"به عشقِ هوا بر زمین شد گوا..." نادرست و بی‌ معنی است و درستِ آن این است:
سرشکِ هوا بر زمین شد گوا - به نزدیکِ خورشیدِ فرمانروا
که تصویر بارش است.

 

رهام در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

پالیز به معنی باغ و بستان است و گویند که همان پردیس است که به این صورت درامده

 

ادروک در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۵ نوشته:

پالیز همان جالیز است

 

ادروک در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۱ نوشته:

بلبل در نگاه مردم ایران از دیر باز سخنگویی فارسی بوده است در ابیات اخر فردوسی می فرماید بلبل به هنگام اندوه شبانه بر مرگ اسفندیار می موید می دانیم نام بلبل در گذشته زندواف بوده است که یعنی از زند می گوید و زند تفسیر اوستا است ایرانیها با گذر هر هزاره تفسیری بر اوستا می نوشتند که نخستین زند بود و دومی پازند . با امدن اسلام مردمی که تشنه درستی بودند و اشه و رادی و راستی را پیشه می کردند کلام محمد ختمی مرتبت که درود پاکان بر او باد را پذیرفتند و به اسلام اری گفتند و بلند مرتبه ترین دانایان را که مایه فخر و برمنشی ادمیت شدند پیش کش جهان کردند باشد که باز حکیمان از این بوم و بر ببالند و باشد که چشمان ناقابل من به زیب رویشان روشنی گیرد امیدوارم

 

رهام در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۹ نوشته:

آقا/خانم ادروک عزیزپردیس به معنی باغ و بستان است ودر پهلوی پالیز شده گرچه امروزه از پالیز به عنوان محل کشت صیفی جات برای اطلاع بیشتر پیشنهاد میکنم ویکی پدیا واژه باغ را ببینید

 

ادروک در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

دانم ، اما امروز برای جای کشت صیفی جات نام خوبی داریم وانگهی پردیس هم تنها برای خیابانها و نامگذاری شان به کار می بریم بیا پالیز را همان طور به کار ببریم که مردم می دانند وگر نه دو لغت را به کار ببریم با معنی همانند شیباندن بحث است و اورنده منگی و دنگیست خلق را ، سپاسداریم که نوشته هایم را خوانده اید

 

علی زارعی طوسی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

با درود
حکیم طوس در آغاز این حکایت زیبا از براعت استهلال استفاده نموده ( شگرف‌آغازی که قدیمیان علم بدیع آن را براعت استهلال می‌نامیدند یکی از آرایه‌های ادبی است.
شگرف‌آغازی آنست که سخنور یا نویسنده آغاز سروده خود را چنین بنویسد که پیش‌زمینه مطلب اصلی سروده در آن گنجانده شده باشد یعنی خواننده با خواندن چند بیت آغازین شعر به درونمایه اصلی شعر پی ببرد.)
و البته شکایت حکیم طوس از تنگدستی و مشکلات مالی در ابیات ابتدایی نیز درد آور است و جای افسوس دارد.

 

علی فرازیان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۰ نوشته:

در خصوص این شعر به چند نکته اشاره میکنم
شاید که دوستان پاسخی بدهند :
فردوسی معمولا یا از دهقان نقل می کند یا از موبد ، ولی در داستان رستم و اسفندیار از بلبل نقل قول میکند
و نکته بعدی اینکه در مقدمه اشاره میکند که بلبل به زبان پهلوی سخن می گوید و بر مرگ اسفندیار ناله سر میدهد

 

یاسمن شکری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۲ نوشته:

شعر سعدی *شاهنامه

 

شمس الدین جلیلیان در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۰ نوشته:

گزارش داستان از زبان بلبل شاید از این روست که بلبل نماد غم و اندوه و ناله اش سوزناک است و شاید هم از ابن رو باشد که بلبل زندواف سوگوار بزرگ ترین گستراننده ی آیین بهی (اسفندیار) است .همان گونه که ایرانیان هر ساله آیین سوگ اسفندیار را برپا می داشته اند .

 

علی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۸ نوشته:

بلبل در اینجا کسانی هستند که زبان پهلوی میدانستند و صدای خوبی هم داشتند و گوسانی میکردند

 

دکتر امین لو در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۷ نوشته:

در شاهنامه چاپ انتشارات امیر کبیر در ابتدا این پنج بیت نیز آمده است.
به نام خداوند پیروز گر خداوند دیهیم و فر و هنر
که او داد بر نیک و بد دادگاه خداوند خورشید و رخشنده ماه
اگر شاه پیروز بپسندد این نهادم بر چرخ گردنده زین
زما باد بر جان شاه آفرین دل او مبادا به کیهان غمین
جهاندار پیروز یار تو باد سر اختر اندر کنار تو باد
این پنج بیت به طور ضمنی مدح پادشاه زمان فردوسی و به احتمال قوی ستایش سلطان محمود است. شاید این ابیات را فردوسی در مرحله دوم تکمیل شاهنامه که در زمان سلطان محمود بود اضافه کرده است. می دانیم شاهنامه در دو مرحله سروده شده است اول در زمان سلسله سامانیان که حدود سی الی سی وپنج سال طول کشیده و مرحله دوم در زمان سلطان محمود غزنوی که حدودپنج الی هفت سال طول کشیده است.
---------------------------------------------------------
در شاهنامه چاپ انتشارات امیر کبیر در مصرع اول بیت چهارم به جای کلمات "فرخ مر" کلمات "این خرم" و درمصرع دوم بیت هشتم به جای فعل "بجنبد" فعل "بخندد" و درمصرع اول بیت دوازدهم به جای" به عشق" "سرشک" و در مصرع دوم بیت سیزدهم به جای فعل "موید" فعل "جوید" آمده است همچنین مصرع دوم بیت آخر بدین صورت است بدرد دل پیل وچنگ هژبر
---------------------------------------------------------
در شاهنامه تصحیح شده مصطفی جیحونی در مصرع اول بیت چهارم به جای کلمه " فرخ" کلمه ".خرم" در مصرع اول بیت هفتم به جای کلمه " نم" کلمه "دم" در مصرع دوم بیت هشتم به جای کلمه " نجنبد" کلمه "نچسبد" آ»ده است.
---------------------------------------------------------

 

بنده در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ نوشته:

با سلام
شرح ابیات توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
https://www.aparat.com/v/L7EJH

 

رفیعی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ نوشته:

مرگ اسفندیار از نظر من شکوهمندترین و غمگین ترین , داستانِ شاهنامه است! حتی از داستانِ رستم و شغاد هم دردناکتر و گزنده تر!
اسفندیار, این شهزاده ی رویین تر, سالها با سختی و درد و عذاب زندگی کرد , ستم های پدرش و مرگ فرزندانش او را در جوانی, به پیری رساندند! و در پایان هم که رستم با خدعه و نیرنگ این چنین جانِ او را گرفت!
رستم,به اندازه ی به اسفندیار بد کرد که گشتاسب, به اسفندیار ستم کرده بود!
بعد خواندن این داستان, موسیقیِ شاهکار همایون شجریان بر این داستان را بشنوید و لذت ببرید!
بعد از خواندن این داستان, بااینکه سالهاست از زمان خواندنش برای من میگذرد اما هربار که این داستان را تصور میکنم,قبلم به درد می آید...
مرگ اسفندیار...

 

فرشید در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۰ نوشته:

زیبا نگاشته ولی مخفی
او با زیرگی گفته گه مردم چگونه بین رستم جهان پهلوان خود و افراسیاب محاجم افراسیاب را امتخاب میکنند و برای او گریه و مویه میکنند
بلبل مست مردم وطن من هستند که بر سر و سینه خود میکوبند و ناله میکنند که ای وای بر رنج مرگ اسفندیار و حال انکه نعره ازادی بر سینه رستم فریاد میزد

 

الهام در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ نوشته:

آقای رفیعی در این که گشتاسب به فرزندش خودش ستم کرد تردیدی نیست اما در این داستان اسفندیار نمی بایست صرف اعتقاد «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» دستور ناروای پدرش رو بپذیره، به سیستان لشکرکشی کنه و بخواد پهلوان ایران زمین رو که در سراسر زندگی اش به ایران خدمت کرده و اکنون در دوران کهنسالی هست رو دست بسته به نزد پادشاه ببره

 

یسنا در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۸ نوشته:

به نظر من تراژدی ها و سوگنامه های شاهنامه از تمامی تراژدی های ادبیات ملل دنیا اصیل تر و فرا تره.
در اکثریت تراژدی ها ما تقابل خوب و پلید رو مشاهده کردیم؛ از قبیل آثار شکسپیر و یا داستانی عاشقانه که سرانجام نیکویی نداره؛ ولی کمتر تراژدی هایی پیدا میشن که نبرد نیکو و نیکو رو به تصویر بکشن؛ مانند رستم و سهراب و رستم و اسفندیار که از جور زمانه مجبور به تقابل شدن و هیچ یک از دو طرف را نمیتوان پلید دانست

 

حسین شنبه‌زاده در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۰ نوشته:

ببخشید که به‌عنوان یک بی‌سواد در بحث ادبیِ دوستان شرکت می‌کنم؛ ولی هرچه از قدرت و درخششِ این «براعت استهلال» فردوسیِ کبیر بگم کم گفته‌ام. هر بار خوندنش برام مثل بار اوّله. هر بار میخکوبم می‌کنه. تصاویرِ زنده و روشن و جون‌داری که بسیار شاد شروع می‌شن (چون هفت خان، یا هفت خوان اسفندیار تازه تموم شده و وقت جشن گرفتنه)؛ ناگهان خداوندگار طوس، نهیبی به خواننده می‌زنه دربارهٔ فقر خودش، اما جز این خراشِ کوتهِ خاطر، دلِ خواننده هم همراه با شاعرْ شاده، به مِی‌خواری و درم‌پراکنی و قربانی کردن می‌گذره، در هوای خوش و پر جوش و خروشِ شادترین بهار؛ ولی کم‌کم تصاویر و الفاظْ غمگین و غمگین‌تر می‌شن، کم‌کم به موتیف‌هایی از قبیل ناله و گریه و جامه دریدن و این کلمهٔ درخشان و متأسفانه فراموش‌شدهٔ فارسی، یعنی «دُژَم» (معمولاً در معنای غمگین و خشمگین همزمان) می‌رسیم، کم‌کم این «غمِ لعنتی» به جانِ خواننده می‌زنه، کم‌کم، کم‌کم، آغازِ این غمگین‌ترین، درخشان‌ترین، و جانفرساترین داستانِ شاهنامه (و شاید تمام اساطیر جهان)، به این «داستان داستان‌ها»، که توش فردوسی به سوگِ عزیزترین و برومندترین فرزندِ طبعش، و دلاورترین پهلوان اساطیر جهان، یعنی رستم می‌شینه، به اوجِ جانکاه خودش نزدیک می‌شه. حرکت از منتهای شادی به قلهٔ غم، درخشان‌تر و قوی‌تر از این قابل تصور نیست؛ و فردوسی با زیرکیِ تمااااام از سرودنِ سوگنامهٔ مفصل پرهیز کرده و دلیل و طرفینِ این غمِ حقیقتاً کُشنده رو فقط و فقط در دو بیت به روشنی توصیف کرده و شرح داده. دو بیت که مثل سنگین‌ترین و سریع‌ترین تازیانه‌ای بر جان مخاطب فرود میاد. فقط در دو بیت از سوگ اسفندیار و اندوهِ کُشندهٔ نفرینی که رستم به جان می‌خره حرف زده. این شعر نیست، این اعجازه، جادوست، معجزه‌ست.
اما رفقا! من البته سوادی در زمینهٔ ادبیات ندارم و نوآموزم؛ ولی افرادی که این کامنت رو می‌بینن، لطفاً دقت کنن؛ هرگز نمی‌شه در زمینهٔ تصحیح شعر گفت «به نظرِ من، فلان کلمه باید یه طور دیگه نوشته بشه». جسارتاً شما هر کس باشید، حتی اگه محمد قزوینی و جلال خالقی مطلق باشید، نظرتون به خودیِ خود در تصحیح شعر اهمیت نداره. اگه ایراد تایپیِ فاحش می‌بینید که مشخصاً ایراد تایپیه یا به وزن مسلطید و تشخیص می‌دید که یه کلمه مشخصاً مُخلّ وزنه باید تذکر بدید (معمولاً تذکرات دوستان در این باب هم اشتباهه و تسکینِ عروضی رو مُخلّ وزن تشخیص می‌دن)؛ اما اگه فکر می‌کنید یه کلمه یا جمله «خوش نمی‌شینه»، نظرتون و فکرتون واقعاً هیچ اهمیتی نداره جز این که دیده باشید در نسخه یا تصحیحِ دیگه‌ای، طور دیگه‌ای نوشته شده. در این صورت باید بفرمایید «در فلان نسخه، فلان طور گفته شده»، یا «فلان استاد، فلان‌طور تصحیح کرده». در غیر این صورت، و در صورتی که از نسَخِ دیگه، یا از تصحیحات دیگه اطلاع ندارید، روا نیست نظر بدید که «فلان کلمه باید فلان‌طور باشه». مخلص همگی.

 

امیرحسین محمدی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۰ نوشته:

این شعر یکی از زیبا ترین حسن تعلیل‌هایی است که من در اشعار فارسی مشاهده کردم. آن جا که صدای بلبل را به مویه‌ی آن برای اسفندیار به زبان پهلوی بیان می‌کند

 

مهیار در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۷ نوشته:

سوای از مواردی که در مورد بلبل گفته شد،حکیم فردوسی یک حس تعلیل زیبا آورده است و آن این که می ‌فرماید : نه ،نه ،بلبل عاشق گل نیست. بلبل دارد از مرگ اسفندیار چنین ناله می‌کند.

 

علی در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۰ نوشته:

لطفا تصحیح شود:
ز بلبل سخن گفتنی پهلوی ----> ز بلبل سخن گفتن پهلوی

 

جهن یزداد در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۶ نوشته:


 همه بوستان زیر برگ گلست
 همه کوه زیر گل و سنبل است
شب تیره بلبل نخسبد همی
 گل از باد و باران نجنبد همی
 بدرد همی باد پیراهنش
درفشان شود باد اندر تنش
کداند که بلبل چگوید همی
بزیر گل اندر چه موید همی
نگر بابدادان که تا بشنوی
زبلبل سخن گفتن پهلوی
 همی نالد از مرگ اسفندیار
 ندارد بجز ناله زو یادگار

یاد این سروده سعدی افتادم
دریغا که بی ما بسی روزگار
 بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
 بیاید که ما خاک باشیم و خشت

 

جهن یزداد در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۰ نوشته:

نگر بامدادان که تا بشنوی
 زبلبل سخن گفتن پهلوی

 

جهن یزداد در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ نوشته:

نگر بامدادان درست است
 فردوسی پیوسته نگر را به معنی دقت کردن سیر کردن اورده است بلبل بامدادان میخواند و نه سحرگاه کما اینکه سحرگاه از سخن فردوسی نیست

 

احمد ترکمان در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۴ پاسخ داده:

به پالیز بلبل بنالد همی  (پالیز:بوستان.گلستان.باغ)

گل از ناله او ببالد همی   (ببالد:افتخار کند)

بخندد همی بلبل از هر دوان  (دوان:از هر پروازی)

چو بر گل نشیند گشاید زبان  (زبان:آواز خواندن)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.