حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
سلام بر دوستان
فردوس برای هرکه یک جور خوش است
بر می زده با شراب انگور خوش است
بر مرد عزب با دو سه تا حور خوش است
بر مرد عمل با سیخ و وافور خوش است
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سعدی در بیت نهم اندام و کمر معشوق را به مو تشبیه کرده و گفته اگر کمرت را صدبار اندازه بگیرند باریکتر از موست:
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از مویی و مویت تا میان باشد
این توصیف و تشبیه زیبا و مقایسه اندام معشوق با مو را امیرخسرو دهلوی به اوج رسانده و میگوید:
به تن چو تار مویت نهی ار دو صد جهان غم
ندهم به هیچ حالی دو جهان به تار مویت
محسن جهان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۶:
تفسیر ابیات ۶ الی ۸.
جناب عطار خطاب به پروردگار میفرماید: به من گفتی اگر طالب من هستی مرا در جان و روح خودت بیاب. و از زمانیکه در جستجوی تو در درون خود هستم تو را بی نشان یافتم.
به یکباره دل من در این امتحان سوال میکند که، من کیستم که تو مرا مورد آزمایش قرار دادی (در حالیکه من در وجود ذات لایزال تو ذوب شدهام).
لحظهای که به وصال تو نائل شدم، تمامی کائنات از نظرم محو شد. و بجای آن تو در نظرم نشستی.
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹:
معشوق شعرا معمولا لاغراندام و ریز و دارای بدنی ظریف و باربیطور است. تقریبا همه شعرا در اشعارشان معشوق خود را باریک اندام توصیف و تن و بدن یار را به گل تشبیه میکنند و او را گلاندام میخوانند و ظرافت تن و اندام دوست را با ظرافت گل مقایسه میکنند و میگویند اندام معشوقشان مثل اندام گل ظریف و باریک و زیباست. این توصیفات زیبا از تن باریک و اندام ظریف و گلمانند معشوق را امیرخسرو دهلوی در بین هشتم این غزل به اوج میرساند و تن و بدن معشوقش را به تار مو تشبیه میکند:
به تن چو تار مویت نهی ار دو صد جهان غم
ندهم به هیچ حالی دو جهان به تار مویت
سعدی نیز چنین توصیف زیبایی از اندام و موی معشوق دارد و میگوید اگر کمر و مویت را صد بار اندازه بگیرند کمرت از مو باریکتر و مویت تا کمر است:
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از مویی و مویت تا میان باشد
ابیاتی دیگر در همین باب تشبیه مو و کمر:
کس موی میانت نکند یک سر مو فرق
تا ساخته ای موی میان را کمر از مو
(امیرخسرو دهلوی)
ای سرو گلندام که داری کمر از مو
بر مو کمری نیست مناسب مگر از مو
(محتشم کاشانی)
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸:
واو عالی
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
سعدی در غزل دیگری میگوید:
ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
به چه کار آیدت آن دل که به جان نسپاری
و در این غزل خطاب به زاهدنماها و کسانی که بیت بالا را نقد میکنند و به آن ایراد میگیرند، میگوید:
آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همیبیند ز معنی غافلست
حافظ هم همین چنین نظری دارد و در بیانی زیبا میگوید:
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
این سه بیت در سه غزل متوالی ۷۱ و ۷۲ و ۷۳ ارتباط معنایی دارند.
برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگ است
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
نیکخواهانم نصیحت میکنند
خشت بر دریا زدن بیحاصل است
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
وای خدای من. امروز ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ برای اولین بار این غزل را خواندم (شاید قبلا خوانده بودم و دقت نکرده بودم) و به بیت چهار که رسیدم چشمانم پر از آب شد و غرق شوق و ذوق و مستی شدم و نیم ساعت فقط این بیت را تکرار کردم و بیصدا اشک شوق ریختم. چه کردی سعدی با من امروز
برگ بی برگی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۰۷ در پاسخ به مسعود عباسی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
سلام جناب عباسی عزیز و بزرگوار ، وقت بخیر ، همانطور که می دانیم راههای تماس همه ما در دستان گرامی دوستان گنجور بوده و اگر امکان تبادل اطلاعات تماس فراهم باشد که جای بسی خوشوقتی خواهد بود ، با توجه به اینکه شاهد پیشرفت بسیار خوب و مستمر امکانات گنجور هستیم شاید این توقع برای امکان ایجاد اتاق گفتگوی خصوصی توقعی دور از دسترس نباشد .
با سپاس از شما و گردانندگان این سایت ارزنده
محمدتقی عارفیان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۹ در پاسخ به م شریعتی دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست:
سلام بزرگوار
گویا "مظاهر کثرت" درسته؛ واژهای به نام مظار نداریم اصلا
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:
سلام بر دوستان
گر عمر بکام و بخت یارت باشد
دائم می و معشوق کنارت باشد
عالم همه تحت اختیارت باشد
چون پیر شوی زهر مارت باشد
مسعود عباسی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
سلام. وقت تان به خیر. امکان دارد یک پل ارتباطی برای ارتباط با خودتان معرفی کنید؟
سپاس.
بیژن آزاد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - در مدح ابوالحسن علی لشگری:
بهتر است بیت بند بعد از ابیات هر خانه نوشته شود چون بند مربوط به ان خا
نه است.
بیژن آزاد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - در مدح ابوالحسن علی لشگری:
بند اول/ابر آزادی=ابر آزاری
آروین یوسفی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
تشخیص مخاطب حقیقی در اشعار سعدی، حافظ و دیگر شیرین سخنان پارسی گو، کاریست که نمیتوان با اطمینان آن را انجام داد زیرا که دانستۀ ما از زیر و زبر زیست این بزرگان کافی نیست و تنها بر تصور و گمانی تکیه میکنیم که بسیار متزلزل است. با این حال بنده به حدس خود، معشوق این سروده را پروردگار در نظر میگیرم از آنجا که بدین گونه، معنا ملموس تر و به کلام نزدیک تر است.
«صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت | بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت»
سعدی در این بیت از شیرینی مرگش که منجر به وصال و دیدار معشوق میشود سخن میگوید.
صبحی که چشمم به نور تو روشن شود، روزیست که به ملکوت پیوسته ام و برای دیدار و وصال تو حلقۀ درب آسمان را میکوبم. (آسمان استعاره از منزل پروردگار است)
«سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد | گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت»
هیچ بنده ای طالب تاج و تخت پادشاهی نخواهد بود، اگر فقط یک بار با گدایی کردن از تو به نوایی برسد. زیرا که یک نظر از تو به گدایان (بندگان)، آنان را از پادشاه نیز توانگرتر میکند.
«پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنهها رود | چون پس پرده میرود این همه دلرباییت»
اگر رخ بنمایی و جمال خود را نشان بدهی، چه آشوب و غوغایی که از زیبایی پنهان شده در پس پردۀ حجاب تو به پا نمیشود.
«گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن | تا شب رهروان شود، روز به روشناییت»
تنها کافیست گوشۀ چشمی از سر لطف، به عاشقانت نگاه کنی تا دلهای سیاه و چون شبشان، مثل روز روشن شود. (رهروان استعاره از عشاق است)
«خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو | عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بینواییت»
در مقابل شکوه تو، مردمان بی عشق، جزای گناهانشان را پس میدهند و ما (عاشقان)، قصۀ در به دری و بی نواییمان از فراق تو را سر میدهیم.
«سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر | سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت»
هیچ کس از فرمانروایان و پادشاهان زمینی اطاعت نمیکند، اگر آن پادشاه، خود سر بندگی بر تو فرو نیاورده باشد.
«وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن | کآتش آن فرو کشد، گریهام از جداییت»
اگر زمانی خواستی مرا از خودت برانی، مرا به دوزخ بفرست. چرا که مگر آتش دوزخ بتواند مانع گریه و زاری من از غم جدایی تو شود.
«راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی | تا به خیال در بود، پیری و پارساییت»
ای سعدی! انزوا و بی معشوقی، راه و روش تو نیست؛ چرا که زهد و پارساییت در زمان پیری، در خیال و آرزوی معشوقی که از آن پرهیز کرده ای باطل و بیهوده میشود.
آروین یوسفی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۴ در پاسخ به Amin Chatrrouz دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:
خیر امین عزیز. این بیت حدیث نفس وحشی است که به او اشتباهاتش را یادآوری میکند و تغییر گوینده و تبدیل Monologue به Dialogue در اشعار کهن پارسی مرسوم نیست.
ملیکا برزگر گنجی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۷:
سلام میشه لطفا معنی و مفهوم بیت ۱۰ را لطف کنید . بیت خضر را میکند از چشمه حیوان دلسرد...
شیدایی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۳ در پاسخ به امين احمدي دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶:
سلام
نیست از آنرو یعنی به این معنی نیست که نگاری ندارم و عاشق نیستم ترجیحم براینه که ازش حرفی نزنم
برگ بی برگی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست
برای رواق معانی متفاوتی بیان شده اما بنظر میرسد در اینجا مراد آسمان یکتایی و بی انتها باشد، منظر چشم به معنی دیدگاه و جهان بینی ست، مخاطب حضرت دوست است و حافظ نگرشِ اولیه انسان به هستی را نگاهی آسمانی و خدایی میداند اما پس از ورود انسان از عدم و بی فرمی به جهانِ ماده نگاه و بینشِ انسان نیز بنا به ضرورتِ حیات تغییر یافته و به نگرشی جسمی و مادی تبدیل می شود، به بیانی دیگر عرفا معتقدند همه انسانها قبل از اینکه در قالب جسم پای به عرصه هستی بگذارند از جنس عدم یا خداوند و هشیاری محض بوده و بمنظور تطبیق شرایط جسمی خود با این جهان ماده ناچار به بهره بردن از خرد و هشیاری جسمی خود میگردند که این هشیاری جدید با گریه های طفل برای بیانِ خواسته های خود در روزهای نخست حیات مادیش آغاز شده و بتدریج گسترش پیدا میکند تا جاییکه هشیاری و خرد غالب در انسان شده و جهان را فقط با این هشیاری و خرد می بیند، حافظ میفرماید اما اینگونه نگاه جسمی به هستی قرار نیست تا پایان عمر جسمانی انسان ادامه یابد پس از خداوند میخواهد همانندِ روز الست و حتی در طفولیت که منظر نگاه او به وسعت آسمان و بینهایت خداوندی بوده بار دیگر از روی کرامت بازگشته و در همان آشیانه یا خانه خود (که از آغاز ساکن بوده) فرود آید تا دگرباره او یا هر انسان عاشق دیگری جهان را با هشیاری و خرد خدایی خود نظاره کند، با این تغییر زمینهٔ بازگشتِ انسان به اصلِ خداییِ خود فراهم و تبدیلِ کامل به او آغاز میشود زیرا نگاه خداوند به جهان نگاهی عاشقانه و با دید وحدت وجود است اما نگاه انسانی که با هشیاری جسمی به جهان مینگرد تفرقه و جدایی ست ، و همین دید جسمی محدودیت اندیش است که موجب تمایز و برتری طلبی انسان شده، دردهایی مانندِ دروغ، حسادت، خشم، کینه، نفرت و انتقام جویی را تولید و در نتیجه جنگهای ویرانگر را در پی خواهد داشت، اما نگاه به جهان با دید هشیاری و خرد اولیه انسان که همان دید خداوند است نه تنها هم نوع خود با هر رنگ، نژاد و باور بلکه کل هستی را پرتوی از آن نور کل یعنی یک هشیاری و عشق ورزیدن به همه مخلوقات را همان عشق ورزی به آفریدگار می بیند .
سیامک یوسفی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳۶: