گنجور

حاشیه‌ها

سفید در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۳۳ - گفتگوی خسرو و شیرین:

 

برانم زین دل دیوانهٔ خویش

که آتش در زنم در خانهٔ خویش...

 

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست 

وز عمر مرا جز شب دیجور  نماندست 

مهر در اینجا ایهام  داشته و علاوه بر معنی خورشید ،  معنی عشق را نیز تداعی  میکند و مخاطب حضرت دوست است که نور انسان نیز پرتوی از آن نور میباشد ، نور آن خورشید  به ذات است و نور انسان قائم به او  ، پس با حضور انسان در این جهان ماده ، لاجرم فراق و دوری از آن خورشید آغاز  شده و  بدون آن مهر ، روز و ایام زندگی انسان  در تاریکی فرو رفته ، همچنین عشق رخ حضرتش که از  روز الست در دل انسان بود جای خود را به عشق و دلبستگی  به چیزهای این جهان فرم و ماده میدهد که در نتیجه ، عمری  زیستن در تاریکی شب ذهن  بدون نور و عشق را  بدنبال خواهد داشت ، حافظ در ادامه به شرح این فراق و هجران می پردازد .

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم 

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست 

"هنگام وداع" میتواند لحظه تولد و  ورود انسان به این جهان باشد  که غالبن  با گریه نوزاد حیات مادی او شروع میگردد مانند اینکه مادری طفل خود را رها کرده و با او وداع کند  جان و هشیاری خدایی انسان نیز تا رسیدن طفل به بلوغ و رشد جسمانی و عقلی ، بطور موقت با او خداحافظی  میکند  ، عارفان در آثار خود این را جفای یار  یا جفای چرخ هستی و روزگار نامیده اند ، جفایی که  برای تطبیق شرایط جدید زیست انسان که از بی فرمی پای به جهان فرم گذاشته ، گریز ناپذیر  است ، از این لحظه چشم عدم بین انسان جای خود را به چشم حسی داده و او  دیگر نمی تواند رخسار حضرت دوست را با این چشم ببیند و با این ندیدن ، آن نور  یا جهان بینی چشم عدم که چشم خداوند است از دست رفته و نور یا بینایی حقیقی انسان نیز  پابرجا نمانده ،  نگرش انسان به جهان با چشم حسی و مادی شروع میشود .

می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت 

هیهات از این گوشه که معمور نماندست 

با گذشت ایام و رشد جسمانی انسان، رفته رفته جز خیال و تصوری دور از آن رخسار زیبای خداوند به یاد آن چشم عدم بین نمانده و با دور شدن تدریجی این خیال ، سروش و پیغامی غیبی از سوی حضرتش با افسوس می گفت که صد حیف ، از این گوشه چشم که آبادان نمانده  یعنی  اکنون ای انسانی که به کمال جسمانی و خرد رسیدی  ، تو که از جنس عدم هستی ، میتوانی و این فرصت به تو داده شد که با حضور خود در این جهان با بینش و دیدن جهان از دریچه و گوشه چشم خدا به آبادانی چشم نظر خود بکوشی ، قدر مسلم منظور معماری مادی و ساختن آسمان خراش  و پل و جاده نبوده زیرا این کارها را که انسان از دیرباز با عقل و خرد جسمی خود انجام داده و می دهد ، بلکه عمارت کردن و آبادانی جهان بینی اوست که موجب پیشرفت مقام انسانی میشود که خواست آن خرد کل از انسان بوده و کار اصلیش در این جهان تعیین میگردد که اولین قدم  شناخت و کسب معرفت  نسبت به خود و جهان است .

وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت 

از دولت هجر  تو کنون دور نماندست 

حافظ میفرماید  شروع کار معنوی با طلب آغار می شود ، یعنی درخواست وصل  و دیدار رخسار زیبای حضرت دوست  ، و این شوق وصال است که اجل یا مرگ  جان اصلی انسان را از سر وی دور می دارد ، یعنی پس از دریافت آن سروش و پیغام  ، اگر انسان  هرچه  زودتر طلب وصل نداشته و در تاریکی شب ذهن به زندگی مادی خود ادامه دهد تا مرگ جسمانی او فرا رسد ، خیال آن رخسار زیبای حضرت دوست بکلی از او دور شده و آن نور و خورشید رخسار  در او غروب میکند . حافظ  در مصرع دوم میفرماید اما انسانی که غم هجران و فراق حضرت دوست را درک نموده و با شناخت خود تشخیص دهد که از جنس خداوند و عدم بوده  ، پس در این جهان غریب و نیازمند بازگشت  و وصل به اصل خود  میباشد ، از دولتی و برکت این تشخیص  ، آن خورشید و نور کل اکنون از چنین انسانی دور  نمانده و جای امیدواری برای دیدن دوباره آن رخسار زیبا وجود دارد. اجل در مصرع اول به معنی  مرگ و نیستی ، و در مصرع دوم به معنی موعد و هنگام آمده است ، موعد دیدار دور نماندست .

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید 

دور از رخت این خسته رنجور نماندست 

رقیب در اینجا همان دید حسی و جسمی ست که با وداع آن یار مهر رخ از مرکز و درون انسان ، جای وی را اشغال کرده و به دروغ خود را بجای همان یار یا اصل انسان جا زده و انسان که تصور و خیالی بعید از آن رخ و مهر  را در خاطر دارد نیز باور میکند که این بینش جدید حسی و جسمی  ، خود وی است ، پس این خود کاذب را  خود اصلی پنداشته و مناسبات خود  با جهان را با این نگاه و  بینش حسی و جسمی  تنظیم می کند  ، حافظ میفرماید شناخت این هجران و احساس  غم فراق آنقدر به درازا کشید که نزدیک بود دم و لحظه ای فرا رسد که این رقیبت  او یا هر انسان دیگری که در شب دیجور ذهن بسر میبرد را نا امید کرده و بگوید که دیگر کار از کار گذشته و زمان بازگشت انسان به اصل خود سپری شده است ، نکته مهم در مصرع دوم خسته و زخمی شدن انسان در  نتیجه دوری از رخسار  زیبای  حضرت دوست است ، که از دریچه چشم رقیب به جهان نگریسته و ثمری جز رنجوری و بیماری برای وی به همراه نداشته و اکنون  با شناخت و معرفت خود و لطف خداوند به این بینش رسیده است که برای رهایی از این زخم و دردها  و رنجوری و بیماری ، راهی جز بازگشت به اصل خدایی خویشتن و نگریستن دگرباره جهان با  دید آن عقل کل  ندارد . مولانا  نیز در این باره میفرماید  : 

دیده ما چون بسی علت دروست  / رو فنا کن دید خود در دید دوست 

دید ما را دید او نعم العوض / یابی اندر دید او کل غرض 

طفل تا گیرا و تا پویا نبود / مرکزش جز گردن بابا نبود 

چون فضولی گشت و دست و پا نمود / در عنا افتاد و در کور و کبود  

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن 

چون صبر توان کرد  که مقدور نماندست 

حافظ میفرماید  اما حال که با لطف و عنایت  حضرت دوست  ، انسان به غم هجران و فراقش دست یافته و به این آگاهی رسیده  که علاج رنجوری و بیماریش وصل و دیدار دوباره آن خورشید رخ  است چاره ای جز صبر ندارد که الصبر مفتاح الفرج  ، اما  چگونه می‌توان صبر را پیشه کرد ؟ اکنون که انسان به عشق دیدار رویش از شب ذهن بیدار شده صبر و شکیبایی کاری ست که برای عاشق مقدور نیست ، انسان عاشق برای وصل بی تابی کرده  و هر لحظه بر او سالی میگذرد .

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است 

گو خون جگر ریز که معذور نماندست  

گریه در غم هجران و فراق همان طلب و ابراز نیاز و فقر است که مانند آب زندگانی چشمان حسی انسان عاشقی چون حافظ  را شستشو  میدهد تا دید و چشمان حضرت دوست جایگزین آن دید ونگرش سابق شود ، اما گریه در برابر اینهمه جور و ستم رقیب چیست ؟ انسان عاشق باید خون جگر بریزد زیرا  که عذری برای ادامه طولانی مدت خواب در شب دیجور  از او پذیرفتنی نیست ، خون جگر کنایه از تحمل درد آگاهانه برای زدودن دلبستگی هایی ست که در طول این سالیان دراز  جسم و روح انسان را رنجور کرده و انسان خوش باورانه از آن تعلقات ، خوشبختی و امنیت را می طلبید .

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده 

ماتم زده را داعیه سور نماندست 

میفرماید با اینکه پسندیده است تا پس از شرح هجران و فراق  به وصل پرداخته شود که همه شور و شعف و خنده است یعنی پایان خوش ، اما بدلیل  اینکه حالات روحی که در هنگام سرودن این غزل به او دست داده  توام با اندوه بسیار است ، پس به وصال نپرداخته‌ است  ، یعنی که بدان پس از این غم فراق برای عاشقانش مژده وصل است  پس دل خوش دار و اندوهی به خود راه مده ، اکنون او ماتم زده است از داغ این هجران و داعیه ای برای سرودن ابیات بزمی ندارد ، شاید وقتی دیگر .

 

 

 

 

پریسا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۵ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

آرایشگر اهل چین. چینی ها در گذشته معروف بودند به رنگ و لعابی که به صورتشون میزدند.

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

در این غزل یک ارتباط عمودی هم بین کلمات و ابیات شعر وجود دارد. از همون آب در مصرع اول گرفته تا قلاب در مصرع آخر و دریا و ماهی و ... در اواسط شعر 
و این شاهکار سعدی است

 

هانیه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

سلام و درود.

در بیت اول صلای سرخوشی...

تقش دستوری سر خوشی قید است یا صفت؟

آرا منتظری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۲ در پاسخ به نادر دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

درود

آهنگساز اثر استاد علی نقی وزیری است.

مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

غزل شماره 1 #حافظ ...  با صدای : #مهدی_علیزاده ( #موج_سخن  @Moje_SokhanPod )   و استاد #محمدرضاشجریان - برای شنیدن روی این لینک بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

✍️ بررسی کامل ابیاتِ  این غزل در کانال تلگرامی " مشهد دکلمه"  ، بصورت صوتی قرار گرفته است :
کارهای شماره 468 و  499  و 500 و 501 

میکس و تنظیم : استودیو 1001- سعید نادمی 09159101002


مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بررسی بیت اول غزل شماره 1 #حافظ ...
 
الا یا ایّها السّاقی اَدِر کَاساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

با صدای : #مهدی_علیزاده 
✍️هر بیت این غزل از چهار جنبه بررسی گردیده :
 1- کلیدواژه   2- نکات معنایی   3- نکات زیباشناسانه   4- مفهوم بیت
روی این لینک بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بررسی بیت های 4 و 5 و 6 و7 غزل شماره 1 #حافظ ...  

به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبْوَد ز راه و رسم منزلها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

حضوری گر همی‌خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلقَ من تهوی دَعِ الدّنیا و اَهملها

با صدای : #مهدی_علیزاده
روی این لینک بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

 بررسی بیت سوم غزل شماره 1 #حافظ ...  

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها

با صدای : #مهدی_علیزاده 
روی این لینک بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بررسی بیت دوم غزل شماره 1 #حافظ ...  

به بوی نافه‌ٔ کآخر صبا زان طرّه بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

با صدای : #مهدی_علیزاده 
روی این لین بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

مشهد دکلمه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

 بررسی بیت اول غزل شماره 1 #حافظ 
با صدای : #مهدی_علیزاده
روی این لینک بزنید : پیوند به وبگاه بیرونی

صبا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶:

قسمت ما به جهان غیر پریشانی نیست 🖤🕯️

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:

سلام بر یاران همراه 

شب باده نور از خم مهتاب بنوشید 

دیبای پر از پولک استاره بپوشید 

می نوش و بنوشان که بسی ماه ببیند 

کز خاک دو چشم من و تو چشمه بجوشید 

سپاس

 

 

فرناز اشرفی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

ای دل! شَباب رَفت و نَچیدی ...

با سلام. می‌بخشید من منظور مصراع دوم را نمی‌فهمم. آیا به این معنی است که در هنگام پیری به دنبال اعتبار و خوشنامی نباش؟

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۱ در پاسخ به Melika Rezaei دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸:

درود بر شما ، ممنونم از پاسخگویی 

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

با سلام و درود بر طراحان و دست اندرکاران محترم و عزیز سایت بی نظیر گنجور و سپاس از عزیزانی که با صدای زیبا و دلنشین و گاهی با موسیقی اصیل و سنتی به خواندن اشعار می پردازند و عزیزان حاشیه گذار ، بنده بسیار استفاده می کنم و‌ فیض می برم ، فقط نقدی داشتم از عزیران سایت برای خوانش هایی که بارگذاری می کنند دقت بیشتر در تایید و انتخاب خوانش ها داشته باشند  ، در همین غزل کلمه رباب با دو نوع تلفظ خوانده شده که این قضیه باعث به اشتباه افتادن و تلفظ نادرست شعر می شود ،  افرادی که به خوانش می پردازند باید به این نکته توجه کنند و عزیزان سایت گنجور با دقت بیشتر تایید و بارگذاری البته بنده واقفم به این موضوع که در ایران با توجه به جغرافیا گویش و لهجه های متفاوت و متنوعی وجود دارد مثلا کلمه نماد با سه تلفظ خوانده میشه که همگی‌ درست با توجه به جغرافیا یا کلمه ثبات ولی در بعضی کلمات معنی و مفهوم با تلفظ اشتباه عوض میشه مثل همین شعر کلمه رباب به معنی آلات موسیقی با قول رباب که معنی دیگری می دهد و باید تلفظ یک شکل و یکپارچه باشد نه متفاوت یا کلمه انعام که با توجه به تلفظ دو معنی متفاوت دارد ، ضمن عرض احترام و سپاس از خواننده های عزیز اشعار  و دست اندرکاران سایت خواهشمندم با دقت بیشتری عمل کنند

احمد رهام در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح:

برخی از ابیات در این قصیده امروزه بسیار نا آشناو غریب می نماید. خاطرم هست در کتاب های دبیرستانی - نه چندان دور-  بیت شماره شماره (31) را از نمونه های تعقید معنوی می آوردند و آن را مخل فصاحت می دانستند.

براساس این تعریف، در بیت از آرایه ها و کنایات و ... دور از ذهن استفاده می شد که فهم و درک آن را ناممکن می ساخت.

اگرچه امروزه این موضوع به شدت توصیه می شود و شعر ساده گفتن را مناسب نمی دانند به گونه ای که شعر امثال انوری کاملا مبتنی بر تقویت شکل و فرم و آرایه های فرمالیستی بوده و با استفاده از امکانات متعدد شاعری ( هنری) ، به سمت ابهام ادبی گرایش یافته است.

نوید خسروانی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۷:

مرحوم استاد شجریان همراه استاد محمّد موسوی در گوشه‌ی خسرو و شیرین دشتی، قبل از دیلمان، در پایان کاسِتِ بزرگداشتِ حافظِ یونسکو در دهه‌ی شصت، این دوبیتی را با کمی تغییر در مصرع سوم خوانده.

۱
۱۴۹۱
۱۴۹۲
۱۴۹۳
۱۴۹۴
۱۴۹۵
۵۷۲۹