صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت
سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد
گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت
پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنهها رود
چون پس پرده میرود این همه دلرباییت
گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن
تا شب رهروان شود، روز به روشناییت
خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو
عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بینواییت
سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر
سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت
وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن
کآتش آن فرو کشد، گریهام از جداییت
راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی
تا به خیال در بود، پیری و پارساییت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در صبحی روشن به زیباییهای آسمانی و عشق مینگرد. او هر چه در دل دارد را در قالب عاشقانهای بیان میکند و از قدرت و موقعیت اجتماعی سخن میگوید. شاعر به معانی عمیق عشق و فراق اشاره میکند و به این موضوع میپردازد که چگونه عشق و زیبایی میتواند فتنه و آشفتگی را به همراه داشته باشد. او همچنین به طلب رحمت و لطف از محبوب میپردازد و درمییابد که بندگی و عشق به پادشاهی خداوند است. در پایان، شاعر از جدایی و دلتنگی خود میگوید و اشاره میکند که برای رسیدن به حقیقت عشق باید از خیال و وهم گذشت.
هوش مصنوعی: در صبحگاه که پلک باز کنم، نگاهی به روشنی تو در آسمان میاندازم و به یاد تو حلقهای از دوست داشتن میزنم.
هوش مصنوعی: در مقام سلطنت، انسان نباید خود را پایین بیاورد. حتی اگر به ثروت و توانگری دست یابد، باید از دوران فقر و بیچیزیاش یاد کند و در نهایت، نوبتی از گدایی را در زندگی تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: اگر پرده را کنار بزنی و چهرهات آشکار شود، وای که چه شور و هیاهویی به راه میافتد، چون پشت پرده این همه زیبایی تو نهفته است.
هوش مصنوعی: به گوشهٔ چشمت که بر عاشقان میافکنی، لطف و محبت نشان بده تا شب برای رهروان روشن شود و روز با نور تو درخشان گردد.
هوش مصنوعی: مردم عواقب کارهای بد خود را به درگاه قدرت تو میآورند و ما، داستان سختیها و بینوایی خود را روایت میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر مردم سر خود را در برابر پادشاه خم نکنند، پس خود پادشاه نیز نباید به مقام سلطنت خویش تکیه کند و خود را بزرگتراز دیگران بداند.
هوش مصنوعی: اگر دوری تو را فراموش کنم، میخواهم دوزخی برانم تا آتش دل من را خاموش کند و اشکهایم از دوری تو کمتر شود.
هوش مصنوعی: ای سعدی، راه تو این نیست که از خود دور باشی و تنها زندگی کنی، چرا که در ذهنات هنوز خیال جوانی و راستگویی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
وه که دلم کباب شد ز آتش بیوفاییت
سوخت مرا بهر کسی گرمی آشناییت
کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت
شمع صفت به داغ برد آینه خودنماییت
دل به غبار وهم و وظن رفت زشغل ما و من
آینه ها به باد داد زنگ نفس زداییت
فقر نداشت اینقدر رنج خیال پا و سر
[...]
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
بر در این و آن زند حلقه آشناییت
تلخ بود مذاق من با لب شکرین تو
تیره شبست روز من با همه روشناییت
دعوی خواجگی کند بنده خاکسار تو
[...]
ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
حیف، که همچو گل بود، عادت بی وفائیت
ای مه آفتاب رخ، در شب تار عاشقان
اشک فشانده شمع جمع، از غم روشنائیت
سینه به خاک برنهد، تن به هلاک در نهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.