گنجور

حاشیه‌ها

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:

دریاب که مبتلای عشقم ..

تو خدایا آگه از شور دل بیتابی برهانم ز غم عشق و تف بی تابی

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

پنهان بودن خداوند و آشکار بودن صنع او ..

در سکوت در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

محسن جهان در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۳۷ - در حسب حال و ختم کتاب گوید:

تفسیر ابیات ۱۴ و ۱۵:

عارف عالیقدر می‌فرماید؛ هیچگاه از برای تمایلات نفسانی خود از خداوند خواسته‌هایت را طلب مکن که، در اینصورت ناخرسندی او را بهمراه خواهد داشت.

ولی چنانچه به هر میزان از امیال و هوسهای مادی خود کم کنی، به همان میزان ذات اقدسش از تو خشنود می‌گردد.

غبار ره در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر:

این قصیده چنانکه در بیت آخر گویاست، در جواب قصیدهٔ فضل ین یحیی بن صاعد هروی، معروف به عارف زرگر که قاضی هرات بوده، سروده شده است.

مطلع سروده عارف زرگر در ستایش سنایی این است:

ای نهاده پای همت بر سر اوج سما

وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا

 

 

البته در برخی کتب تذکره شعر سنایی با تفاوتهایی از قرار ذیل نقل شده:

مصراع دوم بیت اول:

پای نتوانند بردن بر بساط مصطفی

مصراع اول بیت دوم:

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر مُلک

 

حسین . در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۴ در پاسخ به امیر صادقی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

باسلام

اگر امکان داره چند نمونه شعر در این باب معرفی کنید

ممنون

کامران تلطف در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

در میان مهربانان مهر دار و گو ...

به احتمال بیشتر گو در خط سوم به معنای دلیر و پهلوان زیاده گو است و سنگ به معنالی بزرگ منشی.

Among the Beloveds, be full of love and do not be too brave

 [For] the desires of the possessors of [kind] hearts, brings dignity

عباس در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۵ در پاسخ به مهدی قادری دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۴ - د‌ر مدح خاتم انبیا محمد مصطفی و امام عصر عجل الله فرجه و ستایش محمدشاه غا‌زی و جناب حاجی میرزا آقاسی گوید:

سلام دوست عزیز هدف هر هنرمندی زیبایی آفرینی است و شعرا هم از این مستثنا نیستند. 

لذتی که از خواندن این اشعار می بریم فایده آن برای ماست

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به علیرضا بیغم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

حافظ که در میان متشرعین پشمینه پوش زاهد متعصب ترسی از انتقاد نداشته و هرجا از دم الخبائث نام برده حتما ترسی نداشت که بگوید اندکی تربت به کفنم ببندید

و چه خنده دار است که حافظ از نام بردن تربت بترسد و بگوید پیاله شراب بر کفنم ببندید!!!

این که در یک جامعه متشرع خطرش بیشتر از تربت است

آخه آدم یک حرفی که می زند باید به عواقبش هم فکر کند

 

لطفا اشعار حافظ را با خرافات قاطی نکنید

بروید مفاتیح و حلیة المتقین بخوانید و حافظ را برای اهلش بگذارید

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۱ در پاسخ به سعید حیدری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم
دگر ره پای می‌بندد وفای عهد اصحابم

مصرع اول را کمی جابجا کنیم

از بیچارگی گفتم شوریده سر در عالم نهم

از روی ناچاری و بیچارگی با خودم گفتم سر به آوارگی بگذارم و آواره شوم ولی عهدی که با دوستانم بسته ام و باید به ماندن در کنارشان وفا کنم پای مرا می بندد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به رویا مهدیخانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

درود

همان اجل درست است

روز ازل روز آغازین خلقت است و روز اجل روز معهود پایان عمر است روزی که مهلت رفتن است

حافظ اگر در روز مرگ جامی به کف بیاوری مستقیما از کوی خرابات به بهشت می روی

یعنی باید ساکن کوی خرابات باشی تا مجوز ورود به بهشت بگیری

 

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

به نام او

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی         خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

در تمامی خلوتگاه های عارفان کسی همانند من واله و شیدای یار نیست!

خرقه ای که بر تن دارم  را  در پیروی از فرقه خاصی کسب کرده ام و دریافت ها و الهامات خویش را از طریق دیگری دریافت می نمایم!!

اگر منظور از گرو نهادن خریدن می جهت میگساری بود پس باده را چرا گرو می نهد؟! 

اصلا انسان بلند نظری همچون حافظ خرقه و دفتر را گرو می گذارد که چه چیز بهتری کسب نماید؟!  بنابراین منظور از گرو بودن یعنی وابستگی به دو مرجع متفاوت!

دل که آیینه شاهیست غباری دارد               از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

دل که نشان دهنده کمال انسان (انسان کامل) است پرده ای آنرا پوشانده و من قادر به دیدن حقایق نیستم و شک دارم که آنچه که من میبینم آیا اصل حقیقت است و یا ذهن من مرا می فریبد لذا از خداوند می خواهم کسی از اولیاء خویش را که قاطعیت در تشخیص  حقایق دارد جهت راهنمایی بر من بنماید.

کرده ام توبه به دست صنم باده فروش         که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

توسط فرشته الهام و وحی توبه نموده ام از اینکه بدون حضور ولی خدا به کشف حقایق نپردازم.

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج              نروند اهل نظر از پی نابینایی

اگر چشمان اشک آلود من نشان دهنده رسم عاشق کشی چشمان تو ست رنجیده خاطر مباش زیرا این حقیقت را دریافته ام که حقیقت بینان (بینندگان-اولیاء) خود را به نابینایی چون من نشان نمی دهند!

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان                 ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

حقیقت وجود را آنکسی می داند که هستی خویش را در معرض آتش قرار داده و با سوختن خویش روشنایی به ارمغان آورده است و گرنه آنکه از دور دستی بر آتش دارد جز لاف و گزافه گویی سخنی برای عرضه ندارد.

جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر           در کنارم بنشانند سهی بالایی

برای یافتن یکی از اولیای الهی که مرا به حقیقت هدایت نماید چه رنج ها و خون دلها که نخورده ام 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست                گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

بدون همراهی ولی خدا رنج و غم بسیاری در مسیر حقیقت است که کشتی ایمن (سفینه النجات) این راه همان وجود شریف و بلند مرتبهء ولی وقت است؟!

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست                  کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی

هیچ سخن دیگری غیر از سخن یار ارزش و اعتباری ندارد که به غیر از وجود او و اینکه وجود تهی خویش را با وجود او پر نمایم هیچ ترس و ابایی ندارم.

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت               بر در میکده ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد                        آه اگر از پی امروز بود فردایی

سحرگه یعنی زمانیکه حقیقتی برملا می گردد و ترسا در اینجا بمعنی نذیر (مخالف بشیر) ترساننده است 

حقیقت این است که تنها راه مسلمانی همان است که حافظ می شناسد و سخن نذیر یا ترساننده آنست که به خود آیید و اسلام راستین را دریابید قبل از آنکه فردایی برای جبران مافات نباشد!

 

کامران تلطف در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

در شعر دوم "چه بر خورند" دارای ابهام است اما میتوان آنرا به "چرا توانایی ندارند" معنی کرد. 

O Beloved, what kind of heart would not fall in love with you

Because in your beauty I saw the perfect creation of God

Why they could not bear the delicacy of your stature, I do not know

All the people together, they could not withstand this calamity

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۰ در پاسخ به hossein torabi parizi دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

جناب دکتر

قیاس با استاد شفیعی کدکنی نفرمایید

ایشان شخصیتی شناخته شده در جهان هستند

به علاوه این که دیگران لقبی برای کسی به کار ببرند دلیل نمی شود خود شخص هم به کار ببرند

دانشجویان به شخصی که تدریس می کند می گویند استاد

آیا آن شخص برای معرفی خودش در همه جا از لفظ استاد استفاده می کند؟

ضمنا جناب دکتر برای پاسخ دادن باید روی علامت فلش رو به سمت چپ بزنید و متن را در زیر پیام مورد نظر فوروارد کنید

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۶:

درود

جنابعالی فرمودید:

لذا بهتر بود که بیت اخر اینطور سروده میشد
بگذاشتمت غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت زمن وفادارتر است

عرض کردم در این صورت (ز من) وزن دچار مشکل می شود

به علاوه در مصرع اولی که فرمودید اصولا با روح یک عاشق تضاد دارد: بگذاشتمت

عاشق معشوق را نمی گذارد و برود 

احسان چراغی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:

بیتی از حافظ که با بیت دوم این غزل هماهنگی معنایی دارد:

 

طبیب راه نشین درد عشق نشناسد

برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی

احسان چراغی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

حافظ در این غزل گفته:

طبیبِ راه نشین، درد عشق نشناسد

 

سعدی هم در غزلی می‌گوید:

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

احسان چراغی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:

بین هشتم این غزل از سعدی، با این بیت از حافظ هم‌معناست:

 

حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

در سکوت در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

نیلوفر حمراطلایی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

سلام میشه لطفا خوانش بیت دوم رو بگید.مخصوصا مصراع اولش.ممنون

۱
۱۴۲۶
۱۴۲۷
۱۴۲۸
۱۴۲۹
۱۴۳۰
۵۷۲۹