چون رایت عشق آن جهانگیر
شد چون مه لیلی آسمانگیر
هر روز خنیدهنامتر گشت
در شیفتگی تمامتر گشت
هر شیفتگی کز آن نورد است
زنجیربُر صداع مرد است
برداشته دل ز کار او بخت
درمانده پدر به کار او سخت
میکرد نیایش از سر سوز
تا زآن شب تیره بردمد روز
حاجتگاهی نرفته نگذاشت
الا که برفت و دست برداشت
خویشان همه در نیاز با او
هر یک شده چارهساز با او
بیچارگی ورا چو دیدند
در چارهگری زبان کشیدند
گفتند به اتفاق یک سر
کز کعبه گشاده گردد این در
حاجتگه جملهٔ جهان اوست
محراب زمین و آسمان اوست
پذرفت که موسم حج آید
ترتیب کند چنانکه باید
چون موسم حج رسید برخاست
اشتر طلبید و محمل آراست
فرزند عزیز را به صد جهد
بنشاند چو ماه در یکی مهد
آمد سوی کعبه سینه پرجوش
چون کعبه نهاد حلقه بر گوش
گوهر به میان زر برآمیخت
چون ریگ بر اهل ریگ میریخت
شد در رهش از بسی خزانه
آن خانهٔ گنج، گنجخانه
آن دم که جمال کعبه دریافت
در یافتن مراد بشتافت
بگرفت به رفق، دست فرزند
در سایهٔ کعبه داشت یکچند
گفت ای پسر این نه جای بازی است
بشتاب که جای چارهسازی است
در حلقهٔ کعبه، حلقه کن دست
کز حلقهٔ غم بدو توان رست
گو یارب از این گزافکاری
توفیق دِهم به رستگاری
رحمت کن و در پناهم آور
زین شیفتگی به راهم آور
دریاب که مبتلای عشقم
و آزاد کن از بلای عشقم
مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست
در حلقهٔ زلف کعبه زد دست
میگفت گرفته حلقه در بر
کهامروز منم چو حلقه بر در
در حلقهٔ عشق جان فروشم
بیحلقهٔ او مباد گوشم
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
من قوت ز عشق میپذیرم
گر میرد عشق، من بمیرم
پروردهٔ عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
آن دل که بود ز عشق خالی
سیلاب غمش براد حالی
یارب به خدایی خداییت
وآنگه به کمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
از چشمهٔ عشق ده مرا نور
وین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن
لیلیطلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
گرچه شدهام چو مویش از غم
یک موی نخواهم از سرش کم
از حلقهٔ او به گوشمالی
گوش ادبم مباد خالی
بیبادهٔ او مباد جامم
بیسکهٔ او مباد نامم
جانم فدی جمال بادش
گر خون خورَدم حلال بادش
گرچه ز غمش چو شمع سوزم
هم بی غم او مباد روزم
عشقی که چنین به جای خود باد
چندانکه بود یکی به صد باد
میداشت پدر به سوی او گوش
کاین قصه شنید گشت خاموش
دانست که دل اسیر دارد
دردی نه دواپذیر دارد
چون رفت به خانه سوی خویشان
گفت آنچه شنید پیش ایشان
کاین سلسلهای که بند بشکست
چون حلقهٔ کعبه دید در دست
زو زمزمهای شنید گوشم
کهآورد چو زمزمی به جوشم
گفتم مگر آن صحیفه خواند
کز محنت لیلیش رهاند
او خود همه کام و رای او گفت
نفرین خود و دعای او گفت
چون گشت به عالم این سخن فاش
افتاد ورق به دست اوباش
کز غایت عشق دلستانی
شد شیفته نازنین جوانی
هر نیک و بدی کزاو شنیدند
در نیک و بدی زبان کشیدند
لیلی ز گزاف یاوهگویان
در خانهٔ غم نشست مویان
شخصی دو ز خِیل آن جمیله
گفتند به شاه آن قبیله
کهآشفتهجوانی از فلان دشت
بدنام کنِ دیار ما گشت
آید همه روز سرگشاده
جوقی چو سگ از پی اوفتاده
در حِلّهٔ ما ز راه افسوس
گه رقص کند گهی زمین بوس
هردم غزلی دگر کند ساز
هم خوش غزل است و هم خوش آواز
او گوید و خلق یاد گیرند
ما را و تو را به باد گیرند
در هر غزلی که میسراید
صد پردهدری همینماید
لیلی ز نفیر او به داغ است
کاین باد هلاک آن چراغ است
بنمای به قهر گوشمالش
تا باز رهد مه از وبالش
چون آگه گشت شحنه زین حال
دزد آبله پای و شحنه قتال
شمشیر کشید و داد تابش
گفتا که بدین دهم جوابش
از عامریان یکی خبر داشت
این قصه به حی خویش برداشت
با سید عامری در آن باب
گفت آفت نارسیده دریاب
کآن شحنهٔ جانستان خونریز
آبی تند است و آتشی تیز
ترسم مجنون خبر ندارد
آنگه دارد که سر ندارد
زآن چاه گشاده سر که پیش است
دریافتنش به جای خویش است
سرگشته پدر ز مهربانی
برجست به شفقتی که دانی
فرمود به دوستان همزاد
تا بر پی او روند چون باد
آن سوخته را به دلنوازی
آرند ز راه چارهسازی
هرسو به طلب شتافتندش
جستند ولی نیافتندش
گفتند مگر کهاجل رسیدش
یا چنگ درندهای دریدش
هر دوستی از قبیله گاهی
میخورد دریغ و میزد آهی
گریان همه اهل خانهٔ او
از گم شدن نشانهٔ او
وآن گوشهنشین گوش سفته
چون گنج به گوشهای نهفته
از مشغلههای جوش بر جوش
هم گوشه گرفته بود و هم گوش
در طرف چنان شکارگاهی
خرسند شده به گرد راهی
گرگی که به زور شیر باشد
روبه به ازو، چو سیر باشد
بازی که نشد به خورد محتاج
رغبت نکند به هیچ دراج
خشگار، گرسنه را کلیچ است
با سیری، نان میده هیچ است
چون طبع به اشتها شود گرم
گاورس درشت را کند نرم
حلوا که طعام نوش بهر است
در هیضه خوری، به جای زهر است
مجنون که ز نوش بود بیبهر
میخورد نوالههای چون زهر
میداد ز راه بینوایی
کالای کساد را روایی
نه نه غم او نه آنچنان بود
کز غایت او غمی توان بود
کآن غم که بدو برات میداد
از بند خودش نجات میداد
در جستن گنج رنج میبرد
بیآن که رهی به گنج میبرد
شخصی ز قبیله بنیسعد
بگذشت بر او چو طالع سعد
دیدش به کنارهٔ سرابی
افتاده خراب در خرابی
چون لنگر بیت خویشتن لنگ
معنیش فراخ و قافیت تنگ
یعنی که کسی ندارم از پس
بیقافیت است مرد بی کس
چون طالع خویشتن کمان گیر
در سجده کمان و در وفا تیر
یعنی که وبالش آن نشان داشت
کهآمیزش تیر در کمان داشت
جز ناله، کسی نداشت همدم
جز سایه کسی نیافت محرم
مرد گذرنده چون در او دید
شکلی و شمایلی نکو دید
پرسید سخن ز هر شماری
جز خامشیش ندید کاری
چون از سخنش امید برداشت
بگذشت و ورا به جای بگذاشت
زآنجا به دیار او گذر کرد
زو اهل قبیله را خبر کرد
کاینک به فلان خرابی تنگ
میپیچد همچو مار بر سنگ
دیوانه و دردمند و رنجور
چون دیو ز چشم آدمی دور
از خوردن زخم سفته جانش
پیدا شده مغز استخوانش
بیچاره پدر چو زو خبر یافت
روی از وطن و قبیله برتافت
میگشت چو دیو گرد هر غار
دیوانهٔ خویش را طلبکار
دیدش به رفاق گوشهای تنگ
افتاده و سر نهاده بر سنگ
با خود غزلی همی سگالید
گه نوحه نمود و گاه نالید
خوناب جگر ز دیده ریزان
چون بخت خود اوفتان و خیزان
از بادهٔ بیخودی چنان مست
کاگه نه که در جهان کسی هست
چون دید پدر، سلام دادش
پس دلخوشیای تمام دادش
مجنون چو صلابت پدر دید
در پای پدر چو سایه غلتید
کی تاج سر و سریر جانم
عذرم بپذیر ناتوانم
میبین و مپرس حالتم را
میکن به قضا حوالتم را
چون خواهم چون؟ که در چنین روز
چشم تو ببیندم بدین روز
از آمدن تو روسیاهم
عذرت به کدام روی خواهم
دانی که حساب کار چون است
سررشته ز دست ما برون است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان عشق مجنون به لیلی روایت میشود. مجنون به شدت دلبسته لیلی است و عشقش در او چنان تأثیری گذاشته که زندگیاش تحتالشعاع این عشق قرار گرفته است. پدر مجنون به زحمت میافتد و هرچه تلاش میکند تا او را از این عشق رها کند، موفق نمیشود. مجنون در جستجوی زیبایی و عشق لیلی، به کعبه میرود و در آنجا از خداوند درخواست معجزه میکند تا از غم عشق رهایی یابد. او شعری عاشقانه میسراید و این عشق را بالاترین و بهترین حالت وجود خود میداند. در عین حال، دیگران از حال او حیرت کرده و به او رنج و درد او را گوشزد میکنند، اما او همچنان در غم عشقش غرق است و برای یافتن لیلی به دنبال او میگردد. در نهایت، پدرش در تلاش است تا او را پیدا کند و از این وضعیت نجات دهد، اما مجنون به این عشق چنان وابسته است که هیچ چیز نمیتواند او را از آن دور کند.
زمانی که پرچم عشق در جهان گسترده شد، مانند ماه لیلی که در آسمان جلوهگر میشود.
خُنیدهنام: معروف و مشهور.
هوش مصنوعی: هر نوع عشقی که منجر به آزادی و رهایی از قید و بندها شود، در واقع نشاندهندهی روح انسانی است که از محدودیتها عبور کرده است.
هوش مصنوعی: دل از مشکلات او فارغ شده و بخت پدر که در وضعیت ناتوانی به سر میبرد، به سرنوشت او سخت گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: او با دلسوز و از روی عشق دعا میکرد تا اینکه آن شب تاریک سپری شود و صبح روشن فرا برسد.
حاجتگاه: زیارتگاه، جایی که مردمان به حاجت خواستن به آنجا روند.
هوش مصنوعی: همه خویشان در سختی و نیاز به او رجوع میکنند و هر کدام به نوعی برای او راهحلی پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی دیگران بیچارگی او را دیدند، برای کمک به او زبان به سخن گشودند.
هوش مصنوعی: گفتند با یک نظر از کعبه، در اینجا به روی همگان باز خواهد شد.
هوش مصنوعی: تمام نیازهای جهان به او برمیگردد و او مرکز توجه در زمین و آسمان است.
هوش مصنوعی: او قبول کرد که زمان حج فرا رسیده و باید به گونهای مناسب ترتیبی بدهد.
هوش مصنوعی: زمانی که فصل حج فرا رسید، شتر را خواست و وسیله سفر را آماده کرد.
هوش مصنوعی: فرزند گرامی را با تلاش بسیار آرام میکند مانند اینکه ماه در یک گهواره آرام گرفته است.
هوش مصنوعی: کسی به سوی کعبه میرفت و دلش پر از شور و هیجان بود، مانند خود کعبه که به او گوش میدهد و به او توجه میکند.
هوش مصنوعی: جواهر به خوبی با طلا ترکیب شده است، همانطور که خاک بر اهل خاک میپاشد.
هوش مصنوعی: در مسیر او، به خاطر بسیاری از گنجها، آن خانه به یک خزانه تبدیل شد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که زیبایی کعبه را مشاهده کرد، به سمت رسیدن به خواستهاش شتابان رفت.
به رِفق: به مهربانی.
هوش مصنوعی: مردی به پسرش میگوید که این مکان مناسب برای سرگرمی و بازی نیست. باید سریعتر عمل کند زیرا اینجا زمانی برای حل کردن مشکلات و تدبیر ندارد.
هوش مصنوعی: دستت را به دور کعبه بگردان، زیرا با این کار از حلقهٔ غم و نگرانی نجات پیدا میکنی.
هوش مصنوعی: ای خدا، از این کارهای بیهوده مرا به موفقیت و نجات برسان.
هوش مصنوعی: لطفاً به من رحمت کن و مرا در آغوش خود بگیر تا از این عشق و شیفتگی نجات یابم و به مسیر درست هدایت شوم.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که من گرفتار عشق شدهام و مرا از این درد و رنجی که عشق برایم آورده، رها کن.
هوش مصنوعی: مجنون وقتی درباره عشق صحبت شنید، ابتدا گریه کرد و بعد به خنده افتاد.
هوش مصنوعی: مار به شکل حلقهای از جای خود حرکت کرده و به زلف کعبه دست میزند.
هوش مصنوعی: میگفت که من امروز به قدری وابستهام و درگیر این وضعیت هستم که مانند حلقهای به در چسبیدهام.
هوش مصنوعی: در بند عشق او جانم را فدای او میکنم، اما بدون او برایم هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: میگویند از عشق، جدایی معنی ندارد و راهی برای آشنایی نیست.
هوش مصنوعی: من از عشق انرژی و قدرت میگیرم و اگر عشق بمیرد، من هم باید بمیرم.
هوش مصنوعی: عشق سبب شکلگیری شخصیت من شده است و جز عشق چیزی دیگر را برای آیندهام نمیخواهم.
هوش مصنوعی: دل کسی که از عشق خالی است، همیشه غمهایش را مانند سیلابی جاری میسازد.
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، به بزرگی و عظمت تو قسم و سپس به کامل بودن سلطنت و پادشاهیات.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، به هدفی خواهم رسید که حتی اگر من نمانم، او خواهد ماند.
هوش مصنوعی: از چشمهٔ عشق به من روشنی بده و این سرمه را از چشمانم دور نکن.
هوش مصنوعی: هرچند که از عشق به شدت سرمست هستم، اما هنوز میتوانم عاشقتر از این که هستم، شوم.
هوش مصنوعی: میگویند برای رسیدن به عشق، خود را رها کن و دیگر به دنبال لیلی نرو.
هوش مصنوعی: ای خدا، هر لحظه به من دلی پرعشق نسبت به لیلی عطا کن و آرزویم را بیشتر کن.
هوش مصنوعی: بیا از عمر من هر چه که باقی مانده را بگیر و به عمر لیلی اضافه کن.
هوش مصنوعی: با اینکه از غم او به شدت متاثر شدهام، اما هرگز از عشق و علاقهام نسبت به او کاسته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از دوستی و محبت او هرگز نباید دست کشید و همیشه باید در راه ادب و احترام به او تلاش کرد.
هوش مصنوعی: بیشراب او، زندگیام بیمعناست و بدون نام او، هویتی ندارم.
هوش مصنوعی: جانم فدای زیبایی او میشود، حتی اگر مجبور شوم خون خود را برای او فدای کنم، حلال و پذیرفته است.
هوش مصنوعی: اگرچه از غم او همچون شمع میسوزم، اما روزی بدون غم او را آرزو ندارم.
هوش مصنوعی: عشقی که اینچنین در دل من جا دارد، از هر عشق دیگری قویتر و پرشکوهتر است. این عشق به قدری عمیق و برجسته است که هیچ عشقی نمیتواند به پای آن برسد.
هوش مصنوعی: پدر به سمت او نگاه میکرد و چون این داستان را شنید، ساکت شد.
هوش مصنوعی: او میدانست که دلش در بند یک اندوه است که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی به خانهاش برگشت، آنچه را که شنیده بود برای خویشانش گفت.
هوش مصنوعی: این جمله به شکسته شدن یک ارتباط یا زنجیره اشاره دارد که به نحوی با حلقهٔ کعبه مقایسه شده است. در واقع، وقتی این بند شکسته میشود، به نوعی از یک حالت ایستایی و محدود خارج میشود و به آزادی یا تحولی جدید دست پیدا میکند، مانند حالتی که حلقهٔ کعبه در دست شخصی است و نشاندهندهٔ اتصال و پیوستگی است.
هوش مصنوعی: از گوشم صدای ملایمی به گوشم رسید که مانند جویبار در من شور و شوق ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: گفتم آیا آن نوشته را خواند که از رنج و غم لیلی او را آزاد کند؟
هوش مصنوعی: او خود تمام خواستهها و نظراتش را بیان کرد و نفرین و دعاهایش را نیز گفت.
هوش مصنوعی: زمانی که این حرف در دنیا منتشر شد، ورق به دست مردم عادی و کمسواد افتاد.
هوش مصنوعی: از شدت عشق به دلبر، به جوانی زیبا و نازپرورده علاقهمند شدهام.
هوش مصنوعی: هر خوبی و بدی که از او شنیده شد، در مورد آن صحبتهایی کردند.
هوش مصنوعی: لیلی به خاطر سخنان بیاساس و بیپایهی بزهکاران در سرای اندوه و غم نشسته است.
هوش مصنوعی: شخصی از میان آن جمع زیبایانی که در صف بودند، به پادشاه آن قبیله گفتند.
هوش مصنوعی: جوانی از مکانی بدنام و نامطلوب به دلایل مختلف دچار آشفتگی و پریشانی شده است و همین باعث شده که دیار ما تحت تأثیر این اوضاع قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: هر روز گروهی با چهرهای باز و بینقاب به دنبال او میآیند، مانند سگی که بدون وقفه به دنبالش افتاده است.
هوش مصنوعی: در حال و هوای ما، گاه با احساسات غمگین و افسوس به زندگی نگاه میکنیم و گاه با شوق و شادی به رقص میپردازیم یا به زمین احترام میگذاریم.
هوش مصنوعی: هر لحظه یک غزل تازه میسازد که هم غزل زیباست و هم آواز دلنشین.
هوش مصنوعی: او سخن میگوید و مردم از او میآموزند، حال آنکه ما و تو را به باد انتقاد میگیرند.
هوش مصنوعی: هر وقت که شاعر شعری میسراید، نشانههای عمیق و متعدد را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: لیلی از فریاد او در آتش است، چون این باد زندگی آن نور را میگیرد.
هوش مصنوعی: به او نشان بده که بخاطر کارهایش تنبیه شود تا دوباره از شرّ او رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: زمانی که شحنه (رئیس پلیس) از این وضعیت آگاه شد، دزد که پایش به آبله مبتلا بود در حال درگیری با شحنه بود.
هوش مصنوعی: او شمشیر را بیرون آورد و به تابش گفت که با این وسیله پاسخ او را میدهم.
هوش مصنوعی: یکی از افراد عادی، خبری از این داستان داشت و آن را با انگاره خود برداشت کرد.
هوش مصنوعی: با سید عامری درباره موضوعی صحبت کردیم، او به من گفت که باید مراقب آفت یا مشکل پیش رو باشیم که هنوز به ما نرسیده است.
هوش مصنوعی: این شخصی که جان مردم را میگیرد، به مانند آبی تند و آتشی درخشان و خطرناک است.
هوش مصنوعی: میترسم که مجنون از حال و روز خود بیخبر باشد، در حالی که وقتی از عقل و هوش خود بیبهره است، به حقیقت آگاهتر است.
هوش مصنوعی: از آن چاه عمیق که سر آن نمایان است، فهمیدن آن به خودی خود و در جای خودش امکانپذیر است.
هوش مصنوعی: پدر به خاطر محبت زیادش، دچار سردرگمی شده است، چرا که در احساس شفقتی که دارد، عمیقاً غرق است.
هوش مصنوعی: فرمود که دوستان همزاد به همراه او راه بیفتند و همچون باد حرکت کنند.
هوش مصنوعی: آن دلسوخته را با محبت و نوازش به آرامش میرسانند و برای مشکلاتش راه حلی پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: همه جا به دنبالش رفتند و تلاش کردند او را پیدا کنند، اما موفق نشدند.
هوش مصنوعی: گفتند شاید زمان مرگش فرا رسیده یا اینکه حیوانی وحشی به او آسیب رسانده است.
هوش مصنوعی: هر دوستی ممکن است گاهی دچار دردسر یا مشکل شود و از این بابت احساس ناراحتی کند.
هوش مصنوعی: تمام اعضای خانه او از فقدان نشانهای از او در حال گریه و اندوه هستند.
هوش مصنوعی: آن کسی که در گوشهای نشسته و به دقت گوش میدهد، مانند گنجی است که در جایی پنهان شده است.
هوش مصنوعی: شخصی که درگیر فعالیتهای مختلف بود، هم گوشهای از کارها را انجام میداد و هم به دیگران برای شنیدن و درک کمک میکرد.
هوش مصنوعی: در جایی خوشحال و راضی نشستهام که شکار خوبی در اطراف آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر گرگی به زور شیر شود، بهتر از آن است که روباهی باشد که سیر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بازیای را تجربه نکرده باشد، هرگز نمیتواند به چیزهای دیگر رغبت و علاقهمند شود.
خشگار یا خشکار نانی است که از آرد سبوسدار پزند. میده نان نرم و لطیف است و کُلیچه، نان روغنی کوچک است.
هوش مصنوعی: وقتی که روح و دل آدمی به شوق و اشتیاق بیفتد، موجودات خشن و سخت هم به نرمی و لطافت تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: حلوا غذایی خوشمزه است که برای تناول آن باید به رعایت شیوههای مناسب توجه کرد؛ در غیر این صورت، به جای لذت، مضراتی به همراه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: مجنون که از شراب بجوش میآمد، بدون هیچ نفعی، لقمههایی میخورد که مثل زهر میماندند.
هوش مصنوعی: او در میان فقر و تنگدستی، محصولات بیارزش را به دیگران میفروشد.
هوش مصنوعی: او اصلاً غمگین نیست، به گونهای نیست که بخواهیم از شدت ناراحتیاش احساس غم کنیم.
هوش مصنوعی: این غم که او به من میداد، باعث میشد از بند و زنجیر احساسات خودم رها شوم.
هوش مصنوعی: شخصی در تلاش است تا گنجی را پیدا کند، اما در این تلاش دچار سختی و زحمت میشود بدون آنکه واقعا به گنجی دست یابد.
هوش مصنوعی: شخصی از قبیله بنیسعد عبور کرد و همچون شانس خوب به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: او را در کنار سرابی دیدم که به شدت پریشان و آشفته است.
هوش مصنوعی: چون دریا به عمق مفهومی زیادی دارد، ولی قافیه آن محدود است.
هوش مصنوعی: من هیچ کسی را ندارم که از پس مشکلاتم برآید، زیرا من تنها و بیکس هستم و کسی نیست که به من کمک کند.
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره بخت تو در حال درخشش است، در انجام عبادت و وفاداری، همچون کمان و تیر عمل کن.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن شخص یا چیز، به گونهای عمل میکند که نشانهای از توانایی یا آمادگی برای اقدام دارد، مانند تیری که در کمان قرار گرفته و آماده شلیک است.
هوش مصنوعی: جز ناله و فریاد، هیچ کس نبود که همدم باشد و هیچ کسی هم پیدا نشد که رازدار یا محرم من باشد.
هوش مصنوعی: مردی که در حال عبور بود، وقتی شکلی زیبا و جذاب را دید، متوقف شد و به آن نگاه کرد.
هوش مصنوعی: سخنی از هر کس پرسید، جز سکوت او چیزی نیافت.
هوش مصنوعی: وقتی از حرفهای او امیدی پیدا نکرد، او را ترک کرد و به جای دیگری رفت.
هوش مصنوعی: او از آنجا به سرزمین او رفت و به اهل قبیلهاش خبر داد.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که در این خرابه، فشردگی یا تنگی وجود دارد که مانند مار، به دور سنگ میپیچد. به عبارتی، وضعیت در این مکان به قدری متاثرکننده و تنگ شده که باعث میشود آدمی احساس خفقان و محدودیت کند.
هوش مصنوعی: انسانی که دیوانه و دردمند است، مانند موجودی ترسناک به دور از چشم دیگران و در انزوا میماند.
هوش مصنوعی: پس از تحمل درد و آسیب زیاد، عمق وجود او نمایان شده است و قوهی زندگی و استقامتش تقویت شده است.
هوش مصنوعی: پدر بیچاره وقتی از این ماجرا باخبر شد، از وطن و قبیلهاش روی برگرداند و دوری گزید.
هوش مصنوعی: او مانند دیو در هر غاری میچرخید و به دنبال دیوانگی و خواستههای خود میگشت.
هوش مصنوعی: او را در گوشهای تنگ دیدم که سرش را بر سنگ گذاشته و به آرامی استراحت میکند.
هوش مصنوعی: شعر به احساسات درونی شاعر اشاره دارد. او گاه احساساتی غمگین و نالان دارد و گاه به یاد گذشتهها و یادآوری درد و اندوه میپردازد. این تغییرات احساسی نشاندهنده عمق دلنگرانیها و یادآوریهای شاعر است.
هوش مصنوعی: اشکهای من مانند خون دلم جاری است، چون بخت من بیثبات و دگرگون است.
هوش مصنوعی: از نوشیدن شراب بیخودی به قدری سرمست شدهام که دیگر در این دنیا به هیچکس فکر نمیکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که پدر او را دید، به او سلام کرد و همین باعث شد که دلش پر از خوشحالی شود.
هوش مصنوعی: مجنون وقتی که پدرش را با توان و قدرت مشاهده کرد، مانند سایهای در پای او سر submissive شد.
هوش مصنوعی: ای کاش تو تاج سر و مظهر جان من باشی، لطفاً عذر من را بپذیر، زیرا من در برابر تو ناتوانم.
هوش مصنوعی: ببین و حال من را نپرس، مراقب باش که سرنوشت من را رقم میزند.
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم با تو صحبت کنم، به یاد میآورم که روزی چشم تو مرا ببیند، نه در این روز.
هوش مصنوعی: از وقتی که تو به اینجا آمدهای، من شرمنده و سرافکندهام. حالا چگونه میتوانم به تو نگاه کنم و عذرخواهی کنم؟
هوش مصنوعی: میدانی که وضعیت کار چطور است؟ کنترل اوضاع از دست ما خارج شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.