گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۴ در پاسخ به مهریار mohsen.298@gmail.com دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی

تعلیق به محال فرموده یعنی من اگر بی وفایی کنم شکایت به یک ظالم برده ام

یعنی محال است چنین کنم. محال است بی وفایی کنم

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

ولیک با همه عیب احتمال یار عزیز

کنند چون نکنند احتمال هجرانش

طبق معمول، خداوندگار سخن از یک کلمه در یک بیت دو معنا را استفاده کرده است

احتمال در مصرع اول به معنای بردباری و شکیب و در مصرع دوم به معنای حدس و گمان استفاده شده

عجیب غزلی است اما انگار هیچ توضیح و حاشیه ای ندارد

کاش عمر استاد شجریان وفا کرده بود تا این غزل را بخواند آنگاه بود که  بر در این سرا غوغای عشقبازان بود همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

اگر نبود نوای آسمانی استاد، شخصا سعدی را تا آخر عمر نمی شناختم

علی مرتضوی در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲:

درستش اینه:

غرض تویی ز وجود همه جهان ورنه

لما تکوّن فی الکون کائنٍ‌ لولاک

 

م موسوی در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۷ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » مقدمات » بخش ۸ - فصل:

لحا یعنی نفرین و دشنام.

مناخ یعنی محل اقامت

یوسف عفراوی در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۱:

معنی بیت 10 چی میشه

محسن جهان در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

این ابیات اشاره به ناچیز شمردن ارزش انسان دارد.

می‌فرماید، مدتی با تقلید از دیگران به خودم‌ بجز یک نام توجهی نداشتم.

اگر چه در این کالبد بودم ولی ارزشی برای آن قائل نبودم. اما در لحظه‌ای که از این تصور و تقلید جسمانی‌ خارج شدم، قادر به مشاهده منزلت و عظمت وجود خود شدم.

در سکوت در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱:

این غزل را "در سکوت" بشنوید:

پیوند به وبگاه بیرونی

سپهر در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:

واقعا عزیزان چطور این بیت رو عرفانی معنی می‌کنید؟! به صورت واضح خیام داره میگه که ما هیچی نیستیم در این دنیا. سعی کنیم زاویه دیدتون رو عوض کنید، یک مگس از دید خودش قطعا دنیا براش متفاوت هست براش و فکر میکنه این جهان زیبا برای اون طراحی شده، در حالی که از دید ما مگس هیچ تاثیری نداره.  و مگس هم شاید هیچوقت نفهمه چیزی به نام انسان وجود داره! پس اینقدر خودمون رو بزرگ نکنیم در این دنیا. هیچ عرفان و خدایی هم وجود نداره که بخوایم با اون یکی بشیم و معنا پیدا کنیم. یک زمان کوتاهی در این دنیاییم .نه دلیلی داره و نه مفهومی . مثل یک قطره آب که از ابر میاد و به زمین فرو میره و قرار نیست معنای خاصی داشته باشه! تنها فرق موضوع این هست که ما میفهمیم که وجود داریم و میخوایم حتما وجودمون معنادار باشه ولی واقعا نیست. با کارهایی که در این دنیا میکنیم زندگی رو برای خودمون معنا دار کردیم که کار درستی هم هست. بهرحال خیام این موضوع رو فهمیده که آقا سعی نکن معنای پیچیده ای به دنیا و انسان بدی. فقط بگذرون و لذت ببر و سخت نگیر که اذیت بشی! تمام

محمدصادق کریمی در ‫۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۴۵ در پاسخ به مهرزاد شایان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۷:

به نظر می‌آد درد خواست درست‌تر باشه. چون می‌خواد بگه وقتی طبع آدم عوض بشه و معده از راه راست خارج بشه و شکم خودش درد رو بخواد و درد رو مطالبه کنه، دیگه نمی‌شه با دوا و دارو و اسباب راستی، درستشون کرد.

در حالی که خاست به معنی برخاستن و نمود پیدا کردن و پدیدار شدن به معنی بیت نمی‌خوره. اگه بگیم شکم‌درد بر می‌خیزد یا شکم‌درد شروع می‌شود هم جور در نمیاد. یعنی این معنی درست نیست که بگیم «وقتی معده مشکل پیدا کنه و درد شکم شروع بشه دیگه هیچ دوایی روش اثر نداره» مشخصه که منظور سعدی این نبوده که درد شکم و معده درمان ندارند.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:

مَهله و نَهله هر دو صحیح است

 

این کلمه با شکل ها و ساخت های مختلف در اکثر استان های جنوبی ایران استفاده می شود و اختصاص به استان خاصی ندارد

در عربی هم استفاده می شود کلمه مُهلت در عربی از همین ریشه است

و مَهِّلِ الکافرین أمهلهم رویدا

 

اسماعیل کرمی در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

به نظر من هم « من چرا ملک جهان را » درست است.

چون شاعر در این بیت اشاره به بریدن از دنیا و پست بودن دنیا در نظرش اشاره می‌کنه « از خصیصه های بارز شعر عراقی »

حالا شاعر در این بیت می فرماید : پدر من ( حضرت آدم ) بهشت با اون همه دبدبه و کبکبه رو به دو تا دونه گندم ارزانی داشت ( اشاره به گول خوردن آدم و حوا ). این «دنیای پست» که دیگه به یک جو هم ارزش نداره.

 «ناخلف باشم اگر» دقیقا به دنیا اشاره نمیکنه .

در سکوت در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

دکتر صحافیان در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد/هر کس که این ندارد حقا که آن(خانلری:جان) ندارد(۱۲۶)

جان آدمی بی زیبایی چهره دوست، شوق جهان ندارد،

آری آنکه در تماشای این زیبایی نیست، زنده نیست(ایهام آن:حال خوش- سعدی با جمله مثبت آورده: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست...- واج آرایی حرف ج)
۲-با این وجود، در هیچ کس نشانه‌ای از آن معشوق ندیده‌ام، یا او بی‌نشان است و یا من از آن بی‌خبرم.(در ظاهر متضاد است اما جمال او در بی نشان بودن و فراجهان بودن است-مثل آشیانه سبمرغ؛ کوه قاف که در انتهای دنیاست-)
۳-در راه واهمه‌انگیز عشق، هر شبنمی چون صد دریای آتش است و درد این‌جاست که این راز همیشه پوشیده خواهد ماند. 
۴-ای کاروان‌سالار، همین‌جا که آسایش فراهم است و هنوز قدم در وادی عشق نگذاشته‌ای اقامت گزین، که راه عشق بی‌پایان است.
۵-چنگ قامت‌خمیده، با نوایی دلکش تو را به حال خوش می خواند، پند سودمند پیران( ایهام: شکل چنگ که کج هست) را بپذیر
۶-طریق خوش باشی و پنهان کاری را از محتسب رند بیاموز، که خود مست است اما کسی به او شک نمی‌کند.
۷- حکایت گنج برباد رفته قارون را بر دل خویش بازخوانی کن، تا در پی زراندوزی نباشد( و به حال خوش بپردازد- خانلری: با غنچه باز گویید: برگهای گل را پنهان نکند؛ شکوفا شود)
۸-رازهای عشق را از رقیبان بپوشان، حتی از شمع که این گستاخ سربریده( قیچی کردن سر شمع برای بهتر سوختن) راز تو را فاش خواهد کرد. 
۹- در جهان بنده عاشقی چون حافظ نیست، چون هیچ کس پادشاهی مثل تو ندارد.
( بیت اضافه در نسخه خانلری:  ذوقی چنان ندارد بی‌دوست زندگانی/بی‌دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد همچنین بیت‌های ۶و۸ وجود ندارد) 
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

٫و انسان ها در این دنیا در خواب هستند هنگامی که بمیرند بیدار می‌شوند ...٫

چشمها را بستم 

همه را کردم 

همه را کندم و گفتم و کردم 

...

همه در خوابند ... ؛  ...همه...

م.

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۰ در پاسخ به تيمور دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

اسم یک برنامه تلویزیونی هست تو ایام ماه رمضان فکر کنم فقط نشون میده دقیق اطلاع ندارم : "زندگی پس از زندگی"‌.

ولی اینجا هم دقیقا زندگی پس از زندگی ست...اما یک زندگی واقعی و حقیقی ...

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش 

بازجوید روزگار وصل خویش ..

و کسی که روح خود را باطن خود را ذات خود را و درواقع وجود خودش را نادیده بگیرد و از آن دور شود ..آه و حسرتی باقی ست ؟!

ناپیدا در ‫۴ سال قبل، سه‌شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق 

تا بگویم شرح درد اشتیاق

و من به دنبال روح هایی میگردم که چون من است .

تا با آنان همزبان و همراه شده و مفهوم رنج و شوق خود را بگویم ...

۱
۱۴۲۴
۱۴۲۵
۱۴۲۶
۱۴۲۷
۱۴۲۸
۵۷۲۹