گنجور

حاشیه‌ها

گرشا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به یاشار دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

درود بر شما بزرگوار به راستی که حق فرمودید

گرشا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به م.ح دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

جناب م.ح گرامی من تقریباً هر روز رباعی از خیام می‌خونم و برای استفاده از نظر بزرگواران به این سایت مراجعه می‌کنم و هر بار با حاشیه‌ای از شما مواجه میشم که سعی دارید برداشتی عرفانی یا مذهبی از شعر خیام داشته باشید در حالی که در اینجا مصرع اول بیت دوم واقعاً همه چیز رو مشخص می‌کنه و برخی از حاشیه های شما این حس رو به آدم میده که قصد مزاح دارید

عباس بایندر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۳:

مشایخ واولیا اشعار از خودشون نمیگن در حالت مستی عرفانی از گنجینه اشعار خداوندی هست سرودشون. این بیت غزل حافظ علیه الرحمه هم گویای این مطلب هس 

تومپندار که من شعر به خود میگویم.  

تا هشیارم وبیدار یکی دم نزنم   

یا شیخ احمد میفرمایند تا نگویندم بگو هرگز نخواهم دم زدن

 

سارا م در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:

چـــــــــــــــــــــــقدر زیبا:)
انصافا حیف شعر به این زیبایی نیست که بیایم الکی به خدا و عرفان ربطش بدیم؟ اصلا کسر شأن خدا و سعدیه اینطوری.

امین ثامنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۴:

در بیت دوم:گه بدآنم میکشی ای نا مسلمان اگه بدین.به نظرم یا نامسلمانا است یا اگه دوم الف ندارد و گه است

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۸ در پاسخ به حبیب شاکر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

ممنونم عزیز 

شاد باشید و پر از زیبایی ... شعرهایتان رنگ و بویی دیگر دارند به خود می‌گیرند !

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۴۹ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

سلام ارادت دوست گرامی و پاک سرشت 

نظر لطف شماست.همیشه سرشار از مهر و محبت هستید. 

عزت عالی مستدام.روزگار برشما خوش.🌹🌹

 

آیینه در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۳ در پاسخ به Vahid Vanbub دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:

معنی  خیلی ساده است. زودتر از من از دنیا رفتند.

 

سید احسان حسینی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳:

حزین گر خویشتن را از میان کمگشته پنداری

درین دریای بی پایان، کناری می شود پیدا

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۵ در پاسخ به حبیب شاکر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

سلام عزیز !

کجایش بی ربط بود ؟

همین که فکر داغ دیدگان هموطنت باشی زیبایی وجودت را به نمایش گذارده ای ! ...

شعرت به زیبایی گوارای تن و روحم شد 

درود بر تو 

آرش عطار در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

ما خود زده‌ایم جام بر سنگ دیگر مزنید سنگ بر جام

جام بر سنگ زدن یعنی امتحان کردن و سنگ بر جام زدن یعنی توبه کردن. این دو ضرب المثل هستند.

ما بار ها تو به کردیم از عشق و دیدیم فایده ندارد شما دیگر امتحان نکنید

امیدوار در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:

علیرضا جان در سفتی

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

سلام 

بار الها مددی خاطر یاران خوش کن 

خاطر ما و همه ملت ایران خوش کن 

پاک کن نقش غم از خاطره این مردم 

حالمان را بحق حضرت جانان خوش کن 

کام خشکیده از آه جگر سوزم را 

بذل لطفی کن و با رحمت باران خوش کن 

این دلی را که همه ساله زمستان باشد 

با نسیم خوشی از سوی بهاران خوش کن 

شب و روز از غم یاران و عزیزان گریان 

شب و روز همه را جان عزیزان خوش کن 

خانه دل سیه از آفت بی ایمانی

رنگ این خانه تو با پرتو ایمان خوش کن 

زندگی تلخ چو زهر است به هر خرد و جوان 

زندگیشان به حق و حرمت پیران خوش کن

هرکسی را که پی شادی مردم باشد 

بر لبش خنده نشان ،خاطر ایشان خوش کن 

بی ربط است وپوزش دل نوشته ای بود گفتم قید کنم

ماھسا مشتری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره:

ور بود بر مغز ،ناری شعله زن

بهر پختن دان نه بهر سوختن

تا که باشد حق حکیم این قاعده

مستمر دان در گذشته و نامده

معنی:

آتش خدا قشر مغز اندیشمندان را میسوزاند تا عقل آنھا  پختہ شود  مثل بادام کہ پوستش را میسوزانند تا خود مغز از خامی در آید و این قشر چیزی جز خود خواھی و غرور و بی توجھی بہ علم خدا نیست

و این قانون خداست از گذشتہ تا بہ آیندہ

ماھسا مشتری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزد:

سایہ در روز  است جستن قاعدہ

در شب ابری تو سایہ جو شدہ

معنی این شعر :

عدہ ای روحیہ سایہ جویی در روز دارند و بہ آن مفتخرند و سایہ میخرند و معاملہ میکنند و قانون زندگی ان ھا میباشد تا بدین وسیلہ کسی کمی و کاستی و پستی آنھا را نبیند و متوجہ آن بی ارزشی ھا نگردد و بہ سمت فضیلت داران نروند.

در شب مھتابی و شب پرستارہ بدنبال ابر ھستند تا جلوی نور مھتاب را بگیرد و از سایہ ابر لذت میبرند نه از نور ماہ

تشنه معرفت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۱ - هرچه باداباد:

واقعا هر تلاشی بی فایده به نظر میرسه وقتی تمام این چیزا بی اهمیته و اصل نیست

ولی افسوس که «چه توان کرد؟» هیچ. پس:«هر چه باداباد»

میرزا رنجبر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

سلام دوستان و صاحب نظران من فردی بیسواد هستم و این غزل حافظ برای زیبایی و خوشکلی شاه شجاع سروده است و نه عرفان در او است و نه بعد معنوی دارد او همانند غزل اگر آن ترک شیرازی .....فقط به شاه شجاع نظر داشته چون زمانی که شاه شجاع دنیا می آید حافظ پانزده ساله بوده و حدود سی ودو سال با شاه شجاع بوده و هر کجا نام خال آورده منظور خال شاه شجاع که در صورت داشته و چون شاه شجاع بسیار زیبا بوده اند که حتی نوشته شده است که زنان برای دیدن شاه شجاع به کوچه آمده و منتظر می ماندند تا او عبور کند تا بتوانند ببینندش .حافظ از شاه شجاع می گوید و بس چرا که ما غزلی حتی به نام پدرش و یا مادرش ندارد چرا چون شاه شجاع با پدر و مادر خود چکار کرد و حافظ هم یکی از طرفداران شاه شجاع است و شاهی که با نامادری خود ازدواج می کند و به چشم پدر خود میل می کشو و او را کور می کند و بعد هم به زندان می افکند آیا نسبت دادن این شعر به پیامبر اسلام درست است .پیامبر اسلام معدن اخلاق و سفارشات در  مورد پدر و مادر است و شاه شجاع  چکار کرد  برخلاف سخن پیامبر حرکت کرد و حافظ نیز حامی و مداح او بود و در آخر بگویم که هرکه با ملا نشیند عاقبت ملا شود 

 

مهرداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

ایرج میرزا هم با این وزن شعر سروده.

شعری با این مطلع:

میم سپاسی کجاست تا که نگوید

عارف بیچاره دادخواه ندارد

....

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۲ - در مدح خواجه عمید حامد بن محمدالمهتدی گوید:

این یکی از بهترین سروده های فرخیست نمیدانم چرا کسی نمیخواند

آنکه  درفشد همه از روی او
رادی و فر و فره ایزدی

۱
۱۴۰۷
۱۴۰۸
۱۴۰۹
۱۴۱۰
۱۴۱۱
۵۷۲۹