گنجور

حاشیه‌ها

عرفان آزادی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ صفی علیشاه » تفسیر منظوم قرآن کریم » ۲- سوره البقره » ۱۸- آیه ۳۸:

چه گنجینه ایست 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:

«یبروح» یک واژه عربی به معنی «مردم گیا» است.

گفتنی است که خاقانی نیز آنرا در اشعار خود به کار برده است.

واژه‌های «مردم گیا» و «مردم گیاه» بارها و بارها از سوی شاعران به کار رفته است.

پیوند به وبگاه بیرونی.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۴ - مطلع دوم:

در مصرع دوم بیت 19، «یبروح» (به جای «یبروج») درست می‌باشد.

«یبروح» یک واژه عربی به معنی «مردم گیا» است.

گفتنی است که خاقانی در 5 بیت دیگر از اشعار خود، «مردم گیا» را به کار برده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

محمدعلی نجفی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

قاعدتا در بخش غزلیات انوری در گنجور باید این غزل او افزوده شود. درنسخ خطی و در دیوان چاپی او موجود است:

شب تیره چو بگشاید هوا چون زنگیان گیسو

شود شب چون سر زنگی و عالم چون رخ هندو

 


❄️چو یاد آید دیار یار و آن ایام احبابم

نشینم «من» به غم یکسو و «بیچاره دلم» یکسو😢

 


❄️خلاف غم کنم خاطر، قرین جان کنم سودا

ندیم دل کنم غفلت، ستون سر کنم زانو

 


❄️در آن زاری و بیداری، نشینم تا سحرگاهان

زنم بر پرنیان نشتر، نهم بر کهربا لولو

 


❄️همی گویم به آوازی که جز جان را خبر نبود:😭

«عسی الایام ان یرجعن قوما کالذی کانوا»

محمدعلی نجفی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح قلج تمغاج خان:

امام اهل حکمت انوری، یعنی رهبر فلاسفه روزگار، که انوری ابیوردی باشد،

نشان می دهد انوری حکیم معروفتر از انوری شاعر بوده،

اگر چه انوری، عاقبت هم شعر وهم فلسفه را ترک کرد و عاشق شد و عاشق مرد

محمدعلی نجفی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۴:

اصل شعر انوری:

شب تیره چو بگشاید هوا چون زنگیان گیسو

شود شب چون سر زنگی و عالم چون رخ هندو

 

❄️چو یاد آید دیار یار و آن ایام احبابم

نشینم «من» به غم یکسو و «بیچاره دلم» یکسو😢

 

❄️خلاف غم کنم خاطر، قرین جان کنم سودا

ندیم دل کنم غفلت، ستون سر کنم زانو

 

❄️در آن زاری و بیداری، نشینم تا سحرگاهان

زنم بر پرنیان نشتر، نهم بر کهربا لولو

 

❄️همی گویم به آوازی که جز جان را خبر نبود:😭

«عسی الایام ان یرجعن قوما کالذی کانوا»

دکتر حافظ رهنورد در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

این غزل زیبا علارغم این‌که با غزل قبلی بسیار همگن است امّا در فرم کمی متفاوت است؛ به این دلیل که هشت بین را خواجه از صبا طلب می‌کند و  در دو بیت پایانی پای ساقی به میان می‌آید. در حالی که در غزل پیشین فرم حالتی دایره‌وار داشه و به مصراع اول می‌رسید.

محسن بصیری در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

ویرگول بعد از «عقب سر» در مصراع دوم اضافه به نظر می‌رسد و در نسخه چاپی هم نیست. «عقب سر نگران» یعنی «در حال نگریستن به پشت سر»، که با کمی ایهام معنی «دلواپس پشت سر» را هم به ذهن متبادر می‌کند.

غلامحسین مرادی قرقانی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

مرحوم استاد محمدرضا شجریان در آلبوم شاهد افلاکی این غزل زیبا را در دستگاه سه گاه اجرا کرده اند 

محسن عبدی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۳ - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام:

دماغ آشفته شد بهرامیان را ...

مانند افراد دارای بیماری سرسام که به نور حساسیت دارند و آزرده می شوند.

سام در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:

ز رنج و راحت گیتیگل مقصود می چینم

 

       گیتی گل    سرهم نوشته شده که باید اصلاح شود

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲
                 
مردِ رهِ عشقِ تو ،  از دامنِ تَر ترسد
آن کَس که بوَد نامرد ، از دادنِ سر ترسد

گر با تو دوصد دریا ، آتش بوَد اَم در رَه
نه دل ز خود اندیشد ، نه جان ز خطر ترسد

جانی که بر افروزد ، از شمعِ جمالِ تو
می‌دان که ز پروانه ، کفر است اگر ترسد

جایی که جگر سوزد ، مردان و جگرخواران
در خونِ جگر میرد ، هر کو ز جگر ترسد

گفتی ؛ دلت از هجرَم ، می‌ترسد و می‌سوزد
بی وصلِ تو هر ساعت ، دل‌سوخته‌تر ترسد

از آهِ دلِ عطّار ، آخر بنَمی‌ترسی؟
کان کَس که خبر دارد ، از آهِ سحر ترسد

محسن عبدی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۳ - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام:

صَهیل تازیان آتشین جوش زمین را ریخته سیماب در گوش

سیماب در گوش ریختن کنایه از کر کردن و ناشنوا کردن است.

Mehrab Mehrabi در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

هیچ وقت راستشو نمیگه

رضا از کرمان در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ در پاسخ به لیلا سجودی دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

درود 

 آرواد  به معنی زن  متاهل و قحبه  به معنی بدکاره یا روسپی است و دقیقا حرف رکیک و بقولی  فحش میباشد. 

 

شاد باشی

مِهتی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۳ در پاسخ به یشوآ جفری دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

دقیقا
من نه اون دست از دوستانی که میخوان خیام رو شیخ مطلبه قعطی جلو بدن و نه اون دوستانی که قصد دارن خیام رو خداناباور یقینی نشون بدن موافقم.
فکر میکنم خیام هم مثل خیلی از انسان های امروزی، ندادم گرا بود. نمیدانست و میندانست که نمیداند. همین کفایت میکنه نه بگی قطعا خدا هست یا قطعا نیست. اما همیشه میلی داری که دنبال حقیقت باشی و سوال بپرسی.
این برداشت مقداری شخصی و فکر میکنم مقداری از مجموع برداشت افراد زیادی نسبت به اشعار خیامه.

علی احمدی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد

وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد

پیرانه سر یعنی سر پیری پس معنی بیت چنین است : سر پیری عشق یک جوان به سرم افتاده است و طبعا هر عشقی با افشای رازی همراه است .وقتی دل به کسی می بندی چیزی برای مخفی کردن نداری و همه از آن آگاه می شوند.

از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد

دل من شبیه پرنده ای است که از طریق چشم که معشوق را دیده هوایی شده و در دام او می افتد.پس ای چشم درست ببین که در دام کدام معشوق افتاده است .

چنین تعبیری نشان می دهد که حضرت حافظ به دنبال افرادی بوده که ویژگیهای یک دلبر قدرتمند را داشته باشند و بتوان روی آنها برای گسترش عشق ورزی در جامعه حساب کرد . حال که چشم رفتار خاصی را از کسی دیده که می توان به او امیدوار بود پس باید بادقت بیشتری در او تامل کند.

دردا که از آن آهوی مشکینِ سیه چشم

چون نافه بسی خونِ دلم در جگر افتاد

و پس از چنین تاملی در می یابد که با دیدن  آن آهوی تیره رنگ چشم سیاه چه خون دلی بر جگر افتاده که مانند نافه  شده است. مشهور است که منشاء نافه ای که در شکم آهو تشکیل می شود خون است.

از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود

هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد

از خاک محل عبور شما  دلبران قدرتمند است که بوی نافه به نسیم سحر می رسد و فضا را معطر می کند.

معمولا حافظ کلمه شما را به صورت جمع در نظر می گیرد . در اینجا هم بر همین روال است بخصوص که در بیت بعد برای خطاب قرار دادن معشوق از عبارت « تو » استفاده می کند.پس می توان چنین فهمید که افرادی هستند که مورد دقت حافظ قرار می گرفتند و این مختص زمان پیری نبوده بلکه در طول عمر حافظ این کار تداوم داشته است و حریفان ( دلبران قدرتمند) بسیار بوده اند.

مژگانِ تو تا تیغِ جهانگیر برآورد

بس کشتهٔ دل زنده که بر یکدگر افتاد

اینجا خطاب به معشوق می گوید مژه های تیز تو وقتی مثل شمشیری که همه جهان عاشقی را تحت پوشش و انقیاد خود می آورد کشیده شود بسیار عاشقان زنده دلی را خواهی یافت که کشته تو خواهند شد گویا کشتگانی بر روی هم هستند. 

در واقع می گوید با حضور تو آنقدر فضای عاشقی گسترش می یابد که همه به سوی عشق ورزیدن حرکت می کنند.

بس تجربه کردیم در این دِیرِ مکافات

با دُردکشان هر که درافتاد برافتاد

ما در این دنیا که دار مکافات و تنبیه است بسیار دیده ایم که هر کس با دردکشانی چون تو دربیفتد نابود خواهد شد . چون تو ای معشوق با اینکه خوش طینت هستی، درویشان ته پیاله نوش را فراموش نمی کنی و آنها هوادار تو هستند پس کسی در مقابل تو توان ایستادگی ندارد.

گر جان بدهد سنگِ سیه، لعل نگردد

با طینتِ اصلی چه کُند، بدگهر افتاد

چون یک سنگ سیاه هر کاری کند نمی تواند لعل گرانبها شود چرا که طینت اصلی آن سنگ سیاه قابل تبدیل شدن به گوهر نیست و بد گهر است.پس بدگهران نمی توانند با معشوق خوش طینت و لعل وش مقابله کنند.

حافظ که سرِ زلفِ بتان دست‌کشش بود

بس طُرفه حریفی‌ست کَش اکنون به سر افتاد

حافظ که همیشه سر زلف دلبران بسیاری به دستش بود یعنی راه و روش دلبران زیادی را تحت نظر داشت.این بار با دلبر عجیبی مواجه شده و عشقش در سر او افتاده است.

یعنی با معشوقی روبروست که بسیار به او امیدوار است.

F.S.Gh در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » خاوران‌نامه » بخش ۱:

سلام و خداقوت

فقط بخش یک موجوده؟

jafar mohammadian در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶:

سلام و احترام

   یک بیت در نسخه های دیگر وجود دارد که در این صفحه آورده نشده 

باد درسر چون حباب ای قطره تاکی خویش را           بشکن از خود عین دریا کن کمال اینست و بس

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

گرچه کس نیست ، چون تو ، موی میان

۱
۱۰۷
۱۰۸
۱۰۹
۱۱۰
۱۱۱
۵۷۱۰