گنجور

حاشیه‌ها

دکتر صحافیان در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

اگر به کوی تو باشد مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول(۳۰۶)
اگر فرصت وصول به بارگاهت و دریافت دیدارت فراهم شود، از این پادشاهی کارم سامان می‌یابد(خانلری: رسد به دولت وصلت نوای من به اصول: اصول شدن نوا: کنایه از سامان یافتن. اصول جمع اصل به معنای وزن: شاعر در ساقی نامه: که بار غمم بر زمین دوخت پای/ به ضرب اصولم برآور ز جای)
۲- از جادوی آن دو چشم زیبا، آرامش و آسایش ندارم(خانلری: آن دو سنبل رعنا-دو نرگس مکحول)
۳ و ۴: من بیچاره که نه ثروت و قدرتی دارم و توان رفت و آمد در بارگاهت ندارم، به کجا روم؟! از کجا چاره‌جویی این فراق کنم؟! که از اندوه و ستم زمانه افسرده‌ام.(خانلری: چون روم؟چه چاره کنم؟)
۵-من که از فراق چنین شکسته‌حال و بدحال شده‌ام، آنگاه به "حال خوش" رسم که با شمشیر غم عشقت کشته شوم.
۶- آری چون غم عشقت از دل من ویرانه‌تر پیدا نکرد، اقامت‌گاه خود را این‌جا بنا کرد(نزول معشوق در دل تنگ و یافتن گنج در ویرانه- اشاره به حضور خداوند و عرش در دل مومن و مقام فقر عرفانی)
۷-آری دل من که با جواهر عشق تو صیقلی و بی آلایش می‌شود، بی‌تردید  از زنگارهای زمانه پاک و شفاف شده است.
۸- ای همه جان و دلم! نمی‌دانم در حضورت چه کوتاهی کرده‌ام که فرمانبرداری و تسلیمم مورد پذیرش نیست.(استغنای معشوق و پروراندن عاشق)
۹-با این وصف، با درد عشق بساز و سکوت کن حافظ! رازهای عشق را در پیش غیر عاشقان فاش نکن که درنمی‌یابند.
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

هر زیبایی و نیکویی که در وصف آن زیبای دلنشین سرودم هر که شنید گفت: خداوند پاداش دهد سراینده را!(جمله معروف برای تحسین: خیر و خوشی باد گوینده را.
۲- نخست به چنگ آوردن عشق و مقام رندی آسان به نظر می‌آمد، اما سرانجام جانم در کسب این کمالات سوخت(این مفهوم علاوه بر بیت نخست دیوان در ابیات زیر نیز آمده است:چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد (غزل ۱۵۱)و بدون کلمه اول:
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد(۱۲۰))
۳- ظرافت عشق را حلاج با گذشتن از جان، بالای دار سرود ولی از شافعی امام فقیهان نمی‌توان آن را پرس‌جو کرد.
۴- گفتم کی با جان ناتوان عاشقم، مهربان می‌شوی؟ گفت وقتی از جان گذشتی و خودت در میان، مانع یگانگی‌مان نباشد.
۵-(این راه دشوار را آغاز کرده‌ام) به معشوقی گستاخ، شیرین حرکات و زیبا دل سپرده‌ام که اخلاقش دلنشین و سرشتی پسندیده دارد(خانلری:گشی، نگاری)
۶- در انزوای عشق مانند چشم مست تو، گوشه نشین بودم و اکنون شبیه ابروی زیبایت که مایل چشم است به عاشقان مست گرایبده‌ام(خانلری: چشمم ز ره بینداخت- و اکنون شدم چو مستان بر ابروی...)
۷- در این عشق دشوار از سیل اشک، صد بار طوفان نوح دیده‌ام ولی زیبایی‌ات در سینه و جان نقش بسته و از میان نمی‌رود.
۸- معشوق شیرینم! دست حافظ دعای دفع بلای حسود و چشم بد است. خدایا چنان کن که دستم در گردنش آویخته شود!
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:


در طلیعه چوانی عشق بازی و شراب یاقوتی، در مجلس انس، در کنار هم‌پیاله‌ای همراه و شراب پیوسته
۲- ساقی با دهانی چون شکر، نوازنده شیرین آوا، هم‌نشین درست‌کار و رفیقی خوش‌نام(خانلری: ندیم نیک‌نام)
۳- معشوقی لطیف و زیبا که آب حیات بر او غبطه خورد و در زیبایی و اعتدال ماه کامل بر او رشک می‌برد
۴- در محفل سروری آرام‌بخش چون کاخ بهشت برین، که پیرامونش باغ مینوی است
۵- مهمانان که در صف بزم شادی‌اند همه نیک‌روان و خدمت‌گزاران همه با ادب، عاشقان رازدار و هم‌پیالگان دوستی‌افزا و کامیار
۶-شراب ارغوانی تلخ، اثرگذار، خوش‌طعم و گوارا که مزه‌اش از لب یار باشد و گویی یاقوت خالص است که به صورت باده درآمده و بدین حال انتقال یافته(نقل: گفتگو، گل گفتن و شنیدن در بزم باده. نقل و نقل را برعکس هم می‌توان خواند. بیت یکی از جامع‌تربن اوصاف خواجه از باده است همه چیز از رنگ، طعم، تندی یا کیفیت گوارایی وحالت سبک‌روحانه بازگو شده است- تنسیق الصفات- شرح شوق، ص ۳۱۱۱)
۷- شیرین‌کاری‌‌های ساقی شمشیر کشبده برای دزدیدن عقل و موهای زیبای معشوق، برای صید دل دام گسترده 
۸- همه این‌ها در کنار شاعری ظریف و خوش سخن چون حافظ و آنکه باعث رونق جهان و بخشندگی است مانند حاجی قوام(وزیر شاه ابواسحاق)
۹- آری هر که این خوش نشینی و خوش‌گذرانی را نخواهد هرگز خوش‌دل نخواهد بود و آنکه در پی این مجلس نباشد زندگی بر او حرام و‌ تلخ خواهد شد(هشت بیت زیبا قبلی فقط وصف رسیدن به خوش‌دلی است)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

دکتر صحافیان در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

پرنده نویدبخش رهایی خوش آمدی! از معشوق بگو! راه وصال کدام است؟(خانلری: دوست کجا)
۲- خدایا لطف ازلی خویش را بدرقه این قافله کن‌ که با رسیدن معشوق، دشمن گرفتار دام شد و یار در آغوش!(سریان حال خوش در معشوق و یار- آمدنش نیز دشمن حال خوش را از میان می‌برد)
۳- هیچ پایانی برای عشق و حال خوش‌مان نیست. چون آنچه فرازمانی است و ازلی بوده است، ابدی و جاودان خواهد بود)
۴-گل خودنمایی و وجد را از حد برده، یک لحظه برایم چهره گشایی کن! سرو می‌نازد و می‌رقصد، اما خوشایند نیست. تو برایم بناز و بخرام!(خانلری: به کرم رخ بنمای)
۵- موهای زیبایش فرمان می‌دهد که زنار مسیحیان بریندبم و از جز عشق چشم بپوشیم. رهایم کن شیخ! خرقه سلوک بر من حرام است(عشق مرا به مقصد رسانده است)
۶- پرنده روح عاشقم(در اثر عشق) از بالای سدره النتهی عرش، آواز رهایی سر داده بود، اما به خاطرخواهی خال مشک‌بویت گرفتار این جهان شد.(جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت/ دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد.حافظ بارها دلیل آمدن به این جهان را وصال حقیقی با معشوق - در اثر پالایش روح می‌داند)
۷- چشم عاشق و بیمارم تناسبی با خواب ندارد. کسی که او را ییماری کشنده‌ای روی نموده چگونه بخوابد؟!(خانلری: یقبل داء)
۸- تو‌ بر من بیچاره دل‌سوزی نداری این ادعای من است. این تو و گذر ایام! آری نشان خواهد داد که مهربانی نداری!(خانلری: بر من مخلص)
۹- حافظ اگر ابروی زیبایت را دوست دارد بجاست! زیرا که اهل درس و‌ کلام، در زاویه محراب معتکف و متمرکز می‌شوند.
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

بنده حقیقت در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

درود بر دوستداران شعر

از سواد همه شما لذت بردم 

برداشت خودم از کل شعر:

مستور عقل می باشد و مست دل و خواسته‌های دل

پیشنهاد:

انسان درباره دیگران خصوصا بزرگان ادبیات ثابت قدمی را می جوید و می خواهد .

حال آنکه انسان در کشاکش روزگار هزار چرخ می زند

تا بالاخره آنکه پسندش آید برگزیند

اینکه حضرت حافظ در کدام دوران و چرخش روزگار این شعر را سروده بر همه ما پوشیده است.

پس بجای تلاش برای تفسیر شعر یک انسان دیگر و فرستادن دیگران به مسیرهای دلخواه 

بهتر است که اجازه لذت بردن را به شعر دوستان بدهیم 

و به

هر کسی از ظن خود شد یار من 

احترام بگذاریم.

حقیقتی یافت می نشود زین همه هیاهو 

پس راه افسانه پیمودن خطایی بیش نیست 

تا حوصله بعد و دلخوشی دیگر آرزوی سلامتی برای همه شما دوستان شعر دارم.

یابنده حقیقت یا بنده حقیقت 

 

مهدی جیبا در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا » ۲۶۶- مولانا عبدالله هاتفی:

با درود؛ متوجه نمی‌شوم که چرا مصرع «که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند» از لحاظ وزنی مشکل‌دار است و اصلا هم‌وزن هم نیست با بقیه‌ی مصرع‌ها. به نظرم آمد که شاید بخشی از آن یا همه جزءِ نثر باشد نه نظم.

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند

حضرت حافظ

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد

مهدی سهیلی

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل

آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

سعدی جان 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴۷:

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

صائب تبریزی 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴۷:

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

صائب تبریزی 

شَـــهــباز در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۴ در پاسخ به محمود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

طنز بی معنایی بیش نفرمودید! 

« عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ 

قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت..»

و کدام ۱۴‌ ‌ ؟!

محبوب ۱۴ ساله یا انسان ۲۵۰ ساله؟!🙃

 

درضمن این که حضرت حافظ می‌فرماید: باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم؛

یک مفهوم عمیق عرفانی‌ست! انسان موحد به جایی می رسد که بهشت آفرین را طلب می‌کند نه بهشت را.. یعنی عطایای محبوب را در مقایسه با یمن لقاء محبوب هیچ می‌پندارد!

یک حاشیه در این مورد:

پیوند به وبگاه بیرونی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

شاعری نیست که معنی بر و ماخذ خوان نیست

همه دزدند ولیکن عسس یکدگرند !

نجیب کاشانی 

این دزدها تمام شریکند با عسس

پیش فلک شکایت دونان چه می‌ بری ؟

صائب تبریزی

ادیبی گفت : شاعر چون صراف است

هر دو می کوشند که آن چه سکهٔ قلب

در کیسه دارند ، ترویج دهند.

شیخ بهایی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱۶:

شاعری نیست که معنی بر و ماخذ خوان نیست

همه دزدند ولیکن عسس یکدگرند !

نجیب کاشانی 

این دزدها تمام شریکند با عسس

پیش فلک شکایت دونان چه می‌ بری ؟

صائب تبریزی

ادیبی گفت : شاعر چون صراف است ،

هر دو می کوشند که آن چه سکهٔ قلب

در کیسه دارند ، ترویج دهند.

شیخ بهایی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

روزگار سفله دونان را نوازش می کند

زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتریست

میرزا طاهر وحید

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۲:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

روزگار سفله دونان را نوازش می کند

زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتریست

میرزا طاهر وحید

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

آن که حظ آفرید و روزی داد

یا فضیلت همی دهد یا بخت

سعدی جان 

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

حضرت حافظ

یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب

بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند

صائب تبریزی 

بزرگی گفت : اگر خواهی حقارت

دنیا دریابی، بنگر تا با چه کسان است. 

شیخ بهایی 

فلک ابله و بدگهر پرورد

جهاندار، فضل و هنر پرورد

امثال و حکم دهخدا

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۳:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

حضرت حافظ

سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

سعدی جان 

سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی

دعوی بندگی کن و اقرار چاکری

شیخ بهایی 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » منشآت » نامه‌های فارسی » شمارهٔ ۱۷ - این مکتوب را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است:

نصیحت داروی تلخ است و باید

که با جُلّاب در حلقت چکانند

چنین سَقمونیای شکرآلود

ز داروخانهٔ سعدی ستانند

سعدی جان

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

ملا احمد نراقی

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

از این پیش گفتند ارباب هوش

شفا بایدت ، داروی تلخ نوش

امثال و حکم دهخدا

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

که را سرکه دارو بود بر جگر

شود ز انگبین درد او بیشتر

فردوسی

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

سعدی جان 

سرشت‌ ست باری شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردان ندارد علاج

رمق مانده‌ ای را که جان از بدن

برآمد ، چه سود انگبین در دهن ؟

سعدی جان

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

سعدی جان 

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ ملا احمد نراقی » معراج السعادة » باب چهارم » معالجه کراهت از مذمت:

نصیحت داروی تلخ است و باید

که با جُلّاب در حلقت چکانند

چنین سَقمونیای شکرآلود

ز داروخانهٔ سعدی ستانند

سعدی جان

چه خوش گفت یک روز دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

سعدی جان

چه خوش گفت آن مرد دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

ملا احمد نراقی

چه خوش گفت آن مرد داروفروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

قائم مقام فراهانی

از این پیش گفتند ارباب هوش

شفا بایدت ، داروی تلخ نوش

امثال و حکم دهخدا

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

که را سرکه دارو بود بر جگر

شود ز انگبین درد او بیشتر

فردوسی

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

سعدی جان 

سرشت‌ ست باری شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردان ندارد علاج

رمق مانده‌ ای را که جان از بدن

برآمد ، چه سود انگبین در دهن ؟

سعدی جان

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

سعدی جان 

نصیحت که خالی بود از غرض

چو داروی تلخ است ، دفع مرض

سعدی جان

۱
…
۱۰۸
۱۰۹
۱۱۰
۱۱۱
۱۱۲
…
۵۸۴۹