افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:
مرغول: پیچ و تاب گیسو
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:
همنشینی آنها بر عهد و پیمانشان استوار بود و هیچ یک پیمانشکنی نکردند.
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
رسیلی: همراهی و همآوازی، آواز خواندن دو خواننده در پاسخ به یکدیگر
عبدالرضا فارسی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
ظاهراً در این غزل یک بیت جا افتاده است و در بسیاری از نسخه ها چنین آمده است:
مباش غره به بازی خود که در خبرست
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
زنده یاد دکتر عباس زریاب خویی فرموده اند: صحیح بیت باید ظاهراً چنین باشد
*مباش غره به بازوی خود که در حربست*
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیزپهلوانان و زور آزمایان در جنگ نباید به بازوی خود غره یا مغرور باشند زیرا کار جنگ را تعبیه و نقشه فرمانده یکسره می کند و قوت بازو در برابر نقشه و تعبیه جنگی بکار نمی آید چنانکه سعدی گفته است:
جوان اگرچه قوی یال و پیلتن باشد به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند نبرد پیش مصاف آزموده معلوم است چنانکه مسأله شرع پیش دانشمند
مقصود از حکم برخاسته از شاه قضای الاهی است. می خواهد بگوید در کارهای روزانه اعتماد بر زور بازو کافی نیست، قضای مبرم الاهی و سرنوشت محتوم و مقدر را نیز باید در نظر آورد و به آن تن داد. این مضمون را در بیت هفتم این غزل بصورت کاملاً دیگری چنین می گوید:
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۶ - سرود گفتن نیکسا از زبان شیرین:
سختی دوم از مصدر سختن به معنی سنجیدن و آزمودن است.
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۵ - غزل گفتن باربد از زبان خسرو:
کم از: دستِ کم، حداقل، لااقل
Shirin Q در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۹ در پاسخ به محمدمتین عبدالهی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:
دوست عزیز شماره برنامه رو هم میدونید؟ با جست و جو در گوگل پیداش نمیکنم.
عرب عامری.بتول در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴:
تیشه داند که چه ها بر سر فرهاد آمد...
عالیست
احمد اسدی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
حُسن سرکش، کافر از جوش هواداران شود
دارد از هر طوقِ قُمری، سرو زناری جدا
این بیت در نگارش فعلی سایت گنجور به اشتباه با ویرگول بعد از واژه "طوق" و کسره برای "سرو" نوشته شده است.
زیبایی تصویری این بیت در تخیلی است که صائب در آن "طوقِ قمری" را به "زنار" برای سرو تشبیه میکند. از سوی دیگر تعبیر کردن قمری به هوادارِ سرو و اشاره به "حُسنِ سرکش" داشتن سرو، همگی ظرایفی خیال انگیز است.
قُمری پرنده ای است از راسته کبوترسانان که از فاخته کوچکتر است و آوازی خوش دارد. گونه هایی از قمری خط هایی حلقه ای شکل به دور گردن دارند که صائب آنرا به طوق تشبیه کرده است. آواز خواندن طوقی نیز در بیت صائب به "جوش هوادار" تعبیر شده است.
زنار نیز کمربند یا گردن بندی است که مسیحیان برای شناخته شدن میبسته اند و صائب طوق قمری را به آن تشبیه کرده است.
صائب در ابیات بسیار زیادی قمری را در کنار سرو به کار برده است و در آنها قمری را در جایگاه عاشقِ نغمه خوان و سرو را بر مسند زیبای جلوه گر نشانده است. از آن میان بسته به مضامین ابیات، طوقِ قمری را به فتراک، زنار، حلقه زنجیر و ... تشبیه کرده است. به عنوان مثال صائب ابیات زیر را با تصویری از قمری بر فراز سرو و با تشبیهی برای طوق قمری سروده است؛
طوقِ قمری سروِ بستان را کمندِ وحدت است
نیست از زنجیر پروا مردمِ آزاد را
دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست
طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را
مرا بیگانه کرد از دین و ایمان سر و بالایی
که طوق قمریان را بر کمر زنار می سازد
اما آنچه از همه با مضمون بیت مورد نظر ما تناسب دارد این بیت است:
شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد
که از هر طوقِ قمری سرو فتراک دگر دارد
صائب شور و خروشِ عاشق را سبب فتنه گر تر شدن معشوق می داند. معشوقی که زیبایی غوغا کننده دارد و صائب آنرا "حُسنِ سرکش" می داند. واژه "سرکش" نیز با توجه به برافراشته بودن سرو با "سرو" مراعات نظیر دارد.
صائب واژه کافر را در مفهوم ستمگر و ناسپاس به کار برده است. او میگوید که خروش عاشق باعث ناسپاس تر شدن معشوق میشود. لذا چون زنار نشانه مسیحیت و خروج از اسلام است آنرا به نشانه کافری تشبیه کرده و در بیان مثالی برای مصراع اول، میگوید که سرو نیز در جایگاه معشوق، طوق قمری های عاشق را چون زنار به خود آویخته است.
مهدی از بوشهر در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به امین مروتی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:
مرحبا
.فصیحی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:
درود بر برگ بیبرگی💐
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۷ در پاسخ به برمک دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷:
زنده باد برمک فهیم
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۲ - وحی کردن حق به موسی علیهالسلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست میدارم:
تنها ترا میپرستم هم کاملا انحصاری است و مخصوص توست و فراتر از گفت وقتی بعمل منهم میریزد موجب میشود تا ریاکار نباشم
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۲ - وحی کردن حق به موسی علیهالسلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست میدارم:
از تو یاری می جویم منحصر به تو است و اینگونه انحصار موجب کوتاه شدن راه رسیدن به تو میشود
ضیا احمدی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۷:
سلام
مصرع آخر باتوجه به تصویر مستند، بهجای
لایخاف رهقا من به محیاک قتل
پیشنهاد کردهام بشود:
لایخاف رهقا من بمحیاک قتل
درصورت امکان این اشعار عربی را اِعرابگذاری فرمایید تا خوانش صحیح امکانپذیر شود.🙏
علی احمدی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
صَحنِ بُستان ذوقبخش و صحبتِ یاران خوش است
وقتِ گل خوش باد کز وی وقتِ میخواران خوش است
در این غزل بارها از خوشی و خوشدلی صحبت می شود و این از نگاه شاعری مثل حافظ عجیب نیست .او بارها به خوش بودن اشاره کرده است .مثلا می گوید "به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش" طبیعیست که خوش بودن را هم باید از نگاه او بررسی کرد .
صحن به معنای حیاط است و در این جا محیط و فضای بوستان منظور است که با حضور گل (معشوق) زیبا و شادی بخش شده است و باعث همصحبتی یاران شده است.
وقت گل یعنی وقت حضور و خوشی گل که باعث می شود می خواران هم خوش باشند چون امیدشان به خوشی بیشتر است.
از صبا هر دم مشامِ جانِ ما خوش میشود
آری آری طیبِ اَنفاسِ هواداران خوش است
وقتی باد صبا می وزد یعنی پیامی از دوست به ما می رسد و مشام ما هم خوش می گردد و نفس های ما و همه مشتاقان دوست از این نسیم خوش می شود .یعنی اگر معشوق حضور نداشته باشد ولی از وی پیامی برسد هم خوش است.
ناگشوده گُل نِقاب، آهنگِ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگِ دلاَفکاران خوش است
حال فرض کنید گل (معشوق) تا نقابش (گلبرگ هایش)را باز کرد عزم رفتن کند .دیگر باید ناله کرد و عاشقان که دل پریشانی(افگار) دارند باید از رفتن او بنالند و این هم خوش است چون رفتن او بی بازگشت نیست و از امید باز گشت خوش خواهند بود.
مرغِ خوشخوان را بشارت باد کاندر راهِ عشق
دوست را با نالهٔ شبهای بیداران خوش است
حالا دیگر معشوق (گل) ظاهرا رفته است اما به بلبل(مرغ خوشخوان) بشارت دهید که در شبها هم آواز سر دهد که این آواز برای دوست (معشوق)زیبا و خوش است.
تا اینجا خوشی را در حضور یا عدم حضور یار تعریف می کند .اگر هم در زمان حضور و هم در زمان دوری از معشوق خوشی تعریف می شود یعنی این که معشوق همیشه هست و ما به حضور همیشگی او (چه او را درک کنیم یا درک نکنیم )خوشیم. وجود معشوق باعث خوشی است.
نیست در بازارِ عالَم خوشدلی ور زان که هست
شیوهٔ رندی و خوشباشیِ عیاران خوش است
در این جهان کسی را خوشدل نمی یابی.اگر هم پیدا کنی خواهی دید که خوشی او شبیه خوشی رندان و عیاران است.
رندان افرادی هستند که با شیوه خلاقانه به اهداف خود می رسند و با ساختارهای موجود جامعه مخالفند و شجاعانه در جامعه رفتار خود را انجام می دهند و به کسی آسیب نمی رسانند.عیار کسی است که به شیوه ای خلاق و به علت ساختارهای نادرست جامعه و بی عدالتی در صدد اصلاح جامعه و برقراری عدالت است و خوشی او در یاری به مردم ضعیف و گرفتن حق آنهاست.هردو گروه کار سختی دارند اما از کاری که می کنند خوشحالند و لذت می برند.
از زبانِ سوسنِ آزادهام آمد به گوش
کاندر این دِیرِ کهن، کارِ سبکباران خوش است
از زبان سوسن که به گویندگی و آزادگی شهرت دارد شنیدم که در این دنیای دیرینه وضعیت سبکباران یعنی کسانی که از قید و بندهای بیهوده آزادند خوش است .یعنی آزادی از هرچه که انسان را در گیر هست و نیست دنیا می کند و باعث آزردن ضمیر او می گردد.
حافظا! تَرکِ جهان گفتن طریقِ خوشدلیست
تا نپنداری که احوالِ جهانداران خوش است
ای حافظ راه خوشی و خوشدلی با ترک جهان محقق می شود یعنی باید نسبت به جهان وابسته نباشی چون باعث می شود فکر کنی آنهایی که به جهان وابسته اند حال خوشی دارند در حالیکه اینطور نیست و تعلق داشتن به جهان باعث اضطراب آنهاست .
در مجموع احساس همیشگی با معشوق بودن (در حضور یا عدم حضور) ، مرام رندی و عیاری،سبکباری از قید و بندهای دنیا باعث خوشی است.
احمد رحمتبر در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۵۴ - حکایت:
«حیف بردن ز کاروانی نیست»
اگر کسی بتونه معنی این مصرع رو بگه سپاسگزار میشم.
سفید در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۹:
ای قمر زیر میغ، خویش ندیدی دریغ...
خلیل شفیعی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹:
✅ نگاه دوم: عناصر برجستهٔ غزل ۲۶۹ حافظ
بیت ۱
«دلا، رفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بس...»
↝ تصویر آغازین با «رفیق سفر» و «نسیم شیراز»؛ ترکیب سفر بیرونی با سفر درونی، و نقش نسیم بهعنوان پیک راه.
بیت ۲
«دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش...»
↝ تقابل «منزل جانان» با «سفر»؛ دعوت به قناعت و آرام گرفتن در گوشهٔ راز و نیاز با معشوق.
بیت ۳
«وگر کمین بگشاید غمی ز گوشهٔ دل...»
↝ نماد پناه بردن به «پیر مغان»؛ غم درونی با پناهگاه عرفانی و رندانه التیام مییابد.
بیت ۴
«به صدر مصطبه بنشین و ساغر می نوش...»
↝ تقابل «مصطبه» (سکوی سادهٔ نشستن) با «مال و جاه»؛ تأکید بر سادگی و لذت معنوی بهجای جاهطلبی.
بیت ۵
«زیادتی مطلب، کار بر خود آسان کن...»
↝ تصویر دلنشین «صراحی می لعل و بتی چو ماه»؛ ترکیب شراب و یار بهعنوان نهایت قناعت و خوشبختی.
بیت ۶
«فلک به مردم نادان دهد زمام مراد...»
↝ شکایت از بیداد روزگار؛ وارونگی ارزشها، که اهل دانش محروم و نادانان کامیاباند.
بیت ۷
«هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم...»
↝ حضور «مألوف» و «یار قدیم» بهعنوان نماد وفاداری و دلبستگی به گذشتهٔ صمیمی، در برابر وسوسهٔ سفر.
بیت ۸
«به منّت دگران خو مکن...»
↝ دوگانگی «رضای ایزد» و «انعام شاه»؛ همزمان یادآور استقلال در برابر مردم و جستجوی لطف در دو ساحت الهی و زمینی.
بیت ۹
«به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ...»
↝ ختم غزل با تصویر «دعای نیمشب» و «درس صبحگاه»؛ تلفیق عبادت و دانش، بهعنوان راه کمال و بسندگی شاعر.
⬅️خلیل شفیعی ، مدرس زبان و ادبیات فارسی
عبدالرضا فارسی در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸: