فرهود در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به سوره صادقی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
فکر میکنم گلگون را میفرستند که با شبدیز، دو اسبه بتازد. دو اسبه تاختن یعنی دو اسب را همراه خود بردن و بهنوبت تاختن.
اگر این قسمت را اشتباه میگویم، لطفا اصلاح نمایید. در بالاتر گفتهاند که:
اگر شبدیز با ماه تمام است/ به همراهیش گلگون تیزگام است
وگر شبدیز نبود مانده برجای/ بهجز گلگون که دارد زیر او پای؟
یعنی اگر شبدیز همراه شیرین است خب گلگون میتواند همراه شبدیز دواسبه بتازد و اگر شبدیز آنجا نیست بجز گلگون چه اسبی میتواند به مهارت سوارکاری شیرین جواب بدهد؛ ضمیر او در مصرع آخر، شیرین است.
فرهود در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۱ در پاسخ به سوره صادقی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
درود، بهنظر میرسد همان ندادی درست است؛ اغراق است؛
اگر هیچی به مغنی نمیداد، هیچش کمتر از گنج نبود. یعنی در بخشیدن مزد به غناگران معروف بودهاست.
امروزه هم این شکل از اغراق در مکالمهها استفاده میشود.
حبعلیشاه خاکسار در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
ای ارزوی ارزو
این یعنی خوده ارزو هم آرزو داشته ! پرده به معنی حجاب هست ! یعنی حجاب ظاهری رو بردار تا اسرار باطنی نمایان بشه و توی واقعی را ببینم ! و این دیدار تو بدون هیچ حجابی ، ارزوی هر ارزویی هست ! آرزوی دوم رو شبیه یک موجود معرفی میکنه که اون ارزو هم ، آرزو دارد !
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۴:
«مر» معنی خاصی ندارد و از ویژگیهای سبکی در سبک خراسانی است که تا سدۀ ششم بیشتر رواج داشت، اما در سدههای بعد هم دیده میشود.
اسماعیل شوشتری در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۹ در پاسخ به بهزاد دماوندی دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۴:
من هم از همان کتاب و برای این بیت آمدم:
از دنائت شمر قناعت را / همّتت را که نام کردهست آز؟
که به نظرم آز در این بیت با مفهوم قدرتخواهی تفاوت دارد.
نظر شما چیست؟
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد:
دوستان حاشیه ای اگر برای تفسیر گذاشته شود سپاس گذار شما میشوم
سوره صادقی در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
نفهمیدم پس شبدیز چه شد؟ چرا شیرین گلگون را زین کرد و برداشت؟ پس شبدیز کجا بود؟
سوره صادقی در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:
در دهخدا در مدخل پارنج، این بیت برای مثال آورده شده ولی در مصرع اول «بدادی» آورده ست. به نظر هم معنیش درستتر درمیاد اینطور.
رسول م در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲:
"نظر من در مورد خطای تایپی بیت دوم":
همونطور که میدونیم و شنیدیم از قدیم در نوشتار عربی برای تمیز دادن اسم عُمر از عَمر، اسم عَمر را با املای عَمرو مینوشتند و عَمر میخوندند .
این بیت بی توجه به معنای آن،که من در جایگاهی نیستم که واردش بشوم، در ظاهر بیت مشخص است که به این موضوع اشاره دارد. بنابر این به نظر میآید که فاصلههای بین "عَمر" و "و (واو)" باید حذف بشود تا دستکم معنی تحتاللفظی بیت درست باشد.
حتی شاعر در همین بیت مستقیما به واو عَمرو اشاره کرده است!
ززید و عَمرو مشنو کین حکایت
چو واو عَمرو در گفتن نیاید
رسول م در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
"به نظر من" در مورد بیت چهارم مصرع دوم، نقطه حرف "ز" جا افتاده، بیت اینطور به لحاظ معنی درست تر به نظر میآید:
آفتاب روی تو چون در عرب پیدا شود
از حبش عاشق بلال "از" پارس سلمان آورد
معنی بیت اشاره به ظهور و شهرت پیامبر اسلام دارد و همراهی یاران پیامبر
بیقرار در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:
« هرجا سخن از جلوهی آن ماه پری بود »
کارِ من دلداده فقط نوحه گری بودمقصود من از گفتن شعر از سخنی نغز
آوردن یک قطره از آن بحر دری بودشمعی که به شب راز مرا کرده هویدا
از روز ازل کار شبش پرده دری بودسروی که سراپای وجودش همه سبز است
در صیف و شتا منتظر جلوه گری بودمن اهل دلم ، دل که مکانش همه پیداست
اما چه کنم سهم دلم دربهدری بودرمزی شده آن ناز نگاهت به دل شب
اما نگهت داد زند ، بر دگری بودابروی تو شمشیر دولب ، تیزی مژگان
هر دو هدفش عاشق خونین جگری بودضعفم نه فقط غصه ی هجران تو بودست
حرفم ،سخنم مملو از بی اثری بودمفتاح هر آن مشکل آدم ز ازل ، عشق
یا لطف خدا در شب و ذکر سحری بودآن دم که قرارم بشد از دوری و هجران
او تازه به دنبال دمی عشوه گری بود
#رضارضایی « بیقرار »
جعفر عسکری در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام.
در بیت چهارم، "که از" آشکارا وزن بیت و شعر رو بههم زده. "کز" درسته!
حمزه حکمی ثابت در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ در پاسخ به سامان نریمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
سلام بر شما دوست عزیز و گرامی؛
از اینکه کار ناصواب بنده را متذکر شدید کمال تشکر را دارم چرا که همچون آینهای پاک، نازیبایی رفتارم را به بنده حقیر نشان دادید که (المومن مرآت المومن). اما نکتهای که باید یادآور شوم این است که استقبال و تقلید از شاعران بزرگ نه به معنای ادعای هم ردیفی با آن بزرگان است که اگر چنین باشد به قول گوته:«جز نشان دیوانگی نیست». بلکه بدان معناست که همچون طفلی نوپا دست در دست این بزرگان بنهیم تا اولاً به زمین نیافتیم و ثانیاً طریقهی راه رفتن را از ایشان بیاموزیم. هرچند که اگر راه رفتن را هم بیاموزیم، باز در زیر غبار برخاسته از خرامیدنِ توسن هنرشان پنهان خواهیم شد.
در پایان باز هم باید از جناب عالی کمال تقدیر را داشته باشم و پیروزی و سربلندی را برایتان آرزومندم.
افسانه چراغی در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۴ - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین:
حصاری: لحنی از الحان موسیقی
Hasib Nazari در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۳:
در طرههاش نسخه ایاک نعبد است
در چشمهاش غمزه ایاک نستعین
شهر خ در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳:
به نظرم نماز یعنی لحظه حال، الان، اکنون.
نماز میخونیم که تو لحظه حال باشیم.
یعنی توجه کامل را به زمان حال بدهیم.
فرهود در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۵ در پاسخ به پیروز دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
در اینجا قید است یعنی:
با شتاب و با عجله.
حمزه حکمی ثابت در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱:
وحدت عابد و معبود؟!
حلاج گفته است انالحق و بایزید گفته است سبحانی ما اعظم شانی. ابن عربی در ترجمان الاشواق آورده است:
رایت ربی به عین قلبی
فقلت: ما انت؟ قال انت
قریب به همین مضمون را مولانا در غزلیات آورده:
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
آنکه چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم
مکش ای دوست تو بر سایه ی خود خنجر خویش
این قبیل اقوال تمام عرصه عالم را درنوردیده و پردههای هستی را دریده و میان خالق و مخلوق هیچ تفاوتی نگذاشته است به این معنا که مخلوق را فاقد هستی و تعین و ماهیت دانسته و حق را همه چیز قلمداد کرده است. در این مقام است که عارف به نقطه وحدت آفاقی و وحدت انفسی میرسد و میسراید:
... به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنای ته وینم
ریشه نظریه وحدت آفاقی و انفسی در نظریه وحدت وجود است که وجود علی الاطلاق را ذات حق تعالی میداند و تعینات و ممکنات عالم را مظهر تجلی اسما و صفات و نیز مظهر تجلی افعال الهی دانسته است. توضیح اینکه در اثر فیض اقدس است که از ذات الهی اسما و صفات الهی متجلی میشود و عوالم غیبی ملکوت و جبروت ظهور مییابد و در اثر فیض مقدس است که از اسما و صفات الهی افعال الهی پدید مییابد که عالم ناسوت را شامل میشود. پس اگر در آینه عالم هستی درست بنگریم چیزی جز جمال جمیل الهی را نمینمایاند.
به پیش آینه دل هر آنچه میدارم
به جز جمال جمیلت نمینماید باز
حتی چنین اقوالی از لسان عارفان کُمّل شیعی نظیر آیت الله سید علی قاضی طباطبایی بیان شده است. آنجا که زیر لب زمزمه کرده است:
در هر چه بنگرم تو پدیدار بوده ای
ای نانموده رخ تو چه بسیار بوده ای
اما تا چه اندازه این قبیل اقوال با روح عرفان ناب اسلامی همخوانی دارد؟
آیات قرآن را شاهد میآوریم:
۱. اینما تولوا فثم وجه الله
نفرمود که هر جا بنگرید خدا را میبینید که خداوند قابل رویت نیست (لاتدرکه آلابصار). و نیز به موسی فرمود که (لن ترانی ابدا). دلیل این مطلب آن است که وجود را کماهی نمیتوان دید بلکه آنچه دیده میشود مظاهر قدرت و خلاقیت وجود است یعنی موجوداتی که در اثر افاضه وجود نمود یافته اند. این مظاهر و مخلوقات نشانه ها و آیات و اماره هایی مبنی بر وجود حق تعالی و دال بر علم و حکمت و قادریت و خالقیت اوست. عجبا که دود میتواند دلیل وجود آتش باشد ولی این همه مخلوقات و موجودات نمیتوانند نشانه و دال مبنی بر بودن وجود یعنی حق تعالی باشند! خلاصه آنکه معنای (وجه الله) در آیه کریمه همین مخلوقات الهی است که از آنها به آیات الهی اشاره شده است. دلیل خلقت این همه آیه و نشانه این است که بر همگان ثابت شود خداوند حق است. سنریهم آیاتنا فی الآفاق و .....
۲. «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق». به استناد این آیه کریمه کسی که اهل سیر و تفکر در آفاق و انفس است سرانجام بر او منتج خواهد شد که خداوند این آیات را به باطل خلق نکرده(و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا...) و حقانیت خدا را با تمام وجود احساس خواهد کرد(حتی یتبین لهم انه الحق). منظور از حق چیست؟ حق یا حاق الحقیقه همانا ذات خداوند است و فقط اوست که وجود حقیقی و استقلالی دارد و غیر او هر آنچه هست تابع و طفیل آن حقیقت محض است و واقعیت و حقیقت خود را از حقیقت لم یزل الهی وام میگیرد. این است که در سراپرده عالم هستی امر باطل وجود ندارد و خداوند عالم را به باطل خلق نکرده است چرا که باطل جنبه عدمی دارد و زائل است(جاء الحق و زهق الباطل آن الباطل کان زهوقا)
این تعالیم قرآنی ما را سوی شناختی عارفانه و موحدانه از هستی رهنمون میگردد و جایی برای شطح باقی نمیگذارد.
شمس تبریزی به درستی بر حلاج خرده گرفته است و بیان داشته که اگر به عالی ترین مراتب فنا رسیدی باید بگویی هو الحق نه انالحق چرا که انا باطل است و فقط هو حق است. قرآن کریم نیز همین ادبیات را برگزیده و فرموده است (انه الحق).
در کلام و سیره انبیا و اولیای الهی رنگی از شطحیات بایزیدی و حلاجی نمیبینیم بلکه آنچه میبینم چیزی جز فقر و فنای علی الاطلاق در پیشگاه حضرت حق نیست. فی المثل رسول اکرم با آن همه مقاماتی که عقل یارای فهم آن را و زبان توان گفتنش را ندارد به درگاه الهی عرضه میدارد:
ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک.
همچنین آن نفس نفیس مصطفی، صاحب شأن هل اتی، مخصوص لفظ لافتی، همسر صدیقه کبری (س)، «دردی کش لجه کبریا که آمد به شانش فرود انما» در محراب مناجات به درگاه الهی خاشعانه ندبه میکرد:
إِلَهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنِیبُ (الْمَعِیبُ) فَلاَ تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ
این گونه مناجات کردن با حق اولاً نشانه علم کامل سالک است که (انما یخشی الله من عباده العلما) و ثانیا سبب صفای بیشتر دل میشود و قرب الهی را موجد میگردد(الا بذکر الله تطمئن القلوب).
از کلام گوهر بار معصومین حتی یکبار هم کلامی از سر شطح شنیده نشده با آنکه غرق در توحید و یکتاپرستی بودند.
جواب مولانا به سوال شمس در این مسئله که چرا رسول اکرم عرض کرد الهی ماعرفناک.... ولی بایزید گفت سبحانی... ؟ حسن ختام مبحث ماست.
مولانا گفت: این بدان خاطر بود که مصطفی (ص) دریانوش بود و از دریای معارف الهی هرچه مینوشید باز هم اظهار عطش میکرد و خود را در عبادت و عرفان ناتمام میدید اما بایزید با نوشیدن یک جرعه از آن دریای بی پایان مست و لایعقل شد و شطح سبحانی بر زبان جاری کرد.
فرهود در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۲ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
درود
زندهیاد دهخدا با تردید نوشتهاند که این به معنی مضراب است؛
با توجه بهاینکه ساز چنگ با انگشتان نواختهمیشود نه با مضراب؛ طیاره در اینجا شاید اصطلاحی از حالات یا نوعی موسیقی در قدیم باشد.
فرزانه کاوه در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق: