سام در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:
برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
نه دل خواهد به جا ماندن مسلمانان به دین ما را به دل غلط است
برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
نه دل خواهد به جا ماندن مسلمانان نه دین ما را
احمد خرمآبادیزاد در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
بیت نخست در دو مجموعه زیر (به جای «نقش تو خیال برنتابد/حسن تو زوال برنتابد») به شکل «حسن تو خیال برنتابد/عشق تو زوال برنتابد» ثبت شده است:
1-نسخه عبدالرسولی؛
2-چهار نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91038، شماره ثبت 61914، شماره ثبت 64528 و شماره دفتر 11948 (در زیرنویس صفحه 603 نسخه سجادی به وجود این شکل در دو نسخه اشاره شده است).
*از نظر آماری، شکل «حُسن تو خیال برنتابد/عشق تو زوال برنتابد» در نسخههای خطی برتری دارد.
پرنیان در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۵ در پاسخ به سعید مزروعیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
به عقیده بنده جادوی حافظ به هیچ وجه قابل قیاس با غزل ناصر بخارایی نیست. هر چند تشابه قافیه دارند.
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳
چون ، پرده ز رویِ ماه برگیرد
از فرقِ فلک ، کلاه برگیردبی رویِ چو ماهِ او ، دمِ سردَم
از رویِ سپهر ، ماه برگیردصاحبنظری ، اگر دمَم بیند
هر دم که زنم ، به آه برگیرددر راه فتادهام ، به بویِ آنک
چون سایه ، مرا ز راه برگیرداو خود چو مرا ، تباه بیند حال
سایه ، ز منِ تباه برگیردخطّش ، چو به خونِ من سجِل بندد
دو جادو را ، گواه برگیردکه حکم کند ، بدین گواه و خط؟
جز آنکه ، دل از اله برگیردهرگاه که زلفِ او نهد ، جرمَم
صد توبه ، به یک گناه برگیردلیکن لبِ عذرخواه ، پیش آرد
وز هم ، لبِ عذرخواه برگیردجادو بچه ای ، دُو چشمَش ، آن خواهد
تا رسمِ گدا و شاه برگیردصد بالغ را ببین ، که چون از راه
جادو بچه ای سیاه برگیردعقل آید و عالَمی حشَر سازد
وز صبر ، بسی سپاه برگیردبا قلبِ شکسته ، پیشِ صف آید
تا پرده ، ز پیشگاه برگیردچشمَش به صفِ مژه ، به یک مویَش
با خیل و سپه ، ز راه برگیردگفتم : اگرَم دهد پناهِ خود
کنجی ، دلم از پناه برگیرداز نقدِ جهان ، فرید را قلبی است
این قلب ، که گاه گاه برگیرد
استاد سیاست در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۷ در پاسخ به حمید دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۴:
تاوان بر بیطار نیست؛ نه بر اونی که برای مداوا سراغش رفته! اینکه میگه این آدم خره؛ از جهت طنز و کنایهاس و نه واقعیت؛ یعنی بعد از هفتصد سال شما زحمت کشیدی و در این حکایت درخشان ضدونقیض کشف کردی!!! خسته نباشی!
یوسف شیردلپور در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ در پاسخ به بابک بامداد مهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
درود برشما بابک عزیز واقعاً که این اثر فاخر نیز مانند دیگر اجراهای استاد شجریان زیبا دلنشین و شنیدنیست وحتی قابل لمس روح حضرت حافظ و استادان پرویز یاحقی و پایور استاد شجریان شاد 💐💕
هاله نوحی در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:
برخلاف تصور عموم دوستان تفسیرگو، در ابیات اول و دوم، طرار و رند هردو یک مفهوم و یک نوع از افراد خاص را نشانه رفته، خواص و بلکه اخص الخواص که در لسان عرفا از آن شیران بیشه عرفان الهی به "ابدال" یاد میشود.
کیوان پارسائی در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
معنی: بیم جان در او درج است با: بیم جان در او درجَست فرق می کند
در او درج است یعنی در او نهفته است
در او درجَست یعنی در او قرار گرفت (از مرجع جهیدن)
اولی بدین معنی است که از اول در آن بود و دومی یعنی بعد از پدید آمدن در آن واقع گردید. (مثل جَستن شناگر در آب)
هر دو مورد درست می تواند باشد و لطمه ای به معنی نمی زند ولی در اکثر نسخه ها درجَست نوشته شده و شاید معقول تر باشد.
در نسخه مرجعی که گنجور از آن استفاده می کند هم درجَست نوشته شده و من تذکر دادم که طبق نسخه مرجع خود آن را اصلاح نمایند که البته قبول نکردند. (معمولاً روال کار گنجور این طور است که اگر پیشنهاد اصلاح می دهیم باید مطابق نسخه مرجع گنجور باشد وگرنه قبول نمی کنند، ولی این بار با اینکه مطابق آن نسخه بود باز هم قبول نکردند!)
Bijan G بیژن در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به هیچ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶:
سلام دوست عزیز،
نکته شما درست است که عقل بزرگترین نعمت ماست، اما اجازه بدهید یک نکته اضافه کنم:
حیوانات هم هوش و ذکاوت دارند - پرندگان لانه میسازند، زنبورها کندو میسازند، روباهها حیله میکنند، دلفینها با هم ارتباط پیچیده برقرار میکنند. حتی بعضی حیوانات در حل مسائل خیلی باهوشتر از ما هستند.
اما انسان چیزی دارد که حیوان ندارد: شهود، عشق، و توانایی درک معنا. ما نه فقط فکر میکنیم، بلکه معنی میسازیم، شعر میخوانیم، عاشق میشویم، به خدا میرسیم.
همان بیت سعدی که شما فرمودید - "رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند" - این با عقل محض شدنی نیست! این با چیزی فراتر از عقل است که مولانا آن را عشق و شهود مینامد.
عقل ما را تا در میرساند، اما عبور از در کار دل است.
Bijan G بیژن در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۸ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶:
همایون - ما امروز با همه این علم و دانش و تکنولوژی، بیشتر از هر زمانی احساس کوچکی میکنیم. انگار هر چه بیشتر میدانیم، بیشتر میفهمیم که چقدر نمیدانیم! و مولانا قرنها پیش این را فهمیده بود. وقتی میگوید "غره مشو با عقل خود"، چون ما فکر میکنیم با عقلمان همه چیز را حل میکنیم، ولی باز هم گیج و سردرگم و ناآرامیم. شما نوشتید کاش ابزاری غیر از عقل هم داشتیم - مولانا همین را میگوید. گاهی باید عقل را کنار بگذاریم و با دل ببینیم، با جان حس کنیم.
ساکن خرابات در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی:
لطفا بیت "کاب گفتار تو دامان قیامت شوید" را اصلاح کنید و به جای"کاب" "کآب" بگذارید. ترکیب "آب گفتار" ترکیب کاملا متداولی نیست و در صورت عدم تدقیق خواننده به سادگی موجب گمراهی او میشود. علاوه بر آن رسم الخط متداول فارسی نیز بر همین منوال است. رجوع شود به طرز نوشتن "کآخر" در اشعار حافظ، مولوی، و سعدی در همین سایت گنجور.
کوروش در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
آنک سازد در دلت مکر و قیاس
آتشی داند زدن اندر پلاس
یعنی چه ؟
کوروش در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
مکر حق سرچشمهٔ این مکرهاست
قلب بین اصبعین کبریاست
یعنی چه ؟
کوروش در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
در میان قصرها تخریجها
از سوی این سوی آن صهریجها
یعنی چه ؟
داود حسنزاده در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۸ - حکایت:
دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
پراکنده نعلین و پرنده سنگ
اگر فعل مصرع اول اشتباه درج شده باشد و آن را بهشکلِ زیر تغییر دهیم، تمام آنچه بیان کردم رنگ میگیرد:
دو کس گرد کردند و آشوب و جنگ
پراکنده نعلین و پرنده سنگ
داود حسنزاده در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۸ - حکایت:
اگر در میان آمدن را وساطت و برشکستن را فرار و دوریگزیدن معنا کنیم، حکایت بیستون مینماید! یکی از صحنهای که هیچ ارتباطی با او نداشته گریخته و دیگری قربانی امرِ خیرش که همانا وساطت باشد شده است.
اما اگر برشکستن را مغلوب شدن، فتنه دیدن و شکستِ طرف اول و در میان آمدن را جراحتِ طرف دوم بگیریم، همانا این دو، به اسناد بیت پنجم، بر یکدیگر خرده گرفته و آنجاست مشخص میشود که چرا از اول در جنگ آمدهاند.
داود حسنزاده در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۸ - حکایت:
گویا مطلب به کل وارونه مینماید! بنده فکر میکنم که اصولا شخص ثالث و رابعی در کار نیست! تمام داستان بینِ دو کس اتفاق افتاده است و سعدی آن دو را به خویشتنداری دعوت کرده است؛ چرا که یکی فتنه و جفا دیده و دیگری خم شده و سرش شکسته است. تا اساتید چه خواهند گفت ..
فرهود در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۷ در پاسخ به نيليا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:
بهنظر میرسد که نوعی ریاضت یا تمرین دراویش بودهاست که این درویش در اینجا میگوید به شکرانه آنرا انجام میدهم.
مرتاضها و یوگیهای هندی نیز این عمل را (یعنی بر روی سر ایستادن) انجام میدهند و به آن در یوگا "شیرشاسانا" (Śīrṣāsana) میگویند.
HRezaa در ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۹ در پاسخ به الهام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون میخور که صاحبدل اگر زهری خورد آن انگبین باشد:
درود بر شما همزبان گرامی
ممنون از توجهتان
و سپاس فراوان از راهنماییتان
علی احمدی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳: