محمد مرادی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۶:
جالبه حاشیه هایی توی گنجور دیده میشه که مربوط به ۱۳ سال پیشه
روزگار....
یاسمین در ۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
سپاس فراوان برای توضیحات کاملی که گذاشتید⚘🙏
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۹:
این غزل شاهکاراست بچه بودم انرا از بر کردم شاهکارست
طاهر غ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:
یعنی حتی صهیب هم از نوشیدن باده از دست همچین ساقی ای اجتناب نمیکند چه رسد به دیگران!
طاهر غ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:
ببخشید
...مگر صهیب کند؟
طاهر غ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:
سلام
شاید باید اینجوری خوند؛
....که اجتناب ز صهبا مگر صائب کند
کیوان پارسائی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
سالهای جوانی و خامی در این فکر بودم که هدف زندگی چیست؟ فرضاً تمام کارهای توصیه شده خوب ادیان الهی را انجام دهیم و برویم بهشت ... بعد چی؟ تا ابد در بهشت؟ که چی؟ واقعاً اینکه تا ابد باشم دیوانه ام می کرد! همین طور تا ابد هستیم؟ تا ابد؟ به قدری این فکر ناراحت کننده بود که تا مرز جنون می رسیدم. بعد در گذر ایام مجنون وار عاشق دختری گشتم، به قدری این عشق زیبا بود که قابل توصیف نیست، چندی بعد فهمیدم که وی مشکلی دارد (فرض نمایید بیماری لاعلاجی که وی را به طرز رقت انگیزی خواهد کشت) ، از فرط عشق با خدای خودم راز و نیاز می کردم که خدایا چه می شد که وی این مشکل را نداشت؟ به خدای خودم گفتم خدایا من حاضرم تا ابد در جهنم باشم ولی حال وی خوب شود ....
ناگهان جرقه ای در ذهنم زده شد!
من که چندی پیش افکارم راجع به ابدیت و هدف زندگی دیوانه ام می کرد، حال چطور حاضرم در راه عشق تا ابد در جهنم به سر کنم؟
اینجا بود که فهمیدم وقتی درباره هدف زندگی فکر می کردم منّیت خود را مرکز عالم گذاشته بودم و با آن همه چیز را می سنجیدم.
من هدف زندگی ام چیست؟
من تا ابد در بهشت باشم که چی؟
من .... من .... من ....
پس اشکال از خودپرستی و منّیت من بود، وقتی عاشق شدم و من خود را در راه دیگری حاضر شدم فدا کنم همه چیز حل شد.
اینجا بود که معنی این شعر حافظ را دریافتم، چقدر زیبا ... چقدر زیبا .... چقدر زیبا بیان نموده:
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در رنج خودپرستی
یا جای دیگر که می گوید:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیک
عشق داند که در این دایره سرگردانند
یا آنجا که می گوید:
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
اگر برای کسی عجیب باشد که فردی حاضر شود تا ابد در جهنم به سر برد ولی معشوقش سلامت باشد، پس معلوم است که وی عشق واقعی را تجربه نکرده است.
به قول مولانا:
عشق صورت نیست عشق معرفت
هست شهوت رانی ای حیوان صفت
برایتان تجربه بی بدیل عشق را از درگاه احدیت آرزومندم.
سربلند باشید
برگ بی برگی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
با در اینجا به معنی بوسیله آمده است و شاهدان شهر یعنی انسانهایی که به خدا زنده شده و به زیبایی درون رسیده اند و همه اعمال و گفتارشان از مرکز عدم و ذات خدایی شان سرچشمه می گیرد ، لسان الغیب میفرماید همین تقوی و پرهیزکاری او را بس است که در گفتار و غزلهای خود از نمد سخنان بزرگان و شاهدان برای خود کلاهی ندوخته و در پی کسب اعتبار و آبروی ساختگی برای خود نمی باشد ، برخی از ما سخنان بزرگان را بطور ناقص با اندک دانشی که با تراوشات ذهنی خود در آمیخته ایم ، بر سر منبر (رسانه) با ناز و کرشمه بیان کرده و به این دانش ذهنی مباهات کرده و برای بیان آنها بر سر مردم منت می گذاریم ، گویی خود خالق این آثار بوده و مهمتر اینکه ناصح دیگران میشویم بدون اینکه سخنان آن بزرگان کمترین تاثیری بر زندگی خود ما گذاشته باشد ، حافظ میفرماید این کار عین بی تقوایی ست و ما را از این کار برحذر می دارد . مولانا نیز در این رابطه انسان را مادامی که خود تشنه لب است به سکوت دعوت میکند:
انصتو یعنی که آبت را به لاغ / هین تلف کم کن که لب خشک است باغ
ترک معشوقی کن و کن عاشقی /ای گمان کرده که خوب و فایقی
ای که در معنی ز شب خامش تری /گفت خود را چند جویی مشتری
غزل بختیاری در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۳ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:
درود آقای حمید رضا
از یکی از دوستان که در زمینه ی شعرای قدیمی مطالعه ی بسیاری داشتند پرسیدم
ایشون گفتن که بله خاقانی از اون قاعده ی تسکین عروض عرب که آوردن دو هجای کوتاه به جای یک هجای بلند هست گاهی( یه ذره بیشتر از گاهی) استفاده میکرده
تو این شعر چون تسکین آوردن دو هجای کوتاه به یک هجای بلند( قاعده ی عربی که دو تا هجای کوتاه آورده جای یک هجای بلند ) کمتر از تسکین یک هجای بلند به دو هجای کوتاه اتفاق افتاده به نظرم وزنی که شما گفتید درسته
اما نکته ی دیگه در اون وزن که گفتید تسکین امکان پذیر نیست چون دو رکن جداگانه اند تو همین دیوان غزلیات خاقانی من همین الان چندتا از غزلیات رو نگاه کردم تو دو تا غزل دیدم که دو هجای کوتاه در وزن مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل رو تسکین کرده
یکیش در همون غزل معروف زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت غزل شماره 46 بیت چهارم اگر اشتباه نکنم
و یکیش هم این بیت :
بی دیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزه گر چه داند یاقوت را بها
که من واقعا نمیدونم چی بگم چه لزومی داره تو شعر فارسی از قواعد عربی استفاده بشه
الان که داشتم دنبال یه مورد میگشتم تو غزلیاتش غزل 117 بیت ششم در هر دو مصراع اینکار رو انجام داده به جای یک هجای بلند دو تا هجای کوتاه آورده
و دقیقا هم در اوزان دوری و در پایان نیم مصراع اول فقط اینکار رو کرده
فهیمه عباسی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۱ در پاسخ به مظلومی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
سلام و درود. جناب.اشکال قافیه در کار نیست. در اون زمان، خور ، خَر خونده میشد. چیزی شبیه به حروف والی.
کوروش پارسی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
فکر هر کس بقدر همت اوست.
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست.
همین دو مصرع در جواب کوته فکران کج اندیش شهوت پرست کافیست ، که در مورد شخصیتی همچون حافظ خیال نظر بازی و همجنس بازی دارند . در هر زمانی یار بسیار بوده ویژه برای شیرین سخنی همچون حافظ. پشیزان همه را چون خود انگارند.
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.
Mayastoroon در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
تقدیم به عزیزانی که مثل من، یک عمر و شاید
هم بیشتر! با اعتیاد و افسردگی زندگی کردهاند.
There Is A Crack In Everything -
That’s How The Light Gets In
غزل ۴۰۴ مولانا
یگانه یگانی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
در کتابی که من دارم روش نوشته به تصحیح سعید نفیسی این شکلی اومده : شماره ۱۳۲
دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
دل چو واقف شد به تک رفت و دل از جان برگرفت
جان چو شد نزدیک جانان دید دل را پیش او
غصهها کردش ز پشت دست دندان برگرفت
ناگهان بادی برآمد مشکبار از پیش و پس
برقع صورت ز پیش روی جانان برگرفت
جان ز خود فانی شد و دل در عدم معدوم شد
عقل حیلتگر به کلی دست ازیشان برگرفت
بی نشان جانی کدامین جان که آنچه داشت آن
گاه پیش او نهاد و گاه پنهان برگرفت
فرخا اقبال باری که در این دریای ژرف
ترک جان گفت و سر آن نفس حیوان برگرفت
شکر ایزد که در این بد که او چو من گنج خراب
بی غم و رنجی دل عطار آسان برگرفت
در نسخه ای که در این سایت است، بیت اول را من که نتوانستم بخوانم، در نسخه کتاب بیت آخر بیمعنی و نادرست به نظر میرسد. به هر حال این همه فرق در یک شعر، احتمالاً چایی ریخته بوده روی دستخط شیخ فرید الدین
بیدل بی نشان در ۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
نزدیک به سعدی هم شاعری ندیدم
پرونده ی سخنوری و شیرین سخنی و سحر کلام و صنایع ادبی و عاشقانه سرایی و منظوم فاخر سرودن و نثر فاخر گفتن رو همه و همه رو باهم یکجا بسته شیخ اجل
استااااااد سخن
نعیم فتاحی زاده در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
بسیار حالی
تشکر فراوان بابت این شرح عالی
User rt_۳d۲۵@yahoo.com در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۲ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
درووووووووود
مست خیال در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
با سلام
بنظرتون در بیت چهارم منظور نظر حافظ از "اسباب بزرگی" چیست؟
مستانه در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:
با توجه به اینکه کلمه "برومند" در شاهنامه همیشه به معنی "بارور" به کار رفته و نه به معنای امروزی آن، و همینطور با استناد به تصحیح اساتیدی مانند دکتر خالقی مطلق و دکتر کزازی، تصور میکنم بیت پنجم باید به این شکل نوشته بشه:
که خورشیدچهره برومند بود
به این معنی که این زیباروی از سام باردار بوده.
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:
درباره این سروده و این رهنمون دستان و واژه برانداختن که فرزانه توس گفته
برانداخت باید پس انگه برید
سخنور شیراز در بوستان گوید
نباید سخن گفت ناساخته
نشاید بریدن نینداخته
انداختن از اندازه است همانگونه که هندسه نیز از اندازه است
سخنور شیراز در سروده ای به زبان پهلوی شیراز میگوید
غر از مو میشنه وا هر کس مگی راز
که جمغی میبری خَهتر هذ انداز
گر از ما میشنوی با هر کس مگو راز
که جامه میبری بهتر و فراختر اندازه بگیر
محمد وطن پرست در ۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۳ در پاسخ به علیاکبر مصورفر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب: