گنجور

حاشیه‌های حمیدرضا غفاري

حمیدرضا غفاري


حمیدرضا غفاری در ‫۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ای زاهد بدان که زهد تو هیچ تاثیری در گردش طبیعت ندارد 

همچنان که نداشتن زهد در من هم هیچ تاثیری در کاینات ندارد 

 

حمیدرضا غفاری در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

به نظر من به کار بردن صفت پاکیزه سرشت نوعی طعنه به زاهد است و حافط با زرنگی خاصی به زاهد عیب گیرنده می گوید تو خودت جوری حرف میزنی که انگار سرشتت پاک و بری از گناه است . مثل خود ما که در بحث ها می گوییم " بله شما درست میگی آقای همه چیز دان "

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت 

دلواپس گناه کردن دیگران هم نباش و دست از امربه معروف و نهی از منکر بکش چون گناهی که من مرتکب میشم ( که البته از نظر زاهد گناه هست ) به پای حساب تونمینویسند.  به قول امروزی ها هرکی رو توقبر خودش میزارن.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
سلام. نمیدانم چرا کسانی که میدانند حافظ با آنها انس و الفتی ندارد و به قول معروف گروه خونی شان با حافظ متفاوت است قصد تفسیر حافظ میکنند. در این شعر حافظ علنا از ماه رمضان بیزاری میکند و نه تنها به خاطر ریایی بودن بلکه به این خاطر که اصلا در این ماه شراب نمی شود خورد.
در زمان امیر مبارزالدین آخوند ها حاکم بودند و میکده ها تعطیل شده بود . شراب خواران به خارج شهر و مکانهایی که خرابه گفته میشد و هنوز هم در اطراف شهر ها و دهات دیده میشود میرفتند و گرد هم جمع شده و شرابی میخوردند و میکده ای در خرابات به راه انداخته بودند.
حالا معنی شعر چه ساده میشود.
مقام اصلی ما گوشه خرابات است. بعد می گوید خداش خیر دهد هر که این عمارت کرد. یعنی یه گوشه خلوت که همه اینجا مثل هم شرابخور هستند و ریا کار نیستند درست شد خدا خیر بده کسی که این کار رو کرد. البته به طعنه می گوید.
از لحاظ علمی خوردن شراب باعث تحریک بخش راستگویی مغز میشود و دیده اید که اکثر مست ها سخنانی از سر راستی میگدیند که در حالت عادی ننی گویند. به همین دلیل است که حافظ مستی رو از ریا کاری بهتر میداند.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

رضا استاد گرامی سلام . خواستم بگم ممنون هستیم که با تفسیر های زیبا و ساده ای که مینویسی ما رو با اعجاز حافظ آشنا میکنی .

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

کلاه تتری
کلاه تاتاری، کلاهی که خانم های تاتار (مغول) بر سر می نهادند.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

مسحی
( اسم ) نوعی از موزه که صلحا و امرا در پا میکردند ( غیاث ) : مسحی در پای ور کوه در دست از دور سلام کرد و بنشست
برکی . [ ب َ رَ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به برک که بفتحتین است و آن قماشی باشد از پشم اشتر که اکثر لباس فقرا بآن باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || کلاهی دراز که زهاد بر سر گیرند و بتازی بریس نامند، و باین معنی با کاف فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) :
دلقت بچه کار آید و تسبیح و مرقع
خود را ز عملهای نکوهیده بری دار
حاجت بکلاه برکی داشتنت نیست
درویش صفت باش و کلاه تتری دار

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۱:

فضالة. [ ف ُ ل َ ] (ع اِ) باقی و زائده ٔ از چیزی. (منتهی الارب ). ج ، فضالات. (اقرب الموارد) : من از شراب این سخن مست و فضاله ٔ قدح در دست. (گلستان سعدی )

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۱:

فسحت . [ ف ُ ح َ ] (ع اِمص ) گشادگی و فراخی مکان . (فرهنگ فارسی معین )

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۹:

قیاس صحیح است و غیاث غلط است

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۹:

سلام من فکر میکنم سعدی این حکایت را از باب طعنه بیان کرده است ( سعدی چون به سفر زیاد رقبت داشت اکثر حکایاتش واقعی است ) شیخ که زرنگی اصحاب را میفهمد انکار نمیکند که بر روی دریای مغرب راه رفتن دروغ است بلکه با کمی تامل و فکر بلافاصله خود را با پیامبر غیاث کرده و میگوید پیامبر هم بعضی مواقع در حالتی فرو میرفت که جبرییل را هم نمیدید ولی بعضی موقع به خوش وبش با حفضه و زینب میگذراند.شیخ به تین زرنگی نوبر است . میگه چون در فکر دنیا رفتم پایم لغزید و به حوض افتادم وگرنه وقتی از روی دریای مغرب قدم میزدم فکر خدا را میکردم .
در مقابل حکایت عارف واقعی بایزید جالب است که میگویند اصحاب
سوال کردند شما برروی دریا راه میروی؟ گفت از اذان گوی مسجد بپرسید و آذان گو گفت من فقط یادم است روزی اگر من نودم و شیخ را از حوض آب بیرون نمی آوردم غرق شده بود .

 

حمیدرضا غفاری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:

«یار شاطر» از عبارتی در گلستان سعدی گرفته شده (حکایت پنجم، باب دوم در اخلاق درویشان) که می‌گوید: «... که من در نفس خویش این‌ قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر.» شاطر در عربی به معنی چابک است و از این‌رو به کسانی می‌گفتند که جلوی اسب بزرگان یا ارباب عمائم برای راهنمایی می‌دویدند و همچنین کسانی که در سنگک‌پزی خمیر را که پهن کرده بودند، با چابکی داخل محوطه‌ای که با ریگ‌های گرم مفروش بود و تنور زیر آن قرار داشت، می‌کشیدند.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

گل در شعر حافظ منظور همان گل محمدی خودمان است که از آن هنوز گلاب میگیرند و دیگر گلها دارای اسم هستند مثل نسترن و نسرین و زنبق و بنفشه و ...
گلاب محصول گل است ولی حکم ازلی این است که گل دیده نشود ولی گلابی که از گل گرفته میشود در بازار در معرض دید و عرض اندام است و کسی از گل بیچاره که پشت این ماجرا است یاد نمیکند.
ضمنا به یاد داشته باشید در زمان حافظ گل فروشی نبوده که گل رو بخواهند در بازار عرضه کنند و مردم بخرن ببرن خونه

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

هوشیار کسی است که از عشق دوری کند، این خلق و خویی که من دارم، با عقل سازگاری ندارد.
هر کس که دلش جایگاه حقیقت است، اگر کل دنیا و آخرت را داشته باشد، همه را نثار یک نفر می‌کند.
اگر شکنجه و عذاب به صورت سیل نازل شود، انسان شیفته نمی‌ترسد. اگر بلا همچون تیر بر سر ببارد، انسان دیوانه از آن دوری نمی‌کند.
آخر من دراین بیابان شوریدگی تنها نیستم؛ عشق لب شیرین تو شور بسیاری به پا می‌کند.
من که بی‌اقبال هستم چه ترفندی به کار ببرم تا از دیدار تو برخوردار شوم؟ آنکه بنیه‌ای نداشته باشد، هر چقدر هم که تلاش کند، آخرش توسری‌خور می‌شود.
اگر مرا صدا بزنی، به من لطف کرده‌ای. اگر من را از خود برانی، عدالت را اجرا کرده‌ای. کسی که از آزار تو فرار می‌کند، قدرشناس تو نیست.
از زمانی که دلداده تو شدم، جلوی ورود دیگران (به دلم) را گرفتم. آنجایی که تو می‌نشینی، آشوب زیادی به پا می‌شود.
سعدی هرگز نظر از چهره تو برنمی‌دارد. اگر رویت از او برگردانی، به پایت می‌افتد.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:

سخنی از استاد جلالیان
این غزل در زمان شاه شجاع و زمانی که هنوز روابط فیمابین او و شاه و رفت و آمدها و دعوتهای شاهانه به کلّی قطع نشده اما اثراتی از دلسردی به منصّه ظهور رسیده بود سروده شده است.
شاعر در این غزل باد صبا را طرف خطاب خود قرار داده و از او می‌خواهد که از احوال پادشاه برای او نکاتی بازگو کند. این مطلب می‌رساند که شاعر حس کرده است که در دعوت او به مجالس انس به عللی تأخیر روی داده و به همین دلیل خطاب به باد صبا می‌فرماید:
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
آنگاه در بیت پنجم تلویحاً ناراحتی خیال خود را از این تأخیر ملاقاتها بیان داشته و در بیت ششم خود را به دانستن جریانات و اخبار پشت پرده، دلواپس نشان می‌دهد و خطاب به باد صبا می‌گوید اگر بار دیگر از آنجا گذشتی به شاه بگو که:
در راه عشق فرق غنی و فقیر نیست
ای پادشاه حسن سخن با گدا بگو
و در بیت نهم می‌گوید از او بپرس که آن امیدهایی را که من از این شاه در زمان ولایتعهدی او داشتم کی برآورده خواهد شد؟
نکته مهم این غزل در ابیات دهم و یازدهم مطرح شده که یادآور ضمنی بهانه ظاهری شاه و درباریان از حافظ است و آن، تظاهر بیش از حدّ شاعر به شرابخواری و طرفداری از خراباتیان یک رنگ و عناد با متظاهران، در گفتار و رفتار شاعر است. این صراحت لهجه حافظ هنوز هم بعد از 7 قرن برای ما شگفت آور است. بنابراین جای تعجب نیست که در آن زمان سبب اصلی اختلافات بین شاه و حافظ شده باشد. حافظ باز در پایان این غزل با یکدندگی و علم به موضوع، خطاب به خود می‌گوید: اگر یک بار دیگر هم تو را به مجلس خود راه دادند مبادا تظاهر به تقوا کنی! باز هم شراب بنوش و پرده ریا و دورنگی را از هم بدران.
این است اصل عقیده و ایمان این عارف پاک ضمیر و دیندار واقعی که عمری را بر سر مبارزه با آن در رنج و مشقّت به سر برد و برای خود نامی نیک جاویدان خرید.

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

جناب دکتر ترابی تفسیر من اابیات ذیل چنین است
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند
زلف یار چون روی شانه ها ریخته و حالت آشفتگی دارد نشانه سوگواری است
همین زلفها که گردنکشی (تطاول) کرده اند بیقراری عاشقان را همراه داشته است

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
آیا میشود برای آنچه نقد است انسانها ارزش قائل شوند
تا همه دکانداران دینی که آخرت را که نقد نیست نتوانند بفروشند وشغل دیگری بگیرند.( دست از دین فروشی بردارند)

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

بـُـوَد کـه یـار نـرنـجـد ز مـا بـه خـُـلق کـریـم
کــه از ســـؤال مـلــــولـیـــم و از جـواب خـَجـِل
*دستور منع شراب از جانب شاه شجاع بوده است بنابراین :
امیدوارم شاه خوش خلق از ما نرنجد
چون حتی مطرح شدن این مسئله ما را خسته میکند و چون جواب ما آن نیست که مورد رضایت شاه باشد خجالت میکشیم

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

صـلاح مـا همـه دام ره ست و من زیـن بـحث
نـیـَـم ز شـاهد و سـاقی بـه هیـچ بـاب خـَجـِل
شراب نخوردن را به صلاح خودما میدانند در حالی که دامی است برای ما و من از این بحث از شاهد و ساقی خجالت نمیکشم ( چون گول نخوردم) )

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید
کنایه ای است بسیار سنگین به ریاکاران مذهبی
اگر من هوس می معطرمیکنم شاید به خاطر این است که شما ریاکارید
اگر شما ریا کار نبودید من هم به راه خطا نمیرفتم .
نتیجه : گناه من هم تقصیر شماست

 

حمیدرضا غفاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

خانم مهشید
اگر جایی از اشعار خیام پیدا کردید که خود را عارف معرفی کرده باشد ممنون میشم بگید.
این ما هستیم که به شعر شعرا با دید رمز وراز نگاه میکنیم
شعرا با بهترین و گویاترین زبان کلمات را کنار هم میچینند ولی ما آن رارمز آلود میکنیم

 

۱
۲