گنجور

حاشیه‌ها

 

علی اکبر


علی اکبر در ‫۳ روز قبل، دو شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

بر روی کاشیکاری دیواری قدیمی دیدم که بیت هفتم به این صورت نوشته شده بود:

سهو و خطای بنده چه گیرند اعتبار

معنی عفو و رحمت پروردگار چیست

در اینصورت معنی آن این است که گناهکاری انسان نزد خدا اعتباری ندارد و خداوند همه گناهان را می‌بخشد (ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انّه هو الغفور الرحیم، الزمر ۵۳). این با سخن برخی دوستان گرامی که پیشنهاد داده‌اند بیت به این صورت خوانده شود (سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار...) همخوانی دارد.

 

اما اگر این بیت را به این صورت که در این‌جا آمده بخوانیم (سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست...) معنی آن اینگونه می‌شود:

گناهکاری یا ممکن الخطا بودن انسان قطعا اعتباری و ارزشی دارد، زیرا با بخششِ گناهان ماست که صفت غفور بودن پروردگار آشکار می‌گردد، پس گناه و معصیت کم ارزش و بی اعتبار نیست. مانند این که بگوییم اگر عالم خلقت وجود نمی‌داشت، خداوند چگونه میخواست صفت خالق بودنش را ظاهر کند؟ پس این عالم ارزشمند و دارای اعتبار است.

بنده فکر می‌کنم که به هر دو صورت می‌توان بیت را خواند و در هر دو حالت معنی دارد. اما اینکه منظور جناب حافظ کدام یکی بوده بنده نمی‌دانم.

 

 

 

علی اکبر در ‫۱۵ روز قبل، چهار شنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۳ در پاسخ به بی نام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید:

عالی، سپاس

 

علی اکبر در ‫۲۱ روز قبل، پنج شنبه ۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۰ در پاسخ به بی نام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش:

سپاس از شما بخاطر توضیحات و شرح عالی تان، زنده باشید و پاینده💐💐💐💐💐💐💐💐💐

 

علی اکبر در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۶ در پاسخ به جمشید پیمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

ممنون از شما، عالی بود

 

علی اکبر در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

حافظ انسانی است مؤمن، درویش مسلک و عاشق پیشه و البته نیک میداند که انسان به طور کلی گناهکار نیز هست. او خود را پاک و معصوم نمی‌داند و گاهی دل در گرو می و معشوقی زمینی دارد. با این حال مدار زندگی خودش را بر شعاع دایره‌ای می‌بیند که مرکز آن عشق به آفریدگار است و از این رو امیدوار به رحمت او:

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

که گرچه غرق گناه است می‌رود به بهشت

شاید بتوان این را توضیحی بسیار ساده و کوتاه بر مفهوم رندی حافظ دانست. 

حافظ انسانی عمیق و باطن بین است و عالم خلقت را دارای شعوری می‌بیند که به انسان روی خوش نشان نمی‌دهد و نمی‌گذارد که آدمی به خرسندی مدام برسد:

زمانه هیچ نداد که باز نستاند...

حافظ البته راهی را برای کسب خرسندی در این جهان یافته است و در این غزل به آن اشاره می‌کند و آن قناعت و پیمودن راه خداست.

 

علی اکبر در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۳ در پاسخ به ابوسعید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

نکته بسیار خوبی بود، سپاس

 

علی اکبر در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ در پاسخ به جاوید مدرس (رافض) دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

بسیار عالی و زیبا بود آقای مدرس، 💐💐💐💐

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۰ در پاسخ به سجاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

ممنون از شما به بخاطر نکته خوبتان

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

احتمالأ حافظ در ابیات زیر

جنگ هفتاد و دو ملت همه را...  و نیز

شکر ایزد که میان من و او... 

نظری به آیه ۲۱۳ سوره بقره داشته که می‌فرماید: 

کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ ۚ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ۖ فَهَدَی اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ ۗ وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

 مردم یک گروه بودند.. و در کتاب حق، اختلاف و شبهه نیفکندند مگر همان گروه که بر آنان کتاب آسمانی آمد، برای تعدی به حقوق یکدیگر، پس خداوند به لطف خود اهل ایمان را از آن ظلمت شبهات و اختلافات به نور حق هدایت فرمود، و خدا هر که را خواهد راه راست بنماید.

 

 

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۱ در پاسخ به دیوانه دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

تبریک عرض میکنم، 

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

چه زیبا و شگفت انگیز است مرگ قبل از مرگ، آنگاه که طفلی متولد می‌گردد، این بار اما با عقل و اختیار

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ در پاسخ به ... دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

خیلی عالی بود

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۷ در پاسخ به آراد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

بسیار عالی👏👏

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۴ در پاسخ به دکتر صحافیان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:

بسیار عالی

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ در پاسخ به محمدامین مروتی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:

سپاس از شما به خاطر توضیحات خوبتان

 

علی اکبر در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

این عشقی که مولانا در تمام ذرات عالم می‌بیند که آنها را به حرکت، تکاپو و جنبش وامی‌دارد تا خود را به تکامل برسانند، بسیار شبیه مفهومی است که فیلسوف قرن نوزده و بیستم برگسون، آنرا «شور حیاتی» مینامد. 

حافظ نیز عقیده دارد که این عشق است که جهان را به جنبش انداخته که در فلسفه سهروردی هم بیان شده است: 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد، عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد...

اگر کمی از تحلیل‌های عالمانه درباره منشأ جهان و سپس حیات در زمین فراتر برویم که آنرا محصول تکامل اتفاقی و تصادفی مواد بی جان میداند، سخن بزرگانی چون مولانا می‌تواند بسیار آگاهی بخش باشد. از نظر عرفا گویی جهان در آغاز خلقت چیزی را دید که تا پایان عالم در جستجوی آن است و این عامل پیدایش عشقی است که به مبدأ وجود خود دارد. گویی عالم هستی با توانی فوق تصور و با تمام وجود و با هر ترفندی در پی بازگشت به آن مبدأ است 

 

علی اکبر در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

استدلال مولانا در این غزل چقدر شبیه این سخن دکارت است که میگوید: »من می‌اندیشم پس هستم.« گواه اینکه در درون من «خودی » وجود دارد این است که اندیشه می‌کند. از نظر مولوی گواه وجود گلستان بوی خوش و رنگ آن است.

 

عالم چون آب جوست بسته نماید و لیک... اگر به جوی آبی بنگریم که بستر کاملا صافی داشته باشد، حرکت آب را به سختی می‌توان دید و گویی ثابت است. اما در حقیقت حرکت دارد و از منشأی می‌آید. و گواه آن این است که دو بار در آن جوی نمیتوان گام نهاد چون این آب آن آب قبلی نیست. از نظر مولانا نو شدن مداوم جهان نیز گواهی بر این است که منشأی دارد و البته این منشأ، همان عالم ورای نظر یا متافیزیک است. در واقع ما هر لحظه در دنیای جدیدی نفس میکشیم و زندگی می‌کنیم و حتی بدن خود ما هم از این نو شدن مداوم مستثنی نیست. در حقیقت این موتور زمان است که همه چیز را با خود به پیش می‌راند و البته خود زمان نیز هر لحظه نو می‌شود چونکه هرگز در یک لحظه ثابت نیستیم. اینکه خود زمان نیز در حال نو شدن است گواهی بر وجود خالقی است که منشأ زمان از اوست.

مولانا در غزلی دیگر اینگونه تعبیر می‌کند که دنیا در حرکتی مدام در حال هست شدن و نیست شدن است و این تداوم باعث می‌شود ما آنرا ثابت ببینیم:

از سخن صورت بزاد و باز مرد، موج خود را باز اندر بحر برد

صورت از بی صورتی آمد برون، باز شد که انا الیه راجعون...

 هر نفس نو می‌شود دنیا و ما، بی خبر از نو شدن اندر بقا... 

اگر بنده بخواهم مثالی برای این سخن مولانا بزنم که البته در زمان خود او ممکن نبود، »لامپ روشن« است که در مثلا فرکانس ۵۰ هرتز در هر ثانیه ۱۰۰ بار خاموش و روشن می‌شود، اما ما به خاطر تداوم و سرعت این موضوع، لامپ را دائما روشن میبینیم. مثال دیگر مثل زغال گردان در تاریکی است که آنرا شبیه دایره ای روشن میکند.

 

 

 

 

 

علی اکبر در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۲ در پاسخ به عادل دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

ای برادر تو همه اندیشه ای، ما بقی خود استخوان و ریشه ای

 

علی اکبر در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

سحرگاه سراغ حافظ رفتم تا از او بپرسم این بلا و بیماری که تمام عالم را در غم فرد برده آخر کی به پایان می‌رسد. لسان غیب به زبان این غزل سخن گفت. حزن و اندوهی عظیم و پایانی نامعلوم

 

علی اکبر در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

سپاس از تمام دوستان مشتاق و اهل ادب

 

 

[۱] [۲]