گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۷

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش بندی غیب

که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » فریاد » ساز و آواز

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 202 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 241 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 250 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 323 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 319 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 468

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جمشید پیمان در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

جمشید پیمان
نترسم از غم غربت ،اگر تو پیش منی
هزار باغ بروید ،بگویی ار سخنی .
مُـبَـشِّری ـ که مرا مژده ی رهایی داد ــ
نهان به قاب نقابش؛روانِ اهرمنی.
زبـس که تیغ نهادند بر گلوی بهار
بغیر خون نچکد از ستاکِ نسترنی .
خمیده گردن بیدی، شکسته قامت سرو
بوَد اگر که نشانی ز چینی و شکنی .
مگو که؛اینهمه ظلمت زچشم من زاید
مگر تو می شنوی عطر نافه ی ختنی؟
به تـیـغِ شیخِ ستمکار غرقه در خون شد
اگر بخاطر عشقی ، شکفته شد دهنی.
به سایه سار زمستان نمی شود پیدا ؛
«فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی»*
*از حافظ:
دو یار زیرک و از باده ی کهن ؛دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۱۱ نوشته:

هر چند روان بنویسی و هر چند روان بخوانی حافظ لسان غیب است باید گوش داشت باده که گفته شده هیچ نامی از پاکی برهمن هم امده که بلند نظری و تساهل واسانگیری در دینداری اشکار است که شیوه حافظ است

 

در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۰۴ نوشته:

برای آن دوستانی که در خصوص باده کهن سوال داشتند باید گفت از نظر بنده که حافظ را در کنار سایر متون ادبی و عرفانی مطالعه کرده ام، باده کهن در مصراع اول را باید با کتاب در مصراع دوم همزمان دید. منظور از باده کهن سخن حق است که از ازل در این دنیا جاری و ساری بوده است.
از طرف دیگر "دو یار زیرک" با "تو و من" در چهارم و "حکیم و برهمن" در بیت آخر کاملا مرتبط می باشند. (درخصوص برهمن که تنها در این غزل حافظ از آن یادشده می توان در متون کهن مشرق زمین و هندوستان مطالعه کرد.)
از نظر بنده این غزل حافظ صحبت وی به عنوان مرید، با استاد و مراد خودش است.
خلاصه کلام:
حافظ، اسرار الهی کس نمی داند خموش...

 

سید فرهود کاظمی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۶ نوشته:

استاد شجریان در آلبوم فریاد ابتدا بیت 6 و سپس بیت 5 را خوانده اند.
مفهوم شعر رساتر شده است.
البته من نمیدانم کدام ترتیب صحیح است.

 

مینا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۰ نوشته:

بیت اول در بعضی نسخه ها به جای زیرک ونازک آمده یعنی با دو دوست نازک بین و هوشیار ودومن شراب کهنه و آسوده دلی ودفتر شعری در کنار چمن باغ نشستن به به موقوف المعانی از آب درآمد به فال نیک میگیریم مقام و مرتبه ای را که اشاره شد به دنیا نمیدهم اگر چه بد گویی مرا کنند

 

مینا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۹ نوشته:

خوانده ام که این غزل راجع به حوادث تیمور لنگ در شیراز است و اوضاع سیاسی آن زمان ولی مرجعش را شوربختانه فراموش کرده ام

 

شکوه در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۱ نوشته:

فسق در اینجا یعنی نافرمانی و فاسق میشود عاصی ولی فاسق به معنی عاشق و یا شریک جنسی برای زن است امروزه بهاالدین خرمشاهی در کتاب از واژه تا فرهنگ 235 واژه که درگذشته معنیشان با امروز تفاوت دارد آورده و تازه این بخشی از آن کتاب ارزشمند است

 

من...هستم در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۴ نوشته:

اشعار حافظ با کوته اندیشی و کوته بینی تفسیر نمیشود...
جام و می حافظ را شراب و خمر و مستی اینچنین دانستن کوته اندیشی ست...

 

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

نمی دانستیم که عرفان هم کیلویی هست؟؟!!!! دو من عرفان!!!!

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

استاد شمس الحق عزیز من از همان زمان و بلکه قبل از آن مفتخرم به شاگردی شما !

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۰۵ نوشته:

استاد از همان زمان با من نمی ساختید !!

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

شمس الحق پرگست ! پرگست ! ( نعوذ بالله )

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۰ نوشته:

استادعزیز سلام از ماست
کوتاهی این کلام از ماست
لطف و خرد و بزرگی از تو
شرمندگی مدام از ماست

 

سام در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۲ نوشته:

جمشید پیمان عزیز با ان شعر زیبا، بسیار عالی بود! درود بر حافظ رند که بازار دین فروشان را به اتش کشید

 

مهدی همدانی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۷ نوشته:

خود حافظ پاسخ میدهد که: غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دوستان اینجا صفحه نظر دهی اخصاصی تا راهی به کلام حافظ بگشاییم و شایسته نیست مانند صفحه چت به گفتگو و احوالپرسی خودمانی بپرازیم

 

هادی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۸ نوشته:

دوستان جان! میشه لطفا بیت آخر رو تفسیر کنید؟

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۶ نوشته:

هادی خان
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
میگوید از ظلم تیمور لنگ روزگارمان سیاه شده
و ارزوی نجات دهنده ای خردمند ، خون برهمن را دارد

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۹ نوشته:

ببخشید
آرزوی امدن خردمندی چون برهمن را دارد

 

بابک در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۴۰ نوشته:

سمانه خانم عزیز،
اشاره مشخص به تیمور لنگ؟
اگر حافظه خطا نکند حافظ دوران چهار حاکم و جنگ و جدل و خرابیهای آنان را دیده و این به گمانم اشاره به مجموع آن حوادث و نظایر آن می باشد.
در بیت آخر فکر حکیم اشاره به "حکمت"، و رای برهمن هم به گمانم بر گرفته از داستان سعدیست ( باز هم اگر حافظه خطا نکند) که زمانی که سپاه سلطان محمود مکانی را در هند مورد حمله قرار داده بودند برهمنان از "همت "خود استفاده کرده و طلسمی را ایجاد می کنند که سپاه عاجز و درمانده می شود، و فقط زمانی که دانایان سپاه محمود بدین راز پی میبرند و از همت خود استفاده می کنند می توانند آن طلسم را بشکنند...
در اینجا حافظ می گوید که توسط حکمت و همت می توان طلسمی ایجاد کرد که جهان را از آفات و خرابیها در امان داشت...

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

بابک گرامی
با احترام به نظر و نقد حضرت عالی
چون به طلسم و جادو یا شعبده و چشم بندی اعتقادی ندارم ، هرگز به دنبال توجیه چنین اتفاقاتی که فرمودید نمی روم که هیچ ، همیشه مخالف چنین برداشتهای غیر واقعی و اسطوره گونه بوده ام
این بیت : به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
بیشتر به اشاره ی حافظ به انگشتری سلیمان در دست دیو شبیه است تا به برهمن هندو
ولی این مثال باشد برای آنان که در پی توجیه کار آیی ماورأ طبیعت می گردند
ولی این نقد را میگیرم که : در پی متواری شدن شاه زین العابدین از شیراز به سال 790 هجری
ِو آمدن تیمور و نزول بلاها در شیراز ، چشم امید حافظ به ظهور کار گشایی است که نگین ثمین این ملک را از بلا نگهدارد
و دست از آن نسیه ی برهمن های هند ، و طلسمات شان بر میدارم
با احترام مجدد

 

مستر مهدی در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۴ نوشته:

وسط جنگ و حمله تیمور کی به دنبال شراب عرفانی می‌رود؟! در غزل کامل در نسخه قدسی، ابیات دیگری هست که معنای روشن غزل با آنها نشان داده میدهد . در نسخه قزوینی حذف بیتها، کار معنی را دشوار کرده است.
حافظ در این غزل، وحشت ویرانگری حملات تیمور به ایران را ثبت کرده است و از گوشه نشینی خویش حرف زده است و صبر و پناه بردن به شراب انگور. ابیات در نسخه قدسی کاملا برتری دارند. مثل "رنگ گل و بوی یاسمن" . که برتری دارد بر بوی گل و رنگ یاسمن! و "عجب فتنی" برتری دارد بر عجب زمنی! چون در مصراع قبل از آینه جام و نقشبندی غیب حرف زده است. ابیات اضافه هم با ابیات موجود همخوان و همراهند. مثلا بیت "به گوشه ای بنشین سرخوش و تماشا کن ...) همخوان است با مطلع غزل.
شکوه و گله حافظ از آتش جنگ و ویرانگری است (مزاج دهد تبه شد در این بلا حافظ) و در آرزوی اندیشه‌ها و افکار صلح جو است (فکر حکیم وار، نظر برهمن وار).
کلا این غزل طبق نسخه قدسی ارجح است به نسخه قزوینی که در گنجور ثبت شده است. غزل کامل را درج میکنم.
اختلافات واژگان در ابیات مشترک را داخل " " گذاشته ام، ولی بیت‌های اضافه‌تر را درون ( ) نوشته ام.
* * * غزل کامل طبق نسخه قدسی این است:
دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پیم افتند "خلق" انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن
در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
(نگار خویش بدست خسان همی بینم
چنین شناخت فلک، حق خدمت چو منی)
(بشد ز فُرقَت یوسف، دو دیده یعقوب
بیار باد فرحبخشِ بویِ پیرهنی)
ببین در آینه جام، نقشبندی غیب
که کس به یاد ندارد چنین عجب "فتنی"
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
"عجب که رنگ گلی ماند و بوی یاسمنی"
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی
(به گوشه‌یی بنشین سرخوش و تماشا کن
ز حادثات، زمانی، رخ شکر دهنی)
(به روز واقعه، غم با شراب باید گفت
که اعتماد به کس نیست، در چنین زمنی)
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر "حکیمیّ" و رای برهمنی؟

 

تورج بخشایشی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۷ نوشته:

در زمان حافظ من غازان خانی وجود داشته که هر من معادل 800 گرم یا به قولی یک بطر بوده. از باده ی کهن دومنی یعنی دوبطر شراب کهن

 

لیلا همایون پور در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ نوشته:

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتـــی و کتابـــی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پیـم افتنـد هر دم انجمنی
ز تنـد باد حوادث نمی تـوان دیدن
در این چمن که گلی بودست یا سمنی
این سه بیت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_14.html

 

حمیدرضا در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۹ نوشته:

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی ؟.
این ( بلائی ) که شاعر مکرر از آن یاد می کند و می نالد بی گمان بلای بیداد و کشتار و ایلغاراست
بلای تعصبات خشک و جانگداز ریاکاران و زهد فروشان است .
با بررسی کنجکاوانه و ژرف بینانه این گونه ابیات است که می توان به خصلت انسان دوستی و صفا و وفای شاعر پی برد
ورنه ، چنانچه خواننده از دیدگاه دیگری آن چنان که تاکنون گفته اند و نوشته اند ، در جستجوی شناخت اندیشه حافظ و هنر او بر آید به فضائی می رسد نه چندان در خور اندیشه و هنر والای او .
مطالب برگرفته از کتاب نگرشی براندیشه واشعارحافظ به قلم اسفندیار کاویان ص15

 

مجید در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۷ نوشته:

کجاست فکرحکیمی و رای برهمنی
همچنین اشاره به داستان کلیله و دمنه دارد

 

رضا ساقی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۴ نوشته:

دویارزیرک وازباده ی کُهَن دومنی
فراغتیّ و کتابیّ و گوشه ی چمنی
زیرک: هوشیار
باده ی کُهَن: شراب کهنه
دومنی: به اندازه ی دومن شراب
معنی بیت: دونفر رفیق هوشمند دومن شراب کهنه ورسیده، خاطرآسوده وکتاب شعری وگوشه ی گلشنی... اینها چیزهاییست که حافظِ خوش ذوق وخوش اشتها برای برپایی بساط عیش وعشرت آرزومنداست تا به واسطه ی آن بیخ غم واندوه ازدل بَرکند.
نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دَم انجمنی
در پی ‌اَم افتند: به دنبالم بیافتند، به هرمنظوری پشت سر من بیافتند، تهدیدوتکفیرکنند، آزارواذیت کنندو...
مقام: جایگاه( موقعیّت عیش وعشرت با دو یاروباده ی دومن و...)
معنی بیت: من این جایگاه را با دودنیا عوض نمی کنم، حتّا اگر جماعتی به دنبال آزارواذیت وبدگویی کردن از من باشند بازهم من چنین موقعیّت عالی رابه هیچ قیمتی ازدست نمی دهم.
بیاکه وقت شناسان دوکون بفروشند
به یک پیاله می صاف وصحبت صنمی
هرآن که کُنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثَمنی
کُنجِ قناعت: مناعت طبع،صرفه جویی، راضی شدن به هرآنچه هرچند اندک که دراختیارباشد. قناعت به کنجی تشبیه شده است.
گنج دنیا : نعمتهای دنیا، مال و منال دنیوی.
ثَمن: قیمت وبها
"فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی ": اشاره به به داستان حضرت یوسف وفروخته شدن یوسف به صورت برده به کمترین قیمت.
معنی بیت: هرکس که مناعت طبع خودرابه سیم وزرومال و منال دنیوی فروخت خطای بزرگی مرتکب شد گویی که یوسف مصری ِ ارزشمند رابه قیمتی ناچیز فروخته است. دراینجا ارزش "مناعت طبع" وارزشِ یوسف برابرشمرده است.
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد
بیاکه رونق این کارخانه کم نشود
به زهدهمچوتویی یابه فسق همچو منی
کارخانه : کنایه از دنیا
فسق: گناه
معنی بیت: (ای زاهد بیا وتعصّب وکینه وبدبینی راازخود دورکن) که زهد وتقوای تو و گناهکاری من هیچ تاثیری بررونق این دنیا ندارد. نه زهد تومی تواندبه کارخانه ی دنیا گرمی ورونق بخشد ونه فسق وفجورمن از رونق وگرمای آن می کاهد کینه ودشمنی باگناهکاران رافرو بگذار وبه کارخویش مشغول باش(عیسی به دین خود وموسی به دین خود)
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
ز تندبادِ حوادث نمی‌توان دیدن
دراین چمن که گلی بوده است یا سمنی
تند باد حوادث: طوفان رخدادهای اجتماعی. چنانکه بسیاری از شارحین نیزبراین باورهستند احتمالاً این غزل دررابطه باحمله ی تیمور وخونریزیهای اودرشیراز سروده شده است.
سمن: گلی خوشبو، یاسمن
معنی بیت: ازطوفان حوادث واتّفاقات اجتماعی که رخ دادند وهمه چیز راویران کردند دیگر نمی توان تشخیص داد که دراین باغ روزی گلهای زیبایی، یاسمنی شکفته بودند!
سزد اَرچوابربهمن که براین چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد
ببین در آینه ی جام نقش بندی غیب
که کس به یاد ندارد چنین عجب زَمنی
زمنی: زمانه ای، روزگاری
نقش بندی غیب: نقشه های قضاوقدری که درپشت پرده ی غیب کشیده شده است.
معنی بیت: درآیینه ی جام شراب بنگر که درپشت پرده ی غیب برای ما چه نقشه های قضا وقدر عجیب وغریبی کشیده اند! شگفتا چه زمانه ای! هیچکس به یاد ندارد که پیش ازاین نیزچنین دوره ی غریبی بوده باشد.
زانقلاب زمانه عحب مدارکه چرخ
ازاین فسانه هزاران هزارداردیاد
از این سموم که بر طَرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
سموم: بادزهرآگین، سم ها، کنایه ازوقایع تلخ واندوهبار
اتّفاقات ناگوار به "سموم" وجامعه به بوستان تشبیه شده است.
طَرْف: جانب، سو
نسترن: نوعی گل
معنی بیت: ازاین اتّفاقات ناگواری که چونان بادهای زهرآگین بربوستان جامعه ی ما وزید عجیب است که بازهم بوی گلی به مشام می رسد ورنگ نسترنی به چشم می خورد!
شکرایزد که زتاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن وسرو وگل وشمشادت
به صبرکوش توای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اَهرمنی
حق: کنایه از خدای متعال.
اهرمن: دیو، همان دیوی که انگشترحضرت سلیمان راربوده ومدّتی به جای اوحکمرانی کرد. کنایه ازحکمرانی ظالم وخون ریز(احتمالاً تیمور) که با زور وستم وارد شیرازشده ودرحال غارت وظلم وستم برمردم است.
معنی بیت: ای دل شکیبایی پیشه کن وبه حق امیدوارباش که حق(خداوند) این دیوی را که انگشتری حضرت سلیمان را ربوده به حال خود رهانخواهد کرد.
اسم اعظم بکندکارخود ای دل خوش باش
که به تلبیس وحیل دیو مسلمان نشود
مزاج دَهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رایِ بَرْهَمَنی
مزاج: طبع، وضع و حالت،
دَهر: روزگار
حکیم: دانا وخردمند
رای : اندیشه و تدبیر
بَرْهَمَن: دراصل بَرَهْمن است که به ضرورت شعری" ر" ساکن خوانده می شود. پیشوا ورهبر آیین برهمای و هندویی، کنایه از فرد دانشمند و خردمند.
ای حافظ ازاین بلایی که براجتماع مانازل شدروزگار به نابودی کشیده شده است، کجاست اراده ی خردمند وتدبیر دانشمندی تاراهکارهای نجات بخش ارایه دهد.
گرت چونوح نبی صبرهست در غم طوفان
بلابگردد وکام هزارساله برآید

 

بهنام در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۵ نوشته:

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

تا حالا شنیدید واحد وزن شراب عرفان من باشه?مثلا بگن دو من شراب عرفان امشب نوشیدم!!!!
اینجا حافظ به چه زبانی دیگه باید بگه منظورشو?!!!
میگه دو تا رفیق اهل حال و دو من شراب, مخصوصا شراب کهن (یعنی چند ساله), میخام که تو یک جای سرسبز با فراغت بشینم و بنوشم.
میگه من این حالت رو با لاطائلات و مهملات آخرت و دنیا عوض نمیکنم. اگرچه یک مشت فضول و محتسب بیان مزاحمم شن.
حافظ یک دگر اندیش بود که مطلقا به اسلام اعتقاد نداشت. مجبور بود در آن جامعه متعصب مذهبی منظور شو در لایه های شعر بپیچونه تا به دیگران از حقایق امور بگه و جامعه رو از این مهملات دینی نجات بده. برای همین هم تو قبرستان مسلمین نزاشتن دفن شه. چون اهل شراب خواری بود و مسلمان هم نبود.

 

وفا. ع در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ نوشته:

ضمن عرض ادب و احترام به همه ارجمندان صاحب قلم و نظر، به نظر میرسد جوهر و جان کلام حضرت حافظ را می توان به راحتی از بیان صریح و آشکار ایشان در جای جای دیوان یافت و از تحمیل تفسیرهای پیچیده و جدلهای شخصی هرچند با خوش نیتی و پاک طینتی، در امان ماند: از باب نمونه:
رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد از جذبه‌های سبحانی

 

وفا. ع در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۲ نوشته:

رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد از جذبه‌های

 

مهدی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۱ نوشته:

مسئول محترم سایت وزین گنجور ؛ سلام.
از شما خواهش میکنم ترتیبی اتخاذ فرمایید که حاشیه های مربوط به اشعار حافظ درج شده و انتشار یابد.ثبت گفتگوی چند دوست محترم با همدیگر که از قضا ربط چندانی هم به اشعار ندارد را چگونه میتوان توجیه کرد؟ اگر اینجا صفحه چت و گفتگو و دوست یابی ست که هیچ ؛ حرفی نیست. اگر غیر از این است خواهش میکنم مدیر محترم سایت برای این گفتگوهایی که بعنوان حاشیه ی اشعار ثبت و ضبط میشود چاره ای کنند.

 

مهدی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۰ نوشته:

برای تفسیر به زبان ساده این غزل زیبا پیشنهاد می‌کنم سخنرانی استاد حسین الهی قمشه‌ای را با عنوان دوستی از مجموعه سخنرانی‌های (سیری در ادبیات، هنر و عرفان 1) گوش کنید
بسیار ساده و روان تشریح کردند.
و سپاس فراوان از سایت محبوب گنجور

 

مهتاب در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

@ بهنام
در تایید صحبت آقای بهنام. واقعا کی میخوایم از این توهمات تفسیری شعرهای فارسی بیرون بیایم. واضح تر از این دیگه نمیشه گفت بعد باز عده ی بسیاری میان و تفسیرهای ماورایی به اشعار حافظ نسبت میدن. کمی آگاهی کمی خواندن کمی تفکر کافیه تا به خودمون بیایم و دست از این ارتباط دادن همه چیز با دین بکشیم شاید راه رستگاری بجوییم!

 

سوگل در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۸ نوشته:

پیشنهاد میکنم‌به این وویس گوش کنید
https://t.me/channelhafezfans/4999

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۵ نوشته:

«فراغتی و کتابی و گوشه چمنی»
و در حقیقت، ما برای آنان کتابی آوردیم که آن را از روی دانش، روشن و شیوایش ساخته‌ایم، و برای گروهی که ایمان می‌آورند هدایت و رحمتی است.اعراف/ 52

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۲ نوشته:

«دو یار زیرک و از باده کهن دو منی»
جز صراحی کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
"یار "حضرت حق است و" باده کهن"شرابی است منیف!
الهی مرا از دنیا هر چه قسمت کرده ای، به دشمنان ده
و هرچه از آخرت قسمت کرده ای به دوستان،
که ما را توبسی!
رابعه عدویه

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۰ نوشته:

صراحی و کتاب همواره یار و ندیم حافظ بوده اند. دو یار زیرک!که صراحی پیمانه عشق است و کتاب که کلام پاک حضرت باری تعالی است
لبریز کننده پیمانه!
«دل را نکند بیدار الا غزل حافظ»

 

سمانه در ‫۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱ نوشته:

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتـــی و کتابـــی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پیـم افتنـد هر دم انجمنی
ز تنـد باد حوادث نمی تـوان دیدن
در این چمن که گلی بودست یا سمنی
این سه بیت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
http://avayejavid.com/badeh-kohan-1/

 

ابراهیم م در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۴ نوشته:

در شرح جلالی بر حافظ به جای بیت ششم این بیت آمده است:
به روز حادثه غم با شراب باید گفت
که اعنماد به کس نیست در چنین زمنی
کدام نیکو تر است؟

 

نگین در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

نسترنی قطعا واژه ی نبوده که حافظ بکار برده در این موارد نسخه بدل ارححیت دارد یاسمنی درست هست

 

محسن در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۵ نوشته:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:
https://shaareh.ir/jamejahannama5/

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.