گنجور

 
سنایی

به خودش کس شناخت نتوانست

ذات او هم بدو توان دانست

عقل حقش بتوخت نیک بتاخت

عجز در راه او شناخت شناخت

کرمش گفت مر مرا بشناس

ورنه کِشناسدش به عقل و حواس

به دلیلی حواس کی شاید

گوز بر پشت قبّه کی پاید

عقل رهبر ولیک تا درِ او

فضل او مر ترا برد بر او

به دلیلی عقل ره نبری

خیره چون دیگران مکن تو خری

فضل او در طریق رهبر ماست

صُنع او سوی او دلیل و گواست

ای شده از شناخت خود عاجز

کی شناسی خدای را هرگز

چون تو در علم خود زبون باشی

عارف کردگار چون باشی

چون ندانی تو سرّ ساختنش

چون توهّم کنی شناختنش

وهمها قاصر است ز اوصافش

فهمها هرزه می‌زند لافش

هست در وصف او به وقت دلیل

نطق تشبیه و خامشی تعطیل

غایت عقل در رهش حیرت

مایهٔ عقل سوی او غیرت

عقل و جان را مراد و مالک اوست

منتهای مرید و سالک اوست

عقل ما رهنمای هستی اوست

هستها زیر پای هستی اوست

فعل او خارج از درون و برون

ذات او برتر از چگونه و چون

ذات او را نبرده ره ادراک

عقل را جان و دل در آن ره چاک

عقل بی‌کُحل آشنایی او

بی‌خبر بوده از خدایی او

چه کنی وهم را به جُستنش حث

کی بود با قدم حدیث حدث

انبیا زین حدیث سرگردان

اولیا زین صفاتها حیران

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]