این بشر (فرشید ربانی) در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
با توجه به مطالعاتی که من در مورد عروض داشتهام، «خواست» در این جا وزن مصرع را به هم میریزد و بنا بر این باید «وا» را کوتاه و شبیه « َ » تلفظ کنیم که مردود است، چون تنها هجای بلند «ی» و «و» در «سو» آن هم در شرایطی خاص کوتاه خوانده میشوند. لطف کنید با چاپهای دیگر مقایسه شود.
مسلم نوازنی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
سلام دوستان
آقای خرمشاهی درشرح حافظ خودش میگه:شخصی به اسم شیخ جمالالدین ساوه ای مجرد که از مفتی های مصر بوده گرفتار زنی از زنان مصر که شوهر هم داشته میشه برای رهایی از گناه واینکه اون زن شیخ رو فراموش کنه سر وصورت وابرو وریش وسبیل خودشو میزنه تا از قیافه آدمیزاد خارج بشه واتفاقا موفق هم میشه
مریدان شیخ از آن پس این کار یعنی سر وصورت تراشیدن را باب میکنن
محسن جهان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۰:
تفسیر ابیات ۱ و ۲:
انسان بدو صورت میمیرد. یکی مرگ جسمی است و دیگر مردن به من ذهنی بوده که در همین دنیا با حضور قلب رخ میدهد.
مولانا در این ابیات اشاره به هر دو دارد.
میفرماید، ای کسی که با سوار بودن بر اسب ابدیت که ذات توست بر این دنیای فانی پشت کردی، با بصیرت دل و آگاهی به آن سو (دنیای باقی) که راهنمایی شدهای میشتابی.
بدون همراهی جسم و عرض (ظواهر دنیای مادی) و هر گونه توشه و آرزومندی این جهانی، از تلخکامی های زود گذر رها شده و به کامروایی ابدی نائل میشوی.
علیرضا محسنی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در مدح سلطان اویس:
معنی این بیت چیه؟
امید وکیل در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۳:
بر همه مرگها بخندیدن...و این یعنی قدرت روحی عظیم.
قطره در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان میخوانند و با آب حیات ابدی:
بیان رهایی از تعلقات دنیوی و وارد شدن در مسیر عشق
کاظم رمضانیان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین » بخش ۴۰ - التمثّل فیالقناعة و ترک الحاجة:
گفته شده شاعر به اشتباه دیوجانوس یا دیوژن را بقراط نامیده
سورنا ایران در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینشِ ماه:
این بخش افزوده هست و سروده فردوسی نیست..
شاهنامه استاد جنیدی رو بخونید
بسیاری از بخش ها و بیت های شاهنامه افزوده است و با حذفشان نه تنها هیچ کمبود و مشکلی بوجود نمیاد که شاهنامه بسیار خواندنی تر میشه
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
حافظ ظاهرا زمانی در عالم ربانی به مرتبه وصل رسیده است و حالات خود را چنین بیان می کند:
1-آنچنان از فکر و تصور و انس با تو(خداوند) مست(بیخود از عشق) هستم که میل و رغبتی به شراب زمینی ندارم.
به خم(کوزه سفالی بزرگ شراب)بگو با با همان گل یا خمیری که سر آن را بسته اند به حال خود بماند
(نیازی به شرابهای زمینی ندارم)و میخانه(محل عرضه می/میکده) بی مشتری است.
2-حتی اگر بخواهید شراب بهشتی(شراب طهور)به من بدهید,آن را دور بریزید که بدون حضور دوست
حتی شراب عذبم( خوشگوار) هم برای من عذاب واقعی است.
3-دریغا که روزگار وصل پایان یافت و سیل اشک از چشمانم جاری است.
انچنان که نقش تصویر محبوب ازلی در چشمان اشکبار من مثل نقش کردن بر آب است(تلاشم برای نقش کردن تصویر او نقش بر آب است و سودی ندارد)
4- ای چشم خواب آلود بیدار شو!(تا کی در خواب غفلت بودن؟)که اینجا(دنیا)محل امنی نیست.
زیرا این منزل (دنیا ) با این سیل دمادم ( هجوم وسوسه زیبایی ها و مظاهر فریبنده دنیا) محل امن و آسایشی نیست.
(دنیا ناپایدار است و هر لحظه خطر در کمین انسانها است تنها با دانایی - معرفت و مهارت میتوان از سیل و طوفان دنیا عبور کرد .)
5-خداوند در همه جای این جهان مشغول جلوه گری است و از مقابل تو می گذرد.(برای دیدن او باید زنگار های دل /
هوی و هوس/کینه/بد دلی/خشم/حسادت و .... را از دل زدود و آنراهمچون آینهصیقل داد تا خداوند در دل انسان
منعکس گردد)
اما اغیار (کسانی که محرم نیستند) او را در پرده حجاب می بینند.
6- وقتی گل رخسار مشتاق و عرق کرده محبوب را مشاهده کرد( که به آن زیبایی مظاغف به چهره تو داده)
از آتش شوق (بر جانش افتاد و خواست مثل تو باشد) و از این آتش حسرت همیشه غرق گلاب شد.
(گل در آتش حسرت می سوزد و از اتش حسرت عرقش در می آید .برای همین است که همیشه غرق گلاب است)
7-جهان سرسبز شده است. بیا تا قدر آن را بدانیم
و از سرچشمه حیات (فیض حیات /زندگی/فیض الهی)دست بر نداریم که غیر از او همه جهان سراب است.
8-در سر (فکر)من جایی برای پند و اندرز نیست.
زیرا پر از زمزمه های چنگ و رباب (شوق و ذوق زندگی ) است.
9-روحیه عشق و رندی(وارستگی/ازاد اندیشی) و نظر بازی(صاحبدلی/زیباشناسی)که حافظ دارد
اینچین روح او را چون ایام جوانی شاداب کرده است.
Nariman Farmanfarma در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۰ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
مرجعیت در ادبیات نسخه بدلهاست، ایشون از روی تعصب و ارادت به شخص جملات بی سر و تهی نوشتهاند، دو بار خوندم، بنظرم مدیحهسرایی به سبک شعر نو همینست، احمد شاملو در مقام قیاس با ادیبان شاید مگسیست در عرصه سیمرغ، نه بیش، عرض خود میبرد و زحمت ما دارد
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
معنی ابیات:
1- قدرت یک تار موی تو(تجلی یکی از اسماء الهی)از زلف تو(تجلی اسما و صفات الهی)هزار دل را در بند خود گرفتار کرد.
و راه هزارعاقل و و تدبیر گر را از چهار طرف بست.(از تدبیر برای آن بازماندند.)
2-برای اینکه عاشقان به بوی نسیم محبوب جان دهند,
گرهی از زلف خود را باز کرد , رایحه ای از عطر ان در همه جا پیچید , (عالم طبیعت را بوجود آورد), و دوباره گیسوی خود را بست.
3-به این دلیل در عشق افراط کردم که معشوق همچون هلال ماه نو (در اول ماههای قمری هلال ماه بقدری باریک و هلالی است که بزحمت دیده میشود و پس از طلوعی موقت دوباره از دیده پنهان می گردد.)
جلوه ای از کمان ابرونشان داد و سپس پنهان شد.
4-ساقی(در اینجا خداوند)شرابهای رنگین خود را(افکار و اندیشه های گوناگون/عشق/محبت/انسانیت...)را در پیاله(دل/وجود انسانها)ریخت.
و ببین که جلوه محبت او به شکل خیال انگیز و حیرت آوری در انواع مختلف درکدو(کاسه سر/پیاله وجود /دل )نقش بسته است.
5-خدایا این چه غمزه (اشاره با چشم و ابرو)است که صراحی(جام می/شیشه شراب)کرد که خون خم(شراب)بجوش امد و راه گلوی شیشه را بست
.(آنچنان از شراب عشق لبریز شدم که بدلیل سرریز شدن آن راه گلوی من بسته شده و امکان سخن گفتن از من گرفته شده است.)
6-مطرب(نوازنده و خواننده /در اینجا استعاره از خداوند)چه نغمه و آهنگی از زندگی را در پرده سماع(پرده شنوایی/رقص و پایکوبی دسته جمعی همراه با شعر و آواز) نواخت
که ما را از خود بیخود کرد(حیرت زده کرد) بطوریکه دیگر صدایی از ما در نمی آید.
7-حافظ هر کسی که بخواهد بدون عشق ورزی به وصال حق(خداوند)برسد(زهی خیال باطل است)
زیرا احرام (لباس) طواف کعبه دل را بدون طهارت(پاک کردن دل) به تن کرده است.
(بدون پاک کردن دل از آلودگیهای نفسانی و بدون عشق ورزی نمی توان به وصال محبوب رسید.)
Nariman Farmanfarma در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۶ در پاسخ به حمیدرضا ف. دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
کامل، جامع، مختصر. سپاس
Nariman Farmanfarma در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۲ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
رفیق فرمایش شما، هم خالی از لطف نیست، هرچند مستمع چه کسیست ممیز بهتری هست. در عروض هم یکی هستند.( خدا را میکرد، لفظ خدا را تکرار میکرد.) ولی در خوانش خدایا مسموع تر و از لحاظ معنی خدارا ارجحیت دارد. #خرمشاهی #بهاالدین_خرمشاهی
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹:
بیت هشتم چه ایهام زیبایی دارد
به تن چو تار مویت نهی ار دو صد جهان غم
ندهم به هیچ حالی دو جهان به تار مویت
«تار مو» در مصرع دوم هم میتواند به معنای ظاهری تار مو باشد (مثل وقتهایی که در زندگی روزمره میگوییم یک تار مویت را با دنیا عوض نمیکنم) و هم به معنای «تنِ معشوق» که در مصرع اول به تار مو تشبیهش کرده باشد
فاطمه زندی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:
درود
شاید که درین دنیا مرگش نبود هرگز
سعدی که تو جان داردبل دوستر از جانت
(سعدی چو تو جان دارد بل دوستر از جانت)
معشوق به جان تشبیه شده است.معنی بیت سزاوار است که سعدی هرگز در این دنیا نمیرد..زیرا تو جانِ سعدی هستی و سعدی تو را بیش از جان دوست دارد...
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰:
مصرع اول بیت دوم، «ز هر» نیست، «زهر» هست
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
حافط در این ابیات احساس کرده که سرنوشت نیک برای او رقم خورده و اشعار او جاودان خواهد ماند. این احساس را چنین بیان میدارد:
1-آن شب قدری(شب نامشخص که در آن شب اتفاقات بزرگ، تصمیم ها و سرنوشت انسانها رقم می خورد)که عارفان و عاشقان به دنبال ان میگردند و نمی دانند کدامین شب است من یافتم (برای حافط اتفاق افتاده ) امشب است،-
- خداوندا این نیکبختی که امشب نصیب من شده تحت تاثیر نیک کدامین ستاره بوده است.
2-برای اینکه دست ناسزایان(ظاهر گرایان /مدعیانی که سزاوار نیستند)به گیسوی خداوند (کنایه از راه یابی به حقیقت ) نرسد،- عاشقان واقعی در حلقه ذکر یا رب یا رب گویان دعا می کردند(که دست مدعیان و عاشقان غیر واقعی از این آیین کوتاه شود و نصیب و بهره ای نبرند).
3-من عاشق آن چانه زیبا(کنایه از جمال محبوب)هستم که از هر طرف،
- جان صدها هزار دلباخته در طوق غبغب (کنایه از لطافت آن) گرفتار شده است.
4-شهسوار من(سوار کار ماهر/کنایه از خداوند) که ماه آینه دار اوست(عکس رخسار او را منعکس می کند)،
- در تجلی آنچنان والا مقام و بلند پروازاست که تاج خورشید بلند آشیان(کنایه از اوج جایگاه خورشید)خاک زیر نعل اسب او(خداوند)است.
5-بر چهره جانان عرق (کنایه از شوق و اشتیاق/کمال لطف و صفای خداوند)را ببین که خورشید تند رو،
- با تمامی گرما و تابش که دارد در آرزوی آن عرق هر روز تب می کند.
6-من کسی نیستم که لب سرخ فام یار(کنایه از وصال/جان بخشی و روان افزایی)را ترک کنم،
- ای زاهدان ظاهر گرا عذر مرا بپذیرید . آیین و مذهب من اینگونه است.
7-آن لحظه ای که حضرت سلیمان(نماد افراد وارسته والا مقام در معنویت)سوار بر باد صبا با سرعت می تازد،
- من که مرکبم مور(مورچه) است چگونه می توانم (در طی مسیر حقیقت و رسیدن به مقام والای معنویت با اشخاصی نظیر حضرت سلیمان ) برابری کنم.
8-آن کسی که زیر چشم تیر غمزه بر دلم میزند،
- با خنده زیر لب به من جان دوباره می بخشد.
(خداوند با وقوع قضا و اتفاقات مکرر سعی می کند دلبستگی های کاذب را در دل های انسانها بمیراند و انان را به خدا زنده کند.زیرا هیچ چیز نباید بجای خدا در دلها قرار گیرد .)
9-ازمنقار(نوک)قلم من آب حیات (جاودانگی)و زندگی می چکد،
- زاغ (مرکب) کلک( قلم) من با نام خداوند چه مسلک ارزشمندی دارد.
(حافظ پی پرده می گوید که با اشعارش که سرشار از عشق به خداوند است به مقام جاودانگی خواهد رسید.)
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
مخاطب در این غزل نامشخص است .شاید گلایه از شخصی مقتدر(مثل پادشاه یا ....) است که حافظ در دوره او ابتدا احساس راحتی میکرده و با او دوستی و مراوده ای داشته ولی بواسطه وسوسه خناسان و دشمنان بین انها رنجش و کدورت ایجاد شده است.حافظ این دوران را با طبعی شاعرانه اینچنین بیان کرده است:
1- وقتی خداوند تصویر ابروی تو را بر چهره ات نشاند
گشایش کار ما را هم در اختیار اشارات ابروی تو گذاشت.
2-وقتی دست زمانه شال زرین(صدارت) بر کمر تو می پیچید
من و هزاران اندام سرو مانند(آزاده) را در چمن(دنیا)به خاک نشاند.
3-وقتی نسیم خوشبوی گل در هوای تو وزید(با اراده تو همسو شد)
گره از کار ما گشود و دهان غنچه را به نسیم باز کرد(سبب آسودگی ما شد)
4-گردش فلک(روزگار/قضای الهی /سرنوشت)مرا اسیر و گرفتار تو کرد
ولی خواسته و رضایت من چه سودی دارد وقتی سر رشته کار در دستان توقرار دارد.
5-دل من با گیسوی گره گشای تو پیمان دوستی بسته است
پس دل مرا مثل نافه(آهو) پرخون و گره نزن
6-ای بوی خوش وصال معشوق, اگر بر من می وزیدی تو خود وصال دیگری بودی
خطای دل مرا ببین که به وفای تو امیدوار شد.
7-از دست ستم تو گفتم که از این شهر خواهم رفت
خنده ای کرد و گفت حافط چه کسی پایت را بسته است؟
روح اله نجفی زاده در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است:
الله اکبر از این زیبایی. من مدتها مانده بودم که چرا میگوید. ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. که به صد بهتر شناخت. الله اکبر
ف ب در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - اندرز و نصیحت: