هانا ف در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
سلام وقت همگی بخیر
اکدش به معنای معشوق هم هست و اینجا اکدشان به معنای زیبارویان هست ... و فکر میکنم مقصود سعدی این بوده که چشم سیاه زیبارویان آدم رو در بند میکنه و عاشق میکنه و دیگه گریزی از این عشق نیست ... که این رو با این بیان( موی سپید میکند) ... که منظور عاشقی کردن هست و عمری که به پای معشوق میگذرد به زیبایی به تصویر کشیده
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
حافظ در این ابیات یکی دیگر از سنتهای عالم را بیان میکند و ان سست بودن کاخ آرزوها و دنیای ناپایدار است و هر اندازه انسان خود را در کاخ آرزوهای دنیایی گرفتار کند ، به همان اندازه زندگی خود را سخت تر خواهد کرد.
معتی ابیات:
1-بیا(وببین) که پایه و اساس کاخ آرزوهای دور و دراز چقدر متزلزل و ناپایدار است.
ازعشق(انس الهی) غفلت نکن که عمر خود را بر باد خواهی داد.
2-من(حافط) بنده و غلام کسی هستم (که با اراده ای ستودنی )از هرگونه دلبستگی و تعلقات دنیوی (این جهان)آزاد شده باشد.
3-چگونه آن حالت(عرفانی خود )را شرح دهم که هنگام مستی (بیخود شدن از انس الهی)
ندای غیبی را شنیدم که بشارت های امید بخشی را می داد.
4-که ای انسان تو شهباز(پرنده شکاری شاهان)هستی که جایگاه تو سدره المنتهی(درخت کنار که در آسمان هفتم قرار داردو جایگاه مقربین است/منتهای اعمال و علم انسانی)است
جایگاه نشستن تو در این دنیا(محل رنج و محنت )نیست.
5- (ای انسان)تو را از بارگاه ملکوتی (در آسمان هفتم) ندا می دهند!(دعوت می کنند)
نمی دانم (چرا نمی شنوی؟) وهمچنان در بند این دنیا هستی؟!(به این دنیای فانی چسبیده ای!؟)
6-پند و اندرزی به تو میدهم ,آنرا از یاد نبر و در عمل بکار ببر.
که این نصیحت را من از پیر طریقت(پیر فرزانه/شخصیتی نمادین از انسان کامل و وارسته)به یاد دارم.
7-اندوه و غصه دنیا را نخور و نصیحت من یادت بماند.
که این لطیفه(سخن نیک که باعث شادی و انبساط می شود) از یک رهرو(سالک/رونده) عشق(انس الهی) است.
8-به انچه داری راضی باش و اخم هایت را باز کن.
تغییر بعضی چیزها(سرنوشت)از اراده و اختیار من و تو(ما) خارج است.
9-از این دنیای سست بنیاد انتظاروفاداری و پایداری نداشته باش
دنیا مثل پیر زنی فرتوت و حیله گر است که به عروس هزار داماد معروف است.
(او ظاهر خود را اراسته و بعنوان عروس زیبا وجوان جا می زند و پس از مدتی بی وفایی کرده و به سراغ داماد دیگری می رود./ به ارزوهای دنیایی دل نبند که این توهمات هر روز به یکی رو می کند و پس از بر باد دادن عمر او به سراغ دیگری می رود)
10-تو نباید از تبسم گل(دنیا)با ان همه زیبایی انتطار پایداری داشته باشی.
ای بلبل(انسان)که به عشق پایداری گل(دنیا)دل بستی!
حالا که با پژمردگی گل(ناپایداری دنیا) مواجه شدی, ناله و فریاد کن ! که جای نالیدن هم دارد!
11-ای کسی که (شاعر)که بر اشعار حافظ حسد می بری!
حافظ مورد لطف حق قرار گرفته که اشعارش اینچنین شیرین و شیوا است.
نبی احمدی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ترجیع بند:
ترجیع بند قالب عاشقانە گفتن نیست، اما سعدی آن را بە اوج رساندە است. در مقایسە با ترجیع بند سعدی، بە یک شوخی شبیە است.
omid در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
حافظ عارف سالک رو بسیار زیرکانه نقد کرده که سر خدایی را که ادعا میکنه وبه کسی نمیگه رو نقطه مقابلش یعنی باده فروش میدونه. درواقع سر خدا رو در می میدونه نه ادعاهای عرفانی ودینی و..
چرا می؟
چون شادی آوراست. چون مجلس میگساری بر خلاف مجالس بنیادگرایی تاکید بر ارزش زندگی و در دم بودن است. نه در مرگ ومیراندن وجهاد و..
سرخدا همانا معنای راستین وحقیقی زیستن است. شادی است. در لحظه بودن است. وهمه اینها در زمان مستی برجسته تر وقابل لمس است
حافظ اندیشه عارف سالک را در مقابل اندیشه می فروش قرار میده وخودش رو پیرو باده فروش نشون میده. در واقع خیام وار به نقد ادعاهای دینی میپردازه
نردشیر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:
چقدر ترانه شما ابی شبیه این شعر است
نردشیر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
سنت پرویز در می پرستی چه بوده ؟
غزل بختیاری در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۷ در پاسخ به Nazanin دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
درود نازنین بانو
تاجیک ها هم پارسی زبان هستند اینجا به نظر میاد تاجیک استعاره از پارسی زبان باشه و ترک هم منظور قوم مغول باشه که دیگه همه اطلاع داریم بر ایران چه گذشت ...
و در ضمن عرب ها هم میگن سعدی این اسم تخلص رو برداشته چون نسبش به قبیله ی بنی سعد میرسه !
اما مهم اینه که سعدی پارسی زبان هست و ایرانی حالا هر نقل قولی هم بشه ، یک پژوهشگر مصری گفته به ایران حسادت میکنم اگر ما هم یک فردوسی و یک سعدی داشتیم در تاریخ مون الان زبان باستانی خودمون رو داشتیم و عرب زبان نبودیم ...
ما زبان مون رو به سعدی مدیونیم
و در مورد سرو بلند قامت به نظر میاد که دوست خطاب باشه که سرو بلند قامت رو دوست خوانده
اما در کل ، هر شعری رو فقط شاعر خودش میتونه دقیقا تفسیر کنه ،
حرف هایی که گفته میشه در حد گمان هست
و باور کنید مفهوم شعر ها هم چندان پیچیده نیست مخصوصا اشعار شیخ اجل
علی زینلی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۴:
بنظرم که خیام منظورش این بوده که، من سرنوشتم محتوم هست از روز ازل. اگر این اتفاقات داره توی زندگی برام میفته پس به حتم همان بوده که آنجا هستم یا بوده ام و حالا هم اینجا_در دنیا_ هستم. یعنی داستانم در دنیا و در روز الست درسته و این دو با هم مطابقت داره! دیگه بقیه موارد هر کسی یه نسبتی از ظن و کیش دلخواه خودش به خیام می چسبونه با اون کاری نداره! میگه من بهتر از همه میدونم چه کاره ام یا شما؟ خودم میدونم هر چه داره برام اتفاق میفته من همون هستم _در عالم فوق_.
ایشون با مکاشفه عرفانی حقیقت خودش رو دریافت و استخراج میکرده و سربسته داره میگه: من میدونم که هستم!
دو تا قضیه است اینجا. یه چیزی که خیام خودش داره راجع بخودش و فلسفه وجود خودش حتی ماقبل از آغاز آفرینش درک می کنه و میگه اتفاقاتی که چه در زندگی روزمره و دنیا و چه در مکاشفات عرفانی ش افتاده است را بصورت شعر عنوان میکنه و میگه به یقین من این هستم و دقیقا من این هستم. یعنی بابا من خیام هستم شاعر هستم منجم هستم من این بودم از آغاز باید این میبودم چون دیده که باید برای این ماموریت میآمده زندگی میکرده خیام نیشابوری میشده و میرفته به همان جا که آمده و ایفای این نقش رو قبول کرده! منتهی یه مقوله هم گمان مردم رو راجع بخودش پاسخ داده و گفته است که من بهتر از شما میدونم که گبرم یا بت پرستم یا شما؟؟ اصل مطلب اینه که بابا من هر چه هستم پس هستم دیگه شما چرا خودتو اذیت می کنی! میگن وقتی انسان از دنیا میره ناگهان همه چیز از جلوی نظرش رد میشه و اون متوجه میشه که همه چیز دقیقا سر جایش اتفاق افتاده و هیچ چیز توی این پازل زندگی جابجا و بی دلیل جورچین نشده بود پس نگران نباش این که برات اتفاق میفته و افتاده همان هست که از پیش تعیین شده بود. یا همان بود، که بودی. حتی اگر اختیار، اختیار کنید باز هم همین اتفاقیست که افتاده و واقعا شما اختیار خودت رو پیاده کرده بودی! دانستن این موضوع تطبیق کار دنیاست با چیزیست که پیش از این در عالم فوق ما اتفاق افتاده. یعنی شما اینی که هستی، بودی. همه چیز درست داره اتفاق میفته! مخصوصا پیام برای ملحدان هست که میگه من خودم "مشاهده و مکاشفه" کردم و دیدم که هستم. حالا تو میگی من کی هستم. خوبه والا...اگر هستم پس هستم. اما نیستم.
حالت اشعار خیام به چالش کشیدن ذهن است.
علی ک در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
بعد از چهار سال نشستیم دو به دو
یک ره به کوی وصل تو دوچارم آرزوست
کاش میفهمیدم بعد از چهار سال با چه کسی دو به دو نشستی.
Nazanin در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
با سلام،
ممکن است دوستان بفرمایند منظور سعدی در مصرع " ترک تو بریخت خون تاجیک " این است که خود را تاجیک فرض کرده یا کلا از یک تشبیه یا استعاره استفاده کرده است ؟
همزبانان تاجیک ، مدام این مصرع را برای اثبات تاجیک بودن جناب سعدی ، مثال میزنند.
دوم اینکه آیا:
ای سرو بلند قامت ای دوست
زیباتر و با معنی تر از :
"ای سروبلندقامتِ دوست " نیست ؟
آخر "سرو بلند قامتِ دوست" ، چه معنی میدهد ؟
ali davoodi در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۸۱:
درود بیت اول دلی دارم که در وی غم نگنجد طبق وزن ان صحیح میباشد با سپاس
سیدمحمد میرسلیمانی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰:
درود.... مصرع درستش این است:
سنگ طالع شوَمَش،کیست که همصحبت تست ( بشوم اورا...)
ایمان بهارلوئی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
قرن سوم یعنی هزار و دویست سال پیش
حالا که این نوشته از جناب رودکی رحمت الله علیه باقی مانده و ما امروز از خواندن آن لذت می بریم بنظرم کفایت بر درستی ان میکند. لطفا عزیزان هنرمند، هنر خود را در زمینه ی سرودن شعر معطوف به تغییر اشعار ان سرزمین پهناور ان روزگار ننمایند عینا طرحی نو بیافرینند.
رامین علیپور در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۴:
الخدر به نظرم الحذر باید باشه.
پویا حمیدی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۷ در پاسخ به سیاوش مرتضوی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
من هم با نظر شما موافقم
دانش آموز در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۸ در پاسخ به ... دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
به نظر میاد شما در اسرار نظر نافذی دارین :)
حق نگهدارتان
غمناک ابددوست در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۶ در پاسخ به سپهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
دقیقا
شهاب عمرانی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام:
به نظر بنده اشاره جناب مولانا به دانه ها در پایان این بخش کلید فهم این داستان است و احتمالا اشاره به این موضوع دارد که اگر هنوز میزان آگاهی در ما به رشد و کمال کافی نرسیده است نیاز به مراقبت و نگهداری دارد، کما اینکه مثالهایی که مرغ ذکر میکند از بزرگان دین است نه افرادی که به تازگی وارد راه شده اند، چنانکه در داستان اصحاب کهف هم که در ابتدا مانند دانه هایی وارد حالت سکوت و سکون میشوند دعایی که به درگاه خداوند میکنند چنین است که قرآن می فرماید: آنان جوانانی بودند که دعا کردند خدایا برای ما رشد دهنده ای قرار ده. و همچنین در قرآن سوره اسرا آیه ۳۴ میفرماید: به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به بهترین وجهه تا زمانی که به سر حد بلوغ برسد. که اشاره مولانا در این داستان نیز به همین منظور است. اما مرغ بهانه میاورد و خود را مضطر میداند، مانند افرادی که به بهانه داشتن مشغله، روزمرگی، همسر و فرزند و .... دانه ای که نزد تک تک ما به امانت هست رو در روزمرگی مصرف میکنند در صورتی که خداوند ما را قابل اطمینان و موتمن میدانسته و دانه نزد ما امانت است تا به رشد و بالندگی برسد. همچنین جناب شمس تبریزی میفرمایند: اکنون انگور را حدی است که سرما آن را زیان دارد، بعد از پختن (مویز شدن). دگر خوف نماند چنانکه بعد از آن به زیر برف هم پرورده میشود.
صیاد نیز اشاره ای به مرغ دارد که میگوید اگر تو خودت فتوای جدیدی در این مورد صادر کردی ضرر و زیان آن را نیز باید به عهده بگیری و حتی اگر مضطر هم هستی بهتر است که پرهیز کنی. اما حرص و هوس مرغ به جنبش افتاده است و با خوردن دانه در دام گرفتار میشود.
البته به شکل کلی آنچه بنده از شیوه ی روایت داستان ها از زبان جناب مولانا متوجه شده ام ایشان اگر نیاز ببینند حتی مفاهیم را از زبان شخصیت به اصطلاح منفی داستان نیز بیان میکنند و نمیتوان به شکل کامل سخنان مرغ را نیز نادیده گرفت چنانچه در بخش بعدی و پایانی از همین داستان نیز با ابیات بسیار زیبا و شگرفی از مرغ مواجه میشویم. همچنان که خود ایشان نیز می فرمایند: خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران.
نوید خسروانی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
مرحوم استاد شجریان در صوت آموزش ردیف ابوعطا، دوبیت این غزل را در گوشهی سَیَخی خواندهاند
رضا تبار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶: