گنجور

بخش ۳

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » جمشید
 

چو ابلیس پیوسته دید آن سخن

یکی بند بد را نو افگند بن

بدو گفت گر سوی من تافتی

ز گیتی همه کام دل یافتی

اگر همچنین نیز پیمان کنی

نپیچی ز گفتار و فرمان کنی

جهان سربه‌سر پادشاهی تراست

دد و مردم و مرغ و ماهی تراست

چو این کرده شد ساز دیگر گرفت

یکی چاره کرد از شگفتی شگفت

جوانی برآراست از خویشتن

سخنگوی و بینادل و رایزن

همیدون به ضحاک بنهاد روی

نبودش به جز آفرین گفت و گوی

بدو گفت اگر شاه را در خورم

یکی نامور پاک خوالیگرم

چو بشنید ضحاک بنواختش

ز بهر خورش جایگه ساختش

کلید خورش خانهٔ پادشا

بدو داد دستور فرمانروا

فراوان نبود آن زمان پرورش

که کمتر بد از خوردنیها خورش

ز هر گوشت از مرغ و از چارپای

خورشگر بیاورد یک یک به جای

به خویش بپرورد برسان شیر

بدان تا کند پادشا را دلیر

سخن هر چه گویدش فرمان کند

به فرمان او دل گروگان کند

خورش زردهٔ خایه دادش نخست

بدان داشتش یک زمان تندرست

بخورد و برو آفرین کرد سخت

مزه یافت خواندش ورا نیکبخت

چنین گفت ابلیس نیرنگساز

که شادان زی ای شاه گردنفراز

که فردات ازان گونه سازم خورش

کزو باشدت سربه‌سر پرورش

برفت و همه شب سگالش گرفت

که فردا ز خوردن چه سازد شگفت

خورشها ز کبک و تذرو سپید

بسازید و آمد دلی پرامید

شه تازیان چون به نان دست برد

سر کم خرد مهر او را سپرد

سیم روز خوان را به مرغ و بره

بیاراستش گونه گون یکسره

به روز چهارم چو بنهاد خوان

خورش ساخت از پشت گاو جوان

بدو اندرون زعفران و گلاب

همان سالخورده می و مشک ناب

چو ضحاک دست اندر آورد و خورد

شگفت آمدش زان هشیوار مرد

بدو گفت بنگر که از آرزوی

چه خواهی بگو با من ای نیکخوی

خورشگر بدو گفت کای پادشا

همیشه بزی شاد و فرمانروا

مرا دل سراسر پر از مهر تست

همه توشهٔ جانم از چهرتست

یکی حاجتستم به نزدیک شاه

و گرچه مرا نیست این پایگاه

که فرمان دهد تا سر کتف اوی

ببوسم بدو بر نهم چشم و روی

چو ضحاک بشنید گفتار اوی

نهانی ندانست بازار اوی

بدو گفت دارم من این کام تو

بلندی بگیرد ازین نام تو

بفرمود تا دیو چون جفت او

همی بوسه داد از بر سفت او

ببوسید و شد بر زمین ناپدید

کس اندر جهان این شگفتی ندید

دو مار سیه از دو کتفش برست

عمی گشت و از هر سویی چاره جست

سرانجام ببرید هر دو ز کفت

سزد گر بمانی بدین در شگفت

چو شاخ درخت آن دو مار سیاه

برآمد دگر باره از کتف شاه

پزشکان فرزانه گرد آمدند

همه یک‌بهٔک داستانها زدند

ز هر گونه نیرنگها ساختند

مر آن درد را چاره نشناختند

بسان پزشکی پس ابلیس تفت

به فرزانگی نزد ضحاک رفت

بدو گفت کین بودنی کار بود

بمان تا چه گردد نباید درود

خورش ساز و آرامشان ده به خورد

نباید جزین چاره‌ای نیز کرد

به جز مغز مردم مده‌شان خورش

مگر خود بمیرند ازین پرورش

نگر تا که ابلیس ازین گفت‌وگوی

چه‌کردوچه خواست اندرین جستجوی

مگر تا یکی چاره سازد نهان

که پردخته گردد ز مردم جهان

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » درفش کاویانی » پادشاهی ضحاک

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 47

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سجاد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۱۵ نوشته:

در بیت زیر به جای "خویش" فکر می کنم "خونش" درست است. یعنی اینکه او را با خون پرورش داد تا همانند شیر (وحشی) شود. اشاره به استفاده از غذاهای گوشتی در جهت درنده خو کردن ضحاک.

به خویش بپرورد برسان شیر / بدان تا کند پادشا را دلیر

 

سجاد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۲۷ نوشته:

همچنین در مصرع "عمی گشت و از هر سویی چاره جست" فکر می کنم اشتباه چاپی بوده که "غمی" به اشتباه "عمی" نوشته شده. منظور اینکه ضجاک غمگین میشود و به دنبال چاره می گردد.

 

محسن در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

به جای بیت های 11 و 12 و 13 بالا در نسخه ژول مول پنج بیت آمده توجه شود،
فراوان نبود آن زمان پرورش/که کمتربد از کشتنیهاخورش
جز از رستنیها نخوردند چیز/زهر چز زمین سر برآورد نیز
پس آهرمن بدکنش رای کرد/به دل کشتن جانور جای کرد
زهرگونه از مرغ و از چارپای/خورش کردو یکیک بیاوردجای
به خونش بپرورد بر سان شیر/ بدان تا کند پادشا را دلیر
با عنایت به اینکه پرورش دام رسم نبود و غذا های گیاهی مصرف میشد، مصرع (که کمتر بد از کشتنیها خورش) معقولتر به نظر میاید.مصرع( که کمتر بد از خوردنیها خورش) بی مفهوم است. در اینجا آشپز برای اینکه خوی درندگی را در ضحاک تقویت کند بیشتر به او غذا از گوشت قرمز میداده که امروزه هم گفته میشود خوردن گوشت به خصوص نیمه پز یا اصطلاحا خوندار پسر را دلیر و شجاع میکند. در گذشته شاهان به پسرانشان گوشت کباب نیمه پز میدادند تا همانند شیر دلیر و جنگجو شوند. در نهایت به نظر من به جای خوردنیها باید گفت کشتنیها و به جای خویش باید گفت خونش

 

فولادی در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۳ نوشته:

با تشکر از دوستان اندیشمندی که در مورد ادبی شعر اظهار نظر می کنند و آن را بارور تز می کنند اما جای بررسی های اجتماعی در این اظهار نظر ها بسیار خالی است. اشعار شاهنامه چون صدف زیبایی هستند که در دورن خود گوهر گرانبهایی دازند باید این صدف ها را شکاف داد و گوهر ها را شناخت و از آنان بهره گرفت.
مانند:دو مار سیه از دو کتفش برست و.....
قصد فردوسی آیا این نیست که این ابلیس نشانده همانند اعراب دست به شست و شوی مغزی زدند؟؟

 

پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۷ نوشته:

جناب شمس
روشن نفرمودید چرا حکیم چنین واژه مهجوری را به جای روان ( اگر روانه شدن منظور نظر بوده است)
به کار برده است
نخستین واکنش او میبایست غمگین ، غمی شدن بوده باشد و بی گمان " غمی گشت و از هر سویی چاره جست " درست است.

 

کمال خردبین در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۹ نوشته:

با سلام. عبارت "زرده ی خایه" دقیقا به چه چیزی اشاره دارد؟

 

محسن.۲ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ نوشته:

زرده ی خایه = زرده ی تخم مرغ
خایه به مانای تخم مرغ است و لغت خاگینه { خایه گینه } که امروز بکار می بریم از همین لغتِ خایه گرفته شده.

 

محسن.۲ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ نوشته:

زرده ی خایه= زرده ی تخم مرغ
خاگینه نیز اس همین لغت خایه گرفته شده

 

۷ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۱ نوشته:

خاگینه منسوب به خاگ
خاگ+ینه
خاگ یا هاگ:هسته و خایه-تخم
پشمینه-دیرینه و ...

 

۷ در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۴ نوشته:

بیشینه_کمینه_پیشینه_ترخینه_نرینه_مادینه_پارینه_چرمینه_گرگینه_سبزینه_تهمینه_چوبینه_سفالینه
خاگینه
خاگ+ینه
خاگ یا هاگ:هسته/تخم

 

بهروز در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ نوشته:

درباره بیت 35، بخشی از بحث‌های دوستان رواست. دوستی گفته است "عمی" هم به معنای روان شدن است و هم نابینا شدن. بله عمی با م و ی ساکن به معنای روان شدن است اما در آن صورت شعر از وزن خارج می‌شود و نمی‌توان شعر را خواند. ضمناً ضحاک جایی روان نمی‌شود. می‌ماند عمی که به لحاظ معنا قدری به شعر می‌خورد. یعنی ضحاک از سر بیچارگی چون کوران شد و راهی پیدا نکرد. اگر می‌گفت از سر بیچارگی یک جا نشست و راهی به ذهنش نرسید، این برداشت قابل توجه بیشتری بود. اما بخش دوم شعر بلافاصله می‌گوید از هر سویی چاره جست. با این برداشت، معنای شعر چنین می‌شود: او کور شد و در پی چاره گشت. می‌ماند غمی شدن. این معنا عمیق‌ترین پیوند را با شعر دارد. او از این پیشامد بسیار غمگین شد و در پی راه چاره‌ای برای حل مشکل گشت. پس غمی شدن که ممکن است به سادگی بر اثر اشتباه کاتب یا حتی حروفچین به عمی تبدیل شده باشد، بر دیگر گزینه‌ها ترجیح دارد. در این صورت نیاز نیست عمی را هم به معنای مجازی آن (کنایه از بیچارگی و سرگشتگی) بگیریم؛ هم‌چنانکه در عالم واقع هم چشم دچار نابینایی نشده است.

 

مهدی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ نوشته:

اصلا دوستان چرا در بیت مورد اشاره " همی" نباشد به جای " عمی یا غمی" که واژگان عربی هستند و دهقان توس بسیار کم آنها را به کار می برده است.
همی گشت و اندر پی چاره جست..
همی مترادف همانا و همچنین فراوان در شاهنامه آمده است. .

 

حبیب گودرزی در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

بین ما لرها هنوز از کلمه خایه بجای تخم مرغ استفاده می شود.

 

مصطفی قباخلو در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

سلام
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
به نظر میرسه همین ((خوردنیها )) درسته و بیت هایی که یکی از دوستان به عنوان سند آورده و ((کشتنیها)) رو پیشنهاد فرموده الحاقی باشه.

 

مصطفی قباخلو در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

با سلام
به خویش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
خویش اشتباه و خونش درسته یقینا

 

مصطفی قباخلو در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

با سلام
لطفه در بیت
دو مار سیه از دو کتفش برست
عمی گشت و از هر سویی چاره جست
غمی جایگزین عمی شود.
غمی یعنی غمگین

 

مصطفی قباخلو در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

با سلام
در بیت
پزشکان فرزانه گرد آمدند
همه یک‌بهٔک داستانها زدند
لطفا یک بهک با یک بیک (یک به یک) بر وزن تک به تک جایگزین گردد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.