گنجور

حاشیه‌ها

 

امید وکیل


امید وکیل در ‫۱ روز قبل، سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱:

حلاج‌وش، یعنی شبیه و مانند به حلاج.

مثل پریوش=مانند پری

 

 

امید وکیل در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمةالله علیه:

یکی را دید که زار می‌گریست، گفت‌: چرا می‌گریی؟

گفت: دوستی داشتم بمرد. گفت‌: ای نادان! چرا دوستی گیری که بمیرد؟

 

امید وکیل در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ، «ما همه در این مصیبتیم.»

 

امید وکیل در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » ذکر مالک دینار رحمة الله علیه:

گفتند: چونی؟

گفت: نان خدای می‌خورم و فرمان شیطان می‌برم.

 

امید وکیل در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن:

مولانا به تبع شمس تبریزی، توصیه بر «پیراستگی از علوم زائد فلسفی و فکری» می‌کند.

شمس معتقد بود که انسان برای نیک‌بختی به آگاهی‌های اندکی نیاز دارد.

 

 

امید وکیل در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۷:

چو رازها طلبی در میان مستان رو

که راز را سر سرمستِ بی‌حیا گوید.

 

بیتی بسیار زیبا.

 

امید وکیل در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:

چون بحث کتاب دکتر زرین‌کوب هست، این نکته باید بیان شود که خود ایشان در مقدمه تصریح دارند که عنوان کتاب، منطبق بر عین کلام مولانا نیست و با اندکی تحریف، انتخاب شده است.(مقدمه‌ی کتاب، ص۷)

 

اما از نظر معنایی، پله زیباتر به نظر می‌رسد

 

امید وکیل در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

 

از این زیباتر نمی‌توانست هم غرور خود را حفظ کند و هم التماس کند.

به خاطر خودت هم که شده نگاهی به ما بکن!

 

امید وکیل در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۴:

واژه‌های این غزل زیبا و دیگر غزل‌های دیوان کبیر نشان می‌دهد که زبان فارسی در طی قرون دچار جمود و ایستایی شده است، و نه تنها دایره‌ی واژگانی افزایش نداشته بلکه کاهش هم پیدا کرده است و خیلی از لغات منسوخ، مطرود و یا مهجور شده‌اند.

و این ضعف زبان ما می‌باشد.

 

امید وکیل در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست:

موضوع از این قرار است که مولانا بین افرادی که دغدغه‌های مهمتری دارند و افراد بی‌درد تفاوت قائل شده است،
در قسمت اول شعر، فردی که تازه عروسی کرده به آرایشگر می‌گوید که ریش‌های سفید من را جدا بکن(بتراش)، آرایشگر اما کل ریش‌های مشتری را می‌تراشد و می‌گوید که من کار مهمتری دارم.
در بخش دوم روایت طور دیگری است، فردی یک پس‌گردنی به کسی می‌زند، آن فرد می‌رود که انتقام بگیرد اما کسی که پس‌گردنی زده می‌گوید: اول ازت یک سوال دارم، این را پاسخ بده و بعد بزن، سوال این است که وقتی بهت پس گردنی زدم، صدایی آمد، آن صدا از گردن تو بود یا از دست من؟!
در اینجا هم طرف پاسخ می‌دهد که این سوال را باید از بی‌درد‌ها بپرسی و دغدغه‌ی من چیز مهمتری است.

 

امید وکیل در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست:

موضوع از این قرار است که مولانا بین افرادی که دغدغه‌های مهمتری دارند و افراد بی‌درد تفاوت قائل شده است،
در قسمت اول شعر، فردی که تازه عروسی کرده به آرایشگر می‌گوید که ریش‌های سفید من را جدا بکن(بتراش)، آرایشگر اما کل ریش‌های مشتری را می‌تراشد و می‌گوید که من کار مهمتری دارم!
در بخش دوم روایت طور دیگری است، فردی یک پس‌گردنی به کسی می‌زند، آن فرد می‌رود که انتقام بگیرد اما کسی که پس‌گردنی زده می‌گوید: اول ازت یک سوال دارم، این را پاسخ بده و بعد بزن، سوال این است که وقتی بهت پس گردنی زدم، صدایی آمد، آن صدا از گردن تو بود یا از دست من؟! در اینجا هم طرف پاسخ می‌دهد که این سوال را باید از بی‌درد‌ها بپرسی و دغدغه‌ی من چیز مهمتری است.

 

امید وکیل در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سقراط در آخرین لحظات مرگ خود گفت: «آه کریتون، من یک خروس به اسکولاپ بدهکارم»(در یونان بعد از رهایی از بیماری یک خروس برای اسکولاپ(خدای طب) قربانی می‌کردند.
نیچه در کتاب حکمت شادان تفسیر می‌کند که سقراط مرگ را رهایی از رنج و... می‌دانست.
مولانا هم در آن بیت منظورش همین می‌باشد: دردی‌ست، غیر مردن آن را دوا نباشد.
مردن دوای آن درد است.