گنجور

حاشیه‌ها

نردشیر در ‫۱۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۵ - قصیده:

دوستگانی درست می باشد

نردشیر در ‫۱۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش سلطان سنجر:

تو بسیاری از شعرها دوستگانی رو دوستکانی با کاف نوشته شده و برخی جاها هم به درست با گ نوشتین.
لطفا همه رو یک دست کنید 

حسین مویدی در ‫۱۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۱:

در باره واژه سگسار : سگساران یا سگستان یا سرزمین سکاها همان است که امروز به واژه سیک تبدیل شده است . در زمان باستان سیکستان یکی از سرزمین های همسایه ایران بوده است .

حسین مویدی در ‫۱۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۱:

در باره واژه کشانی : کُشانی یا کُچانی همان است که به زبان امروز قوچانی می شود . از نظر تاریخی نیز ترکان در شمال شرق ایران حکومتی به نام کوشانیان داشته اند .

حسین مویدی در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۱:

در بیت های ۶۵ تا ۶۸ واژه های سقلاب کان سگسار هند چغان گهان شگن وهر نام محل و واژه های کندر پیروز غرچه شنگل فرطوس گهار شمیران کردوی نام اشخاص می باشد .

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:

مصراع دوم بیت 5، به شکل زیر است

«ناگهان سر به ره آرَم چه حکایت باشد!»

به استناد:

1-ترجمه آلمانی دیوان حافظ (صفحه 496، جلد 1، سال 1858 میلادی، وین)

2-ترجمه انگلیسی دیوان حافظ  سال 1891 میلادی (کلارک، صفحه 360، تجدید چاپ 2007 میلادی، مریلند آمریکا)

3-کهن‌ترین نسخه خطی حافظ سال 801 هجری (چاپ میراث مکتوب، سال 1374، تهران، ایران)

 

یادآوری:- همین سندها نشان می دهند که در بیت پایانی، باید به جای «رفیقی»، واژه «حکیمی» باشد.

بزرگمهر در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۹ در پاسخ به دکتر محمد ادیب نیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

دقیقاً، از ابتدا این به نظرم رسید، ولی با نظر این همه اساتید آشکار و پنهان، جرأت نکردم بنویسم.

حتی در کتب شرح، اساتید هم نماز میت را برای غنی‌تر کردن شرح! ترجیح داده‌اند ....

با سپاس از شما

بزرگمهر در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

سلام و سپاس از شرح زیبا،به نظرم در بیت آخر بجای چیزی بدست نیاوردم که نمیتواند نظر حافظ باشد، بهتر نیست بگوییم، همه چیزم را دادم، وفقط باد در دست دارم...

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۸ در پاسخ به فتوحی رودمعجنی دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵:

عالم تأملی‌ست ز رمز دهان یار

پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ

فلسفه بیدل ضد معنا نیست آنطور که شما تفسیر میکنید؛ سخن بیدل این است که انسان و هستی او در برابر آن هستی مطلق هیچ است نه آنکه کل هستی هیچ و پوچ باشدآنطور که در برخی فلسفه های غربی رواج دارد

 

 

رمز دهان یار همان کلمه «کُن»ایست که در عرفان به آن «کُن»وجودی میگویند و اشاره دارد به آیه «کن فیکون»در قرآن

میگوید کل این عالم حرفی است از دهان او و فقط حرفی و این خود یک دنیا معناست !

بیدل بارها در شعر خود به این مضمون اشاره کرده است 

نگاهی بیندازید به غزل

۲۶۵۹

 

«در همین عصر مدرن هم انسان سخت به دنبال معناست و ادیان یا ایدئولوژیها و فلسفه های معناگرایانه همچنان مورد توجه ، علاقه و گرایش انسانها هستند »

 

فتوحی رودمعجنی در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵:

این غزل در دیوان بیدل یکّه و ناب است؛ ارزش آن در تصوی گری شگفتِ از ایدۀ هیچ‌انگاری هستی و انسان است. این معنا روز به روز نوتر و مدرن‌تر می‌شود. چرا که هرچه از قدرت ایدئولوژیهای معناتراش برای جهان کاسته می شود هیچ انگاری غلبه پیدا می کند پس این غزل ممکن است برای خوانندگان آینده روز به روز ارزشمندتر شود.
اما ارزش زیباشناختی غزل در فرم آن است. علاوه بر گزاره‌های شاعرانۀ ابتکاری و تصویرهای اختراعی، غزل یک فرم همبسته دارد با تأثیری واحد که بر مدار ردیف هیچ می گذرد. این ردیف، با اقتدار معنا را در کلیت غزل گرد خود مهار می‌کند و آن پاشیدگی و پخشیدگی که معمولِ ساخت غزلهای بیدل است در این غزل نیست.

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

سعدی جان 

دشمن اگر کُشت به دوست می توان گفت

با کی بتوان گفت که این دوست مرا کشت

صبوحی

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

فلک با بخت من دائم به کین است

که با من بخت و دوران هم به کین است

سعدی جان 

فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد

کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را

صائب تبریزی 

فلک را عادت دیرینه این است

که با آزادگان دائم به کین است

به دل ها بی سبب کین دارد این زا

نه دین دارد نه آئین دارد این زال

قائم مقام فراهانی

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

جان بر لب و دل بجان رسیده است

و این کارد باستخوان رسیده است

میرزا حبیب خراسانی

این آب ز فرق در گذشته است

وین کارد بر استخوان رسیده است

انوری

چون رسد آن کارد اندر استخوان

حلقه زد خواجه که مهتر را بخوان

مولوی

کار ستمت به جان رسیده‌ است

این کارد به استخوان رسیده‌ است

اثیر اخسیکتی

تا روزی ما ز دست مرنارد رسد

بر چرخ فغان، بر استخوان کارد

ادیب الممالک فراهانی

مارا ز غم عشق تو دیرست

تاکارد به استخوان رسیدست

قوامی رازی

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » مدایح » شمارهٔ ۶ - ترکیب بند:

جان بر لب و دل بجان رسیده است

و این کارد باستخوان رسیده است

میرزا حبیب خراسانی

این آب ز فرق در گذشته است

وین کارد بر استخوان رسیده است

انوری

چون رسد آن کارد اندر استخوان

حلقه زد خواجه که مهتر را بخوان

مولوی

کار ستمت به جان رسیده‌ است

این کارد به استخوان رسیده‌ است

اثیر اخسیکتی

تا روزی ما ز دست مرنارد رسد

بر چرخ فغان، بر استخوان کارد

ادیب الممالک فراهانی

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵:

جان بر لب و دل بجان رسیده است

و این کارد باستخوان رسیده است

میرزا حبیب خراسانی

این آب ز فرق در گذشته است

وین کارد بر استخوان رسیده است

انوری

چون رسد آن کارد اندر استخوان

حلقه زد خواجه که مهتر را بخوان

مولوی

کار ستمت به جان رسیده‌ است

این کارد به استخوان رسیده‌ است

اثیر اخسیکتی

تا روزی ما ز دست مرنارد رسد

بر چرخ فغان، بر استخوان کارد

ادیب الممالک فراهانی

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۶:

صائب افکار تو دل را زنده می‌سازد به عشق

زین سبب صاحبدلان جویای دیوان تواند

#صائب_تبریزی

صائب بگو ، که پرده شناسان روزگار

از دل تمام گوش به افسانهٔ تواند

#صائب_تبریزی

بهار طبع صائب ، فکر جوش تازه‌ای دارد

نسیم گلستانش را دم عیسی کرامت کن

#صائب_تبریزی

سخنهای تو صائب از حقیقت بهره ای دارد

که عارف میشود هرکس به دیوان تو می گردد

#صائب_تبریزی

نیست بی چاشنی مهر و محبت سخنم

نیست بی چاشنی مهر و محبت سخنم

#صائب_تبریزی

گردی از دور از نمکدان قیامت دیده است

هر که صائب از تو نشنیده است گفتار ترا

#صائب_تبریزی

حرف حق از دشمنان خود نمی دارم دریغ

می کنم واقف ز اسرار حقیقت خلق را

همچو صیقل صائب از دیوان من هر مصرعی

پاک سازد سینه از زنگ قساوت خلق را

#صائب_تبریزی

هزل و هجو و پوچ نتوان یافت در دیوان من

می رساند فال نیک من به دولت خلق را

صائب تبریزی

از نقش پای ما سخنی چند چون قلم

مانده است یادگار به هر جا گذشته‌ایم

صائب ز راز سینهٔ بحریم با خبر

چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته‌ایم

صائب تبریزی

جیب و دامان فلک پر می‌شد از گفتار من

در سخن صائب هم‌آوازی اگر می‌داشتم

صائب تبریزی

خامه‌ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است

من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند ؟

صائب تبریزی

می‌شود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید

جای بلبل در چمن، فصل خزان پیدا شود

صائب تبریزی

نشاهٔ می می‌ دهد صائب حدیث تلخ ما

گر نخواهی بیخبر گردی، خبر از ما مپرس

#صائب تبریزی

اگر آیینه رویی در نظر می داشتم صائب

به طوطی می چشاندم شیوه شیرین مقالی را

#صائب_تبریزی

اگر درملک صورت نیست ما راگوشه ای صائب

سواد اعظم معنی است ملک بیکران ما

صائب تبریزی

می‌دهد بوی دل سوخته صائب سخنت 

می‌توان یافت درین کار نفس سوخته‌ای

صائب تبریزی

صائب همه کس می برد از شعر ترم فیض

استادگی بخل در آب گهرم نیست

#صائب_تبریزی

شعر خود صائب مخوان بر مردم کوتاه بین

دیر می یابد سخن را هر که دوراندیش نیست

#صائب_تبریزی

نیست در افسردگان صائب اثر گفتار را

ورنه خون مرده را بیدار می سازیم ما

#صائب_تبریزی

محو کی از صفحه دل‌ها شود آثار من

من همان ذوقم که می‌یابند از گفتار من

#صائب_تبریزی

اینقدر گوهر زدریای معانی برکنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد

#صائب_تبریزی

صائب میان تازه خیالان اصفهان

بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا

#صائب_تبریزی

صائب نشود خشک به خورشید قیامت

بر خاک نویسند اگر شعر ترم را

#صائب_تبریزی 

خشک مغزان را کنم صائب به شعر تر علاج

هر که را دردسری گیرد گلابش بر من است

#صائب_تبریزی 

زشعر تر بزن بر روی خواب آلودگان آبی

که در روی زمین خیری چنین جاری نمی باشد

#صائب_تبریزی 

مخوان بر زاهدان خشک هرگز شعر تر صائب

که آب چشم نیسان در صدفها سنگ می گردد

#صائب_تبریزی 

قدر شعر تر چه می دانند ناقص طینتان؟

آب حیوان بر زمین شوره پاشیدن چرا

#صائب_تبریزی 

مروت نیست همکاران شیرین را خجل کردن

وگرنه کوهکن با من کجا همسنگ می گردد؟

#صائب_تبریزی 

صائب همه کس می‌برد از شعر ترم فیض

استادگی بخل در آب گهرم نیست

#صائب_تبریزی

بعد از مولوی ،بیشترین استقبال و

اقتفاهای صائب از حافظ است.

صائب تبریزی ، عصاره فرهنگ ایرانی و از 

شعرای بزرگ غزل‌سرا و مضمون ساز دوره 

صفوی است که شعر را از کاخ به کوچه‌ها

کشاند و هم‌زبان با عامه مردم،شعر سرود.

صائب تبریزی؛ از۱۸غزل ترکی تا

۲۵۰هزار بیت شعر چاپ نشده

دیوان صائب عصاره ای از

کل میراث شعری گذشتگان

گویی صائب به اندازه تمام

مردم جهان فکر کرده است

شهسوار میدان خیال

صائب صاحب سخنان 

جادوگر شعر

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۹:

صائب افکار تو دل را زنده می‌سازد به عشق

زین سبب صاحبدلان جویای دیوان تواند

#صائب_تبریزی

صائب بگو ، که پرده شناسان روزگار

از دل تمام گوش به افسانهٔ تواند

#صائب_تبریزی

بهار طبع صائب ، فکر جوش تازه‌ای دارد

نسیم گلستانش را دم عیسی کرامت کن

#صائب_تبریزی

سخنهای تو صائب از حقیقت بهره ای دارد

که عارف میشود هرکس به دیوان تو می گردد

#صائب_تبریزی

نیست بی چاشنی مهر و محبت سخنم

نیست بی چاشنی مهر و محبت سخنم

#صائب_تبریزی

گردی از دور از نمکدان قیامت دیده است

هر که صائب از تو نشنیده است گفتار ترا

#صائب_تبریزی

حرف حق از دشمنان خود نمی دارم دریغ

می کنم واقف ز اسرار حقیقت خلق را

همچو صیقل صائب از دیوان من هر مصرعی

پاک سازد سینه از زنگ قساوت خلق را

#صائب_تبریزی

هزل و هجو و پوچ نتوان یافت در دیوان من

می رساند فال نیک من به دولت خلق را

صائب تبریزی

از نقش پای ما سخنی چند چون قلم

مانده است یادگار به هر جا گذشته‌ایم

صائب ز راز سینهٔ بحریم با خبر

چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته‌ایم

صائب تبریزی

جیب و دامان فلک پر می‌شد از گفتار من

در سخن صائب هم‌آوازی اگر می‌داشتم

صائب تبریزی

خامه‌ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است

من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند ؟

صائب تبریزی

می‌شود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید

جای بلبل در چمن، فصل خزان پیدا شود

صائب تبریزی

نشاهٔ می می‌ دهد صائب حدیث تلخ ما

گر نخواهی بیخبر گردی، خبر از ما مپرس

#صائب تبریزی

اگر آیینه رویی در نظر می داشتم صائب

به طوطی می چشاندم شیوه شیرین مقالی را

#صائب_تبریزی

اگر درملک صورت نیست ما راگوشه ای صائب

سواد اعظم معنی است ملک بیکران ما

صائب تبریزی

می‌دهد بوی دل سوخته صائب سخنت 

می‌توان یافت درین کار نفس سوخته‌ای

صائب تبریزی

صائب همه کس می برد از شعر ترم فیض

استادگی بخل در آب گهرم نیست

#صائب_تبریزی

شعر خود صائب مخوان بر مردم کوتاه بین

دیر می یابد سخن را هر که دوراندیش نیست

#صائب_تبریزی

نیست در افسردگان صائب اثر گفتار را

ورنه خون مرده را بیدار می سازیم ما

#صائب_تبریزی

محو کی از صفحه دل‌ها شود آثار من

من همان ذوقم که می‌یابند از گفتار من

#صائب_تبریزی

اینقدر گوهر زدریای معانی برکنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد

#صائب_تبریزی

صائب میان تازه خیالان اصفهان

بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا

#صائب_تبریزی

صائب نشود خشک به خورشید قیامت

بر خاک نویسند اگر شعر ترم را

#صائب_تبریزی 

خشک مغزان را کنم صائب به شعر تر علاج

هر که را دردسری گیرد گلابش بر من است

#صائب_تبریزی 

زشعر تر بزن بر روی خواب آلودگان آبی

که در روی زمین خیری چنین جاری نمی باشد

#صائب_تبریزی 

مخوان بر زاهدان خشک هرگز شعر تر صائب

که آب چشم نیسان در صدفها سنگ می گردد

#صائب_تبریزی 

قدر شعر تر چه می دانند ناقص طینتان؟

آب حیوان بر زمین شوره پاشیدن چرا

#صائب_تبریزی 

مروت نیست همکاران شیرین را خجل کردن

وگرنه کوهکن با من کجا همسنگ می گردد؟

#صائب_تبریزی 

صائب همه کس می‌برد از شعر ترم فیض

استادگی بخل در آب گهرم نیست

#صائب_تبریزی

بعد از مولوی ،بیشترین استقبال و

اقتفاهای صائب از حافظ است.

صائب تبریزی ، عصاره فرهنگ ایرانی و از 

شعرای بزرگ غزل‌سرا و مضمون ساز دوره 

صفوی است که شعر را از کاخ به کوچه‌ها

کشاند و هم‌زبان با عامه مردم،شعر سرود.

صائب تبریزی؛ از۱۸غزل ترکی تا

۲۵۰هزار بیت شعر چاپ نشده

دیوان صائب عصاره ای از

کل میراث شعری گذشتگان

گویی صائب به اندازه تمام مردم

جهان فکر کرده است

صائب صاحب سخن

شهسوار میدان خیال

جادوگر شعر

سناتور سنتور در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲ - او بود و او نبود:

بر آرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد

اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او

#عرفی_شیرازی

آزادگان به عشق خیانت نمی‌ کنند

او را خصال مردم آزاده‌ خو نبود

چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار

جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود

#استاد_شهریار

می کند عشق از غم عالم نگهداری مرا

صائب تبریزی 

برمک در ‫۱۴ روز قبل، سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

بسان پیر مغان راه سروری داند
 هر انکه در خم پر می شناوری داند

۱
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۵۷۸۲