گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۷ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:

جناب همایون 

شما چطور اعتقاد دارید خرد و روشنی بیرون ماست و از بیرون بر ما می‌تابد!

در حالی که ما عوالم بیرون را با عقل و خرد  یا احساس خود که نیروهای درونی ما هستند کشف و تحلیل میکنیم!

آیا همان ریاضیات را عقل درون ما به طبیعت پیوند نداده است؟

آیا آشکار شدن حقایق علمی یا دریافت‌های معنوی جز با نیروی عقل و دانش یا پاکی دل حاصل می‌شود که همه درون آدمی سرچشمه دارند؟!

لطفاً درین باره توضیحی بدهید که چطور ممکن است خرد و روشنی یا حتی پلیدی و زشتی بیرون از ما باشد 

خود مولانا که نظر شما راندارد و کاملا بر عکس میگوید در حکایت :

«صوفی ای در باغ از بهر گشاد ....»

همایون در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱:

خرد و روشنی بیرون ماست مانند آب و بهار و تازگی و سخن  که همه بیرون از ماست و در ما می‌تابد حتی ریاضی و تکنولوژی هم واقعن در طبیعت هست و سپس به ما آشکار میشه مثل مجسمه داود که درون سنگ بود و پیدا شد!
این را تابش یا اشراق میگوییم 
آنچه خیلی ظریف است آنست که پلیدی و تاریکی و دیو هم بیرون است و میخواهد در ما واکنشی ببیند و خوشحال شود. کار ما تابش است نه واکنش! که چون دود است.
اگر تابش را بدست بیاوریم با شتاب پیش میرویم چون روشنایی بالاترین سرعت و تندی را در کردگاری دارد.برای همین است که دیو دشمن روشنایی است و‌ میخواهد آنرا خاموش کند اگرچه بسیار کوچک باشد.
شهاب سهروردی (به فارسی گل سرخ، ورد، گل است و سهر، سرخ که در نام سهراب هم هست) کوشید تا از شاهنامه یک فلسفه ایرانی بسازد به نام اشراق یا حکمت خسروانی، 

در شاهنامه سروش نماد خرد است که نخستین بار به سیامک آشکار میشود:
یکایک بیامد خجسته سروش
به سان پری پلنگینه پوش

 

علی میراحمدی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷:

تحلیل ابیات ۳۲تا ۳۷توسطAi

تحلیل ادبی و بستر روایی بیت‌ها

ابیات پیش‌رو نمونه‌ای درخشان از اوج حماسه‌سرایی و قدرت تصویرپردازی در ادبیات کهن پارسی هستند که در آن‌ها، لحن حماسی، رجزخوانی‌های میدانی و عناصر اساطیری با مهارت تمام در هم آمیخته‌اند. این گفت‌وگو میان دو چهرهٔ قدرتمند، یکی مظهر ددمنشی، خشونت و تسلط بر تاریکی (دژخیم یا اژدها در برخی روایت‌های حماسی موازیدرون‌متنی) و دیگری قهرمان بی‌بدیل ایران‌زمین، رستم دستان، جریان دارد. در این تقابل، کلام به ابزاری برای ارعاب، هویت‌بخشی و به رخ کشیدن قدرت تبدیل می‌شود.

کالبدشکافی واژگان و ترکیب‌های کلیدی


دژخیم نر اژدها: تعبیری استعاری و مهیب که خشونت مطلق، درنده‌خویی و قدرت ویرانگر حریفِ رستم را به تصویر می‌کشد. واژه «دژخیم» بار منفی شکنجه‌گری و مرگ را به همراه دارد و «نر اژدها» بر عظمت و ترسناکی آن می‌افزاید.

صداندرصد از دشت جای منست: ادعایی گزاف و مبتنی بر استیلا بر پهنهٔ زمین و قلمرو مرگ، که نشان‌دهنده غرور جاه‌طلبانهٔ شخصیت منفی داستان پیش از رویارویی نهایی است.

نیارد گذشتن به سر بر عقاب: کنایه‌ای بسیار اغراق‌آمیز و شاعرانه در وصف ارتفاع و عظمت قلمرو اژدها یا سختیِ راه، به گونه‌ای که حتی تیزپروازترین پرنده نیز یارای عبور از فراز آن را ندارد.

ز دستان و از سام و از نیرمم: رستم در معرفی خود، به تبار باشکوه پهلوانی‌اش اشاره می‌کند. ذکر نام «دستان» (زال)، «سام» (پهلوان بزرگ نسل‌های گذشته) و «نیرم» (پدر سام)، ریشه‌دانی و مشروعیت قدرتش را به رخ می‌کشد.

به تنها یکی کینه‌ور لشکرم: بیانی مبالغه‌آمیز که نشان می‌دهد رستم به تنهایی به اندازهٔ یک سپاه خشمگین و انتقام‌جو کارایی دارد و حضور او در میدان، برابر با حضور لشکری جرار است.

 

جدول مقایسهٔ ویژگی‌های طرفین نبرد

ویژگی‌های مقایسه‌ای
اژدها / مدعی میدان
رستم دستان (پهلوان ایران)

تکیه‌گاه قدرت
ادعای تسلط بر زمین و آسمان، فضای هراس‌انگیز
تکیه بر تبار اصیل (سام، زال، نیرم) و بازوی توانای خود

لحن کلام اژدها:
تهدیدآمیز، متکبرانه و مغرورانه
لحن کلام رستم:حماسی، قاطع، هویت‌محور و شجاعانه

نماد و استعاره
اژدها:مرگ، تاریکی، دشت بی‌بایست و موانع کیهانی
رستم :راستی، اسب وفادار (رخش) و لشکرِ تک‌نفره

 

ارزش‌های زیبایی‌شناختی و سبک‌شناختی


مبالغه و اغراق حماسی: استفاده از تعابیری چون گذشتن نکردن عقاب بر سرِ آسمان آن دیار و خواب ندیدن ستاره برای زمین آن، اغراق‌هایی هستند که فضای اساطیری داستان را پر رنگ‌تر می‌کنند.

شخصیت‌پردازی از رهگذر گفت‌وگو (دیالوگ): فردوسی (یا سرسرایندگان متون هم‌رده) از طریق مکالمه، خصایص روحی شخصیت‌ها را عیان می‌سازد؛ آنجا که مدعی با خودبزرگ‌بینی سخن می‌گوید و رستم با غرورِ برخاسته از اصالت و پهلوانی پاسخ می‌دهد.

ریتم و وزن عروضی: آهنگ رکین و کوبندهٔ ابیات، حس حرکت، رزم و حماسه را به ذهن مخاطب تزریق می‌کند و واژگان به گونه‌ای چیده شده‌اند که گام‌های استوار پهلوان را تداعی نمایند.

 

 

علی میراحمدی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷:

دو تصویر ساخته شده توسط Ai از ابیات ۳۲ تا ۳۷

 

پیوند به وبگاه بیرونی

برمک در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۹ در پاسخ به به دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:

میغ ترکیست براشفته که تیر اندازد

اشکان مشاهیری در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به بهروز دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم » بخش ۱ - المقاله الحادی عشر:

به به ... ممنون از اشارات زیبای شما 🙏🏻

پردیس در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ در پاسخ به عرفان آزادی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۴:

درود، گفتارتون نادرست هست، چرا که فردوسی در همه شاهنامه ایران و پارس رو از هم جدا نکرده، شاهان ایران هم پارسی خونده شدن مانند بهرام گور و هرمزد چهارم. از یه سوی دیگه، بخش افغانستان و بخش شرقی ایران که به گفته خودتون زیر سیطره غزنویان بوده ناایرانی دونسته میشه در شاهنامه، همونگونه که رودابه زن ناایرانی هست، نه ایرانی. 

سناتور سنتور در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۴:

دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال

آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد

#میرزا_عبدالقادر_بیدل_دهلوی

خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند

ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند

#صائب_تبریزی

آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر

این اعتراض با دل بیدار می رود

#صائب_تبریزی

اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت

کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند

#غالب_دهلوی

آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد

منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟

#حسین_وصال_پور

گناه ما چو فزون است از حساب و شمار

چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟

#صائب_تبریزی

دارد خط پاکی به کف از ساده‌دلی‌ها

دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟

#صائب_تبریزی

از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم

چون ترازو از دوسر دایم گرانی می‌کشم

#صائب_تبریزی

چه‌ آگهی و چه‌ غفلت چه‌ زندگی‌ و چه‌ مرگ

قیامت همه‌ کس دیده‌ اند دنیا را

#بیدل_دهلوی

در حشر دگر زما چه خواهند

غارت زده ارمغان ندارد

#میرزاابوطالب_کلیم_کاشانی

رحمانی خویش را چه خواهی کرد

رحم ار نکنی گناه کاران را

#فروغی_بسطامی 

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی

اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

کردار نیک و بد به قیامت قرین توست

آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

#سعدی_جان

عصای کور می دزدند اهل عالم از خست

توقع از که می داری که گیرد دست وامانده

#کلیم_کاشانی 

این همه دردِ دل و یک محشر؟

یک جهان روزِ جزا می خواهم!

#شفایی_اصفهانی

تا مژه بستیم قیامت رسید

مرگ چه خواب سبکی بوده است

#طالب_آملی

جگری تشنه تر از وادی محشر دارم

دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم

گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست

زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم

#صائب_تبریزی

تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر

کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی

#حسین_جنتی

سناتور سنتور در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴۷:

دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال

آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد

#میرزا_عبدالقادر_بیدل_دهلوی

خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند

ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند

#صائب_تبریزی

آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر

این اعتراض با دل بیدار می رود

#صائب_تبریزی

اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت

کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند

#غالب_دهلوی

آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد

منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟

#حسین_وصال_پور

گناه ما چو فزون است از حساب و شمار

چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟

#صائب_تبریزی

دارد خط پاکی به کف از ساده‌دلی‌ها

دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟

#صائب_تبریزی

از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم

چون ترازو از دوسر دایم گرانی می‌کشم

#صائب_تبریزی

چه‌ آگهی و چه‌ غفلت چه‌ زندگی‌ و چه‌ مرگ

قیامت همه‌ کس دیده‌ اند دنیا را

#بیدل_دهلوی

در حشر دگر زما چه خواهند

غارت زده ارمغان ندارد

#میرزاابوطالب_کلیم_کاشانی

رحمانی خویش را چه خواهی کرد

رحم ار نکنی گناه کاران را

#فروغی_بسطامی 

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی

اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

کردار نیک و بد به قیامت قرین توست

آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

#سعدی_جان

عصای کور می دزدند اهل عالم از خست

توقع از که می داری که گیرد دست وامانده

#کلیم_کاشانی 

این همه دردِ دل و یک محشر؟

یک جهان روزِ جزا می خواهم!

#شفایی_اصفهانی

تا مژه بستیم قیامت رسید

مرگ چه خواب سبکی بوده است

#طالب_آملی

جگری تشنه تر از وادی محشر دارم

دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم

گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست

زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم

#صائب_تبریزی

تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر

کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی

#حسین_جنتی

سناتور سنتور در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال

آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد

میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی

خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند

ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند

صائب تبریزی

آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر

این اعتراض با دل بیدار می رود

صائب تبریزی

اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت

کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند

غالب دهلوی

آن خدایی که به جز درد به ما هیچ نداد

منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟

حسین وصال پور

گناه ما چو فزون است از حساب و شمار

چه لازم است که اندیشه از حساب کنیم؟

صائب تبریزی

دارد خط پاکی به کف از ساده‌دلی‌ها

دیوانهٔ ما را چه غم از روز حساب است؟

صائب تبریزی

از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم

چون ترازو از دوسر دایم گرانی می‌کشم

صائب تبریزی

چه‌ آگهی و چه‌ غفلت چه‌ زندگی‌ و چه‌ مرگ

قیامت همه‌ کس دیده‌ اند دنیا را

بیدل دهلوی

در حشر دگر زما چه خواهند

غارت زده ارمغان ندارد

کلیم کاشانی 

رحمانی خویش را چه خواهی کرد

رحم ار نکنی گناه کاران را

فروغی بسطامی 

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی

اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

کردار نیک و بد به قیامت قرین توست

آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

سعدی جان 

عصای کور می دزدند اهل عالم از خست

توقع از که می داری که گیرد دست وامانده

کلیم کاشانی 

این همه دردِ دل و یک محشر؟

یک جهان روزِ جزا می خواهم!

شفایی اصفهانی

تا مژه بستیم قیامت رسید

مرگ چه خواب سبکی بوده است

طالب آملی

جگری تشنه تر از وادی محشر دارم

دم آبی طمع از ساقی کوثر دارم

گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست

زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم

صائب تبریزی

تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر

کسی اگر سؤالی کرد می دهیم جوابی

حسین جنتی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۰ در پاسخ به اشکان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

۷۴۳ هجری قمری

علی میراحمدی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۶ در پاسخ به امیر ساران دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۰ - ذکر فضیل عیاض رحمة الله علیه:

از اصل بودن سکه ها اطمینان حاصل میکرد که تقلبی نباشد و آنها را پاک و تمیز میکرد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ در پاسخ به سودازده دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

کمی بالاتر مراجعه بفرمایید

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۵ در پاسخ به مسعود صداقت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

چندبار سعی کردم این طوری که فرمودید بخونم؛ راستش داشتم خفه می‌شدم

از سکت گذشته بود

شعر هیچ مشکلی نداره ممکنه خوانش دوستان معیوب باشد

چون مرغْ به طَمْعِ دانه در دام

هیچ مشکلی نداره

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به محمود دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

درود جناب محمود

فعل قتلتینی که آورده‌اید قتلتی+ن+ی  است و اصولا در زبان عربی فعل قتلتی وجود ندارد

این ی مربوط به فعل مضارع است مثلا تقتلین اما قتلت ماضی است

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:

جانِ تن ، جان است و جانِ جان ، تویی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۷ در پاسخ به احسان پرسا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

و شکل دیگری که نشان تسلیم محض است:

دم به دم حلقۀ این دادم شود تنگ‌تر و من

دست و پایی نزنم؛ خود ز کمندت نرهانم

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۸ در پاسخ به فتوت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

درود

آنگاه کلمۀ «جد» چه معنایی دارد که با موضوع همراه باشد؟

وَجْد درست است

جِدّ به معنای تلاش و کوشش است و در اینجا مناسبت ندارد.

امیر ساران در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۰ - ذکر فضیل عیاض رحمة الله علیه:

این جمله یعنی چه؟
یک روز پسر خود را دید که درستی زر می‌سَخت {تا به کسی دهد}. و شوخ که در نقش ِ زر بود پاک می‌کرد.

بزرگمهر در ‫۱۶ روز قبل، یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۱ در پاسخ به حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

جناب حافظ، بعضی چیزها را نمیشود از حفظ گفت و بهتر است به مرجعش سری زد.

درختان مذکور در دنیای مادی نیستند که تابع قوانین فیزیک و کوانتوم باشند که مارا به آنجا سر میدوانید....!

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۸۱۵