ابولفضل ملک محمدی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
دوست دشمنن تانومین جوانلارو
جاوان که نه اوشاغلاری یادء سال.
ابولفضل ملک محمدی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
حیدر بابا قئشنگ بیلیر نئه اولوب
کیملر گلب کیلمر گدب نئج اولوب
حیدربابا یادیندن وار اوشاخلار؟
باغدان گلئب داغا چخن اوشاخلار
حیدر بابا اوشاخلارو یادء سال
بیربیر ئولن جوانلارو یاد سال.
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۳:
شعر بیدل در مواجهه اول کمی سخت خوان و دیریاب به نظر میرسد اما اگر اصطلاحات و عبارات و سبک او را بشناسیم و به دنیای شگفت انگیز این هنرمند وارد شویم دیگر نمیتوانیم از آن دل بکنیم .
کتاب«کلید در باز»محمد کاظم کاظمی و همچنین گزیده غزلیات بیدل تصحیح همین محقق برای بیدل خوانی و بیدل شناسی بسیار مفید هستند.
به خصوص گزیده غزلیات که در چاپ جدید بسیار با کیفیت به زیور طبع آراسته شده و پای هر غزلی توضیحات مناسب داده شده است.
«مرقع صد رنگ»هم گزیده رباعیات بیدل اثر محمد کاظم کاظمی است که آن هم بسیار خواندنی میباشد.
استاد شفیعی کدکنی نیز در کتاب «شاعر آینه ها» اثری تحقیقی در شعر بیدل ارائه کرده و گزیده ای از غزلیات را هم در انتهای کتاب آورده اند.
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰:
عرفان نامه ای است این غزل در توحید و استغنا و بیت هشتم هم اشارتی است به وحدت وجود
شاید ما در مواجهه با شعر بیدل بیش از هر چیز دچار نوعی حیرت میشویم ازین همه پیچیدگی زبانی که بسیار هنرمندانه شکل گرفته و معنا را منتقل میکند.
تو آفتاب و جهان جزبه جستجوی تو نیست
بهار در نظرم غیر رنگ و بوی تو نیست
خروشکنفیکون در خم ازل ازلیست
نوایکس به خرابات های و هوی تو نیست
ز دور باش ادب خیز حکم یکتایی
غبارما همهگرخون شود بهکوی تونیست
جهان به حسرت دیدار میزند پر و بال
ولی چه سودکه رفع حجاب خوی تونیست
بهکار خانهٔ یکتایی این چه استغناست
جهانجلوهای و جلوه روبروی تو نیست
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۲:
یکی دیگر از شاهکارهای بیدل که درین اوزان کوتاه اشعار شگفت انگیزی دارد که ساده تر و قابل فهم تر نیز میباشند
اگر عالم برای خویش پیداست
برای من مرا هم آفریدند
چه سان تابم سر از فرمان تسلیم
که چون ابرویم از خم آفریدند
دلم بیدل ندارد چاره از داغ
نگین را بهر خاتم آفریدند
در مورد بیت اول ازین سه بیت میتوان چنین گفت که هر کس پادشاه کشور خویش است و برای خود عالمی دارد که نکته بسیار جالبی است این مطلب که کمتر کسی به آن توجه دارد و این بیت نشان میدهد که شاعر چه مقدار اهل تفکر وتدبر در کار خود و کار دنیا بوده است.
هر کسی عالم خویش را دارد و به عالم شخص دیگر راهی ندارد.
من دنیای خود را تجربه میکنم که کاملا منحصر به فرد است و دیگری نیز دنیای خود را!
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۱:
هرکه را دیدم درین عبرتسرا
بهر مردن زندگانی میکند
بی دماغم، غیر دل زین انجمن
هرچه بردارم گرانی میکند
آنقدر از خود به یادش رفتهام
کاین جهانم آنجهانی میکند
هیچ میدانی کهام ای بیخبر
شاه ما را پاسبانی میکند
کلک بیدل هرکجا دارد خرام
سکته هم ناز روانی میکند
معنای بیت آخر :
قلم من آنقدر روان است که اگر سکته ای هم در وزن شعر باشد باز هم به چشم نمی آید و شعر روان به نظر میرسد!
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷:
جنون مینالد از بیدستگاهی
که عریانی گریبانی ندارد
بیت جالبی است
همواره یکی از نشانه های عشق و جنون مبارک در شعر پارسی گریبان دریدن است .
شاعر میگوید جنون ما در پی گریبان دریدن است اما ما حتی لباسی نداریم که گریبانش را بدریم!
گویا جنون و فقر را در کنار هم نشانده است
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷:
دل از وسعت اگر شانی ندارد
بیابان هم بیابانی ندارد
میگوید آدمی باید در دل خود وسعت مشربی داشته باشد و حالی و احوالی که اگر چنین نباشد در صحرا و بیابان هم دلش میگیرد!
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال قهرمان سبک هندی
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۱:
عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا
دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر
نهفته های پدر از پسر شود پیدا
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال قهرمان سبک هندی
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
غم مردن نبود جان غم اندوخته را
نیست از برق خطر مزرعه سوخته را
صائب جان صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را
شهسوار میدان خیال صائب تبریزی
صائب صاحب سخن
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۹:
غزل شاهکاری از بیدل که صورت دیگری است از دو غزل عرفانی حافظ که به تجلی الهی در ازل و آغاز آفرینش اشاره دارند
یکی غزل معروف :در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
و دیگر...
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
کل غزل بیدل بسیار عالیست اما چند بیت اول کمی تخصصی تر و از بیت ششم تا انتها عاشقانه تر و حیرت انگیز تر است:
خودآرایی چه مستور و چه اظهار
خراباتی چه مخموری چه مستی
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
تحیر چشم بند سحرکاریست
بهار بینشانی گل به دستی
دریغا رمز خورشیدت نشد فاش
ابد رفت و همان صبح الستی
کسی دیگر چه اندیشد چه فهمد
به آیینیکه نتوان یافت هستی
باید از زبان خود بیدل به بیدل چنین گفت:
« بیدل از فهم کلامت عالمی دیوانه شد
ای جنون انشا دگر فکر چه مضمون می کنی»
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴:
شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست
خون کند خنده سوفار دل پیکان را
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
قهرمان سبک هندی قهرمان سبک اصفهانی
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۹۸۰:
ز محبّتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محبّ صادق آن است که پاکباز باشد
سعدی جان
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبّت که خالی از خلل است
حضرت حافظ
ای دوست قصّه ای ز محبّت بگو که من
طفلم به طبع و طالب افسانه ام هنوز
پژمان بختیاری
من رشته ی محبّت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
ذوقی اردستانی
بلهوس گر لاف مهرت می زند باور مکن
ای سرت گردم محبّت را زبانی دیگرست
شکوهی همدانی
بی محبّت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
صائب تبریزی
به جز بنای محبّت که دائم آبادست
خراب می کند ایّام هر بنایی را
عبرت نائینی
به جز بنای محبّت که تا ابد باقیست
شود خراب به گردون اگر برآری کاخ
صفایی نراقی(ملا احمد نراقی کاشانی)
خوش تر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبّت ، دیار نیست
منیر طه
درس ادیب اگر بود زمزمه ی محبّتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
نظیری نیشابوری
ای که با درد محبّت زندگانی می کنی
روزگارت خوش که عیش جاودانی می کنی
ابوالحسن ورزی
یارب چه چشمه ایست محبّت که من از آن
یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
واقف هندی
از محبّت نار ، نوری می شود
وز محبّت دیو ، حوری می شود
مولانا
به جز متاع محبّت که در تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
ملک الشعرای بهار
ماهان در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
من این غزل رو در وصف معشوق زمینی میتونم تصور کنم و غیر عرفانی. دلیلش هم گفتن چاه زنخدان و دست بردن میان موهای معشوقه. با شناختی که از حافظ دارم میدونم که در طول زندگیش، تجربه های متفاوتی داشته و بین هر نوع قشری رفت و آمد داشته و در آخر از دین بیرون زده و خدا رو هم میشه گفت انکار کرده. فقط اینو مستقیم نگفته هیچ وقت چون از جامعه میترسیده و نمیخواسته کشته بشه و همیشه چند پهلو حرف زده. حقم داشته. نمیدونم که این غزل رو کدوم دوره ی زندگیش گفته ولی نمیتونم عرفانی ببینمش. نمیگم عرفانی شعر نمیگفته.
چیزی که برای من خیلی جالب بود این بیت سومی هست که دوستان میگن حذف شده. من نمیدونم که این بیت وجود داره یا نه ولی اگه داره یه معنی خیلی جالب میتونه داشته باشه. حافظ خیلی ذهن پیچیده ای داره و اصلا ساده حرف نمیزنه و موضوعات رو ساده نمیبینه. برای همین به نظر من نمیتونسته خدایی رو قبول داشته باشه که آدم و فرشته رو بوجود میاره که خودشو بپرستن. خیلی این موضوع احمقانس. خدایی که نیاز به پرستیده شدن داره، خدایی که قدرت آفرینش جهان به این پیچیدگی رو داشته ولی هرروز میشینه ببینه بنده هاش چیکار میکنن که بفرستشون به بهشت یا جهنم، خدایی که به نوزادای بی گناه سرطان میده و کلی آدم بی گناه رو تو بلاهای طبیعی میکشه، خدایی که کشته شدن ناعادلانه ی این همه آدم رو تو طول تاریخ توی جنگای احمقانه میبنه و کاری نمیکنه، از همجنسگراها متنفره در صورتی که خودش درستشون کرده، ضد زنه، نژادپرسته و ... . حافظ همه ی این هارو میدونسته.
برداشت من از این بیت اینه که حافظ میخواسته غیر مستقیم بگه که خدا خود انسانه. راه دورری نرین، چیزی که دنبالشین در وجود خودتونه. اینو در بقیه ی غزل هاشم میگه (سال ها دل طلب...). کدوم موجودی انقد خودشیفس که بیاد بگه من این موجود رو (انسان) آفریدم و زیباییهامو درش گذاشتم حالا بیاین بپرستینش. بلکه داره میگه خدا و زیبایی هاش خود انسانه.
میدونم الان عصبانی میشین همه و آمادگی این حرفارو کمتر کسی داره ولی فقط میخواستم یه دیدگاه دیگرو به اشتراک بذارم و بگم از این نظر هم میشه نگاه کرد به این موضوع. همه چی دین و خدا نیست.
شایدم حافظ منظورش همون عرفانی بوده :). کاش میشد ازش پرسید. به هر حال...
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۸ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
جرم کیوان
صادق مظفری در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
آقای محسن عبدی دمت گرم تفسیر و برگردان بسیار زیبایی داشتی.سپاس گزارم
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۹ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
تا ز رنجَت جان رهد ، رُو جای در میخانه جوی،
ورنه چبوَد جرمِ کمان ■■ ، یا گناهِ تیر چیست؟صورت صحیح مصراع دوم بیت ، چه می تواند باشد؟
برگ بی برگی در ۱۹ روز قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۰ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱: