گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۱۱ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

اگرچه جناب حافظ در پایان این غزل به پریشانی این نظم اشاره کرده و آن را حاصل شور عاشقی دانسته اما در همین غزل نیز تصویری زیبا از مرام عاشقی نمایان است.

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود

دیروز وقت سحر دو جام شراب با هم و پی در پی نصیبم شد که اتفاق جالبی بود .و از هنر لب ساقی بود که گفت بیا دوباره بنوش و این دو جام شراب در مذاق من افتاد.

ابتدای چرخه عاشقی نوشیدن باده ایست که منظور نظر حافظ است همان باده ای که امید به مست شدن را در دل عاشق می افزاید . حال که دوباره به وی باده نوشانده اند باید مستی بهتری را تجربه کند.

از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب

رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

آنقدر مست شدم که حال و هوای سرمستی دوره جوانی به سرم زد و دلم می خواست بار دیگر تجربه همنشینی با زیباروی دوره جوانی را تجربه کنم اما من دوره جوانی را طوری طلاق داده ام که بازگشتی به آن دوره امکان پذیر نیست.( معلوم است که حافظ در دوره پیری است .)

پس در بیت اول به باده اشاره شد و در بیت دوم به مستی که مرحله بعد از باده نوشی است.مستی حالتی فراتر از هشیاریست.

در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر

عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود

در اینجا گریزی به موضوع نظر بازی می زند که بی ربط هم نیست وقتی در راه عاشقی این چرخه ها را طی می کردیم دیدیم که نظربازی از سلامت دور است .

اول اینکه نظربازی چیزیست که حافظ انتظار دارد در مستی به آن برسد.گویا شرط عاشقی که مرحله بعد از مستی است نظربازیست.

دوم اینکه وقتی صحبت از نظربازیست دیگران به سلامت قلب عاشق شک می کنند و او را هوسران می پندارند چون در نظر عامه مردم نظر بازی همان هوسبازی است.

سوم اینکه نظر بازی از نگاه حافظ هوسبازی نیست . او از آیه قرآن که می گوید نگاه های خود را کوتاه کنید برداشت حرمت نگاه را ندارد بلکه برداشت او پرهیز از نگاه هوس آلود است.نظربازی حافظ به اختیار خودش نیست که هوس باشد. عاشق اسیر جلوه معشوق می شود و گرنه تمایلی به نظربازی ندارد . 

ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق

هر که عاشق‌وَش نیامد در نفاق افتاده بود

 

به ساقی می گوید این دو جام که پی در پی داده ای را بازهم بده تا در مستی به درک بهتری از معشوق  برسیم.

برای عاشق بودن باید اهل نظربازی باشی . باید خود را آماده درک حضور و جلوه معشوق نمایی تا بتوانی اسیر آن جلوه شوی و نگاهت به او خیره بماند .در راه عاشقی اگر مانند عاشقان نظرباز نباشی ریاکار هستی و دورویی می کنی .نمیتوان عاشق بود و گفت من نظر به روی معشوق نمی کنم .وقتی پای زیبایی در میان است و جلوه زیبایی، عاشق را می رباید  نمی توان نظرباز نبود ( حال هر نوع زیبایی که باشد)

ای مُعَبِّر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب

در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود

وثاق به معنای خانه یا اقامتگاه است . می گوید من خوابی شیرینی در هنگام صبح دیدم که آفتاب با من هم اتاق شده بود . حافظ جلوه ای از حضور معشوق را درک می کند و این نتیجه مستی ناشی از باده نوشی اش بود . او هم آماده نظربازی پس از کسی که تعبیر خواب می کند می خواهد مژده  درک واقعی حضور معشوق را بدهد.

نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشمِ مست

طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود

در ذهنم چنین نقش می بست که از آن چشم مست معشوق که می بینم به گوشه ای پناه ببرم و درگیر نظربازی نشوم اما هرچه خواستم این بار نظربازی نکنم طاقتم طاق و صبرم تمام شد و نظر به خم ابرویش انداختم. یار همچون سواریست که یکه و تنها مُلک دل و دین را فتح می کند 

گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم

کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود

اتساق هم معنای نظم و ترتیب را می دهد.چون در ابیات بالا حافظ احساس خود را از یک اشتیاق  عاشقی بیان می کند، از شاه یحیی مایه می گیرد و به طعنه می گوید عشق چنان همه چیز را پریشان می کند که اگر شاه یحیی که یاریگر دین و فرمانروایی است نبود ملک و دین هم به هم می ریخت .از طرف دیگر این را می رساند که حتی در زمانی که شاه یحیی حاکم است ( احتمالا در شهر یزد) باز هم من به شور و اشتیاق عاشقی می پردازم.

حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان می‌نوشت

طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود

و در آخر اینکه می گوید اگر می بینید ابیات این غزل کمی پریشان است به خاطر شدت اشتیاقیست که بر فکر حافظ تاثیر گذاشته است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:

گفتا ز خویش بگذر ، اگر می‌توان گذشت

سام در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:

از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است

زین مرده دلان خامه ی امنا شمع مزار است         اینجا  باید تصحیح شود   

از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است

زین مرده دلان خامه ی من شمع مزار است         صحیح بین    من  است

افسانه چراغی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۶ در پاسخ به محسن عبدی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):

چو ویسه فتنه‌ای در شهد‌بوسی ...

درود بر شما. از توضیح شما سپاسگزارم. اتفاقا فرمایش شما با مثالی که زدید، تایید همین حرف است؛ سخَن در قافیه با سمَن، حتما سخَن است و در قافیه با کُن حتما سخُن است. عیسی و عیسا اختلافی در تلفظ ندارند، بلکه در نوشتار مختلفند. تاکید من بر این نکته است که وقتی متن کهن می‌خوانیم، لازم است که کلمات را درست تلفظ کنیم؛ به همان شکلی که در دورۀ خود تلفظ می‌شده‌اند. به عنوان کسی که عمرش را با ادبیات کلاسیک گذرانده، وظیفۀ خود می‌دانم که نکات درست را گوشزد کنم. حال اگر کسی امروزه می‌خواهد ویس را وِیس بخواند، خودش می‌داند، اما باید دانست که برخلاف تصور شما هر دو تلفظ درست نیست. فکر نمی‌کنم با همۀ نمونه‌هایی که از بزرگان شعر در این باره ذکر کردم، برای کسی که به ادبیات متعهد است، تردیدی باقی مانده باشد. در غیر این صورت با فجایعی مثل «گلوی سیاوش به خنجر بِ...رید» مواجه می‌شویم. مراجعان این سایت قطعا به دنبال یافتن درستی‌ها هستند نه خوانش‌های عوامانه و غلط‌های رایج، پس تاکید من بر تلفظ خاصی (مثلا طبق سلیقۀ شخصی) نیست، بلکه تاکید بیش‌ازحد بر تلفظ درست (طبق نظر شاعران همان دوره) است.   

امیررضا ابراهیمی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:

آقا رضای عزیز سلام 

ممنون بخاطر تفاسیر درست و روان و صریح غزل های حافظ 

واقعا خیلی زحمت میکشید 

ممنونم 

صادق مظفری در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

چو مهمان را نیامد چشم برزر

زلب بگشاد خسرو درج گوهر

هنگامی که فرهاد چشمش به زر گرم نشد و فریب زر رو نخورد ،خسرو با فرهاد به گفتگو و سوال و جواب در باب عشق شیرین لب گشود

 

علی میراحمدی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

اگر چه عرض هنر پیشِ یار ...

از واژه تا فرهنگ | بهاءالدین خرمشاهی

ذهن و ضمیر حافظ با ادبیات و متون عربی مأنوس است ولی زبانش از نقل عین و تمامی آن الفاظ بی آنکه قوه متصرفه ناطقه شاعره اش اقتضا کند خاموش است. یعنی همه آنچه را که میداند و با آنها اندیشیده است لزوماً بروز نمی دهد ولی برعکس آنچه را که بروز میدهد در ذهنش جا افتاده و با خاطره و خیال و خونش در آمیخته است.

از آثار فصحای عرب یا عربی زبان مهارت و سخنوری و سخن سنجی آموخته است و نیز از فصحای عجم و به مرور زمان طبع سخندان و ملکه فصاحت یافته است.

انتشارات ناهید 

 طاقچه 

برمک در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

البته  کمان مهره  به معنی کمان دقیق هم هست مهر در پهلوی متر است  با همان متر انگلیسی یکیاست

برمک در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۳ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

کمان مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که تیرش مانند سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند  

برمک در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به حسن محمودی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

کمانم مهره یا کمان گوی همان کمانهایی است که دو شاخه ایست و تیرش سنگریزه یا ساچمه هست به ان کمان مهره میگویند 

برمک در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۴ در پاسخ به رضا مهاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

گرگ نزد ایرانیان اینچنین نبود به تازگی چنین شده پیشتر نماد زرنگی بود نماد پلیدی کفتار و شغال بود من بچه بودم هیچگاه یاد نمیدم بزرگترها گرگ را اینگونه یاد کنند که حالا میشه . در ایران بسیاری نام  هم گرگو و گرگعلی گرگمحمد گرگون بود . نامهای دینی را تنها با شیر و گرگ همراه میکردند.
گمانم این نگاه از ادبیات اروپایی  اومد انجا گرگ را بد می دانند

مرتضی شاه محمدی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۵:

جُره بازی بدم رفتم به نخجیر

سیه دستی زده بر بال مو تیر

بوره غافل مچر در چشمه سارون

هر آن غافل چره غافل خوره تیر

رضا رئیسی در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

دیدم کسی از دوستان به این بیت که حقیقتا از شاهکارهای بی نظیر سرورم سعدی بود دقت و اشارتی نکرد در حاشیه ها گفتم خودم بنویسمش!

 

به یادگار کسی دامن نسیم صبا

گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگ است...

 

شما فکر کن که سعدی در یک بیت چطور توصیف کرده سستیِ این یادگاری رو از معشوقِ رفته...

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۲ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط:

به استناد نسخه عبدالرسولی، مصراع دوم بیت 3 به جای «هست چون طوطی غماز و ندیم»، به شکل زیر است:

«هست چون طوطی غماز و نمیم»

نکته شایان توجه این است که واژۀ «ندیم» دارای بار معنایی مثبت بوده و با اصل هجو کاملا ناسازگار است.

علی میراحمدی در ‫۱۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

فاتحه‌ای چو آمَدی بَر سَر ...

سخن متعصبانه ای در یکی از  شبکه های اجتماعی از طرف شخصی نقل قول شده بود

(البته چون نمیدانم که آن سخن را واقعا آن شخص گفته نامش را نمی آورم )

سخن اینست:

«فردوسی بزرگ سی سال زحمت کشید تا زبان پارسی را حفظ کند آن وقت ما پای مزارش به زبان عربی فاتحه میخوانیم»


این سخن متعصبانه ای است .
سخن یاوه ای است.
ما اگر زبان  عربی را از زبان و بیان و نوشتار  حذف کنیم تمام این موارد دچار اشکال خواهد شد .

در عادی ترین روابط روزانه ما کلمات عربی وجود دارد مثل سلام!

سلام واژه بسیار زیبایی است

باید بجای سلام بگوییم درود 

 ما سلام را پذیرفته ایم  بجای درود و در گفتار کمتر درود می‌فرستیم.

پس با این حساب سلام هم نباید بکنیم 


محبوب‌ترین شاعر ما که حافظ است با آن همه ابیات و واژه های عربی پا به پای بزرگترین شاعر ما که فردوسی است و در اثر بزرگش کمترین کلمه های عربی وجود دارد در نزد قلب و ذهن ایرانیان  پیش آمده است .
نترس و بگو حافظ بیش از فردوسی خواننده دارد!

شب یلدای ایرانی حافظ میخوانیم و فال حافظ میگیریم.

پس همان فال حافظ در شب یلدا را هم باید کنار بگذاریم اگر قرار باشد عربی را حذف کنیم!چون دیوان حافظ پر است از واژه های عربی!

در نهایت، فاتحه که قرآن است و فردوسی هم مسلمان و شیعه 

سر مزار مسلمان و برای شادی و آرامش او فاتحه میخوانند 
برای مسلمان فاتحه نخوانند ؟

بجایش زند یا اوستا بخوانند؟!!

بفرمایید مساجد اذان را هم به زبان پارسی بگویند و نماز را هم پارسی خوانی کنیم!


امان از تعصب 

البته ما از طرف متعصبان اسلامی هم تعصب و تعصب ورزی در برابر فرهنگ ایرانی داریم که آن هم بد است و ناپسند است .

بدون شک تعصب یکی از بزرگترین نشانه های جهل و نادانی است.

سخت گیری و تعصب خامی است ...

مولانا

 

علی میراحمدی در ‫۱۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

بدین شعرِ ترِ شیرین‌، ز ...

برخیز و به میخانه حافظ گذری کن
بر دفتر شعر و سخن او نظری کن

از خویش برون آی و همه خانه بپرداز
پس در گذر شعر خوش او سفری کن

با رند و قلندر بنشین جام بپیما
از محتسب و شیخِ ریایی حذری کن

دیوان خوشش خانهٔ خمّار  و خرابات
برخیز و به میخانه حافظ گذری کن

علی میراحمدی در ‫۱۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:

برخی کاربران گنجور این رباعی یا رباعیات شبیه آن را دلیل و شاهد بر ترک بودن مولانا میگیرند.
عزیزان من...
شما باید مجموع آثار یک شاعر را بخوانید تا دریابید کلمات و عبارات و اصطلاحات در شعر آن شاعر چه معنا و نقشی دارند و شاعر از به کار بردن آنها چه قصدی داشته است.
اکنون ما میخواهیم بفهمیم که این ترک و هندو که درینجا مولانا گفته آیا نظر به قومیت یا ملیت شاعر دارد یا منظور چیز دیگر است
به این بیت بنگرید:
ز ترکستان آن دنیا ببین ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ترک و ترکستان در منظومه شعری مولانا یعنی جهان غیب یا جهان معنا و ملکوت
و عدم آباد و از سویی دیگر هند و هندو یعنی جهان ملک و صورت و ظاهر یا دنیا.


با این تعبیر شاعر درین رباعی سخنش چیز دیگری است و  حرف دیگری دارد که روشن است  و اساسا قرار نیست به من و شما   اطلاعات قومی قبیله ی خود را نشان بدهد و اعلام کند.

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز جان و دل نیمیم ز آب و گل

 

حسین قربانی فرخد در ‫۱۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

استفاده از هوش مصنوعی در برگردان ابیات باعث اشکالات فراوان در معنی و مفهوم شعر شده و بسیار سطحی است.

behzad abbasi در ‫۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:

درود بر شما بزرگوار همیشه حاشیه های شما را جستجو میکنم اول و لذت میبرم ای برگ بی برگ نور همراه همیشگی شما باشد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

در دمی ، دل ز نقش سکهٔ عشق

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۷۲۰