گنجور

حاشیه‌ها

فرادست در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند 

ما دل به عشوه که دهیم ،‌اختیار چیست ؟

-------------------------

مستور همان روح انسان است که نامرئی و نادیدنی است 

و مست جسم انسان است که مست لذتهای دنیایی و دیدنی است

روح وجسم انسان در ذهن انسان در کشمکشی دایمی هستند

تا انسان را بسوی خود بکشند تا یکی کنترل انسان را بدست بگیرد

روح با دنیای روحانی و معنوی قبل از تولد و بعد از مرگ در عشوه گریست

و جسم با لذتهای جسمانی در دنیای جسمانی فعلی در عشوه گریست

اما اختیار با ماست ما باید تعادل را برقرار کنیم 

اصل ما روح ماست و جسم فرع وابزاریست برای رشد روحمان

نه تارک دنیا شویم نه دنیا زده

یوسف شیردلپور در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۷ در پاسخ به Ali Maghsoudi دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:

درود برشما دوست عزیز روی همان وب 

خانم ملیکا رضایی کلیک کنید... 💛🌱

علی میراحمدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

پای لنگ تفکر بشری در شاهراه حکمت خدواندی
آدمی حالتی دارد که اگر دنیا به کامش گردد طغیان کرده و به گناه و فساد و تباهی میپردازد

اصلا بسیاری از استعدادهای انسان در رنجها و دردها و بلاها شکوفا میگردد و بارور میشود.


عقل ناقص خیامی به حکمت خداوندی راه ندارد که چنین میگوید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰
                 
گر فلک ، دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکنَد
ماه را ، موی کشان کرده ، به صحرا فکنَد

هر شبی ، زان بگشاید فلک ، این چندین چشم
بو که ، یک چشم ، بر آن طلعتِ زیبا فکند

همچو پروانه ، به نظّارهٔ او ، شمعِ سپهر
پَر زنان ، خویش ، بر این گلشنِ خضرا فکند

خاک او زان شده‌ام ، تا چو مِیی نوش کند
جرعه‌ای بویِ لبَش یافته ، بر ما فکنَد

چون دلِ سوخته ، اندر سرِ زلف اش بستم
هر دم از دست بیندازد و در پا فکند

زلف ، در پای چرا می‌فکنَد ، زانکه کمند
شرط آن است ، که از زیر به بالا فکنَد

غم اش ، از صومعه ، عطّارِ جگر سوخته را
هر نفَس ، نعره‌زنان ، بر سرِ غوغا فکنَد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:

ذبیح الله احمدی 

جلیل شهناز

ابوعطا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:

موسیقی ایرانی

حسین قوامی 

همایون خرم

ابوعطا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:

صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳
                        
چنین شنیدم ، که لطفِِ یزدان ، به رویِ جوینده ، دَر نبندد،
دَری که بگشاید ، از حقیقت ،  بر اهلِ عرفان ، دگر نبندد

چنین شنیدم ، که هر که شب‌ها ، نظر ز فیضِ سحر نبندد،
مَلَک ز کار اش ، گِرِه گشاید؛ فلک به کین اش ، کمر نبندد

دلی که باشد ، به صبحْ  خیزان ، عجب نباشد ، اگر که هر دَم،
دعایِ خُود را ، به کویِ جانان ، به بالِ مرغِ اثر نبندد

اگر خیال اش ، به دل بیاید ، سخن بگویم، چنان‌که طوطی،
جمالِ آئینه تا نبیند ، سخن نگوید، خبر نبندد

برِ شهیدانِ کویِ عشق اش ، به سرخ‌رویی عَلم نگردد،
به رنگِ لاله ، کَسی که ، داغِ غم اش ، به لَختِ جگر نبندد

به زیردستان ، مکن تکبّر؛ ادب نگهدار ، اگر ادیبی،
که سربلندیّ و سرفرازی ، گذر بر آهِ سحر نبندد

ز تیرِ آهِ چُو ما فقیران ، شود مشبَّک ، اگر که شب‌ها،
فلک بر انجم ، زرِه نپوشد ؛ قمر ز هاله ، سپر نبندد

«صفا»  ، به رندی ، کجا تواند ، دَم از بیاناتِ عاشقی زد،
هر آنکه نالد ، به نالهٔ نِی ، چُو نِی ، به هر جا کمر نبندد

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

به زر نز دلستان‌ کز دین برآید ...

شیرینی: رشوه

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

نبود آگه که مرغش در قفس نیست ...

یعنی آگاه بود که مرغ جانش از قفس بدن و پادشاه روحش از خانه تن به میدان عشق رفته و کسی در خانه نیست.

علی میراحمدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

اگر آزاده به کام خود آسان رسیدی که دیگر آزاده نبودی!

اصلا آزادگان از آنرو آزادگانند که از امتحان های سخت و آزمونهای دشوار پیروز و سربلند بیرون آمده و نام و ننگ را وانهاده اند‌.

احتمالا جناب خیام در فلک مورد نظر خود بر سر هر کوی و برزنی شرابخانه ای هم دایر و برقرار می‌کرده که به صورت شبانروزی به مردمان سرویس بدهند تا پیش از رهسپار شدن به سوی عدم و دیار نیستی ،مستی را دریافته باشند!

زهی فلک و زهی فلک گردان!

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

نخفت ار چند خوابش می‌ببایست ...

مجال خواب نمی باشدم ز دست خیال

در سرای نشاید بر آشنایان بست

سعدی

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

دلش رفته قرار و بخت مرده پی دل می‌دوید آن رخت‌برده

رخت برده: صفت مفعولی یعنی سفر کرده و مرده

در اینجا کنایه از بدبخت است.

بهزاد رستمی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

تا زان سر کوی پا کشیدم

دستم از کار رفت و پا هم

احساس میکنم این بیت هم مشکل وزن داشته باشه

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز گرمی برده عشقْ آرام او را ...

هفت اندام: به حسب ظاهر اول سر، دوم سینه ، سوم پشت ، چهارم و پنجم هر دو دست ، ششم و هفتم هر دو پای. و به حسب باطن دماغ ، دل ، جگر، سپرز، شش ، زهره و معده.

بهزاد رستمی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

جسارت میکنم، ولی میشه گفت: مبدا تو شدی و منتها هم

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز گریه بلبله وز ناله بلبل گره ...

بلبله: کوزه آب دسته دار، صراحی

محسن عبدی در ‫۲۳ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

رطب‌هایی که نخلش بار می‌داد ...

به نظر رطب در معنی سخنان شیرین به کار رفته.

محسن عبدی در ‫۲۴ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

ز چوب زهر چون چوپان خبر داشت ...

در سه کلمه چوب و چون و چوپان

هم‌هجایی چو وجود دارد که به نوعی جناس است.

محسن عبدی در ‫۲۴ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

ز چوب زهر چون چوپان خبر داشت ...

واج آرایی حرف 《چ》

چوب

چون

چوپان

چراگاه

جا هم هم‌مخرج است.

امیرحسین فضل کریمی در ‫۲۴ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۲۵:

الحق که سعدی و ایرج میرزا یک روح در دو جسمند.

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۶۸۶