گنجور

حاشیه‌ها

بهزاد رستمی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

تا زان سر کوی پا کشیدم

دستم از کار رفت و پا هم

احساس میکنم این بیت هم مشکل وزن داشته باشه

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز گرمی برده عشقْ آرام او را ...

هفت اندام: به حسب ظاهر اول سر، دوم سینه ، سوم پشت ، چهارم و پنجم هر دو دست ، ششم و هفتم هر دو پای. و به حسب باطن دماغ ، دل ، جگر، سپرز، شش ، زهره و معده.

بهزاد رستمی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

جسارت میکنم، ولی میشه گفت: مبدا تو شدی و منتها هم

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز گریه بلبله وز ناله بلبل گره ...

بلبله: کوزه آب دسته دار، صراحی

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

رطب‌هایی که نخلش بار می‌داد ...

به نظر رطب در معنی سخنان شیرین به کار رفته.

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

ز چوب زهر چون چوپان خبر داشت ...

در سه کلمه چوب و چون و چوپان

هم‌هجایی چو وجود دارد که به نوعی جناس است.

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

ز چوب زهر چون چوپان خبر داشت ...

واج آرایی حرف 《چ》

چوب

چون

چوپان

چراگاه

جا هم هم‌مخرج است.

امیرحسین فضل کریمی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۲۵:

الحق که سعدی و ایرج میرزا یک روح در دو جسمند.

محسن عبدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

دو قفل شِکر از یاقوت برداشت ...

شکر استعاره از زبان و یاقوت استعاره از لب

سما اجاکه در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۶ - حکایت:

مسوزان درخت گل اندر خریف که در نوبهارت نماید ظریف

خریف یعنی پاییز

سما اجاکه در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۶ - حکایت:

بسا تلخ عیشان تلخی چشان که آیند در حله دامن‌کشان

حُله یعنی لباس فاخر

علی میراحمدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:

خیام نیستی و بی سرانجامی را همچون تُفی بر صورت جان آدمی می اندازد و سپس جامی شراب پیش می آورد...

یا بهتر بگوییم تُفی از بی سرانجامی در جام شراب می اندازد 

زهی ساقی !

سما اجاکه در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۴ - حکایت:

خورش ده به گنجشک و کبک و ...

حمام یعنی کبوتر

سما اجاکه در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۴ - حکایت:

کسی چون به دست آورد جره باز ...

جره باز معنی پرنده شکاری میده

لاله نیکوسرشت در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » آیین زرتشت:

با درود بیت سوم مصراع نخست ، بگروید درست است .‌ به نگر می‌رسد اشتباه در نوشتار است .  از دید معنا و قافیه 

تابش در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز . زیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَند

برداشت :

همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز . زیرا که خدا را به دو عالم طَلبیدَند

 

صدف ربیع پور در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

او به فغان آمده‌ست زین همه ...

در تفسیر مصرع دوم بیت هفتم، تأخیر از عاشق نیست، بلکه از معشوق است.

ما از این همه تأخیر معشوق به جان آمدیم.

برمک در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۳ در پاسخ به يحيي دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

انگاه کرده را درو میکند؟

علی میراحمدی در ‫۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:

اخیرا مجموعه اشعار یکی از شاعران معاصر را می‌خواندم متوجه شدم که ایشان تفکری تیره و غم آلود دارد و شعرش هم با وجود طبیعت گرا بودن گرفتار این سیاه نگری یا ملال است.
چرا شاعری توانا نمی‌تواند از دست  افکار خود رها بشود و کمی هم به زندگی و شادی و امید بپردازد؟!
خیام هم این مشکل را دارد
یک مسئله را مدام تکرار می‌کند و حرفی دیگر نمی‌زند.همان مسئله نیستی و مستی
حتی طبیعت گرایی اش هم میپیچد سمت نیستی که آری« سبزه بس طربناک شده است و  همین سبزه یک روز از سر قبر من و تو میروید!»

عیش و عشرتش هم چنین است که «برخیز بتا و بیا حل کن مشکل ما پیش از آنکه  کاسه و کوزه بسازند از گِل ما!!»
محض رضای خدا یک رباعی بگو از زیبایی زندگی،از امید ،از شادی ،از پرنده و چرنده
اصلا از غم بگو و از ناامیدی ؛اما از آن غم که در زندگی جریان دارد و انسان با آن سر و کله میزند.
آخر یک چیزی بگو غیر از خاک و زیر خاک و بهشت و سرنوشت و کوزه و آب انگور و شراب و....

«منوچهری دامغانی» بسیار پیشتر از خیام است در شاعری 

شاعر زبان هستی است .

عرفان آزادی در ‫۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۴۱:

در ادامه، یک شرح کامل، روشن و لایه‌به‌لایه از این بخش مهم گنجینة‌الاسرار عمان سامانی تقدیمت می‌کنم. 
این بخش یکی از اوج‌های عرفانی–حماسی منظومه است؛ جایی که شاعر، نبرد امام حسین(ع) را با زبان عشق و وحدت وجودی بیان می‌کند و سپس از شدت سوز و حال، سخن را نیمه‌تمام می‌گذارد.

---

🌿 ۱) فضای کلی بخش

این بخش روایت می‌کند:

- جنگیدن «موحد صاحب یقین» (امام حسین) در میدان مشرکان 
- آمدن جبرئیل با پیام خدا 
- سخن گفتن امام با جبرئیل 
- افتادن امام از زین 
- نماز خونین ایشان 
- و در پایان، ناتوانی شاعر از ادامهٔ روایت

این بخش، هم حماسه است، هم عرفان، هم مرثیه.

---

🌿 ۲) آغاز: شمشیر توحید

«گشت تیغ لامثالش گرم سیر 
از پی اثبات حق و نفی غیر»

یعنی: 
شمشیر بی‌همتای امام گرمِ حرکت بود؛ 
برای اثبات حق و نفی هرچه غیرِ حق است.

این «نفی غیر» همان اصل بنیادین عرفان است: 
هرچه غیر خداست، سایه است.

«ریخت بر خاک از جلادت خون شرک 
شست ز آب وحدت از دین رنگ و چرک»

یعنی: 
با شجاعت امام، خون شرک بر زمین ریخت 
و دین با آب وحدت از آلودگی‌ها پاک شد.

---

🌿 ۳) آمدن جبرئیل با پیام خدا

جبرئیل می‌رسد و امام را «سلطان عشق» می‌خواند. 
پیام خدا را می‌آورد:

- «ای جانِ جان‌آفرین» 
- «استواری پیمان من از توست» 
- «آبروی عاشقان از توست»

و مهم‌ترین جملهٔ عرفانی:

🔥 «این دویی باشد ز تسویلات نفس
من توام، ای من تو، در وحدت تو من»

یعنی: 
دوگانگی میان «من» و «تو» خیال نفس است. 
در حقیقت، من تو هستم و تو منی.

این اوج بیان وحدت وجودی در شعر عاشورایی است.

---

🌿 ۴) خداوند به امام می‌گوید:

- «چون خودی را رها کردی، تو خون منی و من خون‌بهای تو» 
- «هرچه داری در راه من دادی، من نیز هرچه دارم به تو می‌دهم» 
- «کشتگانت را زندگی می‌بخشم» 
- «دولت تو پایدار است»

این‌ها بیانگر عهد ازلی میان حق و ولیّ خداست.

---

🌿 ۵) پاسخ امام به جبرئیل

امام با نهایت لطافت و غیرت می‌گوید:

- «تو محرم خانه‌ای، اما تا اندازه‌ای بیگانه‌ای» 
- «آنکه تو از او پیام آوردی، اکنون بی‌حجاب در آغوش من است» 
- «میان ما دیگر من و تو نیست» 
- «اگر تو هم بروی بهتر است؛ غیرت الهی بال‌های تو را می‌سوزاند»

این بخش بسیار لطیف است: 
امام می‌گوید در این لحظهٔ فنا، حتی حضور جبرئیل نیز حجاب است.

---

🌿 ۶) نماز خونین

«از سر زین بر زمین آمد فراز 
وز دل و جان برد بر جانان نماز»

یعنی: 
از اسب بر زمین افتاد، اما نماز را با دل و جان به معشوق برد.

«چار تکبیری بزد بر هرچه هست»

یعنی: 
با چهار تکبیر، از همهٔ هستی برید.

«گشته پر گل، ساجدی عمامه‌ش 
غرقه اندر خون، نمازی جامه‌اش»

نماز او سراسر خون است؛ 
سجده‌گاهش گل‌آلود؛ 
اما همین نماز، راز نزول و صعود را برای فقیه و حکیم روشن می‌کند.

---

🌿 ۷) هجوم دشمن

«تیر بر بالای تیر بی‌دریغ 
نیزه بعد از نیزه، تیغ از بعد تیغ»

سپاه ظلم مانند شیاطین، نماز را محاصره کرده‌اند.

---

🌿 ۸) رسیدن شمر

«قصه کوته، شمر ذی‌الجوشن رسید 
گفتگو را آتش خرمن رسید»

یعنی: 
شمر آمد و آتش بر خرمن داستان افتاد.

---

🌿 ۹) سکوت شاعر

عمان می‌گوید:

- «غیرت دست از آستین بیرون آورد» 
- «صفحه را شست و قلم را شکست» 
- «گوش و چشم طاقت شنیدن ندارد» 
- «زبانم خاموش شد»

این یعنی: 
حادثهٔ شهادت، از طاقت بیان بیرون است.

---

🌿 ۱۰) اعتراف شاعر به ناتوانی

عمان می‌گوید:

- من غالی نیستم 
- نه اشعری‌ام، نه معتزلی 
- نه اتحادی‌ام، نه حلولی 
- فقط دلی دیوانه دارم 
- گاهی جنون سر برمی‌آورد 
- اگر لغزشی هست از دل دیوانه است 
- اما چون سخن از حسین است، چشم‌پوشی کن

این بخش، اوج صداقت شاعر است.

---

🌿 ۱۱) پایان

«چونکه از اسرار سنگی بار شد 
نام او گنجینة الاسرار شد»

یعنی: 
چون این کتاب بار سنگین اسرار را بر دوش کشید، 
نامش «گنجینة الاسرار» شد.

---

🌿 جمع‌بندی معنایی

این بخش سه محور دارد:

۱) حماسهٔ توحید
شمشیر امام، شرک را می‌ریزد و دین را پاک می‌کند.

۲) عرفان وحدت
گفت‌وگوی خدا و امام، سراسر وحدت وجودی است: 
«من توام، ای من تو…»

۳) مرثیهٔ عاشقانه
نماز خونین، هجوم دشمن، آمدن شمر، و سکوت شاعر.

این سکوت، خودِ سخن است.

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۶۸۵