محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:
هفت اندام: به حسب ظاهر اول سر، دوم سینه ، سوم پشت ، چهارم و پنجم هر دو دست ، ششم و هفتم هر دو پای. و به حسب باطن دماغ ، دل ، جگر، سپرز، شش ، زهره و معده.
بهزاد رستمی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:
جسارت میکنم، ولی میشه گفت: مبدا تو شدی و منتها هم
محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:
بلبله: کوزه آب دسته دار، صراحی
محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:
به نظر رطب در معنی سخنان شیرین به کار رفته.
محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:
در سه کلمه چوب و چون و چوپان
همهجایی چو وجود دارد که به نوعی جناس است.
محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:
واج آرایی حرف 《چ》
چوب
چون
چوپان
چراگاه
جا هم هممخرج است.
امیرحسین فضل کریمی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۲۵:
الحق که سعدی و ایرج میرزا یک روح در دو جسمند.
محسن عبدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:
شکر استعاره از زبان و یاقوت استعاره از لب
سما اجاکه در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۶ - حکایت:
خریف یعنی پاییز
سما اجاکه در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۶ - حکایت:
حُله یعنی لباس فاخر
علی میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:
خیام نیستی و بی سرانجامی را همچون تُفی بر صورت جان آدمی می اندازد و سپس جامی شراب پیش می آورد...
یا بهتر بگوییم تُفی از بی سرانجامی در جام شراب می اندازد
زهی ساقی !
سما اجاکه در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۴ - حکایت:
حمام یعنی کبوتر
سما اجاکه در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۴ - حکایت:
جره باز معنی پرنده شکاری میده
لاله نیکوسرشت در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » ارمغان بهار » آیین زرتشت:
با درود بیت سوم مصراع نخست ، بگروید درست است . به نگر میرسد اشتباه در نوشتار است . از دید معنا و قافیه
تابش در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز . زیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَند
برداشت :
همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز . زیرا که خدا را به دو عالم طَلبیدَند
صدف ربیع پور در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
در تفسیر مصرع دوم بیت هفتم، تأخیر از عاشق نیست، بلکه از معشوق است.
ما از این همه تأخیر معشوق به جان آمدیم.
برمک در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۳ در پاسخ به يحيي دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
انگاه کرده را درو میکند؟
علی میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:
اخیرا مجموعه اشعار یکی از شاعران معاصر را میخواندم متوجه شدم که ایشان تفکری تیره و غم آلود دارد و شعرش هم با وجود طبیعت گرا بودن گرفتار این سیاه نگری یا ملال است.
چرا شاعری توانا نمیتواند از دست افکار خود رها بشود و کمی هم به زندگی و شادی و امید بپردازد؟!
خیام هم این مشکل را دارد
یک مسئله را مدام تکرار میکند و حرفی دیگر نمیزند.همان مسئله نیستی و مستی
حتی طبیعت گرایی اش هم میپیچد سمت نیستی که آری« سبزه بس طربناک شده است و همین سبزه یک روز از سر قبر من و تو میروید!»عیش و عشرتش هم چنین است که «برخیز بتا و بیا حل کن مشکل ما پیش از آنکه کاسه و کوزه بسازند از گِل ما!!»
محض رضای خدا یک رباعی بگو از زیبایی زندگی،از امید ،از شادی ،از پرنده و چرنده
اصلا از غم بگو و از ناامیدی ؛اما از آن غم که در زندگی جریان دارد و انسان با آن سر و کله میزند.
آخر یک چیزی بگو غیر از خاک و زیر خاک و بهشت و سرنوشت و کوزه و آب انگور و شراب و....«منوچهری دامغانی» بسیار پیشتر از خیام است در شاعری
شاعر زبان هستی است .
عرفان آزادی در ۱۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۴۱:
در ادامه، یک شرح کامل، روشن و لایهبهلایه از این بخش مهم گنجینةالاسرار عمان سامانی تقدیمت میکنم.
این بخش یکی از اوجهای عرفانی–حماسی منظومه است؛ جایی که شاعر، نبرد امام حسین(ع) را با زبان عشق و وحدت وجودی بیان میکند و سپس از شدت سوز و حال، سخن را نیمهتمام میگذارد.
---
🌿 ۱) فضای کلی بخش
این بخش روایت میکند:
- جنگیدن «موحد صاحب یقین» (امام حسین) در میدان مشرکان
- آمدن جبرئیل با پیام خدا
- سخن گفتن امام با جبرئیل
- افتادن امام از زین
- نماز خونین ایشان
- و در پایان، ناتوانی شاعر از ادامهٔ روایت
این بخش، هم حماسه است، هم عرفان، هم مرثیه.
---
🌿 ۲) آغاز: شمشیر توحید
«گشت تیغ لامثالش گرم سیر
از پی اثبات حق و نفی غیر»
یعنی:
شمشیر بیهمتای امام گرمِ حرکت بود؛
برای اثبات حق و نفی هرچه غیرِ حق است.
این «نفی غیر» همان اصل بنیادین عرفان است:
هرچه غیر خداست، سایه است.
«ریخت بر خاک از جلادت خون شرک
شست ز آب وحدت از دین رنگ و چرک»
یعنی:
با شجاعت امام، خون شرک بر زمین ریخت
و دین با آب وحدت از آلودگیها پاک شد.
---
🌿 ۳) آمدن جبرئیل با پیام خدا
جبرئیل میرسد و امام را «سلطان عشق» میخواند.
پیام خدا را میآورد:
- «ای جانِ جانآفرین»
- «استواری پیمان من از توست»
- «آبروی عاشقان از توست»
و مهمترین جملهٔ عرفانی:
🔥 «این دویی باشد ز تسویلات نفس
من توام، ای من تو، در وحدت تو من»
یعنی:
دوگانگی میان «من» و «تو» خیال نفس است.
در حقیقت، من تو هستم و تو منی.
این اوج بیان وحدت وجودی در شعر عاشورایی است.
---
🌿 ۴) خداوند به امام میگوید:
- «چون خودی را رها کردی، تو خون منی و من خونبهای تو»
- «هرچه داری در راه من دادی، من نیز هرچه دارم به تو میدهم»
- «کشتگانت را زندگی میبخشم»
- «دولت تو پایدار است»
اینها بیانگر عهد ازلی میان حق و ولیّ خداست.
---
🌿 ۵) پاسخ امام به جبرئیل
امام با نهایت لطافت و غیرت میگوید:
- «تو محرم خانهای، اما تا اندازهای بیگانهای»
- «آنکه تو از او پیام آوردی، اکنون بیحجاب در آغوش من است»
- «میان ما دیگر من و تو نیست»
- «اگر تو هم بروی بهتر است؛ غیرت الهی بالهای تو را میسوزاند»
این بخش بسیار لطیف است:
امام میگوید در این لحظهٔ فنا، حتی حضور جبرئیل نیز حجاب است.
---
🌿 ۶) نماز خونین
«از سر زین بر زمین آمد فراز
وز دل و جان برد بر جانان نماز»
یعنی:
از اسب بر زمین افتاد، اما نماز را با دل و جان به معشوق برد.
«چار تکبیری بزد بر هرچه هست»
یعنی:
با چهار تکبیر، از همهٔ هستی برید.
«گشته پر گل، ساجدی عمامهش
غرقه اندر خون، نمازی جامهاش»
نماز او سراسر خون است؛
سجدهگاهش گلآلود؛
اما همین نماز، راز نزول و صعود را برای فقیه و حکیم روشن میکند.
---
🌿 ۷) هجوم دشمن
«تیر بر بالای تیر بیدریغ
نیزه بعد از نیزه، تیغ از بعد تیغ»
سپاه ظلم مانند شیاطین، نماز را محاصره کردهاند.
---
🌿 ۸) رسیدن شمر
«قصه کوته، شمر ذیالجوشن رسید
گفتگو را آتش خرمن رسید»
یعنی:
شمر آمد و آتش بر خرمن داستان افتاد.
---
🌿 ۹) سکوت شاعر
عمان میگوید:
- «غیرت دست از آستین بیرون آورد»
- «صفحه را شست و قلم را شکست»
- «گوش و چشم طاقت شنیدن ندارد»
- «زبانم خاموش شد»
این یعنی:
حادثهٔ شهادت، از طاقت بیان بیرون است.
---
🌿 ۱۰) اعتراف شاعر به ناتوانی
عمان میگوید:
- من غالی نیستم
- نه اشعریام، نه معتزلی
- نه اتحادیام، نه حلولی
- فقط دلی دیوانه دارم
- گاهی جنون سر برمیآورد
- اگر لغزشی هست از دل دیوانه است
- اما چون سخن از حسین است، چشمپوشی کن
این بخش، اوج صداقت شاعر است.
---
🌿 ۱۱) پایان
«چونکه از اسرار سنگی بار شد
نام او گنجینة الاسرار شد»
یعنی:
چون این کتاب بار سنگین اسرار را بر دوش کشید،
نامش «گنجینة الاسرار» شد.
---
🌿 جمعبندی معنایی
این بخش سه محور دارد:
۱) حماسهٔ توحید
شمشیر امام، شرک را میریزد و دین را پاک میکند.
۲) عرفان وحدت
گفتوگوی خدا و امام، سراسر وحدت وجودی است:
«من توام، ای من تو…»
۳) مرثیهٔ عاشقانه
نماز خونین، هجوم دشمن، آمدن شمر، و سکوت شاعر.
این سکوت، خودِ سخن است.
بهزاد رستمی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲: