گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۲۵ روز قبل، جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید         وجه می می‌ خواهم و مطرب که می‌ گوید رسید

ابر ماه اول بهر آمد و باد نوروزی وزید . من مبلغی می خواهم بابت پرداختن برای خرید شراب و و هزینه مطرب . کیست که بگوید این مبلغ خواهد رسید؟

حضرت حافظ برای رسیدن به مستی و درک جلوه یار خواهان شراب است . این موضوع بارها در اشعار او تکرار شده و لازم به توضیح نیست. حدیث می و مطرب در نظر حافظ به گونه ای ارزشمند است که باید بابت آن بهایی بپردازد.

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ ام       بار عشق و مفلسی صعب است می‌ باید کشید

حتی اگر زیبارویان جلوه گری کنند و من از بی چیزی شرمسار بمانم چاره ای نیست. این بار عشق به همراه بی چیزی سخت است و باید تحمل کرد

حافظ همواره به دنبال جاذبه جلوه هاست او حضور شاهدان زیبارو را خریدار است . درک حضور یار نیز قابلیت و استعداد می خواهد و عاشق باید بضاعت این کار را دارا باشد.

قحط جود است آبروی خود نمی‌ باید فروخت       باده و گل از بهای خرقه می‌ باید خرید

کسی این قابلیت را به عاشق نمی بخشد در این کار جود و بخشش معنا ندارد پس بهتر است آبروی خود را حفظ کند و برای رسیدن به شراب و مستی درک حضور گل ، از خرقه مایه بگذارد. خرقه نماد همه داشته های عاشق است که آن را فدا می کند تا به مستی حضور یار برسد. از سویی دیگر خرقه نماد همه تعلقات به داشته هاست.. آنچه دارد نباید سبب دلبستگی وی گردد بلکه باید تعلقات را رها کند و از داشته هایش برای رسیدن به خوشدلی در سایه می و مطرب بهره گیرد.

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش       من همی‌ کردم دعا و صبح صادق می‌ دمید

حتی اگر به امید صبح صادق دعا کند باید امیدوار به فرصت نیک و گشایش در کارهایش باشد .

 

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ       از کریمی گوییا در گوشه‌ ای بویی شنید

چرا که گل این امیدواری را به وی می آموزد چون با لبی پر از هزاران لبخند به باغ می آید گویا احساس کرده که بزرگواری وجود دارد که بتواند استعدادهای عاشق را شکوفا نماید. و او را آماده بهره گیری از می و مطرب کند.

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک   جامه‌ ای در نیک نامی نیز می‌ باید درید

وقتی در دنیای عشق و رندی دامنت چاک شد و رسوا شدی و همه از راز تو باخبر شدند نترس .رند باطنش از ظاهر بهتر است پس قید نیکنامی را هم بزن و این جامه نیکنامی برازنده یک رند نیست.

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت      وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

وقتی قید نیکنامی را زدی هرچه از حضور یار در حال مستی درک کردی را می گویی . هرچیز لطیفی از لب لعل فام یار شنیدی بدون ترس بازگو می کنی. هرچند که در راه عاشقی از زلف دراز یار ستم ببینی ودچار رنج شوی . بازهم از عشق سخن خواهی گفت.

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق        گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

عاشق آنقدر ستم دیده است که اگر سلطان عادلی پیدا نشود و حال او را نپرسد همچنان گوشه گیر می ماند و نباید به آسایش امیدوار باشد . عاشق خیالش راحت نیست و به شرایط نامطمئن عادت دارد.

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد        این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌ چکید

حافظ می گوید نمی دانم این تیر عاشق کش را چه کسی بر دل حافظ زده است فقط این را می دانم که حتی از شعرهای تر و تازه اش هم خون می چکید و آثار عشق را در آن می توان دید.

علی احمدی در ‫۲۵ روز قبل، جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:

در این غزل زیبا و شور انگیز حضرت حافظ بر سختی های راه عاشقی تاکید می کند ولی این غزل مناسب هر انسانی است که به دنبال هدفی بزرگ گام برمی دارد و همه تلاش خود را برای رسیدن به آن هدف به کار می گیرد . حافظ از ما می خواهد که به اهداف خود عاشقانه بنگریم چون خود نیز چنین کرده و از این کار راضی است.

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

من را ببینید که دوباره دیدار دوست برایم مهیا شده ای خداوند چاره ساز که حواست به بنده هاست تو را چگونه سپاس  گویم؟

نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی

که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز

نیازمند بلا کسی است که در راهی دشوار راه می پوید بلا و سختی مثل غبار چشمانش را می آزارد ولی او باید بداند که به همین غبار بلا هم نیاز مند است. اگر این سختی ها نباشد او قدر خوشی ها را نخواهد دانست.پس هدف اصلی او  باید همین خاک کوی نیاز باشد . او باید در همه حال حتی وقتی به هدف خود می رسد خود را نیازمند حس کند و مسیرش را ادامه دهد و اگر احساس بی نیازی کند سالک واقعی راه نیست .احساس نیاز خودش کیمیاست و هدف اصلی می باشد.

ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل!

که مردِ راه نَیَندیشد از نَشیب و فراز

پس ای دل ، از مشکلات این راه ( راه عاشقی یا هر راه دیگری که به هدفی متعالی ختم می شود) فرار نکن چون اگر مرد راه باشی باید بدانی که این راه هم پستی دارد و هم بلندی .

طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق

به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز

خون جگر حاکی از رنج شدید در برابر گرفتاری هاست. وقتی در راهی که قدم گذاشته ای عاشقانه به هدف خود بنگری گرفتاری های شدید را هم باید بتوانی تحمل کنی . مفتی عشق یعنی کسی که به عاشق فتوا می دهد چنین می گوید که اصلا برای نماز در این راه باید با خون جگر وضو بگیری و طهارت کنی . در مکتب عشق اوضاع فرق می کند همان خونی که در شرع آلوده کننده محسوب می شود در اینجا پاک کننده است .حضرت حافظ از مفاهیم دینی موجود در جامعه استفاده می کند تا مفاهیم ارزنده خود را بیان نماید . او عشق ورزی را یک آیین و مرام می داند و آن را با قدرت تبلیغ می کند.

در این مقامِ مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز

و چنین بیتی را می آفریند که در این جایگاه یعنی در این مسیر که برای رسیدن به هدف خود راه می پیمایی که مجازی است یعنی واقعی و همیشگی نیست و خواهد گذشت ، جام می به دست داشته باش. در اینجا جام می چه ارزشی دارد ؟ در مصرع دوم پاسخ را می دهد و می گوید در این دنیا قرار است بازی کنی اینجا بازیچه است و بازی همانگونه که از نامش بر می آید از باختن می آید قرار است تن و جان و همه سرمایه ات را ببازی پس بهتر است چیزی هم  در ازای آن به دست آوری و چه چیزی بهتر از عشق ورزی  . و برای رسیدن به عشق ورزی باید فراتر از هشیاری مست شوی و این مستی با جام میِ امید فراهم می شود . 

تا اینجا ملزومات یک سفر را بیان نموده اول احساس نیازمندی دوم ظرفیت تحمل دشواری ها سوم امید و عشق ورزی .

به نیم‌بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی

که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز

و چهارمین لازمه طی این راه دشوار این است که از دعای اهل دل غافل نشوی کسانی که رند و پاکدل هستند دعایشان هم مقبول است و مکر دشمنان این راه را از جسم و جان باز می دارند.

فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق

نوایِ بانگِ غزل‌هایِ حافظ از شیراز

حافظ با فریاد غزلهایش در شیراز در همه دنیا از جمله سرزمین حجاز و عراق زمزمه عشق را پراکنده کرده است.

علی احمدی در ‫۲۵ روز قبل، جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

در پنج بیت اول مغازله با معشوق است و به یمن موافقت او شکر و سپاس می گوید و در چهار بیت پایانی با خود صحبت می کند.

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

هزاران سپاس که تو را دوباره همانگونه که آرزو داشتم می بینم. طوری که از روی روراستی و بدون غل و غش با دلم همراه و همدم می شوی .در اینجا حضرت حافظ از زمانی سخن می گوید که یار همیشگی اش روی خوش نشان داده و اوضاع مساعد گردیده استاما او دوره سختی عاشقی را از یاد نمی برد و این خود درسی برای عاشقان راستین است که حتی در دوره خوشی نیز سختی را از یاد نبرند.چرا که

رَوَندگانِ طریقت رَهِ بلا سِپَرَند

رفیقِ عشق چه غم دارد از نَشیب و فراز

آنان که در راه عشق گام بر می دارند در واقع به بلا و گرفتاری تن می دهندو اگر رفیق عشق باشند از بالا رفتن ها و پایین آمدن ها غمی ندارند.

غمِ حبیب نهان بِه ز گفت و گوی رقیب

که نیست سینهٔ اربابِ کینه‌، محرمِ راز

و اگرچه در دوره سختی و هجران غم معشوق را دارند ولی آن را در سینه نگه می دارند و به رقیبان همیشه مراقب نمی گویند چون رقیبان در دل کینه دارند و کسی که کینه دارد محرم اسرار نیست.

اگر چه حُسنِ تو از عشقِ غیر مُستَغنی‌ست

من آن نیَم که از این عشق‌بازی آیم باز

می فرماید من با روی خوش یا ناخوش تو نیست که در این راه هستم زیبایی تو اگرچه نیازی به عشق ورزی کسی ندارد ولی جلوه این زیبایی به گونه ایست که مرا وادار به عشقبازی می کند و من از این راه برنمی گردم . تاکید بر تاثیر جلوه معشوق در عشق عاشق . کسی به اختیار خود وارد راه عاشقی نمی شود اما آن را با اختیار ادامه می دهد.

چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه می‌بینم

ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز

به تو از سوز درونم چه بگویم که چه می بینم گفتن کار من نیست اشک من خودش همه چیز را آشکار خواهد کرد تو هم از اشک بپرس.

چه فتنه بود که مَشّاطِهٔ قضا انگیخت

که کرد نرگسِ مستش سیَه به سرمهٔ ناز

از این بیت با خود سخن می گوید وبا هر کسی که در راه عاشقی گام برداشته . این چه بلایی بود که آرایشگر روزگار به پا کرده است. او چشمان مست معشوق را با سرمه ای از ناز سیاه کرده چنین چشمانی دل را می رباید و با ناز می راند.

بدین سپاس که مجلس مُنَوَّر است به دوست

گَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز

اما حالا که اوضاع مساعد شده  و مجلس با حضور دوست نورانی شده درست است که مثل شمع شده ای و در برابر یار نوری نداری و ستم دیده ای اما بسوز و تحمل کن و به قدر خودت نورافشانی نما.

غَرَض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیست

جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز

مهم این است که زیبایی ها با کرشمه نمود داشته باشند و جلوه کنند و این جلوه عشق است که کسی چون سلطان محمود را به زلف ایاز راغب می کند وگرنه حکومت  او شوکت و زیبایی خود را دارد .باز هم تاکیدی بر جلوه گری معشوق  و آغاز راه عاشقی است .

یک نکته ظریف در این غزل این است که به نظر می رسد با نوعی عشق دوجانبه زمینی مواجهیم . گویا عاشق خود جلوه گری هم می کند و این در عشق زمینی دوجانبه مثل دوستی های صمیمی  یا حتی روابط عشقی زن و مرد دیده می شود . در این روابط هرچند عاشق ویژگیهای خود را دارد ولی خود نیز برای معشوق جلوه گری می کند و حضرت حافظ از این موضوع غافل نبوده لذا عبارت کرشمه حسن را به کار می برد و از آن به عنوان غرض یا هدف تعبیر می کند به این معنا که این غرض باید تحقق یابد .

غزل سُرایی ناهید صرفه‌ای نَبَرَد

در آن مَقام که حافظ برآورد آواز

و در پایان هم کنایه ای به سیاره ناهید می زند که او را آوازه خوان و نوازنده فلک می دانند و می فرماید وقتی حافظ ترانه می خواند و آواز سر می دهد جایی و نفعی برای ناهید نیست.

 

فارغ از شرحهایی که دوستان ارائه نمودند حال و هوای این غزل مناسب همه کسانی است که عشقی زمینی و دوجانبه را تجربه می کنند و به سرانجام می رسانند عشقی که با همه دردسرهایش به نتیجه می رسد و عاشق و معشوق در مجلس بزم می نشینند و نتیجه تلاشهایشان را می بینند.و مهم نیست که کدام برترند مهم این است که چه جلوه ای برای هم دارند .

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » قصه رانده شدن آدم از بهشت:

هر که در هر دو جهان بیرون ما 

سر فرو آرد به چیزی دون ما

ما زوال آریم بر وی هر چه هست

زانک نتوان زد به غیر دوست دست 

هر کس در دنیا و آخرت به چیزی غیر از خداوند تسلیم گردد ما آنرا از او خواهیم گرفت.

                      ********

کل شی هالک الا وجه له الحکم و الیه ترجعون (قصص/ ٨٨)

جز ذات او همه چیز نابود شونده است. فرمان از آن اوست و بسوی او با گردانیده میشوید. 

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

طاووس نماد انسان‌ جاه طلب و مقام طلب است.کسی که برای جاه طلبی و شهرت خودنمایی می‌کند و منافق است و زبانش با دلش یکی نیست و این  زشتی او را نمایان میکند

آمدیم اکنون به طاووس دو رنگ

کو کند جلوه برای نام و ننگ

         مولانا

 

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » گفتگوی خضر(ع) با دیوانه‌ای:

خضر نماد کسی است که زندگی جاویدان را در این جهان یافت و مرد دیوانه عالی مقام  نماد بزرگان عرفان است. 

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » حکایت طوطی:

طوطی نماد انسان‌های متفکر و فلاسفه خوش گفتاری هستند  که حرفهای زیبایی از دهانشان بیرون می‌آید ولی در واقع  اینها  در زندان تن و مادیات مانده  و بدنبال آب حیات(زندگی جاوید) دنیوی هستند. 

امیر گیاهچی در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

پرش ضمیر در شعر به اقتضای وزن و از سر ناچاری است مثل پرش ضمیر در این مصراع از  حافظ 

عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ 

یعنی عشق به فریاد تو می رسد 

اما در جایی که  می توان معنی را بدون پرش ضمیر رساند چه نیازی به این کار هست 

من ز دست تو خویشتن بکشم 

تا تو دستی به خون نیالایی 

 

علی میراحمدی در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

غزل عالی عرفانی

نمونه تمام عیار سبک حافظ

 

من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف

تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت بلبل:

بلبل کنایه از انسان و منظور از گل دنیا می باشد.کسانی که به این دنیای دنیای فانی و زود گذر دلبسته هستند. دنیایی که به هر کس چند صباحی روی خوش نشان خواهد داد. 

 

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد:

شهریار نماد خداوند دختر ماهرو نماد این دنیا با چیزهای زیبای درون آن و  لذات زود گذر آن است که همه  انسانها را شیفته خود کرده و در انتها او را رها میکند.حافظ میفرماید:

مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد

این عجوز عروس هزار داماد است

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

یعنی به ظواهر و آرزو های دنیا دل نبند. این توهمات دنیایی هر روز به یکی رو می‌کند و پس از برباد دادن عمر او سراغ دیگری می‌رود. 

رضا تبار در ‫۲۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت سیمرغ » حکایت سیمرغ:

در شرح گلشن راز میخوانیم:

همه عالم چو یک خمخانه اوست

دل هر ذره ای پیمانه اوست

                      ******* 

هر آن چیزی که در عالم عیان است

چو عکسی از آفتاب آن جهان است

                   *******

همه عالم ظهور نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

چو آیات است روشن گشته از ذات

نگردد ذات او روشن ز آیات

همه عالم ز نور اوست پیدا

کجا گردد از عالم هویدا

نگنجد نور ذات اندر مظاهر

که سبحات جلالش هست قاهر

احد بصیری در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۶:

کسی که نماز میخونه اگه ذوالفقار سرش بیاد متوجه نمیشه، مثل علی وگرنه نماز مفهومی نداره

شهریار در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

من یک شعرخوان عام هستم بنابراین درشعر تخصص ندارم و نظراتم هم تخصصی نیستند و چندان موضوعیت ندارند

شهریار در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

تحلیل اغلب دوستان ، به نظر می رسد با منظور غائی شاعر ، ملازمه و همگونی ندارد و برداشت ها ، بیشتر شخصی هستند.از مقایسه میان دیوان حافظ با دیوان شمس در می یابیم که غزلیات حافظ ، رنگ و بوی عرفانی ندارند و خاطرات شاعر هستند که در قالب نظم و شعر بیان شده اند

 

شهریار در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

برخی اشعار از جمله این شعر حس غم بزرگی به آدم منتقل می کنند با روح و جسم چنان در آمیخته می شوند گو این که از هم جداناپذیر شده اند

شهریار در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

با سلام و درود 

تلاقی این شعر با صدای استاد شهرام ناظری زیبائی ذاتی آن را آشکارتر می کند

علی میراحمدی در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

به تنگ‌چشمیِ آن تُرکِ لشکری نازم
که حمله بر منِ درویشِ یک قبا آورد
چه بیت زیبایی
شاهکاری است این بیت
حالا شاعر با توجه به سنت ترکان لشکری و سابقه اینها در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران این بیت را ساخته است ؛به زیباترین شکل هم ساخته است و منظور هم مشخص است.
حالا ترک هم به معنای زیبا رو و لشکری هم بی رحمی را میرساند !
حال ممکن است یک عده بیایند بگویند که ترک لشکری چه میدانم فلان شخص معین تاریخی  است که باز هم اشتباه برداشت و برداشت اشتباه ایشان است
اینها بیان‌های متفاوت شعری است
این جهان شعری شاعر است
هر کس هم بخواهد درین جهان وارد بشود نامی دیگر و نشانی دیگر به خود میگیرد!
همین ترک لشکری اینجا تصویری دارد و کُنشی و جای دیگری جور دیگری رخ می‌نمایاند ؛مثلا زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست به بالین حافظ می آید

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

به استناد کهن‌ترین نسخه خطی دیوان حافظ (کتابت سال 801 هجری، با دیباچۀ محمد گل اندام، میراث مکتوب 1394)، بیت زیر پس از نخستین بیت باید باشد:

«چه راه می‌زند این مطربِ مقام شناس/که در میان غزل قول آشنا آورد»

1-وجود ترجمه چنین بیتی در ترجمۀ انگلیسی دیوان حافظ توسط کلارک (چاپ 1891 میلادی، یعنی بیش از 140 سال پیش)، تایید دیگری است بر درستی این بیت.

2-در نسخه آلمانی دیوان حافظ (جلد اول، سال 1858 میلادی، صفحه 368 و 369، چاپ وین) نیز چنین بیتی وجود دارد (هم به فارسی و هم به آلمانی).

3-وجود «تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر» در همین غزل، نشان از آن دارد که پیش از آن، بیت دیگری هم هست.

4-حافظ، بارها واژۀ «راه» را به مفهوم گوشه موسیقی به کار گرفته است. بنابراین، بیت یاد شده رنگ و بوی سخن حافظ را دارد.

علی میراحمدی در ‫۲۶ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

میگویند مخاطب این غزل فلان پادشاه است و حالا ما هم با توجه به چند بیت می‌پذیریم که شاید چنین باشد
اما بیت دوم،بیت ششم و بیت هفتم تفسیر عرفانی بسیار میپذیرد
تفسیر عاشقانه کمتر هم می‌پذیرد
بیت اول میتواند باز هم هر دو تفسیر عاشقانه و عارفانه را داشته باشد به طرزی دیگر
زمانی شاعر میگوید به من نظر کن
بوسه ای حوالت کن
آغوشی بگشا
زمانی هم چنین می‌گوید که :
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند.....
زمانی هم میگوید:
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی..
یعنی خلاصه ای خدا ،ای پادشاه  ،ای معشوق ،ای دختر خاله ،ای پسر عمو ،ای فلانی، نظری هم به ما بینداز
اینها بیان متفاوت شعری است !
بیان اطوار عشق است
ببینید ما اگر شرح حافظ میدهیم باید همه اینها را بدانیم
باید ارجاعات عرفانی با عاشقانه  را بدانیم

باید وجوه مختلف بیت را درک کنیم

باید سبک شاعر را بدانیم...
شاعر طرح شعرش را طوری ریخته که اگر مخاطبش پادشاه هم باشد دیگران هم در آن شعر سهم داشته باشند

بدون شک  قدرت شاعری حافظ  آنقدر بوده است که براحتی بیتی بسراید و شماره حسابش را بدهد و بگوید که ای پادشاه مبلغی حوالت کن یا حواله ای رد کن یا اسب و قبایی بفرست یا چه و چه...

اما شاعر از طرفی به مخاطب ،به مردم ،به جامعه ،به  خواننده عام وخاص دیگر هم متعهد است و اگر نیازی دارد نیازش را هم هنرمندانه و شاعرانه و چند وجهی بیان میکند..

اینکه بیاییم بگوییم مخاطب شاه شجاع است یا آن یکی حاکم است و بیت را معنا کنیم که شرح حافظ نیست...

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۷۵۱