گنجور

حاشیه‌ها

صادق مظفری در ‫۱۲ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

آقای محسن عبدی دمت گرم تفسیر و برگردان بسیار زیبایی داشتی.سپاس گزارم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۲ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:

تا ز رنجَت جان رهد ، رُو جای در میخانه جوی، 
 ورنه چبوَد جرمِ کمان  ■■ ، یا گناهِ تیر چیست؟

صورت صحیح مصراع دوم بیت ، چه می تواند باشد؟

behzad abbasi در ‫۱۲ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

جناب بی برگی درود و رحمت حق بر شما باد 

احسان چ در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

حاشیه برای بیت اول:

در مورد مفهوم «دستِ کوته»، نباید تنها به برداشت‌های مادی و فقر مالی بسنده کرد. به نظر می‌رسد مراد حافظ در اینجا، «کوتاهیِ دستِ تمنا و توان» در برابر عظمت و لطفِ بیکرانِ «بالابلندان» است. شاعر می‌گوید چنان زیر بارِ منت و احسانِ معشوق یا پیرِ خویش است که توانِ جبران و ادای حقِ آن همه بزرگواری را در خود نمی‌بیند. این «دست‌کوتاهی» در واقع نوعی تواضعِ عارفانه است؛ یعنی من در برابر بلندایِ کرمِ تو، دستم به هیچ مرتبه‌ای از جبران نمی‌رسد و همین ناتوانی در «حق‌گزاری»، عاملِ شرمساری من شده است.

حاشیه برای بیت ششم:

در بیت «من از بازوی خود دارم بسی شکر...»، نباید «زور نداشتن» را صرفاً ناتوانیِ جسمی یا ضعفِ فیزیکی قلمداد کرد. حافظ در اینجا از یک «قدرتِ اخلاقی» سخن می‌گوید. او از «بازو» (که نماد اراده و توانمندی درونی است) شاکر است، چرا که این اراده چنان تربیت شده که در آن هیچ کششی به سمتِ ظلم و مردم‌آزاری وجود ندارد. در واقع، شاعر شاکر است که ساختارِ فکری و عقلی‌اش به گونه‌ای است که «مردم‌آزاری» در قاموسِ آن تعریف نشده است. این یک کمالِ اخلاقی است که انسان حتی اگر قدرتِ انجامِ شر را داشته باشد، چنان به صلحِ درونی رسیده باشد که گویی ابزارِ وجودی‌اش (بازویش) از انجامِ بدی ناتوان است.

هور ایرانی در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۲ در پاسخ به جلال دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۳:

سلام، شما با وزن شعر هم آشنایی دارید؟

چون به نظر میاد اصلا وزن رو در نظر محترمتون لحاظ نکردید... 

برمک در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:

درین  سروده شاهکار یک واژ بیگانه هم نیست درود بر فرخی

خداوند ما شاه کشورسِتان

که نامی بدوگشت زاولستان

سر شهریاران ایران زمین

که ایران بدو گشت تازه جوان

یکی خانه کرده‌ست فرخاردیس

که بفروزد از دیدن او روان

جهانی و چون خانه‌های بهشت

زمینی و همسایهٔ آسمان

ز خوبی چو کردار دانش‌پژوه

ز خوشی چو گفتار شیرین‌زبان

همه زرّ کانی و سیم سپید

ز سر تا به بن، وز میان تا کران

نه صد یک از آن سیم در هیچ کوه

نه ده یک از آن زرّ در هیچ کان

نبشته درو آفرین‌های شاه

ز گفتار این و ز گفتار آن

بسیجیده چون کار هر نیکخو

پسندیده چون مهر هر مهربان

چه گویی سکندر چنین جای کرد

چه گویی چنین داشت نوشیروان

به فرخ‌ترین روز بنشست شاه

درین خانه خرم دلستان

بدان تا درین خانه نو کند

دل لشکر خویش را شادمان

سپه را بود میزبان و بود

هزار آفرین بر چنین میزبان

یکی را بهایی به تن در کشد

یکی را نوندی کشد زیر ران

بهایی، بر آن رنگ‌های شگفت

نوندی، بر آن بر ستامی گران

کسی را که باشد پرستش فزون

کنون کوه زرین کشد زیر ران

به یزدان که کس در پرستیدنش

نکرده‌ست هرگز به مویی زیان

همه پادشاهان همی زو زنند

بشاهی و آزادگی داستان

ز شاهان چون او کس نپرورد چرخ

شنیدستم این من ز شهنامه‌خوان

ستوده بنام و ستوده بخوی

ستوده به جان و ستوده به خوان

جهان را به شمشیر هندی گرفت

به شمشیر باید گرفتن جهان

شهان دگر باز مانده بدو

بدادند چون سکزیان سیستان

ندادند و بستد بجنگی که خاک

ز خون شد درآن جنگ چون ارغوان

به تیغ او چنان کرد و ایشان چنین

چه گویی چنین به بود یا چنان

هم از کودکی بود خسرومَنش

خردمند و کوشنده و کاردان

به بد روز همداستانی نکرد

که بازوش با زور بود و توان

بزرگی و نیکی نیابد هگرز

کسی کو به بد بود همداستان

همه پادشاهان که بودند، زر

به خاک اندرون داشتندی نهان

نبودی به روز و به شب ماه و سال

جز اندیشه بر گنجشان قهرمان

خداوند ما را ز کس بیم نیست

مگر ز آفریننده پاک جان

بدین دل گرفتست گستاخ‌وار

به زر و به سیم اندرون خان و مان

ز بس توده زر که در کاخ او

بهر کنج گنجی بود شایگان

کسی که به جنگ آید آنجا ز جنگ

چنان باز گردد که سرگشته خان

هر آن دودمان کان نه زین کشورست

برآید همی دود از آن دودمان

همی تا به هر جای در هر دلی

گرامی و شیرین بود سوزیان

همی تا ز بهر فزونی بود

همیشه تکاپوی بازارگان

به شادی زیاد و جز او کس مباد

جهان را جهاندار تا جاودان

بداندیش او گشته در روز جنگ

چو در کینهٔ اردشیر اردوان

بماناد تا مانده باشد زمین

بزرگی و شاهی درین خاندان



برمک در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به عباس پارساطلب دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:

بهتر این بود که بگویید شاهنامه نام  هر نبیگ پارسی است که درباره شاهان پیشین باشد انرا خداینامک نیز میگفتند . به همه نوشته ها درباره شاهان  باستان نیز شاهنامه میگویند  برای نمونه گرشاسبنامه و برزونامه و فرامرزنامه و  و بهمن نامه و هر شاهنامه ای بهر گونه که باشد و همه انها را روی هم و یا یکی از انها را به تنهایی  نیز شاهنامه میگویند  خواندن شاهنامه از روزگار باستان  رواج داشته و فرخی  از آن شاهنامه میگوید 

شب‌پرست در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

این شعر دو بار توسط کامکار‌ها به زیبایی تمام اجرا شده. به آهنگسازی هوشنگ کامکار.  یکی سال‌ها پیش با اجرای صبا و بیژن کامکار که متاسفانه فقط یک فایل تصویری کم کیفیت از آن مونده و دیگری به خوانندگی صبا کامکار و گروه ژاو

فرزین رضائی فر در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

درود

از خواندن نظرات کیف کردم

کثرت نظرات خود شهریست پر جنب و جوش و سرشار از تازگی و آنچه پیش بینی نمیکنید و انتظار ندارید

به نظرمن تفکر روستایی و آنچه مولوی را به مذمت آن وا داشته، تعصب است

آنچه در ده و جوامع روستایی خودم را بیش از همه آزرده‌ست تعصب است

تعصب بر هر چیزی جهل است

انسان در روند پیشرفت و تکامل خود متمدن شد، یعنی شهرنشینی میوه پیشرفت است. آنجا که لزوما همه اقوام نسبی و سببی نیستند ولی باز در کنار هم در صلح زندگی میکنند

روستا برای تفرج گهگاهی مناسب و فرح بخش است اما برای زندگی مطلوب نیست نه بخاطر کمبود امکانات برکه بخاطر نبود وسعت دید و تفکر و در نتیجه پیدایش تعصب. تعصب آفت روستاست. روستاییان برکت از رحمت خدا میجویند چون بیشتر کشاورزند و باران رحمت خدا و مایه آبادی کشتزارها و وفور دام است. مردم شهر بیشتر در کار تجارتند و روزی اگر چه وصل به رحمت خداست، اما از دست مردمان (مشتری) میگیرند و باز باید جانب انصاف و انسانیت را رعایت کنند. اما به تجربه میگویم، وای از آن روزی که همین روستایی کشاورز و دامدار صاحب دکان و تجارت شود!

پاینده باشید

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته:

به استناد نسخه عبدالرسولی، در مصرع دوم بیت 13 «گاه» به جای «جاه» درست است (گاه به معنی «تخت پادشاهان»).

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۳ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۹:

1-به استناد نسخه عبدالملکی، مصراع نخست بیت 1 یعنی «آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ»، باید به شکل زیر باشد:

«آبم ببرد بخت، بخ ای خفته بخت بخ»

وانگهی، تنها با اندکی دقت در تکرار واژۀ «زه» در مصراع دوم، متوجه درستی تکرار «بخ» در مصرع نخست خواهیم شد.

2-به استناد نسخۀ عبدالرسولی، مصراع نخست بیت 7 به شکل زیر درست است:

«خشنودم از خدای بدین نیستی که هست» (یعنی «نیستی» به جای «نیتی»). در اینجا، «نیستی» به معنی «نداری» (= «تنگدستی») است. اگر و تنها اگر اندکی دقت کنیم، درستی آنرا در مصراع دوم متوجه خواهیم شد.

معنی بیت 7: برای این تنگدستی از خدا خشنودم؛ گنج فقر، از هزاران گنج قارون بهتر است.

 

*از دستکاری اسناد هویت ملی با هدف «از پیش تعیین شدۀ» انجام کار تازه و متفاوت بپرهیزیم.

*در کار پژوهشی، به جای تکیه بر ذهن فریبکار، از روشهای علمی–از جمله نگرش سیستمی–بهر بگیریم.

ملک آرشی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیت:

بترسم شود ظن ابلیس راست...

علی میراحمدی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

دَردَم از یار است و درمان نیز ...

سیصد و شصت و پنج روز در صحبت حافظ |

حسین الهی قمشه ای

عشق برترین کارخانه تبدیل کثرت به وحدت است .مادر کودک خود را در آغوش می گیرد زیرا او را دوست دارد و او را از آغوش خود در مهد مینشاند زیرا او را دوست میدارد و او را شیر میدهد یا از شیر منع میکند زیرا او را دوست میدارد و بر همین قیاس درد عاشق از عشق است و درمان او نیز در عشق است

انتشارات سخن | نسخه الکترونیک  اپلیکیشن طاقچه 

ژاله در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

در خوانش خانم عندلیب در بیت آخر یک غم و بغض نهفته است خیلی زیبا می خواند معمولا در خوانشها اسم ایشان را میبینم اول صدای ایشان را میشنوم بعد دیگران. امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشند

علی میراحمدی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

دیدار شد مُیَسَّر و بوس و ...

سیصد و شصت و پنج روز در صحبت حافظ |

حسین الهی قمشه ای

حال و هوای غزل حکایت از فتوح و انبساطی دارد که محققان به واقعه شکست امیر مبارزالدین به دست فرزندان خویش و روی کار آمدن شاه شجاع منسوب کرده اند و این دور از واقعیتی نیست الا آنکه حافظ به هر مناسبت مذهب عشق و می پرستی خود را رواج میدهد و اشاراتی:

« چون کائنات به بوی تو زنده اند»

و «آبروی" لاله و گل فیض حسن توست »یا«بر خاکیان عشق فشان جرعه لبش و امثال آن همه به معشوق یگانه بازمیگردد‌

طاقچه

نشر سخن

باری دوستان من!

حافظ مورخ نیست، هر چند به وقایع تاریخی اشاره دارد؛ اما در همان غزلیات هم رسالت خود را به عنوان یک شاعر متعهد به عشق ،انسانیت و معنویت به انجام می‌رساند.

 

افسانه چراغی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی معرفت » بیان وادی معرفت:

معرفت یا شناخت دارای سه مرحله است:

1) علم‌الیقین: فرض کنید آتشی در نقطه‌ای افروخته شده که شما آن را نمی‌بینید اما با دیدن دود آن، به وجود آتش پی می‌برید. این علم‌الیقین است و مانند آن است که کسی خدا را از راه علوم ظاهری و برهان عقل بشناسد و به او ایمان بیاورد.

2) عین‌الیقین: اگر شما خود آتش را از نزدیک ببینید، این عین‌الیقین است و بالاتر از مرحلۀ علم‌الیقین است، زیرا همانند ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن؟» شهود بالاتر از دانستن است. در این مرحله انسان آثار حضور خداوند را در زندگی می‌بیند.

3) حق‌الیقین: اگر شما به آتش نزدیک شوید و گرما و سوزانندگی آن را لمس کنید و به آتش بزنید، حق‌الیقین است. در این مرحله شما به یقین حقیقی رسیده‌اید که به‌مراتب از دو مرحلۀ پیشین بالاتر است.

خدابین در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۳ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:

خیلی عالیه ، سپاسگزارم که تفسیر و مفهوم این شعر زیبا را برای همگان بیان کردید

علی میراحمدی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

کاربر محترم گنجور نوشته است  که حافظ این غزل را در یزد و در تبعید سروده و علت تبعید هم خروج از شریعت بوده است.

نکته اول آنکه حافظ خود شریعت دان است و حافظ شریعت و  عالم بزرگ علوم قرآنی و دینی و مرزها را هم خوب میشناسد و در کنار اینها ادبیات دان بزرگی است و یک انسان فرهنگی و فرهیخته 

ای کاش ایشان می‌نوشتند که خروج از شریعت حافظ چه بوده؟

کسی که چنین حکمی می‌دهد باید مصداق آن را هم بیان کند!!

یا منبع موثق و مطمئنی برای این قضاوت مطرح کند

بر فرض که این غزل در یزد سروده شده باشد با بیت سوم چکار کنیم:

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک

به درِ صَومَعَه با بَربَط و پیمانه روم

آیا تبعید یزد برای حافظ کشفی و سیر و سلوکی داشته که تازه بخواهد به در صومعه هم رفته و آنجا بزن وبکوبی هم راه بیندازد؟!

یا بیت ششم

گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش باز

سجدهٔ شُکر کنم و از پِیِ شُکرانه روم

اگر آن را تبعید بگیریم مخاطب این هم می‌شود پادشاه یا حاکم که حکم تبعیدش را امضا زده و مهر کرده !

یعنی حافظ میگوید به پای شاه می افتم که خوب کردی که تبعید کردی؟!اگر دستت رسید باز هم تبعید کن که دوباره بروم یک کشف دیگری بکنم!

البته نمیتوان منکر ردپای تاریخ در برخی غزلیات حافظ شد اما بایست دلیل قانع کننده و موثق آورد .

 حافظ مورخ نیست و  اگر غزلش اشارات تاریخی هم داشته باشد همان اشارات را هم چند پهلو بیان میکند؛اشارات مستقیم در قطعه هاست .

زمانی که غزلی را کاملا تاریخی تفسیر می کنیم یعنی فقط یک طرف این منشور را نگاه کرده ایم و بعدهای دیگر را ندیده یا  نخواسته ایم ببینیم!

افسانه چراغی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی عشق » بیان وادی عشق:

مرد کارافتاده باید عشق را مردم آزاده باید عشق را

کارافتاده هم به معنی باتجربه و گرم‌وسردچشیده است هم به معنی کسی که کار مهم و سختی یا درد بزرگی به او روی آورده. در اینجا بیشتر معنی دوم مورد نظر است. معمولا کار مهم و سخت را به کسی می‌سپارند که در او توانایی و ویژگی قابل توجهی وجود داشته باشد یا شخص خود را آن‌قدر توانمند ببیند که آن کار را بر عهده بگیرد و از پس آن برآید.

افسانه چراغی در ‫۱۳ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به او:

رابعۀ عَدَویه ملقب به تاج‌الرجال مشهورترین بانوی عارف تاریخ ادبیات است که در سدۀ دوم می‌زیسته و ماجرای به دنیا آمدن او در تذکره‌الاولیای جناب عطار بسیار خواندنی است.

۱
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۵۷۲۲