گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش

عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم

آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او

اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم

بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد

ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر

سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست

منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است

هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار

خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علی جهاندار » ساکن جان » آواز ابوعطا

امیر محمد تفتی » بی برگی » تصنیف نام تمنا (بیات ترک)

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » نگار سرمست – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حبیب‌الله بدیعی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » همنشین دل و نگار شهر – دو اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و شاپور نیاکان

علی رستمیان » جام عشق » ساز و آواز

علی رستمیان » جام عشق » آواز حصار

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 106 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 104 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 107 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 166 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 138 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 217

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شهاب اکوانیان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ نوشته:

در چند نسخه متاخر مصرع اول از بیت هفتم اینگونه آمده است:
سحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش

 

فرامرز در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۶ نوشته:

این غزل با توجه به زیبایی محتوایی اما آنچنان مورد توجه و مشهور نشده است

 

کمال در ‫۶ سال قبل، یک شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۱ نوشته:

سلام وخسته نباشید.
فالی درخصوص این غزل:
ای صاحب فال،درزندگی رنج کشیده ای و
احساس تنهایی می کنی ،اماازخودسازی و
کمال غافل نشده ای، برای رسیدن به ،،،،،،،،،،
آرزوهایتان تلاش کنید،هرانسانی بایداز،،،،
فرازونشیب های زندگیش بگذردوراه حلی
برای تمامی مشکلاتش پیداکند،دست از،،،،
روی دست برداریدوبه پاخیزیدکه فرصت
بسیاراندک است، پیروزی ازآن شماست.
پیروزباشید.

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۱ نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
****************************************
****************************************
بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر !
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد؟
بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر: 27 نسخه (801، 803، 813، 816، 819، 821، 823، 824، 825، 827، 834 {که صدا}، 836؛ 9 نسخۀ متأخر: 849 {چو صدا}، 854، 855، 859، 862، 864، 874، 874، 875؛ 6 نسخۀ بسیار متأخر: 889، 893، 894، 894، 898، 898 و 1 نسخۀ بی‌تاریخ {که صدا}) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، خرمشاهی- جاوید
بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخور : 2 نسخه (یکی متأخر: 859 و دیگری بی‌تاریخ)
بانگ گاوی چه صدا باز دهد غره مشو : 1 نسخه (866)
سِحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش : 4 نسخه (843، 2 نسخۀ متأخر: 875، 867 و یکی بی‌تاریخ) نیساری
سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار : (نسخۀ چاپی قدسی مشهدی) سایه
39 نسخه غزل 124 را دارند. از این نسخ، 822 و یک نسخۀ بی‌تاریخ بیت فوق را ندارد. از نسخ کامل کهن مورخ، نسخۀ 818 خودِ غزل را ندارد.
بانگ گاو ناظر به واژۀ "خُوار" در قران است: (عجلاً جَسداً لَهُ خُوار). محمد مهدی فولادوند با تمسک به اینکه "عجل" گوساله است و نه گاو این ضبط را رد کرده و از لحاظ شکل و بیان دور از حافظ دانسته است.
**************************************
**************************************

 

nikzad mohammad reza در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۱ نوشته:

21 /59/5
سلام
استاد شعر و غزل،شهریار بزرگ اقلیم دل و عشق، غزلی نغز در پانزه بیت بر وزن و قافیه این غزل حافظ سروده است .
همۀ ابیات آن را در اینجا می آورم:
زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد
نه که از , ماشطه هم زحمت بی جا ببرد
من به نقش تو گر از جا بروم خود رفتم
شرط آن است که نقش توام از جا ببرد !
دل که شیدای خدایی است قرارش همه اوست
غم که باشد که قـرار از دل شیدا ببرد
رنج ها می برم از دست قلم مویِ خیال
به امیدی که دلی گنج تماشا ببرد
گر تمنّا کنم از دوست همانا خواهم :
همتی کز دل من ننگ تمنا ببرد
باغبان آنچه گل اندوخته بود از سر سال
می رسد باد خزان تا همه یک جا ببرد
اجل آن نیست که از فتنه فراموش کند
گرت امروز فروهشته که فردا ببرد
دزد را راه به گنجینۀ پنهانی نیست
او همه نقشه که نقدینۀ پیدا ببرد
مرغ جان سرمدی و سنگری قاف بقاست
کی فنـا رَه بـــه سوی قلعۀ عنقا ببرد
لیک از آن دزد که ایمان برد ایمن نشوی
او قسم خورده که صد دل به یک ایما ببرد
کوه توحید شو از دولت ایمان و بهل
سیل شرک مدنیت همه دنیا ببرد
رخت من گو ببر از دخمۀ گل ها بیرون
کیست کو نام من از دفتر دل ها ببرد
کیف دنیا خم و خمخانه به نادانش ده
کان نه خمری که خمار از سر دانا ببرد
بی صفا آنکه به پیش نی کلک حافظ
نامی از نیشکر و شهد مصفّـا ببرد
شهریارا بجز این شاهد عشق شیراز
«نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد»

 

غبار در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۶ نوشته:

شهریارا بجز این شاهد عشق شیراز
«نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد»

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۳ نوشته:

دوستان..
اجرای خصوصی آواز افشاری بر روی این غزل ناب توسط استاد شجریان با همراهی ویولن استاد شاپور نیاکان خود حکایتیست بدیع از غمزه ی مستانه ی یار ..

 

ثمینه در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۲ نوشته:

با سلام و درود..
وزن شعر لطفا تصحیح شود.
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن.

 

فرخ در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

" در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم...بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد"
ظاهرا "صاحب نظر" رو در اینجا میشه معنی کرد به "صاحب چشمهای زیبا"(=زیبا رو). حافظ میگه همیشه درتخیلِ بودنِ با زیبارویان هستم. آیا روزی هم میرسه که زیبارویی دعوتم کنه به همنشینیش؟

 

نیکومنش در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۰ نوشته:

درود بی کران بر دوستان
-نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
معنی و مفهوم ابیات:
آیا در این شهر غریب نازنینی وجود ندارد که هستی مرا به همراه دلم برداشته و اگر بخت مساعد باشد به سرزمین اصلیم ببرد
2-کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
آن عاشق همدرد چو منی کجاست که به کرم همدردیش من دل سوخته مستانه داستان تمنایی را به آواز بخوانم و با هم هم پیاله گردیم
3-باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
ای جان عاشق به وصال گل رسیده با این مستیها که می کنی معلومم گشت که از خزان گل خبر نداری دریغ و صد دریغ از روز هجران گل زیبا و خوش بویت
4-رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
این غارتگر چرخ که داستان ابدیش صید گل اندامان عاشقان است در کمین نشسته و آگاه است و اگر امروز نگارت را شکار نکرده باشد که فردا صید کند
5-در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
در ارزوی دل اگاه کیمیا وجودی هستم که بیاید و با نام و نشان دادن زیبایی‌ها وحسن دلبرم مرا از این همه خیالی که عاشقانه و کودکانه و
هوس بازانه در خاطرم می بازم نجات دهد
6-علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
یقین می دانم چو چشمم به چشمان سیاه گون مست نگارم افتد دل از دست داده و حاصل یک عمر دانش اندوزی و فضیلت خواهی دلم به باد خواهد رفت
7-بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
دل فریبیهای این عجوزه پیر زن ساحرهٔ زندگی چون صداهای پیوسته شکم طلایی گاو سامری است تو آن عشوه ها را به پشیزی مخر و مطمئن باش که اگر دستت در دستان آن صاحب نظر کیمیا وجود باشد همانند ید بیضا موسی دست سامری زمانه را کوتاه خواهی کرد
8-جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
دایما جام بلورین وجودت را از می زلال نگار هستی پر کن و دل خویش را شاد گردان و گرنه داستان غم انگیز عشق بنیادت را از ریشه خواهد کند
9-راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
اگر چه در مسیرِ راه عشق کمانداران بد خواه زیادی کمین زده اند اگر با
را ه شناس و داننده راه طی مسیر کنی از دست دشمنان نجات خواهی یافت
-حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد
حافظ خانه دل خویش، از هر چه هست پاکیزه دار و جان افشانانه آن را فدای دلفریبیهای عاشق کش چشم یار کن .
سر به زیر و کامیاب

 

رضا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۱ نوشته:

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم اَریار شود رَختم ازاین جا ببرد
ظاهراً دل عاشق پیشه ی شاعرعزیز ودوست داشتنی ماسخت درمضیقه ی عاطفیست و ازاینکه نگاری شوخ و شهرآشوبی شایسته نداردتا عشق آتشین خود رانثاراوکند مُکدّر و اندوهباراست. اوقصد دارد اگراقبال یاری کند شهردلمرده وخاموش وبی ذوق راترک کند.
نگار: معشوق
رخت: لباس،باروبنه ولوازم زندگی
معنی بیت: دراین شهرنگاری که توانسته باشد دل عاشق پیشه ی مارابستاند به چشم نمی خورد طالع اگرسریاری داشته باشد بی درنگ اینجاراترک کرده ودرجایی دیگر اقامت خواهم نمود.
ماآزموده ایم دراین شهربخت خویش
بیرون کشید بایدازاین ورطه رخت خویش
کوحریفی کَش ِ سرمست که پیش کرَمش
عاشقِ سوخته دل، نام تمنّا ببرد
حریف: دراینجا همان نگار وحریفِ عشقبازیست
کَش: زیبا ، خوب، دلنواز
سرمست: سر خوش.
تمنّا: نیاز ، درخواست ، خواهش
معنی بیت: کجاست دراین شهر نگاری زیباروی وسرمست که در محضربزرگواراو، عاشق دلسوخته بتواند خواهش ها وتمنیّات دل خودرا مطرح نماید؟
کوکریمی که زبزم طربش غمزده ای
جُرعه ای درکشد ودفع خماری بکند؟
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
گل رعنا ایهام دارد هم به معنای زیبا هم نام گلی از گیاهان گلدار دائمی است که بین 30 تا 50 سانتی متر رشد می‌کند. گلبرگ‌های این گیاه زرد و قرمز یا قهوه‌ای رنگ بوده و گل‌هایش به دو نوع پُر پَر و کم پَر و همچنین تک‌رنگ یا دورنگ تقسیم می‌شود.
معنی بیت: ای باغبان خزان درراه است وتورابی خبر وفارغبال می بینم! ای وای ازآن روزکه باد غارتگر پائیزی گلهای زیبا ورعنای تورابه یغماببرد!
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هرکه غارتگری باد خزانی دانست
رَهزن دَهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرد‌ست که فردا ببرد
دهر: روزگار، چرخ فلک
ایمن: آسوده خاطر
معنی بیت درادامه ی سخن خطاب به باغبانِ بی خبر:
راه زن روزگار(بادخزان) نخفته است باغبانا اینچنین آسوده خاطر مباش! اگرامروز گلهای زیبا و عنایت رابه غارت نبرده بی گمان فردا خواهدبرد.
ارغنون سازفلک رهزن اهل هنراست
چون ازاین غصّه ننالیم وچرا نخروشیم؟
در خیال این همه لُعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
لُعبت:بازیچه ، هر آن چیزی که با آن بازی کنند، عروسک، معشوق ، بُت ، دلبر.
بُوکه: بُوَد که ، به این امید که
صاحب نظر: اهل دل ،عارف ودانا
معنی بیت: درکارگاه رویا، با معشوقه های خیالی هوسبازی می کنم وآتش عطش دل فرومی نشانم به این امیدکه صاحبنظری پیداشود واین رویاهای خیالی من به واقعیّت مبدّل گردد ومن مرابه تماشای واقعی آنها دعوت کند.
حافظ چه می نهی دل، تودرخیال خوبان
کی تشنه سیرگردد ازلَمعه ی سرابی
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
ابیات زیادی ازاین دست وبا این مضمون دردیوان حافظ یافت می شود وهمه ی آنها رساننده ی یک نکته ی باریک حافظانه هست وآن اینکه درتقابِلِ عشق وتقواودانش، همیشه آنکه پشتش به خاک شکست مالیده می شود تقوا ودانش وفضلیت است وعشق پیروزاین میدان است.
نرگس مستانه: کنایه ازچشمان مست معشوق
معنی بیت: می ترسم چشمان مست آن معشوق، علم وفضلیتی که درطی چهل سال دلم جمع نموده ام راغارت کند وبربادفنادهد.
من آن فریب که درنرگس تومی بینم
بس آبروی که باخاک ره برآمیزد !
بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
"بانگ گاوی" اشاره ی ملیح به داستان تاریخی آن سامری ِ حُقّه بازاست که درزمان حضرت موسی برای فریب خلق، مجسمه ی گوساله ایی را ساخت که وقتی در معرض باد قرار می گرفت از آن صدایی شبیه به بانگ گاو بلند می شد برخی ساده دل خرافاتی، که درهمه ی زمانها حضوردارند فریب اورا خورده وگوساله را موردپرستش قراردادند!
عشوه مخر: فریب مخور،جوگیرمشو
ید بیضا: اشاره به معجزه ی حضرت موساست. گویندوقتی ایشان دست خود را در زیر بغل کرده وبیرون می اورد از آن نورساطع می شد.
حافظ فرهیخته و روشنفکربا باز یادآوریِ این داستان ،مضمونی زیبا خَلق کرده تابه خرافاتیان زمانه ی خویش تلنگر زند وآنها رادر تشخیص حق ازباطل آگاه سازد.
دست ازیدبیضا ببرد: یعنی براو غلبه کند. دراین مضمون نغز ،"سامری" به عنوان نمادِ خرافه وفریبکاری ودست نورانی حضرت موسی به عنوان نماد حق وحقیقت است ورساننده ی این مطلب است که فریبکاری شاید درمدّت زمانی محدود کسی رابه کام برساند لیکن دیری نخواهدپائید که خورشیدحقیقت خواهدتابید وفریبکار رسواخواهدشد.
معنی بیت: فریب حُقّه بازان زمانه ی خودرامخورید حتّا اگربانگ گاوی شنیدند! بانگ گاوچه ارتباطی به حق بودن یا نبودن یک ادّعا دارد؟ سعی کنید واقع بین باشید وفریبکاران رابشناسید. آنها که با شعبده بازی وتردستی کاری فریبکارانه می کنند نمی توانندبرای همیشه حق راپشت پرده نگاهداشته وبرحقیقت غلبه کنند.
این همه شعبده ی خویش که می کرداینجا
سامری پیش عصا وید بیضا می کرد
جام مینایی می، سدّ رهِ تنگ دلیست
منه ازدست که سیل غمت از جا ببرد
جام مینایی: جامدشرابی که مینا کاری شده باشد، جام شیشه ای رنگارنگ وآبی آسمانی
معنی بیت: جام باده ی زیبای میناکاری شده، آدمی رابرسرذوق وحال می آورد وراه غم واندوه را می بندد چنین جامی راازدست مده که اگرغافل باشی سیل غم وغصّه بنیادت را فرومی ریزد.
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
تاحل کنم این مشکل با ساغرمینایب
راه عشق اَرچه کمینگاه کمانداران است
هرکه دانسته رود صَرفه ز اَعدا ببرد
کمانداران: ابروکمانان زیبارویی ووسوسه کننده
اعدا: دشمنان، دراینجا کنایه ازکمانداران زیبا رویی هست که درجاده ی عشق کمین کرده و رهروانِ طریق عشق رابا کمان ابروانِ خود به تیرعشوه وغمزه شکارمی کنند ومانع ازرسیدن آنها به سرمنزل مقصودمی گردند.
صَرفه بردن: دراَمان بودن،غالب آمدن.
معنی بیت:
اگرچه ابروکمانانِ زیبارو، درحاشیه های طریق عشق کمین کرده وهرلحظه سالکان ورهروان این راه راتهدید می کنند لیکن اگررهروان ازخطرات ولغزش های این جاده آگاهی داشته باشتد می توانند ازاین تهدیدات جان سالم بدربرند وازراه راست منحرف نشوند.
طریق عشق پرآشوب وفتنه است ای دل
بیافتدآنکه دراین راه باشتاب رود
حافظ اَر جان طلبد غمزه ی مستانه ی یار
خانه ازغیر بپرداز و بِهل تا ببرد
غمزه: اشاراتِ دلسِتاننده با چشم وابرو.
"خانه" کنایه ازدرون وجان
بِهِل: بگذار
معنی بیت: ای حافظ اگرمعشوق قصدداشته باشد با عشوه وغمزه جان تورا بستاند بی هیچ تردیدی اجازه بده بستاند.ضمن آنکه می بایست ابتدادرون خویش راازآلودگیها و تعلّقات پاکسازی کنی وسپس روح جانی بی آلایش تقدیم معشوق کنی.
حافظا دردل تنگت چه فرودآیدیار
خانه ازغیرنپرداخته ای یعنی چه؟

 

دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۳ نوشته:

با سلام به همه دوستان خوش ذوق، شاید این هنر در بین شاعران متقدّم به نام حافظ به اوج رسیده باشد که قادر است ذهن خواننده را بین کوه و دریا، آسمان و زمین، سرگردان کند آدمی را از درون خویش به ناکجاآباد اندیشه سوق دهد و به او بیاموزاند که حتی در دانسته های خویش باید تردید کند ویران ساختن و بنای اندیشه ای نو هنر حافظ است عارفانه از می سکر آور سخن می گوید و عاشقانه و رندانه آدمی را به سوی او هدایت می کند او که زمانی «یک لاقبای کفرگو»! نامیده شده بود شاعری است که هنوز ادبیات ایران به او نرسیده است آیا براستی در شیراز نگاری که دل حافظ را ربوده باشد وجود نداشته است؟ پس این غزلهای دُرسفته از کجا الهام گرفته است؟ البته ما تاریخ دقیق سرایش این غزل را نمیدانیم شاید حافظ در زمان سرودنش از کوچه های طلایی «شاخه نبات» گذشته باشد و یا برعکس البته برای هر دو نظر دلایلی موجود است (باغبانا زخزان بی خبرت می بینم )هرچند سخن از خزان برای شاعر در عهد جوانی وجهی ندارد ولی او حافظ است و حافظه پیر و جوان ایرانی را در خود جمع نموده ،دادن فتاوی تند درباره شعرش نه عالمانه است نه شاعرانه زندگی برای طولش سند پا به مهر به کسی نداده نباید از مرگ غافل شد اگر امروز نیاید بی شک فردا خواهد آمد استغراق در هوسبازی زیبارویان امکان حیات معقول را از آدمی سلب می کند نگاری که به یک کرشمه تمامی زهد و دانش چهل ساله شاعر را با خود به یغما می برد موجودی مخوف است او خزانه دانش بشری را تاراج می کند نه به این دلیل که دانش را غارت نموده بل ازینرو که دانش عاشقانه ای را نابود می کند که حافظ در چهل سال عشق ورزی با خود جمع کرده است حافظ بارها به ما تذکر داده است که دانش عشق در حوصله دفتر ما نیست اساسا بزرگان ما به دلیل نداشتن تجارب حسی طولانی در دنیای عشق قادر به تعمق وسیع در این حوزه نبوده اند کسب دانش همیشه دشوار بوده است ولی کسب دانش عاشقانه انهم در طول چهل سال گنجینه گرانقدری است که جز با تفسیر دقیق اشعار حافظ و شاید نقد تاریخی آن قابل حصول نباشد اینکه حافظ برای از دست دادن این تجارب حسی که به قیمت جان او تمام شده ، بیمناک است پر بیراه نیست بی تردید زیباترین مترادف «ترسم» در مصراع:«ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد» «مطمئن هستم» خواهد بود.از سویی با خود فکر میکنم در قاموس واژگانی حافظ « بانگ گاو» محلی از اعراب ندارد و از سویی اوج تنفر و انزجار شاعر را از عشوه گران میان تهی که درکی از عشق جز آب و رنگ ندارند به زیبایی بیان می کند گوساله سامری کجا و ید بیضا کجا؟ و این همان سیل غمی است که حافظ را از خود می رباید و برای گریز از آن باید به جام مینایی می روی آورد ولی کدام می؟ بلافاصله خود پاسخ داده است راه عشق ارچه کمینگاه کمانداران است / هرکه دانسته رود صرفه زاعدا ببرد . بله می همان دانش است ولی نه دانش مکتوب همان دانش حسی و عاطفی که حافظ در طول چهل سال آنرا گرد کرده ولی هنوز بیمناک است که کمانداری او را دچار نسیان کند و همه دانشش را به چپاول ببرد آنان از دید حافظ دشمنان بزرگ او هستند اعدایی که او باید از آنها بگریزد در پایان از معشوق ازلی سخن می گوید که روزی امانت زندگی را به ما بخشید و ما ملزم هستیم این امانت را از آلایش ها رنگ ها و نیرنگ ها بپردازیم و بگذاریم تا روزی که او مقرر کرده است به خالق هستی تحویل دهیم : خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد..در پناه حضرت دوست باشیم. یاحق

 

behzad در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ نوشته:

درود
جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
حافط در این بیت خیلی صریح و رک و روشن به فواید می اشاره می کنه و می گوید برای رهایی موقتی از دلتنکی هایت می نوش کن.
چرا ما دوست داریم از حافظ یک فرا زمینی و یک قدیسه بسازیم ؟حافط هم فردی نابغه و نخبه ای از بطن همین مردم با ذوق و قریحه و هتر شاعری در خدمت مردم بوده است

 

رضا گولاخ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۹ نوشته:

مطلبی که جناب دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی در حاشیه آوردن بسیار زیبا و دلنشبن بود. با تشکر از ایشان.
همچنین از جناب جاوید مدرس هم تشکر میکنم بابت حاشیه مفیدی که آوردن.

 

علی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ نوشته:

بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخور
تنها در این جا گاو بکار رفته است

 

علی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

کمینگاه در دو اثر و کمانداران تنها در این اثر بکار رفته است

 

علی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۷ نوشته:

کاربرد سامری در آثار حافظ
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ 128
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ 143

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
حافظ

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ 215

هزار ساحر چون سامریش در گله بود


حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ 399

به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

 

محمود پگاه در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۳ نوشته:

سلام ، رضای عزیز ، بارها از شرح و بیان خوب و متین شما سود جسته ام . سپاس .
نوشته دانشورانه ی آقای دکتر محجوبیان عزیز ، بجا و به هنگام بود . سپاس .

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۳ نوشته:

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
بنظر میرسد حافظ در این بیت به سرگردانی چهل ساله قوم موسی در بیابان ها اشاره میکند که در چند سوره قرآن از آن یاد شده است و خلاصه داستان این است که خدا به موسی و قوم او امر کرد به سوی وادی امن رفته وبه سرزمین مقدس وارد شوند و قوم موسی که دریافتند در این راه جنگ و سختی های فراوان است به موسی گفتند که تو و خدای تو به جنگ با آن قدرتمندان رفته و پس از چیره شدن به آنها ما به آن سرزمین موعود وارد میشویم و خداوند برای این نافرمانی ، قوم را به مدت چهل سال آواره بیابان نمود و پس از سعی و تلاش بسیار آنان موفق شدند پای به این سرزمین امن گذاشته و آنجا مستقر شوند . اما تفسیر عرفا از این داستان به گونه ای دیگر است و قوم موسی را انسان میدانند و سرزمین موعود را سرزمین امن یکتایی و فضای بینهایت یا عدم میدانند که انسان با رسیدن به آن سرزمین امن قدسی ، به اصل خدایی خود بازگشته ، با او به وحدت میرسد و بنا به عهد ازل یا پیمان الست خلیفه او در روی زمین میگردد و هدف از آفرینش نیز همین میباشد چرا که خدا میفرماید گنجی پنهان بودم که خواستم نمایان شوم و این کشف تنها توسط انسان میسر میباشد . پس سالیان بسیار (چهل سال ) بطول می انجامد تا انسان دریابد که برای رسیدن به آن سرزمین امن یکتایی که در آنجا میتواند به امنیت و آرامش و خوشبختی دایم برسد تنها با سعی فراوان خود امکان پذیر میباشد و به گونه ای نیست که خدا و موسی یا رسول دیگری به جنگ با سختی ها رفته و راه را بر او بگشایند بلکه این خود انسان است که میتواند با تلاش بسیار و کار بر روی خود بر مشکلات این راه فایق شده به فضای امن یکتایی راه یابد و ترس بجای حافظ از آن است که انسانی که با آنهمه سختی و مرارت پای در سرزمین امن خدای گذاشته است با دید و نظر مستانه به زیبایی های این جهان فرم که وجه جمالی حضرتش میباشد دل و دین از دست داده و هرآنچه اندوخته را از دست دهد و از کار اصلی خود که زنده شدن به اوست غافل بماند . در بیت بعد مثال گوساله سامری را میآورد :
بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
این داستان را همه عزیزمان میدانند و خلاصه اینکه موسی هنگام حرکت دادن قوم به سوی سرزمین موعود فرمان داد کسی از طلا و نقره و امثال آن با خود چیزی به همراه نیاورد یعنی که همه تعلقات و دلبستگی های خود را رها کرده و سپس در این راه قدم بردارید اما قوم موسی مقداری از طلا (هم هویت شدگی ها) را به صورت مخفیانه با خود به همراه میبرند و یک بار که موسی به کوه طور رفته بود یکی از افراد قوم به نام سامری از همه افراد میخواهد طلاها (تعلقات مادی ) خودرا یک جا جمع و ذوب کرده بوسیله آنها گوساله ای از جنس طلا (چیزهای این جهانی که گمان میبرند با ارزش است ) بسازند و چون باد (هیچ ) در آن می وزید و صداهایی از جنس فکر و گمان از آن گوساله که نماد من کاذب و متوهم انسان است شنیده می شد و انسان گمان میرد که این همان خود اصلی او یا خدا میباشد ، پس به او ایمان آورده و او را بجای خدا می پرستد و حافظ با اشاره به برداشت عرفانی از این داستان میگوید اگر این صدای گاو من ذهنی و متوهم خود را شنیدی به آن توجه نکن و از اصل خود دور مشو و سامری که این توهم را در تو به عنوان هشیاری خالص ایجاد نمود کسی نیست یا قدرتی ندارد که بتواند نور حاصل از هشیاری حضور را از دست تو برباید . اشاره ای به نور خالص که با بیرون آوردن دست موسی از گریبان ساطع میشود و همگان بر آن واقفند .
موفق و پایدار باشید

 

علیرضا در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۸ نوشته:

با سلام
من به عزیزان توصیه می کنم تفسیر این شعر را در برنامه سمت خدا که توسط حجت الاسلام رنجبر ارایه میشود را حتما ببینند کافیه فقط مصرع اول این شعر رو به همراه اسم استاد رنجبر تو گوگل سرچ کنند خودش میاد بالا

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.