همیرضا در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۱ در پاسخ به احمد احمدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
در صورتی که ظن شما نقل اشتباه متن در گنجور است این گمان صحیح نیست. تصویر متن چاپی و یک نسخه خطی زیر شعر قابل مشاهده است و متن این مصرع در هر دو همین است. از این جهت پیشنهاد جنابعالی به نظر غیرمستند و بر اساس ذوق شخصی میرسد.
نمونه مشابه همین مورد در آثار دیگران دیده میشود و نشان میدهد که غیرمعمول نیست. نمونه از جامی:
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۰ » پری و آدمی قاصرند از جمالش ...
احمد احمدی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۵ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
ممنونم. ولی واو در مثالی که شما آوردهاید دو تفاوت قابل توجه با واو «و آدمی» در این مصراع دارد. اول این که در ابتدای مصراع قرار گرفته و بنابراین کاملاً موجه و قابل انتظار است که به واژه بعدی متصل خوانده شود (در واقع، اگر به واژه آدمی متصل نشود باید با فتحه خوانده شود که در شعر شاعران قدیمی ظاهراً به هیچ وجه معمول نیست). دوم این که در اینجا واوهای قبلی به واژه ماقبل خود متصل میشوند و این که واو آخری به شکل متفاوتی نسبت به واوهای قبلی خوانده شود برای شاعری مانند سعدی شیوه برازندهای نیست، مگر آن که به لحاظ معنایی توجیهی برای این کار وجود داشته باشد. در حالی که اگر به جای واژه خورشید واژه مهر قرار بگیرد، بدون هیچ لطمهای از لحاظ معنایی یا از حیث زیبایی، شعر به شکل روانتر و یکدستتری خوانده میشود.
ضمناً پری به لحاظ معنایی به آدمی نزدیکتر است تا به ماه و خورشید و این که با آن دو در یک گروه قرار بگیرد و آدمی با نحوه قرائت واو از بقیه متمایز باشد به لحاظ معنایی توجیهی ندارد و از سبک و سیاق شاعری مانند سعدی به دور مینماید.
مجید افتخاری در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:
من دوست دارم اینو برداشت کنم
ای نقاش ازل ( معلومه قبول داره نقاش اون رو خوب و زیبا خلق کرده ) در طرب خانه خاک باید فقط با مستی خیالت به این فکر کنم که آیا رخصت وصال بهم میدهی یا ناکام نابود میشوم.
با احترام به روح صادق هدایت و عرض پوزش از همه صاحب نظران.
کوروش در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۹ - عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است:
تو بگو دادهٔ خدا بهتر بود
یاکه لنگی راهوارانه رود
مصرع دوم یعنی چه ؟
کوروش در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۲ در پاسخ به معین آهنگ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم:
خدایی چه ربطی داشت
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۵ در پاسخ به محمد موسوی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:
اگر علامت سؤال را در جای خودش قرار دهید درست می شود
سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست
nabavar در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:
پرنیان
بوسه بر کلک پاک آنکه نوشت بوی و رخسار دوست به که بهشت
آنکه درگاه دوست سجده نمود حوری و کوثر و شراب، بهشت
هرچه توفان دروده ایم به عمر طرفه بادی ست کان خیال بِکِشت
تشنه آبی طلب کند ز سراب عاقبت بی نصیب و سر بر خشت
تا به دریای بی کران خیال بر در مسجدیم و رو به کنشت
پُر تلألو گهر به دست ولی همه خر مهرگان خاک سرشت
من و درگاه پر طراوت دوست که قلم دست اوست هرچه نوشت
همه زیبایی است و روح افزا پرنیان است آنچه دوست بِرِشت
گر ” نیا “ خاک او چو سرمه کند
هرچه آرد به کف نکوست ، نه زشت
رضا از کرمان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به پــــــیـــر خـــــرابــــــاتـــــ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
سلام
حق نگهدارت باشه عزیز
از پیر خرابات انتظار نمیره که با این قطعیت بفرمایند : البته که بهترین راه رسیدن به خدا اسلام است .
بنظر بهترین راه ، عشقورزی به کل مخلوقات همانند خالق، بدون هر گونه تعصب ، در هر دین وآیین ولباس ومنصب است.
شاد وسربلند باشی
همیرضا در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۳ در پاسخ به احمد احمدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
واو آدمی را باید به آدمی بچسبانید و وادمی (vaadami) بخوانید. نظیرش در شعر فارسی هست. نمونه از خود سعدی که میبایست به همین شکل خوانده شود:
وآدمی را که تربیت نکنند - تا به صد سالگی خری باشد
پــــــیـــر خـــــرابــــــاتـــــ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
در اینکه مولانا حافظ سعدی عمر خیام و....... ی مسلمان سنی بوده ک هیچ شکی نیست ولی خندم میگیره از بی دین ها و شیعه ها و...... ک میخان هر کدوم طرز فکر خودشونو یا راه و عقیده خودشونو با شعرا یکی بدونن ولی ولی ی نکته ظریف اینجاست با اینکه خودم سنی با تعصبم و دو اتیشه اما میگم ک مهم سنی بودن یا مسلمان بودن نیست عزیز من(البته ک بهترین راه رسیدن به خدا اسلام هست) مهم اینه چقدر عاشق باشی در این معرکه
یا حق
پــــــیـــر خـــــرابــــــاتـــــ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت:
در اینکه مولانا حافظ سعدی عمر خیام و....... ی مسلمان سنی بوده ک هیچ شکی نیست ولی خندم میگیره از بی دین ها و شیعه ها و...... ک میخان هر کدوم طرز فکر خودشونو یا راه و عقیده خودشونو با شعرا یکی بدونن ولی ولی ی نکته ظریف اینجاست با اینکه خودم سنی با تعصبم و دو اتیشه اما میگم ک مهم سنی بودن یا مسلمان بودن نیست عزیز من(البته ک بهترین راه رسیدن به خدا اسلام هست) مهم اینه چقدر عاشق باشی در این معرکه
یا حق
احمد نیکو در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۶:
امروز که موسم جوانی منست
می خواهم از آنکه شادمانی منست
عیبم مکنید اگرچه تلخست خوش است
تلخست از آنکه زندگانی منست
(رباعی از خیام)
عباس جنت در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
"چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را"
منظور از مشعلهها پیامبران الهی است که هروقت آمدند مردم زمان بشدت منکر آنها شدند آنها را به آتش انداختند به صلیب کشیدند آواره کردند.
"تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری
وگر از اصل تو دوری چه از این مشعلهها را"
به فرموده قرآن مجید
وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ ﴿۵﴾ و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند پس آنان را فرو گرفتم آیا چگونه بود کیفر من (۵)
پردههایی که مانع دیدار تو میشود را پاره کن
"که بدر پرده تن را و ببین مشعلهها را"
فراز رنج پور در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
توصیف زیبایی از مژه و انعکاس مواج آب چشم که همچون تیر بر دل عاشق می نشیند.
کاوه کشاورزی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:
بهترین اجرایی که برای این شعر شنیدم از «دلیر نظروف» تاجیک در کنسرت «نوروز» ۲۰۲۳ بود. در یوتیوب قابل مشاهده است.
سفید در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت...
محمد تدینی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:
ادرار شتر (انگلیسی: Camel urine) قرنها در شبه جزیره عربستان برای اهداف دارویی استفاده شدهاست. سازمان جهانی بهداشت توصیه به اجتناب از نوشیدن آن کرده و این عمل را با نشانگان تنفسی خاورمیانه یا همان بیماری کشنده مرس مرتبط دانستهاست.
محمد تدینی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:
همش رای و هم دانش و هم نسب
چراغ عجم آفتاب عرب
کجا شد فریدون و ضحاک و جم
مهان عرب خسراون عجم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
در پای لطافت تو میراد
هر سرو سهی که بر لب جوست
میراد: بمیرد – سَهی: راست و بلنددر حلقهٔ صَولجان زلفش
بیچاره دل اوفتاده چون گوست
صَولَجان: چوگاندر هیچ زمانهای نزادهست
مادر بجمال چون تو فرزند
جَمال: زیباییدر دام تو عاشقان گرفتار
در بند تو دوستان مُحَبَّس
مُحَبَّس: زندانی، اسیرمن در همه قولها فصیحم
در وصف شمایل تو اَخْرَس
فصیح: واضح، کلام روشن - أَخْرَس: لالاز بهر خدا، که مالکان، جور
چندین نکنند بر ممالیک
ممالیک: بندگانهرجا که مُوَلَّهی چو فرهاد
شیرین صفتی برو گمارد
مُوَلَّه: عاشق و شیفتهنالیدن عاشقان دلسوز
ناپخته مَجاز میشمارد
مَجاز: غیر حقیقیای کاش مرا نظر نبودی
چون حَظّ نظر برابرم نیست
حَظّ: بهره و قسمت و نصیبای سیمتنِ سیاهگیسو
کز فکر سرم سپید کردی
سیمتن: کسی که بدنش مانند نقره استبسیار سیه، سپید کردهست
دوران سپهر لاجوردی
لاجوردی: کبود، آبی تیرههم دردی و هم دوای دردی
گفتی که صبور باش، هیهات
هیهات: اسمِ فعل در زبان عربی به معنی دور استاِحیای روان مردگان را
بویت نفس مسیح مریم
اِحیا: زنده کردندستان که تو داری ای پریروی
بس دل ببری به کَفّ و مِعْصَم
مِعصَم: مچِ دستتنها نه منم اسیر عشقت
خلقی مَتُعَشِّقند و من هم
مَتُعَشِّق: عاشقشیرین جهان تویی به تحقیق
بگذار حدیث ما تَقَدَّم
ما تَقَدَّم: آنچه گذشته استتلخست دهان عیشم از صبر
ای تنگ شکر بیار قندی
عَیش: زندگیکاجی ز درم درآمدی دوست
تا دیدهٔ دشمنان بکندی
کاج: کاش – کاجی: کاشکیآیا که به لب رسید جانم
آوخ که ز دست شد عنانم
آیا: از بن مضارع آمدن آی + ا به معنی بیابا درد تو یاوری ندارم
وز دست تو مَخْلَصی ندانم
مَخْلَص: جای خلاص، گریزگاهدست چو منی قیامه باشد
با قامت چون تویی در آغوش
قیامه: قیامتخاطر پی زهد و توبه میرفت
عشق آمد و گفت زَرق مفروش
زَرق: ریا، ظاهرنماییمُسْتَغرِق یادت آنچنانم
کم هستی خویش شد فراموش
مُسْتَغرِق: غرقطاقم ز فراق و صبر و آرام
زآن روز که با غم تو جفتم
طاق: یگانه، تک و تنهاآهنگ دراز شب ز من پرس
کز فُرْقَت تو دمی نخفتم
فُرْقَت: فراق و دوریتو خنده زنان چو شمع و خلقی
پروانه صفت در احتراقت
اِحتراق: آتش گرفتنما خود ز کدام خیل باشیم
تا خیمه زنیم در وُثاقت؟
وُثاق: سراپرده (وِثاق و وَثاق = بند و طناب)تو مست شراب و خواب و ما را
بیخوابی کشت در تیاقت
تیاق: اشتیاق، شوقجز دیدهٔ شوخ عاشقان را
بر چهره دوان سرشک خون نیست
شوخ: در اینجا به معنی زیباتسلیم قضا شود کزین قید
کس را به خلاص رهنمون نیست
قید: بندگر بکشد و گر معاف دارد
در قبضهٔ او چو من زبون نیست
معاف داشتن: بخشیدن، مصدر میمی است (مترادف عفو)جان برخی روی یار کردم
گفتم مگرش وفاست چون نیست
برخی: قربانی، فداکس با رخ تو نباخت اسبی
تا جان چو پیاده در نینداخت
اسب و پیاده: مهر های شطرنجای بر تو قبای حسن چالاک
صد پیرهن از محبتت چاک
چالاک: بلند و موزون (در اینجا)مهر از تو توان برید؟ هیهات
کس بر تو توان گزید؟ حاشاک
حاشاک: هرگزاول، دلِ برده باز پس ده
تا دست بدارمت ز فتراک
فِتراک: ترک بند که به عقب زین اسب بسته میشوددرد از جهت تو عین داروست
زهر از قِبَل تو محض تریاک
قِبَل: طرف – تریاک: پادزهر
پای طلب از روش فرو ماند
میبینم و حیله نیست الاک
روش: رفتن (مصدر)بربود جمالت ای مه نو
از ماه شب چهارده ضو
ضو: ضوء ، روشناییدستی ز غمت نهاده بر دل
چشمی ز پیت فتاده در گَو
گَو GOW : زمین پست و مغاک، گود، گودال
بابک بامداد مهر در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹: