گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست

بیارید به یک بار همه جان و جهان را

به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید

بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست

همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد

که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست

چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت

مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست

بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید

چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست

 

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سبحان انصاری در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۴۸ نوشته:

خیلی زیبا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۶ نوشته:

دکلمه غزل:

پیوند به وبگاه بیرونی/

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۷ نوشته:

دکلمه غزل:
پیوند به وبگاه بیرونی"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۴ نوشته:

آلبوم باد صیا می آید- ناظری و ذوالفنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد علی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۹ نوشته:

این شعر رو محسن نامجو خونده

خارق العادس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهران حسین نیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

به نظر بی ربط میرسه اینکه درباره کسانی که این شعر زیبای مولوی را به صورت یک ترانه اجرا کرده اند صحبت کنیم که در این صورت با یک لیست بلند بالا از اسامی روبرو خواهیم شد. به هر حال با توجه به وزن عروضی این شعر خود بخود و به طور ذاتی خود دارای آهنگ است و تبدیل آن به ترانه کار خیلی دشواری نیست. اما در پرسش یکی از سروران که هر چند نوشتاریست اما با لحن مشکوکی در مورد هویت محسن نامجو سوال کرده بودند ، همه ما میدانیم که ایشان یک خواننده سنت شکن میباشند که چه موافق باشیم چه مخالف طرفدارانی دارند و کارهای ایشان بخصوص کارهایی که در رابطه با اشعار کلاسیک انجام شده همیشه بحث بر انگیز بوده و حرف و حدیث زیادی را به دنبال داشته .
نکته ای که به نظر من در مواجهه با کارهای آقای نامجو باید به آن توجه داشت ای« است که ایشان بر خلاف بسیاراننی که بدون اطلاع از موسیقی و شعر به قصد نوآوری به قول امروزی ها کارهایی در سبک تلفیقی اجرا می:نند، آقای نامجو از یک سو کاملا به دستگاههای موسیقی ایرانی و مخصوصا موسیقی و نواهای محلی اشراف قابل توجه دارند و از سوی دیگر با سبک های مهم موسیقی غربی نیز آشنایی دارند و ای« نقطه تمایز ایشان میباشد که به همین راحتی نمیتوان بدون منطق و دلیل کافی آن را مردود دانست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۵ نوشته:

فیسبوک فهیمه خضرحیدری:
آقای مولانا می‌گوید "بر آن زشت بخندید که او ناز نماید" و من همیشه که به این نقطه از غزل می‌رسم، می‌پرسم خب چرا؟ آخر این چه حکمتی است؟ چه لطفی دارد خندیدن به زشت؟ زشتِ طفلک چرا نباید "ناز نماید"؟ آدمیزاد است و ظرافت و ناز و نیازش. حالا کسی چون خوشگل نیست احیانا، ناز هم "ننماید"؟ اجازه بدهید روی حرف‌تان حرف بزنم آقای مولانای عزیز و بگویم کاش برای این مصراع از آن غزل درخشان، فکر دیگری می‌کردید. تازه خودتان هم در تخیلات من، شاعری نزار و نالان و لاغرید که جز آنکه بی وقفه، جنون و شور و شیدایی و شکر از دهانش می‌ریزد، کار دیگری نمی‌داند و خوشگل هم نیست والا!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمزوی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۸ نوشته:

زشت صورت نیست،مراد زشت نگر است که به دنیای درون ره نیافته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیدعلی در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۶ نوشته:

پاسخ شما در بیت بعد است. زود قضاوت نکنید.
ما به دیوانگان می‌خندیم و حالا باید شهر را برای یکی بشوییم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیدی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۴ نوشته:

جناب محمد مولانا می خواهد بگوید که در این فضای گلزار و دلدار و خورشید تیغ کشیده و مردمان شوریده و دیوانگان از زنجیر رهیده و جانهای از تن رمیده، آنکه ناز نماید و فرا پیش نیاید و در این شورش و دلدادگی فراگیر درنیامیزد، کاری زشت کرده است و به زشتی کار او باید خندید و صد البته که راست می فرماید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حوراء در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید...
به قول استادم:
"جایگاه ما در خلقت عاشقی بوده... اما ما معشوقی می کنیم..."
خدایا... من مخلوقم و سرتاپا نیاز.... تو خالقی و مطلقا بی نیاز... قاعده اینست تو معشوق باشی و من گردت عاشقانه نیاز کنم.... من پرنیاز را چه به ناز؟... اما... وارونه شده....منت میگذارم برای مخلوق تو بودن... گویا تو عاشقی و من معشوق... ولی تو چه صبورانه همین ناز را میخری.... انت صبور شکور... شکر را من باید بگزارم اما تو شکرگزار شده ای... بر آن زشت بخندید که او ناز نماید... این زشت منم که برای زیبای بی همتا ناز می کنم... خنده دار است واقعا....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۲ نوشته:

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
اینجا منظور از ناز و سجده نکردن شیطان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید رضا کائنی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ نوشته:

فکر نمی کنم منظور مولوی از خندیدن، مسخره کردن باشد.
او میگوید بر آن زشتی که کمتر مورد توجه و لطف دیگران هست، خوشرویی کنید و با آن کسی که از یار بریده همدردی.
دادن احساس خوب به دیگران شاید بالاترین لذت انسانی باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سخا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۶ نوشته:

این غزل رو میتونید با صدای فرمان فتحعلیان از ادرس زیر گوش کنید.
پیوند به وبگاه بیرونی/

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۴ نوشته:

این شعر رو استاد شهرام ناظری با همکاری مرحوم استاد ذوالفنون به زیبایی اجرا کردند. آلبوم "باد صبا می آید"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزان کرمانی‌نژاد در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۲ نوشته:

این شعر را دلیر نظراف خواننده، آهنگساز و هنرپیشهٔ تاجیکی به زیبایی خوانده است
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شاگرد آهنگر در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

در اینجا بخندید یعنی شادی کندد و بگریید, یعنی ناراحت باشید. کسی که ظاهر زشتی دارد ولی به یار علاقه دارد و برای او ناز می کند خوشبخت است پس برایش شادی کنید و بخندید و کسی که یار(زیباروی نقطه مقابل زشت)است اما از یار واقعی بریده است بدبخت است برایش گریه کنید. زشت در برابر یار زیبا و خنده و شادی در برابر گریه و ناراحتی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

xfanex در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۴ نوشته:

1 بیاید که فصل دوباره گلها و درختان شکوفه دادند
2بیایید و بیایید که فصل بهار رسیده فصل رشد و تازه شدن
3بیاین همه جان و تن کهنه و افکار پوچ را
به سوزانیم
4مثل خورشید از پس ابر دوباره دربیاییم و مثل فصل بهار دوباره شکوفا بشیم
5به تمام کارهای زشت و بد و گناهانمان بخندیم که خداوند فصل بهار را اورده و تمام بدیهایمان را با ناز به ما میبخشد
6و بحال آن افرادی باید گریه کرد که خدا را درک نکردن و فکر میکنن که خداوند نمیبخشه ماهارو
7تمام شهر را یا تمام وجودتان را پاک کنید که آوازی خوش به گوش میرسد
8 که انسانهای خطا کار و گناهکار مثل انسانی که به او عفو خورده و آزاد شده ما نیز بخشیده شدیم
9 عجب روز زیباییست چنین روزی که دوباره همه چی از نو برپا شده(فصل بهار و شکفتن دوباره)
10 انگار که از جانب خداوند روز قیامت و حساب و کتاب برداشته شده و درهای بهشت برای همگان باز شده است
11بکوبید بر طبل و شادی نمایید و خوشحال باشید
12که دیگر به عقل و دل نیازی نیست که همه جانها آزاد شده اند و خداوند همه را وارد بهشت کرده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شاهرخ در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

تو که یوسف نیستی یعقوب باش
همچو او با گریه و آشوب باش
بشنو این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
زشت باشد روی نازیبا و ناز
سخت باشد چشم نابینا و درد
پیش یوسف نازش و خوبی مکن
جز نیاز و آه یعقوبی مکن
معنای زشت دراین غزل مفهوم باطنی دارد نه ظاهری .
اشاره به ادب بنده دارد نسبت به آفریدگار.
ادب بنده ، شناخت جایگاه خود است.
معرفت بر اینکه ، جایگاه بنده نیاز است و مقام خداوندگاری ناز.
غیر از این نازیبا و بی ادبی است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.