گنجور

حاشیه‌ها

 

عباس جنت

حضرت بهاالله میفرمایند :

جميع آنچه در آسمانها و زمين است برای تو مقرّر داشتم مگر قلوب را که محلّ نزول تجلّی جمال و اجلال خود معيّن فرمودم  و تو منزل و محلّ مرا بغير من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من آهنگ مکان خود نمود غير خود را يافت اغيار ديد و لا مکان بحرم جانان شتافت  و مع ذلک ستر نمودم و سرّ نگشودم و خجلت ترا نپسنديدم

و در دل  چراغی روشن کرده. میفرمایند

ای بيگانهء با يگانه

شمع دلت برافروخته دست قدرت منست آن را ببادهای مخالف نفس و هوی خاموش مکن و طبيب جميع علّتهای تو ذکر منست فراموشش منما  حبّ مرا سرمايه خود کن و چون بصر و جان عزيزش دار

مولانا در خانه دلش در میزند تا با خدا سلامی کند نور شمع که خداوند روشن کرده از شکاف در بیرون میزند. میبیند که حضرت محمد (عقل کل لقبی است که مولانا به رسول اکرم داده)  و حضرت مسیح (روح لقب حضرت مسیح است) در آنجا به بندگی نشسته ا‌ند

نیست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر /جمله نظر بود نظر در خمشی کلام دل

قلندر. [ ق َ ل َ دَ ] (ص ، اِ) قلندر بر وزن سمندر عبارت از ذاتی است که از نقوش و اشکال عادتی و آمال بی سعادتی مجرد و باصفا گشته باشد و به مرتبه ٔ روح ترقی کرده و از قیود تکلفات رسمی و تعریفات اسمی دامن وجود خود را از همه درچیده و از همه دست کشیده به دل و جان از همه بریده و طالب جمال و جلال حق شده و بدان حضرت رسیده

لغت‌نامه دهخدا

انسان به هیچ وجه نمیتواند خداوند را بشناسد این را خداوند یکتا "تک" گفته هرچه انسان بگوید نظر است در حقیقت مخلوق است نه خالق

حضرت ب بهاالله میفرمایند عرفان عرفا و بلوغ بلغا و وصف فصها همه به خلق او راجع بوده و هست

مرحله‌های نه فلک هست یقین دو گام دل

۹ به حروف ابجد اسم حضرت بهاالله است شناسائی او به دو قدم دل میسر است 

حضرت بهاالله میفرمایند:

از تو تا رفرف امتناع قرب و سدره ارتفاع عشق قدمی فاصله قدم اوّل بردار و قدم ديگر بر عالم قدم گذار و در سرادق خلد وارد شو * پس بشنو آنچه از قلم عزّ نزول يافت


عباس جنت در ‫۲۳ روز قبل، دو شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۳:

تفسیر غزل ۳۰۱۳ مولانا

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی

یار در اینجا منظور خداوند است آخر زمان ظهور پیامبران که همان قیامت است وقتی‌ که زمان دین قبلی‌ تمام می‌شه و شروع دیانت جدید. مولانا در مورد اتحاد پیامبران در جائی‌ دیگر میگوید

ای خواجه صاحب قدم گر رفتم اینک آمدم /تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا

طرب سازیی بمعنی‌ دین جدید که باطنش پر عضمت ولی‌ مردم زمان خودش آنرا جدی نمیگیرند. اگر به تاریخ تمام ادیان نگاه کنیم میبینیم که چطور با تمسخور و بی‌ اعتنایی با آنها رفتار میکردند در قرآن مجید سوره مبارکه یس میفرماید

یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾

دریغا بر این بندگان هیچ فرستاده‏ ای بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند میکردند

وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ  ) سوره ۴۰: غافر (

و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند

مثلا تاج خار بر سر حضرت مسیح میگذاشتند و او را مسخره میکردند تا اینکه سیصد سال بعد از تولد مسیح عظمت دیانت او شناخته شد

جمله عشاق را یار بدین علم کشت

تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی

پیروان دین جدید جانشان را در راه او فدا میکنند و از امتحانات سالم بیرون میان

در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد

کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی

در راه عشق او سرهای مومنین بخاک میافتند

جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای

صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی

غازی = مجاهد؛ جنگجو

سواری که مجاهد نباشد لیاقت او را ندارد 

طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود

جنبش پالانیی از فرس تازیی

غزا = جنگ کردن با کافران در راه خدا

فرس تازی= اسب تازی

می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی

تا بزنی گردن کافر ابخازیی

ابخازی = منسوب به ابخاز، طایفه و ناحیه‌ای در مغرب قفقاز

در این راه مثل شیر میجنگی هم می‌زنی‌ هم می‌خوری و ممکن است به شهادت برسی

بازی شیران مصاف بازی روبه گریز

روبه با شیر حق کی کند انبازیی

شیر به مصاف میرود و روباه از معرکه فرار می‌کند، روباه با شیر حق قابل مقایسه نیستند

گرم روان از کجا تیره دلان از کجا

مروزیی اوفتاد در ره با رازیی

مروزی =  لقب احمدبن نصر، از فقهای شافعی

کسانی که از نور این عشق روشن شدند با تیره دلان دو قطب مخالف هستند 

عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید

سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی

عشق عجب مجاهدی است که شهید را زنده نگا میدارد در راه این عشق باید سر داد

چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه

گر بکند قلب تو قالب پردازیی

اگر در راه او قدم برداری دلت اگر تاریک هم باشد پر نور میشود

مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف

هر نفسی زان لطف آرد غمازیی

غمازی =  ناز و عشوه کردن

ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک

گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی

خوشا بحال کسی که در این جهان خاکی قلبش به نور او روشن شود

 

عباس جنت در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۹:

گندنا = تره
سلوی = انگبین، عسل
حبل الورید = رگ گردن؛ شاهرگ

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
پیامبران هم جنبه بشری دارند هم جنبه الهی خداوند که "ننگش آید از صورت" بخاطر اینکه بندگانش او را بشناسند صفاتش را در پیمبرانش تجلی میدهد در حقیقت گرچه بصورت انسان ظاهر میشود ولی‌ آن پیغمبر خدا نیست بلکه انسان است

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند= رحیق مختوم شرابی است سربسته که خداوند در روز قیامت آن را باز می‌کند منظور آیات الهی است

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:

اعمش= کسی که چشمش ضعیف باشد و از آن آب بریزد
سغری= ساغری, مخفف ساغری است که کفل اسب و حیوانات دیگر باشد
منعش= نشاطدهنده . برخیزاننده . افزاینده
زنخ=چانه
زنخ ‌زدن: سخن بیهوده گفتن؛ چانه زدن
تو را مرده شوی نیست= تو نخواهی‌ مرد
مقام نه پنج است و نی شش است= اشاره به آسمان هفتم جایی‌ که رسول اکرم در معراج رفت

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۸:

ای کنج خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۴:

ای خفته، رسید یار، برخیز
از خود بنشان غبار، برخیز
هین مظهر مهر و لطف آمد
ای عاشق زار یار برخیز
هان سال نو و حیات تازه‌ست
ای مرده لاشه پار برخیز
طاهره قره العین

 

عباس جنت در ‫۳ سال قبل، چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹:

در این شعر مولانا ظهور پیامبران الهی را به بهار جدید تشبیه می‌کند
صبوح = بامداد، پگاه، بامدادان، سپیدهدم
راح = شراب؛ باده
عقار = می ، شراب
سماع = دستافشانی، رقص
صداع = دردسر، مزاحمت
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد = پیامبران الهی برای تربیت نوع بشر آمدند
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او = وحدت پیامبران الهی

 

عباس جنت در ‫۳ سال قبل، دو شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰:

قندیل = چراغی که از سقف آویزان می‌کنند
الصوم جنه = اشاره به حدیثی از پیغمبر اکرم که فرمود الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار روزه سپر آتش(جهنم) است
جوشن = نوعی زره با حلقه‌های فلزی به‌هم‌چسبیده

 

عباس جنت در ‫۳ سال قبل، پنج شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۹:

عیسی مس را زر کند ور زر بود گوهر کند

 

عباس جنت در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

هبا = خاک نرم
مقامر = قمار‌کننده؛ قمارباز
شمس الضحی = آفتاب صبحگاهی که جهان را روشن سازد
ایها العشاق قوموا و استعدوا للصلا = ای عاشقان برخیزید و دیگران را دعوت کنید

 

عباس جنت در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:

بعضی‌ از ابیات اینجا نیست مثل:
چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
جانب بحر رو کز او موج صفا همی رسد
غرقه نگر ز موج او خانه و خانقاه من
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
سیل رسید ناگهان جمله ببرد خرمنم
دود برآمد از دلم دانه بسوخت و کاه من
خرمن من اگر بشد غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
در دل من درآمد او بود خیالش آتشین
آتش رفت بر سرم سوخته شد کلاه من

 

عباس جنت در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

کاسد = بی‌رونق؛ بی‌رواج.
جهان طالب زر و خود تو کان زر =اشاره به روایت رسول اکرم
«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه»، مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند.
بوک = شاید
پالوده = پاکیزه‌شده
سقر= بدترین و ژرفترین طبقات جهنم
بزی = زندگی‌ کن
احدی الکبر= حادثه های بزرگ اشاره به ایاتی از قرآن مجید سوره مدثر
کَلَّا وَالْقَمَرِ وَاللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی الْکُبَرِ نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ
آری، سوگند به ماه، و سوگند به شب، چون روی در رفتن آرد، و سوگند به صبح، چون پرده بر افکند، که این یکی از حادثه های بزرگ است ترساننده آدمیان است
مونس احمد مرسل= شمس تبریز

 

عباس جنت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتن:

بهزاد جان همه پیامبران خدا هدفشان تربیت بشر بوده ولی‌ هر کدام به اندازه فهم بشر زمانشان صحبت میکردند. مثل معلمهای مدرسه به اندازه فهم شاگردان درس میدهند نمیشه به شاگرد کلاس اول مثلا مثلثات یاد داد و این تمامی‌ ندارد و همیشه پیامبران برای تربیت بشر خواهند آمد
صد کتاب ار هست جز یک باب نیست
صد جهت را قصد جز محراب نیست
این طرق را مخلصش یک خانه است
این هزاران سنبل از یک دانه است
گونه گونه خوردنی ها صد هزار
جمله یک چیز است اندر اعتبار
حضرت مولانا