گنجور

حاشیه‌گذاری‌های بابک بامداد مهر

بابک بامداد مهر

پزشک متخصص پوست ومو


بابک بامداد مهر در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

طبق لغتنامه دهخدا "جه" معمولا به معنی جهنده است مثل "برق جه" اما درمواردی معنی روسپی هم می دهد یعنی کسی که یک جای ثابت ندارد و ازاین جا به آن جا می رود و"هرجایی" است

 

بابک بامداد مهر در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

با اینکه غزل پر تصویر و معناست اما بعضی ابیات و عبارات درحال بیخودی سروده شده و به ظاهر سست واژه هستند.

ای ریشخند رخنه جه یعنی منم سالار ده

تاکی جهی گردن بنه ورنه کشندت چون کمان

باتوجه به ابیات قبلی نکوهش کننده مخاطبی است که شکاک است و ادعای ریش سفیدی وسالاری ده رادارد و از رخنه ها می جهد ومسخره ی جهش های مکرراست و به اوتوصیه می کند اینقدر جهش وپراکندگی نداشته باش وتسلیم شو وگردن بگذار چراکه درغیراینصورت از شکاف کمان پرتاب خواهی شد وبه (ناکجا) می روی

 

بابک بامداد مهر در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۹ در پاسخ به Sepide دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

سلام بدیهی است وزن دچار اشکال می شود

 

بابک بامداد مهر در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸:

سایه ی شادیست غم 

غم در پی شادی دود

اشاره هوشمندانه ای است به ماهیت شادی وغم و ملال ولذت.که وابستگی به این حالتهای روحی که از اتفاقات بیرونی نشات می گیرند چرخه تکراری وبی پایانی دارد.درصورتی که اگر از این دوحالت فراتربرویم و ازدرون آرامش وصفا داشته باشیم و حالتهای عارضی شادی ودر سایه آن غم متعاقب آن را حقیقی ندانیم به زندگی اصیل رسیده ایم

 

بابک بامداد مهر در ‫۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:

معنی اینطور یک مست مثل تو ویک مست من ...

 

بابک بامداد مهر در ‫۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰:

مستی تو و مستم من

البته از مولوی بعید نیست گفته باشد:مستی تو و مستی من.

 

بابک بامداد مهر در ‫۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

این نکته که کارهای دیگر به جز پرداختن به می ومعشوق  بیهودگی وبطالت بوده و تنها کار واقعی همین پرداختن به فراغت می ومعشوق است  شاه بیت این غزل است.

 

من یاد این مطلب راسل افتادم که واقعیت واصالت انسان وحقیقت در اوقات فراغت آشکارمی شود.چون وقتی کار می کنی بیشترقوه ی تفکر درخدمت کاراست و ازحقیقت زندگی وشاید بیهودگی آن (وبه زعم برخی معنای زندگی)  غافل هستی؛پس ازامروز بچسب به کار.کار چیست ؟لذت اززندگی.

به هرزه بی می ومعشوق عمر می گذرد

بطالتم بس!  از امروز  "کار" خواهم کرد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

مسلما رعایت موسیقی وقافیه وایجاد هم وزنی درقراردادن "دست" مقابل "مست" دلیل اول شکل گیری بیت اول است ومولوی دربند دقت انتقال معنی برای همه افرادنبوده است.اما مشخص است آن کسی که با سخن ومعنای وجود اورا مست و ازخودبیخود می کند درادامه ازجان ودل مولوی "دست بیرون می کند"یعنی رابطه اش را با جان ودل قطع می کند ویکسره حضور وهستی خدایی می شود.

فضای غزل تحت تاثیر "آن کسی"یا انک هست واو کسی نیست جز مصاحب خداگونه ای همانند شمس تبریزی.

آن که جانها به سحرنعره زنانند از او :البته خود منشا هستی وخداست و شمس نیز چون انسانی خدایی است در قسمتهای دیگرغزل مخاطب مولوی است.

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

یار جو بالغدو و الاصال

یار گو باالعشی والابکار

باالغدو و الاصال  یعنی از دم دمای صبح تا شامگاه

بالعشی والابکار هم یعنی صلات عشا و صبح.

 

اصطلاح سخت وسنگین وپرتکلفی آورده اما درقران هم آمده.به نظرم لزومی نداشت مگراینکه ابراز سواد عربی کرده باشد.از قدرت و زیبایی ترجیع بند وبلندی معنا نمی کاهد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود

یعنی کسی که ازقافله جامانده  وقتی به منزل می رسد و(قدرآن را می داند) راحت درمنزل کاروانسرا می خوابد. به همان شکل کسی قدر وصال معشوق را می داندکه مدتها از دوری آزرده خاطر بوده است.قیمت وصل نداندمگر آزرده ی هجر

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال مدام را....

 

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

به استناد گفته استادشفیعی کدکنی درخراسان قدیم معادل "به جز" می گفته اند "جُز ِ" 

واین در موارد بسیاری در مثنوی و دیوان شمس آمده.لذا با دید وتلفظ امروزی بسیاری از نوشته های قدما رانباید قضاوت کرد.همانطور که در اشعارسعدی درموارد زیادی تلفظ خوردن شبیه تلفظ لری "خَردن" می باشدودرقافیه ها ثابت می شود.

 

 

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

همه حیرتم به کجا روم

به رهت سری نکشیده من

زره هوس به تو کی رسم

نفسی زخود نرمیده من...

 

)بیدل(

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو ازکینه ها

معنی را می رساند اما ضعف تالیف و اشتباه درحالت بیخودی راهم به تفسیرها اضافه کنیم.چراکه معمولا نمی گویند برو سینه را مثل سینه ها هفت بار طاهروپاک کن.یعنی مشابه ومشابه الیه یکی شده.که شاید برای هم آوا شدن با سینه ها با کینه ها درحالت سماع وآوازبوده.به هرحال اشکال وضعف است حتی اگرازمولوی بزرگ باشد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

هوش و خرد وعقل سلیم حافظ ازاین غزل کاملا مشخص است که بی تعارف تمامی اوراد واذکار عجیب وغیرعقلانی را ردمی کند ومعجزه وکرامات راکه عوام خوش می دارندنقدمی کندوحتی می شود جلوتررفت وگفت حافظ حتی مذهب رایج و شخصیت های نمادین آن را در یک غزل کامل وشفاف وبانام واضح تقدیس نکرده است واین نشانگر عبوراو از فرقه گرایی والبته رهایی روح وتفکراوست.

دربیابان فنا  گم شدن آخر  تا کی

ره بپرسیم مگر  پی به  مهمات بریم

یعنی درحالیکه دربیابانی سرگردان هستیم که آخرسر آن مرگ وفناست حداقل پرس وجویی کنیم تا به نکات خطیر ونیازهای اصلی دست پیداکنیم(به تعبیری دراین بیابان به راهی برای درک حقیقت وزیبایی برسیم ومسیرمان به شهر ومنزلی برسد که  آرامش ونیازاصلی رامرتفع کند.

زنهار ازاین بیابان وین راه بی نهایت)

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۹:

همایون جان تحلیل ونگاهی جالب داشتید.قابل تفکراست.

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

سپاس از اصلاح ویادآوری دوستان فرهیخته

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:

دربیت اول "ز ره هوس به تو کی رسم،نفسی زخود   نرهیده  من" باید باشد به دو دلیل یکی اینکه  من ازطریق دنباله روی ازهوس به تو چگونه برسم درحالیکه ازخود "رها نشده باشم=نرهیده. کسی ازخود ونفس رم نمی کند بلکه رها میشود .

دوم قافیه ی نرمیده در یک بیت دیگر تکرارشده و آنجا منطبق بامعناست"ز در وفانرمیده من"

ازآنجاکه هیچ تکرارقافیه ی دیگری نداریم حدس حقیراین است اشتباه در املا وضبط وشباهت نرهیده ونرمیده منجربه این شکل شده.عزل زیبا ودارای اوجهای دلپذیریست

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

بوریایی که  دراو  بوی ریایی باشد...عالی است این غزل

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

درپاسخ به دوست عزیز،اینجا چون اشاره کرده ابتدا از آب دیده خود دریایی فراهم می کنم وصبر وبردباری هم پیشه نمی کنم سپس دل خود را دراین "دریا"  رها خواهم کرد؛اشاره مجددبه دریا متناسب می نمایدوجای اشکال نیست.یعنی سپردن و افکندن دل به دریای آب دیده...

 

۱
۲
۳
۴
sunny dark_mode