گنجور

حاشیه‌های بابک بامداد مهر

بابک بامداد مهر

پزشک متخصص پوست ومو


بابک بامداد مهر در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

همه حیرتم به کجا روم

به رهت سری نکشیده من

زره هوس به تو کی رسم

نفسی زخود نرمیده من...

 

)بیدل(

 

بابک بامداد مهر در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو ازکینه ها

معنی را می رساند اما ضعف تالیف و اشتباه درحالت بیخودی راهم به تفسیرها اضافه کنیم.چراکه معمولا نمی گویند برو سینه را مثل سینه ها هفت بار طاهروپاک کن.یعنی مشابه ومشابه الیه یکی شده.که شاید برای هم آوا شدن با سینه ها با کینه ها درحالت سماع وآوازبوده.به هرحال اشکال وضعف است حتی اگرازمولوی بزرگ باشد

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

هوش و خرد وعقل سلیم حافظ ازاین غزل کاملا مشخص است که بی تعارف تمامی اوراد واذکار عجیب وغیرعقلانی را ردمی کند ومعجزه وکرامات راکه عوام خوش می دارندنقدمی کندوحتی می شود جلوتررفت وگفت حافظ حتی مذهب رایج و شخصیت های نمادین آن را در یک غزل کامل وشفاف وبانام واضح تقدیس نکرده است واین نشانگر عبوراو از فرقه گرایی والبته رهایی روح وتفکراوست.

دربیابان فنا  گم شدن آخر  تا کی

ره بپرسیم مگر  پی به  مهمات بریم

یعنی درحالیکه دربیابانی سرگردان هستیم که آخرسر آن مرگ وفناست حداقل پرس وجویی کنیم تا به نکات خطیر ونیازهای اصلی دست پیداکنیم(به تعبیری دراین بیابان به راهی برای درک حقیقت وزیبایی برسیم ومسیرمان به شهر ومنزلی برسد که  آرامش ونیازاصلی رامرتفع کند.

زنهار ازاین بیابان وین راه بی نهایت)

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۹:

همایون جان تحلیل ونگاهی جالب داشتید.قابل تفکراست.

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

سپاس از اصلاح ویادآوری دوستان فرهیخته

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:

دربیت اول "ز ره هوس به تو کی رسم،نفسی زخود   نرهیده  من" باید باشد به دو دلیل یکی اینکه  من ازطریق دنباله روی ازهوس به تو چگونه برسم درحالیکه ازخود "رها نشده باشم=نرهیده. کسی ازخود ونفس رم نمی کند بلکه رها میشود .

دوم قافیه ی نرمیده در یک بیت دیگر تکرارشده و آنجا منطبق بامعناست"ز در وفانرمیده من"

ازآنجاکه هیچ تکرارقافیه ی دیگری نداریم حدس حقیراین است اشتباه در املا وضبط وشباهت نرهیده ونرمیده منجربه این شکل شده.عزل زیبا ودارای اوجهای دلپذیریست

 

بابک بامداد مهر در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

بوریایی که  دراو  بوی ریایی باشد...عالی است این غزل

 

بابک بامداد مهر در ‫۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

درپاسخ به دوست عزیز،اینجا چون اشاره کرده ابتدا از آب دیده خود دریایی فراهم می کنم وصبر وبردباری هم پیشه نمی کنم سپس دل خود را دراین "دریا"  رها خواهم کرد؛اشاره مجددبه دریا متناسب می نمایدوجای اشکال نیست.یعنی سپردن و افکندن دل به دریای آب دیده...

 

بابک بامداد مهر در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۷:

کاملا واضح است این غزل به ویژه وخیلی از غزلهای مشابه درحال نواختن موسیقی وبرای سوارشدن بر آهنگ وسماع سروده شده وتکرارها دراین حالت ترانه گونه قابل توجیه است.

 

بابک بامداد مهر در ‫۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۱:

در راه رهروان را ....دربیت۶ خوانش راحت تری دارد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

خوشا آن دم  کز  استغنای  مستی

فراغت باشد  از  شاه  و وزیرم

 

ازاین بیت نبایدغافل شد.چنان در استغنا وبی نیازی درپی مستی خوش باشم که آسوده از شاه ووزیر(کانون پول ومادیات)باشم

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

بشد به رندی ودردی کشیم نام ونشد..یعنی نام وننگ من به رندی ودردی کشی بشد(رفت برباد)اما او که پیام داده بود بارندان خواهدنشست ،این کاررانکرد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:

بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

چقدر زیبا تاسف را آهنگین وبا بغض نهفته بیان کرده است

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۲:

آخرچه باشد گرشبی

ازجان برآری یاربی

ازگورتن بیرون جهی

وندر روی درساحتی

 

شگفتا...کمی به بالا نگاه کن ای انسان

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

مولوی می گوید"روزی که مستم کشتی ام روزی که عاقل لنگرم" یعنی عقل ایستگاه وپایداری وتعادل انسان است و مستی (عشق) حرکت وناپایداری ودچارامواج شدن است.

برهمین اساس اینجا حافظ می گوید اگربخواهیم از ورطه بلا عبورکنیم باید لنگر عقل رابکشیم و خودرا به کشتی مستی بسپاریم. او نفی عقل نمی کند اما به پایان رسیدن زندگی و عبوراز اسرار پنهانی ودردهای مواج نیازبه مستی دارد.به قول استاد دینانی "عقل مست"

بازبه قول مولوی که حافظ ازمایه های فکری او بهره ی هوشمندانه گرفته وفرم اعلای غزل سعدی ودیگران را معمارگونه تلفیق کرده است"عقل تا مست نشد،چون وچرا پست نشد"

پس این مستی مرتبه ای پس ازعقلانیت است نه اینکه قبل ازآن و نفی کننده ی آن.

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

نشوی واقف یک نقطه ز اسرار وجود

تا نه سرگشته شوی  دایره ی امکان را.

این بیت وکنارهم گذاشتن نقطه ودایره زیباست،هرچند درهمه نسخ وجودندارد

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

البته حافظانگی اینجاست؛

به پیرمیکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن.

حالا راه نجات چیست؟اینکه پیر جام می راخواسته یا عیب پوشیدن یا همزمان جام خواستن وعیب پوشیدن.

می خور که صدگناه زاغیاردرحجاب

بهترزطاعتی که دراو روی وریا کنند

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

غزلی پرمحتوا و پرزاویه والبته حافظانه است.

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟

به دست مردم چشم ازرخ تو گل چیدن.

هدف از زندگی چیست؟خیلی ساده ازهمان نگاهی ومنظری که خالق داده گلهای باغ را چیدن .عجبا که همیشه حافظ مردمک چشم ومردم رادر ایهام فروبرده مثل "بر آن مردم دیده ی روشنایی"

حالا هم گل باغ عالم تماشا را به دست مردمک چشم می چیند یعنی خوبیها و خوشیها را ببین وبرو.عیب ها راهم بپوشان اما بدان که هست.

"بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن"

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند

مرید خرقه ی دردی کشان خوشخویم

ترشرویی زاهدانه مثل چهره ی دچار می زدگی قرار ندارد.(همانطوربداخم است)

من ارادتمند طایفه سیراب از ته مانده ی باده که خوش اخلاق و شادندهستم.

 

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست.

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۲ - در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی:

الا یا خیمگی خیمه فروهل

که پیشاهنگ بیرون شدزمنزل.

 

ای آنکه چادر زده ای این چادر وخیمه را رهاکن و دریاب پیشاهنگ را که از منزل کاروان بیرون زده (وما باید به دنبال او راه بیفتیم)

 

۱
۲
۳
۴