مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:
نکاتی که به خوبی به آنها پرداخته شد
۱.انوشیروان دادگر به غلامش دستور میدهد که نمک بیاورد و برای نمک پول بپردازد و پولی که میپردازد هم باید به اندازه ارزش واقعی اش باشد چون اگر غلام نمک را گران بخرد قیمتش گران تر خواهد شد و اگر رایگان بستاند تبدیل به یک رسم بد خواهد شد.
۲.سعدی از زبان انوشیروان به ما میگوید که در ابتدای جهان ستم ها و بیدادگری ها اندک بودهاند و هرکسی که آمده و کارهای شده بر ستمها افزوده است.
۳.همه بیدادگریها و ستمکاریها از قدرتمندترین جایگاه آغاز میشود یعنی حاکمان
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:
اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد سیبی
بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ
اگر پادشاه به مردم ذرهای ظلم کند حتی اگر به گونه ای به نظر برسد که به آنها ضرری نمیرسد خدمتکاران و زیر دستان پادشاه چندین برابر آن به مردم ظلم میکنند و باعث ضرری بزرگ میشوند
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
اگر پادشاه از مردم پنج تخم مرغ بگیرد لشکریان پادشاه در عوض هزار مرغ را از مردم میگیرند
مهوش قیاسی نیک در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:
درود و مهر این غزل سرودهی طاهره قرةالعین است.
برمک در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸:
از امدن بهار و از رفتن دی
افسوس که این دو روز هستی شد پی
می خور مخور اندوه به فرموده کی
اندوه جهان چو زهر و تریاکش می
-
می خور مخور اندوه که درمانش نی
اندوه جهان چو زهر و تریاکش می
محسن عبدی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۱:
بله در متن داستان این قسمت هم کاملا مشخص است که تخت بدون پادشاه است و به جز سه بیت اول هیچ اشاره دیگری به وجود پادشاهی گرشاسپ نشده و در طی این قسمت به دنبال پادشاه هستند و کیقباد را انتخاب می کنند.
متن داستان با عنوان هماهنگ نیست و ایراد کار واضح است.
محسن عبدی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
دوتا به معنی خمیده است.
مثل پشت دوتا
خاقانی هم گفته:
تنم چون رشتهٔ مریم دوتا است
دلم چون سوزن عیساست یکتا
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:
ز زَرت کنند زیور به زرت کشند در بر/ من بینوای مضطر چه کنم که زر ندارم
ای زر تویی آنکه جامع لذاتی / محبوب خلایق همه اوقاتی // بی شک نه خدایی تو ولیکن چو خدا / ستار عیوب و قاضی الحاجاتی .
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:
به
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۱:
متاسفانه بعضی ها به دنبال حاشیه هستند و اصلاً به اصل داستان و پیام داستان توجهی نمیکنند و در عوض به دنبال چیزی غیر از درک کردن هستند
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۱:
ببینید حجاج بن یوسف چقدر بد بوده که سعدی از او در کتابش به بدی یاد کرده است.
سعدی جان درود بر روان پاکت
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:
بدین امید به سر شد، دریغ، عمرِ عزیز
که آنچه در دلم است از دَرَم فراز آید
با این آرزو و امید روزگارم سپری شد اما افسوس که عمرم یاری نمیکند و چیز هایی که در دلم آرزویشان را داشتم بد موقع به دست آوردم
امیدِ بسته بر آمد ولی چه فایده زانک
امید نیست که عمرِ گذشته باز آید
من به آرزو و هدفم رسیم ولی هیچ سودی ندارد چون که دیگر عمر من تمام شده و به گذشته و جوانی ام برنمیگردم
کوسِ رحلت بکوفت دستِ اجل
ای دو چشمم وداعِ سر بکنید
انگار اجل طبل مرگ را به صدا در آورده است ای چشم ها از این جهان خداحافظی کنید
ای کفِ دست و ساعد و بازو
همهْ تودیعِ یکدگر بکنید
اعضای بدنم از یک دیگر خداحافظی بکنید
بر منِ اوفتاده دشمنکام
آخَر ای دوستان گذر بکنید
اتفاقی برای من افتاده که باعث شادی دشمنانم است ای دوستان بیایید خودتان ببینید چه شده است
روزگارم بشد به نادانی
من نکردم، شما حذر بکنید
روزگار و عمرم را بیهوده و به نادانی گذراندم
من از نادانی دوری نکردم اما شما از نادانی دوری کنید
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:
استاد بزرگوار سعدی به خوبی به چیزهایی اشاره میکند که به وقتش و به موقعش سودمند هستند و همچنین باعث خرسندی و خوشحالی هستند بهویژه به دست آوردن چیزهای ارزشمندی که یک انسان تا زمانی که جوان بوده آن ها را نتوانسته به دست بیاورد و زمانی موفق به کسب انواع مادیات شده که آخرین نفسهایش را میکشد و رو به مرگ است که یعنی کاملاً بی فایده و بی حاصل است
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:
سعدی گرامی به موضوع خوبی اشاره کرده و پرداخته است.ترسِ متقابلِ کسی که میترسد توسط دیگری از بین برود یا کشته شود.
در ادامه داستان میگوید
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
آدم دانا باید از کسی که از او ترسان است بترسد حتی اگر از حریفش تواناتر و نیرومند باشد
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
اینجا اشاره به ماری میکند که از ترس کشته شدنش به دست یک چوپان، پیش دستی میکند و قبل از این که کشته شود چوپان را میگزد
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
در ادامه برای بهتر فهماندن منظورش اشاره به گربه ای میکند که وقتی گرفتار شده و گیر افتاده از ترس جانش و کشته شدنش برای حفظ و بقای خودش دست به هر کاری میزند
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
از دید من سعدی را با شیخ سیاست دانست
از او میتوان اخلاق،سیاست و اقتصاد آموخت
شاید هم شیخ ادب یا شیخ عاشق یا شیخ جهانگرد
ساربان در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:
درود، در بیت چهارم، مصرع اول باید چنین باشد: نهان از خویش و بیگانه، برون از دیر و میخانه
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:
سعدی گرامی در این داستان به خوبی به نقص های ظاهری و قوتهای باطنی میپردازد و برعکس.
سعدی بزرگ، به روشی دیگر آدمها و جهان را ارزشگذاری میکند و برای نمونه به جایگاه کوه طور نزد خداوند اشاره میکند
او میگوید آدمها را از روی ظاهر قضاوت نکنید
سعدی میگوید از روی سخنان آدمها میتوان عیب ها، هنرها و توانایی های آنها را فهمید
در زمان سختی ها است که مشخص میشود که تفاوت آدم ها با یکدیگر مشخص میشود و معلوم میشود کدام آدم کارآمد است
سعدی همچنین به لیاقت و شایسته بودن اشاره میکند و در پایان اشاره میکند که افراد معمولی و باخدا میتوانند به ضعیف تر از خودشان ببخشند و با هم کنار میآیند اما یک سرزمین یک پادشاه نیاز دارد و دو پادشاه در یک کشور با هم کنار نمیآیند.
احمد خرمآبادیزاد در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:
به استناد فرهنگ نفیسی (ناظمالاطباء، کتاب فروشی خیام، 1355، تهران)، واژۀ «کیه» خوانده میشود «kiye».
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:
یکی از پادشاهان خراسان خواب محمود سبکتگین پادشاه پیشین را میبیند که تمام جسمش نابود و تبدیل به خاک شده به جز چشمانش که به اطراف نگاه میکند چیزی باقی نمانده است، پادشاه وقتی که از خواب بیدار میشود از آدم های دانا و دانشمند میخواهد که خوابش را تاویل کنند که همه آنان ناتوان اند و در میان آنها یک درویش میگوید که محمود سبکتگین نگران است که اموال و حکومتش به دست کسانی دیگر افتاده است.
سعدی بزرگوار در ادامه میگوید که آدمهای نامدار و مشهور بسیاری مردهاند و هیچ اثری از بودنشان بر روی زمین نیست گویا هرگز وجود نداشتهاند و لاشه انسان پس از مدتی که در زیر خاک دفن شده است خاک او را تجزیه میکند و تبدیل به خاک میشود و هیچ از لاشه باقی نمیماند
از انوشیروان نامش به نیکی و خوبی باقی مانده است با اینکه مدت بسیار درازی از مرگش گذشته است
کار خوبی انجام بده و عمرت را غنیمت بشمار پیش از آنکه صدا بزنند فُلانی مرده است.
احمد خرمآبادیزاد در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:
به استناد فرهنگ نفیسی (ناظمالاطباء، کتاب فروشی خیام، 1355، تهران)، واژۀ «نَویم» خوانده میشود «navim».
مرتضی گچپز سرخابی در ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۰: