گنجور

حاشیه‌گذاری‌های عبدالرضا فارسی

عبدالرضا فارسی

تاریخ پیوستن: ۱۱م مهر ۱۴۰۰

www.abdolrezafarsi.ir عبدالرضا فارسی هستم علاقمند به تاریخ و ادبیات فارسی.کارشناس ارشد روانشناسی 

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۹۴


عبدالرضا فارسی در ‫۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری:

چوسالت شد ای پیر برشست و یک ...

اینجا حکیم توس اشاره به سن خدا دارد که شصت و یک سال دارد...

عبدالرضا فارسی در ‫۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری:

سپاهی بدو داد تا باژ روم ستاند سپارد به آباد بوم

آباد بوم منظور ایران است

عبدالرضا فارسی در ‫۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری:

بروهم کنون ساروان را بخواه ...

همچنان بُختی شتری قوی و سرخ موی.

عبدالرضا فارسی در ‫۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۱ - سخن پرسیدن موبد از کسری:

بپرسیدش از داد و خردک منش ز نیکی وز مردم بدکنش

خردک منش. [ خ ُ دَ م َ ن ِ ]( ص مرکب ) صاحب تجربه. باتجربه. صاحب رای :
بپرسیدش از راد و خُردک منش
ز نیکی کنش مردم و بدکنش.

فردوسی.

|| ظاهراً بمعنی انسان شکسته نفس نیز می آید.

عبدالرضا فارسی در ‫۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر:

پی کاخ آباد را بر کنید به گل بام او را توانگر کنید

مانند این است که پی ها و ستونهای کاخ را ویران کنید و بخواهید سقف ها را محکم کنید 

 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال قبل، سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام ...

با درود خدمت بزرگواران و سپاس از کاربر محترمی با نام رضا که زحمت مطلب طولانی در مورد این غزل گذاشتند. جهت اطلاع و آگاهی از نظرات دیگران نظر زنده یاد دکتر عباس زریاب خویی در مورد این بیت را می آورم چون مفصل است متن کامل را در وبسایت شخصی خواهم آورد دکتر زریاب خویی می فرماید:

عکس روی تو چو در آئینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد

 

سر آغاز و مدخل آنست قرار میدهم و این غزل را نمودار اوج فکر و اندیشه حافظ که تحیر و سرگشتگی عالمانه و ژرف بینانه، نه حیرت عامیانه است میدانم.

 

من برخلاف نظر بسیاری از ارادتمندان حافظ که از راه صفای نیست و خلوص عقیدت او را از عرفا میشمارند حافظ را عارف بمعنی اصطلاحی و محدود آن نمی دانم و دلیل من همان مصراع دوم بیت اول است که می گوید: عارف از پرتو می در طمع خام افتاد. عارف در معنی مصطلحمشهور آن مانند همه ارباب عقاید و نحل و اصحاب ملل مشمول این گفته حافظ است که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. حقیقت به عقیده حافظ از انظار همه اصحاب بحث و نظر مابعدالطبیعی پنهان است و پنهان خواهد ماند: 

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو/ راز این پرده پنهان است و نهان خواهد

بود.

 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا ...

صبر به صحرا افکندن به معنی آشکار ساختن و افشا کردن است. در بعضی از نسخه ها چنین آمده است:

دیده دریا کنم و راز به صحرا فکنم

وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

یعنی در افشای راز دل خویش دل به دریا می زنم و می گویم هرچه بادا باد.

ضمنا توضیحات آقای محسن( از شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان) صحیح تر بنظر می آید.

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

ظاهراً در این غزل یک بیت جا افتاده است و در بسیاری از نسخه ها چنین آمده است:

مباش غره به بازی خود که در خبرست 

هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز 

 

زنده یاد دکتر عباس زریاب خویی فرموده اند: صحیح بیت باید ظاهراً چنین باشد

*مباش غره به بازوی خود که در حربست*
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز

پهلوانان و زور آزمایان در جنگ نباید به بازوی خود غره یا مغرور باشند زیرا کار جنگ را تعبیه و نقشه فرمانده یکسره می کند و قوت بازو در برابر نقشه و تعبیه جنگی بکار نمی آید چنانکه سعدی گفته است:

جوان اگرچه قوی یال و پیلتن باشد به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند نبرد پیش مصاف آزموده معلوم است چنانکه مسأله شرع پیش دانشمند

مقصود از حکم برخاسته از شاه قضای الاهی است. می خواهد بگوید در کارهای روزانه اعتماد بر زور بازو کافی نیست، قضای مبرم الاهی و سرنوشت محتوم و مقدر را نیز باید در نظر آورد و به آن تن داد. این مضمون را در بیت هفتم این غزل بصورت کاملاً دیگری چنین می گوید:

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

یار مردان خدا باش که در کشتی ...

رفیق مردان خدا باش زیرا در کشتی حضرت نوح خاکی است و مراد از آن خاک خودِ حضرت نوح است که طوفان را کمتر از قطره آبی می داند . یعنی سعی کن با مردانی که به خدا نزدیک اند نزدیک باشی که مرادهای دنیا و آخرتت را بیابی

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴ - داستان مهبود با زروان:

جوانان ز پاکی وز راستی نوشتند بر پشت دست آستی

معنی مصرع دوم: آستین دست بالا زدند.

نوشتن= نوردیدن لوله کردن 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۳ - داستان بوزرجمهر:

چو بنوازدت شاه کشی مکن اگر چه پرستنده باشی کهن

صحیح چو بنوازدت شاه، گشی مکن

گشی به معنی خوشحالی و شادمانی 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۷ - امید و نومیدی:

ندیدم ناله‌ای بودم سحرگاه شکنجی دیدم و گشتم یکی آه

صحیح مصرع نخست چنین است 

ندیم ناله ای بودم سحرگاه 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:

قیامت می‌کنی سعدی! بدین شیرین ...

بنظر می آید که در مصرع دوم جای کاما باید جابجا شود بدین صورت 

مسلم، نیست طوطی را در ایامت شکر خایی 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری:

مسیحی بشهر اندرون هرک بود نبد هیچ ترسای رخ ناشخود

در شهر هیچ مسیحی نبود که صورتش خراشیده نباشد ( در سوگ نوشزاد)

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری:

که پوشیده رویان او در نهان سرآرند برخویشتن بر زمان

سرآرند بر خویشتن بر زمان یعنی به زندگی خود پایان دهند وخودشان رابکشند 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

در سرای در این شهر اگر کسی ...

در این شهر پر از خوب رویان است اگر کسی می خواهد چشمش به جمال خوب رویان نیفتد بهتر است در خانه را گِل بگیرد 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

شکر به دست ترش روی خادمم ...

اگر به دست خودت مرا زهر می دهی شایسته است. شاید به معنی شایسته 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:

من آنم که در پای خوگان نریزم ...

درود دوستان 

از کهن ترین ترکیبات کنایی زبان و ادب پارسی و آن " مروارید پیش پای خوکان افشاندن "

است:

     من آنم که در پای خوکان نریزم                              مر این قیمتی در لفظ دری را
استاد دکتر مهدی محقق در شرح این بیت با اشاره به این نکته که تشبیه مدح گفتن ناکسان به آویختن مروارید بر گردن خوکان به صورت " ... اقلد الدر اعناق الخنازیر " در شعری عربی
سروده ی ابوعلی حسن بن محمد دامغانی آمده است.
گفتنی است که " مروارید پیش پای خوکان افشاندن " یکی از امثال کهن پارسی است که
خاستگاه آن را می توان در یکی از متون دیرساله ی برجای مانده از زبان و ادب پهلوی موسوم
به درخت آسوریک بازجست ، متنی که متعلق به ادب پارتی (اشکانی) است و یکی از کهن ترین نمونه های ادب تمثیلی ما به شمار می آید. در این کتاب که مناظره ایست میان نخل (سمبل زندگی کشاورزی) و بز (سمبل زندگی دامپروری) چنین آمده است :
این زرین سخنم / که من (بز) به تو (نخل) گفتم / چنان است که پیش خوک و گراز / مروارید
افشانید

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۳:

بفرمود تا سعد گوینده تفت سوی کلبهٔ مرد نخاس رفت

نخاس مرد کنیزک فروش 

عبدالرضا فارسی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۳:

برین‌گونه تا برگزید اشقری یکی بادپایی گشاده‌بری

استاد کزازی آورده است اشقر اسبی که یال سرخ و دم سیاه دارد 

۱
۲
۳
۵