گنجور

حاشیه‌ها

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:

ز زَرت کنند زیور به زرت کشند در بر/ من بی‌نوای مضطر چه کنم که زر ندارم

ای زر تویی آنکه جامع لذاتی / محبوب خلایق همه اوقاتی // بی شک نه خدایی تو ولیکن چو خدا / ستار عیوب و قاضی الحاجاتی .

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:

به 

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۱:

متاسفانه بعضی ها به دنبال حاشیه هستند و اصلاً به اصل داستان و پیام داستان توجهی نمی‌کنند و در عوض به دنبال چیزی غیر از درک کردن هستند 

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۱:

ببینید حجاج بن یوسف چقدر بد بوده که سعدی از او در کتابش به بدی یاد کرده است.

سعدی جان درود بر روان پاکت 

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:

بدین امید به سر شد، دریغ، عمرِ عزیز

که آنچه در دلم است از دَرَم فراز آید

با این آرزو و امید روزگارم سپری شد اما افسوس که عمرم یاری نمی‌کند و چیز هایی که در دلم آرزوی‌شان را داشتم بد موقع به‌ دست آوردم

 

امیدِ بسته بر آمد ولی چه فایده زانک

امید نیست که عمرِ گذشته باز آید

من به آرزو و هدفم رسیم ولی هیچ سودی ندارد چون که دیگر عمر من تمام شده و به گذشته و جوانی ام برنمی‌گردم

 

کوسِ رحلت بکوفت دستِ اجل

ای دو چشمم وداعِ سر بکنید

انگار اجل طبل مرگ را به صدا در آورده است ای چشم ها از این جهان خداحافظی کنید

 

 

ای کفِ دست و ساعد و بازو

همهْ تودیعِ یکدگر بکنید

اعضای بدنم از یک دیگر خداحافظی بکنید

 

بر منِ اوفتاده دشمن‌کام

آخَر ای دوستان گذر بکنید

اتفاقی برای من افتاده که باعث شادی دشمنانم است ای دوستان بیایید خودتان ببینید چه شده است

 

روزگارم بشد به نادانی

من نکردم، شما حذر بکنید

روزگار و عمرم را بیهوده و به نادانی گذراندم

من از نادانی دوری نکردم اما شما از نادانی دوری کنید

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:

استاد بزرگوار سعدی به خوبی به چیز‌هایی اشاره می‌کند که به وقتش و به موقعش سودمند هستند و همچنین باعث خرسندی و خوشحالی هستند به‌ویژه  به دست آوردن چیز‌های ارزشمندی که  یک انسان تا زمانی که جوان بوده آن ها را نتوانسته به دست بیاورد و زمانی موفق به کسب انواع مادیات شده که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد و رو به مرگ است که یعنی کاملاً بی فایده و بی حاصل است

 

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

سعدی گرامی به موضوع خوبی اشاره کرده و پرداخته است.ترسِ متقابلِ  کسی که می‌ترسد توسط دیگری از بین برود یا کشته شود.

در ادامه داستان می‌گوید

 

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

وگر با چون او صد برآیی به جنگ

 آدم دانا باید از کسی که از او ترسان است بترسد حتی اگر از حریفش توانا‌تر و نیرومند باشد 

 

از آن مار بر پایِ راعی زند

که ترسد سرش را بکوبد به سنگ

اینجا اشاره به ماری می‌کند که از ترس کشته شدنش به دست یک چوپان، پیش دستی می‌کند و  قبل از این که کشته شود چوپان را می‌گزد 

 

نبینی که چون گربه عاجز شود

برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»

در ادامه برای بهتر فهماندن منظورش اشاره به گربه ای می‌کند که وقتی گرفتار شده و گیر افتاده از ترس جانش و کشته شدنش برای حفظ و بقای خودش دست به هر کاری می‌زند

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

از دید من سعدی را با شیخ سیاست دانست 

از او می‌توان اخلاق،سیاست و اقتصاد آموخت

شاید هم شیخ ادب یا شیخ عاشق یا شیخ جهانگرد

ساربان در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:

درود، در بیت چهارم، مصرع اول باید چنین باشد: نهان از خویش و بیگانه، برون از دیر و میخانه

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:

سعدی گرامی در این داستان به خوبی به نقص های ظاهری و قوت‌های باطنی می‌پردازد و برعکس.

سعدی بزرگ، به روشی دیگر آدم‌ها و جهان را ارزش‌گذاری می‌کند و برای نمونه به جایگاه  کوه طور نزد خداوند اشاره می‌کند

او می‌گوید آدم‌ها را از روی ظاهر قضاوت نکنید 

سعدی می‌گوید از روی سخنان آدم‌ها می‌توان عیب ها، هنر‌ها و توانایی های آن‌ها را فهمید 

در زمان سختی ها است که مشخص می‌شود که تفاوت آدم ها با یکدیگر مشخص می‌شود و معلوم می‌شود کدام آدم کارآمد است 

سعدی همچنین به لیاقت و شایسته بودن اشاره می‌کند و در پایان اشاره می‌کند که افراد معمولی و باخدا می‌توانند به ضعیف تر از خودشان ببخشند و با هم کنار می‌آیند اما یک سرزمین یک پادشاه نیاز دارد و دو پادشاه در یک کشور با هم کنار نمی‌آیند.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:

به استناد فرهنگ نفیسی (ناظم‌الاطباء، کتاب فروشی خیام، 1355، تهران)، واژۀ «کیه» خوانده می‌شود «kiye».

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:

یکی از پادشاهان خراسان خواب محمود سبکتگین پادشاه پیشین را می‌بیند که تمام جسمش نابود و تبدیل به خاک شده به جز چشمانش که به اطراف نگاه می‌کند چیزی باقی نمانده است، پادشاه وقتی که از خواب بیدار می‌شود از آدم های دانا و دانشمند می‌خواهد که خوابش را تا‌ویل کنند که همه آنان ناتوان‌ اند و در میان آن‌ها یک درویش می‌گوید که محمود سبکتگین نگران است که اموال و حکومتش به دست کسانی دیگر افتاده است.

سعدی بزرگوار در ادامه می‌گوید که آدم‌های نامدار و مشهور بسیاری مرده‌اند و هیچ اثری از بودن‌شان بر روی زمین نیست گویا هرگز وجود نداشته‌اند و لاشه انسان پس از مدتی که در زیر خاک دفن شده است خاک او را تجزیه می‌کند و تبدیل به خاک می‌شود و هیچ از لاشه باقی نمی‌ماند 

از انوشیروان نامش به نیکی و خوبی باقی مانده است با اینکه مدت بسیار درازی از مرگش گذشته است

کار خوبی انجام بده و عمرت را غنیمت بشمار  پیش از آن‌که صدا بزنند فُلانی مرده است.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:

به استناد فرهنگ نفیسی (ناظم‌الاطباء، کتاب فروشی خیام، 1355، تهران)، واژۀ «نَویم» خوانده می‌شود «navim».

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:

به استناد زیرنویس صفحه 734 دیوان ادیب‌الممالک (نسخه وحید دستگردی، 1312) و نیز فرهنگ نظام (چاپ دانش، تهران 1362)، «پیچه» (همان «پیژه») عبارت است از روبندی که از موی اسب می‌ساختند.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۷ - بند هفتم:

به استناد فرهنگ نظام (چاپ دانش، تهران 1362) واژۀ «وژوه» خوانده می‌شود «vazhoh».

(«o» مانندِ «بُردن» = bordan)

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:

واقعاً لذت می‌برم از خواندن سخنان زیبا و آموزنده سعدی بزرگوار. از نگاه من در این حکایت اسیر یا برده انگار به زبان دیگری صحبت می‌کند و پادشاه زبانش را نمی‌فهمد اما لحن و خشم برده را می‌فهمد،سپس از وزیرانش می‌پرسد که چه می‌گوید؛ یکی از وزیران شایسته و خوش ذات هم که متوجه دشنام های برده است یک سوره از قرآن می‌خواند که مربوط به فرو بردن خشم است می‌خواند و پادشاه هم او را می‌بخشد و از کشتنش دست می‌کشد اما وزیر دیگری که ضد وزیر شایسته است به پادشاه می‌گوید که ما وزیران باید حقیقت را به پادشاه بگوییم و آن برده به شما دشنام داد. پادشاه هم از شنیدن این حرف ناراحت شد و در پاسخ به او گفت که دروغ مصلحت آمیز آن وزیر بهتر از سخن راست و فتنه انگیز تو است و تو به دنبال چیز دیگری هستی نه راستی و درستی.

سعدی بزرگوار بسیار خوب به ما می‌آموزد که گاهی در حالت مرگ انسان ها که دست‌شان از فرار و نجات کوتاه است هر چه در دل دارند به زبان می‌آورند و دیگر از سخنان بد و دشنام دادن ترسی ندارند و از سویی دیگر می‌آموزد که دروغ گفتن اگر برای نجات یک انسان باشد بسیار بهتر از راست گفتنی است که باعث کُشتن یک انسان می‌شود 

مرتضی گچ‌پز سرخابی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۸:

آفرین بر سعدی گرامی، او در این حکایت به خوبی به از دست دادن ثروت و همچنین از دست دادن یار می‌پردازد که تحملِ نبودن و از دست دادن هر دوی‌شان بسیار سخت است 

محسن عبدی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۳ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):

چو ویسه فتنه‌ای در شهد‌بوسی ...

با سلام

در چند جای دیگر هم این مطلب را ذکر کرده اید

ولی هر دو تلفظ درست و کلمات زیادی داریم که به مقتضای وزن و قافیه با تلفظ مختلفی خوانده می شوند و هر دو هم درست است

عیسی و عیسا

سخَن و سخُن

و فراوان از این دست

بنابراین شایسته است تاکید بیش از حد بر تلفظ خاصی نکنیم.

 

محسن عبدی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۴ - صفت داد و دهِش خسرو:

زمین تا آسمان رانی گشاده ثریا تا ثری خوانی نهاده

ثری به معنی خاک و زمین

سهراب در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۷ - نعت دوم:

بیت دوم : نقطه‌گه خانه‌ی رحمت تویی     خانه برِ نقطه‌ی زحمت تویی      معنای ظریفی دارد. می‌دانیم که اگر روی ر در رحمت یک نقطه بگذاریم می‌شود زحمت و اگر نقطه در زحمت را برداریم می‌شود رحمت. با استفاده از همین نکته‌ی ساده جناب نظامی خطاب به پیامبر می‌فرماید  تو هستی که نمی‌گذاری رحمت به زحمت تبدیل شود و تو هستی که زحمت را به رحمت تبدیل می کنی (تو هستی که نقطه‌ی روی زحمت را بر می‌داری) یعنی ای پیامبر تو اسباب گمراه نشدن انسان ها و عاقبت به خیر شدن آنها می‌شوی و تو هستی که زحمت و سختی گمراهی را از دوش ما بر می‌داری و موجب رحمت ما می‌شوی

۱
۳۷
۳۸
۳۹
۴۰
۴۱
۵۷۲۵