امین آب آذرسا در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۲:
هوش مصنوعی اشعار فارسی را تخیلی معنا می کرد، وای به حال اشعار عربی!
علی میراحمدی در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
اکثر شارحان حافظ بر این باورند که این غزل در مرثیه یار از دست رفته ای است .
شاید اینگونه باشد
ولی به نظر من ما نباید چنین نگاهی به غزلیات حافظ داشته باشیم و همیشه به دنبال شان سرایش غزل بگردیم
مثلا وقتی میگوید :
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
ما نباید بگردیم دنبال اینکه آن نامه نویس چه کسی بوده است !
شاید مثلا بیتی در ذهن شاعر آمده است به یکبار و سپس شاعر اطراف آن بیت غزل سروده است یا آفرینش هنری کرده است
البته حافظ شعرساز نیست که اگر بود الان تعداد غزلیاتش چند برابر این بود اما منظور آنکه چنین احتمالاتی را نیز باید در نظر گرفت
نظر شخصی من آنست که همین غزل هم رویی در عرفان دارد و اگر کسی بخواهد عرفانی برداشت کند راه میدهد
فرهود در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:
به قطع: حتما، قطعا
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
با ستمکاران گیتی بد نمی گردد سپهر
عید قربان است دائم خانهٔ قصاب را
کلیم کاشانی
با منافق سیرتان گردون مدارا می کند
نقطه های شک به هم جمعند دور از انقلاب
صائب تبریزی
پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح نواب ظفرخان:
با ستمکاران گیتی بد نمی گردد سپهر
عید قربان است دائم خانهٔ قصاب را
کلیم کاشانی
با منافق سیرتان گردون مدارا می کند
نقطه های شک به هم جمعند دور از انقلاب
صائب تبریزی
پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
صائب تبریزی
بهرام خاراباف در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
چو نیلوفر در آب و ، مِهر در میغ
پری رخ در نقاب پرنیان است#سعدی_غزل
بامعنی کردن شعرمخالفم اما این بیت انقدرزیباست که دریغم می آیداحساسم را درموردش ننویسم اولا زیباست .تصویرزیبابی ارائه می دهد،وزیبایی را اصلا لازم نیست توضیح داد فقط ازآهنگ وآرایش کلمات بایدلذت برد،همین.اما دقیق تر که نگاه می کنم
می بینم هشت تا حرف (ر)دراین بیت است .سه تا کلمه (در) وهماگرایی پری وپرنیان.وخوش آوایی مهرومیغ.جزاینهابه گمانم نقاب دراین بیت برانگیخته شده به گونه ایی که گویی درراس منشورکلمات قرارگرفته.آب برای نیلوفرنقاب است.میغ برای مهرنقاب است پرنیان برای پری رخ نقاب است.کلمه نقاب درست دروسط مصرع دوم قرار گرفته است.
می گویندشعررستا خیزکلمات است دراین بیت کلمه (نقاب)به رستاخیز رسیده است
اما آنچه درپس این ظاهرزیبا شعررا زیباترمی کنداین است که نقاب که ظاهرا زیبایی را پنهان می کنداما دراین بیت زیبایی را دوچندان می کندوآنچه را که پنهان است آشکارمی سازد
گویی این بیت درنقابی اززیبایی ها ،آشکارا،پنهان گشته است#بهرام_خاراباف
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:
سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی
تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو
وحشی بافقی
کوته ز آفتاب قیامت نمی شود
شبهای هجر را چه دراز آفریده اند
صائب تبریزی
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
شیخ بهایی
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست ؟
بالله که زنده بودنِ ما شاهکار ماست
فخرالدین مزارعی
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۸:
سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی
تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو
وحشی بافقی
کوته ز آفتاب قیامت نمی شود
شبهای هجر را چه دراز آفریده اند
صائب تبریزی
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
شیخ بهایی
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست ؟
بالله که زنده بودنِ ما شاهکار ماست
فخرالدین مزارعی
آرش ثروتیان در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
آن یار - کزو خانۀ ما جای پری بود -
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
در مورد تعبیر «جای پری بود» در بیت نخست، نظر شادروان دکتر بهروز ثروتیان در کتاب شرح غزلیات حافظ چنین است:
اعتقاد این بوده که پریان اغلب در چشمهها و کنار آب زندگی میکنند و با زیبایی خود بیننده را دیوانه میکنند.
و گر بود او پری؟ دشوار باشد
پری در چشمهها بسیار باشد
(خسرو و شیرین نظامی گنجه ای)
بالکنایه- آن دوست که خانه ما از وی و به سبب گریه من بر او، جای پری شده بود یعنی آنچنان گریسته بودم که چشمهها از چشمم جاری شده بود و یا از مرگ او دیوانه شده بودم و یا حتی در حال حیات خود خانه ما آمده بود و این خانه را جای پریان کرده بود، آن یار چون پری از هر عیبی بری و در زیبایی بینظیر بود و مرا دیوانه کرده بود و دیوانه کرده است.
در مورد باور به حفاظت از چشمه ها توسط پریان لینک روبرو را نیز ببینید: پیوند به وبگاه بیرونی____
نهایت اینکه
غزل فوق غمنامه ای است رازناک و ساده در سوگ یکی از عزیزان حافظ که خردمند و ادیب و صاحب نظر بوده است و با این همه صفات پسندیده منظور نظر خواجه حافظ و بسیار زیباروی و زیبا اندام بوده که در سه مرحله به نیک اخلاق و زیبایی اندام وی اشاره می کند و در بیت مطلع می گوید همانند پری از هر عیبی دور و بری بود و در بیت سوم منظومه می گوید:
منظور خردمند من، آن ماه که او را // با حسن ادب شیوۀ صاحب نظری بود
ظاهرا این شخص سرِ تاجوری و اعلام سلطنت و پادشاهی و طغیان داشته و بر سر این کار نیز سر به باد داده است:
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را /// در مملکت حسن سر تاجوری بود
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸ - به مرغان چمن:
به نامردی مکن پستم بگیر ای آسمان دستم
که من تا بوده و هستم غلام شاه مردانم
فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم
استاد شهریار
شهریارا ! تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
استاد شهریار
ﻧﻘﺶ ﻣﺰﺍﺭ ﻣﻦ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺨﻦ ﮐﻪ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ
ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺯﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺩﻩ ﺟﺎﻥ
شهریار
ﺗﺎﺝ ﻋﺸﻖ ﺁﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻧﺸﯿﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﻫﺮ ﮔﺪﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ
شهریار
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد ؟ شهریاران را چه شد ؟
حضرت حافظ
مهربانی از میان خلق دامن چیده است
از تکلف ، آشنایی برطرف گردیده است
صائب تبریزی
زنده می سوزد برای مرده در هندوستان
دل نمی سوزد درین کشور به هم احباب
صائب تبریزی
بر نمی آرند خاری همرهان از پای هم
گردل سوزن ز آهن گشت ، یاران را چه شد ؟
صائب تبریزی
یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
کس به کس مهری ندارد دوستداران را چه شد
رسم مهر و شیوه یاری نمی داند کسی
مهرورزان را چه حال افتاد یاران را چه شد
مشتاق اصفهانی
فانیا از جور یاران زمان غمگین مباش
یار خود کی بودت ار گویی که یاران را چه شد؟
امیرعلیشیر نوایی
میثم ش در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۸:
شاهکاری دیگه از استاد سخن .. واقعا هر بار چهارپایی آواز سر میده و نمیگذاره تو حال خودمون باشیم..
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سعدی جان
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
حمزه حکمی ثابت در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی:
زیباترین و احساسی ترین غزلی است که در تمام عمرم دیدم.
روح بلند شهریار غریق رحمت باد
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۴:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
احمد خرمآبادیزاد در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
«انگشتر زنها» یا «انگشتری زنهار»
به استناد لغتنامه دهخدا (ستون اول، صفحه 3595، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، سال 1377)، معنی «انگشتر زنهار» به شرح زیر است:
انگشتری که شاهان برای کسی میفرستادند تا از گزند مردم در امان باشد.
سناتور سنتور در ۱ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سعدی جان
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:
بسیاری از شارلاتانهای عارف نما با حفظ کردن چند بیت شعر از حافظ و مولانا یا چند آیه قرآن برای خود این طرف و آن طرف دکانی باز و دام تزویری پهن کرده و مردمان را به نام عرفان فریب میدهند و جمعی ساده لوح هم سخنان یاوه ایشان را باور کرده و گردشان جمع می آیند و فکر وذهن و حتی پول خود را پای این سخنان دروغین هدر میدهند و به هیچ جا هم نمیرسند
بنده در همین چند سال اخیر افراد بسیاری را حتی در نزدیکان خویش دیده ام که فریب این سخنان را خورده اند
جالب است که این عارف های حقه باز در زمان خود مولانا هم وجود داشته و گویا بازار اینها همیشه داغ بوده است!
احمد خرمآبادیزاد در ۲ روز قبل، سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
شعرِ تر
1-به استناد لغتنامه دهخدا (ستون اول، صفحه 6571، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، سال 1377): در فن بلاغت، «تَر» شعر سَلیس را گویند که بدون تعقید باشد و مقابل اوست خشک....
بیت زیر از غزل شماره 2789 صائب تبریزی تاییدی است بر آنچه که گفته شد:
به شعر خشکِ صائب رام نتوان کرد خوبان را
کـه گوهـر راه در گـوش بتـان بـی زر نمـییابد
2-این اصطلاع بیش از 60 بار دیگر در سرودههای سخنوران (از سده پنجم هجری قمری تا سدۀ چهاردهم خورشیدی) آمده است.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۱:۱۱ در پاسخ به جوتیار دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۰۴: