مجید الستی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲ - رویاریی رستم با افراسیاب و گریز او از چنگ رستم و شکست سپاه توران:
ازین راز جان وی آگاه نیست بدین پرده اندر ورا راه نیست
مسیح شما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۷:
• أشهَب (اشهب): اسب سپید یا اسبی که موهای سیاه و سفید درهمآمیخته دارد. در اصطلاح عرفانی، کنایه از مرکب تیزپای روح یا جلوهای از انوار الهی است.
• أدهَم (ادهم): اسب سیاه یا تیره. در ادبیات عرفانی گاهی در کنار اشهب میآید تا تقابل شب و روز یا مادی و معنوی را نشان دهد.
• لا تَسکُن (لا تسکن): یک عبارت عربی به معنای «آرام نگیر» یا «توقف نکن». اشاره به این دارد که سالک نباید در هیچ مرتبهای از مسیر عرفان متوقف شود.
مسیح شما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۷:
پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم
• خمر چون عندم: یعنی شرابی که در سرخفامی و درخشش به رنگ عندم (خونسیاوشان یا سرخِ لعلگون) است؛ کنایه از شراب ناب و ازلی عشق الهی.
• شکم بر روزه میبندم: یعنی برای رسیدن به آن شرابِ سرخرنگ، سختیِ روزه و پرهیز از تعلقات دنیوی را به جان میخرم و تحمل میکنم. شاعر برای نیل به مستی حقیقی عشق، از لذایذ مادی دست میکشد.
همیرضا در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به مجید الستی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲ - رویاریی رستم با افراسیاب و گریز او از چنگ رستم و شکست سپاه توران:
بحث بحث اصالت است نه قوت و سستی. صحبت استاد در نقل قولی که از ایشان شده در انتهای این نوشته را بخوانید. نه قوت یک شعر دلیل بر انتساب درست آن به شاعری بزرگ میشود و نه ضعف آن دلیل بر عدم انتساب.
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
قصد تحقیق نداشته است
نیما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:
کنارِ توست، اگر غم را کناری هست و پایانی...
مجید الستی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲ - رویاریی رستم با افراسیاب و گریز او از چنگ رستم و شکست سپاه توران:
نظر کردم این نظم ، سست آمدم بسی بیت ناتندرست آمدم
من اینرا بگفتم که تا شهریار بداند سخن گفتن نابکار
دو گوهر ببود از دو گوهر فروش کنون شاه دارد بگفتار گوش
دوست عزیز
آیا ابیات " بروز نبرد..." با
.... "چنین گفت پیغمبر....و یلی بود در سیستان " در یه رده قرار میگیرند؟؟!!!
تصدقت برم!!؟؟؟
شعیب حازم در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
علی میراحمدی گرامی، بلی، از لحاظ برداشت، شما حق دارید غزل را چنین بخوانید. هرکس میتواند به زعم خود برداشتی داشته باشد و آن را با دیگران در میان بگذارد. اما میان برداشت ما و آنچه شاعر گفته، تفاوتی هست که اجازه نمیدهد برداشت خود را بیدلیل به شاعر نسبت بدهیم.
پرسش من همینجاست: در کدام بیت، بیدل گفته که هستیاش در برابر «هستی مطلق و فراگیر» اعتباری ندارد؟ این تعبیر در توضیح شما آمده است؛ برای نسبتدادنش به بیدل باید نشان بدهیم کدام عبارت غزل چنین معنایی دارد. نفی خودپرستی را میتوان عرفانی خواند، اما آیا هر بازخواستِ خود و هر سخنی در نکوهش خودپرستی، الزاماً بیانِ باور به وحدتالوجود است؟
دربارهٔ روایت خوشگو هم من از آغاز نوشتهام «اگر این روایت را بپذیریم». آن را حقیقت قطعی نگرفتهام؛ ولی ساختگیدانستن آن هم دلیل میخواهد. حتی اگر روایتِ زیر بالین بودن غزل را کنار بگذاریم، پرسش دربارهٔ خودِ غزل باقی میماند.
من هم خوانش خود را برداشت نامیدهام و آن را به همهٔ باورهای بیدل تعمیم ندادهام. از نبودنِ سخن صریح دربارهٔ ذات حق در این غزل نیز نمیتوان نتیجه گرفت که بیدل چنین باوری نداشته است. حرفم این است که میان آنچه ما از شعر میفهمیم و آنچه میتوانیم به شاعر نسبت بدهیم، فاصلهای هست؛ این فاصله را باید با شاهدی از سخن او پُر کرد.
گردآفرید در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۴۵ در پاسخ به سام نریمانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
در شعر کلاسیک پارسی، ترک و هندو زمانی که باهم بکار میرن منظور نژادی ندارن، ترک به معنای ۱) زیبارو، ۲)دلبر سنگدل که دل رو غارت میکنه ( چون ترکان مشهور بودن به غارت و تاراج، اینجا استعاره شده از دلبری که دل رو به تاراج میبره ) ۳) سپید هست. هندو به معنای ۱) سیاه ۲) غلام و چیزای دیگه.
ترک شیرازی به معنای دلبر شیرازی هست، ( برای اینکه ترک معنای قومی بده ما طبیعتا میگیم ترک شیراز نه ترک شیرازی یک شخص هم نمیتونه هم ترک باشه هم شیرازی هم هندو ) خال هندو به معنای خال سیاه هست، نه خال کنار لب در هیچکدوم از فرهنگ واژگان ترکیب « خال هندو » ندیدم. اشعار کلاسیک پارسی که بخونید این دو خیلی بکار رفته از نظامی و مولانا تا سعدی و حافظ و دیگران.
شبگرد در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۰ در پاسخ به مِهتی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
دوست عزیز پیشنهاد میکنم در باب چیستی خدا و ارتباطش با انسان و همچنین مسئله جبر و اختیار و چیستی شر، به آرای فلاسفه مسلمان مراجعه کنید و حکم کلی به اینکه "کسی نمیدونه این زندگی برای چی ساخته شده" ندید. شاید شما جزو اون دسته از افراد باشید ولی به این معنا نیست که دیگران براش استدلالات منطقی نیاوردن.
و درکل چون بحث مفصلی هست و در این مکان مجال بحث محدود، بنده توضیحی نمیدم
در رابطه با حرفی که در باب تمثیل مولانا زدید و ایرادی که بهش وارد کردید؛ اولا تمثیل یک نوع استدلاله. اما استدلال استقرایی که در جایگاه خودش ضعیفه و همیشه وجه افتراقی بین طرفینش وجود داره. اما لزوما به این معنا نیست که نمیشه ازش استفاده کرد. درثانی حضرت مولانا ناظر به کشش عقلی مخاطب از این تماثیل بهره گرفتن؛ قطعا چیزی که خودش شهود کرده و از حقیقت حق درک کرده بیان کردنی نیست
همونطور که در دفتر دوم مثنوی هم اشاره میکنه: شرح این را گفتمی من از مری(ممال مُرا، به معنای مجادله و ستیزه)/ لیک ترسم تا نلغزد خاطری/نکتها چون تیغ پولادست تیز/گر نداری تو سپر واپس گریز/زین سبب من تیغ کردم در غلاف/تا که کژ خوانی نخواند برخلاف
طبعا بیت اخر به وضوح منظور حضرت رو میرسونه
و جالبه بدونید این حرف شما که نمیشه از تمثیل برای خدا استفاده کرد و خدا و انسان رو در تمثیل در یک جایگاه قرار داد رو ابن تیمیه حرانی در نقد استفاده از روش عقلی و استدلال در دین(اسلام) بیان کرده :)
نیما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۶:
جناب حکیم نزاری، شعر حضرت سعدی رو ظاهراً استفاده کردن:
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰
مشابه
نیما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۴:
جناب حکیم، اینجا هم شعر حضرت سعدی رو ظاهراً استفاده کردن:
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰
مشابه
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۶
اگه غزل بالا (شماره ۱۶) متعلق به حضرت سعدی هست و جناب حکیم رونویسی کردن، پس این غزل (شماره ۴) هم توسط جناب حکیم رونویسی شده و اصل آن مربوط به حضرت سعدی هست.
نیما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:
جناب حکیم، اینجا هم شعر حضرت سعدی رو ظاهراً استفاده کردن:
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰
مشابه
نیما در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰:
یعنی ایشون شعر جناب سعدی رو کپی کردن؟
گردآفرید در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۲ در پاسخ به گردآفرید دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
فهلویات ریشه در زبانهای پارتی-مادی داشتن.
این زبان که بهش تو زبانشناسی میگن شیرازی قدیم، ریشه در زبان پارسی داشته.
گردآفرید در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۰ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
خلاصه خود واژه پهلوی در تاریخ زبانشناسی میتونه به سه مورد دستکم اشاره کنه
۱) زبان پارتی
۲) گویشهایی از زبانهای پارتی-مادی در اون پنج منطقه پهله. به این میگن فهلوی-فهلویات در عربی
۳) زبان پارسی ساسانیان.
امروزه جایی که میگن پهلوی در پژوهشها منظور سومی هست نه یکمی و دومی. برای یکمی همون پارتی رو میگن یا پهلوی اشکانی میگن، برای دومی هم فهلویات. برای اینکه قاطی نشه.
این سهتا هم از هم جدا هستن، نمیشه گویش پهلوی اون پنج منطقه رو با گویش شیرازی که پارسی بوده مشترک دونست! مثل این میمونه بگیم گویشی از زبان بلوچی با گویشی از زبان پارسی مشترکه، اینا دو زبان جدا هستن با گویشهای جدا نه مشترک. پهلوی ساسانیان با پهلوی منطقه پهله دو زبان جدا هستن.
گردآفرید در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۶ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
این نوشته سراسر غلطه، چرا که اومده پهلوی اون پنج منطقه رو که زیرشاخه زبان « پارتی » بودن ( یا پارتی-مادی ) رو با این گویش که زیرشاخه « پارسی » هست درامیخته!
پارسی زبان ایرانی جنوب غربی هست و پارتی زبان ایرانی شمال غربی، هرکدوم گویش های جدا دارن نه گویشهای مشترک چون یک زبان نیستن. پهلوی در اصل نام زبان پارتی بوده به پارتیان هم پهلویگان میگفتن و به پارت، پهله. پس از اسلام به دلایلی به پارسی ساسانیان که پارسیگ خونده میشد گفتن پهلوی برخی اوقات، برای اینکه با پارسی نو ( پارسی دری ) قاطی نشه، که خب اینجوری با پارتی قاطی شد.
یوسف شیردلپور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
با عرض ادب خدمت همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه
در مورد این بیت
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم، طراز یا تراز، در این بیت منظور کراوات است و البته آنگونه که من شنیدم و درجایی هم خواندم که ابداع و شروع کراوات در ایران باستان بوده بعدها مانند خیلی از رسومات دیگر رواج پیدا کرده است، طراز یا کراوات فقط هم بخاطر زیبایی نبوده ونیست در واقع تراز بدن است، بدین سان که وقتی کسی کراوات میبندد باید طوری بماند یا بنشیند که کراوات انحنا یا چروک نداشته باشد چون در غیر این صورت یعنی درست ننشسته وچون معمولاً کسانی که متمول یا مرفه بودند از کراوات اسفاده میکرده اند لباس های زربفت هم با نوارهای رنگین مزین میکردند ، بنابراین شاعر میفرمایند حتی اون شخصی که چنین لباس رنگارنگ و کراواتی هم هست درون خود و در ضمیر خود غمی دارد که پنهان است
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم🌹🌹💐💛💛💚
یوسف شیردلپور در ۳ روز قبل، یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
با عرض ادب خدمت همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه
در مورد این بیت
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم، طراز یا تراز، در این بیت منظور کراوات است و البته آنگونه که من شنیدم و درجایی هم خواندم که ابداع و شروع کراوات در ایران باستان بوده بعدها مانند خیلی از رسومات دیگر رواج پیدا کرده است، طراز یا کراوات فقط هم بخاطر زیبایی نبوده ونیست در واقع تراز بدن است، بدین سان که وقتی کسی کراوات میبندد باید طوری بماند یا بنشیند که کراوات انحنا یا چروک نداشته باشد چون در غیر این صورت یعنی درست ننشسته وچون معمولاً کسانی که متمول یا مرفه بودند از کراوات اسفاده میکرده اند لباس های زربفت هم با نوارهای رنگین مزین میکردند ، بنابراین شاعر میفرمایند حتی اون شخصی که چنین لباس رنگارنگ و کراواتی هم هست درون خود و در ضمیر خود غمی دارد که پنهان است
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم🌹🌹💐💛💛💚
ابراهیم احمدی در ۳ روز قبل، دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷: