گنجور

حاشیه‌ها

 

بیت هفتم رو اگر امکان هست اصلاح کنین
از گیاه خاک بستان توام
گر تبرزد ور کَبَستم یا علی

با توجه به مصرع اول بیت که سخن از گیاه خاک بستان در میان آمده ، تَبَرزد آن میوه ناب را گویند و کبست ان گیاه تلخ،
منظور شاعر چنین است من اگر خوب یا بد هر چه هستم از گیاه خاک بستان تو هستم.

محمد در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۳:۵۰ دربارهٔ بخش ۵۸ - وله ایضا رحمه الله


ای دوست، تا که دسترسی داری

حاجت بر آر اهل تمنا را

زیراک جستن دل مسکینان

شایان سعادتی است توانا را

علیزاده در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲:۵۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱


درود و عرض ادب و احترام

بیت اول مصرع دوم آخرین کلمه «روز» صحیح است به جای «زور».

سعید در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲:۱۵ دربارهٔ الحکایه و التمثیل


جناب احمد، از انتساب این بیتی که نقل کردید، به مولانا مطمئن هستید؟

نازنین در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳ - غنای غم


سلام لطفا معانی رو هم بفرسیتید

مهرانه در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ گنج درویش


بیت هفتم مصرع اول اشتباه تایپی دارد :

شب قدر است در جانت …
درست می‌باشد

که : شب قدر است در جانب …

نوشته شده است و نادرست است

بهرام نامدار علی‌آبادی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۴۴


در بیت زیر بجای ناکرده من تا گشته رو دیدم

از دو چشم من نیاید هیچ کار

از فرنگی شیشه ناکرده چهار

سعید در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری


از آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرا

اگرچه خوشه می‌چینم ره خرمن نمی‌دانم
——-
دوستی پرسیده بود که معنای این بیت چیست؟ نخست نباید فراموش کنیم که این متن متعلق به هشت قرن، نه قرن پیش است و عطار آن را با آگاهی زمانه ی خود و مهارت های زبان فارسی زمان خود سروده است و ما با امکانات زبان فارسی و با اندیشه های زمان خود متوجه می شویم. دیگر آن که با قدری تامل در بحث های هرمنوتیک و تفسیر متن، متوجه خواهیم شد که ما نمی توانیم بگوییم که معنای نهایی این بیت یا هر شعری چیست و ما فقط با امکانات از آن بهره می بریم و بعید نیست که ادراک ما کاملن با هدف شاعر متفاوت باشد و این واقعیت البته هیچ اهمیتی ندارد.
برویم سراغ بیت:

از آنم سوخته خرمن: به این دلیل بیچاره هستم.

که من عمری در این صحرا: که من در تمام طول زندگی (استفاده از کلمه ی صحرا به دلیل مراعات النظیر با کلمه ی خرمن)
اگر چه خوشه می چینم: اگرچه بهره های بسیاری برده ام و چیزهای زیادی دانسته ام.

ره خرمن نمی دانم: نمی دانم جایی که منبع و مبدا این فهم است کجاست، کجا می توانم به دانه های گندم برسم بدون این که رنج خوشه چینی را به جان بخرم و یا اینکه خرمن که خود محصول تلاش خوشه چینان است و از تلاشی کسانی چون خود من فراهم آمده است کجاست؟

به دیگر سخن شاعر خواسته است متواضعانه بگوید من هنوز به حقیقت ماجرا پی نبرده ام.

مهدی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵۳


لطفاً یه نفر که مسلط هست این شعرو بخونه و فایل صوتی قرار بده یا شعر رو جوری بنویسه که بتونیم درست تلفظش کنیم. اشعار توی صدتا سایت نوشته میشن… ولی همه عین هم هست… هیچکدوم اطلاعات کامل تری به خواننده نمیدن متأسفانه.

kemimmim در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲۸


زمانی از رادیو شرح مثنوی پخش می شد که بسیار عالی و بسیار آموزنده بود هم اکنون رادیو جمهوری اسلامی ایران با امکان جستجوی ارشیو زمانی خود شرح گوشه ای از این کتاب ارزشمند را به زبان امروزی در اختیار عموم مردم قرار داده است .

۱)دوستانی که تمایل دارند شرح تعدادی از داستان های مثنوی را بصورت صوتی مختصر و مفید و جذاب با نتیجه گیری پایان داستان با صدای امیر حسین مدرس گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت ایران صدا و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند

نام این برنامه قند پارسی بود که از رادیو صبا از ساعت ۲۱:۳۰ هرروز از تاریخ ۹۸/۴/۱ به مدت حدود دوماه هم ادامه داشت . به غیر از روزهای پنجشنبه و جمعه و ایام سوگواری پخش میشد .

نمونه اجرا : radio.iranseda.ir/epgar…=145563579

۲)دوستانی که تمایل دارند به شرح کامل و طولانی مثنوی با صدای غلامحسین حداد عادل گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت زیر و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند

نام این برنامه درس مثنوی بود که از رادیو فرهنگ از ساعت ۲:۰۰ بامداد هر روز از تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ تا حدود یک سال ونیم ادامه داشت

نمونه اجرا : radio.iranseda.ir/epgar…=145370235

سهیل در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان


زمانی از رادیو شرح مثنوی پخش می شد که بسیار عالی و بسیار آموزنده بود هم اکنون رادیو جمهوری اسلامی ایران با امکان جستجوی ارشیو زمانی خود شرح گوشه ای از این کتاب ارزشمند را به زبان امروزی در اختیار عموم مردم قرار داده است .

۱)دوستانی که تمایل دارند شرح تعدادی از داستان های مثنوی را بصورت صوتی مختصر و مفید و جذاب با نتیجه گیری پایان داستان با صدای امیر حسین مدرس گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت ایران صدا و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند

نام این برنامه قند پارسی بود که از رادیو صبا از ساعت ۲۱:۳۰ هرروز از تاریخ ۹۸/۴/۱ به مدت حدود دوماه هم ادامه داشت . به غیر از روزهای پنجشنبه و جمعه و ایام سوگواری پخش میشد .

نمونه اجرا : radio.iranseda.ir/epgar…=145563579

۲)دوستانی که تمایل دارند به شرح کامل و طولانی مثنوی با صدای غلامحسین حداد عادل گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت زیر و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند

نام این برنامه درس مثنوی بود که از رادیو فرهنگ از ساعت ۲:۰۰ بامداد هر روز از تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ تا حدود یک سال ونیم ادامه داشت

نمونه اجرا : radio.iranseda.ir/epgar…=145370235

سهیل در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او


قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید
قد بلند رمز بینهایت خدا ست و هدف نهایی انسان عاشق در بر گرفتن یا یکی شدن با حضرت معشوق است ، رضایت به کمتر از این برای سالک کوی حضرتش ناکامی و نامرادی ست و بر یا ثمره و میوه سعی و کوشش خود را برداشت نخواهد کرد اما از طرفی حافظ در جای دیگر میفرماید:
با هیچکس ندیدم زان دلستان نشانی
یا من خبر ندارم ، یا او نشان ندارد
یعنی که هیچکس را به کنه و ذات حضرتش راه نیست و اتصال‌های عرفا نیز مقطعی و موقت هستند مگر برای اولیای خدا و خاصان .
حافظ مدام وصل میسر نمیشود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
پس حال که این درخت کام و مراد به بر و ثمر نمی نشیند عارف راه دیگری را برای رسیدن به معشوق بیان کرده و تاکید می‌کند که تنها راه است ، میفرماید؛
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید
پس عدم امکان دیدن روییار و در بر گرفتن یا یکی شدن با حضرت
معشوق ، سالک را بر آن می‌دارد تا به وجه جمالی حضرتش روی آورده و امیدوار باشد به در آغوش گرفتن آن قد بلند، از طریق عشق ورزیدن به
کلیه مخلوقات و هرآنچه در جهان وجود دارد . اجسام ، گیاهان، حیوانات و جانوران، و البته انسانها همگی روی دلارای یار یا وجه جمالی حضرت معشوق و به عبارتی همگی یک هشیاری و سایه و ادامه خدا هستند .در مصرع دوم می‌فرماید به هیچ وجه دیگری این مهم به انجام نمی رسد و کار یکی شدن با حضرتش فقط از راه عشق ورزیدن به وجه جمالی و روی حضرت معشوق امکان پذیر است . وجه دیگر یعنی کارهای بیرونی دیگر که عبادتهای انسان را نیز شامل میگردد ، حال تصور کنید انسانها بجای عشق ورزیدن به مخلوقات هستی ، چه بر سر آنها و بر سر یکدیگر آورده و حتی بخاطر خدای ذهنی و باورهای خود چه جفا و ستم ها که بر همنوع خود روا نمی دارند.
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید
زلف ، همان وجه خدایی حضرتش میباشد و قرار بود انسان به این زلف عشق ورزیده و مهربانی و محبت خود را نثار مخلوقات و هستی کند تا سرانجام موفق به در بر گرفتن قامت بلند حضرت معشوق بگردد اما قرار نبوده و نیست که انسان مقیم و ساکن این زلف شود ، یعنی دل بستن و هم هویت شدن با چیزها و سایر مخلوقات زمینی از هر نوع آن که بدوا انسان آنرا خوش سواد دیده و از آن لذت می‌برد اما مانعی بزرگ برای بازگشت خرد و هشیاری حضور انسان خواهد بود . هشیاری خدایی انسان در این جهان فرم در غربت است زیرا از جنس ماده نبوده و بلکه بی فرم یا عدم است و بلاکش است یعنی جور و ستم خود کاذب انسان را به جان میخرد تا سرانجام که انسان به خود آمده ، به جنس اصلی خود یا هشیاری و خرد خدایی اش بازگردد . حافظ میفرماید اگر انسان بجای عشق ورزیدن به زلف حضرتش ، مقیم و دلبسته آن شود ، خبری از وصل یا بازگشت هشیاری خدایی نمی آید .

نوای بی نوایی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۷


سلام و عرض ادب
دوبیتی های باباطاهر به گویش محلی استان همدان سروده است.
منظور از این چین است و آن چون ، اینه که این چیست و چرا آن یکی آن جور هست_ چرا این همه تفاوت؟

محمد در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۸۹


وهسودان مملان هموست که در زمان او نخستین ترکان به اذربایجان امدند و مراغه را ویران کردند و مردم را کشتند و اسیر کردند و چون دژخویی بسیار کردند نخست سران انان را بخواند و چند تنشان بکشت و سپس به جنگ انان رفت و انان را از اذربایجان بیرون کرد اما با مرگ محمود غزنوی و امدن غزان سلجوقی و شکست خونبار مسعود و دیلمیان ایران به زیر حکم غزها رفت با این همه غزان انچنان نبودند که ایران را دگرگون کنند و امدنشان هم با ترفند مسلمان شدن بود انکه روی ایران را در خوارزم و فرارودان و کاشغر گرداند امدن ترکان مغولی بود و آذربایجان تا زمان شاه عباس صفوی پارسی ماند و رساله روحی انار جانی و گزارش چلبی که در قرن یازده نوشته بهترین سند در این باره است - روحی انار جان رساله خود را به گویش اهل تبریز نوشته که اندکی با فارسی دری فرق دارد اما قابل فهم است
رساله روحی انارجانی به زبان زنان بزرگان اهل تبریز و لاتها و بازاریها هر یک جداگانه است و اطلاعات جامعه شناسی زیبایی از لحاظ زبان و گویش بدست میدهد و هیچ واژه ترکی در ان پیدا نمی شود - رساله در قرن یازده نوشته شده و همچنین جلبی نیز که پس از او و زمان تسلط عثمانی امده زبان تبریز و مراغه و دیگر شهرهای اذربایجان را پهلوی میداند که مردان اعیانشان به فارسی دری سخن می گویند باید دانست که هم اکنون نیز در شهرستانهای اذربایجان شرقی و باکو و دربند روستاها و شهرکهای کوچک و بزرگی هستند که با نام تات شناخته می شوند اما انها خود و زبان خود را پارسی مینامند

آزادبخت در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ بخش ۱۱ - از شمیران تا تبریز


بعضی فکر میکنن باید هر بیت سعدی یا حافظ رو به جایی از قران یا حدیث بچسبانن یا توی واژه اش خیلی سخت بگیرن در صورتی که سعدی به روان گویی مشهور هست الم در بیت سعدی خیلی راحت تصور میشه ازکه عاشق از تندی کردن معشوق دردش نمیگیره اگه بگیره عاشق نیست سعدی بنالیدی زما عشاق ننالند از هم

حسن در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۹:۴۱ دربارهٔ غزل ۳۵۲


با سلام
لطفا یکی بگه این بیت یعنی چی

سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه

اگر داستان را بود گاه ماه
ممنون

مصطفی قباخلو در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۸:۳۹ دربارهٔ بخش ۲


با سلام
به نظر بنده
در این بیت
ز دهقان پر مایه کس را ندید

که پیوستهٔ آفریدون سزید
به جای پیوسته باید ((پیوستن)) به کار رود
یعنی
ز دهقان پر مایه کس را ندید*که پیوستن آفریدون سزید

مصطفی قباخلو در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۸:۲۹ دربارهٔ بخش ۲


هین ز من بپذیر یک چیز و بیار*پس ز من بستان عوض آن را چهار
گفت ای موسی کدامست آن یکی*شرح کن با من از آن یک اندکی
گفت آن یک که بگویی آشکار*که خدایی نیست غیر کردگار
حضرت موسی (ع) به فرعون فرمود:بیا یک حرف از من بپذیر و در عوض چهار پاداش به تو می دهم.
گفت ای موسی کدامست آن چهار
که عوض بدهی مرا بر گو بیار
فرعون گفت ای موسی آن حرف را برای من بیان کن موسی فرمود:آن حرف اینست که آشکارا بگویی خدایی جز خدای یگانه نیست.فرعون گفت:ای موسی اکنون آن چهار پاداش را توضیح دِه.سپس موسی (ع) آن چهار پاداش و فضیلت را بر شمرد که عبارت بودند از تندرستی ، عمر طولانی سلطنت در دنیا و آخرت و عمر دائمی . فرعون بلافاصله این موضوع را با همسرش آسیه در میان گذاشت و او نیز فرعون را در قبولِ شرطِ موسی تشویق کرد.امّا فرعون گفت:قبل از قبولِ این شرط لازم است با وزیرم هامان نیز مشورت کنم.با اینکه آسیه فرعون را از مشورت با هامانِ سیاه دل برحذر داشت امّا فرعون این موضوع را با هامان در میان نهاد و او نیز فرعون را از چنین کاری منصرف کرد!
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست

احمد ترکمان در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۶:۲۰ دربارهٔ بخش ۹۶ - گفتن موسی علیه‌السلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان


در جای تو جا نیست به جز آن جان را*در کوه تو کانیست بجو آن کان را
صوفی رونده گر توانی می‌جوی*بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را
اساس رضا وخشنودی از خداوند.اعتماد نیکو داشتن به خداوند است
اعتماد به خدا برترین آرمانهاست.
خداوند درون شماست و هیچگاه جایی بجز درون خود بدنبال او مباشید.

احمد ترکمان در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۴:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۴


خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست،زنده و قائم به ذات و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات است،هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی گیرد،آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست.کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟آنچه را پیش روی مردم است که نزد ایشان حاضر و مشهود است.و آنچه را پشت سر آنان است که نسبت به آنان دور و پنهان است می داند.و آنان به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد.تخت حکومت،قدرت و سلطنتش آسمان ها و زمین را فرا گرفته و نگهداری آنان بر او گران و مشقت آور نیست؛و او بلند مرتبه و بزرگ است(بقره۲۵۵)

احمد ترکمان در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۳:۳۳ دربارهٔ مناجات شمارهٔ ۳۳


[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]