علی میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:
از علی عالمتر چه کسی سعدیا؟!!
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد:
«که من شهر علمم علیم در است
درستْ این سخنْ قولِ پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخنها از اوست
تو گویی دو گوشم پُرِ آوازِ اوست»
فردوسی
علی میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۹ - حکایت اتابک تکله:
عبادت و طریقت به جز خدمت خلق نیز میباشد و موارد بسیار دیگر را هم شامل میشود.
خدمت به خلق اگر در راه عبودیت خداوند نباشد عبادتی نیست.
علی احمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟
چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
ای دل دیدی که غم عشق دوباره چه کاری کرد آن وقتی که دلبر برفت و با یار عاشق وفادارش چه کاری کرد .
آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد
آه از چشم جادویی او که چه بازی ها کرد و آه از آن مست که با هشیاران چه ها کرد .
دیدی دلبری که مست بود چگونه هشیاران را به سوی مستی عشق جذب کرد .
اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بیمِهری یار
طالعِ بیشفقت بین که در این کار چه کرد
از بی وفایی و بی مهری معشوق اشک من مثل شفق قرمز رنگ شد (اشک خونین) و در این میان اقبال بی مهر را ببین چه کرده .همه دست به دست هم دادند و بی مهری می کنند .
برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمنِ مجنونِ دلافگار چه کرد
گویا از منزل لیلی صاعقه ای در وقت سحر روشن شد و ببین که با دل پریشان مجنون که مثل خرمنی آماده آتش بود چه کرد .
معشوق جلوه ای می کند و عشقی رخ می دهد و دل عاشق را آتش می زند و بعد می رود و عاشق را با غم عاشقی تنها می گذارد .این چه رازیست؟
ساقیا جامِ مِیام دِه که نگارندهٔ غیب
نیست معلوم که در پردهٔ اسرار چه کرد
ای ساقی به من جامی از می بده چون معلوم نیست آنکه اسرار نهان را می نگارد در پشت پرده چه تضمینی می گیرد .
آنچه معلوم است این است که ما باید با باده امید خود را به مستی برسانیم و عاشق بمانیم .معشوق می آید و می رود ولی عشق همیشه هست
آن که پُرنقش زد این دایرهٔ مینایی
کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد
هیچ کس نمی داند آن کسی که این دایره شیشه ای آسمان را پر از نقش های فلکی و ستارگان کرده در گردش پرگار آفرینش چه کارهایی کرده و چه قصدی داشته است.
فکرِ عشق آتشِ غم در دلِ حافظ زد و سوخت
یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد
آنچه مشخص و معلوم است فکر عشق است که آتش غم را در دل حافظ انداخت و آن را سوزانده است .کافیست داستان یار قدیمی را ببینید که با یار عاشق وفادارش چه کرده است.
نگاه عاشقانه به زندگی و دلبران قدرتمند بی وفا حد اقل یک دستاورد دارد و آن بقای راه عاشقی و لزوم ماندن در این راه است .حافظ بر این باور است که باید در این دام ادامه مسیر داد .چه بخواهیم یا نخواهیم همه در این راه هستیم و این راه با بقای ما گره خورده و زندگی بدون عشق معنایی ندارد .
سناتور سنتور در دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
قطع امید از حیات تلخ بر من مشکل است
وای بر آن کس که گردد از شکر زاری جدا
صائب تبریزی
همت مردانه می خواهد گذشتن از جهان
یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند
صائب تبریزی
صائب صاحب سخن
شهسوار میدان خیال
سناتور سنتور در دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۳:
به عجز اقرار کن صائب وگرنه نفس سرکش را
چو شمع از سر زدن رگهای گردن بیش می گردد
صائب صاحب سخن
نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز
دستگیر ناشناور ، دست بالا کردن است
شهسوار میدان خیال
ali solgi در دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۸:
چنان مشتاقم ای دلبر به. دیدارت که گرروزی برارم از دلم اهی بسوزدهفت دریارا🌹🌹
علی احمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
دلبر همان دلبر قدرتمند مورد نظر حضرت حافظ است که انتظار زیادی از او برای گسترش و ترویج راه عاشقی و طریقت خود داشت .به قولی همان شاه شجاع که حافظ گمان می برد که در راه عاشقی نام و ننگ را رها کند و دمساز او گردد اما دریغ که شاهان را نام و ننگ خوش است .
دلبر من رفت و عاشقان دل از دست داده را خبر نکرد.از همنشینان شهر و رفیقان سفر این طریقت هم یادی نکرد .
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
یا اقبال و شانس با من انصاف نداشت یا دلبر من از این شاهراه طریقت عبور نکرد.
حافظ در عین انتقاد از دلبر به دفاع از راه عاشقی می پردازد و آن را شاهراه طریقت می داند .شاهراه راه بزرگی است و یک پادشاه طبعا باید از آن عبور کند .شاهراه عشق آنقدر بزرگ و معروف است که عبور نکردن از آن خود بی انصافی و بی مروتی است .
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
گفتم شاید با گریه دلش را نام و مهربان کنم ولی دلش سخت بود و گریه در آن اثر نکرد .گریه حافظ تعجبی ندارد او یک دلبر قدرتمند را از دست داده و نگران راه عاشقی است .در واقع از نظر او یک فرصت مهم از دست رفته است.
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
گستاخی و سنگدلی نکن چرا که این دل بیقرار من که در دام عاشقی افتاده این فکر را از سر به در نمی کند .
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من، بینظر نکرد
در اینجا با توجه به بیت قبل که از دلبر قطع امید می کند و راهش را جدا می داند باید مخاطب دیگری در میان باشد .این مخاطب خود عشق است .
ای عشق هرکس روی تو را دید بوسه ای بر چشم من زد چون چشم من با نظر ویژه ای به تو نگاه کرده و با دیگران فرق دارد .
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
و در انتها باز هم از شاه گله می کند که من خودم را آماده کرده بودم تا مثل شمع در برابر باد جانم را فدا کنم ولی او مثل نسیم سحر حتی از کنار ما عبور نکرد.
علی میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:
«منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس»
منزل سلما یا معشوق پر است از صدای ساربانان و بانگ جرسها و رفت و آمد کاروانها...
زیرا مبدا و مرجع کاروان ارواح و موجودات اوست.اول و آخر اوست.
از آنِ اوییم و به سوی او بازمیگردیم.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان
سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان«ه.ا.سایه»
شعر حافظ دارای پشتوانه قرآنی و معنوی و عرفانی است و ما باید بر ابیات تامل و تدبری داشته باشیم تا بتوانیم معانی پنهان آنها را کشف کرده و دریابیم.
هادی حسینی در دیروز شنبه، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند:
در بیت دهم مصرع دوم
هر چه جست آن چیز شد حالی پدید.
علی احمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:
رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
رویم را بر مسیر راهش نهادم اما در آن مسیر گذر نکرد .انتظار لطف از او داشتم ولی یک نگاه هم نکرد .
بازهم حکایت درد عاشقی است .گویا عاشق از بی اعتنایی معشوق شاکی است .
سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد
در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
عاشق می پندارد معشوق کینه ای به دل دارد و می گوید اشک سیل وار من از دل معشوق کینه اش را نشست و نتوانست در آن دل سنگی مثل قطره باران اثر کند .
یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاهدار
کز تیرِ آهِ گوشهنشینان حذر نکرد
ای خدا این جوان دلاور را محافظت کن هرچند که او از اثر آه گوشه نشینانی چون حافظ نترسید .
این کار از مرام حضرت حافظ است که در عین بی اعتنایی معشوق عیب پوشی می کند و او را دعا می نماید .
ماهی و مرغْ دوش ز افغانِ من نَخُفت
وان شوخْدیده بین که سر از خواب برنکرد
و درد دل او ادامه می یابد .ماهی (موجود دریایی) و مرغ (پرنده در هوا ) دیشب از ناله های من نخوابیدند ولی آن معشوق با چشم فریبنده را ببین که (روی زمین) از خواب بیدار هم نشد .باز هم تصویری از بی اعتنایی.
میخواستم که میرَمَش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
می خواستم مثل شمع که در برابر باد خاموش می شود در مسیرش جانم را فدا کنم اما او مثل نسیم سحر به سمت من گذر نکرد .
جانا کدام سنگدلِ بیکفایت است
کاو پیشِ زخمِ تیغِ تو جان را سپر نکرد؟
ای یار کدام سنگدل بی کفایت و بی لیاقتی است که در برابر شمشیر تو جان خود را سپر نکرد .سپر همه ضربه ها را به جان می خرد و حافظ می گوید عاشق باید جان خود را مثل سپری آماده هر بلائی از جانب معشوق بداند .
کِلکِ زبانبریدهٔ حافظ در انجمن
با کس نگفت رازِ تو تا تَرکِ سر نکرد
قلم زبان بریده حافظ در محفل تا زمانی که آماده جان سپاری نشد راز تو را آشکار نکرد . یعنی حالا که آماده جان سپاری برای توست رازت را آشکار خواهد کرد .قلم زبان بریده نیز قلم تراشیده برای نوشتن است .یعنی زبانش بریده ولی میتواند بنویسد و رازها را آشکار کند .
بزرگمهر در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۶:
صحیح ⭕️☝️
علی احمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به جواد ضابط دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:
مصرع دوم بیت اول با مکث اجباری بعد از لطف و چشم و میان کلمه داشتم همراه است و به زیبایی انتظار را تصویر می کند .
این از شاهکارهای حافظ است
بزرگمهر در دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۶:
فرید؛
بر صد لغت دگر سواری صحسح مصرع است، بهجای بی ، بر
دکتر صحافیان در دیروز شنبه، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
دیشب از گوشه میخانه، پیامآور غیب گفت: گناهت بخشیده است شراب بنوش!
۲- مهربانی خداوندی کار خودش را خواهد کرد، سروشی از غیب مژده بخشایش خواهد رساند(خانلری: عفو الهی)
۳- این عقل ناپخته را به میخانه عشق ببر، تا شراب ارغوانی خونش را به جوش آورده، پخته و عمیقش کند.
۴- اگرچه دیدار او هدیه خداوند است، اما تا آنجا که میتوانی برایش تلاش کن(تلاش تو را شایسته دریافت این هدیه میکند)
۵- آری لطف خداوند از گناه ما بیشتر است، تو از این راز چه میدانی؟! خاموش باش!(خانلری: چه گویی؟)
۶- پس پیوسته گوشم ملازم حلقه موهای معشوق باشد(ایهام به لحظه وصال و بوسه)و صورتم همراه خاک درگاه ساقی!
۷- آری رندی حافظ، با بخشایش چنین پادشاه عیبپوشی گناهی سخت نیست.
۸- حاکم عادل دین، شاه شجاع است که جبریل نیز گوش به فرمان اوست.
۹- ای پادشاه عرش؛ ای خداوند! آرزویش را بده و از آسیب چشم بد مراقبتش کن!(گوش داشتن: نگه داشتن)
آرامش و پرواز روح
علی احمدی در دیروز شنبه، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
یادش به خیر آن دلبری که در زمان سفر بادی از ما نکرد و حتی با یک خدا حافظی دل غمزده ما را شاد نکرد .
آن جوانبخت که میزد رقمِ خیر و قبول
بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
آن دلبر جوان قدرتمند که حکم آزادی بندگان را می نوشت و یا قبول می کرد و یا با گفتن "خیر"رد می نمود چرا بنده پیری چون من را از بند عاشقی اش آزاد نکرد؟
این جفاست که معشوق برود و عاشق را با درد عشق تنها بگذارد.
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد
پس باید پیراهنی کاغذی برای دادخواهی بپوشم و آن را با خون بشویم تا دیده شوم چون روزگار مرا به آن چوبه دادخواهی راهنمایی نمی کند.
چوبه دادخواهی جایی برای اعلام شکایت بوده که مردم با پیراهن کاغذی در آنجا شکایت خود را اعلام می کردند
دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
در این کوه درد به امید اینکه صدایی از من به گوش تو برسد آنچنان ناله کردم که فرهاد کوهکن هم چنین ناله ای نکرده است .
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر
آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد
وقتی تو که سروی بودی سایه ات را از این چمن بر گرفتی من که مثل بلبل بر شاخه هایت آشیانه داشتم دیگر آشیانه ای بر زلف شمشاد (که از سرو کوچکتر است )انتخاب نکردم .یعنی معشوق دیگری مرا جذب نکرد و از طرفی بی آشیان و بی قرارم.
شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
امیدوارم باد صبا سرعت کار از تو بیاموزد و در پیام رسانی از جانب تو سریعتر باشد چون رفتن تو آنقدر سریع بود که باد هم به این سرعت نمی وزد .
کِلْکِ مَشّاطِهٔ صُنعَش نَکِشد نقشِ مراد
هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد
قلم نقاشی آفرینشگر هستی نقش آرزوی کسی را نمی کشد که به این زیبایی خدادادی تو اعتراف نکند .
شاید این بیت بیت الغزل باشد. می فرماید اگر زیبایی خدادادی را که در معشوق وجود دارد نبینید به آرزوهای خود هم نمی رسید .این یک قانون است .خوب دیدن و عیب پوشیدن برای خوب زندگی کردن لازم است . زیبایی را باید دید .کسی که جذب زیبایی و خوبی نشود ایرادی در وجود خود دارد که باید آن را اصلاح کند .
مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
ای مطرب دستگاه موسیقی خود را تغییر بده و از دستگاه عراق استفاده کن چرا که دلبر ما هم از این راه به عراق رفته و از ما یادی نکرده است .بگذار نوای موسیقی تو هم متناسب با این رفتن و غم ناشی از آن باشد.
غزلیاتِ عراقیست سرودِ حافظ
که شنید این رهِ دلسوز که فریاد نکرد
سروده های حافظ غزلیات به سبک عراقی شاعر است .چه کسی است که این سبک شعر را شنیده باشد و فریاد نکرده باشد؟
احمد خرمآبادیزاد در دیروز شنبه، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:
خاقانی در بیت پایانی، سنگ تمام گذاشته و هوشمندانه، توانایی خود را نشان داده است:
«در پیاش» = «به دنبالش»
«بر هر پیاش»=«بر هر جای پایش»
«بر پیاش»=«در جست و جویش»
دکتر حافظ رهنورد در ۱ روز قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:
در سال ۷۷۷ هجری قمری، شاه شجاع مظفری، حاکم فارس، پس از پیروزی بر سلطان حسین جلایر حاکم بغداد، به تبریز وارد شد و چهار ماه در تبریز اقامت گزید.
این غزل مربوط است به این دوره. در آن دوران تبریز و ارًان و کردستان زیرمجموعهی حاکمین بغداد بودند؛ به همین خاطر است که خواجه در این غزل هم از ارس یاد میکند و هم از سلمی که معشوقهای عرب است.
اوایل دوران حملهی تیمور ، سلطان احمد جلایر در بغداد حکومت میکرده، خواجه در غزلی دیگر به نوعی از او درخواست پناهندگی میکند؛ و در آن غزل هم نام سلمی را برده؛
قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟
البته هفتبار دیگر هم در کل دیوان نام سلمی برده شده
محسن عبدی در ۱ روز قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی عشق » بیان وادی عشق:
مباحی: لاابالی، متسامح
سید ادیب در ۱ روز قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:
روحت شاد پروین
علی میراحمدی در دیروز شنبه، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلی: