گنجور

حاشیه‌ها

 

معنی بیت دوم: (همچنان از نهیب برد عجوز…)

با آنکه هنوز سرماى پایان زمستان بود و گیاهان مانند نوزادی که شیری نخورده، هنوز آب ننوشیده بودند و سر از خاک در نیاورده بودند، اما آن باغ سرسبز و خرم بود.

رئیس دانائی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۳


از یکی از دانشمندان ثابت قدم پرسیدند که نظر شما در رابطه با نان خیرات و وقفی چیست؟ پاسخ داد: اگر کسی نان را به دلیل اینکه باعث خاطر جمعی و رفع گرسنگی اش می‌شود دریافت کند، این نان بر او حلال است؛ ولی اگر گروهی برای گرفتن نان در عبادتگاهی نشسته باشند، این نان بر ایشان حرام است.

رئیس دانائی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۵


قسمت آخر حکایت:
همانقدر که به خدا پرستان ارادت دارم، دو برابر با این غلام گستاخ دشمنی و مخالفت دارم، اما حق با اوست.

رئیس دانایی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۴


بر تیر بنشست بهرام شیر
نهاده سپر بر سر و چرخ زیر
اینجا نباید تصور شود سپر را روی سر گذاشته بود و چرخ زیر؟ نامفهوم میشود. منظور این است که هم سپر و هم کمان را در دست داشت هم برای دفاع و هم برای تیر اندازی، موقع تیر زدن باید دستش را بالا می آورد تا سپر بطور افقی قرار گیرد تا بتواند تیرها را از زیر آن بزند.

داریوش در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ گفتار اندر داستان فرود سیاوش


بیت سوم به ما میگه که هر چقدر برای رسیدن به آرزوهای نفسانی تلاش کنید چیزی نصیبتان نمیشود مگر زخمی که بر روح خود وارد کردید مثل چیدن گل که خرابی دست شما نیشتر میزند…..

شهرزاد در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲


بنده هم فکر میکنم نصف اللیل صحیح بلشد

امیر نوروزی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ بخش ۳ - حکایة فی بعض اللیالی


در این بیت سمبل و نمادی بکار رفته،آیا؟

عشق گنجم در خرابی ره نمود

سوی گنجم جز خرابی ره نبود

امیری در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ حکایت کوف


سلام
من در تایید صحبت آقای بیگی این مطلب رو اضافه کنم که:
مصرع دوم صحبت از شیون و به عبارت بهتر سر و صدا در زنجیرهایی که به دست و پای مظلوم بسته شده، دارد. بهمین دلیل کلمه آهن که از طرفی عمق ناله رو بیشتر میکنه که اونقدر عمیقه که در آهن هم نفوذ میکنه و از طرفی جنس زنجیر هست و بدینترتیب پیوند به مصرع دوم رو بیشتر میکنه خیلی مناسبتر بنظر میرسه.
با تشکر

فرهاد در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۹


این شعر حقیقتا بدین علت بسیار مشهور است که اصل جهان بینی مولانا را به ساده ترین و واضح ترین شکل بیان میکند. مولانا وظیفه اولیای اللهی را نه ترویج دیانت و شریعت، نه بنیان نهادن حکومت ها براساس دین و برقرار کردن یک روش خدا پرستی خاص و واحد بلکه یرعکس آن اساسا آزاد کردن انسان از قید و بند های دینی و غیر دینی که به فساد و ریا و ظاهرسازی میانجامد و آشنا کردن انسان به مفهوم عشق و وارستگی میداند. در این شعر که موسی در دام ظاهر افتاده و حقیقت عشق را نه تنها نمیبیند که از آن خشمگین نیز میشود مورد سرزنش خدا قرار میگیرد. موسی پس از پشیمانی توبه میکند. مولانا در سطر به سطر اشعار این معنا را پی میگیرد که عشق با هر شکلی مسیر مطلوب به خدا برای آدمیست و تظاهر و تدین و شریعت هر جا نافی این عشق شد آن را نکوهش میکند مانند همین شعر.

سینا در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان


من هم به نظرم ۲ مصراع اول موقوف المعانی هستن و شاعر در شعر میگه که من توقع آزاد شدن و نه حتی توقع اینکه قفس من را به باغ ببرید دارم فقط قبل ازتمام شدن فصل بهار و گل و گلشن یادی هم از من کنید

اسماعیل در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ شمارهٔ ۶۵


این شعر توسط‌مصباح قمصری با آهنگسازی رضا علی آبادی در قطعه “شاه ماهان” خوانده شده

حمیدرضا کندی‌کیله در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۰۰


مصرعی ناب و نغز
“عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات را”

ارس آرامی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ خیز و بخاک تشنه ئی بادهٔ زندگی فشان


در دکلمه شعر ، پی اش ، درسته نه پیش .لطفا اصلاح شود
ماه همچون عاشقان اندر پی اش

مصطفی نصیری در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۸


این داستان یک حکمت است و درس های زیادی دارد ازجمله اینکه اگریک پیر پیداشد که انسان سرد وگرم چشیده ای است تسلیم اوباش حداقل زود به او وکارهایش ایراد نگیر تو نمیدانی این داستان به کجا میرسد . پیزی که درزمان ما کم شده وهمه فقط میخوان ایراد بگیرن ازهم

ابراهیم در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ حکایت شیخ سمعان


ممنون از توضیحات جالب و زیبای محسن و شیون ،عالی بود

حمید در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۹:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱۲


شنیدم کاشتری گم شد ز کُردی در بیابانی
بسی اشتر بجست از هر سوی،کُرد بیابانی
چو اشتر را ندید،از غم،بخفت اندر کنار ره
دلش از حسرت اشتر،میان صد پریشانی
کُردی(اهل کردستان)در شبی تاریک و در بیابان به دنبال شتر گمشده می‌گردد و خسته از جست و جو اندوهگین و غمناک می‌خوابد در حالی که در حسرت شتر گمشده خویش است.اما خوابش نمی‌برد و نیمه‌شب برمی‌خیزد و ماه تابان را می‌بیند که بیابان را روشن کرده و شترش را به او نشان می‌دهد!
در غزل یاد شده،مولانا به سراغ شب قدر و مفهوم آن می‌رود و آن را گم‌شده‌ای می داند که آدمیان در درون خود دارند و برخی بر این گمگشته‌ واقف هستند و برخی بر آن ناآگاهند!اما می‌گوید که هر کداممان یک گمشده‌ای داریم که می‌توانیم با تلاش و کوشش آن را پیدا کنیم و این گمشده نه در بیرون که در وجود ماست.و در وجود آدمی هم وقتی فوران می‌کند و به جوش می‌آید که با تامل و اندیشه در خویشتن خویش همراه باشد و تا درون نجوشد مشکلات بیرونی نمی‌تواند آن حرکتی را که به یک تحول منجر می‌شود ایجاد کند.
مولانا می‌گوید که نه همه شب‌ها شب قدر است اما از طرف دیگر می‌گوید نه همه شب‌ها خالی از آن نعمت قدر است.
حق شبِ قدر است در شب‌ها نهان
تا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شب‌ها بود قدر ای جوان
نه همه شب‌ها بود خالی از آن.
در غزل نیز وقتی کُرد شترش را پیدا می‌کند در نتیجه‌گیری خود می‌آورد:
خداوندا،در این منزل،برافروز از کرم نوری
که تا گم کرده خود را بیابد عقل انسانی
و نکته اصلی تاکید مولانا بر عقل انسانی است که باید با تامل و اندیشیدن گمشده خود را پیدا کند.
شب قدر است در جانت،چرا قدرش نمی‌دانی؟
تو را می‌شورد او هر دم،چرا او را نشورانی؟
شب قدر فرصتی است برای اندیشیدن در خود،تامل در خویشتن خویش.باید مغتنمش داشت و برپای چنین نهالی آب لطف و همت افشاند.شب قدر خود را پیدا کنید.شاید امشب شب قدر شما نباشد برای ما باید همه شب شب قدر باشد یعنی اینکه هیچ وقت از خداوند خویش قافل نشویم و همیشه از او بخواهیم که نظری به ما داشته باشد..
یارب نظرت از ما بر نگردد.

احمد ترکمان در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۵:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۴۴


مصراع اول بیت پنجم چون درست است نه چو

کاظم ایاصوفی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۵:۲۲ دربارهٔ شمارهٔ ۸۰۰


درود بر شما و دوستان اندیشمند م
شعر نظامی گنجوی در مورد خداوند و قدرت لایزال او ، پر معنا ترین گفتاری است که تاکنون یک انسان در وصف خدا سرود است و ضمن بیان شاعرانه در ذات و ماهیت این اثر بی نظیر ادبی ، چندین نکته علمی نهفته است که نشان دهنده پیشرفت بسیار عمیق علم در زمان حیات این شاعر خردمند در دوران خود بوده است .

سید حسن مرتضی زاده درقه در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۵:۱۷ دربارهٔ بخش ۳ - (مناجات دوم) در بخشایش و عفو یزدان


نازنین بانو
اون متنی که شما الان جوابشو میخواید خیلی سال پیش نوشته شده.و احمد هم گفته(مولانا حضرت اباعبدا..الحسین)میاندازد نگفته که مولانا گفته متن را یکبار دیگر مطالعه کنید.آن تک بیت هم قصیده ای از فواد کرمانی میباشد.

احمد ترکمان در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۴:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۳ - غنای غم


الهی ای بینندهٔ نماز ها،ای پذیرندهٔ نیاز ها،ای دانندهٔ راز ها و ای شنوندهٔ آواز ها ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق عذر های ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر،عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم،از بنده خطا آید وذلت و تو عطا آید و رحمت.
من دعا گفتم و باد آمینا

احمد ترکمان در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۴:۰۵ دربارهٔ مناجات شمارهٔ ۷۴


[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]