گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶:

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶
                 
بی دلان را ، از نکو رویان ، چه حظ
زآفتِ دین و بلایِ جان ، چه حظ 

زاهدان را ، چون ز خوبان ، بهره نیست
از دل‌ ، ایشان را چه سود ، از جان ، چه حظ

شاهدان را ، از جمالِ خود ، چه ذوق
عاشقان را ، از غمِ اینان ، چه حظ

چون کسی را ، تابِ دیدارِ تو نیست
از جمال ات ، ای مهِ تابان ، چه حظ

تا نگه کردی ، دلم را برده‌ای
زین نگاهِ دلربا ، ای جان ، چه حظ

دل بریّ و دین بَریّ و جان بَری
از تو ، ای برهم زنِ سامان ، چه حظ

دردِ تو، چون خستِگان را ، راحت است
خسته را ، از جُستنِ درمان ، چه حظ

هجرِ تو ، جان می ستاند ، وصل ، دل
مر مرا ، زین وصل و زین هجران ، چه حظ

دردِ تو در دست و درمان نیز درد 
فیض را ، زین درد و زین درمان ، چه حظ

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۶ - حکایت:

یکی زان میان غیبت آغاز کرد

در ذکر بیچاره‌ای باز کرد

مصراع دوم را بنگرید چقدر زیبا و دقیق گفته است.بدون شک فقط سعدی است که میتواند چنین سخن بگوید و این ریزبینی و نکته سنجی را داشته باشد.

معمولا  یک نفر آغازگر غیبت دیگری است و در را برای غیبت فرد باز میکند و دیگران هم از آن در وارد شده و شروع به غیبت میکنند!

این بیت و به ویژه مصراع دوم شاهکاری است در حکمت و سخنوری

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر:

درین  بخش کوتاه سعدی یک دوره مفید و مختصر خودشناسی و خداشناسی برقرار کرده است.

 

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی:

سلیمی که یک چند نالان نخفت

خداوند را شکر صحت نگفت

رسول خدا(ص)فرمود: ارزش دو نعمت از نظر مردم پوشیده است: امنیت و تندرستی

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان:

حکایت بسیار زیبا و دلنشینی است .

بیت هشتم در مورد نگهبان است ولی اینطور که سعدی بیان کرده به پادشاه برمیگردد !

 

 

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد:

قضا را طبیب اندر آن شب بِمُرد

چهل سال از این رفت و زنده‌ست کُرد

همین چند ماه پیش در همسایگی ما چنین اتفاقی افتاد که شخصی که کارش تزریقات و پانسمان و چنین چیزهایی بود و من هم او را می‌شناختم ؛ بر بالین بیماری میرود و چندی بعد خود در خواب جان می‌سپارد!

علی میراحمدی در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۷ - حکایت:

آیا وقتی فروشنده ای جنس نامرغوب یا کالایی گران به مشتری می‌فروشد(می‌اندازد)باز هم باید هوایش را داشت؟!!

شَـــهــباز در ‫۸ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۳۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

سپاس؛ تفسیری بسیار لذت‌بخش و البته حقیقی بود🌹

آرش عباسی در ‫۹ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۱۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

دم شما گرم آقا رضا برای این حاشیه عمیق

مهدی خشامن در ‫۹ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:

یک نکته مهم دیگه:
از درون، نی آن منم گویان، که بر در کیست آن
در تفاسیر: نی را به نی (انسان تهی از نفسانیات و خودبینی تفسیر کرده اند) یا ندا، ولی به نظر بنده نی = نَه یعنی از شدت تعجب و شگفتی از درون میگویم نه آن هم من هستم که میگوید پشت در کیست و آن کسی که در در میکوبد نیز خود منم
الفرار هم یعنی از شدت شگفتی و حیرت در ابتدا میگوید الفرار و بعد میفهمد که او خود خداست، یعنی همه ما این قابلیت را داریم که به انا الحق برسیم.

ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟ (مولانا)

مهدی خشامن در ‫۹ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۴:


از درون، نی آن منم گویان، که بر در کیست آن
هم منم بر در، که حلقه می‌زنم این الفرار

**«از درونم صدایی می‌آید که با بهت می‌گوید:

نه! (نِه!) آن‌که پشت در است هم خودِ منم.»**

و بعد:

«و باز آن‌که بر در می‌کوبد نیز خودِ منم.»

یعنی:

من حیران می‌پرسم: «کیست پشت در؟»

و از درون صدایی می‌گوید: «نه! آن هم تویی!»

و ناگهان می‌فهمم که درگیر یک بازی وحدت هستم:

هم سؤال‌کننده منم،

هم جواب‌دهنده منم،

هم درزننده منم،

هم پشت‌در ایستاده منم.

نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو، تو منی در اتحاد (حضرت مولانا)

یکی بین و یکی دان و یکی گوی
یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی (جامی)

چون ترا دیدم، بدیدم خویش را
آفرین آن آینۀ خوش کیش را (مولانا)

او توی خود را بجو، در اوی او
کو و کو گو، فاخته شو سوی او (مولانا)

التماس دعا

علی میراحمدی در ‫۱۰ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - وله ایضاً در مدح حضرت مولی علی (ع) والصلوه:

در ولای او نمایم پایداری همچو ...

پارسی را قدر بفزودی به ذکر"یاعلی"

علی میراحمدی در ‫۱۰ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۳:

آمد آواز منادی لافتی الا علی ...

پارسی را قدر بفزودی به ذکر"یاعلی"

علی میراحمدی در ‫۱۰ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در وصف کعبه و تخلص به مدح امیرالمؤمنین علی (ع):

بهترین خلق بعد از بهترین ...

پارسی را قدر بفزودی به ذکر"یا علی"

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۰ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶:

زآفت دین و بلای جان چه حظ

hessebigharar در ‫۱۱ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۰۷ در پاسخ به رضا دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۳:

سلام آقا رضا وزن شعر وزن رباعی است

مفعول مفاعیل مفاعیلن فا

لا حول و لا قوة الا بالله

رضا از کرمان در ‫۱۱ ساعت قبل، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

جناب  آقای  بهروز قدرتی 

درود خدا بر شما باد 

 

از حسن توجه جنابعالی در ارسال پاسخ به حقیر ممنونم آرزوی توفیق روزافزون برای شما دوست گرامی دارم  ،امیدوارم همواره بقول خودتان  ،خادم خداوند و مورد عنایت حضرت حق باشید .

 

شاد باشی عزیز 

علی میراحمدی در ‫۱۲ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۲:

پارسی را قدر بفزودی به ذکر «یاعلی»

 

سناتور سنتور در ‫۱۳ ساعت قبل، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:

مولای عشق مولای عشق مولای عشق

شیخ عطار

۱
۲
۳
۴
۵۶۶۰