گنجور

حاشیه‌ها

طاهره کاکایی در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۲۰:۵۱ در پاسخ به میثم ططری دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶:

خیلی ممنونم که غزل نظامی رو کامل زیرش نوشتید. یکی از مصراعهاشو توی گوگل تایپ کردم و با این غزل جامی آشنا شدم. 

اینغزل نظامی رو آقای شهرام ناظری خوندن. خیلی زیبا.

طاهره کاکایی در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۱:

این غزل با غزل 236یکیه

یوسف شیردلپور در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵:

وای وای چه میکند این شعر و دوبیتی های باباطاهر با تن و جان و روح وروان آدمی 

مگر میتوان گریبان را چاک چاک نکرد وقتی این دو بیت را با اجرای استاد شجریان در آلبوم دولت عشق شنید  و عاشقانه عاشق عاشق شدن نشد؟؟ چققققدر زیباست و دلنشین چه تحیر های بجای و قدرتمندی قابل توصیف نیست 💐🌴💕

مهران راد در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۱:

درود

کسی معنی مصراع:

"نه آن بود کان شاه را بدگمان"

را میداند؟

ساناز افشار در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۲ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه:

روبهی و خدمت ای گرگ کهن هیچ بر قصد خداوندی مکن

از ای گرگ کهن، منظور اشاره به انسان است. 

محمد مهدی حامدی در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد -------- یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

خاطر شاعر (احتمالاً در اثر مشاهده تقدیر و سرنوشت غم آلود انسان ها که در ادامه به آن پرداخته) غمگین است و از این رو، نمی تواند شعر نشاط انگیز و عاشقانه ای بسراید.

-----------------------------------------------------------------

از لعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار  -----------  صد مُلکِ سلیمانم در زیرِ نگین باشد

ای خدا، ای کاش بوسه ای به نگین انگشترم می زدی تا از خاتم سلیمان هم قدرتش بیشتر می شد و فرمانروایی دنیا به دست من می افتاد (اگر اختیار ویژه ای از طرف خدا برای حافظ ایجاد می شد، این نظام جبری دنیا را به هم می زد و خیلی از سرنوشت های ناخوشایند مردم را تغییر می داد). 

لعل: لب یار که مانند نگینی از گوهر لعل سرخ و فریبنده است و اگر انگشتری را ببوسد، نگین آن انگشتر هم لعل می شود.  

-----------------------------------------------------------------

هر کاو نکند فهمی، زین کلک خیال انگیز ----------- نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

به نظر شاعر، مهمترین عامل زندگی، شانس، تقدیر و سرنوشت است که از پیش نوشته شده و این اصل چنان مسلم است که اگر کسی آن درک نکرده باشد، هیچ چیز از دنیا نفهمیده و زندگی اش پوچ و بی ثمر است، حتی اگر خیلی هم ادعا داشته باشد.

کلک خیال انگیز: قلم سرنوشت و تقدیر الهی است که چنان نقاشی پیچیده و وهم انگیزی را می نگارد که بعضی را به قضاوت های خیالی و توهمی راجع به دنیا و خدا می کشاند.

صورتگر چین: نقاش زبردست

نقشش به حرام: یعنی نقاشی بی معنا و مفهوم که باعث حرام شدن رنگ و وقت و ... است. 

-----------------------------------------------------------------

جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند -------- در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

شاعر چگونگی تقسیم سرنوشت را این طور تصویر کرده: ما در یک میهمانی ای نشسته بودیم که نامش دایره قسمت بوده است و در آن میهمانی افراد می نشسته اند و سرنوشتشان را به شکل یک شراب سرخ در پیاله هایشان می ریخته اند. ولی برای بعضی، به صورت کاملاً اتفاقی شراب سرخوش کننده ریخته نمی شود، بلکه خون دل در پیاله هایشان ریخته می شود و آن ها مجبورند آن را در طول زندگی سر بکشند.

-----------------------------------------------------------------

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود  - - - - - -  کاین شاهد بازاری، وان پرده نشین باشد 

در نظر شاعر، قسمت و تقدیر است که سرنوشت آدم ها را مشخص می کند، تا زیبا روئی مجبور به زیبایی فروشی همگانی باشد و زیبا رویی دیگر در اندرونی، مستور و به دور از فشارهای زندگی، به او رسیدگی شده و با آسایش زندگی کند.  

(گلاب در واقع همان گل است که تحت فشارهای زندگی او را فشرده اند و پخته اند و از او عرق گرفته اند و در سر هر بازاری فروخته اند.) 

-----------------------------------------------------------------

 آن نیست که حافظ را رِندی بِشُد از خاطر -------- کاین سابقهٔ پیشین تا روزِ پَسین باشد

این نکته دانی و صداقت جسارت آمیز حافظ هم یکی از نعمت های ازلی است که در سرنوشت او نوشته شده و این ویژگی در روز اول خلقت به او اعطا شده و تا قیامت هم باقی خواهد ماند. 

رندی: آزادگی، صداقت، جسارت، هوش و نکته بینی عارف،

سابقه پیشین: مربوط به روز اول خلقت،

روز پسین: روز قیامت

ابوالفضل در ‫دیروز یکشنبه، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کین‌خواهی پدرش سیامک:

تو گویی همه هوش و فرهنگ بود

چطوری یکی که تو کوه بزرگ شده میتونه هوش و فرهنگ داشته باشه اونم به مقدار زیاد؟

نیما در ‫۱ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:

واقعاً اشعار حضرت سعدی تو یه لِوِل دیگه‌ست!

امین فرهمند در ‫۱ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۳:

"لا تقنطوا " یعنی نا امید نشوید و به ایه پنجاه و سه سوره زمر اشاره دارد. 

"یاویلنا " یعنی وای بر ما و به ایه چهارده انبیا اشاره دارد.

 

قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ(14 انبیا)

[با دیدن عذاب فریاد برداشتند و] گفتند: ای وای بر ما که ما قطعاً ستمکار بودیم!

 

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَیٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(53 زمر)

بگو ای بندگانم که زیاده بر خویشتن ستم روا داشته‏اید، از رحمت الهی نومید مباشید، چرا که خداوند همه گناهان را می‏بخشد، که او آمرزگار مهربان است‏

یوسف شیردلپور در ‫۱ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

درود برشما استاد بزرگوار جناب آقا رضا که فامیلی شما را نمی دانم.. بقول حضرت سعدی مارا هرچه لقب دهند آنیم.. بنا بر این شما همان مرشد  خطاب و بنده مرید شما...

باری به هرجهت خواستم ازشما بخاطر تحلیل و تفسیر این شعر وغزل حضرت حافظ تشکر کنم

بنده سواد آنچنان ندارم درواقع می‌شود گفت جزو بی سوادان امروزه.. کلاس پنجم ابتدایی قبل انقلاب، واما امروز برای چندمین بار این غزل را تفسیر سایت پربار برنامه گنجور را مرور میکردیم ناگفته نماند که باهرشاعری که افتخار آشنایی پیدا کردم بتوسط استاد شجریان بوده است، اگر لایق شاگردی چنین فرهیخته گانی را داشته باشم، امروز با توجه به اینکه 

از نظر روحی در شرایطی بس نابسامانی بودم

چه از لحاظ اجتماعی و آشفتگی کشورم وزندگی شخصی ،باز به حضرت حافظ و صدای استاد شجریان رو کردم وتوضیحات جامع و مفید شما 

وچند بار هم  توضیحات شما را مرور کردم

درجایی که فرمودید  حضرت حافظ نه اینکه زرتشتی باشد بلکه بنا بر گفتار نیک کردار نیک و پندار نیک خواسته از تعریف یا تمجید کرده باشد و اینکه حافظ عزیز به هیچ دین ومذهبی وابستگی نداشته پس فردی نیک اندیش و آزاده بوده است، که واقعاً هم چنین به نظر می‌رسد،

به نظر کمترین سرآمد شاعران آزاد اندیش وارسته از هرگونه تملق گویی و مدیحه سرایی 

حکیم دانشمند ریاضی دان مورخ تنظیم کنند دقیق ترین تقویم جهان خیام عزیز است،

همان طور که عرض شد این نظر حقیر است

بار دیگر از شما تقدیر و تشکر میکنم 

قلمتان سبز 💞💞💚💚 پاینده باشید 

آرزوی موفقیت برای شما وهمه عزیزان درکمال آرامش وهمچنین برای همه مردم جهان 

مرید شما وحافظ شیرین سخن... 

به قَدّ و چهره هر آن کس که شاهِ خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعرِ دلکَشِ حافظ کسی بُوَد آگاه

که لطفِ طبع و سخن گفتنِ دَری داند

چقدرم عاشق این دو بیتم ای جانم براستی که

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد 

هرکس هم شایسته شاه و بزرگی نیست 

 

از خطه شمال روستایی بکر که حتی گاز وبرق هم نداریم... کوچک همه یوسف 

اما جزو سوته دانیم 

💛💛💛💛💙💙🌱

 

غلام او در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۹ - تاریخ تسخیر قلاع خطهٔ دکن:

اگر متن رباعی کلیم کاشانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷۷ می شود. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۷۵۷۷ مشترک هستند. در رباعی کلیم کاشانی کلمه فتح وجود دارد. در مقاله ای که آدرس آن در زیر آمده مطالب بیشتری درباره عددهای سوره فتح بیان شده است.

ذکر یکتایی خداوند در منشور کوروش؛ ذوالقرنین یکتاپرست بود

محمدعارف فروغ در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

این بیت آخر خیلی مفهوم نبود برای من اگر کسی توضیح بیشتر بدهد ممنون می شوم. 

شمین اصفهانی در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

این غزل در نسخه سال ۹۰۳ فریدون میرزای تیموری منتشره توسط دانشگاه تهران به عنوان غزل حافظ ثبت شده است.

فردین در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

 بیت زیر:

عاشقان آنگه شراب جان کشند

که به دست خویش خوبانشان کُشند

در خوانش آقای علیرضا محرابی به صورت زیر است: 

عاشقان جام فرح  آنگه کشند

که به دست خویش خوبانشان کُشند

کدام یک درست است؟

مسعود صال مصلحیان در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵۱:

توضیح بیت:

 

این ابیات  با بیانی عرفانی سروده شده‌اند، نجوا و مناجات قلبی مولانا است با معبود خویش. مولانا با زبانی پراحساس و استعاری، از خداوند طلب یاری و نگهداری می‌کند.

 

شرح و معنی:

 

· بیت اول:

  · "یارب تو مرا به نفس طناز مده": ای پروردگار، مرا به دستِ "نفس" (همان نیروی درونی که به سوی گناه و غفلت می‌کشد) بازیچه و فریبنده‌ات مسپار. "نفس طناز" کنایه از تمایلات و خواهش‌های نفسانی است که انسان را به بازی می‌گیرد و از راه راست منحرف می‌کند.

  · "با هر چه به جز تست مرا ساز مده": مرا با هر چیزی غیر از خودت (مثل دنیا، مال، مقام، هوای نفس) انس و الفت مده و سرگرم نکن. گویا شاعر می‌ترسد که دلش به جای خدا، به غیر خدا ببندد.

· بیت دوم:

  · "من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش": من از "فتنهٔ خویش" (آشوب و فساد و گناهی که نفس اماره در درونم ایجاد می‌کند) به سوی تو پناه آورده‌ام. شاعر خود را در معرض فتنه‌ای بزرگ می‌بیند و تنها پناهگاهش را خدا می‌داند.

  · "من آن توام مرا به من باز مده": من از آنِ تو هستم (در تسلیم کامل هستم). مرا دوباره به دستِ "من"یتم (همان نفس اماره و وجود ناقص و خطاکار خودم) بازنگردان. این مصراع اوج درخواست و عجز عارف است. او از خدا می‌خواهد که او را حتی به خودش هم نسپارد، زیرا "خود" بودنش یعنی غرق در تمایلات و گناه. او تنها می‌خواهد در دریای رحمت الهی فنا شود.

 

درونمایه اصلی:

درونمایهٔ اصلی این ابیات، نیاز و عجز بنده در برابر خدا و خطر "نفس اماره" به عنوان بزرگ‌ترین دشمن درونی است. شاعر با شناخت از ضعف خود، تنها راه نجات را پناه بردن به خدا و قطع تعلق از همه‌چیز به جز او می‌داند. این مضامین به‌وضوح در عرفان اسلامی و اشعار عارفانی مانند مولانا، حافظ و سنایی دیده می‌شود.

 

سبک و صنایع ادبی:

 

· نداء (خطاب): "یارب" شروع کنندهٔ یک مناجات است.

· تشخیص (انسان‌انگاری): "نفس طناز"؛ دادن صفت "طناز" (بازیگوش) به نفس.

· تضاد: "تو" در مقابل "غیر تو"، "گریزان" در مقابل "فتنه".

· تکرار هنرمندانه: تکرار ضمیر "من" برای تأکید بر خودِ حقیقی و خودِ نفسی.

· ایهام: "ساز" هم می‌تواند به معنای انس دادن باشد و هم به معنای ساختن و پرداختن.

 

این اشعار بیانگر حالتی از "استغاثه" و "فنا" است که از مقامات سیر و سلوک عرفانی به شمار می‌رود.

خلیل شفیعی در ‫۲ روز قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

✅ نگاه دوم: عناصر برجستهٔ غزل ۲۹۰ حافظ

بیت ۱

رمیدگی دل و اعتراف به غفلت، آغاز غزل را بر خودانتقادی استوار می‌کند؛ حافظ پیش از هر داوری، مسئولیت شکست را می‌پذیرد.

بیت ۲

لرزش ایمان در برابر کمانِ ابروی معشوق، تقابل آشکار عشق و شریعت است؛ ایمانِ رسمی در برابر جذبهٔ قانون عشق ناتوان می‌شود.

بیت ۳

تشبیه خیال انسان به «قطرهٔ محال‌اندیش» در برابر «بحر»، نشان‌دهندهٔ جسارت آگاهی انسانی است؛ طلبِ ناممکن، قدرت حرکت عاشقانه است.

بیت ۴

ترکیب نیش و نوش در مژهٔ معشوق، اوج پارادوکس حافظانه است؛ رنج نه‌تنها نفی نمی‌شود، بلکه سرچشمهٔ حیات معرفی می‌گردد.

بیت ۵

ناتوانی طبیبان، نفی عقلِ تجربی در درمان درد عشق است؛ این درد، ماهیتی وجودی دارد نه جسمانی.

بیت ۶

پناه بردن به میکده از سر شرم، نقد ریاکاری دینی است؛ صداقتِ گناه‌آلود بر پاکیِ دروغین ترجیح داده می‌شود.

بیت ۷

ارجاع به خضر و اسکندر، بی‌اعتباری عمر و قدرت را یادآور می‌شود؛ غزل از تجربهٔ شخصی به حکمت عام می‌رسد.

بیت ۸ 

شرط وصال، سرمایه‌ای فراتر از دارایی مادی است؛ حافظ تلویحاً «ثروت وجودی» را معیار نزدیکی به معشوق می‌داند.

👈 جمع‌بندی نگاه دوم

غزل ۲۹۰ بر سه محور می‌چرخد: خودآگاهیِ تلخ، تقدیس رنج عاشقانه، و بی‌اعتباری دنیا. حافظ نشان می‌دهد عشقِ اصیل، هم ایمان را می‌آزماید، هم عقل حساب گر را ناکام می‌گذارد، و تنها با پرداخت هزینه‌ای سنگین به وصال می‌انجامد.

 

✔️ خلیل شفیعی(مدرس زبان و ادبیات فارسی)

پیوند به وبگاه بیرونی

خلیل شفیعی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

✅ *نگاه اول: شرح  مختصر غزل ۲۹۰ :

دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش

که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش

معنی بیت:

دلِم رم کرد و گریخت و منِ درویش غافل ماندم که چه حادثه‌ای برای آن شکارِ سرگشته (دل) رخ داد.

بیت ۲

چو بید بر سرِ ایمانِ خویش می‌لرزم

که دل به دستِ کمان‌ابرویی‌ست کافرکیش

معنی بیت:

چون درخت بید، بر سر ایمانم می‌لرزم، زیرا دلم اسیرِ ابروی کمانیِ معشوقی شده که دین و ایمان نمی‌شناسد.

بیت ۳

خیالِ حوصلهٔ بحر می‌پزد هیهات

چه‌هاست در سرِ این قطرهٔ محال‌اندیش!

معنی بیت:

این قطره‌ی ناچیز خیالِ دریا شدن در سر می‌پروراند؛ هیهات! چه آرزوهای محالی در سر دارد.

بیت ۴

بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت‌کُش را

که موج می‌زندش آبِ نوش بر سرِ نیش

معنی بیت:

آفرین بر آن مژه‌های شوخ که آرامش و زهد را می‌کشند؛ تیرشان زخم می‌زند اما از همان زخم، آبِ حیات می‌جوشد.

بیت ۵

ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد

گرم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش

معنی بیت:

اگر طبیبان برای معاینه دست بر دل زخم‌خورده‌ام بگذارند، از آستینشان خون فراوان خواهد چکید و‌ قادر به درمانش نیستند

بیت ۶

به کویِ میکده گریان و سرفکنده روم

چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصلِ خویش

معنی بیت:

گریان و سرافکنده به میخانه می‌روم، چون از نتیجهٔ عمر خود شرمسارم.

بیت ۷

نه عمرِ خضر بمانَد نه مُلکِ اسکندر

نزاع بر سرِ دنیی دون مکن درویش

معنی بیت:

نه عمر جاودانِ خضر پایدار است و نه سلطنت اسکندر؛ پس ای درویش بر سر امور دنیوی بی‌ارزش جنگ‌و نزاع نکن.

بیت ۸ 

بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنجِ قارون بیش

معنی بیت:

ای حافظ، هر گدایی به وصال نمی‌رسد؛ اگر طالب چنین معشوقی هستی، باید خزانه‌ای فراتر از گنج قارون داشته باشی.

( وصالِ بزرگ، بهای بزرگ می‌خواهد؛ عشقِ والا، ارزان نیست.)

✔️ خلیل شفیعی (مدرس زبان و‌ادبیات فارسی)

پیوند به وبگاه بیرونی

مهدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

هرکسی از ظن خود شد یار من 

وز درون من نجست اسرار من

دوستان عزیر تا نتوانیم به ایده و اهداف شعرا و دانشمندانی چون سعدی و مولانا و غیره پی ببریم ناچارا در فهم اشعار این عزیزان دچار خطا میشویم. اهداف عرفان ایرانی بیان تضادهایی است که بین تعلقات ذهنی و اصل انسان بوجود آمده و انسان را از اصل خود که خدایی است بیگانه کرده است. ذهنیاتی که تحت تاثیر محیط اقتصادی اجتماعی عمدتا فاسد شکل گرفته اند و انسان را از خدا دور کرده اند. در اینجا سعدی با استفاده از تمثیل و واژه هایی چون شمع و همسایه و اتابک میخواهد در مبارزه با ذهنیات و پاک کردن آنها دو باره انسان را به اصل خود که خدایی است برگرداند.

عرفان معتقد است با ذهنبات و تعلقات ذهنی نمی توان به خدا زنده شده و‌ مورد پذیرش معشوق، خدا قرار گرفت. در سکوت و خلوت است که میتوان خدا را در قلب خود زنده کرد.

دوش دیوان شدم عشق مرا دید و بگفت

امده ام نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

در اینجا شمع و همسایه و رقیب مظهر نماد ذهنی هستند. حالا که عشق خدایی وارد خانه ما وارد قلب ما شده ولی هنوز دچار ذهنیات هستیم  و شمع ذهنی هنوز روشن است باید این شمع را از خودمان دور کنیم تا این ذهن، همسایه ها و یا ذهنبات دیگر را بدنبال خود نکشیده و خدا را از ما دور نکند. ذهن ساکت نبوده دایم بدنبال خود ذهنیات جدیدی خلق کرده و انسان را از اصل خود و خدایی بودن دور میکند. پس از رها شدن از تعلقات ذهنی در دوران اتابک بعنی دوره ای که عشق خدایی در قلب ما جا گرفته پذیرش عشق دیگر یعنی وابستگی به تعلقات ذهنی از پول و مقام گرفته تا هر چیز دیگر جایگاهی نخواهند داشت. 

علی احمدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند

بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند

چه کسیست که از روی بزرگواری با ما وفاداری کند یعنی در راه عشق با ما وفادار بماند و مثل یک ساقی رفتار کند .و نسبت به من که از نظر اهل شریعت بدکار خوانده می شوم نیکوکاری کند .

اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی

وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند

اول با نوای نی و آواز خود پیغام معشوق را برساند و سپس با یک پیمانه شراب وفاداری اش را اثبات کند .

حافظ به دنبال کسی است که مثل او حدیث مطرب و می را بشناسد و در راه عاشقی با او وفادار بماند .

دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او

نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

از این بیت از معشوق صحبت می کند .می گوید جانم از بابت دلبر فرسوده شد ولی به آرزوی دلم نرسیدم.اما ناامید نیستم امید دارم که هوای دلم را داشته باشد.

گفتم گره نَگْشوده‌ام، زان طُرِّه تا من بوده‌ام

گفتا مَنَش فرموده‌ام، تا با تو طَرّاری کند

به دلبر گفتم گره آن موی کنار پیشانی ات را نتوانستم باز کنم او گفت خودم به او دستور داده ام تا با تو مثل راهزن رفتار کند .

از نظر حافظ زلف یار، راه پر پیچ و خم عاشقی است که عاشق باید گره هایش را یکی یکی باز کند تا به روی یار برسد .

پشمینه‌پوشِ تندخو، از عشق نشنیده‌است بو

از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند

رو به یاران وفادار می کند و می گوید آن صوفی پشمینه پوش که تندخو شده است بویی از عشق نبرده است تو بیا و رازی از مستی به او بگو تا دیگر هشیار نماند و مست شود.

نکته جالب ارتباط تندخویی با هشیاری است .حافظ تندخویی را ناشی از محاسبات عقل و ایده آل گرایی آن می داند .چیزی که در مستی وجود ندارد .در مستی عقل مهار می شود و به قاعده های دست و پاگیر اعتنایی نمی شود.

چون من گدایِ بی‌نشان، مشکل بُوَد یاری چُنان

سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

در مورد معشوق به یک نتیجه می رسد :برای گدای بی نشانی چون من دشوار است یاری مثل او داشته باشم او مثل سلطانی است که نمی تواند با یک لاابالی بازاری مثل من در نهان به عیش بپردازد .

زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟

بنابر این فهمیدن ستم دیدن از آن زلف کنار پیشانی پر پیچ و خم (راه عاشقی پر از چالش) دشوار نیست .من که عیار هستم از ریسمان و زنجیر زلفش غمی ندارم .

شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت می‌خواهم مدد

تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند

بی عدد در اینجا یعنی بیشمار .می گوید لشکر غم بیشمار شده است و از عدد بیرون است از بخت و اقبال کمک می خواهم تا کسی مثل فخرالدین عبدالصمد بیاید و غمخواری کند .

یک خوانش دیگر هم جای تامل دارد .عبارت"بختِ مِی" را در نظر بگیرید .از بختِ مِی خواهم مدد یعنی از فرصتی که به من مِی داده شود استقبال می کنم تا لشکر غم را به عقب برانم .و این تعبیر به نظرم برای این بیت مناسب تر است.

با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او

کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند

علیرغم همه امیدی که حافظ برای رفع غم عشق و نوشیدن دوباره می و مستی دارد ولی به خود هشدار می دهد که داستان چالشهای عشق ادامه دارد .دوباره یار با چشمان فریبنده اش تو را به زلف خود فرامی خواند تو فریبش را نخور چون  طره (زلف) سیاهش بسیار راهزنی خواهد کرد و در حسرت وصال یار  دوباره غمگین خواهی شد .

محسن عبدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۷:

سر ماه نو هرمز مهرماه بران تخت فرخنده بگزید راه

هرمز اول هر ماه خورشیدی است.

هرمز مهر ماه یعنی اول مهر

۱
۲
۳
۴
۵۶۸۱