گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند ...

دایره معنایی یا قلمرو فرهنگی یک بیت یا شعر  تا چه حد است؟
به عنوان مثال وقتی سعدی میگوید:
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
چقدر میتوانیم راجع به این بیت حرف بزنیم یا مطلب بنویسیم که به موضوع ربط داشته باشد؟
مسلما وقتی شاعر چنین میگوید هم اشاره به گذشته و گذشته ها دارد و هم به حاکمان عصر حاضرش کنایه میزند و هم رویی نیز در آیندگان دارد
شاعر اگر شاعر باشد سخنش دایره معنایی گسترده ای دارد و در زمان و مکان محدود نمی‌شود که اگر چنین بود ما امروز سعدی و حافظ و فردوسی و خیام نمیخواندیم!
چرا ما شعر عنصری را نمی‌خوانیم ؟
چون دایره معنایی شعرش از کاخ و دربار و پای تخت محمود و نهایتا وصف بهار و شرح یکی دو جنگ فراتر نرفته است
اما همان اشعار مدحی حافظ را هم میخوانیم چون حافظ در همان اشعار مدحی هم سهمی برای دیگر موضوعات گذاشته است.

اشعار جنگی فردوسی را میخوانیم چون روی در حماسه و پهلوانی و نبرد جهت عدل و اصول جوانمردی دارد

با این حساب اگر ما پای این بیت سعدی از هر پادشاه یا پادشاهانی که ظلم کرده ،میکنند یا خواهند کرد در هر ملیتی و هر دورانی سخن بگوییم سخنی بی ربط نگفته ایم.

علی میراحمدی در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۸:۰۹ در پاسخ به رضا مردانی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند ...

 این مبحث را‌ از طرفی در ادامه سخنانی که چندی قبل مطرح شده بود و برای تنویر افکار کاربران نوشته و در ادامه بحث‌های پیشین است.

نکته دوم آنکه بی ربط هم نیست.

خود شاعر گفته است یکی از ملوک عجم !!

کجایش بی ربط است؟!

اصلا شما حکایت را خواندید؟!

دوباره حکایت و شعر را بخوانید

همین بیت اشاره به پیشینه یا پیشینه هایی دارد که ظلم پادشاهان ایرانی نیز یکی از پیشینه های این بیت است 

آیا انتظار دارید مثل نوآموزان فقط بیت را معنا کنیم و صورت نثرش را بنویسیم که با ربط باشد!!

سعدی جای دیگر خود چنین سروده است 

خبرداری از خسروان عجم

که کردند بر زیردستان ستم؟

نه آن شوکت و پادشایی بماند

نه آن ظلم بر روستایی بماند

خطا بین که بر دست ظالم برفت

جهان ماند و با او مظالم برفت

اتفاقا بهترین جای این بحث پای همین حکایت یا آن شعر است 

شما هم اگر احساس می‌کنید بی ربط است توسط پرچمی که پای حاشیه هست به گنجور گزارش کنید تا مدیران گنجور اگر صلاح دانستند حذفش کنند

 

سیاوش عیوض‌پور در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

خدا خدای محمد است و دین محمد دین خداست، و اسلام یعنی تسلیم در برابر حکم خدا، حالا کسی که این حقیقت رو با وجود دانستن کتمان می‌کنه یعنی خرد رو قربانی بت های خود ساخته کرده

سیاوش عیوض‌پور در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۱:۲۹ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:

اگر شما جایی دیدی که پیامبر اسلام یا امامان گفتند در روز بارانی اهل کتاب نباید بیرون بیایند تا باعث نجس شدن دیگران نشوند یا آنها باید زناز یا لباس مخصوص بپوشند تا از مسلمین مشخص شوند با همین تحکم صحبت کن

رضا مردانی در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند ...

حرف شما ربطی به این متن و شعر نداشته لطفا یادبگیرید هر سخن جایی و هرنکته مکانی دارد .🙏

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

ناگهان پرده برانداخته‌ای، ...

سیصد و شصت و پنج روز در صحبت حافظ |

حسین الهی قمشه ای

آن یار که ناگهان پرده های جلال برانداخت و خیل جمال خویش را به صحرای امکان فرستاد همان است که عطار خطاب به او گفت:

ای روی در کشیده به بازار آمده

خلقی بدین طلسم گرفتار آمده

و همان یار یگانه است که به تعبیر جامی از فوران زیبایی تاب مستوری نداشت و

برون زد خیمه زاقلیم تقدس

تجلی کرد در آفاق و انفس

و همان است که سعدی با او گفت:

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

و به هیچ روی آن «یار پرده در» یک دختر شیرازی نبوده است که بر لب بام آمده یا پرده خانه را کنار زده و مست و بی حفاظ در بازار ظاهر شده است.

انتشارات سخن | نسخه الکترونیک  اپلیکیشن طاقچه 

چقدر این غزل و این شرح کمک می‌کند که ما فضای کلی دیوان را و منظور اصلی حافظ را دریابیم تا به بیراهه نرویم .

این غزل آزمون حافظ شناسی است !

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

ناگهان پرده برانداخته‌ای، ...

gapgptچنین شرح می‌دهد و بسیار صحیح و درست اشاره میکند

تجلی ناگهانی معشوق: کنایه از آن است که محبوب (معشوق یا ذات حق) به طور ناگهانی و بدون مقدمه، حجاب‌ها و پرده‌های غیبت را کنار زده و خود را آشکار کرده است. این “برانداختن پرده” نماد آشکار شدن حقیقت، زیبایی، یا حضور الهی است.

سخن عشق از زبان gapgptهم شنیدن دارد !

 

ملک آرشی در ‫۱ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۵ در پاسخ به Alireza Moammer دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

به نام خداوندِ جان‌آفرین حکیمِ سخن‌ در زبان‌آفرین

درود 

بنظرم سعدی که هم ساده است و هم شیرین و خوش‌طبع، خصوصاً در غزلیات آغاز بسیار مناسبی‌ست. بعدها حافظ و عطار و مولانا و صائب و البته فردوسی. در آخر هم سنایی و نظامی و خاقانی که دشوارتر هست.

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:

در جست و جوی خویشم
حیران روی خویشم
جای دگر ندارم
ساکن به کوی خویشم
رامش برم ز ذاتم
جام وسبوی خویشم
با کس سخن ندارم
راز مگوی خویشم

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

بدین شعرِ ترِ شیرین‌، ز ...

متن زیر بخشی است از کتاب تاریخ ایران اثر حسن پیرنیا که نویسنده به وضع شعر و شاعری در دوران ساسانی پرداخته است
طبق این متن شعر به صورت عروضی که امروز ما می‌شناسیم و در کلام فردوسی و حافظ و سعدی و دیگران می‌بینیم و میخوانیم پیش از اسلام وجود نداشته است .اما به هر حال سخنان منظومی بودع است که شاید توسط نوازندگان خوانده می‌شده یا سخنان منظوم دیگر .
پس در می‌یابیم که شعر فارسی با این کیفیت و کمیت که ما امروز داریم میراث ایران و اسلام است ،ما وقتی میگوییم اگر اسلام نبود فردوسی و حافظ و سعدی و نظامی و مولانا نبود سخنی بیجا و از سر تعصب دینی نیست ،بلکه واقعیت است.
مورد دیگری که مورخ اشاره میکند این است که شخصی بنام عبدالله ابن مفقع در قرن دوم هجری متن‌های پهلوی را به عربی ترجمه می‌کرده لیست.
توجه کنید عزیزان من

ترجمه متن پهلوی به عربی در قرن دوم هجری!!هزار و دویست سال قبل در سرزمین اسلام ترجمه کتاب صورت می‌گرفته است.اگر اشتباه نکنم  متون یونانی هم ترجمه می‌شده است!
آن وقت چگونه دم از کتابسوزی میزنید یا مبالغه میکنید؟!

البته هر جنگی و هر انتقال تمدنی آسیب‌های خود را دارد!

این را هم بدانیم که انتقال تمدنی به نفع بشر است و استعدادهای مختلف بشری در تمدن‌های مختلف شکوفا میگردد

و اما بخشی از متن کتاب:
«راجع به این مطلب آن چه از تتبعات محققین به دست آمده این است که اگر شعر را به مفهومی تصور کنیم که به شعر فارسی امروزه صدق میکند یعنی منظوم عروضی البته چنین چیزی در دوره ساسانیان وجود نداشته، ولیکن اگر مقصود از شعر سخنی باشد که نثر مرسل نبوده از حیث عده هجاها (سیلاب ها) ترتیبی داشته باشد، ظن قوی بر آن است که این گونه اشعار بوده...
دلائل این مطلب از قرار ذیل است: اولاً چنان که از منابع موثقه معلوم است شاهان ساسانی توجه مخصوصی نسبت به موسیقی دانها داشته اند و موسیقی دانهای معروف آن دوره الحان و نواهایی با ساز می سرودند و خیلی بعید است تصوری کنیم که الحان یا نواها به کلی عاری از هر ترتیبی بوده،.......
عبدالله ابن مقفع که در نیمه اول قرن دوم هجری می زیسته و کتب زیادی از پهلوی به عربی ترجمه کرده و بالنتیجه از اوضاع دوره ساسانیان اطلاعات مبسوطی داشته نوشته است وقتی که برزویه طبیب کتاب کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد خسرو اول انوشیروان بسیار مشعوف شد و مجلس جشنی بر پا کرده امر نمود که خطباء و شعراء هر یک برای این مجلس جشن چیزی بسازند.»

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

پادشاهی که طرحِ ظلم افکند ...

برخی به اشتباه  تصور می‌کنند که دوران ایران پیش از اسلام دوران گل و بلبل بوده و ملت تا گردن در فراوانی و نعمت بودند و ناگهان  مسلمین آمدند و کشتند وسوختند و بردند و ایرانیان از اوج لذت به حضیض نکبت فروافتادند و این پندار غلط نتیجه عدم مطالعه و تحقیق وتدبر است و همچنین تصویری که رسانه های دیگر همواره از قدرت و شوکت ایران باستان در ذهن ایرانیان چپانده اند و هیچگاه زیر پوست این قدرت و شوکت را به مخاطب نشان نداده اند

در نتیجه ایرانی بی خبر از همه جا اگر  پایش به جایی گیر کند و کبود شود عرب و اسلام را مقصر می‌داند!!

در ادامه علل سقوط پادشاهی ساسانی وغلبه مسلمین از کتاب تاریخ ایران (حسن پیرنیا)ذکر می‌شود:

۱.هرج و مرج عقاید و افکار به واسطه تشتتات مذهبی مذهب زرتشت با فرق مختلفه آن مثل زروانیان و گیومرثیان و غیره - مذهب مانی - مذهب مزدک - مذهب عیسوی - مذهب بودائی - چنان که از فصل دوم این باب معلوم خواهد شد.

(۲) هرج و مرج سیاسی و نفوذ فوق العاده نجبا و روحانیین و فقدان شاه عاقل و قوی الاراده که زمام امور را به دست گرفته اصلاحاتی بنماید بهترین دلیل این وضع تغییر دوازده شاه است در مدت چهار سال

(۳) فرسودگی و خرابی قشون از جنگهای بیهوده خسرو پرویز

(۴) فقر و پریشانی مردم از دادن مالیاتها و عوارض سنگین و سرباز و سوار که خسرو پرویز بر مردم تحمیل کرد.

(۵) بالنتیجه کثرت ظلم و جور - انحطاط زراعت و تجارت و صنایع(پایان نقل قول از کتاب)

اگر اشتباه نکنم از زمان پادشاهی خسرو تا سقوط ساسانی در حدود چهل سال زمان می‌برد و پیش از آن هم بی ثباتی ها و نارضایتی‌هایی  هست که به ظهور بهرام چوبین یا مزدک می انجامد.

مثلی هست که میگوید:مالت را بچسب همسایه را دزد نکن

 

بی گناه در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

طبق پژوهش استاد آهی در 3 نسخه به این صورت هست، و به نظر صحیح هست چون؛ "نمیگویی برآور دم" معنی نداره.

فرو رفت از غم عشقت/ دمم/ غم می دهی تا کی؟
دمار از من برآوردی و میگویی میاور دم؟

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۴ در پاسخ به سمانه ح دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

تفسیر جالب و منحصر به فرد و تا حدی مدرن است که بسیار بهتر از برخی تفسیرهای سنتی است .

شرح و تفسیر شما همچنان که نگاه تازه ای به شعر دارد و افق تازه ای پیش روی مخاطب باز می‌کند ولی من درآوردی و ساختگی هم نیست و به عناصر شعری وفادار است.

میتوان چنین نگاهی نیز به شعر حافظ داشت اگر از بند کلیشه ها رها شویم

اگر عادت را دور کنیم و  برای کشف مناظر پنهان و منظورهای نهان به حافظ بپردازیم نه برای معنی کردن تحت لفظی واژگان و ابیات.

این شرح نگاه تازه ای به مخاطب می‌دهد بر خلاف آن شرح سنتی که نه تنها نگاه تازه ای نمی‌بخشد بلکه همان شعر را هم به نثری خنک و بی مزه تبدیل میکند

شرح شعر شما هم به اثر وفادار است و هم خود اثری است منحصر 

شارح نباید تکرار کند بلکه باید بیافریند و  بیفزاید

 

مهرداد آریان در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

بیت آخر خط بطلانی بر نسبت این شعر به سعدی می‌باشد؛ بی چاره آن عاشق گمنام

شادی اکبری در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن،مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

تعبیر هوش مصنوعی درباره این بیت اشتباه است.  معنی این بیت : آن‌قدر گریه کن که اشک‌هایت زمین را دگرگون کند؛ اشاره به شدت غم و اندوه دارد.اگر مشتی خاک سرزمینت داری، آن را بر سر خود بریز؛ این یک رسم قدیمی ایرانی است که هنگام غم و اندوه یا سوگواری، خاک بر سر می‌ریختند. 

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

حالی درونِ پرده بسی فتنه ...

مغولان مدرن قرن جدید
قرن علم و ترقی و امّید!
لشکری آخر بزهکاری
اِند وحشی گری تاتاری
هم فروبرده آدمیت و دین
هم برون داده شر ونفرت وکین
نوکران عزیز قوم جهود
چاکران لعین آن نمرود
ذات خود را به فعل آوردند
قتل و غارت ،بدی و شر کردند
شعله بر مسجد و مناره زدند
آتشی در کتابخانه زدند

بی نهایت جنایتی کردند

فتنه بی نهایتی کردند

 

حال خونخواه قاتلان گشتند!

حامی قوم جاهلان گشتند!

لعنة الله بر چنین تزویر

بر چنین شر و نقشه و تدبیر

دوربادا ز خاک ایران شر

مرگ بر دشمنان این کشور

در باب اغتشاشات اخیر و جنایت مغولان عصر جدید در خیابان‌های ایران سروده شد

 

 

 

سمانه ح در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

این شعر، گزارش یک تغییر مختصات است.
حافظ می‌گوید فرخ نام آن چیزی است که وارد نظام من شد و همه چیز را از مرکز خودش خارج کرد. او مقصد نیست؛ جهت است. و من، از لحظه‌ای که این جهت ظهور کرد، در یک مدار تازه قرار گرفته‌ام.
تمام این شعر، ثبت اثرات آن جهت بر عناصر جهان است:
- آشفتگی دل و مو: نظم پیشین در هم می‌ریزد. این یک هرج‌ومرج زیبا یا غم‌انگیز نیست؛ این شکل جدید آرایش وجود است حول یک کانون جدید.
- دست‌نیافتنی بودن "روی": این یک شکایت از بیرحمی نیست. این یک اصل ساختاری است. آنچه قابل دسترسی است، حاشیه‌هاست: زلف، بوی زلف، ابرو. هسته، دست‌نیافتنی باقی می‌ماند و این شرط پدیداری خود میل است.
- تحول نمادها: سرو بلندمرتبه می‌لرزد. این یک تسلیم ترحم‌برانگیز نیست. این نشان می‌دهد که معیارهای ثابت جهان (مثل "راست‌ایستادن=افتخار") در حضور این جهت جدید، اعتبار پیشین خود را از دست می‌دهند. او قانون نمی‌گذارد؛ بلکه ناکامی قانون‌های پیشین را آشکار می‌کند.
- تبدیل بدن: قامت من چون کمان دو تا می‌شود. این نه زخم است، نه مُهر. این، نوشتار جدید بدن من است. بدنم، آنچه را که زبان قادر به گفتنش نیست، با شکل خود ثبت می‌کند. این خمیدگی، امضای این میدان نیرو بر پیکر من است.
پس من (حافظ)، نه معمار این جغرافیا، که خود یکی از نشانه‌های ثبت‌شده در این نقشه‌ام.
من آنی نیستم که از بیرون نقشه را می‌کشد. من آن خمیدگی قامتم، من آن آشفتگی دلم، من آن نگاهی هستم که مختصاتش همواره نسبت به "زلف" تعریف می‌شود.
من شکایت نمی‌کنم. من گزارش می‌دهم: گزارش از جایگاهی که این جهت برایم ساخته است. من این مدار را آگاهانه انتخاب نکرده‌ام، اما با پذیرفتنش، آن را به انتخاب خود بدل می‌کنم.
و در نهایت، خود را غلام همت بلندی می‌دانم که حاضر است در این مدار (با تمام آشفتگی‌ها، خمیدگی‌ها و دست‌نیافتنی‌ها) باقی بماند. نه از سر عجز، که از سر آگاهی به اینکه همین فاصله، نام دیگر وجود من است.

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به سیاوش عیوض‌پور دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:

درود بر شما 

اصلا فرض کن من مسلمان نیستم  وکاری بقول خودت نداریم کجا خواندم  تو الان مسلمانی که به دیگران راحت تهمت میزنی ومنکر تاریخ هم میشی دروغ که ننوشتم قربونت بشم اگر ادله داری ارایه بده واینقدر متعصب نباش واگر مسلمانی این است که تو و امثال تو دارند همان  بهتر که آدم کافر باشه . یعنی میفرمایید این احکام را مردمان از خود صادر کرده اند ودینشان  در این میان نقشی نداشته .

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

چندین تنِ جَبّاران کاین خاک ...

آتشی افروختی،سلطنتی
شهر ما را سوختی ،سلطنتی

فتنه ای انگیختی ،سلطنتی
خون یاران ریختی،سلطنتی

یار بیگانه شدی،سلطنتی
دشمن خانه شدی،سلطنتی

حال خونخواه شدی سلطنتی
طالب شاه شدی سلطنتی

طالب شاه شدی سلطنتی
چون که گمراه شدی سلطنتی

شاه مرده است دگر سلطنتی
خاک خورده است دگر سلطنتی

بی وطن تر ز تو کو سلطنتی
بی حیایی و دو رو سلطنتی


در جواب سلطنت طلبی که ادعای خونخواهی دارد و هر که جز خود و مسلک و مرام خود را بی وطن مینامد،سروده شد.

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۲ در پاسخ به محمد الست دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

محمد آقای عزیز درود بر شما 

تشکر از توضیحات شما   مقصود از جماد میتونه خاک  ،و نمادی ، گیاهان  باشه  وحیوان وآدمی هم که معلومه 

شاد باشی 

۱
۲
۳
۴
۵۷۰۵