گنجور

حاشیه‌ها

امیر رحیمی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۷:

کانال کلیله در بله خونده و معنی کرده

محسن در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را....

در عرفان مولانا، گاهی انسان آن‌قدر درگیر «من خطاکارم، باید توبه کنم، باید جبران کنم» می‌شود که باز هم «من» در مرکز قرار می‌گیرد. اما اینجا عاشق آرزو می‌کند: آن لطفِ بی‌حد بیاید و حتی این «منِ طلبکارِ بخشش» را هم کنار بزند.

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

ندیدم خوش‌تر از شعر تو حافظ ...

قرآن اندر سینه داشتن یعنی چه؟

گویا به معنای از بر داشتن قرآن است 

آن وقت یک زرتشتی قرآن از بر میکند؟!

کاربر گنجور برای حل این مسئله عذر بدتر از گناه می آورد و میگوید حافظ قرآن را به زور حفظ کرده !!

چه کسی او را اجبار کرده ؟

یعنی معلم یا پدر و مادر اجبار کرده اند که قرآن حفظ کن و این بنده خدا حفظ می‌کرده ولی شبها زیر لحاف اوستا و زند و پازند می‌خوانده!!!

یا برگهای زند و پازند را لای برگهای مصحف قرآن می‌گذاشته و می‌خوانده و معلم و والدین ساده لوح تصور می‌کردند دارد قرآن می‌خواند!!

عجب زرنگی بوده شخص حافظ

از همان بچگی رند بوده این بنده خدا

ولی این کاربر گنجور از کجا فهمیده که حافظ زرتشتی است در حالی که از والدین و پدر و مادر تا پادشاه وقت گمان به مسلمان بودن او داشتند؟!!

این دیگر از اسرار الهی است

شاید حضرت حافظ شبی به خواب کاربر گنجور آمده یا روحش مثل روح پدر هملت بر کاربر گنجور ظاهر شده و گفته:

ای کاربر گنجور ماموریت تو آنست که به همگان به هر ضرب و زوری بفهمانی که من زرتشتی بودم و درین راه از هیچ تلاشی خودداری نکنی

در دوران حیاتم همگان گمان بر مسلمانی من می‌بردند و من برای حفظ جانم تظاهر به مسلمانی میکردم و  هر چه در شعرم گرا میدادم و اشاره میکردم اینها نمی‌فهمیدند!!

ای کاربر گنجور 

اکنون وقت آنست که پرده از شاهد حقیقت براندازی و زرتشتی بودن من را به همگان اعلام کنی!!

برو یزدان و امشاسپندان به همراهت 

راستی ای کاربر گنجور

در غزلی واژه «پارسا» آورده ام ،آن به معنای پارس است .

این راز را مثل علامت «میتی کمن »به همه نشان بدهی حرفت را باور میکنند و تسلیم منطقت می‌شوند!

اکنون باید به نزد اهورا مزدا برگردم...

 

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ ...

تضمین آیه ای معروف از قرآن در این دو بیتی از حافظ

آن کاربر گنجور که اصرار بر زرتشتی بودن حافظ دارد اینها را نمی‌بیند

............................

طرف رفته است یک واژه پارسا در غزلی پیدا کرده  و گفته چکارش کنم و چه بلایی بر سرش بیاورم تا مقصود خود را مبنی بر زرتشتی بودن خواجه پیش ببرم و ناگهان یافته است که پارسا را به پارس نسبت بدهم

کاربران گنجور را چه فرض کرده ای که چنین خزعبلاتی به هم میبافی؟!

یک بچه پنج ساله هم میفهمد پارسا با پارس فرق دارد و زمانی که شاعری میگوید پارسا منظورش پارس نیست!

اگر هر کس پارسا در شعر خود داشته باشد زرتشتی است که دیگر همه زرتشتی هستند

بسیار خنده آور است

 گنجور ملی گرای افراطی داشته و دارد ولی آن بندگان خدا با همان شاهنامه سر میکنند و مثل شما دست روی دیوان خواجه که یکی از آثار عرفان اسلامی است نمیگذارند

هزار بار گفته ایم،از فردوسی تا حافظ همه مسلمان هستند واگر شما حال نمیکنید بروید از همان ایران پیش از اسلام یکی پیدا کنید که چنین به دست و پا نیفتید که میراث اسلامی مملکت را مصادره به میل کنید!

ولله همان شاهنامه هم اولش مهر خدا و محمد و علی خورده است !

بر خلاف میلم ، در عرض سه روز پنج حاشیه از شما گزارش دادم که حذف شد بخاطر توهین مذهبی و تحریف

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

جوانی برآراست از خویشتن سخنگوی و بینا دل و رایزن

ابلیس خود را به شکل جوانی خوش سیما در آورده نزد ضحاک می‌رود

جالب است که در تاریخ اسلام هم حداقل یکبار داریم که ابلیس در هیبت پیرمردی بنام «پیر نجدی» درآمده و در جلسه ای که کفار برای قتل پیامبر داشتند شرکت می‌کند و گویا اصلا پیشنهاد او بود که از هر قبیله ای جوانی انتخاب شود برای قتل نبی!

محمود در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:

ای داد بیداد خدایش خیر دهاد و بیامرزاد

علیرضا وکیلی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ در پاسخ به سامان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

به نظر می رسد تصحیح استاد مشیری از لحاظ منطقی صحیح است و بیت فوق را دارای معنا و مفهوم می کند. در حالی که بیت اصلی دارای معنی و مفهوم درست و منطقی نیست. نشانه نیابد چو خم آورد: اگر چوبه ی تیر کج باشد به هدف نمی خورد چو پیچان شود زخم کم آورد: چنانچه مسیر مستقیم را طی نکند قدرت تخریب خود را از دست می دهد. 

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید:

به ارّه‌ش سراسر به دو نیم کرد ...

آوارگی و سپس مرگ دیکتاتور 

چه تصویر آشنایی

فردوسی اصلا مراعات نمیکند...

جمشید با اره به دو نیم میشود

جمشید بزرگ  ....پادشاه جهان !

آیا بدترین مرگها در شاهنامه از آن او نیست؟!

 

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید:

صدم سال روزی به دریای چین ...

فردوسی به جمشید میگوید:«شاه ناپاک دین»!

شگفتا که ما در کار این مرد هیچگونه تعصب ملی گرایی نمیبینیم

برای او جمشید پارسی ناپاک دین است و ضحاک نیز

همین فردوسی از مرداس تازی پدر ضحاک به نیکی یاد میکند

استاد میراحمدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

همه موبدان سرفگنده نگون چرا کس نیارست گفتن نه چون

همه موبدان سر فکنده نگون

چرا کس نیارست گفتن نه چون

علاوه بر تکبر پادشاه، «بله قربان گو» های اطراف او نیز در پرورش دیکتاتوری سهمی دارند و میبینیم که درینجا کسی مقابل ژاژخایی جمشید موضعی نمیگیرد

فردوسی در ماجرای جمشید و سپس ضحاک به خوبی نشان میدهد که یک دیکتاتوری چگونه شکل گرفته ،رشد کرده و سپس سقوط می‌کند!

گودرز آریا در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲:

درود آریایی به شیرینی خسرو پرویزی،  کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب،  تا سر زلف سخن را به  قلم شانه  زدند ، در عرفان  آریایی  و در دین  زردشت ،    سیاهی و تاریکی  سمبلهای  اهریمنی    و  سفیدی  و نو ر  و روشنایی  سمبلهای  اهورایی  و مینوی  هستند  .  در بیت  اول  این  غزل  ،  تر کیب  مردم  چشم  که همان  مردمک  چشم  است  رنگ  آن  مشکی است  همچنین  واژه  بو  که  با  باد  منتقل  می شود  ، باد در دین  زرتشت  تقریبا  نیمه  اهریمنی  است ( البته  گاهی  وقتها و بعضی  جاها )   ، در  خود دیوان  حضرت   حافظ  هم ،  باد  صبا  بعضی   جا ها  خبر چین و اجنبی است . همچینن  در بیت  اول مردمک  چشم  متعلق  به  چشم  جهان  بین و ظاهری و نشانه   ظاهر بینی است .  در بیت  دوم  ، نور و شمع  هر دو اهورایی  و مینوی  ، از طرفی   نور دل  ، نهانی ( خلوت )  ، باطنی  و حقیقی است  ،  در بیت دوم   دو بار از واژه    پارسا  استفاده  شده  است   که  نشانه  تاکید  روی این واژه  است .  نکته  سنجان  و ادب دانان گرامی    می دانند  که  واژه  پارسا  را معمولا  حضرت  حافظ  برای  پارسها   و ایرانیان   بکار می برد .  تو دیگر حدیث مفصل بخوان  از این مجمل  ، روز گارتان جمشیدی (=   عمرطولانی همراه با تندرستی ) کامتان خسروپرویز ی ( = عشق بازی و خوشگذرانی  )  و مهرتان زرتشتی باد  . تا درودی دیگر بدرود . 

علی ایزدی در ‫۱ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:

درود 

کی یطوف حوله من لم یطف 

«کی» از حروف ناصبه هست بمعنی «تا ، تا اینکه»

لم =جازم هست و فعل مضارع را بمعنی ماضی می برد

در نتیجه معنی= تا( اینکه) طواف کند حولش آنکه طواف نکرد 

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۸:

شوم همچو ضحاک تازی و جم که با ...

کیخسرو هم از کارکرد قدرت و هم از آسیبهای آن به خوبی آگاه است

او قدرت را تا آنجا میخواهد که جهان را از بدخواه و ظالم پاک کند و عدالت را در آن بگستراند و سپس بیم آن دارد که مانند ضحاک و جمشید دچار غرور و تکبر گردیده و روانش منی آرد و به همین سبب از قدرت کنار می‌رود

بسیار جالب است که فردوسی درین مصراع ضحاک و جمشید و سلم و تور را کنار هم می آورده و نشان می‌دهد همه اینان به نوعی ظالم و ستمکار بودند 

فردوسی با آن همه ارادتی که به پادشاه و پادشاهی ایرانی دارد ابایی ندارد که جمشید و ضحاک را یک کاسه کند ؛زیرا هر دو اینها به نوعی فریب ابلیس را خورده و مانند او منی کرده اند!

از نگاه دینی هر کس با هر گناهی که انجام میدهد ابتدا به خود ظلم میکند و سپس به دیگران و فردوسی در ابیات ۱۲ تا ۱۷ این مسئله را از زبان کیخسرو باز گو میکند که در اثر تکبر و ظلم روانم تباه میگردد و فره ایزدی از من جدا میگردد و نام بد از من بجای میماند و در سرای دیگر نیز سرانجام خوبی نخواهم داشت .

روزگار و عاقبتتان جمشیدی مباد!

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به بهروز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

بهروز جان درود 

دقیقا درست فرمودی مثل همان جناب مهندسی که ساختمان متروپل آبادان را ساخت و برای مال اندوزی  مشتی اراذل مثل خودش ، بر سر بیگناهان آوار کرد  عزیزم  !! 

شاید با همین مثال متوجه  مفهوم شقاوت  وشرافت در بیت پنجم هم  بشیم 

شاد باشی

 

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۲ در پاسخ به گنجی so.ga.ar@gmail.com دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

درود بر شما 

یعنی کل جهان او را همراهی کردند  یا رهرو او گشتند 

شاد باشی

علی.نیشابور در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

سلام به همه عزیزان

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات مپرسند که هشیار کجاست

تمام انسان هایی که پا روی این کره خاکی گذاشتن،کامل نیستند و اگر کامل بودند اینجا نمیومدن.اینقدر از همدیگه ایراد نگیریم.

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

جهان را به خوبی من آراستم چنان است گیتی کجا خواستم

اشتباه محاسباتی مستکبران آن است که خود را مرکز جهان میپندارند و لاف منی میزنند

برین اساس فرقی بین جمشید پارسی و  ضحاک تازی و هیتلر نازی و امثالشان نیست 

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۱ در پاسخ به ahmad aramnejad دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

جناب آرام نژاد درود برشما 

  با کمی دقت معنی  مصرع  آسونه 

عطار میفرماید:  شاید در میدانگاه عشق ورزی هر‌کس بتونه وارد بشه و عرض اندامی هم داشته باشه ، ولی ای  تردامن ، هرگز در این نبرد و میدان ،  دستاوردی مثل رستم  دستان با همراه همیشگی‌اش رخش  افسانه‌ای   نخواهی داشت  واین نبرد مرد میطلبد .

تردامن =عاصی  ،گنهکار ،فاسق

منو یاد این بیت  از شعر ناصرالدین شاه قاجار انداخت آنجا که میگه 

عشق بازی کار هر شیاد نیست 

این شکار دام هر صیاد نیست  

شاد باشی عزیز

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۳۱ در پاسخ به گودرز آریا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

جمشید آن بود که بر خدای تکبر کرد و چون ابلیس منی آورد و عاقبتش چونان شد که با اره ای به دو نیمش کردند و مایه عبرت پادشاهان گردید

خسرو همان بود که بر پیغامبر تکبر آورد و نامه رسول  پاره کرد و موجبات سقوط ساسانی را هم او فراهم آورد و عاقبت در زندانی کشته شد

زرتشت را نیک ندانم و دانم که تو نیز  ندانی و از او جز نامی نشنیده ای!

عمر اگر دراز باشد بیم آنست که آدمی چون جمشید دچار غفلت گردد و عاقبتش به خیر نشود که مومن جوانمرگ به از پیر یاغی صد ساله!

خوشگذرانی و عیاشی قلب را تیره میکند و دل را میمیراند که در پس زانوی اندوه نشستن به از شرابخوارگی و لاابالی گری!

 دعای تو نفرینی را مانَد؛

پس آن را برای خویش نگاهدار و حواله به دگری مکن!

یوسف شیردلپور در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

درود بر همه عزیزان گنجوری 

چه غوغایی کرده اند استادان احمد عبادی ومحمد موسوی و شجریان 

اجرای خصوصی نرگس مست محشریست💐🌾 

۱
۲
۳
۴
…
۵۸۴۲