استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
آنانی که اهل ذکر مدام هستند معنای این بیت را میدانند و تجربه کرده اند
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۴:
آنهایی که اهل ذکر مدام هستند معنای این بیت به ویژه مصراع اول را میدانند و تجربه کرده اند
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
در اثر ذکر مدام حالتی به ذاکر دست میدهد که دیگر نمیتواند ذکر را بر زبان بیاورد و ادامه ذکر را در دل میگوید
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
آنهایی که اهل ذکر هستند میدانند معنای این بیت چیست
بر سر این رباعی مشکوک هستم که از آن خیام باشد
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴
ای چشمِ تو مِهمیز جنون، وحشیِ رَم را
ابرویِ تو معراجِ دگر، پایهٔ خَم راگیسویِ تو دامیست که تحریرِ خیالَش
از نال به زنجیر کشیدهست، قلم رابا این قد و عارض، به چمن گر بخَرامی
گُل تاج به خاک افکنَد و سَرو عَلم رااسرارِ دهانَت، به تأمّل نتوان یافت
از فکرْ، کَسی پِینبَرَد راهِ عدم راعمریست، که در عالمِ سودایِ محبّت
از نالهٔ من، نرخ بلند است الم راچندان نرَمیدَم ز تعلّق، که پس از مرگ
خاکَم به بَرِ خویش کِشد، نقشِ قَدَم رااز آهِ اثر باختهام باک مدارید
تیغَم عوضِ خون، همهجا ریخته دَم رامینایِ من و الفتِ سودایِ شکستن
حیف است به یاقوت دهم، سنگِ ستَم راتا چند زَنی بالِ هوس، در طلبِ عیش
هشدار که از کف ندَهی، دامنِ غم رایک معنیِ فرد ایم، که در وهم نگنجد
هرگه به تأمّل نِگری، صورتِ هَم راخورشید ز ظلمتکدهٔ سایه برون است
تا کِی، ز حدوثْ آینه سازید قِدَم را؟بیدل، چو خَزَف سهل بوَد گوهرِ بیآب
از دیدهٔ تَر، قطع مکن نسبتِ نَم را
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
در نهایت مهمترین بخش این بیت همان تصویر شگفتی است که دارد.
دستان دعایی که برافراشته شده و منتظر عنایت و نظری است تا همین دستان دعاگو به دستانی برای در آغوش گرفتن دوست تبدیل بشود
اگر هر شارحی این تصویر را نفهمد و به مخاطب نشان ندهد کم سواد و ناقص است در کار حافظ پژوهی ؛چه برسد که دیگر کل بیت را بخواهد غیر عرفانی بداند
شناخت تصویر شعری بسیار مهم است
چون خیلی اینها تصویری و تخیلی است اساسا
اما شارح ناشی فقط کلمات و معنای کلمات و نهایت یکی دو تا نماد را میشناسد
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳
بر طاق نِه، تبَختُرِ جاه و جلال را
چینی سلامکرد به یک مو، سفال راعالم، ز دستگاهِ بقا طعمهٔ فنا ست
چون شمع، ریشه میخورد اینجا نهال راپرگشتن و تهیشدن از خوابَش، عالمیاست
آیینهکن، عروج و نزولِ هلال رابر شیشههای ساعت اگر وارسیدهای؟
دریاب، گردِ قافلهٔ ماه و سال رامحکومِ حرص و پاسِ مراتب، چه ممکن است؟
با شرم، کار نیست زبانِ سؤال راتصویرِ حسن و قبحِ جهان تا کشیدهاند
بر رنگ دیدهاند مقدّم، زُگال رایاران در این چمن، به تکلّف طرب کنید
اینجا خضاب هم، شبِ عیدیست زال راطاووسِ ما، اگر نه پَرافشانِ نازِ او ست
رنگِ پریده ی که؟ ، چمنکرد بال رادر درسگاهِ صنع، ز تعطیلِ ما مَپُرس
با شغلِ خانه، نسبتِ خشکیست نال رامَه شد هزار بار هلال و هلال بدر
دیدیم، وضعِ عالمِ نقص و کمال راخارا، حریفِ سعیِ ضعیفان نمیشود
صد کوچه است در بّنِ دندان، خلال راشاید خطی به نَم رسد از لوحِ سرنوشت
جهدیست با جبین، عرَقِ انفعال رابیدل، به سرمه نسبتِ هر کَس درست نیست
مژگان شمردن است، زبانهایِ لال را
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲
بهار اندیشهٔ صَد رنگ عشرت کرد، بسمِل را
کفِ خونی، که برگِ گل کند دامانِ قاتِل راز تأثیرِ شکستن، غنچه آغوشِ چمن دارد
تو هم مگذار، دامانِ شکستِ شیشهٔ دِل رانَمِ راحت از این دریا مَجو، کز دردِ بیآبی
لبِ افسوس، تبخالِ حباب آورد ساحل رادر این وادی، حضورِ عافیت واماندگی دارد
مدِه از کف به صد دستِ تصرّف، پایِ در گِل راتفاوت در نقاب و حسن، جز نامی نمیباشد
خوشا آیینهٔ صافی، که لیلی دید محمِل راچه احسان داشت یارب، جوهرِ شمشیرِ بیدادَش
که در هر قطره ی خون، سجده ی شُکریست بسمِل رانفَس در قطعِ راهِ عمر، عذرِ لنگ می آرَد
نصیحت پیشرُو باشد به وقتِ کار، کاهل راچو ماهِ نُو مکُن گردنکَشی، گر نیستی ناقص
که اینجا جز سپرداری، کمالی نیست کامل راعروجِ چرخ را عنوان عزّت خوانده ای، لیکن
چنین بر باد نتوان داد، اِلّا فردِ باطل رادلِ آسوده، از جوشِ هوسها نالهفرسا شد
خیالِ هرزه تازی، جاده گردانید منزل راسراغِ سایه از خورشید نتوان یافتن، بیدل
من و آیینهٔ نازی، که میسوزد مقابل را
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
مینیاتورهایی هم هست که تصویر این بیت را بازنمایی میکنند و من فراوان دیده ام
سالهای پیش پوستر فروشیها فراوان داشتند ازینها ...
تصویر عارفی در گوشه پایین سمت راست که دست به دعا برداشته و تصویر زیبارویی در گوشه سمت چپ بالا در فضایی ابر و بادی که نماد معشوق عرفانی است
روی جلد برخی دیوانهای حافظ گاهی چاپ میشود چنین تصویری
در اینترنت بگردید پیدا میکنید
منظور آنکه خیلی احمقانه است چنین بیتی را غیر عرفانی برداشت کردن
اساسا سابقه تصویری و مینیاتوری فراوان دارد چنین معناهایی و اصلا یکی از شناسنامه های شعر حافظ هم هست
نبی پلویی امیرآبادی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:
حافظ قطعا یک شاعر صرف نیست او پیام آور وحی و رسالت است اما در روزگاری که نه همچون محمد و عیسی وموسی که خفقانی دلخراش تر بوده چگونه میتوانسته رسالتش را جز با اینگونه سخن گفتن به پایان برساند ...ببینید در این بیت دوم از این غزل چه ایجاز را مرتکب شده این اعجوبه فن
شاعر با آوردن «توبهکار» و «شاخ» دو ایهام موازی میسازد:
- توبهکار = توبهکننده / توبهکِشتکننده
- شاخ = شاخهٔ بارده / جام شراب
و نتیجه:
پشیمانی، چه در ترک می، چه در نوشیدن می، چه در کشت توبه، چه در کشت انگور—
همیشه از یک ریشه میروید.
در زبان و ادب فارسی، «شاخ» چند کاربرد دارد:
۱) شاخ = شاخهٔ درخت (معنای اصلی)
- با «بار دادن» کاملاً طبیعی است.
- با «کاشتن»، «ثمر»، «ریشه»، «باغ» و «کشاورزی» مراعات دارد.
- در بیت هم مصرع دوم دقیقاً همین فضا را دارد:
بار دادن، پشیمانی، کشاورزی، ثمر.
۲) شاخ = ظرف یا جام شراب (معنای ایهامی و فرعی)
این معنای کمتر شناختهشده است، اما در متون قدیم وجود دارد.
در برخی متون، «شاخ» به معنی ظرف ساختهشده از شاخ حیوان برای نوشیدن شراب آمده است.
پس شاعر میتواند عمداً این ایهام را بازی دهد:
- شاخ = شاخهٔ انگور → می → کشاورزی
- شاخ = جام شراب → می → توبه و شکستن توبه
این دو معنای همزمان، همان تناقض و چرخهٔ پشیمانی را میسازند.
---
✦ چرا این ایهام دقیقاً با مصرع اول هماهنگ است؟
«توبهکار» دو معنا دارد:
1) کسی که توبه میکند
2) کسی که «توبه را میکارد» (کارِ توبه، کِشتِ توبه)
این دو معنا، شاعر را وارد فضای کشت و زرع میکند.
حالا مصرع دوم:
«شاخ» هم دو معنا دارد:
1) شاخهٔ درخت → کشت، بار، ثمر
2) جام شراب → می، هوس، شکستن توبه
پس شاعر با یک حرکت، دو میدان معنایی را به هم گره میزند:
- میدانِ توبه / می / هوس
- میدانِ کشت / بار / ثمر
چه توبه کنم، چه نکنم؛
چه می بخورم، چه نخورم؛
چه شاخه بار بدهد، چه ندهد—
آخرش پشیمانی است.
این بیت یک چرخهٔ ناگزیر را نشان میدهد:
انسان در برابر لذت، همیشه در معرض پشیمانی است؛
حتی توبه هم خودش «کشتِ پشیمانی» است.
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
شارح ناشی غزل را عرفانی نمیداند و این بیت را مبنا قرار میدهد که مگر میشود خدا را به خدا سپرد
بر فرض که ما بخواهیم مثل شارح ناشی فکر کنیم و بیت اول را غیر عارفانه بگیریم
اما یک حافظ شناس و حافظ پژوه متوسط هم میداند که غزلیات حافظ در محور عمودی یک غزل هم یکدست نیستند و نوع مخاطب از بیتی به بیت دیگر ممکن است تغییر کند
حافظ بیت به بیت ازین شاخه به آن شاخه میپرد و نوع مخاطب خود را تغییر میدهد
اما شارح ناشی یک بیت را مبنای کل غزل قرار میدهد که نشان از حافظ ناشناسی او دارد
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۰:۵۱ در پاسخ به یوسف شیردلپور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
درود برشماجناب شیردل عزیز ممنون ازلطف ومحبت وبزرگواری شما🌹🙏
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۰:۴۹ در پاسخ به کابِر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
ممنون ازلطف ومحبت شما🌹🙏
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به حامد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:
ممنون ازلطف ومحبت شما🌹🙏
سیامک ابراهیمی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
بیت ناظر به مسئله جبر و اختیار است که میگوید من تمام کوشش خود را در جستجوی تو و برای رسیدن به مقصود انجام میدهم هرچند نمیتوانم تقدیر و سرنوشت را تغییر دهم .
همایون در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۱:
این غزل را میتوان خجسته سروش پلنگینه پوش نامید که آگاهی شگرفی به ما میرساند در اندازه جهان و هستی ما در این جهان، چنین آگاهی در هیچ دانش و فلسفه و عرفانی یافت نمیشود
براستی شمس تبریز یک پدیده شگفتی است که در هستی همانندی ندارد، این غزل به گونه شایستهای و با هنر شاهکاری توانسته بزرگی و بیمانندی شمس را برساند، بزرگی شمس بسیار راستین است به گونهای که جان جلالدین را به بزرگی خود درآورده و این توانایی را نیز به او داده است که جان های دیگر را نیز بزرگ کند و جان ها را روزافزون سازد
استاد.میراحمدی در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
دست را در گردن انداختن نمونه ای است از عشقبازی ،از مغازله که با غزل هم ریشه است
وقتی سخن عرفانی بیاید در قالب غزل اینگونه میشود
آن سخن عرفانی وقتی بیاید در غزل و مغازله، آن وقت دست دعا هم در گردن یار میافتد!
اصلا لطف این سخن آنست که دست دعا در گردن یار بیفتد!
یعنی دعا موجب وصل بشود
موجب قربت بشود در سحرگه
اما دعا ،نظر و عنایت هم میخواهد از آن طرف
«محراب ابرویت بنما »یعنی نظری کن ،عنایتی کن به من...
به من که در سحرگاه این دستها را برده ام بالا نظری کن تا همین دستها را در گردنت بیندازم و در آغوشت بکشم!
ببینید چه تصویری داده است !
اما شارح ناشی و کم سواد با رد عرفانی بودن بیت ،بیت را نابود میکند
همه اینها را با بمب اتم جهل خویش نابود میکند
شارح ناشی میگوید بیت در مورد نزدیکان حافظ است
آخر نزدیکان حافظ در سحرگاه و با دعا وصلشان در دم حاصل میشود؟!
آیا حافظ از دوست و رفیقش میخواهد سحرگاه محراب ابرویی بنمایاند
اینکه دیگر کاریکاتور است نه شعر
کژفهمی تا چه اندازه
همین ابیات است ک در برابر جریان زهد خشک قرار میگیرد و با رد عرفانی بودن بیت این مقابله هم از میان میرود
شارح ناشی نه غزل را میشناسد و سخن مغازله ای را و نه عرفان میداند و نه سبک شاعری حافظ را
شارح ناشی اصلا تصویر بیت را هم درک نکرده است
اگر قدرت درک تصویر شعر را هم داشت به این اشتباه نمی افتاد
جعفر عسکری در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:
درود
این غزل در تصحیح استاد روانشاد محمّد قهرمان نیست!
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به سحر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
ازلطف ومحبت شما سپاسگزارم🌹🙏
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به زهرا گلشن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
ازلطف ومحبت شما سپاسگزارم🌹🙏
سیدعلی (رضا) ساقی در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۵:۱۶ در پاسخ به @daroon_shenasi دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲: