احمد خرمآبادیزاد در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
بیت شماره ۴ و «نقش بر آب زدن»
«نقش بر آب زدن» در لغتنامۀ دهخدا به معنی انجام کار بیهوده آمده است. اما با توجه به این بیت، به معنی «افتادن تصویر در آب» نیز میتواند باشد.
بیت زیر (از نورس دماوندی) شاهد دگری است بر این سخن:
نقشِ بر آبِ حسنش، موج سراب باشد
گنجِ روانِ جاهش، سیلاب نوبهار است
«تصویر زیباییاش در آب، موجی از سراب (آرزو) میآفریند و ....»
در بیت زیر (از کمال خجندی)، «نقش بر آب زدن» دقیقا به معنی «کشیدن تصویر بر روی آب» است:
نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت
من بجز نقش تو بر دیدۀ تر ننگارم
بردیا بلند در دیروز جمعه، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
گرچه شاید بتوان گفت خوانش واژهٔ «دو» به شکل یک هجای بلند از آهنگین بودن شعر کاسته است ولی این به معنای غلط بودن وزن نیست، چنانکه در اشعار دیگر شاعران نیز گاهی به اقتضای وزن «دو» را این گونه میخوانند:
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم (سعدی)کسی نیک بیند به هر دو سَرای
که نیکی رساند به خَلقِ خدای (سعدی)چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم
مَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم (مولانا)گرچه هر دو بر سَرِ یک بازیاند
هر دو با هم مروزی و رازیاند (مولانا)در اندیشید از آن دو یار دلکش
که چون سازد به هم خاشاک و آتش (نظامی)که بد دل در برش ز امید و از بیم
به شمشیر خطر گشته به دو نیم (نظامی)خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای (فردوسی)
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:
جالب است که انسان فهمیده ای چون عطار چنین میگوید
میگوید عمر، اسلام و ایمان را بر ایرانیان آشکار کرد!!
نکته اول آنکه در زمان حمله اعراب به ایران چهل سال از زمان اسلام میگذشت و عربستان هم در مجاورت ایران بود و با توجه به فساد و ظلم پادشاهان ساسانی مردم ایران چیزهایی از برادری و برابری در اسلام شنیده بودند و به آن آیین میلی هم داشتند
دیگر آنکه هدف عمر از حمله به ایران نه گسترش اسلام بلکه کشورگشایی بود و اینها دریافته بودند که حکومت ایران چه مقدار سست پایه شده و اکنون وقت وقت استحتی اگر هدفش گسترش دین هم بوده باشد باز هم تجاوز به کشوری دیگر را توجیه نمیکند!
اگر ایرانیان اسلام آوردند نه بخاطر سعی عمر بلکه بخاطر آن بود که در اسلام سخن از برادری و برابری و یکتاپرستی بود که متاسفانه این عدالت و مساوات از آنجا که اسلام به دست نااهلان افتاد هیچگاه اجرا هم نشد!
ایمان اکبرزاده در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۹ - حکایت:
پناخسرو را در تاریخ ها فناخسرو هم نگاشته اند!
ایمان اکبرزاده در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:
نکته جالب این که عطار از این که مردم روزگارش از عمر روی بر تافته و دل از مهرش گسلیده اند گلایه میکند و این نمایشگر دو چیز است یا افزایش حس میهن پرستی یا رشد آیین شیعی!
نیما در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:
این جمله:
کمال انسان بتصرف دل است باقی بمثال آب و گل است اگر یارا هست کار سهل است.
مادرم همیشه میگه و من ازش شنیدم که:
اگر یار اهل است کار سهل است.
با توجه به صحبت از اهل و نااهل، فکر میکنم قول صحیحتر همین هست: اگر یار اهلست کار سهل است. احتمال قوی در گذر زمان و اشتباهات نگارشی "الف" به حرف "ر" چسبیده و حرف لام از قلم افتاده.
امیر هوشنگ طلوعی برازنده در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:
بیت سوم را اینگونه شنیدهام:
بخند بر همه خوبان... الخ
همچنین بیت چهارم:
ببند (که ظاهراً به اشتباه بیند ثبت شده)
نیما در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿۷۸﴾
گفت چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد (۷۸/یس)
مُرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد
گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم
مرده از خاک رقصکنان برخواهد خاست اگر تو از کنار استخوانهایش بگذری، حتی اگر پوسیده باشند.
شاهکار.
فاطمه یاوری در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵۳:
دل نازک است و پرتو منت گران رکاب
آیینه را به طلعت آیینهدار بخش
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱:
گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
صد گونه خوشی و لذتم می بخشد
از شعر همین سود مرا بس که دمی
از فکر جهان فراغتم می بخشد
واعظ قزوینی
چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم
ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را
ظهیر فارابی
به شعر خویش هم اکنون مفاخرت نکنم
که فخر بر هنر خود بود ز نادانی
ملک الشعرای بهار
گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد
نزار قبانی
شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست
همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند
نجیب کاشانی
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵ - بهار شیروانی:
گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
صد گونه خوشی و لذتم می بخشد
از شعر همین سود مرا بس که دمی
از فکر جهان فراغتم می بخشد
واعظ قزوینی
چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم
ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را
ظهیر فارابی
به شعر خویش هم اکنون مفاخرت نکنم
که فخر بر هنر خود بود ز نادانی
ملک الشعرای بهار
گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد
نزار قبانی
شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست
همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند
نجیب کاشانی
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:
گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
صد گونه خوشی و لذتم می بخشد
از شعر همین سود مرا بس که دمی
از فکر جهان فراغتم می بخشد
واعظ قزوینی
چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم
ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را
ظهیر فارابی
گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد
نزار قبانی
شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست
همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند
نجیب کاشانی
samir sosa در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲:
منظورمولانا از ترک همان هوشیاری وحضور واز هندوان استعاره از من ذهنی است خورشیدهم خداییت وروح
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
من مِی خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
خیام نیشابوری
سراج قمری
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
چو قسمتِ ازلی بیحضورِ ما کردند
گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
حضرت حافظ
این بود نصیب ما ز دیوان قضا
ما را چه گنه، قسمت ما این کردند
خیام نیشابوری
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
حضرت حافظ
گرچه رندی و خرابی گنه ماست، ولی
عاشقی گفت که تو بنده بدان می داری
حضرت حافظ
تو بنده بدان می داری؛ اختیار
بندگان در دست توست، پس تو
بندگان را به آن سو می بری
چرا خدایی که قبل از تولدم سرنوشتم را
نوشته بود بعد از مرگم مرا باز خواست میکند؟
استیون هاوکینگ
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
خیام نیشابوری
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۷۶:
آن کس که ز روی علم و دین اهل بُوَد
داند که جواب شبهه بس سهل بود
علم ازلی علت عصیان بودن
پیش حکما ز غایت جهل بود
ابوسعید ابوالخیر
این نکته نگوید آنکه او اهل بود
زیرا که جواب شبهه اش سهل بود
علم ازلی علت عصیان کردن
نزد عقلا ز غایت جهل بود
خواجه نصیرالدین طوسی
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲:
من مِی خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
سراج قمری
چو قسمتِ ازلی بیحضورِ ما کردند
گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
حضرت حافظ
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
خیام نیشابوری
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
چو قسمتِ ازلی بیحضورِ ما کردند
گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
حضرت حافظ
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
خیام نیشابوری
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۲:
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعویِ بی گناهی ؟
حضرت حافظ
آتش دوزخ ز ما ، تردامنان رنگی نداشت
آنچه ما را سوخت آنجا ، خجلتِ تقصیر بود
کلیم کاشانی
ماتم سراست خانه آیینهٔ ، زشت را
با خجلت گنه چه کند کس بهشت را؟
منصف شیرازی
در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
آتش به گرمی عرق انفعال نیست
صائب تبریزی
اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
صائب تبریزی
چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست
صائب تبریزی
اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بیدین، اگر مستم؛
به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم؟!
ز بس خواناست از پیشانیم خط گنهکاری
تواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم
واعظ قزوینی
علی عرفانیان در دیروز جمعه، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس: