گنجور

حاشیه‌ها

تورج توجی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۱۲ بیت ۷ دیوان حافظ

مدرس تورج توجی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۳:

رویِ چون مَه  زآستین پوشیده ای

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:

رهبتی در عاصیان افکنده‌ای

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۰ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

گویا شخصیت غم گریز و سختی گریز و راحت طلبی داشته 

از نظر او به زحمتش نمی ارزد:

«دولت آنست که بی خون دل آید به کنار»

اهالی شیراز به چنین روحیاتی شهره هستند

شاید جهان امروز این رفتار را نپسندد ولی حافظ قرن هشتم با چنین رفتاری سر بلند کرده و بالیده و جاودانه شده است

 او در سیر معنوی سبکبالی بیشتری داشته است شاید بخاطر همین فراغت

«که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس»

استاد میراحمدی در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به عباس جنت دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

در مورد ریشه آن دو کلمه:

«قولیست خلاف،دل در آن نتوان بست»

عباس جنت در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

"تو سرده اسراری" همان شراب طهور "رحیق مختوم" است

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ ﴿۲۵﴾ سوره ۸۳ از باده‏ ای مهر شده نوشانیده شوند (۲۵)

سرده به معنای " قدحی که بدان شراب خورند. "

هرکه از این شراب بنوشد خداوند اسرار الهی را در دلشان میسراید.

اشاره به آیه مبارکه قران

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ ﴿۵۳﴾  به زودی نشانه‏ های خود را در افقها و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود

بنظر بنده لغت سَنُرِیهِمْ  و Serenade انگلیسی هم ریشه هستند ؛ یعنی خداوند با عشق آیات خود را در قلبها میسراید

محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

به باور من، خوانشِ «نمایید پختگان! کاین ره کدام است؟» از نظر معنا و پیوند اندیشه‌های عرفانی، سخنی سنجیده و دفاع‌پذیر است. در مصراع مشهور «بجویید ای عزیزان کاین کدام است»، شاعر همگان را به جست‌وجوی راه فرامی‌خواند؛ اما در خوانش پیشنهادی من، خطاب از عموم مردم به «پختگان» تغییر می‌کند؛ یعنی کسانی که در کورهٔ تجربه گداخته، در آتش عشق سوخته و از خامی به پختگی رسیده‌اند. این تغییر، صرفاً جابه‌جایی یک واژه نیست، بلکه جهت اندیشه را از جست‌وجوی عمومی به طلب راهنمایی از آزمودگانِ راه حقیقت می‌برد.

این برداشت با مضمون

سوختم و سوختم و سوختم

تا روش عشق تو آموختم» و تصویر «                                                

تو ای حریف مپندار کانقدر خامم

به هفت دیگ خود افلاک داده جوش مرا»

نیز هم‌خوانی دارد؛ زیرا در منطق عرفانی، ادعای شناخت با خودِ شناخت یکی نیست و راه‌نرفته را نمی‌توان تنها با سخن و ادعا شناخت،  پختگی حاصل تجربه، رنج، تأمل و دگرگونی درونی است. از همین‌رو، پرسیدن از پختگان معنایی فراتر از پرسیدن از دانایانِ کتابی دارد: سخن از کسانی است که راه را نه فقط خوانده، بلکه پیموده‌اند و آثار پیمودن آن در وجودشان آشکار شده است.

 

بحر این غزل هَزَجِ مسدّسِ محذوف است:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

 مصراع را که مقایسه کنیم:

رَهِ میخانه و مسجد کدام است

رَهِ میخانه و مسجد کدام است

تقریباً:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

و با وزن غزل هماهنگ است.

 بجویید ای عزیزان کین کدام است

این هم در همین بحر می‌نشیند:

مفاعیلن | مفاعیلن | فعولن

 نمایید پختگان! کاین ره کدام است

 

«نمایید پختگان! کاین ره کدام است»

از نظر موسیقی و وزن بسیار طبیعی‌تر است.

ای عزیزان، بجویید که این راه کدام است.

اما:

«نمایید پختگان! کاین ره کدام است»

معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند:

ای پختگان، راه را بنمایید؛ این راه کدام است؟

و این دقیقاً با زنجیرهٔ معنایی‌ای که من پیش‌تر مطرح کردید پیوند دارد:

سوختم و سوختم و سوختم
تا روش عشق تو آموختم

و:

تو ای حریف مپندار کان‌قدر خامم
به هفت دیگ افلاک داده جوش مرا

یعنی خام → سوختن → جوشیدن → پخته‌شدن → شناخت راه.

عباس منصوری در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

در دست هر که هست ز خوبی قراضه هاست 

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست...

هرکسی یه مقدار زیبایی و جمال داره در حد و اندازه ضایعات و تکه پاره های فلزات قیمتی هست،من اون معدن و سرچشمه ملاحت رو میخوام فقط

عباس منصوری در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست...

گویند وقتی موسی در طور سینا با خدا ملاقات کرد چهره اش خیلی نورانی شد البته این روایت تورات هست،چهره موسی به قدری نورانی شد که مردم نمی تونستن نگاهش کنند،و این تعبیر کم در ادبیات فارسی دیده شده و بیشتر از ید بیضا گفته اند شعرا،گویا مولانا تورات رو هم خوانده بوده و یا این قول رو از یهودیان مناطق زندگی ش شنیده بوده

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او 

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست 

عباس منصوری در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست 

شمس تبریزی برای تبریز بوده که از لحاظ مکانی در شرق محل اقامت مولانا قرار داشته،البته آفتاب هم از شرق طلوع می کنه

عباس منصوری در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

شهرام ناظری خیلی خوب خونده این غزل رو

ایمان کاظمی متخلص به ایمان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

بیت آخر ؛ چقدر حافظ با حال و هوای تو (محبوب یا معشوق) از هر طرف در جستجو باشد و در اینجا در حالیکه بسیار از معشوق دلگیر است برایش بجای نفرین دعای خیر می‌کند که ؛ ای محبوب من خداوند بهترین و آسان ترین راه ها و مسیرها پیش روی تو قرار دهد.

 

چون معنی هوش مصنوعی برای این بیت به نظرم اشتباه آمد این بند را نوشتم.

بزرگمهر در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

از دوستان لغت دان سوال میکنم غم چه معنایی دارد که حافظ اینقدر از آن گریزان است.

غم یک احساس است که معمولا زودگذر هم هست، و میتواند خبلی سازنده هم باشد زیرا میتواند توجه صاحب آن را به علت آن که ممکن است از لغزش صاحب غم باشد جلب کند....

در این غزل سه بار کلمه غم آمده است:

در بیت اول بصورت مطلق «غم»

و دیگر با اضافه «غم دریا » به معنی اضطراب و گرفتاری و

«غم لشگر »شاید به معنی فکر و اندیشه نگهداری آن که هزینه ها و دردسر دارد. 

بالاخره هر کاری بدون زحمت به انجام نمیرسد، آیا حافظ منظور دیگری دارد و یا خود مرنجان است!؟

با سپاس

محسن در ‫۴ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۳:

شراب در زبان عرفانی مولانا اغلب نماد چیزی است که حال و آگاهی انسان را دگرگون می‌کند. اما اینجا شرابِ موردنظر او، صبر و تقواست.صبر، انسان را از اسارت شتاب و بی‌قراری آزاد می‌کند. تقوا، او را از تسلیم‌شدن به هر خواهش و وسوسه‌ای بازمی‌دارد.این دو در کنار هم نیروی عجیبی می‌سازند: صبر به تو می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت عجله نکنی. تقوا به تو می‌آموزد که برای رسیدن به خواسته‌ات، هر راهی را انتخاب نکنی.یکی قدرتِ ماندن در مسیر را می‌دهد و دیگری قدرتِ منحرف‌نشدن از مسیر را.

 

بزرگمهر در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

با سلام،

آیا شرابی که مثل روز روشنایی دارد شراب روحانیست؟

اگر انگوری باشد این روشنایی از کجاست چرا امروزه دیده نمیشود؟

بیت بعد صحبت از چگونه شرابی است که روز زنگار بدل میزند و شب روشنایی دل است؟

اگر شراب روحانی باشد چرا عبادات روزانه که نور روحانی دارند غالبا در روز هستند؟

این موضوع تفسیر را دچار تناقض کرده است.

ابراهیم راسخ در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان:

زم همان زام است،شهری باستانی در خوراسان

ابراهیم راسخ در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱ - آمدن کیخسرو با گیو، ستیز طوس و گودرز بر شاهی، و ناکامی فریبرز در دژ بهمن:

منظور از زم ، شهر باستانی زام در خوراسان است...

تورج توجی در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۱۰ بیت ۶ و ۷ حافظ 

مدرس : تورج توجی

نیما در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

واماندگی اندر پس دیوار طبیعت»

گرفتار ماندن در محدودیت‌های جهان مادی و طبیعت؛ گویی انسان پشت دیواری محبوس شده و از حقیقتی فراتر محروم مانده است.

«حیفست دریغا که دَرِ صلح بهشتیم»

افسوس که راه رسیدن به آرامش و رهایی پیش روی ماست، اما در بند مادیات و گرفتاری‌های دنیا می‌مانیم.

در مجموع، بیت رو می‌توان حسرتی دانست بر حال انسان که در میان محدودیت‌های زندگی مادی گرفتار شده، درحالی‌که امکان رسیدن به آرامش و رهایی معنوی رو داره.

عباس منصوری در ‫۵ روز قبل، شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

ارز،ارزان،ارزنده،ارزش،ارزشمند از یک ریشه هستند و ریشه شان یکی است،ارزان اینجا به معنای ارزنده هست

۱
…
۲
۳
۴
۵
۶
…
۵۸۱۷