بزرگمهر در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
دیدن روی تو را دیده جانبین باید...
یعنی روی تورا با چشم سر نمیشود دید، پس روی تو از جنس جان است و تو جان جانانی....و این حکم در اول کار که این یک عاشقانه زمینی است پس دنبال تفسیر عارفانه نباشید حکم درستی است؟
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴۸:
ما حاصلی ز پرورش خود نیافتیم
تا نه فلک ز پرورش ما چه دیده اند
صائب چو در شکستن خود امید نصرت است
احباب در شکستن اعدا چه دیده اند
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۲:
تاج عشق آری به خاکستر نشینان می دهند
هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
#شهریار
خامسوزان هوس، لایق این داغ نیند
جز به عاشق منما آن رخ افروخته را
#صائب_تبریزی
نازپروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوست
عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد
#حضرت_حافظ
عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست
عشق کار پُردلان و پهلوانست، ای پسر
#مولانا
عشق بی درد آفسانست ای پسر
#مولانا
عشق بازی کار هر شیاد نیست
این شکار، دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق، از معشوق اول سر زند
تا به عاشق، جلوه دیگر کند
#ناصرالدین_شاه_قاجار
عقل، بندِ رَهروان و عاشقانست، ای پسر
بند بشکن، رَه عیان اندر عیانست، ای پسر
مولانا
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۵:
سیل دریا دیده هرگز برنمی گردد به جوی
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
صائب تبریزی
لعل گردد سنگ اگر از انقلابِ روزگار
نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
صائب تبریزی
زهره نامدار در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش پانزدهم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل:
نکتهٔ جالب به اجمال بیان « بردار کردن حسنک وزیر » است که در تاریخ بیهقی مفصل آمده است.
هادی مردی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
ای شهر زیبا شعر سنگ قبر حافظ هست که با خوش سلیقگی انتخاب شده
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
این الف وین میم ، اُمِّ بودِ ماست
میمِ اُم تنگست ، الف زو نَر گداست
این الف و میم ، مادرِ هستی ماست . یعنی الف و میم که روی هم می شود
اُم = مادر اصل وجود ما را تشکیل می دهد . میمِ اُم تنگ است و جزء . و الفِ آن نیز گدایی حقیقی
. [ نَر گدا = گدای سمچ ، گدای بی حیا ، در اینجا مراد فقیر حقیقی است ]
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
دیده را نادیده خود انگاشتم
باز زنبیلِ دعا برداشتمآنچه به من نموده بودند و در طلب آن بودم . نادیده فرض کردم . یعنی آن فقیر گنج طلب می گوید : با اینکه در رویا در بارۀ فلان گنج به من سفارش شده بود .
با اینحال قید آن را زدم و از تک و تاب در جُستن آن دست بداشتم و دوباره زنبیل دعا و نیایش به دست گرفتم . یعنی چون دانستم که سعی و اجتهادم به جایی نرسید دریافتم که نباید بر قدرت خود اتکا کنم . بلکه باید دست به دعا بردارم .
برده در دریایِ رحمت ایزدم
تا ز چه فن پُر کند ، بفرستدم ؟
خداوندم مرا در دریای رحمت خود مستغرق کرده است . یعنی روح ما در اثنای خواب در دریای ملکوت غور می کند . حال باید دید که خداوند در دریای ملکوت روح مرا از چه کمالاتی آکنده می سازد و بدین جهان خاکی گسیل می دارد . یعنی باید منتظر ماند و دید که وقتی شخص از خواب بیدار می شود روحش به چه حقایقی دست یافته است . [ البته رویای هر کس ثمرۀ درخت روح او است . شجرۀ طیّبه میوۀ طیّب به بار می نشاند و شجرۀ خبیثه ، میوه خبیث . مولانا در ابیات بعدی این مطلب را بسط داده است . ]
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
خویش را موزون و چُست و سُخته کن
زآبِ دیده نانِ خود را پُخته کن
شخصیّت خود را معتدل و فعّال و سنجیده بار بیاور . و نانِ خود را با اشک چشم خود بپز . یعنی واهب دنیوی را در صورتی که با خشوع و صفای قلبی ات معارض درنمی آید . به دست آر . و چون دیدی که رسیدن بدان مال و منصب مستلزم تیرگی و صفای درون است رهایش کن
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
لیک حق ، اَصحابَنا اصحاب را
در گشاد و بُرد تا صدرِ سرا
امّا ای یاران ما ، حضرت حق درِ حقیقت را به روی اصحاب حقیقت گشوده است و آنان را تا صدر مجلس بُرده است .
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
چشم ، تیز و گوش ، تازه ، تن سبک
از شبِ همچون نهنگِ ذُوالحُبُک
خداوندا تویی که ما را با چشمی بینا و گوشی شنوا و تنی چالاک از شبی که مانند نهنگی راه راه است بیدار می کنی .
[ حُبُک = راهها
ذُو = صاحب ، دارا
ذُوالحُبُک = دارای راهها ، مقتبس از آیه 9 سورۀ ذاریات است . در این آیه وصف آسمان است لیکن مولانا در اینجا آن را وصف نهنگ قرار داده است از آنرو که بدن این حیوان راه راه است . ]
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
کو بلی گو ؟ جمله را سیلاب بُرد
یا نهنگی خورد کُل را کِرد و مُرد
کجاست کسی که در وسط خواب بلی بگوید ؟ بلکه همگان را سیلابِ خواب بُرده است . و یا خواب همچون نهنگی همگان را خورده و بلع کرده است .
[ در این بیت خوابِ غالب بر مردم به «سیلاب» و «نهنگ» تشبیه شده است . ]
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
کو هنر ؟ کو من ؟ کجا دل مُستوی ؟
این همه عکسِ تو است و خود توی
من کجا ، هنر کجا و دل سلیم کجا ؟ بلکه هر چه از فضل و کمال در من است از تجلیّات اسماء و صفات توست .
[ این بیت وصف فنای عارفانه است . ]
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
من ز دیگی لقمه ای نندوختم
کف سیه کردم ، دهان را سوختم
من با همۀ این شتاب و طمعی که ورزیدم حتّی یک لقمه از آن دیگ نخوردم . بلکه فقط دستانم را سیاه کردم و دهانم را سوزاندم .
[ من شدم مصداق «آشِ نخورده و دهانِ سوخته» نقدِ حال بسیاری از ابنای دنیا همینگونه است . حرص می زنند ، جان می کنند و ناکام می روند . ]
HRezaa در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۴ - مجذوب تبریزی:
عجب شعری....
عجب عارفی.....
زانکه میگفتی نیام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
یک عارف معاصر آلمانی، بنام Eckhart Tolle در یکی از سخنرانیهایش مطالبی را عنوان میکند که دقیقا معنای این بیت است
سالک راه عرفان معمولا با از بین بردن منیتها (ایگوها) طی طریق کرده و کمکم پیش میروند، در این مسیر اگر شخص به مرحلهای برسد که خود را یک شخص بدون ایگو بداند دچار یک ایگوی جدید و بنوعی «من معنوی» شده است
این شخص در این وضعیت حتی با تیزبینی میتواند بسیاری از منیت(ایگو)های دیگران را تشخیص داده و حتی راهنماییشان کند، اما در عین حال در ذهنیت خود، با افتخار خودش را یک «شخص بدون ایگو» میداند، غافل از اینکه که این خود یک نوع ایگو خطرناک است...
و چقدر زیبا این شاعر ایرانی سالها پیش این مطلب را به نظم آورده....
سالک راه عرفان در مسیر نیستی (نی شدن) قدم نهاده و از منیتها گذر میکند، و اگر این طی مسیر را هنر خود بداند، نهایتا منیتی نامحسوس در خود خواهد داشت که درواقع همانست که خود را یک شخص بدون منیت بداند...
آن شخصی که ادعای نی شدن کند، درواقع در مراحل آخر منیت مانده است، و آن آتش که باز هم رحمت الهی است میآید که این منیتها را بسوزاند (گفت آتش بیسبب نفروختم...)
ضمن اینکه این شعر نمیتواند کنایهای به مولانا باشد، و ظاهرا تنها یک راهنمایی بسیاااار زیبا برا رهروان مسیر عرفان است
عرفان در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
عرفان در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳:
احمد رحمتبر در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
محمدرضا شجریان با همراهی تار جلیل شهناز این غزل را خوانده است. این برنامه یکی از قسمت های یک برنامه رادیویی دهه پنجاه به نام موسیقی ایرانی بود که این قسمت خاص را «شب خیال» نام نهاده بودند. مرضیه نیز یکی دیگر از خوانندگان این قسمت بوده است.
اولین بار در سال هزار و چهارصد و سه، آقای کیوان یداللهی از آرشیو شخصی خود این آواز را منتشر کردند. نشانی کانال تلگرام ایشان: ShajarianStereo1
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲: