دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل(۳۰۸)
ای معشوق زیبا، که چهرهات بهشت و لبانت چشمه سلسبیل است. میدانی چشمه شیرین لبانت جان و دل ما را درنوردیده و از میان برده است؟!
۲- خط گونه بر اطراف لبانت چون مورچگان گرد این چشمه هستند.
۳- تیرهای چشمانت در هر گوشهای مانند من صدها کشته دارد.
۴- پروردگار من! آتش عشق را چون آتش ابراهیم در وجودم گلستان و گوارا کن.
۵- دوستان من! گرچه او زیبایی بینظیری دارد، ولی من فرصت دیدار نمییابم.
۶- راه عشق بسیار طولانی و پای ما لنگ، خرما بر درخت ودست ما کوتاه است(ضرب المثل)
۷- آری از سرپنجه قدرتمند عشق آن زیبا، حافظ چون مورچهای در زیر پای فیل پایمال شده است.
۸- برای شاه جهان، بقای سلطنت و عزت و ناز و چیزهای خوبی چون اینها آرزو میکنم.
* این غزل در نسخه خانلری نیست.
آرامش و پرواز روح
امیرمحمد در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر همگی
این هم از اون دسته اشعاریه که بحث بر سرش زیاده. اگه به ارتباط عرضی ابیات در شعر حافظ اعتقاد داشته باشیم که اینجا به خاطر وجه روایی غزل، واضح تر هم هست، شبکه کلماتی مثل تشنه لب، بیابان، سر بریده و.. قرائن کمتری برای ارتباط با قضیه کربلا دارند.
حافظ غزل رو با شکایتی از طرف خودش شروع میکنه. گویی یک گله شخصی داره. و جلوتر هم از اینکه به اندازه لیاقتش، از محبوبش عنایت دریافت نمیکنه گله منده.
بحث دیگه که مشابهش رو برای غزل ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد، داشتیم، هماهنگی اصطلاحات و دایره واژگانی با موتیف و منظور شعره. اینکه شاعر، اولیا خدا رو رند خطاب کنه دور از منطق اخلاقیشه. رند مفهوم خاکستری و پرتناقضیه که حافظ خودش و امثال خودش رو که به می سجاده رنگین میکنن و مذهبشون می خواریه و خودشون رو تحت هیچ تعلقی از قبیل دین نمیدونن، رند میدونه. سابقه نداره که بزرگان دینی رو تا این حد به مفاهیم عرفانی بچسبونه. این کار از بایزید یا ابن عربی برمیاد، اما اینکه شخصیت حسین بن علی تبدیل به رند بشه تو شعر حافظ، دور از منطق شعری و فکریشه و شعرش رو در خطر شطح قرار میده.
شاعرایی که گرایشات عرفانی داشتن، معمولا از ائمه با احترام نام میبرن و از اونها در جهان بینی عرفانیشون که توش مفاهیم میخواری و نظربازی وجود داره، استفاده نمیکنن.
مثلا این بیت قرائن بیشتری داره که به حضرت علی منتسب بشه؛ البته باز هم بدون در نظر گرفتن ارتباطش با ابیات قبلش:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقهٔ رهت شود همت شحنهٔ نجف
فقط همین یک مورد رو تو کل دیوان حافظ داریم که میشه به ائمه نسبت داد. تازه با اما و اگر. چون شاه شجاع مدتی هم حاکم بغداد و نجف بوده.
حافظ برای انتقاد از علمای مذهبی زمان خودش، دستش باز بوده پس شاید بشه گفت که برای نعت و منقبت ائمه شیعه هم مانعی نداشته. مخصوصا با ارتباط خوبش با دربار شاه شجاع که بارها اونو خیلی واضح ستایش میکنه و در حد خدا بالا میبره. اما نام واضحی از ائمه در اشعارش نداریم.
در نهایت قدر مسلم اینه که حافظ به هیچ مسلکی تعلق و تعصب نداشته و به نوعی دغدغه دینی نداشته. اونطور که امثال ناصرخسرو داشتن. اما مفاهیم حریت و آزادگی رو در هر کسی دیده اون رو ستایش کرده.
از طرفی این غزل حافظ شاید استقبالی از این غزل عطار باشه. با مطلع " ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت". به قافیه ها و ایده تک بیت هاش دقت کنید. انگار حافظ اکثرشون رو بازآفرینی کرده
برمک در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:
هر کار دانشگاهی و معتبر دو روش کار هست توثیق و تصحیح . در توثیق هیچ دست درازی به اصل جایز نیست . ارزش هر کار توثیقی بنا بر برابری با اصل نسخه است یعنی اگر نسخه ای از دیوانی بسیار پر غلط بود چاپ توثیقی ان نیز باید پرغلط و برابر با همان نسخه باشد و هیچ چیزی را تصحیح نکرد چرا که ان کار در راستای توثیق هست.
گنجور نیز کاری توثیقی است جایی برای دست یافتن به نسخه ای موثق و معتبر(و نه صحیحترین شعر) از شعر سخنوران است ونه جایی برای تصحیح دیوانها .
دیوان شعرای بزرگ تا کنون بارها و بارها چاپ شده است ییام همگی بازاری است جز این نیز استادان و دانشمندان بسیاری نسخه های گوناگون از شاعران تصحیح و چاپ کرده اند اما انبوهی از اینها نیز ارزش کاری درخور ندارند مثلا از آنهمه تصحیح و چاپ دیوان حافظ تنها نسخه معتبر تصحیح دکتر قاسم غنی و استاد محمد قزوینی است که به نسخه حافظ غنی یا حافظ غنی قزوینی نامور است یا مثلا کلیات سعدی ده ها و صدها بار چاپ شده ، اما تنها کلیات معتبر سعدی نسخه مصحح فروغی چاپ ۱۳۲۰ تهران است و دگر هرچه هست بی ارزش است .
از انجا که تصحیح فروغی بسیار معتبر است سالها چاپ نسخه های پرغلط به نام فروغی انبوهی از نسخه های ناسره و دروغین پدید آورده ، تنها نسخه راستین کلیات سعدی تصحیح فروغی چاپ چاپخانه بروخیم تهران بسال ۱۳۲۰ است که یافتنش میان اینهمه چاپ ناسره دشوار است ان نیز اگر پیدا شد باید انرا با یک نسخه ازموده سنجید اگر راست آمد استوار است وگرنه نااستوار و به پشیزی گران است . .چه بسا استاد دانشگاهی نام آور برخود بالید که بر کلیات سعدی نسخه فروغی شرح نوشته وکتاب نشر شد و در دانشگاه ادبیات درس داده شد و به چاپ دوم و چندم رسید ودر پایان ره به ترکستان برد و آنچه نسخه فروغی پنداشته بود نسخه ای پر غلط درامد . استاد دانشگاه و راست پنداشتن غلط رسوا آنهم درشعر سعدی و پایگاه نهادن بر ان چاه کار بمب مین میکند و مرگ آور است .
تصحیح شادروان فروغی از دیوان سعدی انچنان استوار است که شاید سعدی تنها سخنور ایران باشد که دیوانش تصحیح نهایی شده
باری گنجور کوشیده تا نسخه های معتبر در درسترس همگان باشد از این رو ویرایش در این سایت تنها در راستای یگانگی با متن اصلی است و نه هیچ چیز دگر . من نیز که کوچکترین شما خوبانم و در گنجور نیز هیچ دستی ندارم بر همین باورم و بر ان سخت ایستاده ام با اینهمه یکجای کوچک بود که شاید ناچار باید کاری میکردیم و آن شعر پهلوی شیرازی در مثلث سه زبانه سعدی است زمان فروغی هنوز در ایران پهلوی خوانی و پهلوی دانی و زبانشناسی در اغاز کار بود از اینرو شادروان فروغی انرا همانگونه اشفته رها کرد از انجا که اشفتگی در این سروده بسیار است جوری که از بن خوانده نمیشود و هیچ نسخه معتبر دیگری جز فروغی از کلیات سعدی نیست که تصحیح این پهلوی سرود را داشته باشد از گنجور خواستم پهلویگ سرود سعدی استثنا باشد تا بتوان انرا از ان اشفتگی بیرون اورد
خواستم اینجا چون و چند اینکار را برای دوستان همه بنویسم تصحیح انجام شده بر بیتهای پهلوی این سروده برابر با تصحیح علی اشرف صادقی است لینک مقاله علی اشرف صادقی نیز در همین کامنتها بالا امده .
زهیر در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
وای خدای من! این شعر خیلی گاده. عالی و بیسته! خدا غرق رحمت و محبّت کنه حافظ شیرین سخنُ.
yashar fathi در ۴ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
بنظر میرسد که در بیت نخست، شایستهتر آن است که بهجای «هردو را دیوانه کردی» عبارت «هردو را ویرانه کردی» بهکار رود؛ زیرا «خانه» در اینجا در معنای استعاریِ «دل» آمده و «دیوانه شدن» با این تصویر همنشینی طبیعی و سازگار ندارد، در حالی که «ویرانی» هم با معنای حقیقیِ خانه تناسب دارد و هم با معنای مجازیِ دل، و از این رهگذر انسجام تصویری و یکپارچگی خیال در بیت تقویت میشود و با زیرکی مولوی در بهکارگیری استعارهها قرابت بیشتری دارد.
محمدحسین ابراهیمزاده در ۴ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳:
بسیار زیبا بود.
با تشکر از برنامه کتاب باز سروش صحت و استاد عزیزی که این شعر زیبا رو معرفی کردند.
نیما در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۹:
در بیت زیر، کلمه دزد به مصرع اول تعلق داره ولی خب حضرت سعدی برای حفظ وزن بیت، در مصرع دوم استفاده کرده:
چون نکند رِخنه به دیوارِ باغ
دزد، که ناطور همان میکند
شبیه بیت:
سگی را لقمهای هرگز فراموش
نگردد، ور زنی صد نوبتش سنگ
معنیش هم میشه اگه دزد راهی برای ورود به باغ و دزدی پیدا نمیکنه پس اگه دزدی بشه کار باغبانه.
گردآفرید کاویان در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۲ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
درود، میخاستم فقط از شما جناب ساقی بابت این حاشیهای که نوشتید تشکر کنم. شما و یه کاربر دیگه به اسم " رضا " خیلی خوب شعرهارو توضیح میدید، برای من که تازه دارم حافظ میخونم خیلی مهمه که میبینم حافظم اینطور فک میکرده و دغدغه مند بوده نه مثل اون تصویری که تو مدارس از حافظ برامون ترسیم کردن که انگار از جامعه واقعی جدا بوده ♡
البته من تقریبا نصف شاهنامه رو خوندم و گفتم بزار حافظم بخونم ببینم چطوریه، چون ادم وقتی شاهنامه میخونه تمام وجودش پر از غرور و شجاعت و عشق به ایران میشه ، واقعیت فک میکردم حافظ فقط حالت عرفانی و اینا داره که تو مدرسه معلما میگفتن ولی حاشیه های شما دو نفر که خوندم متوجه شدم حافظم با سبک و لحن شاعرانهی خودش همون مفاهیم رو در قالبی دیگه برای ما بیان کرده، خلاصهاش اینکه حافظم مث فردوسی از خودمونه (:
سپاس مجدد ♡
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:
ندانم تا چه گُلها بشکفد آخر ازین گِلها؟
نوشین شایگان در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
با سلام من نمیتونم خوانش خودمو بارگذاری کنم لطفاً راهنمایی بفرمایید
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۰:
«تو دانی که کاووس را مغز نیست»
مصراع بالا چکیده نظر پهلوانان شاهنامه است در مورد کیکاووس شاهنشاه ایران زمین و ما این بی خردی و تهی مغزی کاووس را در جای جای شاهنامه میبینم و اوجش همان راندن سیاووش است از ایران و کشته شدن شاهزاده جوان به دست اراذل و اوباش افراسیاب!
اکنون سوال اینست که ...
چرا همین پهلوانان بزرگ گوش به فرمان او هستند؟
چرا او را به زیر نمیکشند وشخصی دیگر را بر تخت نمینشانند؟!
چرا هر بار که کاووس با بی خردی هزینه ای به ایران تحمیل میکند پهلوانان عذزش را نمیخواهند؟؟
چرا مثل گذشته نمیگردند و شخصی دیگر را نمییابند تا جای او بنشانند؟!
آیا طوس نوذر که از تخمه منوچهر بود و در کم خردی و تیزی و ناهشیاری رقیب کاووس است سزاوار پادشاهی نیست ولی کیکاووس هست؟!!
آیا آن مقدس انگاری پادشاه ایران که او فره ایزدی دارد و چون چنین است همه باید گوش به فرمان او باشند باعث چنین دیکتاتوری نامحسوسی نشده است ؟!!!«همه کارت از یکدگر بدتر است
تو را شهریاری نه اندر خور است»
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
مشخص است بیت در موقع نیاز یا به طلب انعام و در زمانی دیگر پس از سرودن توسط شاعر بر این غزل سر تا پا عرفانی افزوده شده تا تورانشاه دست به جیب بشود!
باری....در کنار همه این عارفانه ها که روح را تعالی میبخشد و دل را صفا میدهد چیزی هم وجود دارد بنام «واقعیت خشن زندگی» و این واقعیت خشن هیچ عرفانی هم سرش نمیشود و باعث میشود شاعری چون حافظ دست در غزل از پیش سروده خویش ببرد و خطی بر آن بیندازد!
نسیم سرخوش در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم:
گفت اغلالا فهم به مقمحون / نیست آن اغلال بر ما از برون: مولانا میگوید آن «غلها» و زنجیرهایی که در آیه ۸ سوره یس آمده، زنجیرهای آهنینِ خارجی نیستند؛ بلکه این بندها (کبر، حسد، ناموسپرستی و جهل) در درونِ جانِ خودِ ماس خلفهم سدا فاغشیناهم / مینبیند بند را پیش و پس او: اشاره به آیه ۹ سوره یس (وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا...). انسانِ در بندِ کبر، چون در محاصرهی حجابهای درونی است، اصلاً این «بند» را نمیبیند. رنگ صحرا دارد آن سدی که خاست / او نمیداند که آن سد قضاست: آن سدی که بین او و حقیقت فاصله انداخته، به رنگِ همین «دنیا» و زندگی عادی درآمده است. به همین دلیل فرد گمان میکند اینها امورِ طبیعی یا عادیِ زندگیاند و نمیفهمد که این سد، در واقع «قضای الهی» است که به اقتضای کبر و پافشاریِ خودِ او بر باطل، پیشِ راهش قرار گرفته است. شاهد تو سد روی شاهد است / مرشد تو سد گفت مرشد است: مولانا میافزاید که حجاب حتی بر زیباترین و مقدسترین چیزها نیز پرده میکشد؛ یعنی وقتی انسان اسیرِ بندِ درونی (کبر و منیّت) باشد، حتی زیباییِ محبوب (شاهد) و کلامِ مرشد را هم درست نمیبیند و آنها را مانعِ خود میپندارد.در تفاسیر استاد کریم زمانی در این قسمت تأکید شده که بزرگترین «بند»، «ناموس» و «کبر» است. این بندها از آهن سختترند؛ چرا که بندِ آهنین را میتوان با تبر برید، اما بندِ غیبی (تعلّقاتِ روحی و کبر) را به این آسانی نمیتوان گسست. این ابیات هشداری است به انسان که به جای جستجویِ علتِ ناکامیها در بیرون، به دنبال بندهای نامرئی در درونِ جانِ خود باشد.
سناتور سنتور در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:
گر بگویم آنچ دارم در درون
بس جگرها گردد اندر حال خون
بس کنم خود زیرکان را این بس است
بانگ دو کردم اگر در ده کس است
مولانا
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
ضرب المثل
سالک ولی در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
درود به همگی
هر کسی از ظن خود شد یار من ...
روز عاشورا تفال زدم نیتم دونستن نظر حافظ به این واقعه بود این غزل آمد.
زهره نامدار در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ عطار » اشترنامه » بخش ۵ - حکایت استاد ترک و پردهبازی او:
در آخرین تصحیح معتبر و ارزشمند که توسط استاد شفیعی کدکنی انجام شده است، کتاب اشترنامه را اثر عطار نمی دانند.
AliKhamechian در ۶ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۰:
بطرز حیرتانگیزی زیباست
نیما در ۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
نمیدونم زمان سرودن کدوم شعر بر دیگری تقدم داره:
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم
نیما در ۶ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷۱ - روباه نفس:
آفرین بر جان و رحمت بر تنت
رحمت و درود بیکران خداوند بر روان پاک بانوی شعر ایران
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۹: