سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸
گر نه از خاکِ در ات ، بادِ صبا میآید
صبحدم مُشکفشان ، پس ز کجا میآیدای جگرسوختگان ، عهدِ کهن تازه کنید
که گلِ تازه ، به دلداریِ ما میآیدگلِ تَر را ، ز دمِ صبح ، به شام اندازد
این چنین گرم ، که گلگونِ صبا میآیدبه هواداریِ گل ، ذرّه صفت ، در رقص آی
کم ز ذرّه نهای ، او هم ، ز هوا میآیدتا گذر کرد ، نسیمِ سحری ، بر درِ دوست
نوشدارو ، ز دمِ زهرگیا میآیدعمر و عیش ، از سرِ صد ناز و طرب میگذرد
بلبل و گل ، ز سرِ برگ و نوا میآیدبوی بر مُشکِ ختا ، از دمِ عطّارِ هوا
زانکه ناکِشت ، کزو بویِ خطا میآیدبلبل شیفته را ، بی گلِ تر ، عمرِ عزیز
قدَری فوت شد ، از بهرِ قضا میآیدبلبلِ سوخته را ، در جگر آب است ، که نیست
گلِ سیراب ، چنین تشنه چرا میآیدگل که غنچه به بَر ، از خونِ دلش پرورده است
از کُلهداریِ او ، بسته قبا میآیداز بنفشه به عجب ماندهام ، کز چه سبب
روزِ طفلی ، به چمن ، پشت دوتا میآیدنسترن ، کوتهیِ عمر ، مگر میداند
زان ، چنین بی سر و بن ، بر سرِ پا میآیدبر شکَر خندهٔ گل ، دردِ دلِ کَس نگذاشت
دمِ عطّار ، کزو بویِ دوا میآید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹
دلبرم ، رخ گشاده میآید
تاب ، در زلف داده میآیددر دلِ سنگ ، لعل میبندد
کو ، چنین لب گشاده میآیدشهسوارِ سپهر ، از پیِ او
میرود ، کو پیاده میآیدزلف برهم فکنده ، میگذرد
خلق ، برهم فتاده میآیدای عجب ، چشمِ او ست ، مست و خراب
وز لب اش ، بویِ باده میآیدپیشِ سرسبزیِ خط اش ، چو قلم
عقلِ کل ، بر چکاده میآیدماه ، سر درفکنده میگذرد
چرخ ، بر سر ستاده میآیدآفتابی که سرکش است ، چو تیغ
بر خط اش ، سر نهاده میآیددر صفات اش ، ز بحرِ جانِ فرید
گهرِ پاکزاده میآید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰
صبح ، از پرده به در میآید
اثرِ آهِ سحر میآیدیا کَسی ، مُشکِ خُتن میبیزد
یا نسیمِ گلِ تر میآیدخیز ای ساقی و مِیدِه ، به صبوح
که حریفِ چو شکَر میآیدپسری کز خطِ سبز اش ، چو قلم
دلِ عشّاق ، به سر میآیدای پسر ، مِی ده و مِی نوش ، که عمر
به سرِ تو ، که به سر میآیدعمر ات ، این یکدمِ حالی است ، تو را
کیست ضامن ، که دگر میآیدتویی و یکدم و آگاه نهای
کز دگر دم ، چه خبر میآیدلیک دانی تو ، که بی صد غم نیست
هر دمی ، کان ز تو بر میآیدسنگ بر بامِ فلک زن ، به صبوح
که فلک بر تو ، به در میآیدداد بستان ، ز جهانی که در او
بهترِخلق ، بتر میآیددر جهانی ، که همه بینمکی است
قِسمِ عطّار ، جگر میآید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲
آن روی ، به جز قمر ، که آراید
وان لعل ، به جز شکَر ، که فرسایدبس جان ، که ز پرده ، در جهان افتد
چون روی ز زیرِ پرده بنمایددر زیبایی و عالم افروزی
رویی دارد ، چنان که میبایدخورشید ، چو رویِ او ، همی بیند
میگردد و پشتِ دست میخایدامروز قیامتی است ، از خطّ اش
خطّی ، که هزار فتنه میزایدگویی ، ز بنفشه گلسِتانَش را
مشاطهٔ حُسن میبیارایدآورد خطیّ و دل ببُرد از من
جان منتظر است ، تا چه فرمایدزین بیع و شری ، که خطِّ او دارد
جز خونِ جگر ، مرا چه بگشایدالحق ، ز معاملانِ خطِّ او
دیری است ، که بویِ مُشک میآیدزین گونه که خطِّ او ، در آب ام زد
شک نیست ، که دوستی بیفزایدعطّار ، اگر چنین کند سودا
چه سود ، چو جانِ او نیاساید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱
آن ماه ، برایِ کَس نمیآید
کو با غمِ خویش ، بس نمیآیددر آینه ، رویِ خویش میبیند
در دامِ هوایِ کَس نمیآیدگر تو ، به هوس ، جمالِ او خواهی
او در طلب و هوس نمیآیدجانا ، رهِ عشقِ چون تو معشوقی
در زیرِ تکِ فرَس نمیآیددر وادیِ بینهایتِ عشق اش
سیمرغ ، به یک مگس نمیآیدهرگز نشوَی تو ، هم نفَس ، کَس را
کانجا که تویی ، نفَس نمیآیدخورشیدِ بلند را ، چه کم بیشی
کِش سایه ز پیش و پس نمیآیدچون در قعر است ، در وصلِ تو
جز بر سرِ آب ، خس نمیآیددر پایِ فراقِ تو ، شوَم پامال
چون وصلِ تو ، دسترس نمیآیدعطّار ، که چینهٔ تو میچیند
مرغی است ، که در قفس نمیآید
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
یکی از مشکلات انسانها که منجر به به قضاوتهای سطحی یا اشتباه ایشان میشود آنست که نمیتوانند یا نمیخواهند همه جوانب یک موضوع را بنگرند و مسائل را سیاه یا سفید مینگرند.
بیت هنرمندانه حافظ به ما می آموزاند که نگاه خود را وسعت ببخشیم تا بتوانیم به قضاوت بهتر و کاملتری از موضوعات برسیم.عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۰ در پاسخ به برمک دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
دین ،دین است عزیز من و منظور شاعر هم مشخص است .
راه راست را هم ادیان نشان داده اند.
لطفاً منظور سخنوران را به نفع غرایض خود تغییر ندهید و تحریف نکنید.
حداقل همان راستی را که از آن دم میزنید و جویای آن هستید در داوری خویشتن بکار ببرید
احمد خرمآبادیزاد در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۱۹ - نامهای پنج دزدیده در اوستا:
نام پنج روز پنجه دزدیده را که کنار یکدیگر مینویسیم، (یعنی «اهنود، اشتود، اسپندمد، وهوخشتر و هشتویش») نام ششمی باقی میماند که به استناد زیر نویس دیوان ادیبالممالک (وحید دستگردی، چاپ ارمغان، صفحه 742، سال 1312)، «اورداد» یک روز جداگانه بوده که هر چهار سال یک بار نیز افزوده میشده است.
برمک در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
رهاننده روز شمار از گداز
دهنده به پول چنیود جواز
اسدی در چند جا چینود را چَنیود گفته که هر دو درست است در اینجا باید چنیود باشد میدانیم که چیدن را پیشتر چِدن میگفتند و چدنه ، چیدنه ، چیدله (صیدله) میگفتند کار این پل بدی را چدن است از این رو انرا چینهود یا چنیود گویند
برمک در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
برادر سخنوران بزرگ از دین به معنی راه درست کاری یاد کرده اند و نه این دین که همه دزدی و دروغ است
برمک در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۴ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید:
فرادم/فراتم برابر اغاز و نخست و فرست است و افتم / افدم واپس است فرا+دم و اف+دم . دم /تم پسوندی پارسی برابر ترین است و بافدم همان به افدم است
فاطمه در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
اگر منظور از مازندران سیستانه، منظور از آ»ل و ساری هم لابد زاهدان و زابله
ز ساری و آمل برآمد خروش
چو دریای سبز اندر آمد به جوش
محمد شفیعی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن:
هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!
به امید اون روز
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:
«سکوت نابی و در گام ها نمیگنجی
شراب نابی و در جامها نمیگنجی
تو را چگونه بنامند حرف سنگین است
«لطیف» هستی و در نامها نمیگنجی
تو آن مخاطب چوپان ساده دل هستی
که در مناسک خاخامها نمیگنجی...»شاعر:قربان ولیئی
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:
این مصراع حافظ را امروز تجربه کردم.
امروز کیفیت چکیدن ژاله از ابر بهمنی را دریافتم.
شگفتا که شعری از پس قرون با تجربه حال من گره میخورد و شگفتا شاعر که زبان هستی است!
«طی مکان و زمان بین در سلوک شعر...»
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۴:
در دوری جستن از غافلان و دلمردگان گفته است.
انگور که میتواند شراب بشود اگر در خم سرکه انداخته شود تبدیل به سرکه خواهد شد
«کَبَر :رستنیی باشد که در سرکه پرورده کنند و خورند و در دواها نیز بکار برند »
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
بخشی از شعر «تخلص»
شاعر:گوته
دیوان غربی شرقی(ترجمه محمود حدادی)شاعر:الا ای شمس الدین محمد...
چرا ملت والای تو،تو را حافظ خطاب میکنند؟
حافظ: پرسش تو را ارج مینهم و پاسخش را میدهم
از آن که با حافظه ای سعادتمند میراث قرآن را بی کم و کاستی از بر کردم و در پناه آن پرهیزکاری در پیش گرفتم
چندان که زشتی زندگی روزانه دامن مرا نیالود....
از آن روست که مردمم مرا حافظ خطاب میکنند
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
برای ایران عزیز که همیشهٔ تاریخ، ققنوس وار از خاکستر خویش سربرآورده است....
شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت
بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت
چشمِ بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت
بهرام خاراباف در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۵:
# چو پاره پاره درآمد به لطف آن دلبر
بدان طمع دل پرخون پاره پاره رسید
چوپاره پاره درآمد(چون گه،گاه درآمد)
دل پرخون پاره پاره رسید(دل پرخون لخته لخته رسید)
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ روز قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷: