D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:
دوستانی که به شعر علاقه دارند بهم پیام بدن..
برای شعر خوندن باهم و مشاعره
D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:
ازادی برای فرار از مسئولیت...
زن قفس نیست؛
قفس، ذهنیست که عشق را معامله میبیند.
ازدواج اگر زندان شد،
کلیدش را خود مرد در جیب داشت
و جرأتِ باز کردنش را نداشت..
D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۱:
ایرج عشق💙
خدارحمتش کنه شادمون کردی ایرج..
بهرام خاراباف در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۲:
نگار. =اسم است از نگاشتن . نقش . نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند. چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند.
دراینجا،نگارنقشی است که شاعربرخاک ایجا می کند.شاعرباذره ذره وجودش عاشق نگاشتن است.نقشی برخاک ایجادکردن
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۳ - شراب:
- البیهقی، أبو بکر أحمد بن الحسین، (1410)، شعب الایمان، تحقیق أبی هاجر محمد السعید بن بسیونی زغلول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
- دامادی، سید محمد، (1379)، مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه تهران.
نقل از مضامین شعر و ادب عربی در دیوان ایرج میرزا- وحید سبزیان پور
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۳ - شراب:
این داستان در کتاب «شعب الایمان» با کمی تفاوت بدین گونه آمده است: زنی بدکار جوانی عابد را با مکر و حیله به دام میاندازد و از او میخواهد که یا بچهای بیگناه را بکشد و یا با او زنا کند و یا شراب بنوشد، جوان از ترس ارتکاب قتل نفس و زنا، نوشیدن شراب را میپذیرد و پس از مستی دو جرم دیگر را هم مرتکب میشود. (نک: بیهقی، 1410: 5/10؛ دامادی، 1379: 616)
حمید شفیع در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:
واقعا به صورت هنرمندانه، استفاده از اختیار وزنی قلب رو توجیه کرد.
بیتا علی آبادی در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:
عکس آخزی رو نمیتونم دانلود کنم و تماشا کنم لود نمیکنه
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲:
به نظر میرسد که ناصر در اشعار خویش بیش از اندازه به نکوهش جهان پرداخته است
او مدام آدمی را هشدار میدهد که فریب جهان را نخورد و البته این سخن درستی است و هشداری است به جا ؛اما گویی ناصر بیش از حد و به صورت افراطی به این موضوع پرداخته است .
در اشعار ناصر زیبایی نگری و امید به زندگی و لذت زیستن کمتر دیده میشود .
البته او مرد ابتذال و باری به هر جهتی نیست و دغدغه هایی دارد ولی دچار نوعی سخت گیری و تعصب نیز میباشد ...
البته ناصر به هیچ وجه تاریک اندیش نیست و تاریک اندیشی از ساحت تفکر او دور است و این وصله ای است که به ردای بلند تفکر و سخن او نمیچسبد .
باید به ناصر بگوییم سخن شما محترم و بجا اما...
«گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن»
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:
یکی از اخلاقهای ناصر که من عاشق آن هستم اینست که از عوام گریزان است.
باید بگوییم ناصر چشم باز کن و ببین که امروزه روز و با گسترش اینترنت و ارتباطات راه گریز از عوام هم بسته شده و حتی بلندترین اشعار و حکمتها و سخنها نیز بازیچه دست عوام گشته است!
ثریا کهریزی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۵ در پاسخ به داود شبان دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳۸:
درود بر شما جناب داود. من کمتر از اینم و لطف شما بر من زیاد است. سپاس از شما.
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
«که هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوست»
هر آنچه بر سر ما میرود ارادت آن کسی است که فرمود: ما أَصابَ مِنْ مُّصِیبَةٍ فِی الأَرْضِ وَ لا فی أَنفُسِکم إلا فی کتابِ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللهِ یسیر" (حدید (۲۲)
هیچ حادثه ای نه در زمین و نه در نفسهایتان به شما وارد نمی شود الا آنکه آن حادثه در کتابی ثبت است پیش از آن که ما حادثه بیافرینیم و این برای خدا کاری آسان است.
۳۶۵ روز در صحبت حافظ
حسین الهی قمشه ای
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
این غزل در عین فصاحت و بلندی اندیشه چندان روان و دلنشین است که بسیاری ابیات یا مصرع های آن به صورت ضرب المثل رایج درآمده است. زهی شاعر که سخنش را عامه مردم در گفتگوهای روزمره به کار میگیرند و حکیمان و عارفان با خواندن آن به حقایق جاودان میاندیشند و عاشقان از ذوق آن حقایق مست و مدهوش میشوند.
۳۶۵ روز در صحبت حافظ
دکتر حسین الهی قمشه ای
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به محمد رشیدی دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد:
اندیشید که در راه رهایی خویشتن از دست صیاد روبه بازی کند و فریبی در کار بیاورد
معنای محتمل دیگری هم هست که شاید دام کنار راهی یا گذری بوده است که این احتمال ضعیف است زیرا دام و تله را در میان بیشه یا چمنزار میگذارند!
محمد رشیدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد:
در راه در مصرع دوم چه معنایی دارد؟ چون این تصویر به ذهنم آمد که او در دام است و بعد در بیت چهارم می گوید چو صیاد آمد. پس در راه غیر منطقی بنظر می رسد یا باید معنی دیگری داشته باشد.
محمد رشیدی در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » بسم الله الرحمن الرحیم:
این نسخه بر اساس تصحیح شفیعی کدکنی هست؟
علی احمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
خواجه شیراز گویا این غزل را برای هر انسانی که مهرورزی را رها می کند و به خودخواهی رو می کند سروده است حال هر کس می خواهد باشد .در قرن ما، گفتار حافظ را بیشتر می توانیم درک کنیم .
پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود
مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
غزل با گلایه شروع می شود.پیش از این بیشتر به عاشقان فکر می کردی و این مهرورزی و همدلی تو با ما همه جا معروف بود .
یاد باد آن صحبتِ شبها که با نوشین لبان
بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود
یادش به خیر آن هم نشینی شب ها که همراه با شیرین سخنان درباره راز عاشقی و یادآوری دورهمی عاشقان بحث می کردیم
پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند
مَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود
داستان عشق و مهرورزی داستانی دیرینه است .پیش از آن زمان که این سقف و گنبد آسمان را افراشته نمایند میدان دید چشم من طاق ابروی معشوق بود .
از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد
دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود
از صبح ازل تا شب ابد یعنی تا بوده و هست و خواهد بود عشق و مهرورزی یک پیمان بوده و ادامه دارد .حافظ عشق را یک عهد و پیمان می داند .و کسی که از آن فاصله می گیرد را پیمان شکن می داند .عشق عامل اتصال عاشق به معشوق است .یک میثاق الهی.
شاید او به این آیه از قرآن نظر داشته است .الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ .کسانی که پیمان الهی را می شکنند و آنچه خداوند به اتصال به آن فرمان داده را می بُرند و در زمین به فساد می پردازند باخته اند.آن پیمانی که خداوند به آن فرمان داده پیمان عشق است.
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
داستان عشق داستان نیاز است عاشق به معشوق نیاز دارد و معشوق نیز به خاطر رحمت و مهرورزی به عاشق مشتاق است.
حُسنِ مَه رویانِ مجلس گرچه دل میبُرد و دین
بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود
اگرچه زیبایی ماه رویان در مجلس دل و دین را می برد اما صحبت ما این است که ماه رویان طبع لطیف و خوبی اخلاق دارند.ماه رویان مهرورزی می کنند و فقط زیبایی ندارند .
بر درِ شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بِنْشَستَم خدا رزّاق بود
بر درگاه حریم شاه، گدایی نکته خوبی مطرح کرد .او گفت بر سر هر سفره ای که نشستم خداوند روزی ام را می داد .
به باور حضرت حافظ خداوند هم طریق مهرورزی را برگزیده است و مهم نیست بنده اش در کجا قرار دارد و بر چه سفره ای نشسته است .او روزی خود را به بنده اش می رساند و لطف او همگانی است .
رشتهٔ تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بدار
دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود
روی سخن حافظ با آن دسته ای است که دل سیاه هستند و مهرورزی و عشق را عیب می دانند و عبادت را تنها راه رسیدن به خدایی می دانند که خود طریق مهرورزی را برگزیده است و به قول قرآن رحمت را بر خود واجب کرده است (کتب علی نفسه الرحمه)
می گوید اگر رشته تسبیح من پاره شد تقصیری ندارم .چون ذکر و تسبیح مرا به خداوند نمی رساند .من حضور او را درک کرده ام و معنی اتصال به او را درک کرده ام و برای اینکه این اتصال را برای ما تصویر کند می گوید اصلا فرض کنید دستم در دامن یا ساعد ساقی بوده که ساقی سپیدفام دارد .این دست به جای اینکه تسبیح را بچرخاند با خود معشوق اتصال دارد و معشوق را حس می کند .
در شبِ قدر ار صَبوحی کردهام، عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنارِ طاق بود
یا اینکه می بینید در شب قدر باده نوشیده ام ایرادی نگیرید. چون یار با حال خوشی آمد و جام شراب هم روی طاقچه بود .با چنین تصویری از حضور معشوق او نیازی به ذکر گفتن در آن شب نمی بیند .
شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خُلد
دفترِ نسرین و گُل را زینتِ اوراق بود
و در آخر اینکه چون شعر حافظ از عشق می گوید که پیمانی ازلی است حتی در باغ بهشت هم این اشعار زینت گلبرگ های گل نسرین و گل سرخ بوده است و تا ابد هم زینت بخش دلهای عاشقان مهرورزی خواهد بود .
امیر لطف زمان در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:
بیت نهم را در دو نسخه خطی دیوان عنصری دیدهام؛ و بیت های دهم و یازدهم از قصیدهای از (اعشی بن قیس) هستند.
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:
میگفت پیر من که خرد را جواب کرد
باید گرفت ساغر و باید شتاب کرد
مستیم و مست هرچه بگوید حقیقت است
ما را خدا برای همین انتخاب کرد...
شاعر:قربان ولیئی
D۱۲۲۰۱@ تلگرام در ۲ روز قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۶۵ - قلب مادر: