سید مهدی نبوی در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۷ در پاسخ به رامین شمشیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
تفسیر کاملا اشتباهه ، به تفسیر حافظ نامه نوشته بهاءالدین خرمشاهی مراجعه کنید
نیما در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
هر بیت از بیت قبلی شاهکارتر!
فاطمه یاوری در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۲ در پاسخ به احمد اسدی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
چقدر جالب. تشکر.
Naavine در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۳ - شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال او:
شاید برف بتواند راه رسیدن به مزار را بپوشاند، اما نمیتواند شوقِ جوینده را خاموش کند. در این حکایت، شیخ او را فرامیخواند تا بداند اگر دل در طلب باشد، هیچ مانعی پایان راه نیست. گاهی آنچه راه را بر ما میبندد، تنها امتحانیست برای آشکار شدنِ اشتیاقمان.
Fateme Zandi در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب اقای کریم زمانی
بیت 3573
گر تو هستی آشنای جانِ من / نیست دعوی گفتِ معنی لانِ من
اگر تو با جان و روحِ من آشنایی داری . سخن من کاملاََ دارای معنی و حقیقت است و هیچ ادعای یاوه ای در آن دیده نمی شود . [ معنی لان = جای معنی ، رجوع کنید به معنی تریاق لان در شرح بیت 3464 دفتر دوم ]
بیت 3574
گر بگویم نیم شب پیشِ تُوَم / هین مترس از شب که من خویشِ تُوَم
مثلاََ اگر نیمه شب من به تو بگویم ، من نزدِ تو هستم . آگاه باش که نباید از شب بترسی زیرا که من خویشاوندِ تو هستم .
بیت 3575
این دو دعوی پیشِ تو معنی بُوَد / چون شناسی بانگِ خویشاوندِ خَود
اینکه من پیشِ تو هستم و خویشاوند تو ، دو ادّعاست ولی از آنجا که تو صدا و لحنِ مرا می شناسی ادّعا نیست بلکه عینِ معنی و حقیقت است .
بیت 3576
پیشی و خویشی ، دو دعوی بود ، لیک / هر دو معنی بود پیشِ فهمِ نیک
در پیشِ تو بودن و خویشاوندی با تو ، هر دو ادّعاست ولی این دو ادّعا نزدِ کسی که فهم درستی دارد عینِ معنی بشمار می رود .
بیت 3577
قُربِ آوازش گُواهی می دهد / کین دَم از نزدیکِ یاری می جَهد
نزدیک بودن صدا ، گُواهِ بر این است . که این کلام از کامِ دوستی نزدیک صادر می شود .
بیت 3578
لذّتِ آوازِ خویشاوند نیز / شد گُوا بر صدقِ آن خویشِ عزیز
لذّتی هم که در کلامِ خویشاوند است . دلیل بر صداقتِ این خویشاوند عزیز است .
بیت 3579
باز بی الهام احمق کو ز جهل / می نداند بانگِ بیگانه ز اَهل
امّا نادانی که از الهاماتِ غیبی بی بهره است . نمی تواند صدای بیگانه را از دوست باز شناسد .
بیت 3580
پیشِ او دعوی بُوَد گفتارِ او / جهلِ او شد مایۀ انکارِ او
در نزدِ نادان ، صدای خویشاوند ، صِرفِ ادّعاست . و منشأ حق ستیزی و عنادش نادانی اوست . [ چنانکه در آیه 39 سورۀ یونس آمده است « بلکه آنچه را نمی دانستند تکذیب کردند » حضرت علی نیز فرمود « مردمِ نادان دشمن چیزی هستند که بدان نادان اند » ( نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام ، حکمت شماره 163 و 430 ) ]
بیت 3581
پیشِ زیرک کاندرونش نورهاست / عینِ این آواز ، معنی بود راست
امّا همان صدا در نزدِ شخصی هوشمند که درونش از انوار معرفت تابان شده دارای معنی است .
بیت 3582
یا به تازی گفت یک تازی زبان / که همی دانم زبانِ تازیان
برای مثال ، هرگاه یک عرب زبان به زبان عربی بگوید : من زبان عربی می دانم . [ این بیت شرط است و جزای شرط در بیت بعد ]
بیت 3583
عینِ تازی گفتنش معنی بُوَد / گر چه تازی گفتنش دعوی بُوَد
هر چند او ادّعا کرده که عربی می داند ولی همینکه این ادّعا را با زبان فصیحِ عربی بیان کرده ، دیگر صرفِ ادّعا نیست بلکه عینِ حقیقت است .
بیت 3584
یا نویسد کاتبی بر کاغذی / ماتب و خط خوانم و ، من امجدی
مثال دیگر ، اگر نویسنده ای روی صفحه ای از کاغذ بنویسد : من اهلِ فضل هستم و می توانم بنویسم و بخوانم . این نیز ادّعایی است که عینِ حقیقت است .
بیت 3585
این نوشته گر چه خود دعوی بُوَد / هم نوشته شاهدِ معنی بُوَد
این نوشته با اینکه یک ادّعاست ولی همان نوشته دلیل بر حقیقت داشتن آن ادّعاست .
بیت 3586
یا بگوید صوفیی ، دیدی تو دُوش / در میانِ خواب ، سجّاده به دُوش
مثال دیگر ، اگر یک صوفی راستین به تو بگوید : تو دیشب در خواب دیدی که مردی سجاده بر دوش داشت . [ خوارزمی گوید : اگر صوفی تو را گوید : دوش در خواب چنان دید که درویشی سجّاده بر دُوش انداخته و دل از محبتِ کونین پرداخته با تو ملاقات می کرد آن درویش ، من بودم ( جواهرالاسرار ، دفتر دوم ، ص 327 ) ]
بیت 3587
من بُدم آن و ، آنچه گفتم خواب در / با تو اندر خواب در شرحِ نظر
من همان مردِ سجاده به دوش هستم و هنگامی که تو در خواب بودی . در بارۀ شرح یک حقیقت و تأثیر نظر سخنانی گفتم . [ خواب در = در خواب ]
بیت 3588
گُوش کُن ، چون حلقه اندر گوش کن / آن سخن را پیشوایِ هوش کن
تو آن سخنان را گوش بده و مانند حلقه ، آویزۀ گوشِ خود ساز . و آن سخنان را راهبرِ عقل خود کُن . [ همانسان که حلقه را آویزۀ گوش می کنند و همواره با گوش است تو نیز این کلمات را همیشه در گوشِ هوشِ خود جای بده ]
بیت 3589
چون تو را یاد آید آن خواب ، این سخن / مُعجزِ نَو آید و زرّ کُهن
هر گاه آن خواب را به یاد آوری ، سخنی که به تو گفتم . در نظرِ تو به شکلِ معجزه ای تازه و طلایی گرانبها جلوه می کند . [ وقوف بر رویاهای دیگران و خواندن ضمیر اشخاص برای بعضی از کسان که به طریقِ شرعی و یا غیر شرعی ریاضت می کشند ، میسّر می گردد . مسعودی ( مورخ سدۀ چهارم هجری ) در تاریخ خود به شرح کارها و عجایب کسانی پرداخته که به رویاهای دیگران وقوف می یافتند و از مغیبات خبر می دادند و ضمائر اشخاص را می خواندند ( اخبارالزمان ، ص 116 تا 121 ) . صوفیان برای خواب ، اهمیتِ بسیار قائل اند . زیرا حصولِ بسیاری از الهامات غیبی را در خواب می دانند . ولیّ صاحب تصرف به کمک نفوذِ روحی خود بر خوابِ اشخاص مطّلع می شود . ]
بیت 3590
گر چه دعوی می نماید این ولی / جانِ صاحب واقعه گوید بلی
اگر چه این سخن ( وقوف بر رویاهای دیگران ) ظاهراََ ادّعا بنظر می رسد . ولی آنکه رویا دیده است . صحتِ این سخن را تأئید می کند .
بیت 3591
پس چو حکمت ضالّۀ مؤمن بُوَد / آن زِ هر که بشنود ، مُوقِن بُوَد
بنابراین از آنجا که حکمت ، گمشدۀ مؤمن است . آن را از هر کس بشنود بدان ایمان می آورد .
بیت 3592
چون که خود را پیشِ او یابد فقط / چُون بُوَد شک ؟ چُون کُند خود را غلط ؟
اگر مرجعِ ضمیر «او» را «حکمت» بدانیم و فاعل «یابد» را «مؤمن» فرض کنیم . معنی بیت این است : « چون مؤمن ، آن حکمت را در ذاتِ خود یابد . در آن حکمت شکّی نکند » ولی اگر مرجع ضمیر «او» صوفی باشد و فاعل «یابد» نیز خواب بیننده . در اینصورت معنی بیت این است « همینکه خواب بیننده در عالَمِ خواب ، خود را پیشِ آن صوفی بیابد یعنی به یاد آورد که در خواب او را دیده است و از وی سخن ها شنیده است . پس در ادّعای آن صوفی شکی نمی کند » ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 237 ) ]
بیت 3593
تشنه ای را چون بگویی تو شتاب / در قدح آبست ، بَستان زود آب
برای مثال ، اگر به شخصِ تشنه بگویی که در قدح ، آب است . زود آن را بردار .
بیت 3594
هیچ گوید تشنه کین دعویست ، رَو / از بَرم ای مدعی ، مهجور شو ؟
آیا هیچ امکان دارد که آن شخصِ تشنه بگوید : این حرف یک ادّعای تو خالی است . ای مدعی بو کنار و از من دُور شو ؟
بیت 3595
یا گواه و حجتی بنما که این / جنسِ آب است و ، از آن ماءِ مَعین ؟
و آیا ممکن است بگوید : برای اینکه نشان دهی که این مایعِ در ظرف ، آب است و آب گواراست دلیلی بیاورد ؟ [ ماءِ مَعین = شرح بیت 1206 دفتر دوم ]
بیت 3596
یا به طفلِ شیر ، مادر بانگ زد / که بیا من مادرم ، هان ای وَلَد
مثال دیگر ، اگر مادری طفلِ شیرخوارش را صدا کند که : ای فرزندم بیا به تو شیر دهم که من مادر تو هستم .
بیت 3597
طفل گوید : مادرا ، حُجّت بیار / تا که با شیرت بگیرم من قرار ؟
آیا ممکن است که طفلِ شیرخوار بگوید : ای مادر ، برای اینکه ثابت کنی تو مادرِ من هستی دلیل بیاور تا من بیایم شیر تو را بنوشم و آرامش بگیرم . [ این چند تمثیل ، مقدمه ای است برای نتیجه گیری این بحث که در ابیاتِ بعد آمده است ]
بیت 3598
در دلِ هر امّتی کز حق مَزه ست / رُوی و آوازِ پیمبر ، مُعجِزست
بدینسان هر فرد و گروهی که طعمِ حق را با باطنِ خود چشیده باشد . دیدن چهره و شنیدن حرفِ پیامبران برای او به منزلۀ معجزه است . [ افراد سلیم النّفس و بی غرض ، هرگز برای قبولِ پیامبران ، از آنها معجزه و انجامِ خوارق عادت طلب نمی کردند . زیرا نَفسِ حضور در محضرِ انبیاء و استماع کلامِ آنان ، دلِ آنان را تابان و منور می ساخت . در تاریخ دعوتِ انبیاء همواره معاندان و ستیزه گران از پیامبران معجزه درخواست می کردند و اِلّا افرادِ بی غرض به محضِ استماع کلامِ آنان ، حق را می پذیرفتند . ]
بیت 3599
چون پیمبر از بُرون بانگی زند / جانِ امّت در درون سجده کند
همینکه پیامبری در ظاهر سخنی می گفت . مردم بر حسبِ باطن تسلیم و مطیع آن حرف می شدند .
بیت 3600
ز آنکه جنسِ بانگِ او اندر جهان / از کسی نشنیده باشد گوشِ جان
زیرا گوشِ باطنِ او تا کنون چنین حرفی را در این دنیا و از اهلِ دنیا نشنیده بود .
بیت 3601
آن غریب از ذوقِ آوازِ غریب / از زبانِ حق شنود اِنّی قَریب
آن کسی که طعمِ حقایق ربّانی را نچشیده از طریقِ استماع جانِ کلامِ پیامبران در می یابد که حق تعالی فرموده است . من نزدیک هستم . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 186 سورۀ بقره « و هر گاه بندگانم از من درخواست کنند . من نزدیکم . و چون کسی مرا خواند اجابتش کنم . پس باید دینِ مرا پذیرند و بدان گروند . باشد که در راه حق به کمال رسند « ]
آن غریب = نَفسی که از خدا جدا مانده ( مقدمه رومی و تفسیر مثنوی معنوی ، ص 141 ) / آواز غریب = سخن پیامبر که بر حسبِ ظاهر ، بشری معمولی است و بر حس باطن ، برای اهلِ دنیا ناشناخته و غریب است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
سیدمحمد جهانشاهی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
لطفا فقط نام اشخاصی که غزل را خوانده اند اعلام بفرمایید و از داوری در مورد کیفیت کار آنها احتراز نمایید این محل برای اظهارنظر در مورد غزل حافظ است نه خوانندگان!
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
فقط مانده است بوق کشتی دزدان دریایی
سعید بیابانکی
این هم خوشمزه است
البته کتاب ایشان بیتهای خنک و بیمزه هم دارد
شوخی هم حریم دارد و نباید به لودگی یا بیمزگی بکشد و باید حداقل بار طنزی داشته باشد
البته همین شوخی هم پشتوانه ادبی فرهنگی میخواهد و همه کس نتواند
به نوعی سهل و ممتنع است
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
اگر اشتباه نکنم جناب سعید بیابانکی کتابکی دارد بنام «بیت بازی» که در طاقچه هم موجود است گویا و شوخیهایی با حافظ کرده است و یکی دو تایش را یاد دارم
از جمله شوخی خوشمزه ای با این بیت کرده است
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
«عجب رند دهن سرویسی ام من»
بنظرم بسیار خوشمزه است
البته کتاب ایشان شوخیهای خنک و بیمزه هم دارد
شاید اصل مصراع کمی فرق کند ،به هر حال من از حافظه نوشتم
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
شوخی با حافظ
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
پوتین برای جبهه،چکمه برای برف است
این شوخی را خود ساختم و گویا یکی از سوالات همه ما در کودکی و نوجوانی این بوده که پوتین کدام است و چکمه کدام و جناب حافظ رازگشایی کرده!
hghma در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۴ در پاسخ به م.ح دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
کدام خدا ؟
امیر گیاهچی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۳ در پاسخ به شادان دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
مار افسا ...و نه مار افسار
افسا یعنی افسونگر و افسون کننده و در اینجا منظور همان مارگیر است کسی که با مار سروکار و نزدیکی داشته نهایتا بوسیله مار به قتل میرسد . سعدی مصراع دوم را به عنوان تمثیل برای مصراع اول به کار برده ...آنانی که با بدان نیکویی می کنند مار در آستین خود پرورش می دهند و نهایتا به دست آنها تباه می گردند
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
همایون در رگ خواب این غزل را نابود کرده
وقتی گیتار برقی همراه با جیغ های همایون شجریان روی سر غزل مولانا هوار میشود.
خواننده باید میزان و تن صدای خود را بداند
چون از یک جایی به بعد گوشخراش میشود
انتهای آهنگ« بن بست »از سیاوش قمیشی را بشنوید تا هم بفهمید اوج و فرود صدا چیست و هم دریایید هوی متال یا گیتار برقی چطور باید روی شعر فارسی سوار شود
«نه با هر کسی هر چه گویی رود»
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
استاد افتخاری عالی اجرا کرده و به زیبایی حال و هوای شعر را منتقل کرده است
یکی از بهترین اجراهای شعر حافظ
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
استاد افتخاری این غزل را با ریتم بسیار جالبی خوانده است که حداقل من در دیگر آثار موسیقی ایرانی نشنیده ام
ویژه قسمت آخر ترانه
من فکر میکنم نوع خواندن ایشان بیان یک فرد خمار را دارد که منتظر ساقی است
نیما در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:
شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
استاد میراحمدی در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۳ - در نکوهش دنیا:
تا این بیت خوب آمده ولی متاسفانه در ادامه به عرفان زده و خودکشی فلسفی کرده است!
بهتر بود با همین فرمان جلو میرفت و اندکی جلوتر کنار میزد
ابیاتی را درین بیست بیت حذف کردم و به نظرم صورت ویرایش شده خواندنی است
الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذار
الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
زین هواهای عفن وین آبهای ناگوار
عرصهای نادلگشا و بقعهای نادلپذیر
قرصهای ناسودمند و شربتی ناسازگار
مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه
ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار
امن در وی مستحیل و عدل در وی ناپدید
کام در وی ناروا صحت در او ناپایدار
سر در او ظرف صداع و دل در او عین بلا
گل در او اصل زکام و مل در او تخم خمار
مهر را خفاش دشمن شمع را پروانه خصم
جهل را در دست تیغ و عقل را در پای خار
ماه را نقص محاق و مهر را ننگ کسوف
خاک را عیب زلازل چرخ را رنج دوار
نرگسش بیمار یابی لالهاش دل سوخته
غنچهاش دلتنگ بینی و بنفشهاش سوگوار
صبح او پرده در آمد شام او وحشتفزای
ابر او پیک گذار و برق او خنجر گذار
اندرو بی تهمتی سیمرغ متواری شده
وانگهی خیل کلنگان در قطار اندر قطار
باز دروی با هنر ها دیده ها بر دوختهکرکس خس طبع دروی از تنعم دیده خوار
تو گزیده اینچنین جائی بر ایوان بقا
راست گویند آن کجا عنوان عقلست اختیار
دکتر صحافیان در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالا بلندان شرمسارم(۳۲۳)
دستم از وصال کوتاه است و من زیر بار سنگین عشق و شرمسار دلبران سروقامت(تاثیر از سعدی: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل- معشوق پیوسته در زیر بار فراق سازنده و کوتاه دست از وصال ویرانگر)
۲- به امید آنکه سلسله موی معشوق دستگیریام کند وگرنه دیوانهوار سر به بیابان خواهم نهاد.
۳-اوضاع روزگار را از من بپرس، که از غمهایش شبها سناره میشمارم و نمیخوابم.
۴- جام شراب، مرا از راز این روزگار آگاه کرد. به شکرانه این آگاهی، لب جام را میبوسم(و دوباره کامی و آگاهیای دیگر)
۵- اگر برای میفروشان دعا میکنم، کاری نکردهام جز بجا آوردن حق نعمت آگاهی.
۶-از بازوی توانمندم سپاس دارم، که توانی برای آزردن دیگران ندارد(سعدی:چگونه شکر این نعمت گزارم/ که زور مردم آزاری ندارم)
۷- چون حافظ شیدا سری مست و دیوانه دارم، ولی به عنایت خداوند در آن سرا امید بستهام.
بیت اضافه در خانلری:
تو از خاکم نخواهی برگرفتن
به جای اشک اگر گوهر ببارم
آرامش و پرواز روح
استاد میراحمدی در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
حماسه راستین فردوسی را باید درین بیت جست
رضا جعفری در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۰:
استقبال از حضرت مولانا
نه من از چراغ سوزم ، که چو عاشقی خموشم
نه بترسم از سیاهی ، که درون همه سیاهم
همه شب دویده و دویدم ، که به انتها رسیدم
نه من از زمین خاکی ، که از آن سمای پاکم
Naavine در ۳ روز قبل، پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۴ در پاسخ به فضل الله شهيدي دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت: