گنجور

حاشیه‌ها

بزرگمهر در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

در بیت :

دل ‌نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

آری‌آری سخن عشق نشانی دارد

اغلب مفسرین نهایتا آن را دلنشین معنی کرده‌اند...

در حالی که کلمه دلنشین در بیت بهتر از دل‌نشان مینشیند و شاعر اگر این منظور را داشت بجای آن دلنشین میگماشت.

شاید اگر نشان را که معنی مُهر و علامت هم میدهد در نظر داشته باشیم سخن دل نشان سخنی است از دل نشان دارد یعنی از دل برخاسته و مُهر دل به آن زده شده و این سخن که از دل برخاسته و از دل نشانی دارد قطعا به دل مینشیند.....

جعفر اعرابی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

سلام ،   

دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد

که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

مصرع اول سوالی نیست اگرچه سعدی ابیات بسیاری دارد که می توان به هردوگونه خواند اما اینجا با وجود "که" سوالی نیست و معنا اینگونه است : دلم از تو آنگونه برنجد که در وهم نمی گنجد آن زمان که ... به همین ترتیب است که به آن بیت می رسد که دل دردمند سعدی زمحبت تو خون شد ... 

همچنین در خصوص بیت 

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم

عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی 

نیز بهتر است مصرع دوم پرسشی خوانده نشود و سعدی در ابیات دیگری نیز به امر عجیب اشاره کرده است ،  آنجا که می فرماید :

غزال گر به کمند اوفتد عجب نبود   عجب فتادن مرد است در کمند غزال 

و یا 

صید از کمند گر بجهد بوالعجب بود

ورنه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

 

برگ بی برگی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۹ در پاسخ به عبدالله شاکری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:

درود و سپاس از توجه شما، کاملن درست می فرمایید و شاید به لحاظ این که برخی مانندِ استاد زمانی مَی را درست تشخیص داده اند ناخودآگاه موجبِ لحاظ کردنِ کسره شده باشد

افسانه چراغی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:

گنجور عزیز لطفا بخش «ذکر عبدالله مبارک» را از این بخش جدا بفرمایید. سپاس از کار بزرگ و ارزشمند شما.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:

ازین بیچاره تر ، وز تو بریدن

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

ننگ خشکی خندد ازکشت امیدکس ...

«شرم آن روی عرقناک آبیار رحمت است»

شاعر میگوید عرق شرم بنده و پشیمانی او از گناه کافیست تا باران رحمت الهی را بر سرش نازل شود

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

ذره‌ها در آتش وهم عقوبت پر ...

«یاد عفو اینقدر تقصیر عار رحمت است»

شاعر میگوید برای رحمت خداوندی عار است که گناهان بندگان را یاد کند یا به رویشان بیاورد چه برسد که ببخشاید یا نبخشاید!

رخشان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۳:

بزرگمهر عزیز به تازگی استاد زمانی دو جلد تفسیر غزلیات دیوان شمس را به چاپ رسانده اند و همچنان به جلدها اضافه می شود انشاالله ،،

آرتین رهیده در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

من بیت آخری که اینجا هست رو در کتاب «کلیات سبک شناسی» از سیروس شمیسا، ص۲۷۷ چاپ ۱۴۰۳ دیدم. بسیار عجیب بود و در ابتدا فکر کردم که شاید اشتباه چاپی شده و شاعر دیگری این بیت رو سروده ولی دیدم که اینجا هم به عنوان سروده فردوسی آورده شده. جناب شمیسا این بیت رو به عنوان شاهدی برای «تغییر در تلفظ کلمات عربی» ذیل «مختصات زبانی فارسی کهن» آورده‌اند که «عَفو» در این بیت به شکل «عَفُو» خوانده می‌شود.

به عبارت دیگر مسئله این نیست که «امکان ندارد فردوسی عَفُو گفته باشد» بلکه کاملا مطابق هنجارهای مقبول سبک خراسانی هست. ولی فردوسی واژگانی مانند عفو و حشر و الهی را از دایره واژگانی و نحوی خود حذف کرده بود و بسیار بعید به نظر می‌رسد که چنین انتخاب هایی در یک بیت با این بسامد بالا جمع شوند. 

 

از طرف دیگر کم و بیش شبیه به ابیات سعدی در بوستان هست و شاید کاتبان تحت تاثیر سبک سعدی در بوستان( که مانند شاهنامه در بحر متقارب هست) این بیت را افزوده باشند. ولی خود سعدی هم در افعال دعایی می‌گوید «خدایا» مانند :

طلب‌کار خیر است امّیدوار

خدایا امیدی که دارد برآر

یا :

خدایا بر آن تربت نامدار

به فضلت که باران رحمت برآر

چند نمونه دیگر هم در بخش مدحیات بوستان هست

Fateme Zandi در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی‌الله عنها مصطفی را علیه‌السلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز می‌کنی، چونست؟:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد گرامی جناب 

آقای کریم زمانی 

 

3424

عایشه روزی به پیغمبر بگفت / یا رسول الله تو پیدا و نهفت

روزی عایشه به پیامبر (ص) گفت : ای رسول خدا تو در عیان و نهان . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

مولانا این بخش جلیل را در تبیین ابیات اخیر آورده است . روزی عایشه با تعجّب به پیامبر (ص) می گوید : چگونه است که تو بی مصلی ( = محل اقامه نماز ) در هر خانه و هر جا نماز می کنی . مثلاََ در خانۀ طفل ناممیّز و زن مُستحاضه و غیره . پیامبر (ص) در پاسخ او فرماید : خداوند برای بندگان برگزیدۀ خود هر نَجِسی را طاهر می کند و سجده گاه ما را هم به کرمِ خود پاک گردانید تا هفتم طبقِ آسمان .

 

بیت 3425

هر کجا یابی نمازی می کنی / می دود در خانه ناپاک و دنی

هر جا را پیدا می کنی در آن نماز می گزاری ، در حالی که آدم های نجس و ناپاک در خانه رفت و آمد می کنند .

 

بیت 3426

مُستحاضه و طفل و آلودۀ پلید / کرده مُستَعمَل به هر جا که رسید

زنان مُستحاضه و کودکان و افراد آلوده و نجس به هر جا درآیند آنجا را نجس می کنند . [ مُستحاضه = شرح بیت 1797 دفتر دوم ]

 

بیت 3427

گفت پیغمبر که از بهرِ مِهان / حق نَجِس را پاک گرداند بدان

پیامبر فرمود : بدان که حق تعالی برای بزرگان و مردان الهی ، هر پلیدی را پاک کرده است . [ مِهان = بزرگان ، جمع مِه ]

 

بیت 3428

سَجده گاهم را از آن رُو لطفِ حق / پاک گردانید تا هفتم طبق

از اینرو حق تعالی سجده گاهِ مرا تا طبقۀ هفتم آسمان پاک کرده است . [ اشاره است به حدیث « همۀ زمین برای من ، سجده گاه و پاک و پاک کننده قرار داده شده است » این حدیث از ابوهریره نقل شده است . ( احادیث مثنوی ، ص 69 ) ]

 

بیت 3429

هان و هان ، ترکِ حسد کُن با شهان / وَرنه ، ابلیسی شوی اندر جهان

بهوش باش و بهوش باش که با شاهان حقیقی ( اولیاء الله ) حسادت نورزی و اِلّا تو نیز در این دنیا به ابلیسی تبدیل خواهی شد .

 

بیت 3430

کو اگر زهری خورَد ، شهدی شود / تو اگر شهدی خوری ، زهری بُوَد

زیرا اگر یکی از اولیاء الله زهر بخورد ، آن زهر تبدیل به عسل می شود . در حالی که اگر تو عسل بخوری ، آن عسل برای تو زهر می شود . [ عارف اگر بهره ای از دنیا ببرد ، دنیا روحِ او را تباه نمی سازد . در حالی که اهلِ دنیا در بهره های دنیوی غرق می شوند و خود را می بازند . [ توضیح بیشتر در شرح ابیات 1603 تا 1605 دفتر اوّل ]

 

بیت 3431

کو بَدَل گشت و ، بَدَل شد کارِ او / لطف گشت و ، نور شد هر نارِ او

وضع و حال او دگرگون شد . او عین لطف شد و هر یک از آتش های نَفسِ او به نورِ معرفت تبدیل گردید .

 

بیت 3432

قوَّتِ حق بود مر بابیل را / ورنه مرغی چون کُشَد مر پیل را ؟

مثلاََ پرندگان ابابیل از نیروی الهی برخوردار بودند و اِلّا یک مشت مرغِ ضعیف چگونه می توانند فیل ها را از پا درآورند ؟ [ ابابیل = شرح بیت 1314 دفتر اوّل ]

 

بیت 3433

لشکری را مرغکی چندی شکست / تا بدانی کآن صَلابت از حق است

مثلاََ لشکر نیرومندی را یک مشت مرغ در هم شکست تا این مطلب را دریابی که آن قدرت و صلابت از جانبِ حق تعالی است .

 

بیت 3434

گر تو را وسواس آید زین قبیل / رَو بخوان تو سورۀ اصحابِ فیل

هر گاه چنین وسوسه هایی برای تو پدید می آید . برو سورۀ فیل را تلاوت کن . [ شرح این سوره در شرح بیت 1314 دفتر اوّل آمده است . ]

 

بیت 3435

ور کنی با او مِرا و همسری / کافرم دان گر تو ز ایشان سَر بَری

و اگر با او یعنی با ولیّ حق بستیزی و خود را با او برابر شماری ، کافرم اگر بتوانی جانِ سالم بدر بری . [ حکایت بعدی « کشیدن موش ، مهار شتر را » در تبیین این موضوع است که نباید نسبت به اولیاء الله اسائۀ ادب کرد و از فروتنی و تواضع آنان سوء استفاده نمود . چه گاهی برای تنبیه و تأدیب و رفع خودبینی نابخردان سرمست ، قهر و صولت خود را نشان می دهند . 

 

منابع و مراجع :

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سیدای نسفی » شهر آشوب » شمارهٔ ۳۵۴ - صابونفروش:

معنی بیت:

دلبر صابون فروش من دل غم زده را ربود. به خانه‌ام آمد و صابون خود را تماما برد (کاملا نا امیدم کرد).

توجه داشته باشیم که

1-«صابون به دل زدن» یعنی «امیدوار بودن»

2-«پاک» در اینجا یعنی «کاملاً، تماماً»

محمد محمد در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۷ در پاسخ به سهيلا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

سالهاست منظور از ترکیب «انسان من» رو نفهمیدم!

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۶ در پاسخ به j akbari دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:

محمدرضا شجریان علت غایی ظهور حافظ بوده است اگر قرار نبود شجریان بیاید حافظ هم غزل نمی سرود

دست بردارید  از بت سازی ناقصان و شجریان زدگی! بدحاصل!

علی میراحمدی در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

«صورت رحمان همان بی اختیار رحمت است»

گویند اسما عین ذات هستند

بدین معنا که اگر میگوییم خداوند بخشنده و مهربان است یعنی ذات و اصلش مهربانی و بخشندگی است 

صورت رحمان یعنی ظهور رحمانیت

نام «رحمان »با رحمت بی منتها و عام است که ظهور پیدا کرده است.

 شاعر با آوردن عبارت«بی اختیار رحمت»میگوید خداوند نمی‌تواند رحمت و بخشایش نداشته باشد چون ذاتش چنین است!

به قول مولانا:گل خندان که نخندد چه کند

این بیت یک دوره فشرده خداشناسی در باب اسم «رحمان »است!

این غزل شگفت انگیز هم از اول تا آخر در مورد رحمت بی منتهای خداوندی است

سبحان الله

 

مرمر در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

درود به شعردوستان و ادب‌پروران پارسی‌زبان

در بیت چهارم به خوانش دقت شود که این است:

امامْ خواجه...نباید بشکل کسره‌دار ومضاف خواند

همچنین توجه شود به: سرِ نمازِ دراز 

 

یعنی امام‌خواجه (امام جماعت) که سرِ نمازی طولانی بود و نماز  دراز میخواند ...

 

دکتر صحافیان در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:

دیشب با سیلی از اشک‌های فراق، مانع خواب می‌شدم تا به یاد گونه زیبایت نقشی بر آب زنم(هر چند کاری بی‌حاصل و زودگذر اما تنها تلاش عاشق برای تسکین درد فراق)
۲- در حالی که خرقه‌ام را از شدت وجد سوزاندم، ابروی زیبای معشوق که چون محراب حقیقی عبادت است در نظرم می‌آمد و جام شرابی به یاد آن سر می‌کشیدم.
۳- هر پرنده فکرم را که از شاخه سخن می‌پرید، دوباره با زلفان زیبایت که چون مضراب شکار پرندگان است صید می‌کردم و‌ به رشته سخن در می‌آوردم.
۴- از دور چهره زیبای معشوق در نظرم جلوه‌گر می‌شد و من بوسه بر رخسار ماه می‌زدم(تشبیه ضمنی چهره یار به مهتاب-باوری قدیمی که ماه افراد را دیوانه می‌کند در زبان فرانسه هم lunatique به معنای دیوانه است)
۵- چشم از ساقی و گوش از مطرب برنمی‌دارم تا تفال نیکی هم برای دیدار و هم برای شنیدن صدایش و خبر دیدارش دریافت کنم(فال‌گوش: در چهارشنبه‌سوری، کسی به صحبت‌های رهگذران گوش فرامی‌داد و از آنها فال نیک یا بد می‌زد‌‌. شرح شوق، ۳۱۶۶)
۶- آری چهره زیبایت را تا سپیده بامداد در نگارخانه چشمم تصور می‌کردم و نقش می‌زدم.(وقت و‌ دم به یک معنا ولی دم معنای دمیدن صبح یا طلوع دارد)
۷- آری ساقی شراب با صدای این غزل زیبا کاسه شراب را دور می‌داد و من این سرود دلکش را می‌سرودم و شراب ناب سر می‌کشیدم.
۸- در این لحظه وقت بر حافظ خوش گشت، تفال به کامروایی و یافنن مراد برای دوستان زدم تا پاینده و‌ دولت‌مند باشند(خانلری: خوش بود حال حافظ،و فالی به بخت نیک)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

حسن خوش فکر در ‫۴ روز قبل، شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

۱_ اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌ها/نگشتی تا قیامت نوْ خطِ شیرازه دیوان‌ها. معنی: اگر بسم الله الرحمن الرحیم که بهترین سرآغاز و عنوان برای شروع هر کتابی است در ابتدای کتابها نبود و به برکت بسم الله نبود، دیوان اشعار شاعران به کرّات باز و خوانده نمیشد و در اثر خواندن بسیار دیوان‌ها، صحافی و شیرازه آنها نمی گسست تا مجددا نیاز به صحافی و شیرازه بندی داشته باشند. اگر دیوانها خوانده می شوند به برکت بسم الله الرحمن الرحیم است.

۲_ نه‌ تنها کعبه صحرایی‌ست دارد کعبهٔ دل هم/به گِردِ خویشتن از وسعتِ مشرب بیابان‌ها: حرف یا در صحرایی نسبت است مانند کرجی. فقط کعبه اهل صحرا و محصور در وسعت دشت نیست بلکه دل انسان هم که کعبه و خانه خداست(اشاره به حدیث قدسی که می فرماید من در آسمانها و زمین نمی گنجم ولی در دل انسان مومن می گنجم و نیز حدیث امام صادق: اَلقَلبُ حَرَمُ اللّه فَلاتُسکِنْ حَرَمَ اللّه غَیرَ اللّه.) در وسعت سینه مومن محصور است و همچنان که رسیدن به کعبه بجهت عبور از بیابانها دشوار است، رسیدن و منزل کردن در قلب مومن هم دشوار است.

۳_ به فکرِ نیستیْ هرگز نمی‌اُفتند مغروران/اگرچه صورتِ مِقراضْ «لا» دارد گریبان‌ها: انسانهای مغرور به جهت تمول خود از مرگ خود غافل هستند (عیان ترین جلوه و بروز تمول در لباس انسان است) اما اگر دقت کنند همان یقه لباسشان(لباس قدما دارای یقه ای بود که با روی هم انداختن دو طرف لباس یقه بصورت هفتی در می آمد مانند آنچه در لباس رزمی‌کاران و لباسهای ژاپنی است) که حالتی چون قیچی نیمه باز دارد به آنها با زبان بی زبانی می گوید روزی این قیچی نیمه باز بسته خواهد شد و گردن هستی آنان را قطع خواهد شد و خواهند مرد(ثروت جاودانی نمی آورد اشاره به آیه سوم سوره همزه یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ می پندارد که مالش او را جاودان کرده).

۴_ سرِ شوریده‌ای آورده‌ام از وادیِ مجنون/تهی سازید از سنگِ مَلامت جِیب و دامان‌ها: من همچون مجنون که از ملامت و طعن و کنایه های مردم که از عشق او به لیلی بود باکی نداشت، از ملامت و آزار شما باکی ندارم، هر چه سنگ ملامت و زخم زبان دارید به سوی من روانه کنید و دل و دماغتان(ذهن و سر) را از این ملامتها خالی کنید. بگویید و ملامت کنید که دل شکسته ما از کسی نمیگیرد، خوشا که تنگ ترک خورده پر نخواهد شد.

۵_ حیات جاودان خواهی به صحرای قناعت رو/که دارد یادِ هر موری، در آن وادی سلیمان‌ها: اگر می‌خواهی جاودانه زندگی کنی و عمر همیشگی داشته باشی این فکر را از سر خود بیرون کن و به همین عمر مقدر اکتفا و قناعت کن زیرا در عالم قناعت شخص قانع چون مورچه‌ای است که به اندک چیزی که به او می‌رسد قانع است و چه بسیار سلیمان‌ها با عمرهای طولانی آمدند و رفتند اما مورچه همچنان در عرصه زمین مشاهده می‌شود و گویی عمر جاودان دارد. پس تو نیز به اندک عمری که می‌رسد راضی باش تا جاودانه گردی.

۶_ گلستانِ سخن را تازه‌رو دارد، لبِ خشکم/که جز من می‌رساند در سُفالِ خشک، ریحان‌ها؟: لب‌های من به خاطر کثرت اشعارم شک شده‌اند اما همین کثرت اشعار باعث رونق و سرسبزی گلستان شعر و سخن شده است و همانگونه که آب درون کوزه سفالی (که گِل خشک شده است) باعث سرسبزی گیاهان می‌شود، کثرت اشعار روان من که همچو آب زلال و دلنشین است سبب رونق گلستان سخن شده است.

۷_ نمی‌بینی زِ اِستغنا به زیرِ پا نمی‌دانی/که آخر می‌شود خارِ سرِ دیوار مژگان‌ها: اگر به سبب کبر و غرورت انسان‌ها را کمتر از خود می‌دانی این را بدان که یک روز تو نیز مانند گذشتگان در خواهی گذشت و از خاک تو خشت خواهند ساخت و دیواری بنا خواهم کرد که بر سر آن دیوار خار بی‌ارزش خواهد رویید. (خارهای روییده بر سر دیوارها مژه‌های انسان‌های متکبر است)

۸_ کدامین نعمتِ اَلوان بُوَد در خاکْ غیر از خون؟/زِ خِجلَت برنمی‌دارد فَلَک سرپوشِ این خوان‌ها: دنیای دنی اگر سفره دل خود را باز کند خواهی دید که در زیر این خاک چیزی غیر از جان انسان‌ها که مرده‌اند و خاک آنها را در بر گرفته چیزی نیست. اما دنیا به سبب خجالت از فریبکاری خود این کار را نمی‌کند.

۹_ چنان از فکرِ صائب شور افتاده‌ست در عالم/که مرغان این سخن دارند با همْ در گلستان‌ها: از ظرافت‌های فکری صائب اهل تفکر در شور و شعف هستند و ورد زبان اهل سخن در محافل خود، شعر و فکر صائب است.

علی میراحمدی در ‫۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۳ در پاسخ به شعیب حازم دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

برای این داستان که این غزل زیر بالشت بیدل بوده نباید اعتبار زیادی قائل شد و اینها بیشتر ساختگی است 

بر فرض که واقعیت داشته باشد باز هم غزل بی ربطی نیست
مضامین غزل  بیشتر خطاب به نفس انسانی است و ضمیر ما در بیت اول شخص بیدل نیست و گویا همگان را در بر میگیرد که غفلت ورزیده و خود را نشناخته اند
در بیت اخر شاعر شخص خود را جدا می‌کند و به مخاطب میگوید مثل بیدل باش که فهمید هستی اش در برابر آن هستی مطلق و فراگیر اعتباری ندارد و خودپرستی را کنار گذاشت 
اکثر ابیات غزل به نفی خودی و خودپرستی اشاره دارد و این هم عرفانی است 

بدون شک یکی از پله های عرفان و خداشناسی نفی خودپرستی است که در ابیات این غزل موجود است

حال اگر بپذیریم که این غزل آخرین شعر بیدل است بی ربط نمی‌زند و به در زدن از مدعا در بیت آخر همان فنا می‌تواند باشد

البته اگر بگردیم شاید بتوانیم غزل‌های بهتری برای آخرین غزل شاعر در دیوان بیابیم...

نسبت با حق همان از خود گذشتن و از میان ره برخاستن است

مگر او نظری از سر کرم و عنایت کند وگرنه طفیلی را به نسبت چکار؟!

«دوش در خیل غلامان درش میرفتم

گفت کای عاشق بیچاره تو باری چه کسی»

حافظ

هادی naji@alum.sharif.edu در ‫۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲ - شهید عشق:

بیت ۵، مصرع دوم، 

احتمال زیاد غلط تایپی‌ست و 

لبی به فاتحه بگشا که طیّب الله فاک

صحیح است، نه آبی

«فا» به‌عربی یعنی دهان

و معنی مصرع این است که فاتحه‌ای بخوان که خداوند دهانت را پاک گرداند

بیت آخر (۱۵) هم برای رعایت وزن بهتر است «راهزنان» نوشته شود

دکتر حافظ رهنورد در ‫۵ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶:

همینطور که می‌بینید این غزل در دیوان حافظ به تصحیح قزوینی غنی بیت مفاخره ندارد. در بیت آخر نامی از حافظ نیست. اما در نسخه‌ی تصحیح نیساری بیت مفاخره درست است و دقیق.

رموز عشق و سرمستی ز حافظ جو نه از واعظ

که با جام و قَدَح هر دَم ندیمِ ماه و پروینم

 

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۸۳۲