علی میراحمدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۵ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
دوست عزیز
زبان قلم ما مو درآورد از بس نوشتیم که مولانا هم قبل از آشنایی با شمس و هم پس از آن یک مسلمان متشرع دیندار بوده و هست و عرفان او تا پایان عمر ،عرفان اسلامی و بر پایه شریعت دین اسلام است.
حالا چون از شب زنده داری سخن گفته شما علیه غزل موضع گرفته اید!
اینها هرچه شده اند از عبادت و شب زنده داری و صبر در راه دین شده اند
شما بر چه اساسی این غزلیات را به قبل و بعد از شمس تقسیم میکنید؟!
مگر شاعر پای غزلیاتش تاریخ زده است؟!
شاعر یا عارف زمانی حالی دارد و شعری میگوید چنان و زمانی حالی دیگر دارد و سخنی میگوید چنین و این فراز و فرودها در کار هر شاعری هست.
آن مولانای مست و دیوانه و لاابالی که شما یا دیگران در نظر دارید با دیوانه محل ما تفاوتی نمیکند!
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
امیر خدایی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
درود بر دوست داران شعر و عرفان مولانا جلالالدین بلخی این غزل از مولانا اشاره عجیب و صریحی به شخصیت شمس و معرفی وی داره بطوری که از روی همین غزل میتوان در تاریخ کنکاش کرد و به شخصیت حقیقی شمس تبریزی پی برد بنده طی تحقیقاتی که انجام دادم به فردی رسیدم که بلحاظ زمانی هم دوره مولاناست و از مولوی حدود ۲۵ سال بزرگتر هست در واقع زاده سال ۵۸۳ هجری قمری است که با توجه به سال تولد مولانا حدود ۶۰۴ ه ق از لحاظ سنی میتواند بعنوان معلم یا شخصی تاثیر گذار بر روی مولانا باشد و آن جوشش و تحول عظیم را در وی ایجاد کرده باشد این شخص که در منطقه سند بنام شهباز لعل قلندر معروف هست و در میان مریدان خود شخصیتی برجسته و عارفی بزرگ است در شهر سهوان شریف پاکستان کنونی و هندوستان قدیم مدفون شده و زیارتگاه بزرگی برای ایشان ساخته شده و مراسم عرس سالانه توسط مریدان در این محل برگذار میشود .این شخص در واقع عثمان مرندی (مروندی) عارفی از شهر مرند تبریز است که نواده هشتم امام جعفر صادق است و پدرش از فرقه اسمائیلی بودند و با حمله مغولان به قلعه الموت و فروپاشی فرقه اسمائیلی در ایران ناچار به فرار به هندوستان میشود و تا آخر عمر همانجا زندگی میکند و نکاتی در مورد این شخص وجود دارد منجمله اینکه جن زده ها را شفا میداده و تا آخر عمر هم مجرد زندگی کرده و تاریخ ورود او به سهوان را ورود آفتاب دین گفته اند آفتاب دین همان شمس دین است و از جایی که اهل تبریز بود. میتوان گفت شمسالدین تبریزی خود این شخص بوده است از وی دیوان شعری بجا مانده بنام دیوان قلندر که در اون شعرهایی هست کاملا مطابق با اشعار و زبان مولانا حتی دایره واژگانی یکسان البته در سرایش به تبحر و چیره دستی مولانا نیست و کم سواد تر از مولاناست اما در عرفان و سلوک ید طولائی دارد بطور مثال طرحی از شعر
چه دانستم که این سودا مرا اینسان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
در دیوان وی هست که میتواند طرح اولیه آن شعر سورئال مولانا باشد .
در مجموع بنده با یقین اطمینان دارم این شخص همان شمس تبریزی ست و حتی هویت واقعی خود را به خود مولانا نیز فاش نساخته .
دوستان و علاقمندان میتوانند شخصا تحقیقاتی داشته باشند برای من جالب بود خواستم دوستان را هم در جریان بگذارم با سپاس از سایت خوب گنجور
احسان حسینی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
موضوع خیلی ساده است. چون انسان از جوهره پروردگار بوده پس حقیقت دست یافتنی بوده و خیام خواسته است بگوید که حتی آنانکه چراغ راه شدند بدانند که هیچگس جز خود انسان نمیتواند به خودشناسی برسد و محالست دو نفر همزمان به بیداری برسند. عرفا توانایی شناخت اصرار هستی به همنوعانشان را ندارند و بیهوده میکوشند که اغیار را آگاه و بیدار سازند که هرکس خود باید طی طریق بنماید. تنها چراغ راه به دست نابینا دادن کافی نیست . نابینا باید قدم در راه بگذارد. تو حتی اگر تمام حقیقت بیداری راهم برای غیر توصیف کنی فایده ای نداشته و در ادراک غیر نمیگنجد. حقیقت را نشان دادن مثل افسانه و دروغی است که هیچکس جز خود نمیتواند آنرا به غیر بشناساند.
سیعد علوی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
در ایام قدیم داشتن خر مثل داشتن ماشین بوده خرها قیمتهای متفاوت داشتند و خرج زندگی می دادند.احتمالا خربنده اشاره به این است که شغلش مرتبط با خر است. مولانا استعاره ای صحبت می کند. وقتی می گوید بنده خدا وآن را در مقابل خربنده می آورد منظور این است که از خر دنیا به پایین بیا مشغلههای زندگی وتعلقات دنیوی مانع رسیدن به حق می شود.
نردشیر در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » مدایح و مناقب » شمارهٔ ۱۷ - و له ایضاً:
خرس و خروس ینی چی؟
همایون در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
غزل سبک و نوجوانانه از دوره آغازین شعربافی
و گفت غلامانه!!
قاف توی مسکن سیمرغ را، بسیار ناآزموده و تازهکارانه است
همایون در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
از غزل های سری دوز شده الگو برداری و شبیه سازی شده که میتواند صدها بار تولید انبوه گردد
تمرین شاعری پیش از ملاقات شمس و رهایی و زنده شدن
همایون در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:
از غزل های تمرینی دوره تصوف سلجوقی که بارها سروده و تصحیح میشود وناهنجاری هایش بر صفای یک غزل ناب میچربد و شاعر هرگز از گفته خود مست نمیشود که هیچ حس گنگی و دروغین مییابد همین تویه را در چندین غزل مانند ۲۵۶ نیز میتوان یافت که سست تر آمدهاست
همایون در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
شب در غزل های دیگر جلالدین زیبایی دیگری می یابد که در اینجا نیست، این غزل صوفی مآبانه و دینمدارانه از غزل های پیش از بیداری است و بیت زیر بیشتر بر غیراصیل بودن آن میافزاید
شمس حق مفخر تبریزیان
بستم لب را تو بیا برگشا
همایون در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰:
از غزل های کم ارزش تقلبی و ساختگی در دیوان شمس
بیت زیر بر این گواه است
خسرو تبریز شهم شمس دین
بستم لب را تو بیا برگشا
همایون در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۲:
تمرین شاعری پیش تر ها از دیدار با شمس و بیرون آمدن از عرفان و تصوف سلجوقی
پس از ملاقات با شمس تبریز است که شور دلدادگی ناب و راستین پیدا میشود و از ساختگی ها و وابستگی های اینگونه غزل بافتن رها میشود
محسن عبدی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند:
لذت تو با الم آمیخته
صحیح است.
محسن عبدی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند:
صد هزاران درست است.
هادی مردی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶:
رودکی در این شعر چون استادی اگاه بر شاگردان که بعدها بزرگان ادب فارسی سر مشق میده بیت اول رو به حافظ بعدی رو به خیام و بعدیش رو به سعدی و الا اخر
هادی مردی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶:
از اغاز ادبیات که رودکی پرچم دار ان است تا اینک شاعران همین درون مایه و مغز این شعر رودکی را به صدها شکل غزل و رباعی و قصیده کرده اند و زیبایی افریده اند و انگار چیزی نیافته اند البته اگر چیزی غیر از این وجود داشته باشد در این جهان فانی
محسن عبدی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی حیرت » حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری:
گفت من درمانده ام چون مضطری
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۸:
خطر گرسنگی جوانمرد و سیری فرومایه
در ایران باستان به سبب وجود افکار طبقاتی، مردم به گروههای مختلف تقسیم میشدهاند، برخی آزاده، جوانمرد، بزرگ و اصیل و گروهی دیگر فرومایه، پست، حقیر و غیر قابل تغییر بودهاند[1]، بر این اساس رفتار و عکس العمل آنها در مقابل یک حادثه، متفاوت قلمداد میشده است، از جمله بر این باور بودهاند که آزادگان باید سیر و بینیاز و فرومایگان باید محتاج و گرسنه باشند[2]، این مضمون در ادب الصغیر به شکل زیر آمده است:ولیستوحش من الکریمِ الجائعِ واللئیم الشبعانِ، فإنما یصولُ الکریمُ إذا جاعَ، واللئیم إذا شبعَ: از جوانمرد گرسنه و فرومایة سیر باید بترسی، زیرا جوانمرد اگر گرسنه شود حمله میکند، فرومایه اگر سیر شود (ابن مقفع، 1407: 78).در نهج البلاغه آمده است: احذروا صولة الکریم إذا جاع واللئیم إذا شبع[3]. (کلمات قصار، شماره 49)
رد پای این مضمون در ایران باستان[4]
قرطبی (بی تا، 2/1: 629)، زمخشری (1412: 3/221)، جاحظ (2002: 3/116)، ابن حمدون (1983: 1/439)، آبی (1985: 4/199) و توحیدی (بی تا: 3/40) عبارت بالا را با تفاوتی اندک به صورت «احذروا صولة الکریم إذا جاع، واللئیم إذا شبع» از اردشیر کردهاند؛ ثعالبی (2003: 39) آن را از حکمتهای ایرانی و ابن قتیبه (بی تا: 1/343) و ابن عبد ربه (1999: 2/72) از کسری نقل کردهاند[5].
همچنین عسکری (1352: 2/90) این مضمون را با اندکی اختلاف، از حکیمان ایرانی کرده است: «ینبغی للوالی أن یتفقد أمور رعیتهن فیسد فاقة أحرارها، ویقمع طغیان سفلتها، فإنمایصول الکریم إذا جاع، واللئیم إذا شبع»: شایسته است حاکم به امور مردمش رسیدگی کند تا نیازمندی آزادگانشان را بر طرف کند و نافرمانی فرومایگانشان را در هم شکند زیرا جوانمرد در گرسنگی و فرومایه در سیری حمله میکند.
ایرانیان بر این گمان بودند که با فرومایه لازم است با خشونت و با آزادگان با نرمش رفتار کرد زیرا فرومایگان شایستگی احسان و محبت را نداشته، با دیدن محبت دچار کبر میشوند. در عوض محبت به آزادگان سبب نرمش و لطافت بیشتر آنها میشود.
از بزرگمهر نقل شده است: عاملوا أحرار الناس بمحض المودة، وعاملوا العامة بالرغبة والرهبة وسوسوا السفلة بالمخافة والهیبة: با آزادگان با محبت خالص، با مردم با تشویق و تهدید و با فرومایگان با ایجاد رعب و وحشت رفتار کنید. (ابن منقذ، 1354: 39)، (عسکری، بی تا، دیوان...2/483) و (طرطوشی، 1990: 198)
از حکمتهای ایرانیان: الکریم یلین إذا استعطف، واللئیم یقسو إذا ألطف: آزاده بـا ملایمت به نرمش میافتد و فرومایه با لطف و محبت، خشن می شود. (عسکری، 1352: 2/90)
اردشیر توصیه کرده است به فرومایه مقام و جایگاه بلند ندهید زیرا به نزدیکان خود ستم میکند، و با تکبر خود موجب خواری بزرگان می شود:
ویحذر الملک أن یولی الوزارة لئیما فإن اللئیم إذا ارتفع جفا أقاربه وأنکر معارفه، واستخف بالأشراف وتکبر علی ذوی الفضل[6]: پادشاه باید مانع وزارت فرومایه شود زیرا اگر فرومایه به قدرت برسد به نزدیکان خود ستم میکند و بزرگان را بی حرمت میسازد. (طرطوشی، 1990: 223)
در وصایای یکی از شاهان ایرانی به فرزندش آمده است: «لا تعینن لئیما فیبطر» به فرومایه کمک مکن زیرا سرکشی میکند. (ابن مسکویه، بی تا: 64)
انوشروان گفته است: اصطناع السفلة خطیئة کبیرة، وندم فی العواقب: نیکی کردن به فرومایه اشتباه بزرگی است و عاقبت آن پشیمانی است. (زمخشری، 1412: 4/373)
جمع کسری مرازبته وعیون أصحابه، فقال لهم: علی أی شیء أنتم أشد ندامة؟ قالوا: علی وضع المعروف فی غیر أهله، وطلب الشکر ممن لا یشکره. (قرطبی، بی تا: 1/308): کسری مرزبانان و بزرگان قوم خود را جمع کرد و پرسید: بر چه کاری بیش از همه پشیمان شدید؟ گفتند: نیکی به نااهل و توقّع سپاس از ناسپاس.
مردم پست و نمک نشناس را نگهداری مکن چه ترا سپاس ندارد. (متون پهلوی، 1371: 104)
این مضمون در متون ادب فارسی و شرح آنها دیده میشود:
محفوظ[7] (1366: 264) ابیات زیر از سعدی را با این بیت از متنبّی:
«إِذا أَنـتَ أَکـرَمتَ الکَـریمَ مَلَکتَهُ وَإِن أَنـتَ أَکـرَمتَ اللَئیـمَ تَمَـرَّدا[8]:
هرگاه جوانمرد را احترام کنی مالک او میشوی و اگر فرومایه را گرامی داری نافرمانی کند. (متنبی، بی تا: 1/307)» هم مضمون دانسته است:
«خبیث را چو تعهد کنی و بنـوازی به دولت تو گنه میکند به انبازی[9]» (گلستان)
بگفتـا نیـک مـردی کن نـه چنـدان کـه گـردد خیـره گـرگ تیز دندان (گلستان)
«چو با سفله گویی به لطف و خوشی فزون گرددش کبر و گردن کشی» (گلستان)
دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند. (گلستان)
«کسی بـا بدان نیکویی چـون کنـد بـدان را تحمّـل بـد افـزون کنـد» (بوستان)
سفله را قوت مده چندانکه مستولـی شود گرگ را چندانکه دندان تیزتز خونریزتر (مواعظ)
عجیب این است که این مضمون در شرح متون ادب فارسی، همه جا به نام متنبی شاعر دوره عباسی ثبت شده است[10]، در حالی که از اردشیر نقل شده است: أوحش الأشیاء عند الملوک، رأس صار ذنباً، وذنب صار رأساً: بدترین چیز برای پادشاهان این است که سری دم و دمی سر شود[11]. (ثعالبی، 2003، ثمار...، 165، و همان، 2003، التمثیل و...: 98)
بزرگمهر حکیم نیز گفته است: المصطنع إلی اللئیم طوق الخنزیر تبرا، وقرط الکلب درا، وألبس الحمار وشیا، وألقم الحیة شهدا: کسی که به فرومایه نیکی میکند گردنبند طلا به گردن خوک[12] و گوشوارة مروارید را به گوش سگ انداخته، لباس گرانبها به تن الاغ کرده و عسل به دهان مار گذاشته است. (راغب اصفهانی، 1420: 1/685) و (آبی، 1990: 7/66)
همچنین محفوظ (1366: 264) بیت:
«نکـویـی بـا بـدان کـردن چنـانست کـه بـد کـردن به جـای نیکمردان» از سعدی را ملهم از بیت زیر از متنبی دانسته است:
وَوَضعُ النَدی فی مَوضِعِ السَیفِ بِالعُلا مُضِرٌّ کَوَضعِ السَیفِ فی مَوضِعِ النَدی: نهادن نیکی در جایی که باید شمشیر نهاد برای بزرگی زیان بار است چنانکه نهادن شمشیر در جای بخشش ناپسند است[13].»
همچنین محفوظ (1366: 150) بیت زیر از سعدی را با عبارتی از اساس الاقتباس هم مضمون دانسته است:
بـه بـرفاب رحمـت مـکن بـر خسیس چـو کـردی مـکافات بـر یـخ نویس
الاحسان الی اللئیم اضیع من الرسم علی بساط الماء.: نیکی به فرومایه ضایعتر از نقاشی بر آب است.
دامادی (1379: 658) پس از بیت زیر از متنبی نوشته است: که به یاد می آورد بیت معروف سعدی در بوستان را:
وَالغِنـــی فــی یَــدِ اللَئیــمِ قَبیـــحٌ / قَــدرَ قُبــحِ الکَـریـمِ فــی الإِمـلاقِ: مال و ثروت در دست فرومایه به همان میزان زشت است که جوانمرد در تنگدستی قرار گیرد.
کـه سفــله خــداونـد هستـی مبــاد / جــوانــمرد را تنــگدستــی مبـــاد (بوستان)
دهخدا (1352: 1819 و 1296) عبارت «نعوذ بالله من الکریم اذا جاع و من اللئیم اذا شبع.» را از تاریخ سلاجقة کرمان، و مقامات حمیدی بدون اشاره به گویندة آن نقل کرده است[14]:
حلبی (1387: 470) به نقل از شرح نهج البلاغه پس از این عبارت «از کریم گرسنه و لئیم سیر ترسان باشید: نوشته است: استوحش من الکریم الجائع...(من کلام عمروبن عاص)
یوسفی (1377: 95) در شرح این بیت از سعدی اشاره به یک مثل عربی و فرانسوی کرده است:
یــکی بچــه گــرگ مـیپـروریــد / چـو پـرورده شـد خواجه بر هم درید (سعدی)
گروهی از عربها کفتاری را برانگیختند، کفتار به خیمه شیخ قبیله وارد شد... شیخ برای او شیر آورد و به او نوشانید تا جان گرفت پس روزی شیخ خوابید، کفتار بر او پرید و کشتش، فرانسویان هم می گویند: Nourris un corbeau it te crevera loeil: کلاغی را غذا بده، چشمت را کور خواهد کرد.
خزائلی (1368: 679) این بیت گلستان را متأثر از سخنان امام علی(ع) دانسته است:
رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان و عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
ولا یکون المحسن والمسیء عندک بمنزلةٍ سواءٍ، فإنَّ فی ذلک تزهیداً لأهل الإحسان فی الإحسان، وتدریباً لأهل الإساءة علی الإساءة[15] (نهج البلاغه، نامه شماره 53): نباید نیکوکار و بدکار برای تو یکسان باشدزیرا این عمل موجب گریز نیکوکار از کار نیک و تشویق بدکار به بدی است.
تأثیر این اندیشه در ادب عربی
ابوالفتح بستی این مضمون را اینگونه به لباس نطم درآورده است:
لا تَحـرِمَنَّ کـریماً ما استطَعْتَ ولا تَــقر النّـجاحَ لئیمـاً طبـعُهُ طَبَــعُ
إنَ الکِـرامَ إذا مــا مسَّهُـمْ سغــبٌ صالُوا صِیال لئـامِ النَاسِ إن شبِعوا (بستی، 1980: 274)
تا میتوانی جوانمردی را محروم مکن و فرومایهای را که ذات و سرشتش پست و خراب است احترام مکن جوانمردان هنگامی که دچار گرسنگی میشوند مانند فرومایگانی که سیر شده اند، حمله میکنند.
إذا مـا اصْطَنَــعْتَ امــرَأ فلْیَــکُنْ کـریـمَ النّجـار شـریــفَ النَّسَـبْ
فَنَــذل الــرِّجـالِ کَنـذلِ النَّبــاتِ فــــلاَ للثِّمــــارِ ولا للِحَطَــــبْ (بستی، 1980: 226)
اگر کسی را به کار میگماری، لازم است که دارای اصل و نسب شریف باشد زیرا فرومایگان مانند گیاهانِ بی ارزشند که نه برای میوه هستند و نه هیزم.
عَلَیــکَ بــحِرمـانِ اللَّئیــمِ لَعَــلَّهُ إذا ذاق طَعمَ المَنعِ یَسخو وَیُـکرُمُ
ولا تَــحرِمِ القَـومَ الکِـرامَ فـإنَّـهُمْ متی یُحرَمُوا یَوماً یَصولوا ویغرموا (بستی، 1980: 306)
باید که فرومایه را محروم کنی زیرا هنگامی که طعم محرومیت را میچشند، سخاوت میکنند و احترام میگذارند.
مردم بزرگوار را محروم مکن زیرا هنگامی که محروم میشوند، حمله میکنند و آسیب میرسانند.
شاعر دیگری گفته است:
إن ذا اللــــؤم إذا أکــــرمتــــه حسـب الإکــرام حقــا لـزمــک
وأخــا الفضـــل إذا أکـــرمتـــه لــم یصغــرک ولــکن عظمـک (قرطبی، بی تا: 2/629)
فرومایه را وقتی احترام میگذاری، گمان میکند احترام به او حقی به گردن تو است.
بزرگوار را چون احترام گذاری به تو اهانت نمیکند بلکه گرامیت میدارد.
شاعری به نام حبسی گفته است:
تــوقَّعوا صــولــة الکــریــم إذا جــاع وبــطشَ اللئیـم إنْ شَبِعــا (الموسوعة الشعریة)
از جوانمرد در حال گرسنگی و از فرومایه در حال سیری انتظار حمله داشته باشید.
اذا نصـحت بــإحسـان تقـوم بــه من لیس یشکر ما اولیت من حسن
کنـت الّــذی استـودع مـن خـرق بـذرا فـلم یزک فی سر و فی علن (نقل از دامادی، 1379: 31)
اگر از ناسپاس بخواهی که در مقابل نیکی، احسان کند، مثل کسی هستی که از روی نادانی بذری را کاشته است که در پنهان و آشکار رشد نمیکند.
أری الإحسـان عنــد الحــر دینـا وعنـــد القـــن منقــصة وذمــا
کقـطر صــار فـی الاصــداف درا وفـی شـدق الأفـاعـی صار سما (امام علی(ع)، نقل از دامادی، 1379: 182)
احسان را نزد آزاده چون دَینی میبینم و در نزد برده و غلام چون نقص و سرزنش
مانند قطرهای که در صدف مروارید میشود و در دهان افعی سم.
وَأَحسِن إِلی الأَحرارِ تَملِک رِقابَهُم فَخَیـرُ تِجـاراتِ الکِـرامِ اِکتِسـابُها (شافعی، 1411: 51)
به آزادگان نیکی کن تا مالک آنها شوی زیرا بهترین تجارت نیکی به آنهاست
تأثیر این اندیشه در ادب فارسی
گرسنه چون سیر شود رگ فضول در وی بجنبد (تاریخ سلاجقه کرمان، نقل از دهخدا، 1352: 1296)
احتمالا حافظ هم نظری به این مضمون داشته است:
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
مجرم را به گناه عقوبت نفرمودن چنان باشد که بی گناه را معاقب داشتن (وراوینی، 1363: 35)
اگر کسی به کژی برآمده باشد، گرد راست کردن او مگرد...جز به ببریدن و تراشیدن راست نگردد. (عنصر المعالی، 1366: 29)
نکویی و رحمت به جای خودست/ ولـی بـا بـدان نیکمردی بدست 16
برای نمونههای فارسی و عربی دیگر نک: (دهخدا، 1352: 84، ذیل «اجع کلبک یتبعک» و همان ص 1341، ذیل «لا تطرح درا فی اقدام الکلاب»
نتیجه
آنچه جای تردید ندارد، رواج و شهرت این دو مضمون در ایران باستان و تأثیر آن در ادب عربی است.
حال سؤال این است که وجود این دو عبارت را در نهج البلاغه چگونه توجیه کنیم؟ در پاسخ باید سه احتمال زیر را در نظر گرفت:
1- آنها را مثل بسیاری از حکمتها به سبب عقلانیت، تعالیم پیامبران و تجربههای اجتماعی و تاریخی از باب توارد خاطر بدانیم.
2- آن را از امثال رایج در روزگار حضرت علی بدانیم که علی (ع) به آن تمثل کرده است زیرا در نهج البلاغه بیش از 100 آیة قرآن، 30 روایت از پیامبر و 20 بیت از اشعار جاهلی و 62 ضربالمثل مورد استشهاد قرار گرفته است: نک: (سبزیان پور، 1387، تأثیر کلام...: 64)
3- این مضامین را متعلق به علی (ع) دانسته و انتساب آنها را به ایرانیان از جعلها و برساختههای ایرانیان و شعوبیان به منظور فخر بر عربها بدانیم.
در هر صورت باب تحقیق و پژوهش در کشف سبب اشتراک برخی مضامین نهج البلاغه و اندیشههای ایرانی بسته نیست. امید است با همت پژوهشگران نکتهسنج و باریکبین و موشکافیهای منصفانه، غبار از چهره این پدیده برداشته شود.
[1]- در ایران باستان، اعتقاد به فره ایزدی اصلی ثابت و غیر قابل تردید بوده است بر اساس این باور، برای احراز مشاغل حساس، بویژه سلطنت و حکومت، لازم بوده که افراد، منسوب به نسلی با برتری های خاص نسبت به بقیه مردم باشند،. نک: (مجتبایی، 1352: 93) برای اطلاع از توصیه های علی (ع) به مالک اشتر در خصوص توجه به خانواده های شریف و اصیل نک: (سبزیان پور، 1389، نگاهی...: 19-21). از برخی آیات قرآن کریم می توان استنباط کرد که برخی اقوام و اشخاص با بقیه تفاوت دارند و از مواهبی برخوردارند که دیگران از آنها محرومند، از جمله بنی اسراییل که خداوند می فرماید آنها را بر جهانیان برتری دادیم.:
وَلَقَدْ آتَیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ (جاثیه، 16). داوود و سلیمان خدا را سپاس می گذارند به این سبب که آن دو را بر بسیاری از بندگان برتری داده است: وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (النمل، 15)
[2]- از دیگر آثار نگرش طبقاتی به مردم، تربیت ناپذیری آنهاست، سعدی تربیت این اشخاص را چون گردکان بر گنبد، بذر افشانی در شوره زار و شمشیر نیک ساختن از آهن بد می داند، برای اطلاع از ریشه های این اندیشه در ایران باستان و تأثیر آن در شاهنامه، قابوس نامه و گلستان سعدی نک: (سبزیان پور، 1388، تأثیر پند...: 101 و 117)، برای اطلاع از داستانی منسوب به ایرانیان باستان، با مضمون تربیت ناپذیری و بازگشت به سرشت اصلی خود و تأثیر آن در کلیله و دمنه و اشعار ایرج میرزا نک: (سبزیان پور، 1387، مضامین...: 167) محفوظ (1336: 160) این بیت سعدی
«عــاقبــت گــرگ زاده گـرگ شــود گــرچــه بــا آدمــی بــزرگ شـود»
را مقتبس از شاعران عرب دانسته است. همچنین نک: (دامادی، 1379: 38، 48، 169 و 236)
[3]- گرسنگی را بی حرمتی و شبع را احترام تفسیر کرده اند، (حسینی، 1404: 35)
[4]- علت اشاره به منابع متعدد اهمیت موضوع از جهت تحقیق است.
[5]- عجیب است که احسان عباس (1993: 162) به نقل از مختار الحکم این جمله معروف را به افلاطون نسبت داده است و این در حالی است که اعتبار علمی جاحظ با مؤلف کتاب مختار الحکم (ابن فاتک) از هیچ ناحیه ای قابل مقایسه نیست زیرا جاحظ این پند را علاوه بر کتاب البخلاء در البیان و التبیین نیز به کسری نسبت داده است از دیگر سو جاحظ در نیمه اول قرن سوم و ابن فاتک در قرن پنجم، زندگی کرده اند و بنا به قول عبد الرحمن بدوی منابع کار ابن فاتک نامعلوم است و در منابع مختلف اشاره ای به آشنایی او با زبان یونانی نشده است. نک: مقدمه عبد الرحمن بدوی (1980، 2م) بر مختار الحکم.
[6]- انوشروان علت مخالفت خود با دبیر شدن فرزند کفشگر را اینگونه بیان می کند:
افرادی که از طبقات پایین اجتماع به مسند قدرت دست می یابند و برای بزرگان تصمیم می گیرند، آزادگان را محروم و حسرت زده و خوار می کنند:
شــود پیــش او خــوار مــردم شنـاس چــو پــاسـخ دهــد زو پـذیـرد سپاس
نگرانی انوشروان از نفرین آیندگان به سبب جابجایی طبقات اجتماعی است که با سنت و عرف حاکم بر روزگار او منافات دارد و بر اساس اندیشه های طبقاتی حاکم، این عمل را دور از عدل و داد می داند:
بـه مـا بـر پـس از مـرگ نفـریـن بـود چــوآییــن ایــن روزگــار ایــن بـود
نــخواهیــم روزی جـــز از گنـــج داد درم زو مـــخواه و مـــکن هیــچ یــاد
هــم اکنــون شتـر بـازگــردان بــه راه درم خـــواه وز مــوزه دوزان مـــخواه
فــرستـاده بــرگشــت و شــد بــا درم دل کفشــگر گشــت پـــر درد و غــم
برای اطلاع بیشتر نک: (سبزیان پور، 1389، نگاهی...19-21)
[7]- تأثیر کتاب متنبی و سعدی بر آثار بعد از خود به گونهای است که تنها یوسفی در شرح گلستان و بوستان بیش از 160 مطلب از این کتاب نقل کرده است. نک: (فهرست اعلام بوستان و گلستان با شرح یوسفی)
[8]- دامادی (1379: 67 و 218) و خزائلی، (1368: 680) نیز با استناد به سخنان محفوظ، سعدی را جرعه نوش متنبی معرفی کرده است.
[9]- یوسفی (1381: 515) و خزائلی (1368: 680) این بیت سعدی را به تأسی از محفوظ، نظیر سخن متنبی دانستهاند.
[10]- این در حالی است که متنبی سخت متهم به سرقت مضامین دیگر شاعران است، برای اطلاع بیشتر نک: (سبزیان پور، 1387، مقایسه...: 98) به اعتقاد نویسنده، بسیاری از مضامین حکمی اختصاص به گوینده خاصی ندارد ولی یک شاعر برجسته ممکن است چنان گزارش زیبا و هنری از یک مضمون قدیمی بدهد که آن حکمت به نام او ثبت شود، بسیاری از مضامین متنبی در زبان عربی و سعدی و حافظ در زبان فارسی از این گونهاند به همین سبب است که ابن وکیع (1429: 331) متنبی (متولد 303) را در این مضمون متأثر از مهلبی (متولد 291) دانسته است:
إنّ العبیـــــدَ إذا أذللتـــــهم صــــلحوا عـلی الهــوان وإن أکــرمتَـهُم فــسدوا: بندگان را اگر ذلیل کنی با ذلت و خواری اصلاح میشوند و اگر آنها را احترام گذاری فاسد میشوند.
[11]- ابن مقفع بر اساس همین اندیشة ایرانی است که معتقد است:پادشاه دوراندیش را بایسته است که هرکس را با توجه به تواناییهایش در جایگاه مناسب قرار دهد: رأس الحزم للملک معرفة أصحابه و إنزاله إیاهم منازلهم: نهایت دوراندیشی در این است که پادشاه یاران خود را بشناسد و آنها را در جایگاه (شایسته خود) قرار دهد. (ابن مقفع، 1416: 31)
نصر الله منشی (2535: 319) جمله ابن مقفع را اینگونه ترجمه کرده است: عمده حزم، شناختنِ اتباع است و هر یک را در محلّ و منزلتِ او اصطناع فرمودن، و بر مقدارِ هنر و کفایتِ ایشان تربیت کردن.
و سعدی برآن است که افراد باتجربه و متخصص، شایستة عهدهداری کارهای بزرگ هستند و اگر کسی غیر از این عمل کند، کارش به پشیمانی و ملامت میکشد:
هر آنکه نا آزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد، به نزدیک خردمندان به خفت رأی منسوب گردد:
نـــدهــــد هـــوشـمـنـــدِ روشــن رای بــه فــرومــایــه کــارهــای خـطــیر
بـــوریــا بــاف اگـرچــه بــافنـده است نـبــردنــدش بـــه کــارگــاهِ حــریـر (سعدی، 1381: 160)
[12]- برای اطلاع از ریشة اوستایی و قدیمتر این کنایه نک: مروارید پیش خوک افشاندن نک: (سبزیان پور، 1389، مروارید...: 17-18)
[13]- دامادی این مقایسه را بدون ارجاع به محفوظ نقل کرده است. (دامادی، 1379: 630)، همین مطلب را در ص 237 به نقل از گلستان یوسفی آورده است. خزائلی (1363: 258) نیز به این بیت متنبی در شرح بوستان اشاره کرده است. محقق (1340: 89) این بیت از ناصر خسرو را «مکن به جای بدان نیک از آن که ظلم بود که نیک را به غلط جز به جای او بنهی» هم مضمون با بیت مذکور از متنبی دانسته است.
[14]- دهخدا در کتاب امثال و حکم، به بسیاری از اقوال معروف عربی که در زبان فارسی شهرت دارند، اشاره کرده است ولی از آنجا که منابع او کتابهای فارسی بوده و برای یافتن منابع این جملههای عربی ضرورتی در مراجعه به منابع عربی نمیدیده است، به این سبب به نام صاحبان اصلی سخن اشارهای نکرده و به این سبب دهها عبارت عربی منقول از ایرانیان در امثال و حکم وجود دارد که دهخدا اشارهای به ریشة ایرانی آنها نکرده است. نک: (سبزیان پور، 1384، بازشناسی...: 55 و 69)
[15]- مسعودی (1404: 1/295) از یکی از مجالس انوشروان نقل کرده: انوشروان از حکیمان دربار خواست که او را با بیان حکمتهایی که برای حکومت و مردم مفید باشد راهنمایی کنند. هنگامی که نوبت به بزرگمهر رسید، گفت: من آنها را در دوازده پند خلاصه کردهام... الخامسه: مجازاة المحسن منهم بإحسانه والمسیء علی إساءته.. پنجم: پاداش به نیکوکار به سبب کار نیکویش و مجازات بدکار برای کار بدش...
[16]- یوسفی (1368: 337) نوشته است: یادآور این مصراع متنبی است: و حلم الفتی فی غیر موضعه جهل: بردباری شخص اگر نابجا باشد نادانی است.
منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
الآبی، أبو سعد، منصور بن الحسین. (1990). نثر الدر. تحقیق منیر محمد المدنی، مراجعة دکتور حسین نصار. ج 7. الهیئة المصریة العامة للکتاب.
----------------------، (1985)، نثر الدر، تحقیق محمد علی قرنة، مراجعه حسین نصار، الهیئة المصریة العامة للکتاب
آمدی، عبدالواحد بن محمّد تمیمی، (1373)، غرر الحکم، شرح محقّق بارع جمالالدین محمّد خوانساری بر غررالحکم و درالحکم، با مقدّمه و تصحیح و تعلیق، میرجلال الدین حسینی ارموی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم.
آمدی، عبد الواحد (بی تا)، غرر الحکم و درر الکلم، منرجم، محمد علی انصاری، بدون ناشر
ابن الجوزی، ابو الفرج عبد الرحمان بن علی بن محمد، (1424)، کتاب الاذکیاء، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان.
ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علی، (1983)، التذکرة الحمدونیة، تحقیق احسان عباس، المجلد الأول، معهد الانماء العربی، بیروت، الطبعة الأولی.
ابن عباد، الصاحب، (1412)، الدیوان، تحقیق الشیخ محمد حسین آل یاسین، قم، مؤسسة قائم آل محمد.
ابن عبد ربه، شهاب الدین أحمد، (1999)، العقد الفرید، بیروت، دار و مکتبة الهلال للطباعة و النشر
ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، (بی تا)، عیون الاخبار، بیروت - لبنان، دار الکتب العلمیة.
ابن مسکویه، ابوعلی احمد بن محمد، (بی تا)، الحکمة الخالدة، تحقیق عبد الرحمان بدوی، دار الأندلس، بیروت، لبنان.
ابن مقفع، عبد الله، (2535)، کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصر الله منشی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم.
------------، (1407) الأدب الصغیر والأدب الکبیر، دار بیروت للطباعة والنشر.
------------، (1416)، کلیلة و الدمنة، دقق فیها و علق علیها و نسقها الشیخ الیاس خلیل زخریا، دار الأندلس للطباعة و النشر و التوزیع.
ابن منقذ، أسامة. (1354). لباب الآداب. تحقیق أحمد محمد شاکر، مصر، القاهرة: مکتبة لویس سرکیس.
ابن وکیع، ابو محمد الحسن بن محمد، (1429)، المنصف للسارق و المسروق منه فی اظهار سرقات أبی الطیب المتنبی، تحقیق محمد بن عبد الله بن فهد العزام، الریاض، مرکز الملک فیصل للبوحوث و الدراسات الاسلامیة
احسان عباس، (1993)، ملامح یونانیه فی الادب العربی، بیروت، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر
بدوی، عبد الرحمان، (1980)، مقدمه بر مختار الحکم و محاسن الکلم، لأبی الوفاء المبشر بن فاتک، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، بیروت
البستی، أبوالفتح، (1980)، الدیوان، تحقیق الاستادین وریة الخطیب و لطفی الصافی، دمشق، مطبوعات مجمع اللغة العربیة بدمشق.
التوحیدی، ابو حیان، (بی تا)، البصائر و الذخائر، عنی بتحقیقه و التعلیق علیه الدکتور ابراهیم الکیلانی.
ثعالبی، ابو منصور، (2003)، التمثیل و المحاضرة، تحقیق وشرح و فهرسة الدکتور قصی الحسین، بیروت - لبنان، دار و مکتبة الهلال.
------------، (2003)، ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، تحقیق و شرح و فهرسة قصی الحسین، بیروت، دار و مکتبة الهلال
الجاحظ، (2002)، البیان و التبیین، قدم له و بوبه و شرحه الدکتور علی بو ملحم، بیروت، دار و مکتبة الهلال للطباعة والنشر.
حافظ، مولانا شمس الدین محمد، (1368)، به کوشش خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی علیشاه، چاپ پنجم
حسینی، عبد الزهراء، (1404)، مائة شاهد و شاهد من معانی کلام الامام علی علیه السلام فی شعر أبی الطیب المتنبی، تهران، مؤسسه نهج البلاغه
حلبی، علی اصغر، (1386)، خواندنی های ادب فارسی، انتشارات زوار.
----------، (1387)، کشکول جدید یا (طرفه ها و نکته ها)، نشر قطره.
خالقی مطلق، جلال، (1373)، «چند یادداشت دیگر بر مقاله ایران در گذشت روزگاران»، مجله ایران شناسی، سال ششم، شماره اول.
خزائلی، محمد، (1363)، مقدمه بر شرح بوستان سعدی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ پنجم.
---------، (1368)، شرح گلستان، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ هفتم.
خضرایی، امین، (1382)، فرهنگ نامه امثال و حکم ایرانی، انتشارات نوید شیراز.
دامادی، سید محمد، (1379)، مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.
دهخدا، علی اکبر، (1352)، امثال وحکم، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 4جلد.
الراغب الاصبهانی، (1420)، ابو القاسم حسین بن محمد، محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء، حققه و ضبط نصوصه و علق حواشیه عمر الطباع، بیروت، شرکة دار الارقم.
زاکانی، عبید (1999)، کلیات، به اهتمام محمد جعفر محجوب، نیویورک، زیر نظر احسان یار شاطر
الزمخشری، ابو القاسم محمود بن عمر، (1412هـ)، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق عبد الامیر مهنا، بیروت - لبنان، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
سعدی شیرازی، (1381) گلستان، تصحیح، و توضیح، دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، چاپ ششمّ، تهران،
---------، (1368) بوستان، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم.
الشافعی، أبو عبدالله محمد بن ادریس، (1411)، دیوان، جمعه و حققه و شرحه امیل یعقوب، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
شفیعی کدکنی، محمد رضا، (1388)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر مصیبت نامه عطار نیشابوری، چاپ چهارم، انتشارات سخن، تهران.
الطرطوشی، محمد بن الولید، (1990)، سراج الملوک، تحقیق جعفر البیاتی، ریاض، الریس للکتب و النشر، الطبعة الأولی.
العاکوب، عیسی، (1989)، نأثیر الحکم الفارسیة فی الادب العربی فی العصر العباسی، دار طلاس.للدراسات و الترجمة و النشر
العاملی، شیخ بهاء الدین، (1420)، الکشکول، بیروت، لبنان، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
العسکری، ابو هلال، الحسن بن عبدالله، (بی تا)، الصناعتین مکتبة عیسی، مصر
------------، (1352)، دیوان المعانی، القاهرة، مکتبة القدسی.
عطار نیشابوری، (1388)، مصیبت نامه، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ چهارم، انتشارات سخن، تهران.
علی صفی، فخر الدین، (1373)، لطائف الطوائف، به سعی و اهتمام احمد گلچین معانی، چاپ هفتم، انتشارات اقبال
عنصر المعالی، (1366)، قابوس نامه، اهتمام و تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.
الغزالی، ابو حامد، (1968)، التبر المسبوک فی نصیحة الملوک، مکتبة الکلیات الازهریة.
غزالی، امام محمد بن محمد بن محمد الطوسی، (1361)، نصیحة الملوک، انتشارات بابک.
فردوسی، ابوالقاسم، (1387)، شاهنامه، چاپ چهارم، انتشارات هرمس
القرطبی، أبو یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر النمری، (بی تا)، بهجة المجالس و أنس المجالس و شحذ الذاهن و الهاجس، تحقیق محمد مرسی الخولی.
المتنبی، ابو الطیب (بی تا)، الدیوان، شرح العلامة اللغوی عبد الرحمن البرقوقی، بیروت، لبنان، شرکة دار الارقم بن ابی الارقم للطباعة و النشر.
متون پهلوی، (1371)، گرد آورنده: جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب، آسانا، گزارش سعید عریان، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
مجتبایی، فتح الله (1352)، شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، انجمن فرهنگ ایران باستان، تهران.
محفوظ، حسین علی، (1366)، متنبی وسعدی و مأخذ مضامین سعدی در ادبیات عربی، تهران، چاپخانه حیدری، چاپ اول.
المسعودی، علی بن الحسین، (1404)، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، ایران، دار الهجرة.
مطهری، مرتضی، (1357)، خدمات متقابل ایران و اسلام، انتشارات صدرا.
المیدانی، أبو الفضل، (2003)، مجمع الأمثال، تحقیق و شرح و فهرسة: الدکتور قصی الحسین، منشورات دار و مکتبة الهلال، بیروت، الطبعة الأولی.
نظام الملک، (1320) سیرالملوک، سیاست نامه، چاپ اقبال.
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبدالوهاب النویری، (1936)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، القاهرة، مطبعة دار الکتب المصریة.
وراوینی، سعد الدین، (1363)، مرزبان نامه، به کوشش خلیل خطیب رهبر، چاپخانه خرمی
یوسفی، غلامحسین، (1368) تصحیح و توضیح بوستان سعدی، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم.
------------، (1377)، «کاغذ زر»، سعدی شناسی، دفتر اول، به کوشش کورش کمالی، ص 90 - 121
------------، (1381) تصحیح، و توضیح گلستان سعدی، انتشارات خوارزمی، چاپ ششم
یوسی، الحسن، (1402)، المحاضرات فی اللغة و الأدب، تحقیق و شرح محمد حجی و أحمد شرقاوی، دار الغرب الاسلامی، بیروت.
---------، (1981)، زهر الأکم، تحقیق محمد حجی و محمد الأخضر، الدار البیضاء، دار الثقافة.
مجلات
آذرنوش، آذرتاش، (1383)، «ابو الفتح البستی»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص 95 – 99
سبزیان پور، وحید، (1384)، «بازشناسی منابع حکمتهای عربی کتاب امثال و حکم دهخدا»، مجلهی انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شماره 3، 55 تا 69
------------، (1384)، «جستاری در کشف ریشههای ایرانی مفاهیم مشترک حکمی متنبی و فردوسی»، مجله فرهنگ، ویژه ادبیات، 95 تا 123.
------------، (1384)، «مقایسهی حکمت در شاهنامه و متون عربی قرن سوم تا پنجم»؛ مجلهی علمی و پژوهشی انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شمارهی 1، ص 127 – 148
------------، (1385)، «تأثیر ترجمه عربی کلیله و دمنه بر ادب عربی» معارف، دوره بیست و دوم، شماره پیاپی 64 و 65، ص 85 تا 114
------------، (1387)، «مضامین شعر و ادب عربی در دیوان ایرج میرزا»، فصلنامه علمی و پژوهشی کاوش نامه، سال نهم، شماره 17، پاییز و زمستان 1387، 154- 208
------------، (1387)، «تأثیر کلام علی (ع) در ادب الصغیر»، مجله مقالات و بررسی ها، دانشکده الهیات دانشگاه تهران،، دفتر 88، 53-71
------------، (1387)، «بررسی ریشههای ایرانی کلیله و دمنه»، فصلنامه علمی – پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، (س)، سال هیجدهم، شماره 73، صص 77-104
------------، و سوری، محمد رضا (1387)، «مقایسه مضامین تغزلی مشترک بین متنبی و حافظ»، فصلنامه علمی پژوهشی کاوش نامه، ویژه نامه عربی ضمیمه شماره 18، ص 95-139
------------، (1388)، «تأثیر نهج البلاغه در گلستان سعدی»، فصلنامه علوم اسلامی، دانشگاه پیام نور، سال اول، شماره صفر، صص 105-126
------------، (1388)، «تأثیر پند های انوشروان و بزرگمهر بر گلستان سعدی»، مجله دانشکده ادبیات و علوم اسلامی دانشگاه تربیت معلم، سال 17، شماره 64، صص 91-124
------------، (1389)، «نگاهی به داستان کفشگر و انوشروان در کتاب خدمات متقابل مطهری»، گزارش میراث، دوره دوم، سال پنجم، شماره چهل و یکم، مهر و آبان، 19-21
------------، (1389)، «مروارید پیش خوک افشاندن»، گزارش میراث، دوره دوم، سال چهارم، شماره سی و نهم، ص 17-18
------------، (1389)، «بازتاب عدالت ایرانیان در منابع عربی»، فصلنامه علمی پژوهشی، لسان مبین، (پژوهش ادب عربی)، دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین، سال دوم، دوره جدید، شماره 1، ص 127-155
محسنی نیا، ناصر(1382)، «بررسی شکلی و محتوایی دیوان صاحب بن عباد»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، شماره 13، ص 145 – 185
محقق، مهدی، (1340)، «در جستجوی مضامین و تعبیرات ناصر خسرو در احادیث و امثال و اشعار عرب»، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شماره 1، سال نهم، ص 33-93
منابع الکترونیکی
الموسوعة الشعریة، 2003، المجمع الثقافی، الامارات المتحده العربیة، هاتف 6215300، صندوق البرید2380،
www.cultural.org.ae poetry@ns1.cultural.org.ae
احمدرضا نظری چروده در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹ - وصف گلابی:
قابل توجه گنجور دراین رباعی ازبهار مصراع اول بیت دوم باید اصلاح گردد. گلشن غلط است باید گلش باشد
خشخاش و عسل بهم برآمیختهاند
جزوی ز گلاب اندرو ریختهاند
پس در ورق زرد گلشن بیختهاند
وانگاه به شاخ سروش آویختهاند
تصحیح به شکل زیر
پس در ورق زرد گلش بیختهاند
وانگاه به شاخ سَروَش آویختهاند
پرویز شیخی در ۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
تن و بدنمان را خداوند خلق میکند، اما نفس را باید خودمان خلق کنیم و چنانچه نفس منحصر به فرد خودمان رو بر اساس عقل پرورشی خلق کنیم میتوانیم نفس خود را به شه زیبا یا روح القدس در ازای دریافت نوری صلح کنیم ، در این حالت ما باید از شر تن و بدن خاکی رها شویم (مرگ جسمانی) تا نفسمان آزاد شود و در بدن لطیف نور قرار گیرد که در اینصورت میتوانیم نزد پروردگار جاودانه زندگی کنم، در این زمان به ما شاه (ملک یا فرشته) گفته میشود همچنین به ما روح نیز گفته میشود، چون روح از جنس نور است
سهراب در ۴ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج: