سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سرودهام:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
پاسبان گنج را ماند، شده گنجش به باد
الحذر از دود آه اژدها آسای من
گور خود کندم به ناخن خاک آن بر سرکنان
دستم آمد با کفن دوزی ز پیراهن دری
وحشی بافقی
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیبایی شان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
شاهکار بینش پژوه
شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۱۶ - بر سنگ مزار:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
پاسبان گنج را ماند، شده گنجش به باد
الحذر از دود آه اژدها آسای من
گور خود کندم به ناخن خاک آن بر سرکنان
دستم آمد با کفن دوزی ز پیراهن دری
وحشی بافقی
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیبایی شان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
شاهکار بینش پژوه
شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۹:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
پاسبان گنج را ماند، شده گنجش به باد
الحذر از دود آه اژدها آسای من
گور خود کندم به ناخن خاک آن بر سرکنان
دستم آمد با کفن دوزی ز پیراهن دری
وحشی بافقی
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیبایی شان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
شاهکار بینش پژوه
شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » در سوگواری قاسمبیگ قسمی:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
پاسبان گنج را ماند، شده گنجش به باد
الحذر از دود آه اژدها آسای من
گور خود کندم به ناخن خاک آن بر سرکنان
دستم آمد با کفن دوزی ز پیراهن دری
وحشی بافقی
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیبایی شان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
شاهکار بینش پژوه
شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲ - او بود و او نبود:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
پاسبان گنج را ماند، شده گنجش به باد
الحذر از دود آه اژدها آسای من
گور خود کندم به ناخن خاک آن بر سرکنان
دستم آمد با کفن دوزی ز پیراهن دری
وحشی بافقی
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیبایی شان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
شاهکار بینش پژوه
شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
علی اصغر وفادار استهبانی
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیباییشان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان.
شاهکار بینش پژوه
*شعری که به حافظ نسبت میدهند ولی مطمئن نیستم و از طرفی منبع اصلی و شاعر شعر را نیز نیافتم(آلبوم آیین مستان خلیل عالی نژاد):
من از آنکه گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من
بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷:
برآرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرد
اگر باشد به جز اسرار عشق از من سؤال او
عرفی شیرازی
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم ، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بُوَد مدفن من
ایرج میرزا
به سراغ من اگر می آیید نرم
و آهسته بیایید مبادا که ترک
بردارد چینی نازک تنهایی من
سهراب سپهری
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقتبین است
هر که باشی و به هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
همه را سوی عدم خواهد برد
تا که بر توسن گیتی زین است
بس برفتند چو ما پیش از ما
تا که بر توسن گیتی زین است
دو بیت منسوب به پروین اعتصامی
که در کتابهای شعر پروین اعتصامی موجود
نیست و تنها روی سنگ قبر ایشون حک شده
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
استاد شهریار
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۵:
گر بدانی لمن الملک این است
اطلبوا العلم ولو بالصّین است
هرچه در دایرۀ گردون نیست
همه در یک دلِ روشن بین است
گر تو را آن دلِ روشن باشد
مطلعِ صبحِ قیامت این است
مست باش ای دلِ دیوانه که مست
فارغ از عیب گر و تحسین است
حکیم نزاری قهستانی
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۴۷ - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد:
صبر اگر چند که زهر آیین است
عاقبت همچو شکر شیرین است
مکن از تلخی آن زهر خروش
کآخر کار شود چشمه نوش
عبدالرحمان جامی
این صبر که من می کنم افشردن جان است
هوشنگ ابتهاج (سایه)
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
ضرب المثل
ژوبین دقوقی در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
قاعدتا دنانیر به معنی دینارها است. شاید بهتر باشد به جای نوشتن دنانی را، به صورت دنانیرا نوشته شود. البته در نسخه الکترونیکی که من در اختیار دارم نیز به همین شکل نوشته شده بود.
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
این بیت عربی میان این غزل چون لکه مرکبی است بر یک تابلو نقاشی زیبا
دریغ!
علی میراحمدی در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
توبه و تقوی در عرفان و در دیدگاه عارفان وشاعران عارف با معانی فقهی یا شرعی آن متفاوت است
توبه در دین و شرع یعنی پشیمانی بنده از گناه و عزم بر عدم بازگشت دوباره به آن گناه و تقوی یعنی دوری از گناهان که هر دو مقامی عظیم باشند و طبق آیات قرآن خداوند توبه کاران و متقیان را دوست دارد
اما توبه در عرفان و سنت شعر عرفانی یعنی دوری از عشق در تمام مظاهر آن یا عدم زیست عاشقانه
در عرفان به کسی که زیبایی را پاس نمیدارد یا عشق را( در همه مظاهر آن) فروگذاشته و زیستی بدون عشق یا جنون دارد توبه کار میگویند.
اگر حافظ میگوید توبه را شکستم یا توبه را باید شکست یعنی باید بازگشت به همان زیست عاشقانه ،به همان جنون مبارک و این توبه شکستن به هیچ وجه به معنای بازگشتن به گناه نیست!
شارح شعر حافظ باید این معانی دیگر گون کلمات را در سنت شعر عرفانی بداند تا در برداشت یا تفسیر شعر و همچنین شناخت شخصیت شاعر دچار اشتباه نشود
شمس (ساقی) در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:
سلام.
«مداد ابحار و کلک اشجار و هفتم آسمان دفتر»
مداد صحیح است در لغت یعنی مرکب، سیاهی
[مِداد] سیاهی دوات. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ترجمان علامهء جرجانی ص 87). مرکب. (تحفهء حکیم مؤمن). حبر که بدان نویسند. (از متن اللغه). نقس. (اقرب الموارد). هر ماده ای که با آن چیز نویسند. (فرهنگ فارسی معین). دودهء مرکب. خض. حبر. زگالاب. دوده. برنگ. آنچه بدان نویسند.
این قلم را دویت نمیباید که خود چندانکه بنویسی مداد دارد. (تاریخ سیستان). شبی مست در حجره رفت، شیشهی مداد از دیوار آویخته بود. (لطایف عبید زاکانی).
نقطهی خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده، مدادی طلبیم.حافظ
علی توانائی جبارزاده در ۳ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۶ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۶:
آهن وقتی که به دمای بسیار بالا (دمای ذوب آهن 1535 درجه است حدودا) تفته می شه خمیر می شه دیگه! به دست آهن تفته گردن خمیر، نشان دهنده انجام عمل بسیار دشوار هست. آهک تفته خمیر کردن که از هر کودکی هم بر میاد.
شمس (ساقی) در ۳ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱:
سلام
مصراع پنجم خوشی تایپ شده خموشی صحیح است.
آنجا که خموشی لب شیون بگشاید
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۸ در پاسخ به عرفان موسایی دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:
به نظر میرسد صورت صحیح مصراع اول چنین باشد:
گرچه بسیاری درین معنی کتب مرقوم گشت....
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ محمد بن منور » اسرار التوحید » باب دوم - در وسط حالت شیخ » فصل سوم » منقولات » شمارهٔ ۱۵۰:
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سَر رهبرست
مولانا
عشق باشد گر حقیقت گر مجاز
از غرضها هست پاک و بی نیاز
عشق خود آلودهٔ اقذار نیست
با حقیقت یا مجازش کار نیست
گر هوایی هم بود اندر سری
چونکه عشق آید کند سر را بری
عشق باشد آتش و هرجا فتاد
پاک سازد هر پلیدی و فساد
گر بود در جان تو سیصد مرض
یا به دل باشد تو را هفتصد غرض
چونکه عشق آید بسوزد سر به سر
از غرض نی از مرض ماند اثر
عشق پیشآهنگ راه جنت است
کاروانسالار ملک و دولت است
ملا احمد نراقی
عشق شیرین کار شد او را دلیل
بردش از آتش به گلشن چون خلیل
عشق شیرین کار بنمودش مجاز
پس ببردش تا حقیقت ترکتاز
بل بود عشق مجازی ای عمو
تا حقیقت میروی بی گفتگو
عشق باشد لیک اگر سودای تو
نی هواهای هوس پیمای تو
ملا احمد نراقی
به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی را
عطا کن لذت طعم حقیقت عشق بازی را
نظیری نیشابوری
شیخ را سؤال کردند از عشق شیخ ما گفت:
العشق شبکة الحقّ.
محمد ابن منور
حدیث؛ المجاز قنطره الحقیقه
اصطلاح عرفا
پیامبر می فرماید:
«اطلبوا حوائجکم عند حسان الوجوه»
از زیبارویان حوائج خود را طلب کنید.
المجاز قنطره الحقیقه و عشق به نوجوانان
زیبارو از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۲۳۰ - حدیث:المجاز قنطرة الحقیقه:
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سَر رهبرست
مولانا
عشق باشد گر حقیقت گر مجاز
از غرضها هست پاک و بی نیاز
عشق خود آلودهٔ اقذار نیست
با حقیقت یا مجازش کار نیست
گر هوایی هم بود اندر سری
چونکه عشق آید کند سر را بری
عشق باشد آتش و هرجا فتاد
پاک سازد هر پلیدی و فساد
گر بود در جان تو سیصد مرض
یا به دل باشد تو را هفتصد غرض
چونکه عشق آید بسوزد سر به سر
از غرض نی از مرض ماند اثر
عشق پیشآهنگ راه جنت است
کاروانسالار ملک و دولت است
ملا احمد نراقی
عشق شیرین کار شد او را دلیل
بردش از آتش به گلشن چون خلیل
عشق شیرین کار بنمودش مجاز
پس ببردش تا حقیقت ترکتاز
بل بود عشق مجازی ای عمو
تا حقیقت میروی بی گفتگو
عشق باشد لیک اگر سودای تو
نی هواهای هوس پیمای تو
ملا احمد نراقی
به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی را
عطا کن لذت طعم حقیقت عشق بازی را
نظیری نیشابوری
شیخ را سؤال کردند از عشق شیخ ما گفت:
العشق شبکة الحقّ.
محمد ابن منور
حدیث؛ المجاز قنطره الحقیقه
اصطلاح عرفا
پیامبر می فرماید:
«اطلبوا حوائجکم عند حسان الوجوه»
از زیبارویان حوائج خود را طلب کنید.
المجاز قنطره الحقیقه و عشق به نوجوانان
زیبارو از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سَر رهبرست
مولانا
عشق باشد گر حقیقت گر مجاز
از غرضها هست پاک و بی نیاز
عشق خود آلودهٔ اقذار نیست
با حقیقت یا مجازش کار نیست
گر هوایی هم بود اندر سری
چونکه عشق آید کند سر را بری
عشق باشد آتش و هرجا فتاد
پاک سازد هر پلیدی و فساد
گر بود در جان تو سیصد مرض
یا به دل باشد تو را هفتصد غرض
چونکه عشق آید بسوزد سر به سر
از غرض نی از مرض ماند اثر
عشق پیشآهنگ راه جنت است
کاروانسالار ملک و دولت است
ملا احمد نراقی
به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی را
عطا کن لذت طعم حقیقت عشق بازی را
نظیری نیشابوری
شیخ را سؤال کردند از عشق شیخ ما گفت:
العشق شبکة الحقّ.
محمد ابن منور
المجاز قنطره الحقیقه
اصطلاح عرفا
پیامبر می فرماید:
«اطلبوا حوائجکم عند حسان الوجوه»
از زیبارویان حوائج خود را طلب کنید.
المجاز قنطره الحقیقه و عشق به نوجوانان
زیبارو از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا
سناتور سنتور در ۲ روز قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷: