علی میراحمدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۴:
بهرام چوبین برای جنگ و نبرد با ساوه شاه« چهل سالکان» را به جای جوانان به خدمت میگیرد و در جواب پادشاه چنین میگوید:
چهل سالگان تجربه بیشتری دارند
مردانگی و دلاوری آنها بیشتر از جوانان است
به ارزشها و آیینها پایبند هستند
غیرتمند تر از جوانان هستند
باهوشتر از جوانان هستند
اما....
جوانان زود فریب میخورند
به چیزی پایبند نیستند و خوب و بد را درنمیابند
عاقبت کارها را به علت جوانی و بی تجربی نمینگرد
بسیار عجول هستندزود «جوگیر »میشوند
چهلساله با آزمایش بود
به مردانگی در فزایش بود
بیاد آیدش مهر نان و نمک
برو گشته باشد فراوان فلک
ز گفتار بدگوی وز نام و ننگ
هراسان بود سر نپیچد ز جنگ
ز بهر زن و زاده و دوده را
بپیچد روان مرد فرسوده را
جوان چیز بیند پذیرد فریب
بگاه درنگش نباشد شکیب
ندارد زن و کودک و کشت و ورز
بچیزی ندارد ز ناارز ارز
چو بیآزمایش نیابد خرد
سر مایهٔ کارها ننگرد
گر ایدون که پیروز گردد به جنگ
شود شاد و خندان و سازد درنگ
وگر هیچ پیروز شد بر تنش
نبیند جز از پشت او دشمنش
Fateme Zandi در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۵:
درود
مشمّر بُوَد مُلکِ آن پادشاه
که وی را نباشد خرمند پیش
خردمند گو پادشاهش مباش
که خود پادشاهست بر نفسِ خویش
مشمر یعنی ویران
پادشاهی که خردمند نداشته باشد
سرزمینش ویرانست
اما خردمند نیازی ندارد که پادشاه داشته باشد
بنابرای خردمند بر پادشاه برتری دارد
امیرشریعتی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
سلام بر گنجور و گنجوریان
از نوشتههای برادر عزیزم مجتبیخراسانی استفاده کردم و لذت بردم.
امیدوارم از نکات و نصایح حکمای بزرگی چون جناب صائب و دیگر اندیشمندان، بیشتر استفاده کنیم...
در پناه خدا باشید...
یوسف شیردلپور در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به آرش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
درود ها برشما آقا آرش عزیز همین الان در دل جنگل های شمال مانند همیشه این شعر وغزل را با اجرای خصوصی استاد محمد موسوی و استاد شجریان بزم خصوصی ساغر ومی گوش میکنم... واحیرتا چققققدر زیباست و دلنشین در واقع صدای استاد شجریان مرحم دل ملیونها دردمند است در تمام جهان... راستی ک استاد شجریان زنده است 💕💕💛💛💛
Fateme Zandi در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۶:
درود و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم
جناب مهندس محمدی گرامی و تشکر برای
بهترین،کاملترین سایت ادبی ایران زمین ،
چقدر حضرت سعدی زیبا می فرمایند ...
اگر دوستان بایکدیگر پیمانشون واقعی باشد
دیگر ترسی و باکی از دشمن ندارند
مهم نیست که دشمن چقدر قوی هست
مهم اینست که اتحاد دوستان محکم باشد ..
لازمه دوستی و دوست بودن اینست که هیچ جوری از یارشان جدا نشوند
صدهزاران خیط =رشته ی یک تا زوری ندارند
اما زمانی که اینها را به هم میپچیدی و یک طناب از این رسیمانها درست بشود
دیگر اسفندیار هم نمی تواند آن راپاره کند ..
شاد و تندرست باشید 🙏🏻🌹
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
ذنب به معنی گناه و بزه
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
یعنی تو از دنبه فریب استفاده نکن که این میش روزگار دندان پیر هم رو را دنبه فریب می دهد و دنبه میش پیر بسی دلگیر است. یعنی روزگار هم تو را فریب می دهد و فریب روزگار بسیار دلگیرتر و سختتر خواهد بود.
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
در ادامه بیت قبل است
میگه ولی چون فریب دادن فرهاد توسط خسرو از روی غرور همان بازی را سبب شد که میدانی (اگر چه خسرو به وصال شیرین می رسد ولی در نهایت توسط پسرش شیرویه کشته می شود و عاقبت خوبی ندارد)، تو هم عبرت بگیر و برای پیشرفت کارت از فریب و خدعه استفاده نکن چون عاقبت خوبی ندارد.
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
میگه اگر چه با دنبه فریب، تله بر فرهاد(گرگ) بسته شد و از میدان به در شد و در مقابل با دنبه فریب، خسرو (شیرمرد) از تله رقابت عشقی نجات یافت....
ادامه در بیت بعد توصیح می دهد
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
دنبه در اینجا به معنی فریب است و پیه یعنی غرور.
یعنی شنیده ای حتما که با فریبی که خسرو از روی غرور ایجاد کرد، آن پیرزن با فرهاد جوانمرد چه کرد
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
بر آن صورت: بر آن روش
همان کاری که کرد
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
یعنی حتما شنیده ای که فرهاد جوانمرد از روی جوانی و عاشقی و مهربانی با آن صورت چه کار کرد.
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
کوه کمر کش یعنی کوه بلند
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
یعنی به شرط آنکه وقتی خدمت کردم و کوه را کندم و شرط را به جا آوردم
آنگاه خسرو دست از شیرین بردارد.
محسن عبدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
خسرو برای فریب دادن فرهاد می گوید که آیا همخوابه میخواهی؟
فرهاد هم پاسخ می دهد که اگر خود من هم نباشم شایسته است، چه رسد که همخوابه بخواهم. یعنی خودم را هم نمیخوام چه برسد به همخوابه
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
صدر او ، با آستان ، یکسان بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴
عشق را ، پیر و جوان ، یکسان بوَد
نزدِ او ، سود و زیان ، یکسان بودهم ، ز یکرنگی ، جهانِ عشق را
نو بهار و مهرگان ، یکسان بودزیرِ او بالا و بالا هست زیر
کِش ، زمین و آسمان ، یکسان بودبارگاهِ عشق ، همچون دایره است
صدرِ او ، با آستان ، یکسان بودیار اگر سوزد و گر سازد ، روا ست
عاشقان را ، این و آن ، یکسان بوددر طریقِ عاشقان ، خون ریختن
با حیاتِ جاودان ، یکسان بودسایه ، از کل دان ، که پیشِ آفتاب
آشکارا و نهان ، یکسان بودکِی بود دلدار ، چون دل ، ای فرید
باز ، کِی با آشیان ، یکسان بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱
آن را ، که ز وصلِ او ، خبر بود
هر روز ، قیامتی دگر بودچه جایِ قیامت است ، کاینجا
این شور ، از آن عظیمتر بودزیرا ، که قیامتِ قوی را
در حدِّ وجود ، پا و سر بودوین شور ، چو پا و سر ندارد
هرگز ، نتواند اش ، گذر بودچون نیست ، نهایتِ رهِ عشق
زین رَه ، نه نشان و نه اثر بودهر کَس ، که ازین ره ات ، خبر داد
میدان به یقین ، که بی خبر بودزین راه ، چو یک قدم ، نشان نیست
چه لایقِ هر قدم شمَر بودراهی است ، که هر که ، یک قدم زد
شد محو ، اگر چه ، نامور بودچندان که ، به غورِ رَه نگه کرد
نه راهرُو و نه راهبر بودالقصّه ، کَسی که ، پیشتر رفت
سرگشتهٔ راهِ بیشتر بودبر گامِ نخست ، بود مانده
آنکو ، همه عمر ، در سفر بودوانکَس که بیافت ، سِرِّ این راه
شد کور ، اگرچه دیدهور بودکین راز ، کَسی شنید و دانست
کز دیده و گوش ، کور و کر بودمانندِ فرید ، اندر این راه
پُر دل شد ، اگرچه بی جگر بودعطّار ، که بود ، مردِ این راه
زان ، جملهٔ عمر ، نوحهگر بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲
عشق بی درد ، ناتمام بوَد
کز نمک ، دیگ را طعام بوَدنمکِ این حدیث ، دردِ دل است
عشق بی درد ، دل حرام بودکشته ی عشق گرد و سوخته شُو
زانکه ، بی این دو ، کار خام بودکشتهٔ عشق را ، به خون شویند
آب اگر نیست ، خون تمام بودکفنِ عاشقان ، ز خون سازند
کفنی ، بِه ز خون ، کدام بوداز ازل تا ابد ، ز مستیِ عشق
بی قراری ، علیالدّوام بوددر رهِ عاشقان ، دلی باید
که منزّه ، ز دال و لام بودنه ، خریدارِ نیک و بد باشد
نه ، گرفتارِ ننگ و نام بودسرفرازیّ و خواجِگی نخَرد
جملهٔ خلق را ، غلام بودنبوَد تیغ اش و اگر باشد
با همه خلق ، در نیام بودهمچو خود ، بی قرار و مست کند
هر که را ، پیشِ او مقام بودگاهگاهی ، چنین شود ، عطّار
بو ، که این دولت اش مدام بود
کاظم رمضانیان در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۵ در پاسخ به هومن موسویان دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴: