گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

چون زلف کافرش ،  آهنگ دین کند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

مویی اگر همه خلق در من نگه کنند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

ای ساقی از می عشق ، دلقم بشو ، بیا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

چون دلق زرق هست ،  چند از سیه گریم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

تا کی ز روی و ریا ، ساختن بتی  ز هوا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

گرچه به صورت ، حال ، از مؤمنان رهم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۲:

عطار چون کناره گرفت از میان ما

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۶ - گل بی عیب:

امام علی علیه السلام :

 

خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.

 

غررالحکم ۹۴۷۰

 

هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی 

 

در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست

 

که از هر بدی پاک باشد. 

 

لئو تولستوی

 

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم

 

#ویلیام شکسپیر

 

تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر قدیسی گذشته‌ ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ای

 

#اسکار_وایلد

 

من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه

 

می کنم!از آنجا که خودم بی عیب و نقص

 

نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران 

 

ندارم

 

مهاتما گاندی

 

هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می کنی

 

حاج اسماعیل دولابی

 

دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده

 

#ضرب_المثل 

 

باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه

 

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

 

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

 

شیخ عطار

 

چون می دانی که بودنیها بوده است

 

این پرده دریدن کسان بیهوده است

 

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

 

چون در نگری به چیزکی آلوده است

 

اوحدالدین کرمانی

 

هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق

 

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

 

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

 

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

 

سعدی جان 

 

هر که حمال عیب خویشتنید

 

طعنه بر عیب دیگران چه مزنید

 

سعدی جان

 

حضرت علی (ع): کمال در دنیا نایاب است. 

 

گشتم نبود نگرد نیست.

 

حضرت علی (ع): خود را ناقص نشمرد مگر

 

شخص کامل.

 

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

 

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

 

شیخ عطار 

 

هر گلی علت و عیبی دارد

 

گل بی علت و بی عیب، خداست

 

پروین اعتصامی 

 

ما چو رفتیم، گل دیگر هست

 

ذات حق ، بی ‌خلل و بی‌ همتاست

 

پروین اعتصامی 

 

گل بی عیب خداست

 

ضرب_المثل 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

صاحِبِ دیوانِ ما گویی ...

بر اساس تحقیقی که انجام دادم طغرا امضا یا مهر حکومتی است که پای نامه یا بالای نامه زده می‌شده و  نه خود نامه یا فرمان نامه حکومت
بدون شک دیوان حکومتی مهر های مختلفی داشته که یکی از آنها« حسبه لله» یا چنین عباراتی با چنینی معانی بوده است و مهرهای دیگری هم داشته که منقش به نام پادشاه یا فرمانروا بوده است.
شاعر میگوید این فرمان نامه حکومتی که گویا دستور به پرداخت مقرری یا وظیفه او را داشته چرا مهر حسبه لله ندارد؟!
میگوید پادشاه اگر کمکی میکند یا من اگر از حکومت وظیفه ای میگیرم باید در فرمان نامه ام مهر حسبه لله باشد تا منت کسی بر سرم نباشد!
خود حکومت و صاحب دیوان هم باید بداند که این کارها را برای رضایت خدا انجام دهد و اگر مهر «حسبه لله» را نزند حساب کار ها را نمی‌داند !
حال حساب کار چیست؟
حساب کار این بیت است:
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

باب 🪰 در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

کعبهٔ دل
پیام این غزل برای من بسیار روشن است: معشوق در بیابان‌های دور یا پشت دیوارهای سنگی گم نشده است. کعبهٔ حقیقی، همان دلِ بیدار و آینهٔ صیقل‌خوردهٔ درون است. اگر جست‌وجوی بیرونی را متوقف کنیم، درمی‌یابیم که جوینده و مقصد همیشه یکی بوده‌اند.

 

یادداشتی دربارهٔ بیت پنجم:

با توجه به کلامی از استاد خلیل عالی‌نژاد [لینک دانلود] پیرامون غزلی از حافظ که در انتها به این شعر مولانا نیز اشاره می‌کنند، صورت صحیحِ این بیت باید چنین باشد: «صد بار از این بام، به آن خانه برفتید / یک بار از آن خانه، به این بام برآیید» تکرار «این خانه» و «این بام» در یک مصرع (به شکلِ "یک بار از این خانه بر این بام بیایید") از نظر معنایی و گردشِ کلام درست به نظر نمی‌رسد؛ چرا که دعوتِ شاعر، بازگشت از آن جست‌وجوی بیرونی (آن خانه) به سوی درون (این بام) است.

 

---

The Kaaba Of The Heart


A short note
For me, this poem says the Beloved is not lost in a far desert or locked inside a building. The true Kaaba is the awakened heart. If we polish the mirror within, the Beloved is already near.


🕋 "Come Back" 🕋
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست! بیایید بیایید
O pilgrims, where are you?
Where do you roam?
The Beloved is right here!
Come home, come home!


🏜️ "Next Door" 🏜️
معشوق تو، همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
Your Beloved is close,
Living right next to you.
Why roam the desert?
What do you pursue?


🪞 "The Formless Face" 🪞
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
See the Beloved's face,
Without any frame.
You are the true Kaaba,
The house and the flame.


🔍 "Never Lost" 🔍
چیزی که نکردید گم، از بهر چه جویید؟
در طلب گم نشده، در چه هوایید؟
Why search for a truth,
That was never lost?
Why wander the desert,
At such a great cost?


🏠 "Change Direction" 🏠
صد بار از این بام، به آن خانه برفتید
یک بار از آن خانه، به این بام برآیید
A hundred times over,
You went to that place.
For once from that house,
Return to this space.


✨ "Face To Face" ✨
خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق
زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید
If you want to see the Beloved,
Standing face to face.
Polish the rust from your mirror,
To clear out the space.


🌹 "The Missing Pearl" 🌹
یک دسته گل کو، اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو، اگر از بحر خدایید؟
If you saw that garden,
Bring a flower to me.
Where is your pearl,
If you come from God's sea?


💎 "You Are The Veil" 💎
با این همه، آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید
May all of your sufferings,
Turn into gold.
But alas, you are the veil,
On the treasure you hold.


🗝️ "The True Kaaba" 🗝️
گر قصد شما دیدن آن کعبهٔ جان است
اول رخ آیینه به صیقل بزدایید
If you seek the true Kaaba,
The heart is the goal.
First polish your mirror,
And make yourself whole.

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۹ - حکایت:

تو در وی همان عیب دیدی که هست

ز چندان هنر ، چشم عقلت ببست؟

یقین بشنو از من که روز یقین

نبینند بد ، مردم نیک بین

یکی را که فضل است و فرهنگ و رای

گرش پایِ عصمت بخیزد ز جای

به یک خرده مَپْسند بر وی جفا

بزرگان چه گفتند ؟ خُذ ما صفا

بُوَد خار و گُل با هم ای هوشمند

چه در بند خاری ؟ تو گلْ دسته بند

که را زشت خویی بُوَد در سِرِشت

نبیند ز طاووسْ جز پایِ زشت

سعدی جان

سناتور سنتور در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » اشعار ترکیبی » شمارهٔ ۵ - ترکیب بند در مرثیه ظفر الاسلام صاعدی گوید:

جان در ازل به ملک وجود آمد از عدم

باز از وجود در عدم‌آباد می‌رود

با نوش زندگی همه را زهر مردن است

هرکس که زاد عاقبت از بهر مردن است

خطی است بر سر همه از خوب تا به زشت

از مرگ سر مکش که چنین است سرنوشت

از مرگ چاره نیست به هرجا که می‌روی

خواهی به کعبه رخت کش و خواه در کنشت

گر هم کسی به تخت سلیمان رسد چه سود

کز تخت و تاج سر نهد آخر به خاک و خشت

اهلی شیرازی 

علی میراحمدی در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

بیت ششم

«صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب .....»

بنده روی این بیت بسیار اندیشه  کردم و چند شرح را هم خواندم ولی قانع نشدم و موضوع را با چت جی پی تی هم در میان گذاشتم و چیزهایی دریافتم ولی خود به نتیجه دیگری رسیدم

 

نکته آنکه بیت ششم را باید دنباله و در ادامه بیت پنجم  دانست 

موضوع را با مثالی روشن میکنم:

فرض کنیم پسری نسبت به اوضاع مالی به پدر شکایت میکند که ای پدر  این چه اوضاع و  چه وضعی است و فلان و بهمان و اینجا مخاطب مستقیم  پسر ،پدر اوست و سپس پسر سخن دیگری در شکایت میگوید که دیگر مخاطب مستقیم، پدر نیست ولی منظور اوست 

مثلا :«انگار هر چه میگوییم کسی گوشش بدهکار هم نیست»

پس دو جمله گفته شده 

یکی مخاطب مستقیم داشته و دیگری در طعنه به همان مخاطب مستقیم و ما این گونه رفتار بیانی را بارها خود در زندگی تجربه کرده ایم!

گویا حافظ از این رفتار زبانی استفاده کرده است  

بیت پنجم مخاطب مستقیم

بیت ششم طعنه

امیدوارم توانسته باشم منظورم را جا بیندازم 

نوید خسروانی در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

مرحوم قمرالملوک در ابوعطا با تار مرحوم نی‌داوود این شعر را اجرا کرده‌اند.

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص:

داستان و حکایت

پادشاهی دو غلام می خرد . یکی از آن دو ، زیبا رخسار و دلپذیر است و آن دیگری ، زشت روی و کثیف . پادشاه غلامِ زیباروی را راهی گرمابه می کند و با رفیق او به گفتگو می نشیند . برایِ امتحانِ شخصیت و وضعیت روحی او می گوید : این غلام که رخساره ای زیبا و اندامی موزون و کلامی شیوا و شیرین دارد از تو بَدی ها می گوید : تو را خیانتکار و نامرد وصف می کند . بگو ببینم نظرِ تو چیست ؟ غلامِ زشت رو می گوید : رفیقِ من مردی راستگو و درست کردار است و من تا به حال سخنِ یاوه ای از او نشنیده ام . و آنگاه اوصافِ بسیاری از کمالاتِ رفیق خود را برمی شمرد . شاه می گوید : اینقدر از او تعریف مکن و …

 

شرح و تفسیر تتمه حسادت چاکران شاه بر غلام خاص

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر بیت 1561

قصۀ شاه و امیران و حسد / بر غلامِ خاص و سلطانِ خِرَد

داستان حسد ورزیدن امیران شاه بر بندۀ خاصی که سلطان عقل بود .

 

شرح و تفسیر بیت 1562

دور ماند از جرِ جرّارِ کلام / باز باید گشت و ، کرد آن را تمام

از بس گوینده ، سخن خود را طولانی کرد . آن حکایتی که داشتیم نقل می کردیم به پایان نرسید . و اینک باید بازگردیم و آن را به پایان برسانیم . [ با اینکه مولانا می خواهد حکایت را پی گیری کند ولی دوباره به افادات و انتقالات مختلف می گراید . جرّار = بسیار کِشنده ]

 

شرح و تفسیر بیت 1563

باغبانِ مُلک ، با اقبال و بخت / چون درختی را نداند از درخت ؟

باغبان مُلکِ جهان با آن همه بخت و اقبالی که دارد . چگونه نمی تواند درختی را از درخت دیگر باز شناسد ؟ [ در این بیت باغبان ، کنایه از عارف کامل است . و درخت ، کنایه از افراد انسانی است . چگونه ممکن است که مربّیانِ بشری یعنی انبیاء و اولیاء که باغبانِ بوستانِ جوامعِ انسانی هستند و به زیر و بم و همۀ زوایای وجودی آدمیان وقوف دارند . نتوانند روحیات و شخصیّاتِ آدمیان را از یکدیگر تمییز دهند . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 546 و شرح کفافی ، ج 2 ، ص 483 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1564

آن درختی را که تلخ و رد بُوَد / و آن درختی که یکش هفتصد بُوَد

درختی که تلخ و نامطبوع است و درختی که یک میوه اش معادل هفتصد درخت میوه است . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 164 ) . [ شجرۀ طیبه ، صالحانند و شجرۀ خبیثه ، طالحان ]

 

شرح و تفسیر بیت 1565

کی برابر دارد اندر تربیت ؟ / چون ببیندشان به چشمِ عاقبت

وقتی باغبان با چشمِ عاقبت بینی به این دو درخت بنگرد . چگونه ممکن است که آن دو درخت را یکسان پرورش دهد .

 

شرح و تفسیر بیت 1566

کآن درختان را نهایت چیست ؟ بَر / گر چه یکسانند این دَم در نظر

غایت این درختان چیست ؟ مسلماََ میوه است . هر چند که در این زمان ، ظاهراََ همه مانند یکدیگرند و هیچ فرقی ندارند . [ وجه دیگر معنی : اگر چه همۀ درختان این لحظه یکسان می نمایند . ولی او می داند که عاقبت ، چه میوه ای خواهند داد . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 197 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1567

شیخ کو یَنظُر بِنورِالله شد / از نهایت ، وز نخست آگاه شد

شیخ که با نور الهی می بیند . از آغاز تا انجام هر کار آگاه می شود . [ اشاره است به حدیثی که در شرح بیت 2634 دفتر اوّل آمده است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1568

چَشمِ آخُربین ، ببست از بهرِ حق / چَشمِ آخِربین ، گشاد اندر سَبق

آن عارف کامل و شیخ فاضل برای رضای حق ، چشم آخور بین خود را بست و چشم آخرت بین خود را گشود . [ آخور ، کنایه از دنیا و آخِر ، کنایه از آخرت است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1569

آن حسودان ، بَد درختان بوده اند / تلخ گوهر ، شور بختان بوده اند

آن حسودان همانند درختان تلخ و بَد بودند . زیرا گوهر و نهاد آنها بَد و شوم بود .

 

شرح و تفسیر بیت 1570

از حسد جوشان و ، کف می ریختند / در نهانی مکر می انگیختند

از روی حسادت ، همواره در حال جوش و خروش بودند و کف بر دهان می آوردند و بطور نهانی دسیسه می کردند .

 

شرح و تفسیر بیت 1571

تا غلامِ خاص را گردن زنند / بیخِ او را از زمانه بَرکنند

تا اینکه گردن آن غلامِ خاص را بزنند و ریشه اش را از صفحۀ روزگار بکنند .

 

شرح و تفسیر بیت 1572

چون شود فانی ، چو جانش شاه بود ؟ / بیخِ او در عصمتِ الله بود

آن غلام که روح و روانش شاه بود . چگونه امکان داشت فانی شود ؟ در حالیکه ریشۀ او را حق تعالی از هر گزندی مصون می داشت .

 

شرح و تفسیر بیت 1573

شاه از آن اسرار ، واقف آمده / همچو بوبکرِ رَبابی تن زده

شاه از همۀ آن اسرار با خبر بود . ولی همانند ابوبکر خموش و ساکت شده بود . [ ابوبکر رَبابی از مشایخ صوفیه بود و صاحب جذبه ، او هفت سال در سکوت و خموشی به سر بُرد . ( لغت نامۀ دهخدا ، ج 2 ، ص 378 ) . استاد زرین کوب می نویسد : نیز از همین مقوله است ذکرِ نامِ بوبکر ربابی که ضرب المثل در عیّاری و چالاکی و در گریز از مضایق و مهالک تلقی می شده است . اینکه در غزلیات دیوان کبیر هم غزلی خطاب به او هست . شاید نشان آن باشد که در عصر و محیطِ مولانا هم کسی وجود داشته است که ظاهراََ نام و اوصاف او با آنچه از یک بوبکر ربابی پیشین نقل می شده است توافق داشته باشد . ( سِرّ نی ، ج 1 ، ص 226 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1574

در تماشای دلِ بَد گوهران / می زدی خُنبَک بر آن کوزه گَران

شاه در تماشای افکار آن افراد نابکار ، آن کوزه گران را مسخره می کرد . [ خُنبَک زدن = در اینجا به معنی استهزاء کردن است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1575

مکر می سازند قومی حیله مند / تا که شه را در فُقاعی در کُنند

مردم نیرنگباز ، برای آنکه شاه را درونِ کوزۀ شراب افکنند . حیله ها بکار می گیرند . [ فُقاع = به معنی شیشه و حباب ، پیاله و کوزه ، شربت ، آبجو و شرابی که سُکرآور نباشد . ( فرهنگ نفیسی ، ج 4 ، ص 2576 ) امّا « در فقاع کردن » مثل « در جوال کردن » یعنی با حیله در مخمصه انداختن است . شاید مضمون مولانا متأثر از این جمله کلیله و دمنه باشد که « بیچاره را با این دمدمه در کوزۀ فُقاع کردند » ( مثنوی استعلامی ، ج 2 ، ص 253 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1576

پادشاهی بس عظیمی بی کران / در فُقاعی کی بگنجد ای خَران ؟

ای الاغ ها ، پادشاهی با آن بزرگی و نامتناهی ، چگونه در کوزه ای جای می گیرد ؟ [ دو بیت اخیر ، بیانی است از عجز و بی تابی آدمیان و خود بینی آنان و اینکه می خواهند قضا و مشیّت حضرت حق را مطیع خواسته های خود سازند . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 549 و 550 ) برخی نیز می گویند بیان رابطه میان پیر و مرید است . ( مثنوی استعلامی ، ج 2 ، ص 253 ) که البته وجه اوّل ، نزدیکتر است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1577

از برای شاه ، دامی دوختند / آخر این تدبیر از او آموختند

اینان برای شاه دامی فراهم نمودند ولی همین چاره سازی و دامگستری را نیز از او آموخته بودند .

 

شرح و تفسیر بیت 1578

نحس شاگردی که با استادِ خویش / همسری آغازد و ، آید به پیش

چقدر شوم و ناخجسته است آن شاگردی که با استاد خود برابری و مقابله کند . [ از اینجا به بعد در باب پرهیز و استغنا در برابر ولیّ مُرشد و ضرورت رعایت ادب ار برابر اوست . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1579

با کدام استاد ؟ استادِ جهان / پیشِ او یکسان هویدا و ، نهان

با کدام استاد به مقابله و برابری برمی خیزد ؟ با استاد جهان ، همان استادی که در نظر او عیان و نهان یکسان است .

 

شرح و تفسیر بیت 1580

چشمِ او یَنظُر بنورِالله شده / پرده های جهل را خارِق بُده

همان استادی که چشم او با نور خدا می نگرد . از اینرو پرده های نادانی را از هم می دَرد . ( خارق = شکافنده ، پاره کننده ) [ مصراع اول اشاره به حدیثی است که در شرح بیت 2634 دفتر اوّل آمده است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1581

از دلِ سوراخِ چون کهنه گلیم / پرده ای بندد به پیشِ آن حکیم

این شاگرد بی پروا در برابر آن فرزانه حکیم ، قلب خود را که همانند گلیمی کهنه و سوراخ سوراخ است همچون پرده ای قرار می دهد .

 

شرح و تفسیر بیت 1582

پَرده می خندد بر او با صد دهان / هر دهانی گشته اِشکافی بر آن

این گلیم ساتر با هزار دهان به آن شاگرد می خندد و هر دهان آن ، سوراخی است که از خلال آن اسرار باطن او نمایان و آشکار می شود . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 165 )

 

شرح و تفسیر بیت 1583

گوید آن استاد مر شاگرد را / ای کم از سگ ، نیستت با من وفا ؟

استاد به آن شاگرد بی پروا گوید : ای کمتر از سگ آیا با من وفا نداری ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1584

خود مرا اُستا مگیر آهن گُسِل / همچو خود شاگرد گیر و ، کُور دِل

تو مرا استادی نیرومند و گشاینده دشواری ها مپندار . بلکه همچون خودت ، مرا شاگردی کور دل بپندار . یعنی مرا همانند خود ، فرض کن نه یک شخصِ فرق العاده . ( آهن گُسِل = گسلندۀ آهن )

 

شرح و تفسیر بیت 1585

نه از مَنَت باری است در جان و روان ؟ / بی مَنَت آبی نمی گردد روان

مگر نه این است که توانایی جسم و روح تو از من است ؟ و اگر من نباشم ، آبی به وجود تو نمی رسد . [ مقصود مصراع دوم : اگر همّت و مدد من نباشد آب معرفت و حکمت و عرفان به وجود تو راه نمی یابد . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 552 و شرح کفافی ، ج 2 ، ص 484 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1586

پس دلِ من کارگاهِ بختِ توست / چه شکنی این کارگاه ، ای نادُرُست

بنابراین قلب من کارگاهِ بخت و اقبال تو است . ای آدم ناصالح چرا این کارگاه را می شکنی ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1587

گویی ، پنهان می زنم آتش زنه / نه به قلب از قلب باشد رَوزنه

تو با خود می گویی ، سنگِ آتش زنه را پنهانی می زنم . یعنی طوری آتش افروزی می کنم که استادم واقف نشود و به احوال درونم پی نبرد ولی آیا از قلبی به قلب دیگر راه وجود ندارد . [ مصراع دوم اشاره است به ضرب المثل معروف « دل به دل راه دارد » ( امثال و حکم ، ج 2 ، ص 819 ) یعنی دوستی و مهربانی دو طرفه است . ولی مولانا برداشت دیگری از آن دارد به این معنی که میان دل ها ، ارتباط شعوری و معرفتی برقرار است و خواطر قلوب بر یکدیگر مکشوف می گردد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1588

آخر از رَوزن ببیند فکرِ تو / دل گواهیی دهد از ذکرِ تو

بالاخره دلِ واقف به اسرار از طریق دریچه و راه هایی که به درون تو می رسد . خواطر تو را آشکار می بیند و آن دل ، از آنچه در درون تو می گذرد واقف است . ( ولی به اقتضای مقام ، تغافل می کند و به روی تو نمی آورد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1589

گیر در رویت نمالد از کرَم / هر چه گویی خندد و گوید : نَعَم

فرض کن آن دلِ واقف به اسرار ، خواطر زشت تو را به رویت نیاورد و هر چه تو بگویی ، او بخندد و بگوید بله . [ یکی از صفات اولیاء ستار بودن است . آنان معایب افراد را می بینند امّا کمتر به رویشان می آورند . آن هم برای اصلاح نه تحقیر . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1590

او نمی خندد ز ذوقِ مالشت / او همی خندد بر آن اِسگالشت

ولی این را بدان که لبخند استادی که واقف به اسرار قلوب است . بدین جهت نیست که از ریاکاری و ظاهر سازی تو خرسند شده . بلکه او از روی استهزاء به افکار باطل تو می خندد . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبر آبادی ، دفتر دوم ، ص 154 ) [ برخی نیز «مالش» را به معنی گوشتمالی و تنبیه کردن گرفته اند . و چنین معنی کرده اند : او از لذّت گوشتمالی دادن تو نمی خندد . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 198 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1591

پس خِداعی را خِداعی شد جَزا / کاسه زن ، کوزه بخور ، اینک سزا

جزای هر حیله ای ، حیله ای دیگر است . ای که بر سر این و آن کاسه فرو می کوبی . اینک سزای تو این است که کوزه ای بر فرقت فرود آید . [ مصراع دوم نظیر ضرب المثل هایی است مانند « کلوخ انداز را پاداش ، سنگ است » و یا « زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن » ( امثال و حکم ، ج 3 ، ص 1231 و ج 2 ، ص 903 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1592

گر بُدی با تو ورا خندۀ رضا / صد هزاران گُل شکفتی مر تو را

اگر آن استادِ کامل و واقف به اسرار ، لبخندی رضایت آمیز می زد . بر اثر آن لبخند صدها هزار گُلِ معانی در قلب و روحت می شکفت .

 

شرح و تفسیر بیت 1593

چون دلِ او در رضا آرد عمل / آفتابی دان که آید در حَمَل

اگر قلبِ استاد با رضایت خاطر به عملی اقدام کند . رضایت او را همچون آفتابی بدان که به برج حَمَل درآمده است . [ حَمَل = به معنی بره و گوسفند و نام یکی از صورت های فلکی است در منطقة البروج . نخستین روزِ حَمَل با اول فرودین، منطبق است . در اشعار فارسی ، این بُرج نشان دهندۀ تغییر فصل و وصفِ آسمان و بهار است . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 210 ) چنانچه مولانا نیز در ابیات زیر این معنا را منظور داشته است . ]

 

منظور بیت : رضایت اولیاء همچون فصل بهار است که در زمینِ دل های مریدان شکوفه های معارف می رویاند .

 

شرح و تفسیر بیت 1594

زو بخندد هم نهار و هم بهار / در هم آمیزد شکوفه و سبزه زار

بر اثرِ فرا رسیدن حَمَل ( آمدن فروردین ) روزها و بهاران ، خندان و شکوفان شوند . و سبزه داران در هم بیامیزد و همه جا سبز و خرّم شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1595

صد هزاران بلبل و قمری نوا / افگند اندر جهانِ بی نوا

صد هزار بلبل و قمری ، نوای دلنشین خود را در این دنیای بینوا سر دهند .

 

شرح و تفسیر بیت 1596

چونکه برگِ روحِ خود زرد و سیاه / می ببینی ، چون ندانی خشمِ شاه ؟

وقتی که برگِ روحِ خود را زرد و سیاه می بینی . پس چگونه خشمِ شاه را متوجه نمی شوی . [ وقتی می بینی که پژمرده و افسرده ای و شور و نشاط معنوی در باطنت نمایان نیست چرا درک نمی کنی که شاهِ حقیقت از تو ناخرسند است ؟ ]

 

شرح و تفسیر بیت 1597

آفتابِ شاه در بُرجِ عِتاب / می کُند روها سیه ، همچون کباب

هرگاه خورشیدِ شاه از بُرجِ قهر و سرزنش بتابد . رخساره ها را همچون کباب ، سیاه می کند . [ برج عِتاب = در اینجا اشاره دارد به برج جَدی ، به معنی بز ماهی ، ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 160 ) مطابق است با دیماه ، دهمین ماه از سال خورشیدی . از آنرو که فصلِ زمستان با این برج آغاز می شود ، سرما همۀ درختان و گیاهان و سبزه زاران را سیاه و پژمرده می سازد . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 484 ) برخی نیز گفته اند اشاره است به برج عقرب ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 198 ) که برابر است با آبانماه ، وجه اول معقول تر است . ]

 

منظور بیت : در اینجا پیر کامل و مرشدِ فاضل و هادی لایق به خورشید تشبیه شده است . همانسان که طلوع خورشید در هر برجی ، اثراتی خاص دارد . پیر کامل نیز بنا به احوال مختلف مریدان ، حالات متفاوت از خود نشان می دهد .

 

شرح و تفسیر بیت 1598

آن عُطارِد را ورق ها جانِ ماست / آن سپیدی و آن سیه ، میزانِ ماست

روح های ما ، برگ های عطارد است و آن سفیدی و سیاهی ، میزان و معیار ماست . [ عطارد = سیاره منظومۀ شمسی و نزدیکترین سیارات به خورشید و کوچکترین آنهاست . عطارد را خدای دبیری و کتابت دانسته اند ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 511 ) عطارد در اینجا کنایه از مرشد کامل و هادی لایق است . سپیدی و سیاهی ، کنایه از احوال و اعمال نیک و بد است . و امّا مقصود کُلّی بیت : تمامی آن احوال و اعمال نیک و بدی که در کتاب روح انسان نوشته شده ، میزان ها و معیارهایی است از درجۀ خشنودی و خشمِ کاتبِ الهی و هادی حقیقی نسبت به او . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 556 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1599

باز منشوری نویسد سرخ و سبز / تا رهند ارواح از سودا و عجز

عطارد ، بارِ دیگر فرمانی به رنگِ سرخ و سبز می نویسد تا جان ها از رنج و ناتوانی برهند . [ سرخ و سبز در اینجا کنایه از موسم بهار است و بهار نشان دهندۀ شادی و خرمی ، نیز سرخ و سبز ، رنگِ شادی و سلامتی است . ]

 

منظور بیت : مرشد کامل و هادی لایق با دَمِ مسیحایی خود روحِ نشاط و سُرور را در قلوبِ بشر می دمند و او را از دامِ نومیدی و رنج می رهاند . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 484 و 485 )

 

شرح و تفسیر بیت 1600

سرخ و سبز افتاد نسخِ نوبهار / چون خطِ قوس و قُزَح در اعتبار

نوبهار با خطِ سرخ و سبز می نویسد . یعنی وقتی بهار می رسد همه جا را زیبا و پُر نقش و نگار می کند . و اگر خوب دقّت کنی آن را مانند خطوطِ رنگین کمان خواهی یافت . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 167 ) . [ قوس و قَزح ، همان رنگین کمان است . نام های دیگری نیز دارد نظیر کمانِ مرتضی علی ، کمانِ رستم و … ، قوس به معنی کمان و قَزح نام کوهی است و نیز یکی از نام های شیطان است . این خطوط رنگین غالباََ هنگامِ بارندگی در نزدیک افق بر اثر تجزیه و انکسار نورِ خورشید پدیدار می شود . آن را به صورتِ اسمِ مرکبِ قوسِ قزح نیز خوانده اند . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 608 ) در اینجا کنایه از حالات و وارداتِ متنوعی است که به همّتِ مرشدِ کامل و هادیِ لایق در آسمان نفوسِ سالکان پدیدار می شود و آنان را به وجد و سرور درمی آورد . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 485 ) ]

 

 

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی –

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۱ - ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان:

داستان و حکایت
پادشاهی دو غلام می خرد . یکی از آن دو ، زیبا رخسار و دلپذیر است و آن دیگری ، زشت روی و کثیف . پادشاه غلامِ زیباروی را راهی گرمابه می کند و با رفیق او به گفتگو می نشیند . برایِ امتحانِ شخصیت و وضعیت روحی او می گوید : این غلام که رخساره ای زیبا و اندامی موزون و کلامی شیوا و شیرین دارد از تو بَدی ها می گوید : تو را خیانتکار و نامرد وصف می کند . بگو ببینم نظرِ تو چیست ؟ غلامِ زشت رو می گوید : رفیقِ من مردی راستگو و درست کردار است و من تا به حال سخنِ یاوه ای از او نشنیده ام . و آنگاه اوصافِ بسیاری از کمالاتِ رفیق خود را برمی شمرد . شاه می گوید : اینقدر از او تعریف مکن و …

شرح و تفسیر ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان
استاد ارجمند کریم زمانی 

شرح و تفسیر بیت 1510
هر طعامی کآوریدندی به وَی / کس سوی لقمان فرستادی ز پَی
هر غذایی که برای خواجۀ لقمان می آوردند . خواجه بی درنگ کسی را به دنبالِ لقمان روانه می کرد .

شرح و تفسیر بیت 1511
تا که لقمان دست سوی آن بَرَد / قاصداََ تا خواجه پس خورده ش خَوَرد
تا اینکه لقمان به قصدِ امتحان دست به سوی آن غذا ببرد و چاشنی و طعمِ آن را بچَشد و سپس آن خواجه ، پس ماندۀ طعام را می خورد . [ وجه دیگر : تا لقمان ابتدا به آن غذا دست بَرَد و خود او عمداََ مانده غذای وی را می خورد . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 195 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1512
سؤرِ او خوردی و ، شور انگیختی / هر طعامی کآن نخوردی ریختی
خواجه ، پس ماندۀ غذای لقمان را می خورد و بر سرِ ذوق و شوق می آمد . و هر طعامی که لقمان نمی خورد ، خواجه هم دست به آن نمی زد و همه را دور می ریخت . [ سُؤر = بقیه چیزی ، پس خورده که به فارسی بِشخوار گویند ( فرهنگی نفیسی ، ج 3 ، ص 1957 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1513
ور بخوردی بی دل و بی اشتها / این بُوَد پیوندیِ بی انتها
و تازه اگر هم از آن غذا می خورد . میل و رغبتی بدان نداشت و این است پیوند و همبستگی بیکران .

شرح و تفسیر بیت 1514
خربزه آورده بودند ارمغان / گفت : رَو ، فرزندِ لقمان را بخوان
یک روز برای خواجه ، خربزه ای به رسمِ ارمغان آورده بودند . خواجه بی درنگ به یکی از غلامانش گفت : بدو برو فرزندم لقمان را صدا کن بیاید .

شرح و تفسیر بیت 1515
چون بُرید و ، داد او را یک بُرین / همچو شکّر خوردش و ، چون انگبین
همینکه خواجه ، خربزه را بُرید . یک قاش از آن به لقمان داد و او آن قاش را چنان خورد که گویی دارد شکر و عسل می خورد . [ بُرین = قاش ، برشی هِلال مانند از خربزه و هندوانه ]

شرح و تفسیر بیت 1516
از خوشی که خورد ، داد او را دُوم / تا رسید آن کِرج ها تا هفدهم
از بس که لقمان آن قاش را با لذّت و خوشی خورد . قاشِ دوم را نیز به او داد و همینطور خربزه را قاش می کرد و به لقمان می داد و او هم بیدرنگ می خورد تا اینکه به قاش هفدهم رسید .[ کِرج = قاش ]

شرح و تفسیر بیت 1517
ماند کِرجی ، گفت : این را من خورم / تا چه شیرین خربزه است ، این بنگرم
از آن خربزه فقط یک قاش مانده بود که خواجه گفت : حالا که این خربزه اینقدر شیرین و گواراست . این قاش را هم خودم می خورم تا ببینم چقدر شیرین است .

شرح و تفسیر بیت 1518
او چنین خوش می خورد کز ذوقِ او / طبع ها شد مشتهی و ، لقمه جُو
لقمان چنان آن قاش ها را با لذّت می خورد که اشتهای هر آدمی را تحریک می کند .

شرح و تفسیر بیت 1519
چون بخورد ، از تلخیش آتش فروخت / هم زبان کرد آبله ، هم حَلق سوخت
خواجه همینکه آن قاش را در دهانش گذاشت و خورد . از تلخی آن ، آتش گرفت . خربزه چنان تلخ بود که هم زبانِ خواجه طاول زد و هم گلویش سوخت .

شرح و تفسیر بیت 1520
ساعتی بیخود شد از تلخیّ آن / بعد از آن گفتش که ای جان و جهان
بر اثر تلخی آن ، یک ساعت حالش به هم خورد و از خود بیخود شد . پس از آنکه به خود آمد به لقمان گفت : ای روحِ پاک و ای که به تنهایی ، خود جهانی به شمار می روی .

شرح و تفسیر بیت 1521
نوش چون کردی تو چندین زَهر را ؟ / لطف چون انگاشتی این قهر را ؟
تو این همه زهر را چگونه با خوشی خوردی ؟ و این همه قهر و بلا را چگونه لطف پنداشتی .

شرح و تفسیر بیت 1522
این چه صبرست ؟ این صبوری از چه رُوست ؟ / یا مگر پیشِ تو این جانت عَدوست ؟
این صبر تو چه سان صبری است ؟ و این همه شکیبایی و صبر برای چیست ؟ و یا اینکه جانت را دشمن خود پنداشته ای ؟

شرح و تفسیر بیت 1523
چون نیآوردی به حیلت حجّتی ؟ / که مرا عذری است ، بس کُن ساعتی
چرا برای چاره جویی ، بهانه ای نیاوردی ؟ و نگفتی که ای خواجه مرا معذور بدارید و یک ساعت دست نگه دارید .

شرح و تفسیر بیت 1524
گفت : من از دستِ نعمت بخشِ تو / خورده ام چندان که از شرمم دو تو
لقمان گفت : من به قدری از دستِ پُر نعمتِ تو چشیده ام که از شرم ، کمرم خمیده است . یعنی خیلی شرمسارم .

شرح و تفسیر بیت 1525
شرمم آمد که یکی تلخ از کفَت / من ننوشم ای تو صاحب معرفت
ای صاحبِ معرفت ، از این خجالت کشیدم که یکبار از دستِ تو تلخی را نخورم .

شرح و تفسیر بیت 1526
چون همه اَجزام از اِنعامِ تو / رُسته اند و ، غرق دانه و دامِ تو
زیرا همۀ اعضای بدنم از نعمت بخشی تو روییده و پرورش یافته است . و همۀ وجودم غرقِ نعمت و احسان تو است .

شرح و تفسیر بیت 1527
گر ز یک تلخی کنم فریاد و داد / خاکِ صد رَه بر سَرِ اَجزام باد
اگر از یک چیز تلخ فریاد و گله کنم . سزاوار این هستم که صد بار خاک بر فرقِ وجودم باشد .

شرح و تفسیر بیت 1528
لذّتِ دستِ شِکر بخشت بداشت / اندرین بِطّیخ تلخی کی گذاشت ؟
شیرینی دستِ تو که همواره عطیه های شیرین همانند شکر به این و آن می بخشد . در این خربزه نیز اثر بخشید و تلخی آن را گرفت . بنابراین شیرینی دستِ تو کی تلخی را در آن گذاشت .؟ [ بِطّیخ = خربزه ]

شرح و تفسیر بیت 1529
از محبّت ، تلخ ها شیرین شود/ از محبّت ، مسّ ها زرّین شود
بر اثر عشق و دوستی ، تلخی ها به شیرینی مبدّل می شود . همینطور بر اثر عشق و دوستی ، مسّ ها به طلا دگرگونی می یابد .

شرح و تفسیر بیت 1530
از محبّت ، دُردها صافی شود / از محبّت ، دَردها شافی شود
بر اثر عشق و دوستی ، دُردها ، صاف می شود و دردها شفا می یابد . [ دُرد = ته نشستِ مایعات بخصوص شراب ]

شرح و تفسیر بیت 1531
از محبّت ، مُرده زنده می کنند / از محبّت ، شاه بنده می کنند
با عشق و دوستی ، مُرده را زنده می کنند . و از اثر آن ، شاه را به بنده تبدیل می کنند .

شرح و تفسیر بیت 1532
این محبّت هم نتیجۀ دانش است / کی گزافه بر چنین تختی نشست ؟
این عشق ، نتیجه معرفت و دانش است . چه کسی می تواند به دروغ تکیه بر عشق بزند ؟ [ مولانا می گوید : از آنجا که عشق ، خالی از نوعی احساس و معرفت نیست ، و از آنجا که عشق ، در کُلِ جهان هستی جاری و ساری است . پس همۀ موجودات حتّی جمادات نیز بهره ای از هوش و ادراک دارند . ]

شرح و تفسیر بیت 1533
دانشِ ناقص کجا این عشق زاد ؟ / عشق زاید ناقص ، اما بر جماد
این علم و معرفت ناقص کی می تواند چنین عشقی پدید آورد ؟ علم ناقص می تواند عشق پدید آورد ولی عشق به جمادات را . [ جماد در اینجا مظهرِ هوی و هوس است . ]

شرح و تفسیر بیت 1534
بر جَمادی ، رنگِ مطلوبی چو دید / از صفیری ، بانگِ محبوبی شنید
آن کس که عقل و علمِ ناقص دارد . همینکه بر یک جماد ، رنگِ مورد علاقۀ خود را ببیند . گویی که بانگِ یار و محبوب حقیقی خود را شنیده است . [ مانند مرغِ نادان که صفیر صیّاد را نوای همجنس خود می پندارد و گرفتار دامِ او می شود . ]

شرح و تفسیر بیت 1535
دانشِ ناقص نداند فرق را / لاجَرَم خورشید داند برق را
ولی علم و معرفتِ ناقص ، این تفاوت را نمی شناسد . ناگزیر برقِ صاعقه را آفتاب می بیند .

شرح و تفسیر بیت 1536
چونکه ملعون خواند ناقص را رسول / بود در تأویل ، نقصانِ عقول
چون حضرت رسول اکرم (ص) ناقص را نفرین شده خوانده ، مراد از این نقصان ، نقصان در عقل است نه جسم . [ اشاره است به حدیث « ناقص ، نفرین شده است » ( احادیث مثنوی ) . شیخ احمد رومی در تفسیر بیت فوق می گوید : پس مسلمان را عقلِ کامل باید تا از خدا ترسد و بداند که آزارِ خلق ، آزارِ خداست . دست و زبان را از آزار کوتاه گرداند و در نهادِ هر که آزار بود در دنیا و آخرت خوار و رسوا گردد . ( دقایق الحقایق ، ص 16 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1537
زآنکه ناقص تن بُوَد مرحومِ رَحم / نیست بر مرحومِ لایق ، لعن و زخم
زیرا کسی که نقصِ جسمانی دارد . مشمولِ رحمتِ حضرتِ حق است و چنین کسی شایسته نفرین و قهر نیست . [ اشاره است به حدیث « از دست رفتن بینایی ، موجب آمرزش گناهان است و از دست رفتن شنوایی ، موجب آمرزش گناهان است . و هر اندازه از جسم کاهد به همان مقدار آمرزش دهد » ( احادیث مثنوی ) ]

شرح و تفسیر بیت 1538
نقصِ عقل است آنکه بَدرنجوری است / موجبِ لعنت سزایِ دوری است
آنچه موجب پریشانی می شود . کمبود و نقصان عقل است و نقصان عقل ، موجب لعنت و مستحق دوری از خدا می شود .

شرح و تفسیر بیت 1539
زآنکه تکمیلِ خِردها دور نیست / لیک ، تکمیلِ بدن مقدور نیست
زیرا کامل کردن عقل ها هیچ بعید نیست . ولی تکمیل کردن بدن ، شدنی و میسّر نیست . [ زیرا جسم ذاتاََ در نازل ترین مرتبۀ وجود قرار دارد . ]

شرح و تفسیر بیت 1540
کفر و فرعونیِ هر گبرِ بعید / جمله از نقصانِ عقل آمد پدید
کفر و تکبّر هر کافری که از لقاء خدا دور است . جملگی از نقصان عقلِ او ناشی شده است .

شرح و تفسیر بیت 1541
بهرِ نقصانِ بدن آمد فَرَج / در نُبی که ما عَلَی الأعمی حَرَج
در قرآن کریم برای نقصِ بدنی ، گشایش و فَرَجی نیز آمده است . چنانکه حضرت حق می فرماید : بر نابینا باکی نیست . [ اشاره به آیۀ 17 سورۀ فتح است . « بزهی نیست بر نابینا و نیز بر لنگ ]

شرح و تفسیر بیت 1542
برق ، آفِل باشد و ، بس بی وفا / آفل از باقی ندانی ، بی صفا
برق آسمان ، بسیار ناپایدار و گذران و بی وفاست . بدون داشتن صفای باطن نمی توانی زوال پذیر را از پایدار باز شناسی . [ برخی گویند که «بی صفا»  منادایی است که ندایی آن حذف شده . یعنی «ای آدم بی صفا» تو نمی توانی افول کننده را از باقی تمییز دهی . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 533 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1543
برق خندد ، بر که می خندد ؟ بگو / بر کسی که دل نهد بر نورِ او
برق آسمان می خندد ، ولی بگو ببینم بر چه کسی می خندد ؟ بر کسی می خندد که به نورِ ناپایدار برق آسمان دل بسته است . یعنی ریشخند برق آسمان متوجّه کسی است که می خواهد در پرتوِ آن ، بیابان ها و صحاری را طی کند .

شرح و تفسیر بیت 1544
نورهایِ چرخ ببریده پَی است / آن چو لا شرقی و لا غربی کی است ؟
انوارِ این چرخِ گردون که ابتر و ناقص است . چگونه می تواند نور باقی و دائمی باشد و به شرق و غرب مقیّد و منسوب نباشد . [ مصراع دوم اشارت است به قسمتی از آیه 35 سوره نور « نور وجود حضرت حق محدود به جایی نیست . نهایتی ندار و به هیچ تعیّنی متعیّن نمی شود . ]

شرح و تفسیر بیت 1545
برق را خو یَخطَفُ الابصار دان / نورِ باقی را همه اَنصار دان
نور صاعقه ، بینایی چشم را می رباید . ولی نور جاودان حق را یار و یاور چشم بدان . [ مصراع اوّل اشاره است به آیه 19 سوره بقره « نزدیک باشد که برق آسمان ، بینایی آنان را برباید » ]

شرح و تفسیر بیت 1546
بر کفِ دریا فَرَس ، را راندن / نامه یی در نورِ برقی خواندن
برای مثال ، روی کفِ دریا اسب تاختن و زیر برق صاعقه نامه خواندن . ( ادامه معنا در بیت بعد )

شرح و تفسیر بیت 1547
از حریصی عاقبت نادیدن است / بر دل و بر عقلِ خود خندیدن است
ناشی از حرص و طمع است که موجب ندیدن فرجام کار است و بر دل و عقل خود خندیدن . [ دریا ، کنایه از وجودِ حقیقی و کف ، کنایه از موجودات مجازی است . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 539 ) . بنابراین هر کسی به وجود مجازی دل بندد . عاقبت خاسر و زیانکار می شود . ]

شرح و تفسیر بیت 1548
عاقبت بین است عقل از خاصیّت / نَفس باشد کو نبیند عاقبت
فرجام بینی از ویژگیهای عقل است . این نفسِ امّاره است که فرجام کارها را نمی بیند .

شرح و تفسیر بیت 1549
عقل کو مغلوبِ نَفس ، او نَفس شد / مُشتری ، ماتِ زُحَل شد ، نَحس شد
عقلی که مغلوب نفسِ امّاره شود . آن دیگر عقل نیست . بلکه نفسِ امّاره است . چنانکه مثلاَََ هر گاه ستارۀ مشتری ، مغلوب و ماتِ زُحل شود . دیگر خاصیّت سعد بودن خود را از دست می دهد و نحس می شود . [ مشتری = نام فارسی آن اورمزد و رامش است به برجیس هم معروف است . مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی است و مدار آن بین مدار مریخ و مدار زُحل است . در نجومِ احکامی ، مشتری را ، سعد اکبر ، سعد آسمان و سعدالسعود گویند . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 735 تا 739 ) . و زُحل ( = کیوان ) نحسِ اکبر است که شرح آن در بیت 174 همین دفتر گذشت . ]

_ مولانا در این بیت می فرماید : هر چیز که مغلوب چیز دیگر شود . هویت اولیه خود را از دست می دهد و در موجودیت غالب ، هضم می شود . چنانکه مشتری با همۀ سعد بودنش وقتی تحتِ تأثیرِ نحوست زُحل قرار می گیرد دیگر خاصیّ سعد بودن خود را از دست می دهد .

شرح و تفسیر بیت 1550
هم در این نَحسی بگردان این نظر / در کسی که کرد نحست در نگر
در این حال که نحوست و نکبت گریبانت را گرفته . به کسی نگاه کن که تو را به این نحوست گرفتار ساخته است . [ با نگاه ژرف و عقلانی در خواهی یافت . که نفسِ امّاره تو را به این شومی و نحوست فروافکنده است . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 481 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1551
آن نظر که بنگرد این جرّ و مَد / او ز نحسی سویِ سعدی نَقب زد
چشمی که بتواند این جزر و مد را ببیند . او از جانبِ نحوست به سوی سعادت راهی یافته است . [ « جرّ و مَد » کنایه از حالات خوشی و ناخوشی است که بر آدمی دست می دهد . گاه منشاء این حال ، عقلِ معاد است و گاه نفسِ امّاره . این امر مستلزمِ معرفتِ نفس است و نفس نزدِ محققانِ عرفا ، بوقلمون صفت است و دَم به دَم رنگ عوض می کند و هر لحظه نقشی بر آب می زند . از اینرو شناخت کاملِ آن میسور نیست . پس گفته اند : هر که نفسِ خود را شناخت خدا را شناخته . این کلامِ شریف ، بیان این مطلب است که همانسان که نمی توان به کنه وجود حق تعالی واقف شد . نفس نیز همین گونه است . ( مصباح الهدایة ، ص 83 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1552
ز آن همی گردانَدَت حالی به حال/ ضِد به ضد پیدا کنان در انتقال
آن خدایی که محول الاحوال است و تو را از حالی به حالی دگرگون می سازد بدین جهت است که از رهگذرِ نقل و انتقال ، هر ضدّی را با ضدّ خود به تو نشان می دهد . [ توضیح بیشتر در شرح ابیات 1131 تا 1134 دفتر اوّل آمده است . ]

_ منظور بیت : در مقایسه میانِ حالات متضاد از قبیلِ هدایت و ضلالت ، تقیّد به عقل و تقیّ به نفسِ امّاره که نمودار حالات سعد و نحس هستند . آدمی می تواند با این شناخت ، به سوی هدایت و عقل گرایش پیدا کند .

شرح و تفسیر بیت 1553
تا که خوفت زاید از ذاتُ الشَّمال / لَذّتِ ذاتُ الیَمین ، یُرجِی الرَّجال
در این حال ، تو از اینکه در شمار گمراهان قرار گیری بیمناک می شوی و تنها مردان راه حق هستند که به لذّتِ بودن در شمار هدایت شدگان امید دارند .

شرح و تفسیر بیت 1554
تا دو پَر باشی که مرغِ یک پَرَه / عاجز آمد از پریدن ای سَرَه
ای نیکمرد ، تا دو بال داشته باشی زیرا که پرندۀ تک بال ، از پریدن درمانده و عاجز است . [ « دو پَر » کنایه از حالت خوف و رجاء است. سالک باید این دو حالت را بطور متعادل داشته باشد تا بتواند در آسمان سلوک پرواز کند . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 482 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 542 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1555
یا رها کن ، تا نیایم در کلام / یا بده دستور ، تا گویم تمام
در اینجا حضرت مولانا رو به درگاه احدیت می کند و چنین عرضه می دارد : بار الها ، یا مرا رها کن که به سخن نیایم و اسرار تو را بازگو نکنم و یا به من فرمان بده تا همۀ اسرار تو را بازگو کنم .

شرح و تفسیر بیت 1556
ورنه این خواهی نه آن ، فرمان تو راست / کس چه داند مر تو را مقصد کجاست
و اگر نه این را می خواهی و نه آن را ، فرمان و حکم در دستِ توست . کسی چه می داند که مقصدِ تو کجاست ؟

شرح و تفسیر بیت 1557
جانِ ابراهیم باید تا به نور / بیند اندر نار ، فردوس و قُصور
جانی باید مانند جانِ حضرتِ ابراهیم (ع) باشد تا با نورِ معرفت در میان آتش ، بهشت و کاخ ها را مشاهده کند .

شرح و تفسیر بیت 1558
پایه پایه بر رود تا ماه و خَور / تا نماند همچو حلقه بندِ دَر
و پله پله بر فرازِ ماه و خورشید بالا رود و مانند حلقۀ در ، وابسته به در نباشد . [ انسانی که دارای روحِ ابراهیمی باشد . درجات و مراتب کمال معنوی را یکی پس از دیگری می پوید و هرگز اسیر این جهان مادّی نمی شود . چنانکه حلقۀ در ، همیشه اسیر در است . ماه و خورشید ، کنایه از نزدیکترین و دورترین مراتب کمال است . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 483 ) ]

شرح و تفسیر بیت 1559
چون خلیل از آسمانِ هفتمین / بگذرد که یا اُحِبّ الآفلین
مانند حضرت ابراهیم خلیل (ع) از آسمان هفتم نیز بگذرد و در حینِ عبور از آنها بگوید : من افول کنندگان را دوست نمی دارم . [ همۀ خواسته های نفسانی انسان که او را مقهور و مغلوب می سازد نیز معبودِ آفل به شمار می آید . ]

شرح و تفسیر بیت 1560
این جهانِ تن ، غلط انداز شد / جز مر آنرا کو ز شهوت باز شد
جهانِ مادّی ، غلط انداز است . یعنی مردم ظاهر بین را دچار اشتباه می کند . تنها کسانی را نمی تواند به اشتباه افکند که آنان از کمندِ شهوات رهیده باشند.داستان و حکایت

پادشاهی دو غلام می خرد . یکی از آن دو ، زیبا رخسار و دلپذیر است و آن دیگری ، زشت روی و کثیف . پادشاه غلامِ زیباروی را راهی گرمابه می کند و با رفیق او به گفتگو می نشیند . برایِ امتحانِ شخصیت و وضعیت روحی او می گوید : این غلام که رخساره ای زیبا و اندامی موزون و کلامی شیوا و شیرین دارد از تو بَدی ها می گوید : تو را خیانتکار و نامرد وصف می کند . بگو ببینم نظرِ تو چیست ؟ غلامِ زشت رو می گوید : رفیقِ من مردی راستگو و درست کردار است و من تا به حال سخنِ یاوه ای از او نشنیده ام . و آنگاه اوصافِ بسیاری از کمالاتِ رفیق خود را برمی شمرد . شاه می گوید : اینقدر از او تعریف مکن و …

 

شرح و تفسیر ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان

استاد ارجمند کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر بیت 1510

هر طعامی کآوریدندی به وَی / کس سوی لقمان فرستادی ز پَی

هر غذایی که برای خواجۀ لقمان می آوردند . خواجه بی درنگ کسی را به دنبالِ لقمان روانه می کرد .

 

شرح و تفسیر بیت 1511

تا که لقمان دست سوی آن بَرَد / قاصداََ تا خواجه پس خورده ش خَوَرد

تا اینکه لقمان به قصدِ امتحان دست به سوی آن غذا ببرد و چاشنی و طعمِ آن را بچَشد و سپس آن خواجه ، پس ماندۀ طعام را می خورد . [ وجه دیگر : تا لقمان ابتدا به آن غذا دست بَرَد و خود او عمداََ مانده غذای وی را می خورد . ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر دوم ، ص 195 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1512

سؤرِ او خوردی و ، شور انگیختی / هر طعامی کآن نخوردی ریختی

خواجه ، پس ماندۀ غذای لقمان را می خورد و بر سرِ ذوق و شوق می آمد . و هر طعامی که لقمان نمی خورد ، خواجه هم دست به آن نمی زد و همه را دور می ریخت . [ سُؤر = بقیه چیزی ، پس خورده که به فارسی بِشخوار گویند ( فرهنگی نفیسی ، ج 3 ، ص 1957 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1513

ور بخوردی بی دل و بی اشتها / این بُوَد پیوندیِ بی انتها

و تازه اگر هم از آن غذا می خورد . میل و رغبتی بدان نداشت و این است پیوند و همبستگی بیکران .

 

شرح و تفسیر بیت 1514

خربزه آورده بودند ارمغان / گفت : رَو ، فرزندِ لقمان را بخوان

یک روز برای خواجه ، خربزه ای به رسمِ ارمغان آورده بودند . خواجه بی درنگ به یکی از غلامانش گفت : بدو برو فرزندم لقمان را صدا کن بیاید .

 

شرح و تفسیر بیت 1515

چون بُرید و ، داد او را یک بُرین / همچو شکّر خوردش و ، چون انگبین

همینکه خواجه ، خربزه را بُرید . یک قاش از آن به لقمان داد و او آن قاش را چنان خورد که گویی دارد شکر و عسل می خورد . [ بُرین = قاش ، برشی هِلال مانند از خربزه و هندوانه ]

 

شرح و تفسیر بیت 1516

از خوشی که خورد ، داد او را دُوم / تا رسید آن کِرج ها تا هفدهم

از بس که لقمان آن قاش را با لذّت و خوشی خورد . قاشِ دوم را نیز به او داد و همینطور خربزه را قاش می کرد و به لقمان می داد و او هم بیدرنگ می خورد تا اینکه به قاش هفدهم رسید .[ کِرج = قاش ]

 

شرح و تفسیر بیت 1517

ماند کِرجی ، گفت : این را من خورم / تا چه شیرین خربزه است ، این بنگرم

از آن خربزه فقط یک قاش مانده بود که خواجه گفت : حالا که این خربزه اینقدر شیرین و گواراست . این قاش را هم خودم می خورم تا ببینم چقدر شیرین است .

 

شرح و تفسیر بیت 1518

او چنین خوش می خورد کز ذوقِ او / طبع ها شد مشتهی و ، لقمه جُو

لقمان چنان آن قاش ها را با لذّت می خورد که اشتهای هر آدمی را تحریک می کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1519

چون بخورد ، از تلخیش آتش فروخت / هم زبان کرد آبله ، هم حَلق سوخت

خواجه همینکه آن قاش را در دهانش گذاشت و خورد . از تلخی آن ، آتش گرفت . خربزه چنان تلخ بود که هم زبانِ خواجه طاول زد و هم گلویش سوخت .

 

شرح و تفسیر بیت 1520

ساعتی بیخود شد از تلخیّ آن / بعد از آن گفتش که ای جان و جهان

بر اثر تلخی آن ، یک ساعت حالش به هم خورد و از خود بیخود شد . پس از آنکه به خود آمد به لقمان گفت : ای روحِ پاک و ای که به تنهایی ، خود جهانی به شمار می روی .

 

شرح و تفسیر بیت 1521

نوش چون کردی تو چندین زَهر را ؟ / لطف چون انگاشتی این قهر را ؟

تو این همه زهر را چگونه با خوشی خوردی ؟ و این همه قهر و بلا را چگونه لطف پنداشتی .

 

شرح و تفسیر بیت 1522

این چه صبرست ؟ این صبوری از چه رُوست ؟ / یا مگر پیشِ تو این جانت عَدوست ؟

این صبر تو چه سان صبری است ؟ و این همه شکیبایی و صبر برای چیست ؟ و یا اینکه جانت را دشمن خود پنداشته ای ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1523

چون نیآوردی به حیلت حجّتی ؟ / که مرا عذری است ، بس کُن ساعتی

چرا برای چاره جویی ، بهانه ای نیاوردی ؟ و نگفتی که ای خواجه مرا معذور بدارید و یک ساعت دست نگه دارید .

 

شرح و تفسیر بیت 1524

گفت : من از دستِ نعمت بخشِ تو / خورده ام چندان که از شرمم دو تو

لقمان گفت : من به قدری از دستِ پُر نعمتِ تو چشیده ام که از شرم ، کمرم خمیده است . یعنی خیلی شرمسارم .

 

شرح و تفسیر بیت 1525

شرمم آمد که یکی تلخ از کفَت / من ننوشم ای تو صاحب معرفت

ای صاحبِ معرفت ، از این خجالت کشیدم که یکبار از دستِ تو تلخی را نخورم .

 

شرح و تفسیر بیت 1526

چون همه اَجزام از اِنعامِ تو / رُسته اند و ، غرق دانه و دامِ تو

زیرا همۀ اعضای بدنم از نعمت بخشی تو روییده و پرورش یافته است . و همۀ وجودم غرقِ نعمت و احسان تو است .

 

شرح و تفسیر بیت 1527

گر ز یک تلخی کنم فریاد و داد / خاکِ صد رَه بر سَرِ اَجزام باد

اگر از یک چیز تلخ فریاد و گله کنم . سزاوار این هستم که صد بار خاک بر فرقِ وجودم باشد .

 

شرح و تفسیر بیت 1528

لذّتِ دستِ شِکر بخشت بداشت / اندرین بِطّیخ تلخی کی گذاشت ؟

شیرینی دستِ تو که همواره عطیه های شیرین همانند شکر به این و آن می بخشد . در این خربزه نیز اثر بخشید و تلخی آن را گرفت . بنابراین شیرینی دستِ تو کی تلخی را در آن گذاشت .؟ [ بِطّیخ = خربزه ]

 

شرح و تفسیر بیت 1529

از محبّت ، تلخ ها شیرین شود/ از محبّت ، مسّ ها زرّین شود

بر اثر عشق و دوستی ، تلخی ها به شیرینی مبدّل می شود . همینطور بر اثر عشق و دوستی ، مسّ ها به طلا دگرگونی می یابد .

 

شرح و تفسیر بیت 1530

از محبّت ، دُردها صافی شود / از محبّت ، دَردها شافی شود

بر اثر عشق و دوستی ، دُردها ، صاف می شود و دردها شفا می یابد . [ دُرد = ته نشستِ مایعات بخصوص شراب ]

 

شرح و تفسیر بیت 1531

از محبّت ، مُرده زنده می کنند / از محبّت ، شاه بنده می کنند

با عشق و دوستی ، مُرده را زنده می کنند . و از اثر آن ، شاه را به بنده تبدیل می کنند .

 

شرح و تفسیر بیت 1532

این محبّت هم نتیجۀ دانش است / کی گزافه بر چنین تختی نشست ؟

این عشق ، نتیجه معرفت و دانش است . چه کسی می تواند به دروغ تکیه بر عشق بزند ؟ [ مولانا می گوید : از آنجا که عشق ، خالی از نوعی احساس و معرفت نیست ، و از آنجا که عشق ، در کُلِ جهان هستی جاری و ساری است . پس همۀ موجودات حتّی جمادات نیز بهره ای از هوش و ادراک دارند . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1533

دانشِ ناقص کجا این عشق زاد ؟ / عشق زاید ناقص ، اما بر جماد

این علم و معرفت ناقص کی می تواند چنین عشقی پدید آورد ؟ علم ناقص می تواند عشق پدید آورد ولی عشق به جمادات را . [ جماد در اینجا مظهرِ هوی و هوس است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1534

بر جَمادی ، رنگِ مطلوبی چو دید / از صفیری ، بانگِ محبوبی شنید

آن کس که عقل و علمِ ناقص دارد . همینکه بر یک جماد ، رنگِ مورد علاقۀ خود را ببیند . گویی که بانگِ یار و محبوب حقیقی خود را شنیده است . [ مانند مرغِ نادان که صفیر صیّاد را نوای همجنس خود می پندارد و گرفتار دامِ او می شود . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1535

دانشِ ناقص نداند فرق را / لاجَرَم خورشید داند برق را

ولی علم و معرفتِ ناقص ، این تفاوت را نمی شناسد . ناگزیر برقِ صاعقه را آفتاب می بیند .

 

شرح و تفسیر بیت 1536

چونکه ملعون خواند ناقص را رسول / بود در تأویل ، نقصانِ عقول

چون حضرت رسول اکرم (ص) ناقص را نفرین شده خوانده ، مراد از این نقصان ، نقصان در عقل است نه جسم . [ اشاره است به حدیث « ناقص ، نفرین شده است » ( احادیث مثنوی ) . شیخ احمد رومی در تفسیر بیت فوق می گوید : پس مسلمان را عقلِ کامل باید تا از خدا ترسد و بداند که آزارِ خلق ، آزارِ خداست . دست و زبان را از آزار کوتاه گرداند و در نهادِ هر که آزار بود در دنیا و آخرت خوار و رسوا گردد . ( دقایق الحقایق ، ص 16 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1537

زآنکه ناقص تن بُوَد مرحومِ رَحم / نیست بر مرحومِ لایق ، لعن و زخم

زیرا کسی که نقصِ جسمانی دارد . مشمولِ رحمتِ حضرتِ حق است و چنین کسی شایسته نفرین و قهر نیست . [ اشاره است به حدیث « از دست رفتن بینایی ، موجب آمرزش گناهان است و از دست رفتن شنوایی ، موجب آمرزش گناهان است . و هر اندازه از جسم کاهد به همان مقدار آمرزش دهد » ( احادیث مثنوی ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1538

نقصِ عقل است آنکه بَدرنجوری است / موجبِ لعنت سزایِ دوری است

آنچه موجب پریشانی می شود . کمبود و نقصان عقل است و نقصان عقل ، موجب لعنت و مستحق دوری از خدا می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1539

زآنکه تکمیلِ خِردها دور نیست / لیک ، تکمیلِ بدن مقدور نیست

زیرا کامل کردن عقل ها هیچ بعید نیست . ولی تکمیل کردن بدن ، شدنی و میسّر نیست . [ زیرا جسم ذاتاََ در نازل ترین مرتبۀ وجود قرار دارد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1540

کفر و فرعونیِ هر گبرِ بعید / جمله از نقصانِ عقل آمد پدید

کفر و تکبّر هر کافری که از لقاء خدا دور است . جملگی از نقصان عقلِ او ناشی شده است .

 

شرح و تفسیر بیت 1541

بهرِ نقصانِ بدن آمد فَرَج / در نُبی که ما عَلَی الأعمی حَرَج

در قرآن کریم برای نقصِ بدنی ، گشایش و فَرَجی نیز آمده است . چنانکه حضرت حق می فرماید : بر نابینا باکی نیست . [ اشاره به آیۀ 17 سورۀ فتح است . « بزهی نیست بر نابینا و نیز بر لنگ ]

 

شرح و تفسیر بیت 1542

برق ، آفِل باشد و ، بس بی وفا / آفل از باقی ندانی ، بی صفا

برق آسمان ، بسیار ناپایدار و گذران و بی وفاست . بدون داشتن صفای باطن نمی توانی زوال پذیر را از پایدار باز شناسی . [ برخی گویند که «بی صفا» منادایی است که ندایی آن حذف شده . یعنی «ای آدم بی صفا» تو نمی توانی افول کننده را از باقی تمییز دهی . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 533 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1543

برق خندد ، بر که می خندد ؟ بگو / بر کسی که دل نهد بر نورِ او

برق آسمان می خندد ، ولی بگو ببینم بر چه کسی می خندد ؟ بر کسی می خندد که به نورِ ناپایدار برق آسمان دل بسته است . یعنی ریشخند برق آسمان متوجّه کسی است که می خواهد در پرتوِ آن ، بیابان ها و صحاری را طی کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1544

نورهایِ چرخ ببریده پَی است / آن چو لا شرقی و لا غربی کی است ؟

انوارِ این چرخِ گردون که ابتر و ناقص است . چگونه می تواند نور باقی و دائمی باشد و به شرق و غرب مقیّد و منسوب نباشد . [ مصراع دوم اشارت است به قسمتی از آیه 35 سوره نور « نور وجود حضرت حق محدود به جایی نیست . نهایتی ندار و به هیچ تعیّنی متعیّن نمی شود . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1545

برق را خو یَخطَفُ الابصار دان / نورِ باقی را همه اَنصار دان

نور صاعقه ، بینایی چشم را می رباید . ولی نور جاودان حق را یار و یاور چشم بدان . [ مصراع اوّل اشاره است به آیه 19 سوره بقره « نزدیک باشد که برق آسمان ، بینایی آنان را برباید » ]

 

شرح و تفسیر بیت 1546

بر کفِ دریا فَرَس ، را راندن / نامه یی در نورِ برقی خواندن

برای مثال ، روی کفِ دریا اسب تاختن و زیر برق صاعقه نامه خواندن . ( ادامه معنا در بیت بعد )

 

شرح و تفسیر بیت 1547

از حریصی عاقبت نادیدن است / بر دل و بر عقلِ خود خندیدن است

ناشی از حرص و طمع است که موجب ندیدن فرجام کار است و بر دل و عقل خود خندیدن . [ دریا ، کنایه از وجودِ حقیقی و کف ، کنایه از موجودات مجازی است . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 539 ) . بنابراین هر کسی به وجود مجازی دل بندد . عاقبت خاسر و زیانکار می شود . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1548

عاقبت بین است عقل از خاصیّت / نَفس باشد کو نبیند عاقبت

فرجام بینی از ویژگیهای عقل است . این نفسِ امّاره است که فرجام کارها را نمی بیند .

 

شرح و تفسیر بیت 1549

عقل کو مغلوبِ نَفس ، او نَفس شد / مُشتری ، ماتِ زُحَل شد ، نَحس شد

عقلی که مغلوب نفسِ امّاره شود . آن دیگر عقل نیست . بلکه نفسِ امّاره است . چنانکه مثلاَََ هر گاه ستارۀ مشتری ، مغلوب و ماتِ زُحل شود . دیگر خاصیّت سعد بودن خود را از دست می دهد و نحس می شود . [ مشتری = نام فارسی آن اورمزد و رامش است به برجیس هم معروف است . مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسی است و مدار آن بین مدار مریخ و مدار زُحل است . در نجومِ احکامی ، مشتری را ، سعد اکبر ، سعد آسمان و سعدالسعود گویند . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 735 تا 739 ) . و زُحل ( = کیوان ) نحسِ اکبر است که شرح آن در بیت 174 همین دفتر گذشت . ]

 

_ مولانا در این بیت می فرماید : هر چیز که مغلوب چیز دیگر شود . هویت اولیه خود را از دست می دهد و در موجودیت غالب ، هضم می شود . چنانکه مشتری با همۀ سعد بودنش وقتی تحتِ تأثیرِ نحوست زُحل قرار می گیرد دیگر خاصیّ سعد بودن خود را از دست می دهد .

 

شرح و تفسیر بیت 1550

هم در این نَحسی بگردان این نظر / در کسی که کرد نحست در نگر

در این حال که نحوست و نکبت گریبانت را گرفته . به کسی نگاه کن که تو را به این نحوست گرفتار ساخته است . [ با نگاه ژرف و عقلانی در خواهی یافت . که نفسِ امّاره تو را به این شومی و نحوست فروافکنده است . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 481 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1551

آن نظر که بنگرد این جرّ و مَد / او ز نحسی سویِ سعدی نَقب زد

چشمی که بتواند این جزر و مد را ببیند . او از جانبِ نحوست به سوی سعادت راهی یافته است . [ « جرّ و مَد » کنایه از حالات خوشی و ناخوشی است که بر آدمی دست می دهد . گاه منشاء این حال ، عقلِ معاد است و گاه نفسِ امّاره . این امر مستلزمِ معرفتِ نفس است و نفس نزدِ محققانِ عرفا ، بوقلمون صفت است و دَم به دَم رنگ عوض می کند و هر لحظه نقشی بر آب می زند . از اینرو شناخت کاملِ آن میسور نیست . پس گفته اند : هر که نفسِ خود را شناخت خدا را شناخته . این کلامِ شریف ، بیان این مطلب است که همانسان که نمی توان به کنه وجود حق تعالی واقف شد . نفس نیز همین گونه است . ( مصباح الهدایة ، ص 83 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1552

ز آن همی گردانَدَت حالی به حال/ ضِد به ضد پیدا کنان در انتقال

آن خدایی که محول الاحوال است و تو را از حالی به حالی دگرگون می سازد بدین جهت است که از رهگذرِ نقل و انتقال ، هر ضدّی را با ضدّ خود به تو نشان می دهد . [ توضیح بیشتر در شرح ابیات 1131 تا 1134 دفتر اوّل آمده است . ]

 

_ منظور بیت : در مقایسه میانِ حالات متضاد از قبیلِ هدایت و ضلالت ، تقیّد به عقل و تقیّ به نفسِ امّاره که نمودار حالات سعد و نحس هستند . آدمی می تواند با این شناخت ، به سوی هدایت و عقل گرایش پیدا کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1553

تا که خوفت زاید از ذاتُ الشَّمال / لَذّتِ ذاتُ الیَمین ، یُرجِی الرَّجال

در این حال ، تو از اینکه در شمار گمراهان قرار گیری بیمناک می شوی و تنها مردان راه حق هستند که به لذّتِ بودن در شمار هدایت شدگان امید دارند .

 

شرح و تفسیر بیت 1554

تا دو پَر باشی که مرغِ یک پَرَه / عاجز آمد از پریدن ای سَرَه

ای نیکمرد ، تا دو بال داشته باشی زیرا که پرندۀ تک بال ، از پریدن درمانده و عاجز است . [ « دو پَر » کنایه از حالت خوف و رجاء است. سالک باید این دو حالت را بطور متعادل داشته باشد تا بتواند در آسمان سلوک پرواز کند . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 482 و شرح کبیر انقروی ، دفتر دوم ، جزو دوم ، ص 542 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1555

یا رها کن ، تا نیایم در کلام / یا بده دستور ، تا گویم تمام

در اینجا حضرت مولانا رو به درگاه احدیت می کند و چنین عرضه می دارد : بار الها ، یا مرا رها کن که به سخن نیایم و اسرار تو را بازگو نکنم و یا به من فرمان بده تا همۀ اسرار تو را بازگو کنم .

 

شرح و تفسیر بیت 1556

ورنه این خواهی نه آن ، فرمان تو راست / کس چه داند مر تو را مقصد کجاست

و اگر نه این را می خواهی و نه آن را ، فرمان و حکم در دستِ توست . کسی چه می داند که مقصدِ تو کجاست ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1557

جانِ ابراهیم باید تا به نور / بیند اندر نار ، فردوس و قُصور

جانی باید مانند جانِ حضرتِ ابراهیم (ع) باشد تا با نورِ معرفت در میان آتش ، بهشت و کاخ ها را مشاهده کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1558

پایه پایه بر رود تا ماه و خَور / تا نماند همچو حلقه بندِ دَر

و پله پله بر فرازِ ماه و خورشید بالا رود و مانند حلقۀ در ، وابسته به در نباشد . [ انسانی که دارای روحِ ابراهیمی باشد . درجات و مراتب کمال معنوی را یکی پس از دیگری می پوید و هرگز اسیر این جهان مادّی نمی شود . چنانکه حلقۀ در ، همیشه اسیر در است . ماه و خورشید ، کنایه از نزدیکترین و دورترین مراتب کمال است . ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 483 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1559

چون خلیل از آسمانِ هفتمین / بگذرد که یا اُحِبّ الآفلین

مانند حضرت ابراهیم خلیل (ع) از آسمان هفتم نیز بگذرد و در حینِ عبور از آنها بگوید : من افول کنندگان را دوست نمی دارم . [ همۀ خواسته های نفسانی انسان که او را مقهور و مغلوب می سازد نیز معبودِ آفل به شمار می آید . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1560

این جهانِ تن ، غلط انداز شد / جز مر آنرا کو ز شهوت باز شد

جهانِ مادّی ، غلط انداز است . یعنی مردم ظاهر بین را دچار اشتباه می کند . تنها کسانی را نمی تواند به اشتباه افکند که آنان از کمندِ شهوات رهیده باشند.

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۰ - امتحان کردن خواجهٔ لقمان زیرکی لقمان را:

شرح و تفسیر امتحان خواجۀ لقمان زیرکی لقمان را

 

استاد بزرگوار جناب کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر بیت 1462

نه که لقمان را که بندۀ پاک بود / روز و شب در بندگی چالاک بود ؟

مگر نه این است که لقمان ، بنده ای پاک بود و شب و روز در خدمتِ خواجه اش چُست و چالاک بود ؟ [ شرح احوال لقمان در شرح بیت 1961 دفتر اوّل آمده است ]

 

خلاصه داستان : لقمان به ظاهر غلامی زبردست بود و به باطن ، حکیمی فرزانه ، از اینرو خواجۀ او در هر امری با وی مشورت می کرد تا از حکمت و نصیحت او بهره بَرَد . عادت خواجه ، این بود که هر طعامی که نزدِ او می بردند بدان دست نمی زد مگر آنکه ابتدا لقمان از آن طعام چیزی خورد . روزی خربزه ای برای خواجه آوردند . او لقمان را صدا زد و نزد خود خواند . و قاشی از خربزه برید و به او داد . لقمان با اشتهای تمام آن را خورد و خواجه پی در پی از خربزه می برید و به او می داد تا اینکه به هفده قاش رسید . ذائقه خواجه از اشتهای فراوان لقمان تحریک شد و خواست که او نیز شیرینی گوارای خربزه را بچشد . فقط یک قاش مانده بود . همینکه آخرین قاش را به دهان گذاشت از تلخی آن حالش دگرگون گشت . به لقمان روی کرد و گفت : تو چگونه این خربزه تلخ و جانکاه را خوردی ؟ لقمان پاسخ داد : من که از دست تو نعیم فراوان خورده ام . شرمم آمد که از تلخی آن بی تابی نشان دهم .

 

مأخذ این حکایت ، داستانی است که در کتاب الامتاع والمؤانسه ، ابو حیان توحیدی ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 121 آمده است . ( مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 55 ) . ترجمه متن عربی آن اینست : و گویند خواجه ای به غلامی حبشی طعامی می خورانید . و غلام پی در پی از خواجۀ خود می خواست که مقدار دیگر از همان طعام بدهد . وقتی خواجه به مزۀ تلخ آن پی برد به غلام گفت : تو چگونه این طعام بسیار تلخ را خوردی ؟ غلام گفت : ای سرورم ، من از دست تو شیرینی بسیار خورده ام ، و دوست نداشتم از تلخی آن نزدِ تو بی تابی کنم .

 

شرح و تفسیر بیت 1463

خواجه اش می داشتی در کار ، پیش / بهترش دیدی ز فرزندانِ خویش

خواجه اش او را در هر کاری مقدّم می داشت و حتّی او را از فرزندان خود نیز بهتر و خوبتر می دانست .

 

شرح و تفسیر بیت 1464

زآنکه لقمان گر چه بنده زاد بود / خواجه بود و ، از هوی آزاد بود

زیرا اگر چه لقمان ظاهراََ بنده زاد بود . ولی در باطن خواجه و بزرگ بود . زیرا که از کمند هوی و هوس بریده بود . [ مولانا و عارفان عظام ، آزادگی را در رهایی آدمی از زنجیر هوی و هوس می دانند نه کبکبه و دبدبه های ظاهری ]

 

شرح و تفسیر بیت 1465

گفت شاهی شیخی را اندر سُخُن / چیزی از بخشش ز من درخواست کن

امیری در اثنای سخن ، یعنی ضمن مصاحبت با شیخی به او گفت : از من احسانی طلب کن .

 

تمثیل : مولانا برای بسطِ مضمونِ بیتِ پیشین تمثیلی کوتاه می آورد ، امیری به یکی از عارفان وارسته می گوید : از من درخواستی کن تا آن را برآورم . عارف گفت : آیا از این حرف خجالت نمی کشی ؟ چرا که من آزادم و تو اسیر ، به این دلیل که دو بندۀ حقیر من با همه حقارت بر تو حکومت می کنند . شاه گفت : آن دو بنده کدام اند ؟ عارف جواب داد : خشم و شهوت ، شاه حقیقی کسی است که بر نَفسِ خود امیر باشد .

 

شرح و تفسیر بیت 1466

گفت : ای شه ، شرم نآید مر تو را / که چنین گویی مرا ؟ زین برتر آ

شیخ به امیر گفت : شاها ، آیا از چنین حرفی که به من می زنی حیا نمی کنی ؟ در حقِ من باید فراتر از اینها بگویی .

 

شرح و تفسیر بیت 1467

من دو بنده دارم و ایشان حقیر / و آن دو بر تو حاکمان اند و امیر

شیخ گفت : زیرا من دو بندۀ حقیر و خوار دارم . ولی با همۀ خواری و حقارت بر تو حکومت می کنند .

 

شرح و تفسیر بیت 1468

گفت شه : آن دو چه اند ؟ آن زَلّت است / گفت : آن ،یک خشم و ، دیگر ، شهوت است

شاه گفت : آن دو چیست ؟ همانا این سخن تو خطا و اشتباه است . شیخ جواب داد : آن دو بندۀ اسیر من یکی غضب است و دیگری شهوت . ( رَلّت = لغزش ، خطا ) [ حکایت فوق ، مقتبس است از داستانی بدینگونه : « درویشی را با ملکی ملاقات افتاد . ملک گفت : حاجتی بخواه ، درویش گفت : من از بندۀ بندگان خود حاجت نخواهم . ملک گفت : این چگونه باشد ؟ درویش گفت : مرا دو بنده اند که هر دو خداوندانِ تو هستند . یکی حرص و دیگری طولِ اَمَل » ( مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 53 تا 55 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1469

شاه آن دان کو ز شاهی فارغ است / بی مَه و خورشید ، نورش بازغ است

آن کسی را باید شاه حقیقی بدانی که او از قید و بند حکومت ظاهری آسوده و رها باشد و چنین شاهِ حقیقی و راسنینی بی ماه و خورشید نور افشانی می کند . یعنی نیازی به جاه و جلال ظاهری ندارد . [ بازغ = تابان ، روشن ، مقتبس از آیه 76 سوره انعام ]

 

شرح و تفسیر بیت 1470

مَخزَن آن دارد که مَخزَن ، ذاتِ اوست / هستی او دارد که با هستی عَدُوست

کسی دارای گنجینه است که وجود او خود ، گنجینه باشد . یعنی روحش دارای جواهر اسرار و علوم باشد . و هستی حقیقی را کسی دارد که با هستی مچازی و انانیّت خود ، دشمنی ورزد . ( توضیح بیشتر در شرح بیت 602 دفتر اول )

 

شرح و تفسیر بیت 1471

خواجۀ لقمان به ظاهر خواجه وش / در حقیقت بنده ، لقمان خواجه اش

خواجۀ لقمان ظاهراََ مانند خواجگان و بزرگان بود ولی در حقیقت ، او بنده بود و لقمان ، بزرگ و خواجه . [ زیرا بدون مشورت با لقمان اختیار انجام هیچ کاری را نداشت ]

 

شرح و تفسیر بیت 1472

در جهانِ بازگونه زین بسی است / در نظرشان گوهری کم از خَسی است

در این دنیا که همه چیزش وارونه است . از این قبیل مسائل ، بسیار است . چنانکه در نظر مردمان ظاهربین ، ای بسا ارزش گوهر ، کمتر از خار و خس باشد . [ بسیارند کسانی که قدر و مرتبتی حقیقی دارند ولی در بازی روزگار در گمنامی و خمول می زیند و زیر دستِ سفلگانِ بی قدر . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1473

مر بیابان را مَفازه نام شد / نام و رنگی عقلشان را دام شد

برای مثال ، تازیان به هر بیابانی ، نامِ ( جایگاه نجات و رهایی ) داده اند . و همواره نام و نشانِ ظاهری ، مردم را می فریبد . [ مَفازه = از فَوز ( = رستگار شدن ) است . مفازه به معنی رستگاری و نجات و یا جایگاه رستگاری و نجات است . به کویر خشک و بی آب و علف نیز مفازه گویند . زیرا عادت عرب بوده است که به هر امرِ خطیری تفأل می زده تا امید رهایی از آن پدید آید . چنانکه مارگزیدۀِ مُشرف به مرگ را سَلیم ( = سالم ، رهیده از گزند ) می گفته است . همینطور صحرانشینان عرب برای اینکه صحاری هولناک و بیابان های مرگبار به آسانی و امیواری درنوردند . فال نیک می زدند و نام مفازه ( جایگاه رستگاری و نجات ) بدان می دادند . این لغت از اضداد است و هلاکت جای نیز معنی می دهد . و این نام را به جهت هشدار داده اند که هر کس بدان درآید به هلاکت دچار شود . ( فرهنگ نفیسی ، ج 5 ، ص 3432 ) . ولی در اینجا معنی اول مورد نظر مولاناست ( شرح کفافی ، ج 2 ، ص 155 ) . به هر حال مقصود اینست که در این دنیای وارونه ، اسم ها با مسمّی ها سازگار نیست . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1474

یک گُرُه را خود ، مُعرّف جامه است / در قَبا گویند کو از عامه است

در نزدِ گروهی از مردم ، نوع لباس ، معرّفِ شخص به شمار می آید . از اینرو اگر کسی ، جامه ای ساده و معمولی بپوشد بلافاصله می گویند . او از عوام الناس است . [ زیرا قَبا ، جامه ای است متداول و معروف که عرب و عجم می پوشند . قسمت جلو آن باز است و پس از پوشیدن ، دو طرف را با دگمه به هم وصل می کنند . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1475

یک گُرُه را ظاهرِ سالوس ، زهد / نور باید تا بُوَد جاسوسِ زهد

در نزدِ گروهی از مردم نیز زهد و پارسایی ظاهری ، معیار و معرّفِ اشخاص محسوب می شود . ولی باید انسان نور معرفتی داشته باشد تا زهد ریایی را از زهد حقیقی تشخیص دهد . [ مراد از جاسوس در اینجا ، شناسندۀ اسرارِ نهان است ]

 

شرح و تفسیر بیت 1476

نور باید پاک از تقلید و غَول / تا شناسد مرد را بی فعل و قَول

نوری لازم است که از آلودگی تقلید و تباهی پاک و مبرّا باشد تا بدان وسیله ، بدون کردار و گفتار ، ماهیّت اشخاص را بشناسد . [ غَول = سستی و دردسر ، مستی ، مشقّت ، زوال عقل ، ( این کلمه یک بار در قرآن ، سوره صافات ، آیه 47 بکار رفته است ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1477

در رود در قلبِ او از راهِ عقل / نقدِ او بیند ، نباشد بنأ نقل

کسی که دارای چنین نوری باشد . از راه عقل به دل نفوذ می کند . و او حقیقت حال انسان را می بیند و مقیّد به این نیست که حقیقت حالِ آدمی را از دیگری بشنود .

 

شرح و تفسیر بیت 1478

بندگانِ خاصِ عَلّام الغُیوب / در جهانِ جان ، جَواسیس القُلوب

بندگانِ خاصِ خداوندی که دانا به غیب است در عالم روح ، جاسوس دل ها هستند . [ یعنی هر چه بر ضمائر آدمیان گذرد عارفان بر آن واقف اند . چنانکه احمد بن عاصم انطاکی که خود عارفی راستین بود و به جهتِ تیزی فراست ، جاسوس القلوب خوانده می شد . ( رسالۀ قشیریه ، ص 48 و 49 ) گوید : چون با اهلِ صدق نشینید به صدق نشینید که ایشان ، جاسوس دل هااند . اندر دل های شما شوند و بیرون آیند . چنانکه شما ندانید . ( رسالۀ قشیریه ، ص 373 ) . اشاره به این عبارت است که برخی آن را حدیث می دانند . « بر حذر باشید از اینان که همانا ایشان اند جاسوسان دل ها » ( احادیث مثنوی ، ص 55 ) . این بیت و ابیات بعدی در بیان ضمیر خوانیِ عارفانِ باللّه است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1479

در درون دل در آید چون خیال / پیشِ او مکشوف باشد سِرّ حال

بندگان خاص خدا ، مانند خیال به درون دل ها نفوذ می کنند . یعنی به صورت پنهان به درون دل ها وارد می شوند و راز درون هر دلی بر آنان آشکار می شود .

 

شرح و تفسیر بیت 1480

در تنِ گنجشک ، چه بوَد برگ و ساز ؟ / که شود پوشیده آن بر عقلِ باز ؟

گنجشک حقیر چه توش و توانی دارد که بر عقلِ بازِ شکاری بلند پرواز ، پنهان و مستور باشد ؟ [ مردم عادی در مقابل عارفان حقیقی به مثابۀ گنجشکِ حقیر و ضعیف هستند . و این مردان حق ، بسانِ بازِ بلند پروازند که گنجشک در حیطۀ تصرّفِ آنان است و هر چه در روح و ضمیر مردم گذرد . اینان بدان وقوف دارند . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1481

آنکه واقف گشت بر اسرارِ هُو / سِرّ مخلوقات چه بوَد پیشِ او ؟

آن کسی که بر اسرار الهی آگاه است . اسرار مخلوقات پیش او چه ارزشی دارد ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1482

آنکه بر افلاک ، رفتارش بُوَد / بر زمین رفتن چه دشوارش بُوَد ؟

برای مثال ، آن کسی که به آسمان ها می رود و در آنجا به سیر و سیاحت می پردازد . راه رفتن بر روی زمین برای وی چه دشواری و مشکلی دارد ؟ هیچگونه مشکلی ندارد .

 

شرح و تفسیر بیت 1483

در کفِ داود کآهن گشت موم / موم چه بوَد در کفِ او ای ظَلوم ؟

مثال دیگر ، حضرت داود (ع) که آهن در دستانش مانند موم ، نرم می شد . پس ای ستمکار بگو ببینم موم در دست او چه حالی پیدا می کرد ؟ [ اشاره است به آیه 10 سورۀ سبا = شرح بیت 915 همین دفتر / ظلّوم = به معنی بسیار ستمکار است که در آیۀ 72 سورۀ احزاب = شرح بیت 1017 دفتر اول ، بدان اشاره شده است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1484

بود لقمان بنده شکلی ، خواجه یی / بندگی بر ظاهرش دیباجه یی

لقمان حکیم در باطن ، آقا و بزرگ بود . ولی در ظاهر بنده و غلام ، و بندگی ظاهری ، همچون پرده ای بر بزرگی باطنی او بود . [ دیباجه = نام جامه ای از دیبای خسروانی که پوشش خاص شاهان عجم بود و آن را بالای جامۀ دیگر می پوشیدند . ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ، ج 4 ، ص 611 ) در اینجا مراد پوشش و حجاب است . معانی دیگری نیز دارد که مناسب ترین آن در اینجا همان بود که ذکر شد . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1485

چون رود خواجه به جایِ ناشناس / در غلامِ خویش ، پوشاند لباس

شخص خواجه و بزرگ وقتی به جای ناشناخته ای می رود . برای تواضع و فروتنی ، لباس خود را تن غلامِ خود می کند . [ در قدیم نوع لباس مراتب اجتماعی اشخاص را تعیین می کرد ]

 

شرح و تفسیر بیت 1486

او بپوشد جامه هایِ آن غلام / مر غلامِ خویش را سازد اَمام

و لباس های غلام را خود می پوشید و غلام را جلو می اندازد و خود به دنبال او .

 

شرح و تفسیر بیت 1487

در پی اش چون بندگان در رَه شود / تا نباید زو کسی آگه شود

آنگاه خواجه مانند غلامان به دنبال غلام خود می رود . این کار را بدان جهت می کند تا کسی او را نشناسد .

 

شرح و تفسیر بیت 1488

گوید : ای بنده ، تو رَو بر صدر شین / من بگیرم کفش چون بندۀ کهین

خواجه به غلام خود می گوید : تو برو قسمت بالای مجلس بنشین و مانند مانند بنده ای خوار و حقیر ، کفش هایت را نگه می دارم .

 

شرح و تفسیر بیت 1489

تو دُرشتی کن مرا ، دشنام دِه / مر مرا تو هیچ توقیری منه

و تو نسبت به من با خشونت رفتار کن و به من ناسزا بگو و هیچگونه احترام و تعظیمی برای من قائل مشو . [ توقیر = بزرگ داشتن ]

 

شرح و تفسیر بیت 1490

ترکِ خدمت ، خدمتِ تو داشتم / تا به غُربت ، تخمِ حیلت کاشتم

اکنون من ترک کردن خدمت را از جانب تو ، خدمت به شمار می آورم . یعنی ای غلام ، خدمت تو در حال حاضر این است که خدماتِ همیشگی به من را ترک کنی و هر چه می گویم همان را بجا آوری . همۀ اینها بدین خاطر است که در دیار غربت ، مردم مرا نشناسند . و با من مانند یک غلام رفتار کنند تا من از خلالِ این حشر و نشر به اسرار و احوال آنان واقف شوم .

 

شرح و تفسیر بیت 1491

خواجگان این بندگی ها کرده اند / تا گمان آید که ایشان بنده اند

خواجگان و بزرگان ، عمداََ چنین کارهایی می کنند تا مردم چنین گمان کنند که آنان واقعاََ بنده و غلام هستند .

 

شرح و تفسیر بیت 1492

چشم پُر بودند و سیر از خواجگی / کارها را کرده اند آمادگی

این خواجگان از ریاست و سروری دلشان سیر است . و چنین کارهای فروتنانه ای از روی خشنودی و رغبت انجام می دهند .

 

شرح و تفسیر بیت 1493

این غلامانِ هوی بر عکسِ آن / خویشتن بنموده خواجۀ عقل و جان

ولی بندگان هوی و هوس ، بر عکس آنان هستند . چنین وانمود می کنند که خواجۀ عقل و روح اند .

 

شرح و تفسیر بیت 1494

آید از خواجه ، رهِ افکندگی / نآید از بنده به غیرِ بندگی

از خواجۀ حقیقی ، فروتنی نمایان می شود و از بنده و غلام حقیقی نیز منشِ غلامی آشکار می گردد .

 

شرح و تفسیر بیت 1495

پس از آن عالَم به این عالَم چنان / تعبیت ها هست بر عکس ، این بدان

پس بدان که کارهای آن جهان و این جهان بر عکسِ یکدیگر است . [ تعبیه = به معنی آرایش جنگی لشکریان است . و منظور این است که ترتیب اسرار از عالم غیب به عالم محسوس برعکس است . مثلاََ مراد حق تعالی چیزی است و ما عکس آن را درک می کنیم . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 150 ) ]

 

شرح و تفسیر بیت 1496

خواجۀ لقمان از این حالِ نهان / بود واقف ، دیده بود از وی نشان

خواجۀ لقمان از حالِ درونی او با خبر بود و نشانه های آن حال درونی را دیده بود .

 

شرح و تفسیر بیت 1497

راز می دانست ، خوش می راند خر / از برایِ مصلحت آن راهبر

او از اسرار لقمان با خبر بود ولی به اقتضای مصلحت و حکمت ، کار خود را می کرد و چیزی به روی او نمی آورد .

 

شرح و تفسیر بیت 1498

مر ورا آزاد کردی از نخست / لیک خوشنودیِ لقمان را بجُست

مسلماََ خواجۀ لقمان از همان روزِ نخست می خواست او را آزاد کند ولی رضایت و خشنودی لقمان را مراعات می کرد .

 

شرح و تفسیر بیت 1499

ز آنکه لقمان را مراد این بود تا / کس نداند سِرّ آن شیر و فتا

زیرا مقصودِ لقمان این بود که کسی از اسرارِ آن شیر و جوانمرد با خبر نشود .

 

شرح و تفسیر بیت 1500

چه عجب که سِرّ ز بَد پنهان کنی / این عجب که سِرّ ز خود ، پنهان کنی

شگفت این است که رازِ خود را از مردمِ بَدکار پنهان کنی . بلکه شگفت این است که خود را حتّی از خودت نیز پنهان کنی .

 

شرح و تفسیر بیت 1501

کار ، پنهان کُن تو از چشمانِ خَود / تا بُوَد کارت سَلیم از چشمِ بَد

تو کارهایت را از چشمان خود نیز پنهان کن . تا کار تو از چشم حسودان سالم بماند . [ توضیح کتمان سِر در شرح بیت 1762 دفتر اول ]

 

شرح و تفسیر بیت 1502

خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزد / وانگه خود بی ز خود چیزی بدُزد

خود را به دامِ پاداش الهی تسلیم کن و سپس در حالِ بیخویشی ، چیزی را از خود بدزد که آن چیز همواره تو را از حق دور می کند و آن چیز همانا انانیّت و خود بینی سالک است .

 

شرح و تفسیر بیت 1503

می دهند افیون به مردِ زخم مند / تا که پیکان از تنش بیرون کنند

برای مثال ، به کسی که تنش زخم برداشته و مجروح شده ، تریاک می دهند . تا از خود بیخود شود و آنگاه تیر را از تنش بیرون آورند .

 

شرح و تفسیر بیت 1504

وقتِ مرگ از رنج ، او را می دَرَند/ او بدان مشغول شد ، جان می بَرَند

مثال دیگر ، به هنگامِ فرا رسیدن مرگ ، آدمی را به رنج و درد مشغول می کنند و در همان حال جانش را می ستانند . [ یعنی حواس او به سوی درد ، متمرکز می شود و از آن طرف جانش را از او می گیرند . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1505

چون به هر فکری که دل خواهی سپرد / از تو چیزی در نهان خواهند بُرد

با این مقدمات بدان که تو دل به جیز بسپاری و بدان مشغول شود . در ازای آن ، به طور نهانی چیزی از تو کم می کنند . [ مثلاََ اگر تو به کاری مورد دلخواه مشغول شوی . در ازای آن عمری که در راه انجام آن صرف کرده ای از تو کاسته می شود .و یا اگر به امور دنیوی بپردازی ، درک حقایق و معارف از تو سلب می شود و نظایر اینها . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1506

هر چه اندیشی و تحصیلی کنی / می درآید دزد از آن سو کایمنی

تو هر قدر که اندیشه کنی و هر چه به دست آوری . دزد از همان جا که احساس امنیت می کنی بر تو حمله می کند .

 

شرح و تفسیر بیت 1507

پس بدان مشغول شو ، کآن بهترست / تا ز تو چیزی بَرَد کآن کُهترست

بنابراین به کاری بهتر مشغول شو . تا اگر دزد ، چیزی از تو بُرد ، آن چیز ، بسیار ناچیز و کم ارزش باشد .

 

شرح و تفسیر بیت 1508

بارِ بازرگان چو در آب اوفتد / دست اندر کالۀ بهتر زند

برای مثال ، هر گاه کالاهای ناچیز به درون آب بیفتد . او می کوشد تا بهترین و گرانبهاترین کالایش را از آب بیرون کِشد .

 

شرح و تفسیر بیت 1509

چونکه چیزی فوت خواهد شد در آب / ترکِ کمتر گوی و ، بهتر را بیاب

حال که قرار است چیزی از تو در آبِ این دنیا از بین رود . پس بکوش تا بهترین کالایت را از آب بیرون آوری و کالاهای کم ارزش را رها کن . [ ابیات اخیر می گوید : نوعِ تعلّقاتِ خود را ارتقاء باید داد . و از بندِ وابستگی های مادّی و دنیوی باید رهید و دل در امور پایدار بست.]

Fateme Zandi در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه:

مثنوی معنوی 

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

 

شرح و تفسیر رجوع به حکایت ذالنون مصری

 

شرح و تفسیر بیت 1447

چون رسیدند آن نفر نزدیک او / بانگ بر زد ، هی کیانید ؟ اِتَّقو

وقتی آن چند نفر دوست به حضور ذوالنون رسیدند ، او فریاد زد . هی ، شما کی هستید . به من نزدیک نشوید ، بترسید از خدا .

 

شرح و تفسیر بیت 1448

با ادب گفتند : ما از دوستان / بهرِ پرسش آمدیم اینجا بجان

دوستان از روی ادب گفتند : ما از دوستان شما هستیم و با جان و دل برای جویا شدن از احوالت به اینجا آمده ایم .

 

شرح و تفسیر بیت 1449

چونی ای دریای عقلِ ذُوفُنون ؟ / این چه بُهتانست بر عقلت جنون ؟

ای که عقلی به پهناوری و ژرفایی و تنوع دریا داری ، حالت چطور است ؟ این چه تهمتی است که عقل تو را متهم به دیوانگی می کنند ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1450

دودِ گُلخَن کی رسد در آفتاب ؟ / چُون شود عَنقا شکسته از غُراب ؟

برای مثال ، دودِ آتشخانۀ حمّام کی می تواند به آفتاب رسد و آن را تیره سازد ؟ سیمرغ کی از کلاغ شکست می خورد ؟ [ عنقا = مخفف عنقاء به معنی سیمرغ / غُراب = کلاغ ]

 

شرح و تفسیر بیت 1451

وا مَگیر از ما ، بیان کن این سُخُن / ما مُحِبّانیم ، با ما این مکن

رازت را از ما نهان مساز و گفتارت را با ما در میان گذار ، زیرا که ما از دوستان تو هستیم . با ما اینگونه رفتار نکن .

 

شرح و تفسیر بیت 1452

مر مُحِبّان را نشاید دُور کرد / یا به رُوپوش و دَغَل مغرور کرد

شایسته نیست که دوستداران را از پیرامونت دور کنی و یا با پنهانکاری و نیرنگ آنان را بفریبی .

 

شرح و تفسیر بیت 1453

راز را اندر میان آور شَها / رُو مَکُن در ابر پنهانی سَها

شاها ، رازت را آشکار کن . ای ماه ، رخساره ات را زیر ابر مپوشان .

 

شرح و تفسیر بیت 1454

ما مُحِبّ و صادق و دل خسته ایم / در دو عالَم دل به تو در بسته ایم

ما دوستدار و راستگوییم و دلی مجروح داریم و در این جهان و آن جهان به تو دل بسته ایم . [ در اینجا ذوالنون برای آزمودن یاران خود ، چنین کرد ]

 

شرح و تفسیر بیت 1455

فحش آغازید و دشنام از گِزاف / گفت او دیوانگانه زیّ و قاف

شروع کرد به ناسزا گفتن و دشنام هایی دروغین داد و مانند دیوانگان ، سخنان مهمل و بیهوده بر زبان راند . [ از گِزاف = به دروغ ، از روی مچاز نه حقیقت / زیّ و قاف = الفاظی پراکنده و مهمل که مستان و دیوانگان گویند ، بیشتر در مورد فحش و ناسزا بکار رود ]

 

شرح و تفسیر بیت 1456

برجهید و سنگ ، پرّان کرد و چوب / جُملگی بگریختند از بیمِ کُوب

ذوالنون ناگهان از جایش پرید و سنگ و چوب را به جانب دوستان پرانید . آن دوستان از بیمِ آن که مضروب واقع شوند از پیشِ او گریختند .

 

شرح و تفسیر بیت 1457

قهقهه خندید و جنبانید سر / گفت : بادِ ریشِ این یاران نگر

ذوالنون قهقه زنان سری تکان داد و گفت : ادعای یاوۀ اینان را ببین . [ اینها را نگاه کن . بعد از این همه ادعای دوستی و ارادت ، از کمترین جفای من پا به فرار گذاشتند . در حالی که محبّ صادق هر قدر از یار ، جفا ببیند هرگز از او روی برنمی تابد . بلکه از دل و جان طالب او می شود . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1458

دوستان بین ، کو نشانِ دوستان ؟ / دوستان را رنج باشد همچو جان

به این دوستان نگاه کن ، پس کو نشانِ دوستی ؟ دوستان راستین ، جفای یار را همچون جان دوست می دارند و از آن استقبال می کنند .

 

شرح و تفسیر بیت 1459

کی کِران گیرد ز رنجِ دوست ، دوست ؟ / رنج ، مغز و دوستی آنرا چو پوست

دوست راستین کی از رنج و بلای دوست خود کناره می گیرد ؟ رنج به مثابۀ مغز است و دوستی نسبت به آن مانند پوست است . [ عاشق اگر از رنجِ یار استقبال کند . در دوستی خود صادق است و اِلّا دوستی اش پوستِ فاقد مغز است . ]

 

شرح و تفسیر بیت 1460

نه نشانِ دوستی شد سرخوشی ؟ / در بلا و آفت و مِحنَت کشی

مگر از نشانه های دوستی راستین این نیست که آدمی در رنج و بلا و سختی احساس خوشبختی و شادمانی کند ؟

 

شرح و تفسیر بیت 1461

دوست همچون زر ، بلا چون آتش است / زرّ خالص در دلِ آتش خوش است

برای مثال ، دوست همانند بلاست و بلا مانند آتش . طلای خالص در کامِ آتش ، احساسِ خوشی می کند . [ زیرا ثابت می شود که خالص و ناب است . ولی طلای تقلبی ، همینکه در آتش نهاده شود سیاه و تیره می گردد . همینطور عاشق صادق در بلاها ، خلوص خود را نشان می دهد . ولی مدعی عاشقی در رنج و بلا سیاه روی می گردد .

بهروز امینی در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۰ - آب حیات:

شنیده ام استاد ایرج میرزا این شعر رو برای احمد شاه سروده

فاطمه تسلیم در ‫۳ روز قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:

مولانا نیز بر بیت 9 این غزل: «تو صاحب نفسی ای غافل، میان خاک و خون، مِی خور» در مثنوی شرحی منظوم دارد.

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۷۹۰