گنجور

حاشیه‌ها

سید عباس جلادتی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به بهرام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

احسنت. سواد یا سیاهی چشم در واقع به معنای بینایی چشم است و از بین رفتن سیاهی چشم یا سفید شدن چشم یعنی نابینا شدن. در سوره مبارکه یوسف در وصف حال حضرت یعقوب (علی نبیّنا و آله وعلیه السلام) آمده است: "وابیَضَّت عیناه من الحزن". یعنی چشمانش از شدت اندوه (و گریه) سفید و نابینا شد. 

سید عباس جلادتی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۸ در پاسخ به خداوندگار آواز: سیاوش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

بیت دوم اشکال وزنی دارد. البته مصراع اول اگر بجای گوهر، گهر نوشته شود مشکل وزن برطرف می شود ولی مصراع دوم همچنان دارای ایراد باقی می ماند.

سید عباس جلادتی در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۶ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۷ - فی الشیب:

با سلام جناب عباسی و با تشکر از توضیح شما.

در تایید همان معنای طنزگونه أطیَبان (الأکل و النکاح) مرحوم نسیم شمال نیز چنین سروده است:

لذّت دنیا زن و دندان بوَد

بی زن و دندان جهان زندان بوَد

Fateme Zandi در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد:

 

حکایت

نگهبانی مأمور حراست از یک کاروان شده بود . امّا نیمه های شب دزدان آمدند و اسباب و متاع کاروانیان را ربودند و بردند . بامدا که فرا رسید کاروانیان متوجه شدند که دزدان دار و ندارشان را بردند . رفتند سراغ نگهبان و بدو گفتند : دیشب چه کاره بودی ؟ نگهبان گفت : راستش دیشب دزدان را دیدم ولی کاری از من ساخته نبود . چون آنان مسلح بودند . کاروانیان گفتند : می خواستی داد و قال راه بیندازی تا ما به کمکت بیاییم . نگهبان گفت : خواستم این کار را بکنم ولی دزدان مسلح تهدید کردند که اگر نَفَست دربیاید چنین و چنانت می کنیم . البته دیشب موقعیّت فریاد نبود ولی حالا هر چه دلتان بخواهد حاضرم داد و قال راه بیندازم و بگیر بگیر بکنم .

 

نتیجه حکایت : پیش از آنکه شیطان عمرت را تباه کند به سوی خدا باز رو نه به اصطلاح « سرِ پیری و معرکه گیری » .

تفیسر ابیات 

استاد بزرگوار جناب کریم زمانی 

بیت 542

پاسبانی خُفت ، دزد اسباب بُرد / رخت ها را زیر هر خاکی فشرد

مولانا در بسط مطلب پیشین این حکایت کوتاه را می آورد و می گوید : نگهبانی که مأمور حفاظت از یک کاروان بود . خوابش بُرد و دزدان آمدند و اسباب و اثاث اهلِ کاروان را دزدیدند و زیر خاک مدفون کردند . یعنی اثاث و متاع آنان را در جایی مطمئن پنهان کردند .

 

بیت 543

روز شد ، بیدار شد آن کاروان / دید رفته رَخت و سیم و اُشتران

روز که شد . اهلِ کاروان بیدار شدند و دیدند که اثاث و زَر و سیم و شتران از دست رفته است . یعنی دار و ندارشان را دزد بُرده است .

 

بیت 544

پس بدو گفتند : ای حارِس بگو / که چه شد این رخت ؟ و آین اسباب کو ؟

کاروانیان گفتند : ای نگهبان بگو چه بلایی بر سرِ اموالِ ما آمده است ؟ اثاث و اسباب ما کجاست ؟

 

بیت 545

گفت : دزدان آمدند اندر نقاب / رخت ها بُردند از پیشم شتاب

نگهبان گفت : دزدان نقابدار آمدند و با شتاب اثاث و اسباب شما را از جلو چشم من برداشتند و رفتند . [ نقاب = در عربی به معنی روبرو شدن ناگهانی ]

بیت 546

قوم گفتش که : ای چون تَلِّ ریگ / پس چه می کردی ؟ که ای ای مُرده ریگ ؟

کاروانیان گفتند : ای بی خاصیّت پس تو دیشب چه کاره بودی ؟ ای حقیر اصلاََ تو چه کاره ای ؟ [ تلِّ ریگ = کنایه از شخص بی خاصیّت / مرده ریگ = چیزهایی که از مرده باقی می ماند که به عربی میراث گویند . و به معنی زبون و سقط و کم بها نیز آمده است ]

 

بیت 547

گفت : من یک کس بُدم ، ایشان گروه / با سلاح و با شجاعت با شُکوه

نگهبان گفت : من یک نفر بودم و آنان گروهی مسلح و دلاور و با هیبت بودند .

 

بیت 548

گفت : اگر در جنگ کم بودت امید / نعره یی زَن کِای کریمان برجهید

کاروانیان گفتند : اگر در غلبۀ با آنان امیدت کم بود . لااقل فریادی می زدی و می گفتی : ای جوانمردان برخیزید .

 

بیت 549

گفت : آن دَم کارد بنمودند و تیغ / که خَمُش ، ور نه کُشیمت بی دریغ

نگهبان گفت : گروهِ دزدان وقتی دیدند می خواهم داد و قال راه بیندازم دشنه و شمشیر نشانم دادند که یعنی خاموش باش و اِلّا بی هیچ ملاحظه ای تو را می کشیم .

 

بیت 550

آن زمان از ترس بستم من دهان / این زمان هَیهای و فریاد و فغان

در آن وقت از شدّت ترس ساکت شدم . ولی الآن می توانم داد و قال راه بیندازم .

 

بیت 551

آن زمان بست آن دَمَم که دَم زنم / این زمان چندانکه خواهی هَی کنم

در آن لحظه دزدان چنان نَفَسم را بریده بودند که حتّی نمی توانستم نَفَسی بکشم . امّا اینک هر چه دلتان بخواهد داد و قال می کنم .

 

بیت 552

چونکه عمرت بُرد دیوِ فاضِحه / بی نمک باشد اَعُوذ و فاتحه

مولانا از اینجا به استنتاج این حکایت می پردازد و می گوید : وقتی که شیطانِ رسوا کننده عُمرت را تباه کرد به خدا پناه بُردن و فاتحه قرائت کردن بی مزد است . [ فاضِحه = رسوا کننده / دیوِ فاضِحه = شیطانِ رسوا کننده / اَعُوذ = پناه می بَرم و مراد از آن پناه بردن به خداوند از شرِّ شیطان است ]

 

فاتحه = نخستین سورۀ قرآن کریم است . از آنرو که این سوره مشتمل بر تمام موضوعاتِ قرآنی است «اُمُ الکتاب» نامیده شده است و از آنرو که قرآن با آن افتتاح شده است سورۀ «فاتحه» نام دارد . پیامبر فرمود : فاتحه درمانِ همۀ دردهاست جز مرگ ( تفسیر مجمع البیان ، ج 1 ، ص 17 ) هدف غایی از قرائت و تلاوت قرآن ، اصلاح و تهذیب نَفس و تحکیم بنیادهای اخلاق حسنه است . و اِلّا روا نیست که آیات قرآنی را به مرتبۀ اوراد و اذکار لسانی تنزّل داد و از آن منظورهای دیگر جُست . به هر حال مراد مولانا پناه بردن به خداوند و حقایق قرآن است .

 

منظور بیت : پیش از آنکه با تحریکات شیطانی عُمرِ عزیزت در راهِ شهوت تباه شود به ریسمانِ الهی و حقایق وحیانی پناه ببر و خود را بر مبنای آن تربیت کن . و اِلّا وقتی شیطان نقد عُمرت را به بادِ فنا داد و کار از کار گذشت دیگر روی آوردنت بدین سوی ، تلاشی بی مزد است .

 

بیت 553

گر چه باشد بی نمک ، اکنون حَنین / هست غفلت بی نمکتر زآن ، یقین

درست است که گفتم توبه و انابت او بی نمک است ولی مسلماََ ادامۀ غفلت از آن توبه بی نمک تر است . ( حَنین = ناله ، مویه ) [ در هر لحظه از عُمر توبه و بازگشت (چنانکه صادقانه باشد) بی حاصل نیست گر چه شور و جذبۀ سابقون را ندارد . ]

 

بیت 554

همچنین هم بی نمک می نال نیز / که ذلیلان را نظر کن ای عزیز

همچنین ناله کن اگر چه ناله ات بی نمک باشد و در آن ناله بگو : ای خداوندِ عزیز افراد خوار و ذلیل را نیز مورد عنایت قرار بده . یعنی مرا حتّی اگر چه عُمری به غفلت رفته ام ببخشای . [ مولانا می گوید : در هر وضعی باید دعا کرد چه بهنگام و چه نابهنگام . زیرا نَفسِ دعا کمال بخش است . چه به اجابت رسد و چه مردود گردد . چنانکه فرمود :

 

ای اخی دست از دعا کردن مدار / با اجابت یا ردِّ اویت چه کار ؟ ]

 

بیت 555

قادری ، بی گاه باشد یا به گاه / از تو چیزی فوت کی شد ای اله ؟

خداوندا ، تو در همه وقت توانایی . چگونه ممکن است چیزی از تو فُوت شود ؟

 

بیت 556

شاهِ لا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم / کی شود از قدرتش مطلوب گُم ؟

شاهی که فرموده است : « اندوه مخورید بدانچه از شما فوت شده است » چگونه ممکن است چیزی را که تو طلب می کنی در قلمروِ قدرتش نباشد و مطلوب را در آن در نیابی ؟ [ مصراع اوّل مقتبس است از آیه 23 سورۀ حدید « تا اندوه مخورید بدانچه از شما فوت شده و شادی سرمستانه مکنید بدانچه خداوند بخشیدتان و خداوند مُتُکبرانِ نازَنده را دوست نمی دارد

Mahmoud Khakbaz در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۰:

من فکر می کنم که بیت دوم اشتباه نسخ باشه آنچه که امده :

آنکه جان می‌بازد و سر در نمی آری منم 

آنکه خون می‌ریزد و سر بر نمی‌آرم تویی

این کاملا اشتباهه و اصل بیت این بایستی باشد:

آنکه جان می‌بازد و سر بر نمی‌آرد منم

وانکه خون می‌ریزد و سر بر نمی‌آرد تویی

 

 

سناتور سنتور در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:

آنقدر صائب از اوضاع جهان دلگیرم

که غم از دل نبرد خندهء دلدار مرا

صائب تبریزی

دل رمیده به معشوق هم نمی سازد

که این پلنگ به ماه و ستاره در جنگ است

صائب تبریزی

دل رمیده به این خاکدان نمی سازد

به هیچ وجه شرر با دخان نمی سازد

صائب تبریزی 

نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد

ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت

صائب تبریزی 

نشاط ظاهری از دل نبرد درد نهان

کجا به خنده گل تلخی از گلاب رود

چگونه از دل ما غم برون رود صائب

که سیل رو به قفا زین ده خراب رود

صائب تبریزی

Amir arta Habibi در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۶:

بسا دون‌بخیلا که می بخورد
کریمی به جهان در پراگنید

 

رودکی در بیت بالا یک تقابل اخلاقی ایجاد کرده.بخیل امکان دارد فی نفسه بخیل نباشد اما برای دیگران دست و دلباز نباشد

Amir arta Habibi در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود:

وزو فزونی یک پنجِ میرِ ماکان بود

 

شرح ریاضی این مصراع را می خواستم و میر ماکان کیه؟

Amir arta Habibi در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴:

همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن او

 

شرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود

 

با سلام لطفا این بیت رو کامل شرح بدهید که منظور رودکی چیه؟

سناتور سنتور در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:

چون آب و گل مرا مصوّر کردند

جانم عرض و عشق تو جوهر کردند

تقدیر و قضا قلم چو ‬تر ‌می‌کردند

عشق تو و جان ما برابر کردند

عین القضات همدانی

ما را خدای در ازل از مهر او سرشت

ناکرده هیچ نسبت حسی بما هنوز

اوحدی مراغه ای

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۴ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

بنده هم این مقدار بت سازی و  تعریف های آنچنانی از یک هنرمند یا آواز خوان را درک نمیکنم 

به نظرم بت سازی از آنجا نشات می‌گیرد که شخص تجربه اندکی در شنیدن موسیقی دارد

اگر کسی بداند که دنیای موسیقی چه مقدار گسترده است و چقدر خوانندگان مختلف هستند که آثار ارزشمندی دارند کمتر دچار این بت سازیها می‌شود

مورد دیگر آنکه وقتی در فضای ادبی هنری جامعه ای نقد نباشد بت سازی رشد می‌کند!

 

 

سناتور سنتور در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

خام‌ طبعان از فشار رنج دهر آسوده اند

پختگی انگور را زندانی خم کرده است

بیدل دهلوی

ناتوانان ایمنند از رنج آفت های دهر

تیغ کمتر می شود با پیکر لاغر طرف

بیدل دهلوی

گر کمالت نیست از رنج زوال آسوده باش

ایمن است از کاستن تا ماه باشد ناتمام

بیدل دهلوی 

آسوده است زاهد خشک از فشار عشق

شهباز قصد سینهٔ صحرا نمی کند

صائب تبریزی

ناقصان آسوده اند از غم که ماه ناتمام

تا نگردد بدر ، دل خوردن نمی داند که چیست

صائب تبریزی

جاهل آسوده ، فاضل اندر رنج

فضل مجهول و جهل معتبر است

خاقانی شروانی

آتش اندر پختگان افتاد و سوخت

خام طبعان همچنان افسرده اند

سعدی جان

کوته اندیشان ز استقبال غم آسوده اند

دردهای نسیه ، نقد از دوربینی می شود

صائب تبریزی 

ملایم طینتان آسوده اند از سردی دوران

که نخل موم را اندیشه از سرما نمی باشد

صائب تبریزی

از لگدکوب حوادث صاف طبعان ایمنند

زیر دست و پا بود چندان که خرمن پاک نیست

صائب تبریزی

بیغمانی سر خوش و آسوده از هر رنج

اخوان ثالث

بر سبزه های ساحلش ، کنون گوزن ها

آسوده اند بی خبر از راز روزگار

اخوان ثالث

سناتور سنتور در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

خام‌ طبعان از فشار رنج دهر آسوده اند

پختگی انگور را زندانی خم کرده است

بیدل دهلوی

ناتوانان ایمنند از رنج آفت های دهر

تیغ کمتر می شود با پیکر لاغر طرف

بیدل دهلوی

گر کمالت نیست از رنج زوال آسوده باش

ایمن است از کاستن تا ماه باشد ناتمام

بیدل دهلوی 

آسوده است زاهد خشک از فشار عشق

شهباز قصد سینهٔ صحرا نمی کند

صائب تبریزی

ناقصان آسوده اند از غم که ماه ناتمام

تا نگردد بدر ، دل خوردن نمی داند که چیست

صائب تبریزی

جاهل آسوده ، فاضل اندر رنج

فضل مجهول و جهل معتبر است

خاقانی شروانی

آتش اندر پختگان افتاد و سوخت

خام طبعان همچنان افسرده اند

سعدی جان

کوته اندیشان ز استقبال غم آسوده اند

دردهای نسیه ، نقد از دوربینی می شود

صائب تبریزی 

ملایم طینتان آسوده اند از سردی دوران

که نخل موم را اندیشه از سرما نمی باشد

صائب تبریزی

از لگدکوب حوادث صاف طبعان ایمنند

زیر دست و پا بود چندان که خرمن پاک نیست

صائب تبریزی

بیغمانی سر خوش و آسوده از هر رنج

اخوان ثالث

بر سبزه های ساحلش ، کنون گوزن ها

آسوده اند بی خبر از راز روزگار

اخوان ثالث

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به پیام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:


تمامِ رویِ زمین ، بی نزاع و جنگ و جدل
از آن کَس است ، که از حدِّ خود ، به در نرود

صائب

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۹ در پاسخ به مهدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

صحیح می فرمایید 

خداوند رحمت بفرماید

نیکومردی وزین ، اصیل و بی حاشیه بود

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ در پاسخ به خداوندگار آواز: سیاوش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

تا محمدرضا شجریان را بت اعظم خود نموده اید نخواهید توانست به نظرات دقیق دیگران در مورد حافظ هم بپردازید 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ در پاسخ به خداوندگار آواز: سیاوش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

در این محل غزل حافظ بررسی و نقد ادبی می شود نه آواز خوانندگان

به احساسات خود غلبه نمایید لطفا

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به محمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

دست بالای دست بسیار است

اینجا را محل تبلیغات شجریان زدگان! نفرمایید لطفا

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به حمید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

اغراق و  غلو ننمایید

آن بت هم شکسته است به فکر بت جدیدتری باشید

Amir arta Habibi در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹:

یعنی چی هم از شیرینی دوری کن و هم‌ از زهر

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۷۹۵