محمدرضا کهربائی در ۴ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۷ در پاسخ به محمد محمد دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰:
باده در موضوع عرفان و تصوف اشاره به حالت وصل به او شدن و جدای از دنیا افتادن داره
حالا حکیمی مثل خیام وقتی توی این شعر از این کلمه استفاده میکنه میخواد بهمون بگه که به جایی رسیده که احساسات معنوی و سعی و شهودش داره با فکر به گذار از این دنیا دست و پنجه نرم میکنه و احساس وصال و بی تعلقیش به هیج چیز و هیچ کسی و هیچ جایی از این جهان توی شرایطی خاص در حال لغزش قرار میگیره
امین نصر در ۴ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
غزلهای حافظ در برنامههای گلها و آوازهای قدیمی بارها اجرا شده و شنیدنشان با آواز، معنی بیتها را یکجور دیگر روشن میکند. برای کسانی که دوست دارند این فضا را بشنوند، مجموعهای از آثار گلها و موسیقی سنتی را اینجا جمع کردهایم: https://musicifa.com/k/col-golha (من در موزیکیفا کار میکنم.)
عباس جنت در ۴ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
بی ما همان وادی هفتم و فنای محض است ویا همان لا است که قبل از الله امده
مولانا میفرماید:
بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه /برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
در جای دیگر میفرماید:
چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو /جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
منظور مولانا از این بیت این است که چون حرف لا که به معنی نیستی و فنا است پیش از الله قرار گرفته برای رسیدن به الله باید در خود فنا شوی.
هیچ کس را تا نگردد او فنا /نیست ره در بارگاه کبریا
چیست معراج فلک این نیستی /عاشقان را مذهب و دین نیستی
و یا.
ما ز بالاییم و بالا می رویم /ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم / ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
لااله اندر پی الالله است /همچو لا ما هم به الا می رویم
همچنین.
ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی/ بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی
و یا.
تا نخوانی لا و الا الله را /در نیابی منهج این راه را
برمک در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:
آفرین چه خوب اونرو به ترکی برگرداندی . من ترکی را از قشقایی ها اموختم سپس هم نگاهی به دگر گویشهای ان داشتم یک چیزی که بعدها دستگیرم شد این بود که زیانی که پارسی ازعربی دید و باعث شد سیستم و دستگاه واهنگش نابود و واژگانش فراموش بشود ترکی ان زیان را ندید برای همین برخلاف پارسی که قفل شد به اسانی میتوان در ان شعر گفت
امیر رحیمی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۷:
کانال کلیله در بله خونده و معنی کرده
محسن در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را....
در عرفان مولانا، گاهی انسان آنقدر درگیر «من خطاکارم، باید توبه کنم، باید جبران کنم» میشود که باز هم «من» در مرکز قرار میگیرد. اما اینجا عاشق آرزو میکند: آن لطفِ بیحد بیاید و حتی این «منِ طلبکارِ بخشش» را هم کنار بزند.
محمود در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:
ای داد بیداد خدایش خیر دهاد و بیامرزاد
علیرضا وکیلی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۱ در پاسخ به سامان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:
به نظر می رسد تصحیح استاد مشیری از لحاظ منطقی صحیح است و بیت فوق را دارای معنا و مفهوم می کند. در حالی که بیت اصلی دارای معنی و مفهوم درست و منطقی نیست. نشانه نیابد چو خم آورد: اگر چوبه ی تیر کج باشد به هدف نمی خورد چو پیچان شود زخم کم آورد: چنانچه مسیر مستقیم را طی نکند قدرت تخریب خود را از دست می دهد.
علی ایزدی در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:
درود
کی یطوف حوله من لم یطف
«کی» از حروف ناصبه هست بمعنی «تا ، تا اینکه»
لم =جازم هست و فعل مضارع را بمعنی ماضی می برد
در نتیجه معنی= تا( اینکه) طواف کند حولش آنکه طواف نکرد
رضا از کرمان در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به بهروز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:
بهروز جان درود
دقیقا درست فرمودی مثل همان جناب مهندسی که ساختمان متروپل آبادان را ساخت و برای مال اندوزی مشتی اراذل مثل خودش ، بر سر بیگناهان آوار کرد عزیزم !!
شاید با همین مثال متوجه مفهوم شقاوت وشرافت در بیت پنجم هم بشیم
شاد باشی
رضا از کرمان در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۲ در پاسخ به گنجی so.ga.ar@gmail.com دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:
درود بر شما
یعنی کل جهان او را همراهی کردند یا رهرو او گشتند
شاد باشی
علی.نیشابور در ۴ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
سلام به همه عزیزان
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات مپرسند که هشیار کجاست
تمام انسان هایی که پا روی این کره خاکی گذاشتن،کامل نیستند و اگر کامل بودند اینجا نمیومدن.اینقدر از همدیگه ایراد نگیریم.
رضا از کرمان در ۵ روز قبل، پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۱ در پاسخ به ahmad aramnejad دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
جناب آرام نژاد درود برشما
با کمی دقت معنی مصرع آسونه
عطار میفرماید: شاید در میدانگاه عشق ورزی هرکس بتونه وارد بشه و عرض اندامی هم داشته باشه ، ولی ای تردامن ، هرگز در این نبرد و میدان ، دستاوردی مثل رستم دستان با همراه همیشگیاش رخش افسانهای نخواهی داشت واین نبرد مرد میطلبد .
تردامن =عاصی ،گنهکار ،فاسق
منو یاد این بیت از شعر ناصرالدین شاه قاجار انداخت آنجا که میگه
عشق بازی کار هر شیاد نیست
این شکار دام هر صیاد نیست
شاد باشی عزیز
یوسف شیردلپور در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:
درود بر همه عزیزان گنجوری
چه غوغایی کرده اند استادان احمد عبادی ومحمد موسوی و شجریان
اجرای خصوصی نرگس مست محشریست💐🌾
مهدی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
مولانا در ابتدای غزل اشاره دارند به اینکه که با بهره جستن از اثار بجا مانده از مولانا قبل از اینکه کفن دامن ما را گرفته و بر سینه ما بربندند یعنی قبل از مرگ جسمی به خدا زده شده تا خراباتی درش را بر روی ما هم بگشاید. بدری در اینجا معنی قبل از اینکه جسما کامل شده باشیم میدهد. زمین و نان و غیره در ابتدای این غزل هم نمادی از اثار بجا مانده و تاثیرات انها برای زنده شدن به خدا و عاشق شدن هستند.
delete edit reply ۰ ۰ flag link star_border
Fateme Zandi در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۳:
مولانا می فرماید
شادم، چون از اسباب شادی جهان آزادم.
شادم، چون منتظر شادی نیستم؛
حتی شادی را هم نمی خواهم!
شادی حقیقی و بی زوال آن شادی ای است که وابسته به بیرون و منوط به شرایط نباشد. شادی حقیقی از جنس رهایی است و از درون می جوشد. شادی حقیقی بال پرواز ماست تا بی کران عالم تجریدو معنویت ، رها از همه تعلقات دنیایی
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
مولوی:
بشنو این نی چون شکایت می کند
وز جدایی ها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اندزرین کوب:
با تو ای نی، جان ما را خوش دمی است
کاین دم تو جانفزای عالمی است
از دم تو بوی روح آید به ما
هر دم از آن، صد فتوح آید به ما...
از نیستان گر جدا گشتی، چه غم
کان نیستان در وجودت هست، هم
چون وجودت از وجود "خود" تهیست
آنکه در تو می دمد هم جز تو نیست
این "خودی" خودبارگان را درخورست
بیخودی، خود داستانی دیگرست
هر که چون تو از وجود خویش رست
در وجود اوست یکسر هر چه هست.
(آفتاب معرفت، 1385، 548)
https://telegram.me/Zarrinkoub
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو از نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند....مقصود مولانا از نی همین سازِ دلنوازِ بادی است که او را به نَفَس و دَم مینوازند. بدلیل آنکه مولانا خود موسیقی میدانسته و با این ساز اُنس و علاقهی وافر و تمام داشته و آنرا در غزلیات وصفی جامع کرده است از قبیل:
ای درآورده جهانی را ز پای
بانگ نای و بانگ نای و بانگ نایواین نی تمثّل است و مُراد بدان، در حقیقت خودِ مولاناست که از خود و خودی تُهی است و در تصرّف عشق و معشوق است، خواه شمس تبریز و خواه حسامالدین چلبی و یا در قبضه تقلیب خداست که آن هم بنظر مولانا از عشق و معشوقِ وی جدا نیست زیرا این معلوم و مُسلّم است که مولانا پیش از آنکه پیمانهی جانش از عشق شمس لبریز شود شعر نمیسرود و زبان به سخن منظوم نمیگشود و پس از آن، شاعری آغاز کرد و سرود عاشقانه درپیوست و جهانی را بآهنگ عشق برانگیخت و در حلقهی سماع کشید و برقص آورد. پس محرّک او در بیان این اَسرار، عشق یا معشوق بود که این هر دو با حق متّحد و یگانهاند و این شعر و نوای روحانگیز که از گلوی وی بر میآید از او نیست بلکه عشق یا معشوق است که بزبان او سخن میگوید و بر پردههای گلویش آهنگ شرربار میریزد و هرچه او بگوید یا بسراید، خواه لطف باشد یا قهر، ترانهی وصال باشد یا نالهی دردآمیز فراق، پند و نصیحت و قولِ لیّن باشد یا تقریع و توبیخ، همه گفتهی عشق و تعلیم معشوق است و این رشته را عشق بر گردن وی افکنده و بی اختیار او را تا آنجا که خاطرخواه اوست میکشاند.
و ما از روی روایاتِ افلاکی و دیگران و بشهادت قرائنی که در مثنوی هست میدانیم که مولانا این منظومهی آسمانی را بی سابقهی تفکّر و اِعمال رویّه در مدت ده سال یا بیشتر، میسروده و حسامالدین چلبی مینوشته است و تنها بر اثر هیجان و سوزش دل و جوشش معانی از باطن خود، مثنوی را به نظم آورده و مانند شاعران دیگر از روی تامُّل و تفکّر و نسخه کردن ابیات و دخل و تصرّف، این نظمِ نوآیین را انشا نکرده است و از این رو خود را به "نی" که از خود تهی و از دَم و نفسِ نایزن، پر است تشبیه میکند و همین مضمون را در مثنوی و غزلیات، مکرّر میآورد؛ چنانکه هیچ جای شک باقی نمیماند که مقصود از نی همین سازِ مشهور است نه قلم و نه قلمِ اعلی و نه حقیقتِ محمّدی و نه هیچ چیزِ دیگر و اینک شواهدی از مثنوی و غزلیات:
ما چو ناییم و نوا در ما ز تست
ما چو کوهیم صدا در ما ز تستبحقِّ آن لبِ شیرین که میدمد در من
که اختیار ندارد به ناله این سُرناشرح مثنوی شریف، بدیعالزمان فروزانفر
@shekoftandaraftab
سیدمحمد جهانشاهی در ۵ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو این نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکنداز این نی بشنو که چگونه از فراق سخن میگوید و از جداییها و ایام هجران شکوه میکند. نی، تمثیلی است از انسان کامل و ولّی واصل. اینکه نی رمزی از وجود انسان تلقی شود پیش از مولانا هم در نزد صوفیان معمول بوده است، از آن جمله شیخ احمد غزالی در رساله بوارق یک جا به نی (= قَصَب) اشاره میکند و آنرا رمزی از ذات انسانی میشمرد. همچنین در حدیقه سنائی و در ذیل اوحدالدین رازی بر سیرالعباد سنائی هم اشارتهایی به درد و سوزِ نی و ارتباط آن با احوال انسانی هست. شارحان مثنوی منظور از نی را انسان کامل دانستهاند. از آن جمله عبدالرحمن جامی و یعقوب چرخی و اسماعیل انقروی. نیکلسون با الهام از شارحان پیشین میگوید: نمیتوان تردید کرد که نی بطور کلی روح ولی یا انسان کامل را مینمایاند که به سبب جدایی از خود از «نیستان»، یعنی آن عالم روحانی که در مرتبه پیش از وجود مادّی آنجا وطن داشت، نالان است و در دیگران نیز همین اشتیاق را به وطن حقیقیشان زنده میسازد. دیگر اینکه نی به خصوص در اینجا یا کنایه است از حسامالدین (که شاعر با او عارفانه یکی است) یا نشانی است از خود شاعر که وجودش از نفخه الهی پُر است و آن را در قالب نغمه و ترانه جاری میسازد. این استعاره هم در دیوان شمس و هم در مثنوی فراوان آمده است. در اینجا مناسب است که پیرامون اصطلاح انسان کامل توضیحی به اختصار آورده شود: بحث انسان کامل یکی از پردامنهترین مباحث عرفانی است که با عرفان و تصوّف ابنعربی قرین شده است. و زان پس این تعبیر در میان اهل عرفان و تصوّف رواج یافت تا بدانجا که رسالات مفردهای در این باب نگاشته شد. ابنعربی در فصوص الحکم، فصّ آدمی به نحو مبسوطی در این زمینه، بحث کرده است. او انسان را کون جامع میداند. زیرا کون در اصطلاح عرفا عبارت از عالم هستی است. یعنی انسان، زُبده و سُلافة هستی است. و انسان در واقع روحِ عالم، و عالم، جسد اوست. یعنی جهان بدون در نظر گرفتن انسان، کالبدی است مرده و جامد. از اینرو ابن عربی گوید: فَاِنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ مَوْجُوداً بِه کانَ کَجَسَدٍ مُلْقیً لا روحً فیه. بدین سان انسان کامل را نسخه تامه عالم دانستهاند. چنانکه عزیزالدین نسفی گوید: بدان که هرچیز در عالم کبیر اثبات میکنند باید که نمودار آن در عالم صغیر باشد تا آن سخن، راست بُوَد. از جهت آنکه عالم صغیر، نسخه و نمودار عالَم کبیر است. و هر چیز که در عالم کبیر هست در عالم صغیر نمودار این است. شیخ محمود شبستری در بیان مقام انسان کامل گوید:
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شوشیخ محمّد لاهیجی (از عرفانی قرن نهم) در توضیح بیت فوق گوید: بدانکه انسان، منتخب و نسخه جمیع عوالم روحانی و جسمانی است. باز ابن عربی گوید: وَ هوَ لِلْحقِّ بَمُنْزِلَهِ انسانِ الْعینِ مِنَ الْعَینِ یَکُونُ بِهِ النَّظَرُ. «نسبت انسان به حضرت حق تعالی، نسبت مردمک چشم است با چشم. و دیدن بدان حاصل آید.» اما نشانهها و ویژگیهای انسان کامل را اینگونه گفتهاند: انسان کامل، آنست که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف. تشبیه انسان کامل به نی از آنروست که درون او از تعلّقات دنیوی و هواهای نفسانی تهی است. همانطور که نی تو پُر، دمِ نایی را منعکس نمیکند، انسانی هم که درونش آکنده از هواجس نفسانی و تعلقات دنیاوی باشد نمیتواند دم الهی را منعکس کند. از مولانا در این بیت فراق انسان از اصل خود را با بیانی تمثیلی و مهیّج بازگو کرده است. صورت مشهور بیت مورد بحث اینست:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکندولی در نسخههای خطی سده هفتم بخصوص نسخة معتبر و عتیق قونیه بدین صورت آمده است:
بشنو این نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکندمرحوم نیکلسون وقتی که به نسخههای سده هفتم دست یافت روایت قدیمی و غیر مشهور بیت اول مثنوی را نیز در شرح خود آورد با وجود آنکه اسناد معتبر صحت روایت غیرمشهور بیت یاد شده را تأیید میکند روایت مشهور آن، مولویوارتر است و به دل بیشتر مینشیند. الله اعلم.
شرح مثنوی - کریم زمانی
@shekoftandaraftab
مفتون دشتی در ۴ روز قبل، جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۵: