حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
شاید این ابهام در مورد زنگه شاوران در داستان اصلی وجود داشته و فردوسی مطابق آن به نظم در آورده است .
حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
البه در فرهنگ دهخدا برته را ایرانی و کهرم را تورانی نامیده است
حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
چیزی که از این شعر بدست می آید اینکه برته ایرانی و کهرم تورانی است . این موضوع در بخش ۲۰ مبهم است .
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۹ در پاسخ به حسین مویدی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
منظور همین بخشی است که حاشیه پای آن نوشته شده است
صاحب نظران به جای خود ولی بنده با کمال فروتنی میتوانم تشخیص بدهم که این ابیات سروده فردوسی نیست
اگر کیفیت شعر فردوسی را به قول جوانان در حد لیگ برتر انگلیس بگیریم کیفیت این بخش در حد لیگ محلات گینه بیسائو میباشد
حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
با سپاس از شما متوجه نشدم منظورتان کدام بخش است ۲۸ یا ۳۰ در هر صورت الحاقی بودن ممکن است . من دانشی در این زمینه ندارم . بهتر است پیش از علامت زدن به عنوان الحاقی گروهی از صاحبنظران بررسی نمایند .
Mojtaba Akrami در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:
در بیت پنجم آمده دگر ره چه حاجت ببیند کست
درستش اینه
دگر ره چه حاجت به پند کسَت
همین شرمساری عقوبت بست
علی پوریان در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » مجالس پنجگانه » شمارهٔ ۳ - مجلس سوم:
حمید رضا حمیدی دمتون گرم بابت خوانش صد بار گوش دادم ولی خسته نشدم بی شیرینه
علی میراحمدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۹ در پاسخ به حسین مویدی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
ابیات این بخش الحاقی است و سروده فردوسی نیست
یعنی ابیات آنقدر سست و کم مایه هستند که مشخص است کار فردوسی نیست
شاید کسی بگوید باید نسخه شناسی بشود اما این بافته ها تراوشات ذهن کاتبی است یا شاعرکی!
حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
صورت درست داستان این طور به نظر می رسد که زنگه شاوران به جنگ نرفته و بجای او کهرم به جنگ با برته تورانی رفته است . ولی شرح جنگ زنگه بدون نام حریف وجود دارد .
حسین مویدی در ۳ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۰:
در شرح داستان دوازده رخ ابهامی وجود دارد . در بخش ۲۸ از حریف زنگه شاوران نامی نبرده است . در بخش ۳۰ از جنگ برته تورانی با کهرم ایرانی می گوید و در بخش ۳۱ از جنگ پیران و گودرز . در این صورت جنگاوران ۱۱ نفر و با اضافه شدن بارمان و نستیهن ۱۳ نفر می شوند .
حمید فاتح نیا در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:
دروود بر دوستان
این ابیات اگر چه ظاهر زیبایی دارند ولی قطعا دارای آثار اجتماعی زیانباری هستند ، انصافا اگر طبق این ابیات عمل کنیم ، نباید سعی در اصلاح دیگران و کمک به دیگران بکنیم چرا که باب هرگونه تغییر در این ابیات به وضوح بسته شده است ..
سابقا در مقدمه کتاب پند نامه پارسی توضیح داده ام که بسیاری از پند های شاعران اساسا غلط و نامقبول و غیر قابل توجیه هستند و البته این به معنای نفی بزرگی ایشان نیست ولی در خواندن ابیات و پند های آنان باید دقت کرد و از پذیرش دربست و بی تفکر و توجیه آنان دست برداشت...
دکتر صحافیان در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:
نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟
-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شبابفریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟
-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شبابفریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:
نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟
-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شبابفریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:
نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟
-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شبابفریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:
نگاه زندگی با حرکت تند یا آهسته؟
-افسوس که نامه جوانی طی شد
وآن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغ طرب که نام او بود شبابفریاد ندانم که کی آمد و کی شد؟!
-مدت جوانی زمان خواندن پرنده خوشنواست .
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
-بر زمین زدن کوزه هنگام مرگ پس از سالیان طولانی عمر
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
دردِه تو به کاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
-کوزه شدن در کارگاه کوزه گران پس ز سالیان طولانی عمر
چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت
برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت
کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت
-سبزه روییده از خاک پس از سالیان عمر از خاک ما می رویند
2-یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
-بر باد شدن: پس از هزاران سال اجزای بدن ما درهوا معلق میشود همان طور که اکنون اجزای پدرانمان چنین است
خیام نیشابوری
3- ...ابراهیم ادهم بر تخت نشست متفکر و متحیّر و اندوهگین. ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان میآمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه میخواهی؟گفت: در این رباط فرو میآیم.گفت: این رباط نیست. سرای من است! تو دیوانهای.گفت: این سرای پیش از این از آن که بود؟گفت: از آن پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن پدر پدرم.گفت: پیش از آن؟گفت: از آن فلان کس...گفت: همه کجا شدند؟گفت: برفتند و بمردند.گفت: پس نه رباط این بود که یکی میآید و یکی میگذرد؟این بگفت و ناپدید شد، و او خضر بود علیهالسّلام. سوز و آتش جان ابراهیم زیاده شد و دردش بر درد بیفزود.(تذکره الاولیاء)
نگاه ما به زندگی نگاه به یک نمایش با حرکت آهسته( نگاه عرَضی) است،اما نگاه ازلی( مخصوص خداوند و فرازمانیان) تماشا کردن( درک حضور و گواهی دادن ) نمایش با حرکت تند( نگاه طولی از خداوند به جهان) است.
خواجه عبدالله انصاری:به کودکی پستی و به جوانی مستی و در پیری سستی، اندیشه کن ای مسکین، که خدا را کی پرستی؟*
قولی به سر زبان خود بربستی
صد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گفتی که به یک قول شهادت رستم
فردات کند خمار کامشب مستی(موعظه سوم)
*کودکی و جوانی و پیری در یک نگاه تند به زندگی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
علی میراحمدی در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
شاعر در چند بیت اول این غزل تصویر شگفت انگیزی ارائه میدهد که شاید بزرگترین نقاشان یا سینماگران جهان نتوانند چنین تصویری را در بیاورند
اما این تصویر فقط یک تصویر هالیوودی یا هزار و یک شبی نیست
شاید این تصویر و این ابیات خاطرات ازلی همه انسانها باشد و آن دلبر زلف آشفته شبی بر بالین همه ما آمده و چنین نجوایی در گوش ما کرده و ما را بیقرار ساخته باشد!
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
چو خود را ز نیکان شمردی، بدی
نمیگنجد اندر خدایی خودی
اگر مردی از مردی خود مگوی
نه هر شهسواری به در برد گوی
سعدی جان
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعویِ بی گناهی ؟
#حضرت_حافظ
آن کیست که بی جرم و گنه زیست ؟ بگو
بی جرم و گناه در جهان کیست ؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو
#فخرالدین_عراقی
پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!
خرقهپوشیِ من از غایتِ دینداری نیست
پردهای بر سرِ صد عیبِ نهان میپوشم
#حضرت_حافظ
پدرم روضه ی رضوان بدو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
#شیخ_بهایی
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
#حضرت_حافظ
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم
و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمیدارم مسلم
حدیث عشق اگر گویی گناه است
گناه اول ز حوا بود و آدم
#سعدی_جان
این گناه از آدم و حوا پدید آمد نخست
کیست کاینک داوری با آدم و حوا کند
#ملک_الشعرای_بهار
آتش دوزخ ز ما ، تردامنان رنگی نداشت
آنچه ما را سوخت آنجا ، خجلتِ تقصیر بود
#کلیم_کاشانی
ماتم سراست خانه آیینهٔ ، زشت را
با خجلت گنه چه کند کس بهشت را ؟
#منصف_شیرازی
در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
آتش به گرمی عرق انفعال نیست
#صائب_تبریزی
اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
#صائب_تبریزی
چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست
#صائب_تبریزی
اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی دین، اگر مستم
به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم ؟!
ز بس خواناست از پیشانیم خط گنه کاری
تواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم
#واعظ_قزوینی
فساد طاعت بی پرده افزون است از عصیان
نهان کن چون گناه از چشم مردم طاعت خود را
#صائب_تبریزی
چون نباشد خجل از رحمت حق؟
بیگناهی است گناهی که مراست
#صائب_تبریزی
جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
بیگناهی گنهی نیست که آسان بخشند
#صائب_تبریری
گناهی را که در دیوان رحمت
نمی بخشند صائب بیگناهی است
#صائب_تبریزی
بی گناه است آسمان در تیره بختی های ما
اختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت
#صائب_تبریزی
نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من
کششی دیده ام از جلوه یاری که مپرس
#صائب_تبریزی
صائب آن جمعی که پاس خویش دارند از گناه
مبتلا آخر به عجب بیگناهی می شوند
#صائب_تبریزی
بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود
#صائب_تبریزی
دعوی حق را کند باطل گناه بی شعور
عذر نامقبول ثابت می کند تقصیر را
#صائب_تبریزی
منم که مصرف نقد نگاه می دانم
به روی خوب ندیدن گناه می دانم
#صائب_تبریزی
چون خطایی از تو سر زد، در پشیمانی گریز
کز خطا نادم نگردیدن، خطای دیگر است
#صائب_تبریزی
خرد مشمار گنه را، که گناهی است بزرگ
گندمی کرد ز فردوس برون آدم را
#صائب_تبریزی
تن به اقرارِ گناهِ کرده ده ، آسوده شو
چند گویی عذرهای اضطراب آلود را
#صائب_تبریزی
گُناه اگرچه نبود اختیارِ ما «حافظ»!
تو در طریقِ اَدَب باش، گو گُناهِ من است
#حضرت_حافظ
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
#حضرت_حافظ
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمده ایم
بر سیه کاری ما هر سر مویی است گواه
گر چه خاموش ز اقرار گناه آمده ایم
#صائب_تبریزی
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
به اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش
ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان را
خجالتی که مراهست ازعبادت خویش
#صائب_تبریزی
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
کنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
#سعدی_جان
سناتور سنتور در ۴ روز قبل، سهشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶۵:
چو خود را ز نیکان شمردی، بدی
نمیگنجد اندر خدایی خودی
اگر مردی از مردی خود مگوی
نه هر شهسواری به در برد گوی
سعدی جان
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعویِ بی گناهی ؟
#حضرت_حافظ
آن کیست که بی جرم و گنه زیست ؟ بگو
بی جرم و گناه در جهان کیست ؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو
#فخرالدین_عراقی
پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!
خرقهپوشیِ من از غایتِ دینداری نیست
پردهای بر سرِ صد عیبِ نهان میپوشم
#حضرت_حافظ
پدرم روضه ی رضوان بدو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
#شیخ_بهایی
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
#حضرت_حافظ
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم
و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمیدارم مسلم
حدیث عشق اگر گویی گناه است
گناه اول ز حوا بود و آدم
#سعدی_جان
این گناه از آدم و حوا پدید آمد نخست
کیست کاینک داوری با آدم و حوا کند
#ملک_الشعرای_بهار
آتش دوزخ ز ما ، تردامنان رنگی نداشت
آنچه ما را سوخت آنجا ، خجلتِ تقصیر بود
#کلیم_کاشانی
ماتم سراست خانه آیینهٔ ، زشت را
با خجلت گنه چه کند کس بهشت را ؟
#منصف_شیرازی
در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
آتش به گرمی عرق انفعال نیست
#صائب_تبریزی
اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
#صائب_تبریزی
چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست
#صائب_تبریزی
اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی دین، اگر مستم
به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم ؟!
ز بس خواناست از پیشانیم خط گنه کاری
تواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم
#واعظ_قزوینی
فساد طاعت بی پرده افزون است از عصیان
نهان کن چون گناه از چشم مردم طاعت خود را
#صائب_تبریزی
چون نباشد خجل از رحمت حق؟
بیگناهی است گناهی که مراست
#صائب_تبریزی
جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
بیگناهی گنهی نیست که آسان بخشند
#صائب_تبریری
گناهی را که در دیوان رحمت
نمی بخشند صائب بیگناهی است
#صائب_تبریزی
بی گناه است آسمان در تیره بختی های ما
اختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت
#صائب_تبریزی
نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من
کششی دیده ام از جلوه یاری که مپرس
#صائب_تبریزی
صائب آن جمعی که پاس خویش دارند از گناه
مبتلا آخر به عجب بیگناهی می شوند
#صائب_تبریزی
بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود
#صائب_تبریزی
دعوی حق را کند باطل گناه بی شعور
عذر نامقبول ثابت می کند تقصیر را
#صائب_تبریزی
منم که مصرف نقد نگاه می دانم
به روی خوب ندیدن گناه می دانم
#صائب_تبریزی
چون خطایی از تو سر زد، در پشیمانی گریز
کز خطا نادم نگردیدن، خطای دیگر است
#صائب_تبریزی
خرد مشمار گنه را، که گناهی است بزرگ
گندمی کرد ز فردوس برون آدم را
#صائب_تبریزی
تن به اقرارِ گناهِ کرده ده ، آسوده شو
چند گویی عذرهای اضطراب آلود را
#صائب_تبریزی
گُناه اگرچه نبود اختیارِ ما «حافظ»!
تو در طریقِ اَدَب باش، گو گُناهِ من است
#حضرت_حافظ
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
#حضرت_حافظ
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمده ایم
بر سیه کاری ما هر سر مویی است گواه
گر چه خاموش ز اقرار گناه آمده ایم
#صائب_تبریزی
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
به اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش
ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان را
خجالتی که مراهست ازعبادت خویش
#صائب_تبریزی
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
کنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
#سعدی_جان
سناتور سنتور در ۳ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴: