گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۶ روز قبل، جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

به نظر می رسد نمی توان عشق کسی چون حضرت حافظ را که عاشقی را دارای مقامهای مختلفی می داند یک عشق زمینی ساده تصور کرد . هر چند که او عشق های زمینی را نیز بسیار تجربه کرده و بر تجربیات خود افزوده است . در این غزل زیبا شاعر آنچنان به شعف آمده و صحبت از عشقی منحصر به فرد می کند که به راحتی می توان درک کرد که تجربه چنین عشقی برای هر کسی امکان پذیر نیست و آمادگی خاصی را می طلبدکه باید طی سیر در چرخه های عاشقی سخت ( درگیر شدن در گره های زلف معشوق ) به دست آید.

دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرس

زهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرس

صحبت از درد عشق است که طبعا در زمان هجران و دوری از یار احساس می شود . چنین دردی که مانند زهر عاشق را می آزارد ناشی از درک متعالی و ویژه یک معشوق است که جلوه گری کرده و دل عاشق مست را ربوده است.حال که در حسرت غیبت معشوق است درد می کشد.بیان شاعر حاکی از آن است که چنین دردی منحصر به فرد است.

گشته‌ام در جهان و آخرِ کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

چنین عشقی راحت به دست نیامده و عاشق راههای بسیاری را طی نموده و و از میان دلبران مختلفی که برایش جلوه گری کرده اند این دلبر را برگزیده است . دلبری که از هر نظر منظورش را برآورده می کند وواقعا ارزش دوست داشتن دارد.

آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش

می‌رود آبِ دیده‌ام که مپرس

و دوباره مبالغه در بیان احساس عاشق در دوری از یار را می بینیم . او آنچنان به یاد خاک کوی یار می گرید که شرحش امکان پذیر نیست . گویا حضور یار را برای مدتی درک نخواهد کرد و باید این هجران را تحمل کند 

من به گوشِ خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

یکی از دوستان این بیت را نشانه زمینی بودن معشوق مورد نظر حافظ دانسته اند اما حافظ از معشوقی سخن می گوید که نوعی کمال را به ذهن متبادر می کند کمال از هر نظر که می تواند عاشق را برای ادامه راه مطمئن گرداند . وقتی از ما می خواهد که از وی در مورد تجربه اش نپرسیم حتما باید تجربه منحصر به فردی باشد که درک آن برای انسانهای دیگر به سختی امکان پذیر است و همانگونه که خودش می فرماید باید در مقام بالایی از مستی باشی تا بتوانی چنین حضوری از معشوق را درک کنی .عاشق راستین در هر چرخه عاشقی به رازی جدید دست می یابد که با حضور معشوق و درک حضور او رخ می دهد . در واقع معشوق با حضور خود و جلوه گری اش سخن می گوید و رازی از حکمت را برای عاشق می گشاید.

اما در عین حال شخص حافظ هرگز نمی گوید که من خداوند را درک کرده ام آنگونه که حضرت موسی درک نموده و خداوند با وی سخن گفته است . حتی در پاره ای از غزل ها قائل به تفکیک معشوق و خداوند شده است . چیزی که در آثار بسیاری از عرفا نمی بینیم.او یک جلوه منحصر به فرد از کمال حقیقت را درک کرده و به خود اجازه نمی دهد که آن را خداوند بنامد و این عرفان منحصر به فرد حافظ است.

سویِ من لب چه می‌گَزی که مگوی

لبِ لعلی گَزیده‌ام که مپرس

می فرماید شما مدعیان از اینکه من راه عشق را برگزیده ام و چنین سخنانی می گویم لب خود را به دندان می گیرید و مرا سرزنش می کنید اا بدانید آن لب معشوق که من انتخاب کرده وبوسیده ام بسیار امید بخش و مست کننده است که نمی توان آن را برای کسی وصف کرد.

بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

و پس از یادآوری دوران درک معشوق که همراه با دستاوردهای ارزشمندی بوده خطاب به معشوق می گوید وقتی تو نیستی من مانند گدایان در فقر خود رنج می کشم و چنین چیزی وصف ناشدنیست.

همچو حافظ غریب در رَهِ عشق

به مَقامی رسیده‌ام که مپرس

اما در عوض آنقدر به مقام بالایی در عشق رسیده ام که غیر قابل وصف است اما همین مقام نیز به من احساس تنهایی و غربت می دهد .هم به این علت که از دیگران فاصله گرفته ام و هم به این علت که علیرغم درک حضور معشوق او را نمی بینم و گویا او نیز با من بیگانه است و مرا تنها و غریب رها می کند.

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۷۲۴:

مسلمان می‌شمردم خویش را، چون شد دلم روشن

ز زیر خرقه‌ام چون شمع صد زنار پیدا شد

صائب تبریزی 

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پس امروز بود فردایی

#حضرت_حافظ

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:


واژه کلیدی «عهد» در آغاز آمده است و در کنار واژه کلیدی دوم «شادی» نشسته است که این غزل را نیازمند هرمنوتیک بنیادی میکند 
بمیرد پیش من رستم 
چو او دستان من باشد
 ژرفای فرهنگی غزل را میرساند، برای زندآگاهی غزل بیت های زیر از شاهنامه کلید ورود خوبی است
سیه گشت رخشنده روز سپید
گسستند پیوند از جمّشید
سپه کرده و جنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
مهر با پیمان همراه است و گسستن آن هرگز شدنی نیست

شادی از مهر پدید می‌آید آنچه جز مهر است را خوشی میتوان گفت نه شادی

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

جلال‌دین از بزرگانی است که از فرهنگ ایران و خراسان بزرگ می‌آید 
در فرهنگ ایران “من” از آغاز جایگاه بزرگ و یگانه‌ای داشته و دارد این واژه در سرزمین های دیگر بسیار تازه و جدید است، زیرا نیازمند فرهنگ نیرومندی است تا به میدان بیاید، “من” دو بخش دارد که هردو بخش می‌تواند بزرگ و نیرومند گردد. که نیرومندی یکی، کوچکی هستی هرکس را همراه دارد و نیرومندی آن من دیگر هستی ما را تا همه هستی می‌تواند گسترش بخشد
این من در فرهنگ ایران همان شاهی و پهلوانی است.

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

“من” پس از نوروز بزرگ‌ترین دستاورد جمشید است، رازی که همواره ناگشوده خواهد ماند، و تنها کسی که بی‌باکی و شهامت نزدیک شدن به آن را یافت جلال‌دین بلخی است، که در باره جمشید میگوید:
آتش افکند در جهان جمشید
از پس چهار پرده چون خورشید

جمشید در باره “من” میگوید:
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم
چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست

چنین “من” برای من های کوچک می‌تواند لاف و گزافه گویی و ناسپاسی قلمداد شود، من هایی که به آسانی گرفتار مارهای ضحاک می‌شوند و چشم هایشان آنها را می‌فریبد هنگامی که گوشهایشان توان شنیدن ندارد

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
کز این سه رسد نیک و بد بی گمان

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۴:

تمرین غزل و شوریدگی در جوانی 

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۰:

تمرین غزل و کار با معنی های تقلیدی

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۱:

از غزل های تمرینی و تقلیدی و نورس

افسانه چراغی در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

به راه بادیه رفتن به از نشستن ...

یادآور سخن مولاناست:

کوشش بیهوده به از خفتگی

برمک در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸:

در این بیت جز حلال نگنجد

اینت مسکر  حلال کرد چو خوگ

وانت گفتا بجوش و پر کن طاس



علی احمدی در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹:

دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بس

نسیمِ روضهٔ شیراز، پیکِ راهت بس

با توجه به اینکه در این غزل صحبت از سفر شده باید دید چه سفر یا سفرهایی منظور نظر حضرت حافظ بوده است . در ابتدا می فرماید برای سفر باید بخت نیکخواه باشد یعنی اوضاع و شرایط سفر مساعد و موافق باشد در قدیم برای سفر روزهای خاصی را مطابق با تقویم نجومی در نظر می گرفتند و اقدام به سفر می کردند و غرض این بوده که در طول سفر دچار بلایا نشوند. 

می فرماید نسیم بهشتی شیرازبرای این سفر به عنوان پیک راه برای تو کافیست.در مجموع اگر بخت یارت باشد و شانس بیاوری که جلوه خاصی تو را جذب خویش کند و مراد و هدف تو گردد و پیکی هم از سوی آن جلوه محبوب به تو پیغام رساند و راهنمایت باشد ، سفر خوبی را در راه عاشقی آغاز کرده ای.

دگر ز منزلِ جانان سفر مَکُن درویش

که سِیرِ معنوی و کُنجِ خانقاهت بس

در این سفر منزل معشوق و محبوب خود را یافته ای و این برای تو که درویش و بی چیز هستی نصیب بیشماری به همراه خواهد داشت پس تا همین اندازه  رفتن به کنج خانقاه برای سیر درونی و معنوی کافیست و دیگر رفتن به آنجا معنایی ندارد . 

حافظ در دوره ای بین رفتن به مسجد و میخانه مردد بوده است و دل از هیچکدام نمی کند و این بیت حکایت از آن دوره دارد.

وگر کمین بِگُشایَد غمی ز گوشهٔ دل

حریمِ درگهِ پیرِ مغان، پناهت بس

اگر هم از گوشه دل غم یا نگرانی کمین کند و تو را مشغول خویش گرداند کافیست به محدوده منزل پیر مغان بروی که همان میخانه است تا بتوانی با باده ای خود را از شر غمها برهانی . حافظ دوره همه گیری طاعون و درمان با شراب را از یاد نمی برد و شراب را برای درمان اندوه و اضطراب نیز موثر می داند . او به ما می آموزد که برای رفع غم و اضطراب برای خود شرابی داشته باشیم که طبعا این شراب به ازای تک تک انسانهای روی زمین می تواند متفاوت و منحصر به فرد باشد.

به صَدرِ مِصْطَبه بنشین و ساغرِ مِی‌ نوش

که این قَدَر ز جهان، کسبِ مال و جاهَت بس

پس بر سکویی در گوشه میخانه بنشین و پیاله ای شراب بنوش و به اینهمه مال و اعتباری که تابحال کسب کرده ای فکر نکن . همین قدر اعتبار و ثروت که تابحال کسب کرده ای برایت کافیست.نگران آنها نباش.

زیادتی مَطَلَب، کار بر خود آسان کن

صُراحیِ مِیِ لعل و بُتی چو ماهَت بس

دیگر بیشتر از این ثروت و اعتبار را طلب نکن که اضافه است . سعی کن جام شرابی که به آن دست یافته ای را حفظ کنی . همان شرابی که تو را از غم و نگرانی نجات دهد . و آن بت جلوه گر و محبوب خود را که به زندگی ات معنا می بخشد را هم همیشه حفظ کن که این شراب و آن بت ماهرو و زیبا برای تو در این دنیا کافیست .( حقا که  آدم شناس بزرگی هستی ای حافظ )

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

روز گار مردم نادان را به مراد و هدف خود می رساند . تو اگر بخواهی به فضیلتها و دانشی که داری اکتفا کنی به جایی نمی رسی . داشتن دانش و فضایل اخلاقی شرط لازم برای رسیدن به مراد است گاهی باید از عقل فاصله گرفت و با اتکا به امید و عشق به سمت مراد و هدف گام برداشت . این سفر برای رسیدن به همه مقاصد و اهداف زندگی لازم است .بازیهای پنهان روزگار بسیار است و ما نسبت به آنها نادانیم پس اتکای صرف به فضل و دانش خطاست.

هوایِ مسکن مألوف و عهدِ یارِ قدیم

ز رهروانِ سفرکرده، عذرخواهت بس

بگذار آنانکه به زعم خود سفر معنوی  را در خانقاه شروع کرده اند بروند تو جایگاهی دوست داشتنی و دل پسند یافته ای و با آن یار قدیمی و ازلی عهد و پیمانی بسته ای و به همبن علت عذرت موجه است که به آن سفر نروی .این راه عاشقی راه بهتری برای توست.

به مِنَّتِ دگران خو مَکُن که در دو جهان

رضایِ ایزد و اِنعامِ پادشاهت بس

دیگران لطفی به تو نخواهند کرد پس به نظرات و نگاه و تعریف و تمجید دیگران عادت نکن چرا که در این جهان بهترین نوع پاداش گرفتن پاداش شاهانه است که دیگران قادر به عطای چنین پاداشی نیستند و در جهان آخرت هم بهترین پاداش رضایت الهی است که باز هم دیگران نمی توانند چنین پاداشی برایت مهیا کنند .

به هیچ وِردِ دگر نیست حاجت ای حافظ

دعایِ نیمْ‌شب و درسِ صبحگاهت بس

حتی اگر آنها که به خانقاه می روند بهانه ورد ها و ذکرهای خود را می آورند و قصد فریب تو را دارند ، بدان که به هیچ ورد دیگری نیاز نداری همین دعایی که از سر اخلاص نیمه شبها بر زبانت می آید و درسهایی که هنگام صبح از مطالعات خودت به دست می آوری برایت کافیست.فکر نکن که آنها سریعتر به مقصد خواهند رسید.

شهریار سیار در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

 

دو چیز طره عقـل است دم فـرو بستن به وقت گفتـن و گفتــن به وقت خامــوشـی 

در جایی در شعر به واژه ترکیبی رهنمونیم برمی‌خوریم که در تمام خوانشها به گونه ای ادا می‌شود که این معنی را تداعی می‌کند(ما راهنما هستیم ) اما در درون شعر اینگونه بنظر میرسد که  منظور شاعر این است که فلک مرا  راهنمایی نکرد و جسارتا هیچکدام از خوانش ها درست بنظر نمی‌رسد 

افسانه چراغی در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲۵:

چه زیبا در فواید خاموشی سروده است!

یادآور سخن مولاناست:

حرف و صوت و گفت را بر هم زنم

تا که بی این هر سه، با تو دم زنم

و سخن شمس تبریزی:

گفتن، جان کندن است و شنیدن، جان پروردن.

مهرداد . در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۳:

شاید بهتر باشه به جای اینکه به سنایی بتازید و عیبش کنید با این قضیه کنار بیاید که همچین تمایلاتی همیشه وجود داشتن حتی میان بزرگان و نمیشه از بینشون برد. ضرورتی هم وجود نداره تا وقتی آسیبی به کسی نمیزنن. 

محمدمهدی معماری در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۹ در پاسخ به اردشیر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

لطفا

محمدمهدی معماری در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۸ در پاسخ به مهدی نظری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

کاملا درسته

محمدحسین حسن پور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

به راستی این شعر سعدی از اون دسته اشعاری هست که آدم حقیقتاً دوست داره خود شعر رو بغل کنه و ابیات رو در آغوش بگیره !

فقط کافیه خود را خسته و تشنه لب در یک بیابان داغ تصور کنید و خواهان باریدن ابری به روی خود باشید،تا به عمق زیبایی و شاهکار بودن شعر پی ببرید، و یا اینکه خواهان دیدار یار خود باشید.

بیت ۳ و ۹ هم همینطور با ظرافت بسیار بالایی سروده شده، حق مطلب رو بسیار خوب ادا کرده و قطعا جزو بهترین اشعار سعدی بزرگ هست.

Mj۵۵۵ Jah در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان:

کلمه(( تک)) اشتباه است و باید کلمه ((تگ)) جایگزین آن شود. تگ به معنی دویدن است.

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۱۲:

امام علی علیه السلام :

خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.

غررالحکم ۹۴۷۰

هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی 

در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست

که از هر بدی پاک باشد. 

لئو تولستوی

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم. 

#ویلیام شکسپیر

تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر قدیسی گذشته‌ ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ ای. 

#اسکار_وایلد

من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه

می کنم ! از آنجا که خودم بی عیب و نقص

نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران 

ندارم

مهاتما گاندی

هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می کنی. 

حاج اسماعیل دولابی

دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده

#ضرب_المثل 

باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

شیخ عطار

چون می دانی که بودنیها بوده است

این پرده دریدن کسان بیهوده است

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

چون در نگری به چیزکی آلوده است

اوحدالدین کرمانی

هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

سعدی جان 

هر که حمال عیب خویشتنید

طعنه بر عیب دیگران چه مزنید

سعدی جان

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

خاقانی

سناتور سنتور در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

امام علی علیه السلام :

خود را ناقص نشمرد، مگر شخص کامل.

غررالحکم ۹۴۷۰

هیج انسانی آنقدر بد نیست که ذره ای نیکی 

در او نباشد و هیچ انسانی آنقدر نیک نیست

که از هر بدی پاک باشد. 

لئو تولستوی

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم. 

#ویلیام شکسپیر

تنها تفاوت بین گناهکار و قدیس این است هر قدیسی گذشته‌ ای دارد و هر گناهکاری آینده‌ ای. 

#اسکار_وایلد

من فقط به جنبه های خوب انسانها توجه

می کنم ! از آنجا که خودم بی عیب و نقص

نیستم علاقه ای به کشف خطاهای دیگران 

ندارم

مهاتما گاندی

هیچ وقت وارد گذشتهٔ هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن،حتی عزیزترینت، زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یه کرم توش پیدا می کنی. 

حاج اسماعیل دولابی

دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده

#ضرب_المثل 

باغچه هر کس رو بیل بزنی، دوتا کرم توش پیدا میشه

نکو‌بین باش گر عقلت بجای است

که گر بی‌عیب می‌جویی خدای است

شیخ عطار

چون می دانی که بودنیها بوده است

این پرده دریدن کسان بیهوده است

فی الجمله هر آن کسی که او پاک تر است

چون در نگری به چیزکی آلوده است

اوحدالدین کرمانی

هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق

باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم

سعدیا پرهیزکاران خودپرستی می‌کنند

ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم

سعدی جان 

هر که حمال عیب خویشتنید

طعنه بر عیب دیگران چه مزنید

سعدی جان

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

خاقانی

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۵۷۴۸