علی میراحمدی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۴:
حسب حال است و چون حسب حال است اصالت دارد و چون اصالت دارد خواندنی است
دکتر حافظ رهنورد در ۵ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
خواجه حافظ در دورهای که در یزد به تبعید بود، آن شهر را با نامهایی مثل زندان سکندر و توصیفات نازیبا یاد میکرد. پس از برگشتن دوساله از تبعید هم همچنان از شهر یزد به خوبی یاد نمیکرد؛ چراکه در آن دوران شاه یحیا حاکم یزد و داماد شاه شجاع خواجه را تحویل نمیگرفت و او در شرایط بدی در آن شهر میزیست.
پس از برگشتن از یزد. بسیاری از بزرگان آن شهر از اشعار حافظ و الفاظ وی در مورد شهرشان دلآزرده شدند. این شعر برای به دست آوردن دل آنان و شاه یحیا سروده شد.
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۸:
گویا که جامی در معاملات املاک فعال بوده که چندین قصیده در وصف عمارتهای مختلف دارد!
شاعران دیگر هم دارند عمارت سرایی!
اما جامی بیشتر
علی میراحمدی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۵:
قصیده زیبایی است که اساس را بر غم نهاده است
حسب حالی است از غمزدگی شاعر
شخصا اینگونه حسب حالها را بسیار میپسندم زیرا به نظرم اصالت بسیار زیادی دارد از زبان هر کس که بگوید یا بسراید
نه آنکه آن عرفان سرایی ها یا عشقبازیها اصالت نداشته باشد اما به نظرم این روی سکه انسان اعتبار بیشتری دارد!
از بیت ده تا پانزده شعر کمی از حسب حال خود شاعر بیرون میرود که ضربه زده است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گوید:
گاهی یک قصیده،یک غزل یا یک دو بیتی برای تمام کارنامه شاعری یک شاعر کافیست و در مورد حسن غزنوی این قصیده چنین است
مجتبی عیوض صحرا در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۶ - سخن دقیقی:
ارجاسب در برابر گُشتاسپ خودخواه(مغرور) میشود و گشتاسپ اینگونه پاسخش را میدهد:
کَسی کَش بود نام و ماند بسی/سخن گفت بایدش با هرکسی
معنی: کسی که نِخوَت داره و مغرور و خودخواه هست و در نام و شهرت خودش گیر کرده است و گمان کرده خبری است، باید با دیگران در مورد او بسیار صحبت شود و به بحث و گفتگو در موردش پرداخته شود و او را به چالش کشید(بازخواست کرد)
کَش: که او شود -در فرهنگ معین: نِخوَت، ازخود راضی، خودبین، مغرور، متکبر، پر ادعا
چون ارجاسب با غرور با گشتاسپ شاه گفتگو میکند!
دیوی در اوستا به نام آن داریم: اَکتَش(اَکه تَش، akataš)
(( این واژه همان "کَسی کَش: شخص ازخود راضی" هست که امروزه به گونه " دُشنام های کِش دار" جا افتاده است! ) )
چندتا "کَش" داریم در چکامهها:
کَش: "که اش، که او را" معنا میدهد، مانند:
حافظ: چه طرفه شاخ نباتی ست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
.
این "کَش" در شاهنامه بسیار پرکاربرد است، به معنای "اگر،چنانچه" میدهد، مانند:
کسی کش نیازست آید به گنج
ستاند ز گنج درم سخته پنج
.
کَش، گاه به معنای: "زیبا،خوش" می دهد، مانند:
یکی بچه بُد چون گوی شیرفش
به بالا، بلند و به دیدار، کَش
.
کَش، دیگری به معنای"سینه،زیربغل" میدهد، مانند:
بینداخت شمشیر و ترکش نهاد
چو بیچارگان دست بر کش نهاد
داستان بونده(کامل) آن را در اینجا بخوانید:
پوریا گلشنی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به سجاد جهانیان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳:
درود. ضبط صحیح برای کلمهی انتهایی دشت است و نه تشت که در چاپ مسکو آمده است. استعمال تشت اینجا و از زبان فردوسی آن هم در معنی گور به جا نیست و در شاهنامه غریب است. اینجا دشت مجازا به معنی گور به کار رفته است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱:
با محتسب بگوی و مترس از کسی کمال
ابراهیم احمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
این غزل، حکایتِ گذر انسان از «خود» به «دوست» است؛ سفری که در آن، بزرگترین حجاب نه گناه، بلکه همان «من»ی است که میخواهد هم عاشق باشد و هم خویشتن را حفظ کند. سعدی در اینجا «پرهیز» را در برابر «عشق» مینشاند؛ زیرا پرهیز، در عمیقترین معنای خود، ترسِ نفس از فرو ریختن حصارهای خویش است. عاشق اما کسی است که از این حصار عبور میکند و خویش را به حقیقت میسپارد؛ نه از سرِ بیاختیاری، بلکه از سرِ شهودِ اینکه آنچه از دست میدهد، خودِ حقیقی او نیست، بلکه صورتِ محدودی از خویشتن است.
«روندگانِ مقیم» راز عجیبی در خود دارد: سالک در ظاهر در حرکت است، اما در باطن به مقصد رسیده است؛ قدمها میروند، اما دل در کوی دوست مقیم است. چنین انسانی دیگر بلا را دشمن نمیبیند، زیرا میفهمد که گاه درد، زبانِ خاموشِ تربیت است و «جورِ دوست» چکشی است که بتِ خودپرستی را میشکند. از همینجاست که «دستِ طلب» دیگر به هر دری دراز نمیشود؛ وقتی دامن دوست را رها کنی، در حقیقت آخرین تکیهگاه معنایی خود را از دست دادهای.
«می» در این جهان، شرابِ مادی نیست؛ نمادِ مستی از حضور حقیقت است. «میفروش» نیز کسی است که جامِ بیداری میدهد؛ جامی که عقلِ حسابگر را موقتاً خاموش میکند تا چشمِ دل سخن بگوید. از همین رو سعدی میان «نیکنامی» و «مستی» فاصله میگذارد: آنکس که هنوز اسیر نگاه خلق است، نمیتواند به تمامی در نگاه دوست محو شود. چرا که خلق، چهره میخواهند و حق، دل.
و سرانجام، شعر به «رضا» میرسد؛ مرتبهای که در آن عاشق دیگر با محبوب مناقشه نمیکند. اگر عالم بر او بشورد، باکی نیست؛ زیرا درون او با حقیقت آشتی کرده است. این همان نقطهای است که «خونِ ریختهشده» نیز حلال میشود: زیرا در منطق عشق، هرچه از محبوب رسد، حتی اگر درد باشد، میتواند پلی به سوی فنا و تولدی تازه باشد. در پایان، سعدی انسان را به آستانی میبرد که در آن عجز، شکست نیست؛ «عجز» یعنی فهمیدنِ عظمت حقیقت، و «رضا» یعنی آرام گرفتن در آغوش همان حقیقت. اینجاست که عاشق دیگر نمیپرسد «چرا؟»؛ فقط میگوید: «تو باش؛ جهان هرچه میخواهد، باشد.»
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
احسنت صحیح است
نیما رحمتی نژاد در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:
انفکار چیست؟
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹:
صاحب فصوص همان ابن عربی است و کتابش «فصوص الحکم» که هر«فص»را به پیامبری اختصاص داده است
گویا جامی یکی از شارحان این کتاب نیز بوده است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:
غزل خوبی است اما قافیه «لذیذ»چنذان لذیذ نیست!
به هر حال شاعر کار را در آورده
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
بسیار عالیست این غزل
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲:
در همان شیوه غزل قبل طبع آزمایی کرده و خراب کرده است!
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱:
هر چند مضامین تکراری است ولی شاعر توانسته بیان تازه ای در کار کند
زبان بیت اول و دوم طوری است که گویا از شاعران هم عصر ماست و این خوب است؛زیرا بیان نسبت به بیان شاعران گذشته جامی کمی نوتر شده است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۶:
غزل زیبا و یکدستی است
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:
نزدیک به سبک هندی است این بیت
علی میراحمدی در ۶ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۲:
باز همان دعوای نخ نما شده شیخ و رند
تکرار مکررات
حمزه علیدادی در ۵ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۵۹ - حکایت: