گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۸ - آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره:

این چند مورد نیاز به اصلا ح دارد

بیت 4 مصرع اول: گفت بی‌ریت شری خود فاسدیست به این شکل اصلاح شود: گفت بی‌ رؤیت شری خود فاسدیست

 

بیت 8 مصرع دوم: خوش را اندر بلا بنشانده‌اند به این شکل اصلاح شود: خویش را اندر بلا بنشانده‌اند

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره:

این چند مورد نیاز به اصلا ح دارد

بیت 5 مصرع دوم: اتی وبالم در ربیع و در خریف باید به این شکل باشد: ای وبالم در ربیع و در خریف

 

بیت 6 مصرع اول: من چه دارم که فداات نیست آن باید به این شکل باشد: من چه دارم که فدایت نیست آن

 

بیت 33 مصرع اول: زین سبب که علم ضالهٔمؤمنست باید به این شکل باشد: زین سبب که علم ضالهٔ مؤمنست

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه:

در بیت هشتم مصرع دوم

من نتوانم فهم کردن این گله

نتوانم در خواندن مشکل دارد

شاید این طور بوده باشد؟

من نتانم فهم کردن این گله

صابر قنبری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۸:

بیت ۱۰ احتمالا  دل ''شکسته''  درست باشه.

صابر قنبری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۵:

بیت ۸ مصرع اول: آنان که خبر دارند ''ار''  آخر کار خود  احتمالا   ''از'' آخر کار خود  درست باشه.

صابر قنبری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۶:

در بیت ۲ آخر مصرع دوم  ز کام  درست نیست و  زُکام  درسته.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۸ - حکایت محمود غزنوی:

شادروان بهار   چه خوب افغان را ستایش کرده

وحید روشن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

اولین بار این قصه رو از نوار کاست «تیزچنگال ماهیچه‌دوست» شنیدم. قصهٔ کودکانه‌ای که برداشتی آزاد از داستان موش و گربه است.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۸:

بکار اندرون  نایژه سست بود
زنش گفت کان سست خود  رست بود
 رست  در اینجا  استوار و بیخدار است  -
 مادر پسر کفشگر میگویم که پسرم هنگام همتنی با همسرش  نایژه اش سست بود و زن او به من گفت که ان  نایژه رست و استوار هست مگر هنگام کار سست  بود  - و  مادر میداند که   پسرش  را چیزی نیست  مگر شمسازی بردن هنگام کار
 فردوسی در شهنامه هیچ واژه ای که مایه شرم شود نیاورده و  پیوسته  سخن پوشیده  گفته  است نایژه و سست و رست  وزاین رو گفته است  نایژه -   ژه  در نایژه  از در همانندی است و نه  کوچکی -

حسین افشار در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۵۹ - صفت زمین عرب و یمن:

اینجا گفته شده که قسمت شرقی یمن و حجاز دریای بصره هستش آیا منظور همان خلیج فارس می‌باشد با خیر ؟

کژدم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۴ - نخستین مکتب نو:

طغرل احراری در میان آموزگاران و شاگردان دبستان‌های نوساز شوروی سخنرانی و آن‌ها را به ساختار نو و آیندهٔ روشن دلگرم می‌کرد؛ برای نمونه در سال ۱۹۱۹ میلادی (واپسین سال زندگی وی) که در ده پاخوت فلغر نخستین دبستان نو ساخته شده بود، طغرل به مناسبت سال نو به آن دبستان رفت و در گردهمایی شاگردان ترانه‌های نوروزی خواند که رباعی بالا یکی از آن‌هاست.

کژدم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » مخمسات » شمارهٔ ۸ - بر غزل شمس الدین شاهین:

به این نشانی بشنوید

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷:

دانشمند بنام قرن دهم در این ابیات می‌فرماید:

عاشقان و شیفتگان درگاه الهی که به درگاه او راه می‌یابند، حاضرند هر دو جهان باقی و فانی را فدای یک جرعه جام وصل او کنند. 

این چنین پیروان راه حق بیم آن دارند نماز و عبادتشان ریا پنداشته شده و در روز حساب در کارنامه اعمال آنها نگاشته شود.

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

Shukrullah Maqsoodi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

درود خدمت خوانندگان محترم!

مرحوم خیام در سرودن رباعی دست بالا داشته و من گمان میکنم معنی رباعی فوق چنین باشد.

برخیز و تحرک کن و از برای خواهش دل ما با این زیبایی که ترا است مشکل ما را حل کن و یک کوزه ای از شراب را در محبت هم بنوشیم قبل از اینکه ما مدفون خاک شویم و خاک ما خود کوزه شراب برای دیگری گردد.

به نظر میرسد در بیت دوم مشخص شده که خیام عاشق کسی بوده و منظور از کوزه شراب محبت است که میان عاشق و معشوق در لذت بردن مزایای زندگی تمثال زده است والله اعلم که بیشتر از این اگر خیام حیات میبود خودش توضیح می فرمود.

یوسف رشیدی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

در بیت ۱۲، وان دُرّ مکنون را بگو ... 

سهراب اصفهانی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

یک آواز خصوصی بسیار زیبا از استاد بنان با تار استاد شهناز با خوانش این شعر وجود دارد  و البته اجرای استاد ادیب فوق العاده زیباست

محمدعلی حسینی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۶:

با عرض سلام ، ادب و احترام حضور همه دوستان و مسافران کاروان عشق روان بسوی آستان جانان ، اگر دوستی یا دوستان مفهوم و منظور این چند بیت بیان فرمایند ممنون میشم . الصبر مفتاح الفرج الصبر معراج الدرج الصیر تریاق الحرج ای ترک تازی خوان من بس کن ز لاحول ای پسر چون دیو می غرد بتر بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شیطان من

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۹ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

در بیت ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا...

به نظر بنده اشاره به این موضوع عارفانه دارد که سالک راه حق جز خود حضرتش را نمیخواهد و باقی احوالات این طریق(خرق عادات و یا طی الارض و امثالهم...) را هیچ می انگارد چنانکه در رساله ی قشیریه در ذکر جناب احمد خضرویه آمده "گویند احمدخضرویه حق را به خواب دید، گفت یا احمد همه از من آرزوها طلب میکنند مگر بایزید که مرا میخواهد" که حتی بزرگان طریقت مانند مولانا جلال الدین و یا مولانا ابالحسن خرقانی نیز به خاموشی و هیچ انگاری به این قبیل مسائل اعتراف دارند که بیان حال خود حجابیست بر ادراکات عرفانی و حقانی.

مولوی در بیان خواستن صرفا حضرت حق میگوید ؛

خاموش که غیر از تو نمیخواهیم

ما را به عطاء چه فریبی تو؟!...

چرا که در نظر سالک هر چه غیر از دوست بیهوده و بی فایده است...

و در حجاب بودن قال بر حال میفرماید ؛

گر ناله و آه آمد زان پرده ی ماه آمد

نظّاره مه خوشتر ای ماه ده و چارم.

۱
۱۳۸۴
۱۳۸۵
۱۳۸۶
۱۳۸۷
۱۳۸۸
۵۷۲۹