گنجور

حاشیه‌ها

معما در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

بر همه اهل آن زمین به مُراد - گردش دوْرِ آسمان بینی=  بر همهٔ اهل آن زمین (=اقلیم عشق)، گردش دوْرِ آسمان را به مُراد بینی.

این رهْ آن زادِ راه و آن منزل - مرد راهی اگر بیا و بیار = این راه، آن زادِ راه، و آن هم منزل. اکنون اگر مردِ راهی، از این راه بیا و آن زاد راه با خود آور.

ور نه ای مردِ راه چون دگران - یار می‌گوی و پشت سر می‌خار = و اگر نه، ای آن که به حقیقت مردِ راه نیستی و مردِ راه بودنت چون دیگران است، تو نیز پریشان و پراکنده‌خاطر تنها به ذکر نام یار دلخوش باش.

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۲ در پاسخ به حبیب شاکر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:

تاسف میخورم که دیر دیدم و نتوانستم که زودتر تقدیری به عمل بیاورم ببخشایید مهربان

و با تمام وجودم میگویم که خشنود شدم از نگاشتن این شعر به بهانه من ... موهبت بزرگی ست وجود شاعری که دوستت باشد .بمانید برای همیشه ... و نگویید که بیت دوم هم خطاب به من است که دلم میرود !

مجمعی خیمه زده اند بر برگها کرده اند این دفتران را سیاه 

خیمه بر بالین شعر بفشاردند  حال یکدیگر دگرگون کردند 

باغی ندیدم درین زندان تنگ از لبان تو دیدگانم آن دیده اند

گل جامه درید تا تو شعری دگری گفتی رفت دل به سوی او این بود جزا ما 

فقط تنها صدا تنها صدا میماند و او هم صدای عشق هستی که عالم هم میداند 

و البته من آرزویم است شعر گفتن به رسم بزرگان و در جهات قواعد ادبیات پارسی ،لیک در توانم نیست ! و نه اصلا یاد گرفته ام که بتوانم ؛اما ، با همه این ها لذت بردن از این اشعار آیا کافی نیست درین گوشه های تنگ ؟!

گنجور دیگر آن سایتی نیست که به آموختن بگذرد ... که البته اگر این بود که من با شوق بسیار می آموختم !کنون در اکثر اشعار بزرگانی دیگر اشعار را توضیح داده اند هرچند بسیاری هم ناگفته مانده ... و آن گفته ها هم کم است ولی ، گنجور برایم شده محلی برای آرامش و سکون ... پس از روزی پر هیاهو ؛

گاهی حتی خود اشعارتان در بخش رباعیات خیام گواه توضیح اشعار اوست ... ؛ حتی گاهی هم باید اندیشید که فهمید ... -بی اغراقی برای تحسینتان-باور کنید .

و در آخر ، تحسین دوباره میکنمتان و خوشحال شدم با دیدن این شعر !

سپاس ها .. 

دوستان و بزرگانی که به حتم این حاشیه ها را می‌بینند به جز شما عزیز حبیب جان ، استدعا دارم اندکی وقت خود را به صرف اشعار نادیده کنند .

حبیب جان ، شما تو آرامش دلی ...

 

Shukrullah Maqsoodi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

درود و عرض ادب خدمت مشترکین محترم گنجور!

در مورد ابیات فوق بنده نیز تبصره کوتاه دارم امید است مورد تاید عزیزان محترم قرار گیرد.

در بیت اول جناب خیام علیه الرحمه میگوید:

چون زنده بودن و مرده بودن کسی در فردا معلوم نیست و دلت را شیدا نکن و از زندگی حال لذت ببر.

در بیت دوم میگوید:

در روشنی مهتاب که بر تو می تابد می بنوش زیرا ماه در آینده بسیار می تابد و ما را نمی یابد یعنی ما در زیر خاکیم و دیگر روشنی مهتاب و شرب دنیا را تجربه نخواهیم کرد.

این شعر که در قالب رباعی سروده شده یکی از مهمترین ضرب المثل های روز است که به نفع انسان های چیز فهم صدق میکند تا نباید خود را فریب فردا سازند و امروز که آنچه توان دارند از زندگی دنیا و مافیا آن استفاده به موقع نمایند زیرا انسان های با شعور را به گونه متوجه میسازد که زمان حال را دریاب و شکوه از آینده مبهم  کمتر کن.

اگر دقت کنیم تقریبا رباعی فوق مُبَیًِن این است گویا خیام با کسی صحبت دارد که بیشترین آرزویش فردا است و به او واضیحا میگوید:

فردا را نمیشود ضمانت کرد و به کسی عهده این و آن را داد حال که زنده هستی و جان داری و با دست و پای توان حرکت داری این دل پر سودا را که گاه امروز میگوید و گاه فردا به هر شیوه ممکن خوشش دار و برای خوشی دل از شرب دنیا و روشنی مهتاب استفاده کن زیرا ما همه در گذریم و مهتاب فردا و پس فردا نیز نمایان خواهد شد.

از بیت دوم مشخص می‌شود که خیام گویا به عشق خود مثال میزند و عشق اش را به شراب و جمال و زیبای روی معشوق را به نور مهتاب، پس مختص کلام اینکه.

( ای عاشق دل باخته من امروز که کنار هم هستیم غم فردا را نخوریم زیرا فردا نه من و نه توی فقط این دنیا است که دور می زند و مانند تو زیبارویان زیاد طلوع میکنند متاسفانه من از آن محروم ام پس فرصت امروز را از دست ندهیم)

والله اعلم بیشتر از این اگر خیام حیات میبود خودش توضیح می فرمود.

علی دادمهر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

خاقانیا......

علی دادمهر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

زیبا ترین قصیده ها با اختلاف فراوان!

سیدمحسن سعیدزاده در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

کلماتِ رکیک،به کاربرده شده در داستان آن کنیزک که باخرخاتون شهوت میراند-صرف نظر ازمتعارف بودن یانبودن درزمان خودش وصرف نظراز ..- قبح ذاتی ومطلق ندارد؛ قبح عرضی ونسبی دارد.،واین اختلاف سلیقه ها خودش دارد همین حقیقت را اثبات میکند.به فرض قباحت ارتکاب چنین منکری(که عقل وشرع برانکار آن سخنی نگفته اند)، هیچ قدحی درکار ملای رومی که الحق ملای دورانها شمرده میشود،وارد نمیکند.

Mustang P۶۹ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

واقعا یه شاعر چقدر کارش درست بوده که بعد از اینهمه سال یه عده هنوز نمیتونن تشخیص بدن مخاطب زن هست یا مرد یا مثلا اونجا که میگه ای پسر چند به کام دگرانت بینم منظور با معشوقش حرف میزنه یا داره به خودش نهیب میزنه واقعا دمش گرم شعر چند وجهی زیبا عاشقانه .من این شعر و بیست سال پیش برا اولین بار خوندم و هنوز بعد بیست سال هربار میخونمش برام تازگی داره و ازش لذت میبرم دمش گرم وحشی بافقی 

M.r effati در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

بسیار عالی

Mahyar در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

--
تو که می خواهی صوفی باشی، دوگانگیت را رها کن، با بی فکر شدن، بی فکر شدن
You - who want to be a Sufi - let your duality go, by becoming think-less, becoming think-less


و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

--
و از این آتشی که برای خود ساختی (با افکارت) بیرون بیا و آزاد باش، آزاد باش
And come out of this fire you made for yourself (with your thoughts) and be free, be free

--

غیر دوگانگی =  وحدت خدا و انسان
Non-Duality = the unity of God and man

سید سراج حمیدی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

آقای شهرام همائی بروجنی نیز این شعر را خوانده‌اند. 

mohammad karimi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را:

اشاره به آیه شریفه « إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» (فرقان۶۳) و «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراما» (فرقان ۷۳) دارد.

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

احمد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۴ - گفتار اندر احسان با نیک و بد:

"این و آن" اسمهای اشاره هستند، لیکن در بیت اول این واژه به طریق کنایه مذکور هست و به چیز معینی اشاره ندارد. محصول بیت اینچنین است: بر سرِ بندِ احسان گره مزن، یعنی از احسان خودداری مکن، به این عنوان که فلانی اهل ریا و بهمانی اهل مکر و حیله است و در نتیجه سزاوار احسان نیستند. بلکه احسان خود را بیشتر کن و بر همه کس، کافر و مسلمان، تعمیم بده همچنانکه در حکایت حضرت ابراهیم گذشت (حکایت قبل). 

راینا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۷ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

لطفا تعریف واژه ی "ادب" را دقیق تر و عمیق تر مورد مطالعه و تفکر و بررسی قرار دهید. منظور شاعر از کلمه "ادب" آن مفهومی که در جامعه کنونی جا افتاده، یعنی فقط بکار نبردن یکسری از واژه ها در کلام، نمیباشد. مفهوم بسیار عمیق تر از این صحبتهاست...

چه بسیار افرادی که به قول شما با "ادب" صحبت میکنند ولی در عمل انسانهای سمی، به شدت مضر، و آسیب رسانی برای اطراف هستند، و برعکس کسانی که از واژه های (در فرهنگ ما) ممنوعه استفاده کرده یا میکنند، ولی عمل و رفتار انسانی و متعالی دارند. مثل جناب مولانا که هدفش از بکار گیری این کلمات، در نهایت آموختن یک مطلب کاملا جامعه شناسانه بوده نه فحاشی و... 

به نظر بنده؛ بهتر است از متون بزرگانی چون مولانا، سعدی، حافظ و... به عنوان ریفرنس رفتاری و یا ارزش گذاری های اجتماعی استفاده کنیم. چون هرکس دیگری که نوع نگاه خود را درست تر از این اساتید میداند، اگر راه را درست رفته و به شناخت و درک عمیقی از اجتماع و انسان شناسی رسیده بود، قطعا خود او هم میبایست جزو یکی از این بزرگان در زمان معاصر می بود.

در آخر هم سپاسگزارم که وقت ارزشمند خود را برای خواندن متن طولانی بنده گذاشتید. 

علی دادمهر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

زیبا و عالی 

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

با سلام و درود خدمت ادب دوستان گرامی ، شیخ اجل می فرماید :هرآنکه مهر یکی در دلش قرار گرفت / روا بود که تحمل کند جفای هزار / بنظرم یکی از بهترین و مهمترین مضمون  این قصیده زیبا و قابل تامل این بیت است که در باب عشق و و عاشق واقعی که باید گذشت و صبوری را در خود پرورش داد و در فراز و شیب های زندگی ، جفای یار و روزگار رنج ها را  تحمل کرد و جا نزد تا به عشق پایدار رسید ، در جای دیگری می فرماید : یار آن بود که صبر کند بر جفای یار / ترک رضای خویش کند در رضای یار / البته پندها و وعظ های بسیاری در این قصیده گنجانده شده که برای هر فردی در زندگی شخصی و اجتماعی مفید و تاثیرگذار و الهام بخش خواهد بود اگر گوش شنوایی داشته باشیم و شعر را در عمل و رفتار زندگی کنیم .‌ امیدوارم

ج امیدوار در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۱:

کودک خرد سال از شهوت چه میداند 

ج امیدوار در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۱:

جای تعجب است سعدی که در جای دگر می‌گوید « مرا باشد از درد طفلان خبر  که در خردی از سر برفتم پدر» در اینجا می‌گوید پدر مرا از شهوت پرهیز  داد.

۱
۱۳۸۲
۱۳۸۳
۱۳۸۴
۱۳۸۵
۱۳۸۶
۵۷۲۹