دکتر محمدحسین بهاری در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۶:
درود
در بیت چهارم واژه بدیع به مینای تازه نیست، بلکه اسم فاعل است و در اینجا باید با کسره خوانده شود
بدیعِ صورت = نقش آفرین
احمد نیکو در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:
بیدار شو ای دل که جهان می گذرد
وین مایه عمر رایگان می گذرد
در منزل تن مخسب و غافل منشین
کز منزل عمر کاروان می گذرد
رباعی شماره ۵۹۳ از مولانا (دیوان شمس)
احمد نیکو در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷:
گویند که فردوس برین خواهد بود
آنجا می ناب و حور عین خواهد بود
پس ما می و معشوق به کف می داریم
چون عاقبت کار همین خواهد بود
رباعی شماره ۸۰۱ مولاناذ( دیوان شمس)
الیوت الدرسون در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد:
در این جا جا داره درباره کلمه کرد گفتگو بشه به قوم کرد اشاره داره یا به کورت یعنی صحرا نشین یا به گرد یعنی پهلوان؟
الیوت الدرسون در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:
کسی که سریال جومونگ را تماشا کرده باشد به خوبی یک پرتاپ با دو تیر را در ذهنش تداعی میکند !
نورا کاور در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۶:
به طرح دادن بمعنای بزور دادن به نظر درست نمی آید
مهدی جعفری در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
در انتساب این شعر به جناب صائب تبریزی چقدر اطمیمان دارید؟
عرشیا غلامی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
سلام وزن این غزل هزج مثمن سالم است و طبق قاعده ی عروضی این شعر بیت آخر در مصراع اوّل دارای ایراد وزنی است لذا باید واژه ی می شد به می شده تغییر پیدا کند تا وزن درست در بیاید یا به غیر از این باید به نسخه ی معتبر تری رجوع کرد.
محسن جهان در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
تفسیر بیت زیرکی بفروش و حیرانی بخر....و بیت بعد از آن:
ای انسان غرق در مادیات دنیوی، در مقابل آن قادر متعال دست از زرنگی و حیله گری بردار و در فضای بیکران عشق او سرمست و محو شو.
و بدان زیرکی و هشیاری ذهنی فقط خیال و توهم بوده، در صورتیکه حیرانی در دریای الهی، نگرشی عمیق به ذات احدیت است.
همواره عقل جزئی خود را در مقابل عقل کل و آن برگزیده خدایی (حضرت رسول ص) قربان کن، و دائم بگو خداوند کفایت کننده ما بوده و او برای ما کافی است.
علی عبدالهی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ میرزاده عشقی » نمایشنامه » نمایشنامهٔ ایدآل پیرمرد دهگانی یا سه تابلوی مریم » بخش ۳ - تابلوی دوم: روز مرگ مریم:
سلام ، به محض دیدن تیتر تابلوی دوم ، ۵ دقیقه زار زدم و نمیتونستم نفس بکشم😭
همیشه دانشجو در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
اول میخواستم از گنجور بخاطر ایجاد و نگهداری چنین وبگاه فاخری تشکر کنم.
دوم، معنی بیت اول مخصوصا مصرع دوم این بیت چیست؟
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۵ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹:
نیاز نیز چنین چیزهاشترغورباغه ساخت زیان اینگونه ساختها از واژه بیگانه کمتر نیست در پارسی واژه ای پاکیزه و زیبا برای ایده و ایده ال داریم
رای
همی گفت با هر کسی رای خویش
جهان کرد یکسر هم آوای خویش
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افکند بن
بصد لابه و پند و افسون و رای
دل آورد شهزاده را باز جای
چو بشنید افراسیاب این سخن
یکی رای با دانش افکند بن
چون چنین واژه کهن و سره و جا افتاده ای را داریم چگونه مینه را بکار بریم از من (ریشه منش و منشت و منشن) مینه ساختن همان ماند که زر و زیره را یکی بپنداری - خوشا مردی که پیشه خود بشناسد و دست به نادانسته نیازد (روی سخنم با ملایری است و نه شما )
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۶ در پاسخ به حسین شنبهزاده دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
آفرین - جانا سخن از زبان ما میگویی - من نیز تا دم مرگ پیش میروم چون میبینم نزد خدای سخن برخی چنین گستاخانه میگویند گمان میکنم یا به نظر من اگر اینججور بود بهتر بود باید چه اندازه کسی گستاخ باشد که نزد کسی که سعدی و انوری و نظامی و خاقانی و غزالی به پیشگاهش سر فرود اورده اند لب باز کنی و سخن بگویی - به راستی و خوبی سوگند من چون شیوایی و رسایی و توان این بزرگوار را در سخن که میبینم اشک میریزم و میخوانم
آیا ساده تر و بهتر و گزیده تر و رسا و شیواتر از این توان گفت :
سپیده به هنگام بانگ خروس
ببستند بر کوهه پیل کوس
همه نیزه و تیر بار هیون
همه جنگ را دست شسته به خون
-
یا این همه سخن را بدین کوتاهی کس تواند گفت
ز اسپ اندر امد دو دستم ببست
بزینم بیفکند و خود بر نشست
سیاوش به دشت اندرون گور دید
سبک از میان سپه بردمید
یکی تیغ زد گور شد بر دو نیم
دو دستش ترازو بد و گور سیم
-
یا در تیر اندازی سیاوش گوید
-
نشست از بر بادپایی چو دیو
بیفشارد ران و بر امد غریو
یکی تیر زد بر میان نشان
نهاده بر او چشم کردنکشان
خدنگی دگر باره بر چار پر
بینداخت از باد و بگشاد پر
نشانه دوباره بیک تاختن
چو پرویزنش کرد از انداختن
کمان را بزه بر به بازو فکند
بیامد بر شهریار بلند
-
این گزیده گوی بهین گوی چه کرده ؟ چه میتوان گفت در سخنوریش ؟ جز انکه سر به آستانش فرود اریم و روی بر خاکش بمالیم
نادر زینالعابدینی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۲ در پاسخ به بابک دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
عالی گفتی دقیقا چرا این ابیات حذف شدند
محمدصادق رضائی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
سلام، برداشتی از بتان به نظرم رسید، گفتم به اشتراک بذارم!
من احتمال میدم منظور حضرت حافظ رضوان الله علیه از بتان، اهل بیت علیهم السلام باشد.
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۳:
ز خورشید تابان ثریا کنم
این سست گفته نمیتواند از فردوسی باشد ثریا خود پروین است و ان نشان روشنایی و بلندی است و اینجا باید خورشید را به خاک بکشاند و نه به ثریا - بی گمان ثری و ثریا زبان فردوسی بزرگ نیست فردوسی بزرگ نام پروین می اورد نه ثریا و در اینجا اگر پروین پارسی هم بود باز نا بجا بود و نمی تواند از فردوسی بزرگ باشد
رضا از کرمان در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۰ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
سلام دوست عزیز
خیلی خرسندم که این سایت وزین جای مباحثه است نه مجادله ودوم انکه درسته که بنده عرض کردم این نظر شخصی است ولی کاملا بر گرفته از متن شاهنامه است و باتوجه به کثرت حاشیه های ارسالی حضرتعالی بر شاهنامه شک ندارم که شما از بنده به موضوع واقف تر و مسلط ترید ولیکن جهت توجه شما وسایر دوستان مطالب ذیل را از بخش ۴ به بعد خدمتان معروض میدارم
اول اینکه تهمینه زن رسمی رستمه چون فردای آن شب که شما فرمودید تهمینه رفت پیش رستم رستم از تهمینه خواستگاری کرد وتشکیل نطفه سهراب بعد از ازدواجه حالا از زبان رستم
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیاید بخواهد ورا از پدر
چو بشنید شاه این سخن شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
بدان پهلوان داد آن دخت خویش
بدان سان که بودست آیین وکیش
در بخش پنجم شاهنامه که در موضوع تولد ورشد سهراب سخن رفته سهراب پس از رشد کافی از مادر نشان ونام پدر رو میپرسه
بر مادر آمد بپرسید زوی
بدو گفت گستاخ بامن بگوی
زتخم کیم وز کدامین گهر
چه گویم چو پرسید کس از پدر
در اینجا مادر به اومیگوید تندی مکن تا رازی را بگویم که شادمان شوی
تو پور گو پیلتن رستمی
زدستان سامی و،از نیرمی
از ایرا سرت زاسمان برترست
که تخم تو از نامور گوهر است
سپس سه جواهری که رستم با نامه فرستاده بود را نشان سهراب میده وتوصیه میکنه که افراسیاب نباید از این موضوع آگاه بشه ضمنا قصد سهراب از رویارویی با سپاه ایران صرفا پیدا کردن پدر بوده چرا چون فکر میکرده که بجای کاووس شاه رستم لیاقت سلطنت داره وبقول امروزی ها با سپاهی که داشته وکمک رستم قصد کودتا داشته به نقل سهراب
کنون من ز ترکان وجنگاوران
هزار آورم لشکری بیکران
بر انگیزم ازگاه کاووس را
از ایران ببرم پی طوس را
به رستم دهم تخت وتاج وکلاه
نشانمش بر گاه کاووس شاه
از ایران به توران شوم جنگ جوی
ابا شاه روی اندر آرم بروی
بگیرم سر تخت اسفندیار
سر نیزه بگذارم از آفتاب
چو رستم پدر باشد ومن پسر
نباید به گیتی کسی تاجور
چو روشن بود روی خورشید وماه
ستاره چرا بر فرازد کلاه
پس معلومه که قصد سهراب حمله به ایران یا جنگ با پدر نبوده البته اسفندیار با فرستادن هومان وبارمان به کمک سهراب قصد نابودی رستم رو به دست سهراب داشت
چو روی اند آرند هر دو بروی
تهمتن بود بی گمان چاره جوی
پدر را نباید که داند پسر
که بندد دل وجان به مهر پدر
مگر کان دلاور گو سالخورد
شود کشته بر دست این شیر مرد
حالا بگذریم که سهراب همه جا دنبال رستم بود هجیر فرمانده دژ سپیدکه اسیر گرفته بود را مقابل سپاه ایران برد واز اون نشونی رستم را گرفت که رستم در سپاه نبود ونتونست پدر رو شناسایی کنه (نبرد سهراب با گرد آفرید دختر دلیر ایرانی هم پس از دستگیری هجیر اتفاق میافته)
غمی گشت سهراب را دل از آن
که جایی ز رستم نیامد نشان
نشان داده بود از پدر مادرش
همی دید ودیده نبد باورش
همی نام جست از زبان هجیر
دگر کان سخنها شود دلپذیر
حالا بگذریم که رستم میره با لباس مبدل به سپاه ترکان وکشته شدن ژنده رزم که باعث اطاله کلام میشه حالا بریم سر رویارویی پدر وپسر وجویا شدن نام پهلوان که به مصاف آمده وجواب دروغ رستم بشنوید از زبان سهراب
بدو گفت کز تو بپرسم سخن
همه راستی باید افکند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی
گر از تخمه نامور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم
هم از تخمه سام نیرم نیم
که او پهلوانست ومن کهترم
که با تخت وگاهم نه با افسرم
از امید سهراب شد نا امید
بر او تیره شد روی روز سپید
که خواهش میکنم بقیه ماجرا و درخواست کشتی گرفتن دوباره وکشته شدن سهراب را خودتون بخونید وببینید وقضاوت کنید که خدایی نکرده قصد تحریف داستان یا تطهیر شخصیتهای اون رو نداشتم پس اسطوره نسازیم .
شاد ودر پناه حق باشید
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۹:
چو نام خور آید به از جام نیست
فرهنگ معظمی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:
هر که نصیحت خودرای کند ،خود به نصیحت گری محتاج است
سعدی علیه الرحمه
سیدمسعود در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به شقایق عسگری دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود: