گنجور

حاشیه‌ها

amirjjahan۲۰۰۰ در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

چرا کسی نگفته شاید منظور همون مرگه. آرمیدن و آرامش در سینه خاک

رومینا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۱ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

جناب سید بزرگوار 

توضیحات شما برای شخص من بسیار مفید هست.

خداروشکر بابت حضور شما بزرگوار 

 

آینهٔ صفا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۴ - فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران:

«سر نهادن» در اینجا به معنی «تسلیم شدن» و «زانو» مجاز از «نشستن روی دو زانو برای ادب و فروتنی یا التماس نزد کسی» است*. آن دو جادوگر زمانی که از جادوی موسی و هارون باخبر گشتند از روی شگفتی و احترام در مواجهه با هم‌جنسان خود، سرِ تسلیم فروآورده و به مراقبه و ذکر پرداختند تا راه درست در مقابله با این دو جادوگر را دریابند. که نتیجه‌ی آن طلب جستن از گورِ پدرِ جادوگرشان برای یافتن چاره بود.

*لغتنامه دهخدا

نردشیر در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ لبیبی » قطعات و قصاید به جا مانده » شمارهٔ ۲ - قطعهٔ منقول در تاریخ بیهقی:

چه داستان نغزی...

مهرگان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

بیت چهارم یعنی چی؟

سعید حسینی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷:

از اساتید خواهشمندم راجع به شدت و ضعف این رباعی چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ قافیه بنده را راهنمایی بفرمایند. تشکر

ebrahim nikkhah در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

شاعر و عارف میگوید:

من به اب حیات دست یافتم و بر اثر مراقبه هایی (مدیتیشن)که سحرگاه و همه اوقات روز و شب انجام دادم سرانجام به  سکوت  و لبخند درونی رسیدم و از هیاهو و آشوبهای ذهنی رها شدم ان شب شب قدر من بود.

ebrahim nikkhah در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

ساغر همان مراقبه یا مدیتیشن انسان است

شاعر میگوید بیا سحرگاهان مراقبه کنیم و به اسمان درون مان سیر کنیم.

ebrahim nikkhah در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

منظور از کلمه ساغر مراقبه است

مراقبه  یک لغت عربی است و به زبان انگلیسی مدیتیشن و به زبان هندی دیانا و به زبان چینی ذاذن و به زبان ژاپنی ذن و به زبان فارسی درون پویی گفته میشود

Smak در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۸ در پاسخ به جعفر ش دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

برادر در دنیای عشق پی منطق و استدلال نباش که ره را گم کرده به ترکستان خواهی رفت.سطحی ترین عشق های دنیا را ببین که برای وصال سر می‌دهند حالا چند پله صعود را در نظر بگیرید.

 

Smak در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

مگر جز با رهایی از کالبد فیزیکی می توان به وصال یگانه رسید ؟!!

حقیر فارغ از صنایع ادبی و گیر مفاعل،مفاعل ،مفاعیل و وزن و قافیه خودم را چون دیوانه ای در لا به لای ابیاتی که روحم را صیقل دادند یافتم و با هر بیت آن اشک ریختم.

حال چه شیخ بهایی و چه احمد خیالی بخاری به نظر حقیر شاهکاری سروده اند که می توان خدا را چون مردگان ولی زنده دید.

درود بر همه شما 

Sjd .. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

سلام

معنی این مصراع چیست؟

ای چشم رهی سویت ..کو چشم رهی جویت؟

شیخ الاسود در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم:

بنده را اره بر سر می‌نهد

دیگری را تاج بر سر می‌نهد

یعنی عطار از آینده خود خبر دارد، که اره بر گردنش می گذارند.؟

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت 

من و شراب فرحبخش و یار حور سرشت 

کنون یعنی این دم و لحظه که حافظ در ابیات بسیاری از آن به عنوان دوش یاد میکند ، بوستان یعنی مکانی که در آن گلها را پرورش می دهند ، نسیم بهشت کنایه ای از آرامش درونی و حس امنیت حقیقی همراه با شادی بدون سببهای بیرونی ست برای پوینده راه عاشقی ، با این حس زیباست که انسان  عاشق  درخواهد یافت چنین نسیمی از طرف بوستانی ست که ساخته دست خود بوده و چنین نسیم بهشتی قرار نیست از جایی دیگر و بوستانی خیالی بر وی بدمد ، حافظ میتوانست واژه وزیدن را بکار برد ، اما دمیدن را ترجیح  می‌دهد زیرا که این نسیم همان نفخه الهی ست که جان و دلها را به عشق زنده می کند ، در مصرع دوم "من" به معنی چهار بعد وجودی انسان است ، بعد جسمانی ، بعد هیجانی ، بعد فکری و بعد عقلی  ، شراب فرحبخش همان شراب خرد ایزدی ست که موجب انبساط و طراوت جان و روح یا بُعد چهارم میگردد ، شرابهای انگوری از هر نوعش  هیچگونه فرحبخشی نداشته و بلکه با کاهش هوشیاری موجب فراموشی موقت دردها و حس سرخوشی کاذب زودگذر  میشوند  ، یار حور سرشت  حضور  یا  آگاهی از حضور کامل یار ازلی و حقیقی و درونیست ، حافظ در مصرع دوم سه عاملی را ذکر میکند که درواقع پیش نیاز ساخت چنان بوستانی ست که نسیم بهشتی برآمده از آن نه تنها بر خود وی ، بلکه بر کل هستی خواهد دمید  .

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز ؟

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت 

حافظ در ادامه ، چنین منزلت بدست آمده برای پوینده راه عشق را خیمه پادشاهی میداند که در  وحله اول از سایه عنایت و لطف و جذبه الهی ست که همچون ابری بر سر همه انسان‌ها  گسترده است و پس از آن ، نتیجه کِشت یا کار معنوی خود اوست که این بزمگه را برای وی فراهم آورده  است تا بر لب کشتِ خود بنشیند و ثمراتِ به بار نشسته و چنین بزم و جشنی شاهانه را نظاره گر باشد و لذتش را ببرد ، حافظ با آن نسیم برآمده از بوستان خود ساخته که ذکر آن رفت و شراب فرحبخش  و حضور کامل یار یا جان و خویشِ اصلی که همگی  نتیجه  ابر عنایت حضرت معشوق  و سپس کِشت و کار معنوی که بوسیله چهار بعد من هر انسانی قابل دسترس میباشد را رسیدن به اوج و مقام سلطانی انسان میداند و برای انسان فقیر  که خود را نیازمند و عاشق وصل به اصل خود میداند این لاف نیست ، بلکه حقیقتی ست دست یافتنی ، قطعآ  برای انسان مستغنی که خود را بی نیاز از تغییر میداند  و اصولا  هیچگونه  دردی را حس نکرده و همه تالمات روحی را طبیعی میداند کل این مطلب و آن حس سلطانی  لافی ست گزاف و تصوری موهوم .

چمن حکایت اردیبهشت  میگوید 

نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت 

چمن در اینجا به معنی زندگی ست یا کل هستی  ، حافظ از زبان زندگی کل حکایت را در دو  بیت پیشین  بیان میکند ، اردیبهشت که اوج بهار و همچنین اشاره به بهشت است واژه ای ایده‌آل است برای تاکید دوباره بر ضرورت تغییر و متحول شدن انسان تا همچون فصلها و بویژه بهار که فصل شکفتن است از نو شکفته و دوباره زاده شود و این تولد دوباره که موجب رهایی از دردها ،  آرامش درونی ، امنیت و شادی حقیقی میگردد همان بهشت موعود است ، پس حافظ می‌فرماید انسان عاقل اینچنین  بهشت قابل دسترس را با بهشتی که وعده و وعید است و نسیه ، هرگز معاوضه  نمی کند ، نسیه خریدن یعنی مذهب پرستی و عبادات بر مبنای ذهن و توقع پاداش بهشت موعود  در سرای دیگر  یا  آخرت  . 

به می عمارت دل کن که این جهان خراب 

بر سر آن است که از خاک ما بسازد خشت 

پس اکنون که بهشت و نیکبختی حقیقی در همین جهان به نقد قابل دسترس است حافظ میفرماید  به می عشق دل و مرکز خود را که احتمال قریب به یقین  ویران است بساز و آبادان کن زیرا که این جهان خراب یا فلک مصمم است که از خاک وجود ما انسانها خشت و زیر بنای عمارت خود را بسازد ، البته عمارتی که بظاهر آبادانی ست اما درواقع هرچه این جهان بوسیله فکر و ذهن ما انسانها بسازد خرابه ای بیش نیست ، ممکن است انسان بیندیشد پس آیا اینهمه علم و تکنولوژی  که موجب رفاه بشریت شده اند آبادانی نیست ؟ پاسخ : اینکه علم موجب تحول بی‌نظیر  و شگرف زندگی مادی انسان شده است کاملأ درست ، اما آیا با پیشرفت تکنولوژی دردهای بشر بصورت فردی و جمعی نیز کاهش یافته اند ؟ آیا انسانها  برای خود و دیگران تولید درد و غم نمی کنند ؟ و آیا انسانها  به یکدیگر و به کل هستی بر اساس عشق و مهر  نگاه میکنند و یا هنوز هم نفرت و خشم  یا کینه های چندین هزار ساله نژادی و مذهبی پابرجا بوده و جنگهای وحشیانه برپا کرده و بی‌گناهان و کودکان را از خانه های خود آواره میکنند ؟ متاسفانه بنظر میرسد پیشرفت‌های  مادی و رفاهی بشر کمکی در زمینه  آبادانی مورد نظر نداشته اند  و حافظ میفرماید  اگر انسان قدر فرصت زندگی خویشتن در این جهان مادی را نداند ، بدون آنکه خود بداند به خشت یا  ابزاری برای توسعه خرابی این جهان خراب مبدل خواهد شد ، به تعبیر دیگر جهان خراب قصد آن دارد که اجازه ندهد انسان از حد خاک و هشیاری جسمی فراتر رود ولی انسان  بوسیله می و خردی که از جانب هستی کل یا خداوند می آید میتواند مرکز و دل خود را عمارت کرده و بار دیگر آنرا از جنس عشق کند .

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد 

چو شمع  صومعه افروزی از چراغ کنشت 

اما مانعی برای عمارت دل و زنده شدنش به عشق وجود دارد و آن دشمنی ست درونی که از آن با عناوینی چون نفس یا خود کاذب ، من ذهنی و دیو درون  نام برده اند ، این دشمن درونی هیچگونه  پرتو افشانی به جهان نداشته و بلکه با بی وفایی و جفای تمام ، ظلمت و تاریکی را برای انسان به ارمغان  می آورد  ، در مصرع دوم کنشت نماد و سمبل ادیان گوناگون  الهی ست که در غزل شماره هشتاد  حافظ تاکید کرد همه آن ادیان خانه عشق هستند (البته اگر به مغز ادیان توجه شود و نه به پوست و قشر آن) ، صومعه که در اینجا نماد عشق و مکتب رندی و عاشقی ست پرتو نور خود را از کنیسه و کلیسا و مسجد میگیرد ، یعنی بر مبنای تعالیم الهی در ادیان مختلف که همگی سخن از عشق میگویند مکاتبی عاشقانه مانند صوفی گری (از نوع حقیقی آن  ) بنا شده است که توجه بیشتر به رحمانیت و مهربانی خدا یا هستی کل دارد تا قهر و عتابش  ، این مطلب به معنی تعلق خاطر حافظ به مکاتبی چون صوفی گری نیست بلکه حافظ عشق صوفیانه را تمثیلی برای معنی مورد نظر خود بکار می برد و همانگونه  که میدانیم  صومعه  و صوفی گری نیز مانند ادیان مختلف در طی قرون مورد هجوم  باورهای خرافی و سطحی نگری واقع شده و از مسیر حقیقت خود بسیار دور گردیده اند. حافظ می‌فرماید اما دشمن دونی یا خویشتنِ کاذب انسان  آیه های مربوط به کتاب‌های مذهبی را بوسیله ذهن خود و آموخته های تقلیدی تفسیر به رای و میل خود کرده و آنها را بصورت باور در عمیق ترین لایه های دل خود قرار داده و توقع دارد با آن ابزار ، شمعِ صومعه خود را روشن نموده ، از آن بهره معنوی ببرد ، حافظ می‌فرماید این باورها شمع کنشتِ خیالی ست و پرتو نوری ندارد تا بتواند بر خانه دل یا صومعه عاشقان پرتو افروزی کند ،‌یعنی باورهای کهنه خرافی اصولأ  پرتو نوری ندارند که از جایی گرفته باشد تا آنرا به دل و مرکز انسان بازتاب داده و موجب تعالی وی شود ، کار دشمن و خویشتنِ کاذب دشمنی و جفاست و نه وفا ، پس انتظار و توقعی بیش از پراکندن ظلمت و جهل و تاریکی از او نیست . حافظ تجلی عینی صومعه افروزی از شمع حقیقی کنشت میباشد ، او نور شمع وجودی  خود را از  چراغ هر مسلک  و دینی برگرفته و بکار می گیرد  اما خرافات و جهالتهای آن را بدور انداخته ، خود را محصور هیچ باور و اعتقادی  نمیکند .

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست 

که آگه است  که تقدیر بر سرش چه نوشت ؟

توصیه آخر حافظ به پویندگان راه عاشقی این است که تنها به کار بر روی خود پرداخته و ناظر بر خود باشد و نه دیگران ، سالک نباید مردم  را قضاوت کرده و از روی ظواهر ، نامه اعمال آنان را سیاه و یا سفید تشخیص دهد ، بویژه  بزرگی همچون حافظ را که مست شراب عشق است به سیاهی نامه  ملامت نکند ، زیرا وی این راه عاشقی و مستی را به اختیار خود نمی پیماید ، کن فکان و قضای الهی چنین مقدر نموده است که حافظ  چنین راهی  را برای رسیدن به معشوق ازلی برگزیند .مصرع دوم را به هر دو صورت خبری یا سوالی که بخوانیم به یک معنی خواهیم رسید .

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ 

که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت 

جنازه حافظ تمثیلی ست از میراث و بازمانده حافظ  ، پس قدم دریغ مدار یعنی از دنباله روی جهان بینی حافظ که مسلک عاشقی و رندی ست روی گردان مشو و پای در راه او بگذار ، حافظ که به جهان خراب اجازه خشت سازی  از وجود گرانقدرش را نداد جنازه اش نیز ارزشمند است و مشتاقان هزار هزار به زیارتش می شتابند ، حافظ از زایرانش میخواهد راه او را که راه سعادت و نیکبختی  و جاودانگی ست ادامه دهند ، زیرا این راه علیرغم گناهانی  که انسان بواسطه حضور دشمن درونی انجام داده است منتهی به نیکبختی و بهشت سعادت و رستگاری میگردد . گناه انسان در حقیقت  همان دشمنی های دشمن است در حق انسان و خداوند بهتر از هر کسی به این دشمنی واقف است : 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب / جمله میداند خدای حال گردان غم مخور 

 

احسان چراغی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات ...

خواجوی کرمانی:

هر که در بحر بمیرد چه غم از بارانش

محمدحسن فریدون فرد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد:

سلام لطفاً بیت ۲۱ را معنا کنید.

امیر عباس خسروی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸:

در یک نسخه خطی کهن از قرن هشتم هجری، دو بیت اول دارای تفاوت های زیر است:

در مصراع اول از بیت اول: به جای "زان بیم":  "از بیم"

و در مصراع دوم بیت دوم، به جای: " در خواب رود":  "در خواب شود".

پ د در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

با درود فراوان،

نمی دانم که متن شعر فوق از کدامین منبع و مرجع و یا نسخه دستنویس یا چاپی و غیره است، اما اشتباهی که در مصرع آخر بیت دوم اتفاق افتاده، کل رباعیات را زیر سؤال می برد!

نادرست: اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

درست: اکنون که تو در برم نشستی نخورم

با آرزوی بهترین ها

 

۱
۱۳۷۱
۱۳۷۲
۱۳۷۳
۱۳۷۴
۱۳۷۵
۵۷۲۹